mame85 ارسال شده در 22 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 22 اردیبهشت صفای جذاب سلام به دوستان سایت کون باز من فرهاد هستم و میخوام داستان خودم رو با صفا براتون بنویسم که مربوط به شب یلدا 3 سال قبل میشه. سه سال قبل من به همراه همسرم برای شب یلدا رفتیم شمال تا به رسم هر سال با فامیل های زنم دور هم جمع بشیم و طبق روال همیشه چون ما با پسرعمه زنم مجتبی رفت و آمد داشتیم ، رفتیم خونشون و قرار شد 1 شب اونجا بمونیم و فردا شب باهم برای مهمونی بریم به سمت باغی که دعوت شده بودیم . نزدیکهای ظهر بود رسیدیم خونشون وماشین رو تو پارکینگ گذاشتم و زنم زودتر رفت بالا و منم چمدون رو برداشتم و چون یه طبقه بود از پله ها رفتم و جلوی در که رسیدم ، زن مجتبی ،صفا جلوی در ایستاده بود ، سلام و احوال پرسی کردیم و رفتم داخل ، چمدون رو بردم داخل اتاق و رو تخت دراز کشیدم تا مجتبی از سر کار واسه ناهار بیاد ، خونشون هم خیلی گرم بود و تو هر اتاق یه بخاری روشن کرده بودن ، البته حق هم داشتن چون خیلی سرد بود و برف شدیدی اومده بود ، منم یه تی شرت راحت و یه شلوارک پوشیدم و رفتم دراز کشیدم ، نزدیک ساعت 2 بود که مجتبی اومد و رفتیم تو پذیرایی رو مبل نشستیم و شروع کردیم به صحبت ، تو همین حال هم که صحبت می کردیم ، شراب هم ریخته بودیم و دو نفری میخوردیم و خانم ها هم روبروی ما رو مبل راحتی نشسته بودن و صحبت میکردن. صفا یه شومیز پیراهن سفید با یه لگ آبی کاربنی پوشیده بود و پاهاشو رو هم انداخته بود روبروم خودنمایی میکرد و با خانمم شراب میخوردن و در مورد همه چی حرف میزدن. از صفا بگم که یه زن 38 ساله جذاب ، با سینه های 80 و قد 170 ووزن 65 همیشه به تیپ و ظاهرش میرسید و چشای شیطونی داشت ، یه مقدارکه سر من و مجتبی گرم شد ، شروع کردیم به اذیت کردن خانم و باهاشون شوخی میکردیم و دقت که کردم ، دیدم صفا زیر پیرهنش یه سوتین هم رنگ لگی که پاش بود پوشیده ودکمه های بالای پیراهنشم بازه و خط سینه هاش رو میشد دید ، خانم ها رفتن برای چیدن سفره و من و مجتبی هم بعد از شراب ، شروع کردیم به خوردن وودکا ، البته هرکدوم 3 تا پیک خوردیم و زیاد نخوردیم که مجتبی میخواست بره مغازه ، سر سفره من زیرچشمی وقتی صفا خم میشد ، سینه هاشو دید میزدم و چون یه مقدار مست بودم ، خیلی بهم دید زدنش مزه میداد ، ناهار رو خوردیم و مجتبی گفت من میرم و با خنده گفت تو رو میسپارم به این خانمها و رفت ، خانم منم قرار بود با صفا برن برای رنگ کردن موهای خانمم ، اونا که رفتن ، من هم بعد از ناهار رو مبل دراز کشیدم و با موبایل کار میکردم که خوابم برد ، یه نیم ساعتی گذشت که دیدم در صدا داد و صفا اومد داخل ، خودم رو به خواب زدم تا یه مقدار که اونجا راه میره کس و کونش روببینم ، رفت از اتاق یه پتو آورد تا بندازه رو من ، من شق کرده بودم و نمیتونستم کیرم رو جابجا کنم ووقتی اومد پتو رو بندازه رو من یه لحظه چشمش به کیرم افتاد و یه اوف خیلی آرومی گفت و منم نتونستم کیر 17 سانتیم رو جابجا کنم و گفتم خیلی ضایع شد ، رفت کنار میز آشپزخونه نشت و یه مقدار ویسکی ریخت و نشست کتاب بخونه ، منم یه چند دقیقه شد و بلند شدم و گفت ببخشید ،بیدارت کردم ، گفتم نه خواب و بیدار بودم و پرسیدم خانمم کجاست که گفت کارش طول میکشه و آرایشگاه شلوغ بود و قرار شد من بیام کارامو بکنم و برم دنبالش ، من یه شوخی گفتم مجتبی من و خانمم رو سپرد دست شما ، خانمم رو بردی گم کردی ، خندید و گفت نترس تا شب میارمش برات ، خوشگل و جذاب میشه عوضش ، منم گفتم مثل تو( هنوز مست بودم و داغ بودم) ، برگشت یهنگاهی کرد و گفت هنوز کلت داغه ها ، گفتم کله که چه عرض کنم ، کل بدنم داغه ، گفت اره اومدم پتو روت بندازم متوجه شدم ، حرارتت بالا بود ، دیدم مثل اینکه اونم مستیش زده بود بالا و دنبال شیطنت بود ، رفتم داخل آشپزخونه وشیر آب رو بازکردم و یه لیوان آب خوردم و رفتم پشت سرش وایسادم ، حس کرد پشت سرشم و با دلهره خاصی گفت چیزی لازم داری ، ولی روش رو برنگردوند ، منم دستم رو گذاشتم رو شونش و یه مقدار نوازش کردم ، هم من و هم اون صدامون میلرزید ، گفت خودت رو کنترل کن ، الان یکی میاد ، ولی من هی جراتم زیاد میشد و با انگشتم گوشش رو شروع کردم به نوازش و اون نفساش تند شده بود ، همونطور که رو صندلی نشسته بود ، با موهای بلوند و طلاییش بازی میکردم ، سرم رو بردم پایین و یه بوسه از گونه هاش زدم و همون طور که از پشت دلا شد بودم ، تو چشماش نگاه کردم و اونم با نفسای تند تو چشمام نگاه میکرد ، ارم یه لب ازش گرفتم و اونم همراهی کرد ، شهوت و حشری بودن تمام وجودمون رو گرفته بود ، شروع کردم به خوردن گردنش و گوشش و اون ناله میکرد و دستم رو از یه پیراهنش بردم داخل و سینه های نرمش رو گرفتم و مالیدم ، و یه دفع از پشت بغلش کردم از رو صندلی بلندش کردم و گذاشتمش رو کانتر آشپزخونه و از روی لگ آبیش شروع کردم به خوردن کسش و نالش تندتر شده بود و سعی میکرد که صدا بیرون نره و موهامو چنگ میگرفت ، لگش رو درآوردم و دیدم خانم یه شورت نخ در بهشتی پوشیده و معلوم بود تازه شیو کرده و یه ذره مو هم نداشت ، من هی کسش رو میخورم و زبونمو میکردم توش وخودش پیراهنشو در آورد و سینه اشو میمالید و کسش حساب خیس شده بود ، از کانتر اومد پایین و جلوم زانو زد و شروع کرد به خوردن کیرم و با ولع خاصی میخورد ، تو همین حین برای مجتبی پیام داد که من خودم میام دنبالت ، چون باید دنبال زن منم بره ، خیالمون از نبودن مزاحم راحت شد و گفت حالا بدون استرس و دلهره به کارت برس ودوباره شروع کرد به خوردن کیرم ، معلوم بود سایز کیرم براش جذاب بود و گفت سینه هامو بگا و گذاشتم لای سینه هاش و داخل سینه هاش تلمبه زدم و اون سینه هاشو فشار میداد تا بیشتر لذت ببره ،بعد از دو دقیقه گفت فرهاد طاقت ندارم ، برو سر اصل کاری ، منم بلندش کردم چون وزنش برام سبک بود ، راحت بلندش کردم تو بغلم با کیرم ور میرفت و لب میگرفتیم و من چون دست و بازوهام به خاطر بدنسازی قوی بود ( قدمم 190 و وزنم 93) با یه دست محکم گرفته بودمشو با دست دیگم کسش رو میمالیدم بردمش رو مبل راحتی درازش کردم و یه مقدار دوباره کس و کونش خوردم ورفتم بالاتر وسینه هاشو میخوردم ، صفا هم کامل مست شده بود و هم حشری و فقط میگفت میخوام ومن تو همین حالت کیرمو گذاشتم دم کسش و اروم دادم تو اون با صدای ریز گفت جون سوختم و تلمبه زدنای من شروع شد ومن چون کمر سفتی دارم ، ابم دیر میاد و با دستام پهلوهاشو گرفتم و تو چشماش نگاه میکردم تلمبه میزدم و سینه های سفتش که با تلمبه من رو بدنش بازی میکرد بیشتر دیوونم میکرد ، هر دومون خیس عرق بودیم و به خاطر عرق زیاد صدای تلمبه هام بالا رفته بود ، بلندش کردم و تو بغلم رو کیرم بالا و پایینش میکردم و اون میگفت با پری هم این کاررا رو میکنی ، خوش به حالش ، مجی رو باید بفرستم پیشت آموزش و باهم آروم میخندیدیم، بردمش کنار دیوار و دستاشو گذاشت رو دیوار و پای راستش رو اوردم بالا و از پشت گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و اون میگفت تو نریزی ، گفتم یه مرحله دیگه داریم و بعدش ، نشستم رو صندلی و آوردمش تو بغلم سینه هاشو گذاشتم تو دهنم و نشست رو کیرم و گفتم تلمبه بزن و شروع کرد و صداش بلند تر شد و موهای بلندش بازی میکرد و منو به آخر کار نزدیک میکرد ، دو سه دقیقه ای تلمبه زد و گفتم آبمو چکار کنم و کیرمو درآوردم از کسش و جلوم نشست و من تمام آبمو با فشار روی سینه هاش خالی کردم و ذره های آخرشم خوش مکید و نذاشت چیزی داخل کیرم بمونه . منو بغل کرد و گفت فکر نکنی بازم از این خبرا هست و با خنده رفت و یه دوش سریع گرفت و گفت تو برو بخواب تا من برم دنبالشون ، یه لب اساسی ازش گرفتم و رفتم خوابیدم . شب که خانمم اومده بود به قدری خوشگل شده بود که گفتم امشب باید هر طور شده باهم سکس داشته باشیم ، اون مخالفت کرد و گفت تو که میدونی من موقع سکس سر و صدا دارم ، نمیشه ، گفتم تو مشروب مجتبی و صفا قرص خواب میریزم تخت بخوابم و وقتی خانمم رفت دستشویی ، یه قرص به صفا دادم و گفتم اینو یه جور بده مجتبی که بخوابه و من با پری کار دارم و اون متوجه شد و همراه نوشیدنی به مجتبی داد و خودشم زد به خواب و ساعت 1 شب خوابیدیم و به خانمم هم گفتم ، اینا تخت خوابن و تا ساعت 3 طوری زنمو کردم که تا فردا ساعت 1 ظهر با هم خوابید و من فقط ساعت 11 صبح یه لحظه بلند شدم برم دستشویی که صفا رو دیدم که گفت دهنت سرویس چه کمری داری ، جفتمونو جر دادی ، میخواستم بیام پری رو نجات بدم. شبش هم رفتیم مهمونی و فردا صبح به سمت تهران حرکت کردیم ، از اون به بعد دوستمون با مجتبی و صفا بیشتر شد ، فقط یک بار دیگه با صفا سکس داشتم ولی به خوبی دفعه اول نبود. نوشته: فرهاد آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده