behrooz ارسال شده در 19 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 19 اردیبهشت همکار کوچک 1 داستانی برای فضاسازی نیست .صرفا یک خاطرس بدون آب و تاب الکی! فقط اسامی و فضاها تغییر کرده امیدم!کوچکترین عضو شرکت بودم و از سال ۳ دانشجویی که ۲۱ سالم بود مشغول ب کار بودم.لیاقتشو داشتم مثل خیلی از افراد این جامعه که واقعا لایق کار های خوب ان ولی چون سابقه کاری ندارن نمیتونن شروع ب کار خوبی رو تجربه کنن ولی خب دروغ چرا من ب واسطه دایی ام ک رئیس شرکت بود این موقعیت و بدست آورده بودم ولی خب طی دو سالی که تا الان بودم نشون دادم ک حداقل شروعش پارتی بوده و موندگاریش ب خاطر خودم! البته شیفت نمیدادم و ی سری کار پیمانه ای برمیداشتم و حین دانشجویی اونا رو پیش می بردم چند ماهی هس که درسم تموم شده و الان به دو سال سابقه کاری رسیدم اینا رو گفتم که بدونین تفاوت سنی ک وجود داره بین و من همکارانم علتش چیه شاید احترام اولیه که همکارا به من میذاشتن بابت دایی ام بود ولی بعد چند ماه و مدتی کار کردن بخاطر احترامی که به همکارا میذاشتم و کمک های خارج از وظیفم ب اون ها کم کم احترام و تونستم به خاطر شخصیت خودم بدست بیارم دوست نداشتم از ترس داییم با من کسی مهربون برخورد کنه برای همین همیشه حواسم ب حرفام و رفتارم بود حتی برعکس محیط های دیگه که کمی زود عصبی میشدم یا جواب تندی میدادم و خیلی شر و شور بودم،توی شرکت معمولا آدم صبور و کم حرفی بودم بریم سراغ اصل ماجرا یک سالی میگذشت و توی شرکت با همه رابطه خوبی داشتم ولی هیچوقت با کسی دوست یا رفیق نشدم سن اون ها اصلا ب من نمیخورد در حدی که همه شرکت من و امید صدا میکردن انگار بچه بودم البته با ۲۲ سال سن و تفاوت سنی حداقل ۱۰ ساله با همکارام این موضوع طبیعی بود منم از شرایط راضی بودم چون توی محل کار نه دنبال رفیق بازی و اکیپ بودم نه حاشیه کارم و میکردم و با همه در حد سلام احوال پرسی گرم و خسته نباشید و خدانگهدار همین و بس طی این یک سال همکارای جدیدی ب ما اضافه شدن ب مرور من خوشحالم بودم از این موضوع چون نیرو های جدید همه جوان بودن و کم کم یک احساس راحتی برای اینکه با همکارانم حرف بزنم و صمیمی تر باشم برای من فراهم شد بین نیرو های جدید خانومی بودن ب نام مهدیه متولد ۷۵ بود و تقریبا ۶ سال از من بزرگتر بود من عادت کرده بودم ب روال اینکه توی محل کار نظری ب کسی نداشته باشم انگار توی ذهن خودمم جا افتاده بود ک من جای بچه های اینام مهدیه ی دختر قد کوتاه البته ب نسبت من که قدم ۱۸۸ هست خیلی کوتاه ولی خب گوگولی و بانمک سنش به چهرش میخوره با اینکه ریز نقش بود چون کمی لباشو ژل زده بود و کانتور صورت انجام داده بود سفید و بدن اسکینی اسکینی نه ب معنی صاف ها ساق پا پری داشت و باسن و سینه هاش فرم داشت البته که زیر فرم شرکت نهاست سفید بودن و مچ پاش رو میشد فهمید و بقیشو بعدا فهمیدم مهدیه ی دختر مودی بود گاهی خوش اخلاق و خوش مشرب گاهی هم توی خودش بود و با کسی زیاد حرف نمیزد کم کم با دو تا از همکارا خانوم مجردمون که سنشون بیشتر بود یکی متولد ۷۲ و اون یکی ۷۰ صمیمی شدن و توی شرکت همیشه کنار اونا بود و با هم حرف میزدن با من روز های اول رفتار ساده ای داشت مث همه البته بعلاوه یک لبخند اضافه لبخند و گذاشته بودم پای فامیل بودنم با رئیس شرکت درسته خودم خیلی رابطه خوبی داشتم با همکارا ولی خب این حس و بهم میداد بعضی رفتارا ب هر حال گذشت و یک روی توی آبدارخانه شرکت بودم و کنار پنجره رو به بیرون نگاه میکردم و چایی میخوردم منتظر یک مشتری بودم ک بیاد برای قرارداد تا بتونم راضیش کنم و برای همین داشتم تمرکزم و جمع میکردم +با چای دونات نمیخوری؟ برگشتم دیدم مهدیه اس لبخند زدم و تشکر کردم +من تعارف الکی نمیکنم خودت میدونی پس بگیر بخور زیاده با هم میخوریم اولین بار بود از لحن رسمی استفاده نمیکرد توی صحبتش با من ی تیکه از دونات کندم و با تشکر شروع کردم بخوردن مشغول صحبت شدیم و چای نوشیدیم آخر صحبت که رسید دوباره تشکر کردم و رفتم ب سمت در +راسی امید تو اطلاعاتت توی زمینه … خیلی خوبه از کجا یاد گرفتی -رفرنس خوندم زمان دانشجویی راستش +کتاباشو داری؟ -اره چطور؟میخوای بخونی؟بیارم برات؟ +نمیدونم حوصلم میکشه اخه یا نه !میخوای شمارتو بده بی زحمت لازم داشتم بهت میگم برام بیاری -باشه حتما اینم شمارمه ……یادداشت کن بهم خبر بده حتما +باشه برو راحت باش ب کارات برس برام عجیب بود ک یکم صمیمی تر از همیشه بود ولی خب گذاشتمش پای مودی بودنش عصر که شد رفتم خونه یه چرت عصرگاهی زدم و وقتی بیدار شدم طبق معمول اول گوشیم و چک کردم پیام توی تلگرام از طرف مهدیه اومده بود برام ده دقیقه پیش +گفتی کدوم کتاب ها رو داری؟ نه سلامی نه حال و احوالی این دختر چقدر گاو بود!ولی خب دروغ نگم دوست داشتنی موهای فر قشنگی داشت مشکی مشکی با سفید بودن پوستش تضاد قشنگی بود لباش ژل بود ولی نه زیاد و مصنوعی ب صورتش میومد امیدددددد !بابا یک پیام داده برا کتاب چی داره توی ذهنت برای خودت مرور میکنی؟طرف ۶ سال ازت بزرگ تره جواب دادم و سر صحبت و باز کرد راستش رفت ب سمت از خودش گفتن تازه فهمیدم توی شهر ما تنها زندگی میکنه و پدر مادرش از شهرستان های اطراف آن از سفره غذاش عکس گرفت و فرستاد از خونه بهم ریختش هم همینطور گوشه عکس یه سینی نظرمو جلب کرد که توش ماست موسیر بود به تیکه گفتم:عشق و حال هم ب راه بوده ها +چه عشق و حالی سینی رو ببین !ماست موسیر کنارش چی میاد؟چیپس کنار اونا با هم چی میاد؟ +عرققققق آفرین دقیقا خوبه که سریع لومیدی +اره بابا میخورم من که تنهایی تفریح دیگه ای ندارم ولی متاسفانه این بار ندارم تموم کردم نمیدونم چی توی ذهنم گذشت که یهو گفتم کاری نداره ماست و چیپسش با تو عرقش با من یکهو با خودم گفتم امید داری چی میگی اون همکارتع ها ۶ سال هم ازت بزرگ تره ولی از طرف دیگه ی صدایی میگفت بزرگ تره که هس همکارتع که هس مجرده شوهر ک نداره اینجا هم تنهاست تازه خودش از خودش خونه داره چی از این بهتر اونم منی که بعد رابطه ۳ ساله قبلی که دختره بهم خیانت کرد و بعد اون نتونستم با هیچ دختری بیشتر از یکی دو ماه بمونم و همشون و ی جورایی می پروندم تو همین فکرا بودم که پیام اومد +هر کی نیاره واقعا؟الان یعنی من و دعوت کرد با هم مشروب بخوریم؟ زدم ب پرویی -مهمون الکی دعوت میکنی اومد نیومد داره من دارم اماده میشم برم بگیرم بیام سمتت ها +منم الکی نگفتم که بیا امشب برعکس شیشه بارون هم زده توی ذهنم هزاران چیز رد شد ولی همش و شهوت کمرنگ میکرد و می فرستاد به پس ذهنم تا بهشون فکر نکنم برنامه رو چیندیم قرار شد ساعت ۹ شب برم سمت خونش ادرس داده بود و منم با دوستم هماهنگ کردم برای مشروب گفتم بار اوله زشته عرق ببرم رفتم راکی هماهنگ کردم و گرفتم یه تیپ درست و حسابی زدم ی صفایی پایین دادم و کلی عطر امید امادس!اماده چی؟نمیدونم باید بریم ببینیم چی پیش میاد داشتم می رسیدم که یک پیام از طرف مهدیه اومد +حواست باشه زهرا هم اینجاست پیش من عرق کم نگیری ها حالا زهرا کیه و چرا اونجاست و …. این قسمت خاطره ام بخش سکسی نداشت و صرفا یک پیش زمینه بود هرچند حس میکنم پیش زمینه رو هم کامل نگفتم ولی دوست ندارم ی خاطره و نصف و نیمه تعریف کنم بنظرم زیبایی یک سکس ب داستان پشتشه ولی از قسمت های بعدی زاویه اروتیک داستان قطعا شروع میشه متشکرم از همه نوشته: مالک قلم . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
behrooz ارسال شده در 19 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 19 اردیبهشت همکار کوچک 2 بدون معطلی بریم سراغ ادامه نمیدونستم چیکار باید بکنم اخه چیز زیادی ازم نخواستن بخرم که بحث تیغ زدن باشه بعدشم دو نفری اگر بودن چرا ب من گفتن تنها بیام شاید اصن یهو اومده خونه مهدیه روش نشده تعارف نزنه همه این فکرا توی ذهنم میچرخید ولی خب تصمیم گیرنده اون نبود تصمیم و کیرم می گرفت که مثل قطب نما سیخ شده بود سمت مقصد چی میخواست بشه مثلا؟نهایت عرق میخوریم برمیگردیم دیگ اونا که بخاطر حفظ آبرو خودشون هم که شده این داستان و ب کسی نمیگن حین این فکرا رسیدم ب ادرسی که گفته بود پیام دادم +در و باز کن -زنگ ۳ رو بزن باز میکنم بیا بالا در و زد و رفتم داخل ساختمون قدیمی بود آسانسور نداشت پس از پله ها رفتم هرچقدر سعی کردم اروم برم که نفس نفس نزنم و عرق نکنم ولی فایده ای نداشت زیاد عادت کردیم ب آسانسور و تنبلی در واحد باز بود ی سر از اون فاصله اومد بیرون که فقط موها فرفری دیده میشد -بدو بیا داخل کفشام و در اوردم و با خودم بردم داخل که همسایه ها متوجهش نشن چشمم ک به مهدیه افتاد تازه فهمیدم توی این مورد تصمیم درست و کیرم گرفته نه عقلم اون دختری ک همیشه با فرم شرکت دیده بودمش حالا با یه شورتک لی کوتاه و به تیشرت ساده نازک نارنجی جلوم ایستاده ب شدت سفید بدنش خیلییی سفید تر از صورتش بود درست مث مچ پاش که قبلا دیده بودم ارایش خاصی نداشت ولی به صورت خیلی مبتدی ی رژ قرمز و تا ناموس روی لباش فشار داده بود لب ها قلوه ای پوست سفید موهای فر ترکیب قشنگی بود فقط بینی یکم قوز داشت که حداقل برای من اهمیتی نداره!چیزای بهتری برای توجه وجود داشت یه نگاه کوچولو ب چپ و راست کردم دیدم زهرا نیست خودش متوجه شد دنبال کی میگردم -زهرا توی اتاقه فهمید تو اومدی دم دری رفته لباس پوشیده بپوشه خجالتیه بچم چیزهایی که خریده بودم و دادم بهش ی بسته شکلات هم اضافه تر برای خونه نویی آورده بودم براش ی تشکر خشک و خالی کرد و گرفت و برد توی آشپزخونه خونه مشخص بود بزور هر وسیله ای که پیدا کرده بود چیده بود چیدمان که چه عرض کنم بی سلیقه اینطرف و اونطرف گذاشته شده بود فقط نشستم روی مبل دو نفره وسط یک نفره هم مبل چندتایی بودا ولی خب همینطوری بی دلیل دوست داشتم روی اون دونفره بشینم زهرا از اتاق اومد به احترام بلند شدم و سلام احوال پرسی کردیم مانتوش و تنش کرده بود ولی خب دکمه هاش خیلی تا بالا نبود و بالای سینش یکمی دیده میشد نمیدونستم زیرش چی تنش بوده شلوار لی هم پاش بود ولی شالش سرش نبود یعنی قرار نیست جایی بره همینجا هس نشست روی مبل رو ب رو ولی حرفی نمیزد فقط چند باری با مهدیه توی آشپزخونه چشم تو چشم شدن که دو تایی ریز ریز خندیدن مهدیه با سینی و لیوان های خالی اومد +عجب پذیرایی میکنی شما ماشالا همه میپرسن چایی میخورین قهوه میخورین شما نمی پرسی که هیچی لیوان هم خالی میاری؟ -زبون نریز امید لیوان خالی نیست پر میشه اومدیم مشروب بخوریم نیومدیم دورهمی خانوادگی که رو کرد ب زهرا -باما قهری؟چرا دور نشستی بیا جلو بابا روی مبل نمیشه اصن همه بیاین وسط بشینین روی زمین بعد لیوان ها رفت یه ظرف میوه پوست کنده و ریز شده با یکم چیپس و تنقلات آورد شروع کردیم ب راکی خوردن زهرا تا حالا نخورده بود اولش خیلی غر میزد ک چرا اینا بود دارو عطاری ها میده ولی کم کم که داشت میگرفتش غر هاش هم کمتر شد یخ بینمون هم داشت اب میشد ولی هیچ صحبت خاصی نمیشد پاشیم برقصیم دیدم زهرا یکم دور تر از ما میرقصه گفتم فعلا همین امشب این مهدیه رو بچسبم زهرا رو ولش دستش و گرفتم یکم باهم رقصیدیم برای اینکه زشت نباشه باز یکم می رفتیم دوتایی سمت زهرا با اونمم میرقصیدیم زهرا کلا توی حال خودش بود خیلی انگار دوست نداشت با من راحت باشه منم پیلش نکردم رو ب اخر شب شد دیگه خیلی مست بودیم مهدیه که دیگ عملا من و بغل میکرد و منم گونش و چند باری بوسیدم میدونستم شب برنامه چیه فقط نمیدونستم زهرا رو باید چیکار کنم این نمیخواد بره؟نکنه توقع دارن من برم؟ عمرا دیه داشتیم فس میشدیم ک دیدم زهرا گفت مهدیه جان من میرم دیگه -نه قربونت چرا بری مستی بابا نمیتونی رانندگی کنی وایسا همینجا گفت نه دیگه مرسی دعوتمون کردی ما میریم با خودم فک کردم چی میگه ما؟ما یعنی چی من که نمیخوام برم تو میخوای بری برو امشب تا کیرم توی کس مهدیه رفت و آمد نکنه خودم از جام تکون نمیخورم برا اینکه خودمم مجبور نباشم برم گفتم +راس میگه مهدیه زهرا خانوم کجا بری با این حالت فردا ک همه میخوایم بریم شرکت خو می خوابیم از اینجا میریم دیگ زهرا ولی تعارف نمیکرد واقعا میخواست بره رفت حاضر بشه دیدم مهدیه به منم تعارف نمیکنه بمون اعصابم بهم ریخته بود که اره پ واقعا دنبال این بودن ی راکی مفت بخورن و تموم این چرا تعارف نمیکنه بمونم آخه زهی خیال باطل! باید بریم مث اینکه زهرا حاضر و آماده دم در بود منم پاشدم سوییچ رو برداشتم شروع کردیم ب خدافظی مهدیه بیشعور ب زهرا یک تعارف زد ک بمون ب من که هیچچچچ جلو تر از زهرا رفتم پایین زهرا هم با فاصله چند تا پله میومد باهام رسیدیم دم در خدافظی کرد رف منم نشستم توی ماشین استارت زدم اومدم حرکت کنم که یهو صدای پیامک اومد -تو کجا رفتی احمق؟بیا بالا توی کونم عروسی بود حتما با زهرا رودرواسی داشته نمیخواسته بگه بهش پ همونه تعارف هم نکرد ماشین خاموش کردم و ب صدم ثانیه پله ها رو رفتم بالا در و باز گذاشته بود رفتم داخل مهدیه پرید بغلم کرد -وای خیلی مستم امید معلوم هس کجا میری اونطوری هم قیافت و کج کردی +ی تعارف نزدی ب من مث زهرا -نمیشد جلو اون که فردا چون خودش رفته میره هزار تا حرف پشت سر من میزنه اگر میموند مهم نبود ولی چون میخواست بره نمیشد حرفی نزدم میدونستم قراره چه اتفاقی بیفته نمیدونستم فقط استارتش چجوریه اونم نگاهم کرد دیدم سرش و اورد یکم بالا و چشماش و نیمه باز کرد فهمیدم چی میخواد لبام وگذاشتم روی لبای قلوه ایش مژه رژ و اب دهنش قاطی شده بود ولی انقدر حشری بودم ک همونم ب نظرم سکسی میومد بعد یکم لب گرفتن زبونم و بردم توی دهنش و چرخوندمش گردنشم با یه دستم مث چوکر گیر انداختم اونقدر مست بود و حشری روی پاش نمیتونه وایسه گفتم بریم توی اتاق فقط با سر اشاره کرد که اره دستش و گرفتم و بردمش سمت اتاق میخواستم پرتش کنم روی تخت ولی دیدم تختی نیست خورد توی پرم درازش کردم روی زمین همون وسط دراز کشیدم روش جوری که کیرم ک شق شده رو روی کصش حس کنه البته شورتک لی که داشت کلی دکمه داشت توی قسمت بکینی ولی مگه میشه کیر ب اون شقی رو حس نکرد لبامون توی هم گره خورد بود ترکیب بوی عرق بدنمون با بوی الکل ب نظر من ی فضا اماده سکس و فریاد میزد دستامم بیکار نبود یکی و برده بودم زیر کمرش و و کونش و میمالیدم اون یکی دستم آرنجم روی زمین بود و به سختی دست میکشیدم روی بدنش احساس کردم فشا یکم اماده تره یکم خودم و فاصله دادم یه دکمه از پیراهنم و باز کردم مهدیه دستم و گرفت و شروع کرد خودش بقیش و باز کردم پیراهنم و که درآمد بی مقدمه دستشو برد سمت کمربندم ولی این بار من دستش و گرفتم عاشقققق بازی کردن با دخترا وقتی که حشری میشم اکسم حس هایی رو توی من روشن کرده بود موقع سکس ک دیگ سکس عادی برام لذت زیادی نداشت بقیه هم قبول نمیکنن چیزهایی که من میخوامو پس یه حداقلی هایی رو انجام میدم که حداقل برا خودمم لذت بخش باشه صورتش برگشت سمت من انگار تعجب توی چشمای خمارش سوال داشت ازم پس چرا اینجایی اگر نمیذاری کیرت و ببینم جواب چشماش و با زبون دادم +از این ب بعدش با منه نذاشتم حرفی بزنه دو تا دست هاش و پنجه توی پنجه بالا سرش گره زدم ب زمین با یک دست شروع کردم نفس کشیدن و زبون زدن ب لاله گوش و گردنش دست دیگمم اروم اروم داشت تیشرتشو از زیرش ازاد میکرد تا بتونم درش بیارم توی موقعیت مناسب همزمان با پشت انگشتام روی شکم و سینش دست میکشیدم ریتم نفس هاش ب کلی تغییر کرده بود دیدم داره تقلا میکنه که دستش رو آزاد کنه ی لحظه رها کردم تا ببینم چیکار میخواد بکنه دستش و برد مستقیم روی کیرم و با حالت ناله گفت -امیددددددد دستش و دوباره گرفتم و این بار اخم گفتم +گفتم که!من میگم کی فعلا تو رو باید بخورم توله سگ با ی حرکت سریع دست انداختم زیر تیشرت و درش آوردم یه گاز از سینش از روی سوتین گلبهی گیپورش گرفتم جیغش رفت هوا سریع دست گذاشتم روی دهنش +دختر بدی باشی از کیر خبری نیس فهمیدی؟سر و صدا نکن نکنه دلت کیر دیگه میخواد؟ چشماش تعجب داشت امید توی شرکت و اینجوری ندیده بودم من خودمم خودم و نمیشناسم وقتی حشری میشم گاهی اوقات فکر میکنم توی سکس ی ادم دیگه ای در وجود منه پایین تنم و یکم کشیدم اینور تا دستم و بتونم ببرم توی شورتش دیدم دستم نمیره داخل شورتکش دکمه هاشو باز کردم و ی طرفه کشیدمش پایین تا یکم شورت و کصش نمایان بشه شورتش ست نبود با سوتینو مشکی ساده بود بعدا درستش میکنم اخه شورت و سوتین غیر مرتبط؟اه دختر بی سلیقه انقدر حشری بودم که دیگ ب این چیزا بیشتر فکر نکنم دستم و انداختم توی شورت و انگشت کشیدم از پایین تا بالا خط کصش خیس خیس نبود ولی اونقدری لزج بود که دستم سر بخوره روش حداقل قشنگ شیو کرده بود سیخ سیخ موهای بیکینی توی دستم نرفت بلند شدم از روش روی زانو هام دو گام رفتم پایین تر و شورتک لی رو در اوردم اومد خودش کمک کنه که شورتش رو هم در بیاره که محکم زدم روی دستش این بار دیگ زیاد تعجب نکرد انگار عادت کرده بود توی همین چند دقیقه کصش و از روی شورت زبون میزدم گاهی زبونم و تا روی کشاله رونش میبردم دیه خیلی بالا بود قشنگ ب خودت پیچ و تاب میداد همزمان ک کصش و زبون میزدم از روی شرت دستامم بردم بالا دست و بردم زیر سوتینش و ممه هاش و میمالیدم نوکش فک کنم خیلی کوچیک بود چون اصلا زیر دست نمیومد هر چی دنبالش گشتم که بکشمشون کم کم زبونم و از کنار شورتش بردم روی خط کصش صداش در اومد -امیدددددددددد با حرص بود این دفعه انگار دیگه واقعا دلش کیر میخاد حالا وقتشه ولی نه خیلی راحت پاشدم از موهاش و گرفتم و بلندش کردم من ایستاده بودم و اون نشسته رو زانو +دستت و ببر پشتت -چی +ده بار ک نمیگن ببر پشتت دستش و برد پشت کمربندمو باز کردم توی آروم ترین حالت ممکن اون مث ی بچه چشم انتظار برنامه کودک مورد علاقش چشم دوخته بود ب کیرم ک از زیر شلوار معلوم شده بود دکمه و زیپ و سریع تر باز کردم و در اوردم شلوارمو کیرم گرفتم توی دستم و با شورت شروع کردم مالیدنش ب سر و صورتش شورتم و تازه عوض کرده بودم ولی با این همه مقدمات حتما بوی تخمام و میداد و اب عشقی که سرش و خیس کرده بود چند بار کشیدم ب سر و صورتش و توی چشمام از پایین ب بالا نگاه میکرد ریمل هاش یکم ریخته بود که خیلی سکسی تر شده بود +حالا درش بیار مال تو اگر خوب بخوری میتونی برا کستم داشته باشیش دستاش و سری از پشتش اورد جلو و شورتمو تا نصفه کشید پایین اول دو تا زبون زد و آب عشق سر کیرمو خورد بعد شروع کرد به ساک زدن از همون اول شروع کرد ب حلقی ساک زدن ترکیبش با ملچ و مولوچ کردنش و آرایش ماسیده شده عالی شده بود کمی که خسته میشد از دستاش هم استفاده میکرد کیرم و میگرفت توی دستش و میمالید ب طوری که نصفه بالایی کیرم و با سرش میکرد توی دهنش و مک میزد کارش و خیلیییی خوب بلد بود من همزمان ک اون ساک میزد با انگشت شصت پام کصش و میمالیدم و روی خطش سر میدادمش دیه قرار نبود ب اون کس دهن بزنم پ از این ب بعد هر کار دلم بخواد میکنم خودمم خسته شدم از ساک موهاش و دوباره گرفتم و بلندش کردم دست دیگم و بردم لای پاش و با دو انگشت شروع کردم انگشت کردنش خیلی سرعتی این کار و انجام میدادم دوس دارم همیشه قبل اینکه کیرم رنگ کصش و ببینه ارضا شده باشه که اگر زود اومدم حداقل یک یک باشیم دیدم با انگشت کردن تا مرز ارضا رف ولی نشد رفتم سراغ تیر آخر دوباره درازش کردم دو تا انگشتم ک توی کصش بود و بردم توی دهنش و دور زبونش چرخوندم وقتی پر اب دهن شد کشیدمش دور کیرم یک تف هم انداختم روی کصش و شروع کردم روی کلیتوریسش کیرم و سرعتی حرکت دادن کیرم مث ی مبارز mma هوک های چپ و راستش و توی کلیتوریش میزد سرعتی تا بتونه ناک اوتش کنه که تونست دیدم دوباره ریتمش عوض شد شکمش موج گرفت و دو تا تکون محکم خورد و و یهو شل شد آبی خارج نشد ولی بدنش نشون داد ک ارضا شده این وقتا باید وقت بدی ک سر حال بیاد ولی خب برای من بایدی وجود نداره بدون معطلی کیرم و تنطیم کردم لب کصش و و تا اخر یکباره هول دادم تو نفسش بند اومد ولی من بی اهمیت شروع کردم تلمبه سرعتی پاهاشو انداختم و روی شونم و با ی دستم کلیتوریس و میمالیدم و از اون طرف کیرم و سر میدادم بره و بیاد داخل کصش این و ی دقیقه ادامه دادم حس کردم دارم میام که سریع کشیدم بیرون و نیشگون از سرش گرفتم ی بالشت اون بغل بود گذاشتم و کونش و کشیدم روش و برگردوندمش توی اون حالت میدونستم چون راند اوله کارم تمومه پس گفتم حداقل قدرتی بزار کارمو تموم کنم حرفی نمیزد عاشق دخترای کم حرفم توی سکس فقط ناله کنه حرف زدن مال پشت تلفنه نه سکس موهاش و انقدر کشیدم که سرش ی مقداری ب سمت عقب بیاد بعد کیرم و دوباره تف زدم و شروع کردم به تلمبه زدن کصش فقط ی بدی داشت خیلی اب دار نبود وگرنه داغ و گرم و نرم بود با توجه به جثه اش دهانه لگن کوچکی هم داشت و این یعنی فوق العاده برای کسایی ک میدونن دو سه دقیقه ای وحشی تلمبه زدم و نزدیک اب اومدن ک شدم کشیدم بیرون و آبم با پاشش ریخت روی کمرش و پشتش دو سه قطره هم ریخت روی موهاش همونجوری ب شکم مونده بود فک کنم منتظر بود من پشتش و با دستمالی چیزی تمیز کنم ولی من دراز کشیدم بغلش و با لبخند رضایت نگاش کردم منتظر بودم ی چیزی بگه در مورد سکسمون یا خودم ولی یه حرفی زد که مات و مبهوت موندم -ب زهرا گفتم خوبی باور نکرد بزا براش تعریف کنم اونم از فردا زیر خواب کیرت میشه بیشتر از این طولانی میشه و خواننده خاطره رو خسته میکنه نظرات و میخونم خوب و بدش مهم نیست اگ تا الان دوسش داشتی از این به بعدش و بیشتر دوست خواهی داشت تشکر از سمت مالک قلم نوشته: مالک قلم . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده