رفتن به مطلب

داستان سکسی و عاشقانه با عمه


poria

ارسال‌های توصیه شده


عمه، الهه زندگی من
 

عمه ها معمولا جزو اولین زن هایی هستن که یک بچه تو عمرش می‌بینه و می‌شناسه و خب از همون اول یه جای خاص و یه علاقه خاص تو دل اون بچه برای عمه اش شکل میگیره. البته این علاقه اگه خیلی زیاد بشه، بعد از چند وقت تبدیل میشه به عشق اول اون بچه. عشقی که تا آخر عمر یه گوشه تو دل اون پسر می‌مونه و تقریبا هیچکس نمی‌تونه بهش برسه.
برای من هم همین بود. از وقتی یادمه عمه فاطی ام همیشه با من خوب رفتار می‌کرد. از همون وقتی که تقریبا به زن بیست و هشت ساله و تازه ازدواج کرده بود، تا وقتی که پسر دار شد و پسرش بزرگ شد و خودش شد یه میلف چهل و دو ساله.
عمه ام یه زن مذهبی و چادری بود. یعنی کل خانواده پدریم همین بودن. نماز و روزه اش هیچ وقت جابه جا نمی‌شد و ازدواجش هم یه ازدواج سنتی بود.
قیافه عمه ام شاید حتی برای شوهرش هم معمولی بود. شوهر بی عرضه ای که معلوم بود هیچوقت نتونسته از پس عمه ام بر بیاد و عمه ام یه زن تشنه مونده بود. به جاش من از قیافه اون برای خودم یه الهه ساخته بودم. اندامش هم که واقعا اگه یک‌ذره شکمش رو فاکتور بگیریم، بهترین سینه و ها و کون جهان رو داشت برای من. قدش هم که یک و پنجاه بیشتر نبود. تنها دختر خانواده پدریم همین عمه فاطیه. و عید ها خیلی زود میره شهرستان خونه پدربزرگم و کارهای خونه رو انجام میده. عید دو سال قبل هم من ۱۹ سالم بود و تصمیم گرفتم با عمه ام برم چون واقعا دلم تنگ شده بود برای پدربزرگم و چون شوهر عمه ام به خاطر مأموریت های که می‌خورد بهش نمی‌تونست هیچ وقت عید ها کنار عمه ام باشه، فاطی خیلی استقبال کرد
شب اول موقع خواب، عمه ام با پسرش رفتن توی اتاق کوچیک خونه و خوابیدن. این بهترین فرصت برای من‌ بود. تصمیم خودمو گرفته بودم. باید این ده سال حسرت به دست آوردن عمه رو حداقل یه بخشیش رو جبران می‌کردم. منم رفتم تو همون اتاق و دقیقا زیر پاهاش جام رو انداختم تشکم رو پهن کردم و دراز کشیدم. می‌دونستم عمه ام اصلا مشکلی نداره اگه پیششون بخوابم و مشکلی از این لحاظ پیش نمیاد. به خودم گفته بودم تا حدود ساعت دو بیدار می‌مونم و از خواب عمه ام که مطمئن شدم، بعد میرم سراغش.
کدوم ساعت یک و نیم بود که مطمئن شدم عمه ام با پسرش خواب خوابن. حقیقتش من عاشق پاهای عمه ام بودم. همیشه آرزو داشتم مثل یه برده الهه خودم رو بپرستم. برای همین یواش یواش به طرف پاهاش خیز برمی داشتم که یهو دیدم تو خواب جابه جا شد .همونجا خشکم زد و خودم رو زدم به خواب . قطعا اگه بیدار بود میفهمید که من خواب نیستم. اما انگار اون شب، شب من بود و همه با غلطی که خورد پاهاش درست افتاد جلوی صورت من. منم دیدم اوضاع کاملا به کام منه. شروع کردم با احتیاط همه جای کف پاشو بوسیدن و لیس زدن. انگشت شست شو اونقدر مکیدم که پیر شده بود.
اما بعد یه مدت دیگه واقعا خوابم میومد و خسته شده بودم. وقتی می‌خواستم بگیرم بخوابم نگاهم افتاد به اون قمبل خوشگلش که به پهلو خوابیده بود و دستش که حلقه دستش بود رو گذاشته بود روی پاهاش. واقعا باید اون شب کار رو تموم می‌کردم. بنابراین خیلی یواش یه طرف کونش رفتم. دستمو آروم گذاشتم رو باسنش که یه شوک بهش وارد شد و یه تکون خورد ولی بیدار نشد. منم خیلی ترسیدم و سریع دستم رو برداشتم. دیگه شلوارم رو کشیدم پایین تا زانوم. یه چند دقیقه بعد آروم بدنم رو کشیدم سمتش و در پوزیشنش قرار دادم و شروع کردم خیلی آروم به لاپایی زدن. بین پاهاش واقعا داغ بود. آروم آروم جلو و عقب میکردم و دیگه اصلا به اینکه الان عمه ام بیدار شه کاری نداشتم. شهوت کورم کرده بود و دیگه رسما با دستم یه پاشو دادم بالا و راحت داشتم لاپایی می‌زدم بهش. بعد یه مدت بود که دیگه داشتم صدای آه خفیفی داشت از سمت عمه ام می‌شنیدم. با خودم فکر کردم با این کار هایی که من کردم باید تا الان بیدار شده باشه هرچقدرم خوابش سنگین باشه. و قطعا خودش نمی‌خواد من رو متوقف کنه. جنس شلوارش بد بود و طوری بود که راحت می‌شد با دست پاره اش کرد. به آرومی شلوارش رو با دستم انداختم و در حد نیاز پاره کردم.وقتی شرت سبزش رو دیدم پرام ریخت. خیس شده بود و تونستم به سختی بکشم پایین شرتشو. و هنوز هم عمه ام واکنش نشون نداده بود اما مطمئن بودم بیداره. الان رسما اون کس خیسش جلوی چشمم بود. اما اون کونش انگار که حتی یه انگشت هم توش نرفته بود من رو روانی کرد. اما نمی‌خواستم بفرستم بره تو کیرمو. سرمو بردم لای باسنش و شروع کردم سوراخش رو لیس زدن با انگشت اشاره ام هم داشتم با سوراخ کونش بازی می‌کردم و ور میرفتم. دیگه عمه ام واضح داشت تکون می‌خورد تو خواب و نه بلند ولی طوری که می‌شد شنید ناله میکرد. من ادامه دادم تا اینکه یه لرزه خفیف زد و ظاهرا ارضا شد. باورم نمیشد. انگار رو هوا بودم. یه لحظه شک کردم نکنه همون موقع که از پاهاش جدا شدم خوابم برده اما نه بیدار بودم و این واقعی بود. دیگه میدونستم عمه فاطی هم اینو میخواد. شروع کردم به ممه هاش از همون پشت دست زدم. با یه دستم اون ممه های نرم و خوشگل می‌مالدیم. عمه ام دیگه رسما داشت ناله می‌کرد و اگه کسی جز اون پسر کونیش و بابابزرگم تو خونه خوابیده بود راحت میفهمید.
با یه دست دیگه ام داشتم کیرمو میمالیدم. حقیقتش اصلا درباره سایز سینه اطلاعات ندارم ولی با چیز هایی که شنیدم حتما ۸۵ به بالاست سایز سینه هاش.
نزدیک ارضا شدنم بود. پس شروع کردم کیرمو مالیدن به سوراخ هاش. دیگه حس کردم وقتشه. سریع پاشدم و روی دستش که بالای رونشه و اون حلقه ازدواج تو دستش کل آبمو خالی کردم. یکم که گذشت و از شوک خارج شدم پاشدم عمه ام رو بوسیدم و گرفتم خوابیدم. قبل خواب، نگاهم به ساعت افتاد که ساعت دو و چهل و پنج دقیقه بود.
صبح که بیدار شدم دیدم عمه فاطی لباسش رو عوض کرده بود و مثل هرروز داشت کارهای خونه پدربزرگم رو می‌کرد و انگار نه انگار هیچ اتفاقی دیشب بین ما افتاده. با خنده وقتی منو دید سلام کرد و گفت برو دست و صورتتو بشور تا برات چای بیارم. دیگه خیالم راحت شد که قطعا دیشب بیدار بوده. از اون شب به بعد کار من شد پشت عمه ام خوابیدن و حال کردن با اون کون خوشگلش‌ تا وقتی که سیزده بدر هم تموم شد مجبور شدیم برگردیم به شهر خودمون.
ماجراهای عجیبی هم بعداً بین ما افتاد که دیگه الان یک‌ساله با عمه ام رابطه دارم و اگه حمایت بشه می‌نویسم.

نوشته: Aunt lover

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18