dozens ارسال شده در 24 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 24 اردیبهشت خاطرات دو زن پوش سن بالا 1 قسمت اول: آشنایی سلام فرزادم یه مفعول ۴۰ساله و خاطره ام مربوط به اواسط پاییز سال قبل با دوست زنپوشم مهرداد هست. من و مهرداد از طریق یه کانال دوستیابی تلگرامی آشنا شدیم، هردومون کونی بودیم و به خوبی همو درک میکردیم و همین حس مشترک باعث نزدیکی و عمیق تر شدن رابطه دوستیمون شد. مهرداد هم مثل من فیتیش زنپوشی داشت، برای همین تصمیم گرفتیم تا، زنپوشی رو در کنار هم تجربه کنیم. قبل از اومدنش بدنمو کامل با کرم موبر شیو کردم ، یه ست شورت لامبادا و سوتین گیپور مشکی پوشیدم و یه ارایش ملایم زنونه کردم. مهرداد وقتی رسید و منو تو لباس زنونه دید، خوشش اومد و خندید.اولش ی کم ازش خجالت کشیدم. اونم رفت تو اتاق و آماده شد، وقتی از اتاق زد بیرون یه ست سکسی زنونه چرم ، با ی آرایش خفن داشت، بدن سفید و گوشتیش توی اون لباسای سکسی جذابیتشو چند برابر کرده بود. هردومون زدیم زیر خنده، درست مثل دوجنسه های میانسال شده بودیم، بدن های مردونه اما شیو شده و برجستگی کیرمون توی شورت های زنونه و آرایش زنونه روی صورت های مردونمون پر از تناقض بود چیزی که حال هردومونو خوب می کرد. کمی که گذشت لحن صحبت کردنمون هم عوض شد و با حالت اواخواهر با هم حرف میزدیم و حتی حرکاتمون زنونه شد .درست همون چیزی شده بودیم که دوست داشتیم. بعد از ی کم عشق بازی و رقصیدن، رفتیم رو تخت و بدن های داغ همو تو آغوش کشیدیم. حرارت زنونگیمون به اوج رسیده بود و همدیگه رو لیس میزدم و از هم لب میگرفتیم. دوربین سلفی گوشی رو روشن کردم و تا جایی که میشد بالا گرفتم تا خودمونو ببینم.دوتا مرد ابنه ای و کونی توی لباسای زنونه که تو حسرت یه کیر کلفت بودن.مهرداد زد زیر خنده و گفت ، اگه فرناز( همسرشو می گفت) منو تو این وضع ببینه خودشو می کشه!! گفتم بیخیال از حال خوبت لذت ببر .فوری از تو کشوی کنار تخت ی نخ سیگار زنونه براش روشن کردم.مهرداد کاملا تو حس بود و خیلی اواخواهرانه سیگار به دست، ملایم پوک ریز و زنونه می زد، که یه دفعه متوجه رد رژ لبش روی فیلتر سیگار شدم و از این موضوع کلی خندیدیم. مهرداد گفت چه حس خوبیه، بیا ی قرار بزاریم که هر وقت باهمیم زن پوشی کنیم و خودمونو به ارضا شدن از کون عادت بدیم. گفتم عالیه ،اما بدون کیر مگه میشه؟!. از جاش بلند شد و از تو کیفش دیلدو ویبره دار در اورد و گفت این سوغات تایلنده، خندید و گفت اره با این میشه، از کون ارضا شد. اما قبلش بیا ی کم همو لیس بزنیم. به حالت ۶۹ خوابیدم و از بغل شورت لامبادا، سوراخ های همدیگه رو با زبون لیسیدم. سوراخ مهرداد از شدت اوب داغ بود.صدای آه و اوهمون فضای اتاقو پر کرده بود. پیش اب کیرهای نیم خیز شدمون ،شورتهای زنونمون را خیس کرده بود، با کمی وازلین، دیلدو رو کردم تو سوراخش و دوباره کنارش دراز کشیدم و دکمه ویبرشو زدم. همینجور که دیلدو پروستات را ماساژ می داد، ازش لب گرفتم.هر لحظه شهوتش بیشتر میشد.تا جایی که کیرش کامل شق شد. سریع بلند شدم و سر کیرشو کمی میک زدم و گذاشتم رو لبم،از شدت شهوت ناله میکرد تا بالاخره آبشو تا قطره اخر ریخت تو دهنم. بعد اون نوبت من شد ، همونجور با دهن پر از آب کیر منو خوابوند و بات پلاگینو کرد تو کونم و بعد از ۲۰ دقیقه منم ارضا شدم ریلکس کردیم و رفتیم دوش گرفتیم. هردومون به آرامش رسیدیم. باهم ی چایی خوردیم و مهرداد رفت خونش. بعد از اون عصر خاطره انگیز، مهرداد هفته ای دو یا سه بار میومد خونم و با هم این کارو تکرار می کردیم. هر بار حس زنونگیم بیشتر می شد و هر روز از اون فرزاد چند ماه قبل که تفننی دنبال رابطه گی بودم فاصله می گرفتم و تبدیل به یک زن حشری شده بودم.دیگه بعد از اومدن از سرکار لباس های زیر زنونه تنم می کردم.مهرداد هم اوضاعش بهتر از من نبود و دیگه هیچ میل جنسی به زنش نداشت. شیو کردن دائمی موهای بدنمون با کرم موبر کار خسته کننده ای بود و فارق از اون موهای بدنمون تیغ تیغی می شد، برای همین بدن همو با موم گیاهی شیو می کردیم و همینطور لباسای زنونه و لوازم آرایشی های بیشتری خریدیم.تا جایی که دو تا از کشوهای لباسام پر شد از شورت سوتین و لباس های سکسی. دو سه ماهی از دوستیمون می گذشت که ی روز مهرداد با فرناز همسرش، سر اینکه باهاش سکس نمی کرد ،دعواش شد و زنش رفت خونه باباش اومد .مهرداد ناراحت اومد پیشم، وقتی دیدم حال و روز خوبی نداره، پیشنهاد دادم تا دو سه روز به هوای باهم بریم شمال تا حال و هواش عوض شه، سفری که برامون پر از خاطره شد و اگر عمری بود و استقبال شد، در موردش خواهم نوشت. نوشته: مهسا زنپوش واکنش ها : karlosmarkoos 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده