رفتن به مطلب

داستان سکس سرباز با میلف حشری


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


مرخصی و میلف
 

سلام به همگی
داستان مربوط میشه به یک خاطره در سال 1377
تهران سرباز بودم و برای مرخصی به شهر خودمون اومدم ترمینال جنوب جلوی در ترمینال سوار اتوبوس شدم و انتهای اتوبوس نشستم ولی از بس که خسته بودم خوابم برد اتوبوس هنوز پر نشده بود و تقریبا دم غروب بود و دنبال تکمیل شدن مسافر بود هنوز که یک دفعه جلوی عوارضی من از خوابربیدغر شدم که برق از چشام پرید کنارم یک خانوم خوشگل بقول امروزی ها میلف به تمام معنی نشسته بود من بچه دهاتی خوشکم زد خانوم که متوجه ریاکشن من شد بایک شب بخیر با یک صدای سکسی تقریبا من منجمد کرد خلاصه کم کم یخ من اب شد و خانوم سر صحبت باز کرد و به من خورامی تعارف کرد و من نمک گیر خودش کرد کلی خوش بش کردیم چ من سوال پیچ کرد و فهمید که بچه دهات هستم و حسابی چشم و گوش بسته خلاصه وسطای راه خانوم خوابس برد و سرش گذاشت روی شونه من منی می گی جنب نمیتونستم بخورم از ترس کم کم سل سد و دیگه رسما روی شونه من خوابش برد وای یک میلف واقعی که صدای نفس هاش داشت من بیوهش می کرد ولی من اصلا تکون نمیتونستم بخورم نزدیکای مقصد بیدار شد کلی معذرت خواهی کرد وقتی رسیدیم از من خواست که کمکش کنم و براش تاکسی بگیرم ساعت خدود دو شب بود من چمدونش و ساک خودم از صندوق برداشتم و یم تاکسی براش گرفتم که گفت برای اینکه کرایه کمتر بدیم با هم بریم منمدقبول کردم جلوی در خونش که بالا شهر بود تا من خواستم بجنبم من پیاده کرد و تاکسی راهی کرد که بره و من دعوت کرد داخل خونه من تقریبا مسخ شده بودم و نفس نمیتونستم بکشم خلاصه من برد بالا من نشستم روی کاناپه گفت الان لباس عوض میکنه تا شام درست کنه رفت داخل اطاق وبرگشت وای وای وای یک هیکل سکسی با یک شلوارک لی و یک تاپ ارتشی پوشیده بود وقتی وارد پذیرای شد دوباره من منجمد شدم یک هیکل بسیار ناز و با موهای کوتاه خیلی خوشگل من که فقت نگاه می کردم و اون که کاملا خوشحال بود از طعمه ای که شکار کرده بود و هیچ عجله ای در خوردن طعمه اش نداشت نصف شبی یک نیم رو و یک شربت و بعد هم یگ کپسول که من نمیدونم چی بود ولی گفت بخور که راحت بخوابی از من انکار از اون اصرار خلاصه خوردم هر چه بادا باد من که تو خودم بودم دیدم خانوم نیست بله رفته بود حموم اومدم فرار کنم در قفل بود دیدم داره صدام میکنم گفت بیا دوش بگیر هر کاری کرد نرفتم اون اود بیرون با یک حوله و دیگه قرصی که به من داده‬ بود داست اثر می کرد بله کیر شد بود مثل شمشیر ذوالفقار و دیگه اختیار دست من نبود دیگه خودم سپردم دستم کیر خانوم لخت شد و من برد روی تخت من تا حالت کس ندیده بودم چه برسه بخوام بکنم ولی اون کار بلد تمام بند بند بدن من خورد و لیس میزد وای که چه لذتی داشت و بعد من ناوارد شروع کردم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18