arshad ارسال شده در 21 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 21 اردیبهشت خواهر زنم فاطیما با همسرم و خواهره بزرگ و خالش بهاره قرار شد بریم عروسی فاطیما خواهر بزرگه همسرم۳۴ ساله بود، یه لباسه قهوه ای و طلایی پوشیده بود ، تنگ و چسبان، تا زیر کون، تمام شرت طلایی و کس و کونش پیدا بود… با موهای بلوند… بهاره لباسه شبه جذبه ، کوتاهه، مشکیه، بدن نما، تا زیر کون، با موهای طلایی و قهوای بلند،،،مانتو مشکی و کرم هم پوشیدن،همسرم پیرهنه نقرهای با شلوار مشکی و صندل مشکی پوشی، موهای مشه سفیدرود جمع کرد پشت،، راه افتادیم، تو ماشین جلویه باغ قرار شد مشروب بخوریم، برگشتم ببینم فاطی و بهار میخورن، دیدم پاشون باز و شرت و کص و رون بیرونه… زل زدم، همسرم فهمید و به خواهرش گفت جمع کن پاتو فاطی… رفتیم مسته مست تو عروسی، همش چشمم دنباله پرو پایه فاطی بود…داشت میرقصید رفتم چسبیدم بهش،، دستشو گرفتم گفتم میشه برقصیم، ؟ فاطمه: آزاد از زنت اجازه گرفتی ،با خنده گفت و منو کشید سمته خودش و تانگو رقصیدیم،، دمه گوشش گفتم فاطی کاش با تو ازدواج میکردم، ، خندید و گفت چرااا؟؟؟ آزاد: نگات که میکنم از خود بیخود میشم:، پا و بدن و لباست،،، فاطی:دلت میخواد؟؟؟ آزاد: خیلی… دستمو کشید و رفتیم تویه باغ لایه درختا… گفت فکر کن الان زنتم، هر کاری دوس داری بکن، بعد گیلاسشو خورد و به من نگاه کرد،،، چسبیدم بهش و لباشو خوردم، از پشت کونشو مالیدم و چنگ زدم، خندید و ناله کرد، … جونم فاطی چی داری،،، خانمم می گفت کونه آبجیم مثله جنیفر لوپزه ها،،، فاطی: واقعا گفت؟؟؟ در حال لب بازی گفتم آره، فاطی:بسه صورتمو لیس نزن آرایشم پاک میشه … شرتشو کشید پایین تا زانو و گفت زود باش،، بغلش کردم و پایه چپشو دادم بالا و گذاشتم تو کصه خیسششش، جیغ زد و لبامو خورد وناله. کرد و خندید، ۲۰ تا تلمبه زدم و چنان ابم اومد که نصفش ریخت تو کس ، بقیشم ریخت رو لباسه طلاییش،، لب گرفتیم و رفتیم دوباره رقصیدیم… نوشته: ICERUN واکنش ها : seo maneger 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده