arshad ارسال شده در 21 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 21 اردیبهشت کونی بازی برای رییس چند سالی بود تو شرکت کار میکردم و بعد کلی کار کردن ، حقم رو گذاشتنم کف دستم و رفتم یه واحد دیگه ای که اصلا ربطی به مدرک و تجربم نداشت بعد یه دوره آموزشی ، افتادم شیفت . مجرد بودم و وقت ازدواج دیگه کم کم داشت میگذشت اما تصمیم گرفته بودم مجرد بمونم ، کدوم زن قبول میکنه شوهرش کونی باشه ! این سرپرست ما ، آدم آب زیر کاهی بود و خلاصه همه فهمیده بودن توی دفتر کارش همیشه با خانوما لاس میزنه و همیشه توی گوشی چت میکنه . هیچ شناختی نداشتم از حمید اما حس خوبی هم نداشتم . مخصوصا وقتی حرف میزد صورتش یکم قرمز میشد و موهای فرفری کچلش. چاره نبود. باید ساخت کووو شغل دیگه اون هم شهر کوچکی مثل … من رو دادن شیفت و عصر و شب هام رو لباش زیر زنونه میپوشیدم و سعی میکردم لاک پاهام همیشه باشن. تقریبا کم شده بود با کسی سکس کنم و دو تا از دوستانم پایه کردن من بودن که همو نمی شناختن و همیشه تکی سکس میکردیم . اما ماهی نهایت سه بار اینا . باسن تو پر و برجسته من که همیشه شیو بود و کمر به پایین که همیشه بی مو . اما برا لو نرفتن موقع تعویض لباس کار همیشه شلوار زیر داشتم . کم کم عادت کرده بودم به واحد و لاک و رژ میزدم چون واحد بدون رفت آمدی بود و ما فقط ناظر بر عملکرد دستگاه ها که ایرادی باشه تعمیرات بیان. شیفت صبح ها ی من با حمید ، سرپرست میگذشت و حرف خاصی نمیزد و همیشه زیر سوال بردن خدا و پیامبر و… تا کم کم با هم صمیمی شدیم و گفت مشروب میزنی ، گفتم نه اصلا . که گویا خودش با خانم و دخترانش همیشه مست میکردن. صمیمیت جایی رسید که دونست من موتور سنگین دوست دارم و دنبال یه دست دومم و موقع خریدن گفت شیرینی باید منم شیفت صبح ها سوار کنید ببری و بیاری . شیرینی خریدم و بردم و گفتم موتور خریدم. قرار شد صبح برم دنبالش و باهم بریم شرکت و یکم زودتر میرفتیم که کسی گیر نده تو جاده و یکم تاریک باشه یا خلوت . شلوار لی و تیشرت و از زیر به شورت زنانه توری مشکی . از بس حول بودم یادم رفت زیر شلوار بپوشم. رسیدم دم خونشون و اومد سوار بشه ، چون شخییتا آدم محترم و مودبی بودم ، سعی کرد نچسبه . راه که افتادیم گفتم بیا جلو و محکم منو بگیر . دید من اوکی دادم اومد چسبید و گفتم محکم بگیر که تعادل حفظ بشه . زیاد کسی رو سوار نمیکردم و همیشه تنهایی میرفتم تا چه برسه به موتور سنگین … بازم نچسبید و گفتم بابا بیا جلو و از پهلو ها بگیر من تازه کارم و میخورم زمین دوتایی به گا میریم . گفت آخه … گفتم بابا بچسب بهم ، بچست . باسنه دیگه هم بچسب هم بگیرش.خندید و اومد جلو ، چسبید و من یکم جا خوردم. نیم خیز کرده بود اما بعدش خوابید کم کم . منم حس خاصی نگرفتم و اصلا فکر شیطنت نبودم هم به خاطر موقعیت کاری هم کنترل موتور . رسیدیم شرکت و رفتیم واحد . رسیدیم واحد و موقع شلوار عوض کردن یادم افتاد ای وای ، من شورت زنونه دارم و موهام رو زدم و اینم که هیز، لفتش دادم و اون پوشید و رفت اتاقش و منم سریع عوض کردم. اما گفتم حالا اگه موقتی بشه خم بشم ببینه شورتم رو چی . خلاصه اون روز تموم شد و برگشتیم بریم گفتم تشریف میارید ، گفت نه مزاحم نمیشم .گفتم نترس زنده میرسی، گفت آخه … تو … روووم رو کردم و گفتم بریم .نشست و بازم ادا درآوردن و گفتم بابا مگه بچسبان خودت رو ،اپنم اومد و کامل روی من لش و از پهلوهای باسنم چسبید . کم کم داشتم از لمس باسنم و گرمای دستاش لذت میبردم که گفتم چرا نیومدید، گفت : احساس کردم معذبی چسبیدم از پشت . گفتم ای بابا این باسن چیزی نمونده ازش، اونم واسه شما… به لحظه به خودم اومدم چی گفتم … وای … یه خنده کرد و سکوت رفتیم جفتمون . شیفت ها گردش کرد و شب اون روزی که قرار بود روز اول برم شرکت ، پیغام کرد ، صبح میایی ؟ گفتم آره شیفت منه، گفت نه منظورم با موتور . گفتم آره میام خوشتون اومده ها از سرعت … ، گفت آره ولی باسن خوبی داری و خنده فرستاد . چیزی نگفتم و صبح اومد سوار بشه ، گفت بیام جلو ؟ گفتم آره دیگه شما که خوست اومده ، خوب بگیرش پس😅 راه افتادیم ، گفت خیلی بزرگه باسنت اما ، کمرت باریک. موندم چی بگم ، با خودم گفتم ما به چیزیمون نشه ، صلوات. وسط راه بود دستش رو گرفت از کمرم و برگردوند سمت پهلوهای باسنم و یکم مالید . خجالت کشیدم ، خیلی زووود بود لامصب . من دوماه نشده اومدم این واحد . رسیدیم و موقع پیاده شدن من ، احساس کردم به نمه دستش رو کشید لای چاکم و برگشتم نگاه کردم و زود راه رو گرفت و رفت. کل روز حرفی نزدیم . فرداش بازم همین برنامه و کمر گرفتن و پهلو باسن مالیدن و فشار بیشتر خودش بهم. . و در طول روز حرفی نزدیم. واحد کار جوری بود که حموم داشت و میتونسی آخر شیفت بری حموم.اون هر روز ساعت۲ و بقیه پرسنل و شیفت روز بعدش می رفتند. منم گه گاهی دوش میرفتم. اون روز خواستم برم ، گفت به به میری حموم ،حاج و واج گفتم آره ، چطور . گفت زود برگرد بریم که کونت رو بغل کنم. تغییر کلمه باسن به کون به هشدار بود. رفتم داخل و یه دوش گرفتم و موقع خشک کردن صدا زد ، بی صبرانه منتظرم. منم سریع شورت و شلوار و پوشیدم . لباس عروس کردم. سوار شد و چسبید با تمام وجودش بهم. سیخ بود، حس کردم ، داده بود سمت راستش رو داشتم حس میکردم، صدای نفسش یکم گرمتر بود و نمی کلید ، انگار تمرکز کرده به سیخ و چسبیدن … منم مدت ها بود جز دیلدو کاری نکرده بودم و واقعا کیر و گرما و انرژی کیر ، چیز دیگست . رسیدیم و گفت بیا تو و گفتم ممنون شما. و رفتیم. شب پیغام کرد ببخشید . گفتم چی شده ! گفت عصری … گفتم عیب نداره دیگه میشه دیگه. یادم نیست دقیقا دیگه چی گفت اما رسوند که مایله، هر سری باسنم رو لمس کنه . منم قلب فرستادم و شب بخیر . استرس آبرو ریزی توی شرکت و اینکه همه بفهمن از طرفی حشریت و نیاز به کیر… توی آف بودم که پیغام کرد دلم تنگ شده واسه موتور، و قرار شد شب یه دوری بزنیم و بریم جاده و یکم سرعت . اومد با زیر شلواری و خندید گفت با این اومدم ، یه گرمکن معمولی . نشست و یکم بعد بازم سیخ ، محکم تر بغلم کرد و پهلو هام رو محکم تر ، گفت یکم سرعت رو کم کن جام بده ، فهمیدم از شق شدن داره میشکنه و باید بهش زاویه بده . خلاصه گرمایش رو حس میکردم و کاملا سیخه سیخ. برگشتیم خونه و هیچ حرفی نزدیم . دلم میخواست اتفاقی بیوفته ، واقعا دلم میخواست رفتنی گفتم یه شب بریم بیرون بازم . فرداش دیگه با سرویس رفتم و موتور رو نبردم که جاده تابلو نشم گیر بدن . روز کاری تموم شد و گفت شب بریم ؟ گفتم آره. منم زیر شلواری میپوشم راحت تر باشیم. چراغ سبز رو عملا دادم بهش … حتی بدون خداحافظی از هم جدا شدیم . استرس داشتم. شب و بدون شرت و با یه گرمکن رفتم و گفتم ولی سریع برگردیم . میترسم گیر بدن . اونم اومد و با زیر شلواری و حس کردم اونم شورت نداره، که نگو داشته . خلاصه دستش رفت روووم و کم کم میآورد عقب تر که گردی باسنم رو لمس کنه و یکم دیگه سیخ … و گفت تو شورت نداری ، گفتم نه یادم رفت بپوشم . جوابی نداد. فهمیده بود نباید چیزی به روم بیاره و حرف اضافه بزنه … عملا با گفتن اینکه منم با زیر شلواری میام تا راحت تر باشیم و نپوشیدن شورت، فهمیده بود … اما نه اون رو ش مشد نه من اخلاقم یه جوری بود که به زبون بیاد ادامه بدم. بیشتر رفتیم و صحیح بودنش زودتر از حد ، سرعت رو خودم کم کردم و ایستادم و گفت چی شد ، گفتم جات خوب نیست انگار عملا با دست برد جابجا کنه، منم یکم خودم رو جابجا کردم که دیدم کیرش زیرمه،. قلبم تپید، بی شعور ، در اورده بود این مدت رو . نشستم یکم رو و گفت سنگینی چقدر ، خیلی دراز نبود اما خوب بود ، من دیگه حالم خراب بود اما نمیخواستم وااااا بدم همینجوری و یکم نشستم روش و آروم روندم که صدای نفس نفسش و گرمای آبش ، سرعتم رو کم کردم و اونم انداخت توووو شلوارش و منم نشستم سر جام و رفتم خونه . . رفتنی ، یه سیلی نرم زد دم کون و گفت زیر ت کثیف شد ، جواب ندادم و رفتم. فرداش جانشین گذاشتم و پیغام کردم صبح من مرخصی گرفتم جانشینم فلانیه، دیر جواب داد ، گفت ناراحت شدی ؟ جواب ندادم تا صبح . صبح پیغام کردم ، نمیخوام ادامه بدیم بیشتر از این و این هم اتفاق افتاد ،ملت بفهمم ابروم میره ، زنگ زد، جواب ندادم پیغام کرد ، احمقم این کون رو با کسی شریک بشم یا از دست بدم ؟؟؟؟ همین حرفش دلم رو اروم کرد. از طرفی نیاز داشتم واقعا. یکی دو روز گذشته و شیف شب که میخواستم برم خونه زودتر رسوند خودش رو معمولی سلام علیک و پرسید موتورت چطوره ، گفتم خوبه . از کنارم رد شدنی ، نرم دست کشید لای چاک کونم و گفت میشه سوازش بشم … و این شد شروع سکس ما که بعداً میگم نوشته: Konijn لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده