رفتن به مطلب

داستان بیغیرتی کوص دادن زن من


mame85

ارسال‌های توصیه شده


کس دادن زنم توی مشهد
 

سلام خدمت همه دوستان حشری می خوام داستان کس دادن زنم را توی هنل مشهد براتون بگم امیدوارم که کیرتون شق بشه و حالشو ببرین من رسول هستم 42ساله و همسرم هم بیتا 36سالش هست ما دوتا پسر داریم 16 و 9 ساله قبلا هم یکی دوبار وقتی سفر رفته بودیم نفر سوم اورده بودیم و یه حالی به کس زنم داده بودیم ولی تو شهر شهر خودمون از این کارها نکردیم داستان برای تابستان 1404 هستش تصمیم گرفتیم بریم مشهد تماس گرفتیم برای رزرو هتل که گفتند توی اون تاریخی که ما میخواستیم بریم اتاق 4 تخته نداریم و پیشنهاد دادن که 2تا اتاق 2 تخته رزرو کن من هم قبول کردم و بعد به بیتا گفتم که 2 تا اتاق دوتخته گرفتم طوری نیست که گفت نه بهتر گفتم چرا گفت خوب اونجا راحت تریم بچه ها میرن تو یه اتاق ما هم راحتیم دیگه گفتم مگه چیکار میخوای بکنی که راحت باشی گفت آب تو کمرت نمیزارم بمونه نفستو میگیرم منم گفتم طوری نیست فوقش یه نفر رو میارم کمکم کنه و اونجا دیگه ورق برمیگرده ما دونفری کس و کون برات نمیزاریم بیتا گفت جوووون باشه ولی کون نه فقط کسو باید حال بیارید من کون نمیدم چند روز بعد راه افتادیم به طرف مشهد از شهر ما تا مشهد حدودا 8 ساعت راه هست ما ساعت 11 شب راه افتادیم و فبلش تشک بادی را باد کردم و گذاشتم صندلی عقب که بجه ها راحت بخوابن و سفر آغاز شد بچه ها تا ساعت 2 بیدار بودن و بعدش خوابشون برد من هم که شورت نپوشیده بودم کیرمو در آوردم به بیتا گفتم مشغول شو اون هم کیرمو گرفت تو دستشو میمالیدش و بعضی وقتها هم یه ساک 10ال 15 ثانیه ای میزد منم دستم تو سینه هاش بود و بهش گفتم
دوست داری 2 کیره بکنیمت
اره مگه خرم که دوست نداشته باشم
چه جور کیری میخوای کلفت نازک دراز
هرچی برسه خوبه
مشهد پر از عربه میخواهی یه کیر عرب جور کنی بشینی روش تا کست حال بیاد
نه عرب نمیخوام
چرا میگن عربا کیر کلفتن
نه نمیخوام عرب دوست ندارم
میترسی خواهرت گاییده شده زیر کیر عرب
حالا که قرار زن تو گاییده شده
چرا ناراحت میشی اصلا هر کیری که خودت جور کردی بعدشم من دوست دارم زنم کس و کونش زیر کیر گاییده شده
ان شاا… خودتم زیر کیر گاییده بشی تا اینقدر به من نگی کون بده
من از خدامه تو کیرشو جور کن کونش از من
ایییییی کونی
دیگه با اینجور حرفها و مالیدن هم دیگه رسیدیم مشهد تقریبا ساعت 8 بود رفتیم یه جا صبحونه خوردیم وبعدش هم رفتیم حرم و اومدیم رفتیم بازار یه دور زدیم دیگه نزدیک ظهر بود رفتیم سمت هتل و اتاقامونو تحویل گرفیتم به بچه ها گفتم برین یه دوش بگیرین و یکم استراحت کنید من هم لباسامو در آوردم و به بیتا گفتم بیا با هم بریم حموم گفت نمیشه که بچه ها یه بار میان درمیزنن زشته و خلاصه جدا جدا رفتیم حموم و اومدیم که بخوابیم دیدم تلفن اتاق زنگ میخوره و یه آقایی گفتند که از واحد عکاسی هتل تماس میگیرن و یه عکس یادگاری مهمان هتل هستید کی میتونید بیایید برای گرفت عکس من هم گفتم برای ساعت 6 و یکم خوابیدیم و ساعت 6 رفتیم برای عکاسی دیدم یه خانم و آقا داخل هستند خودم را معرفی کردم و گفتم اومدیم برای گرفتن عکس که آقا گفت الان میرسم خدمتتون و اومد به ما میگفت که چه طوری بایستیم یه چنتا مدل عکس گرفت و رفتیم که عکسها را انتخواب کنیم برای چاپ و بعدش رفتیم سمت حرم و شب برگشتیم توی راه برگشت به بیتا گفتم اون عکاس باشی چه طور بود خوبه بیاد کمک من گفت بد نبود چه طوری میخوای بهش بگی گفتم کاری نداره که بهش میگم بیا اون کیر نازنینتو بکن توی کس زن من تا آتیشش بخوابه و خندیدم گفت خیلی بی شعوری گفتم درستش میکنم خیالت راحت اینم شد یه کیر دیگه برات میارم دیگه رسیدیم به هتل منم رفتم شماره موبایل عکاس باشی را روی در دفترش زده بود برداشتم و رفتیم توی اتاق یه پیام بهش دادم و گفتم
ببخشید من یکی از مسافر های هتل هستم
بفرمایید در خدمتم
ببخشید شما داخل اتاق هم تشریف میارید برای عکاسی
معمولا نه ولی اگه موردی خاصی باشه بله
برای ما که خاصه حالا برای شما نمیدونم
مگه چیه موردتون
میخوام از من و خانمم یه چنتا عکس بگیرید
این که خاص نیست
نه عکس معمولی نمیخوام میخواهیم با لباسهای باز و یا اصلا بدون لباس عکس بگیریم اگه شما زحمتشو بکشید ممنون میشم
چشم موردی نداره فقط برای آخر شب میشه چون من چنتا نوبت دادم برای عکاسی از مسافرها
بهتر تا اون موقع هم بچه ها خوابیدن مزاحم نمیشن
مگه با بچه هستین
بله ولی برای اونها اتاق جدا گرفتم
اوکی شماره اتاقتون چند است
512
پس من قبل از اینکه بخوام بیام هماهنگ میکنم باهاتون
ممونم منتظرتونم
ساعت 11 بود که دیدم پیام داد من کارم تموم شده بیام منم جواب دادم بله تشریف بیارید چند لحظه بعد دیدم داره در میزنه در را باز کردم تعارف کردم بفرمایید داخل من خودم و خانمم را معرفی کردم و اون هم گفت من احمد هستم با من و بیتا دست داد گفت من در خدمتم چه طور عکسی میخواهین من گتم عاشقانه رومانتیک و الی آخر گفت پس آماده شین تا شروع کنیم گفتم چیکار کنیم برا شروع نزدیک هم بشینید و همو ببوسین و بعد کم کم لباسها را کم کنید و توی هر مرحله چنتا عکس میگیریم و هر کدومو که دوست داشتین چاپ میکنم براتون من گفتم نه چاپ نمیخوام برام بریز داخل فلش و رفتم سمت بیتا و از پشت بغلش کردم و گفتم شروع شد یه چنتا عکس تو حالت های مختلف گرفتیم و من دکمه های پیراهن بیتا را باز کردم به احمد گفتم از سینه هاش بگیر و احمد هم چنتا عکس گرفت و رفتم سراغ شلوار بیتا و اون از پاش در آوردم حالا بیتا با یه شورت و سوتین جلوی من احمد بود که دیدم احمد گفت ببخشید شورت خانم خیسه طوری نیست میخوام عکس بگیرم بیتا گفت ای وای ببخشید من گفتم طوری نیست الان درستش میکنم و با یه حرکت شورت بیتا را کندم و هلش دادم روی تخت و یا یه دسمال کسشو پاک کردم به احمد اشاره کردم بیا جلو کارشو شروع کنه اونم هی عکس از کس زن ما میگرفت و مدام پاهای بیتا را جمع میکرد و باز میکرد و مدل های مختلف عکس میگرفت من هم کنار ایستاده بودم و لباسهام را در اوردم لخت رفتم کنار بیتا نشستم و احمد تو حالت های مختلف ازمون عکس میگرفت اون اولهاش که احمد کیرش شق کرده بود هی جا به جاش میکرد که ما متوجه نشیم ولی بعد از نیم ساعت دیگه کاری به کارش نداشت و من میدیدم که کیرش برای بیتا شق شده
به احمد گفتم فیلم هم میتونی بگیری گفت بله چرا نتونم گفتم بگیر و خوابیدم کنار بیتا و شروع کردم به خوردن سینه هاش و آه ناله بیتا داشت بلند میشد و پاهاش را فشار میداد به هم من دیگه دینوه شده بودم نزدیک 1 ساعت بود کس بیتا را لخت کرده بودم جلوی یه غریبه و داشت عکس ازش میگرفت به احمد گفتم دوربینو ول کن بیا کمک من تا یه حالی به خانم بدیم اونم از خدا خواسته سه سوت لخت دیدم سرش تو کس بیتا هست داره کسشو میخوره بیتا مثل مار به خودش میپیچید حسابی حال میکرد احمد گفت با اجازه و کیرشو گذاشت دم کس بیتا و با یه اشاره سر خورد رفت تو کسش و بیتا یه آخیش گفت که من نزدیک بود همون جا آبم بیاد احمد تلمه زدنهاش شروع شده بود منم کیرمو کردم تو دهن بیتا و شروع کرد به ساک زدن بعد از چند دقیقه احمد کیرشو در آورد گفت بچرخ تا اون کون نازتو ببینم بیتا سریع خودشو جمع کرد گفت اصلا حرف کونو نزن اونو کشوند روی خودشو به پهلو خوابیدن منم رفتم پشت سر بیتا خوابیدم حالا بیتا بین منو احمد بود احمد کیرشو هل داد تو کس بیتا و من کیرم لای کون بیتا بود داشتم گردنشو میخوردم چند دقیقه ای تو این حالت بودیم و بعد بیتا گفت احمد کیرتو بده بخورم احمد گفت چشم بفرما این کیر من خدمت شما بیتا دراز کشید روی تخت و احمد هم رفت روی دلش و تو دهن بیتا تلمه میزد من رفتم وپاهای بیتا را گذاشتم روی شونم و کیرمو فرستادم تو کس باز شده بیتا و چند دقیقه کردم و دیگه نتونستم طاقت بیارم و آبم اومد و ریختم روی دل بیتا واحمد هم اومد کنار من یه دستمال برداشتم و آبم را پاک کردم بیتا هم فکر کنم دو یا سه بار ابش اومده بود احمد هم کنار نشته بود تا کار من تموم بشه و آبم را پاک کنم منم کیر احمد را گرفتم یه کم براش جق زدم و همون جوری دولا شدم لای پاهای بیتا و کسش را میخورم حالا هم کس آماده بود و هم کیر احمد با دستهای خودم کیر احمدو فرستادم توی کس بیتا جونم و احمد شروع به کردن کرد من هم رفتم کنار نگاه شون میکرم بیتا دیگه نا نداشت و همش داشت قربئن صدقه احمد میرفت و آه و اوه میکرد تا احمد زودتر آبش بیاد و تموش کنه که موفق هم شد احمد هم خودشو خالی کرد و بی حال افتاد کنار بیتا من دوبره دستمال برداشتم آب احمد را پاک کردم و کس بیتا را پاک کردم اومدم که کسسش را بخورم که بیتا نذاشت گفت نکن حال ندارم من دراز کشیدم کنارش و آروم آروم نوازش میکردم 5 دقیقه بعد هم احمد خودشو جمع جور کرد و لباساشو پوشید گفت ممنون خیلی حال داد فردا میبینمتون و خداحافظی کرد رفت من و بیتا هم همون جوری تو بغل هم خوابمون برد امیدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته: رسول

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18