behrooz ارسال شده در 19 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 19 اردیبهشت نهالم... اولین بار که دیدمش روی صندلی پارک نشسته بود و داشت کتاب میخوند یه دختری با پوست سفید و موهایی مشکی، تیرگی موهاش به حدی زیاد بود و ابریشمی که همونجام دلم میخواست دستمو ببرم لای موهاش (من یه علاقه و اعتیاد خاصی به مو دارم) لبای خوش فرمی داشت فرمشو نمیتونم توصیف کنم چون قیافش خیلی خاص بود برام انگار تاحالا زیبایی به اون نوع ندیده بودم وقتی برای یه لحظه حواسشو از کتابش گرفت و دست برد تو کوله مشکیش و یک بطری آب درآورد تا بنوشه باهام چشم تو چشم شد منم که تو تیرگی و چشماش غرق شده بودم یادم رفت که ری اکشنی نشون بدم و حداقل یه لبخندی بزنم ولی اون بهم لبخند زد و من یکم رفتم جلو و گفتم امکانش هست بشینم اینجا سرشو تکون داد وقتی نشستم به کتابش اشاره کردم و گفتم منم در حال خوندن این کتابم، کتاب قشنگیه اونم یه لبخندی زد و گفت اوهوم، خیلی دوسش دارم بار دومه که میخونمش. صداش شبیه نجوا یه فرشته بود انقدر لطیف که روحمو لمس میکرد خلاصه که خواستم بگم تو نگاه اول من تقریبا عاشقش شده بودم و این برای خودمم عجیب بود بعد ازش شمارشو گرفتم و گفتم که دوست دارم بیشتر باهاش آشنا شم اونم انگار تو رودرواسی گیر کرد و ردم نکرد و شمارشو داد چندین ماه بود که باهم دوست بودیم و یک بار که بحث گرایش شده بود من فهمیدم که بایسکشواله و خوب تاحالا با کسی آنقدر عمیق وارد رابطه نشده بود منم بعد یه مدت تو روز تولدم تصمیم گرفتم بهش اعتراف کنم تمام این جملات و تعریفهایی که ازش کردم و شما خوندید رو بهش گفتم و همچنین گفتم که میدونم شاید قابل باور نباشه اما من واقعا ازت خوشم اومده و بعد چند دقیقه دیدم جواب نمیده زنگ زدم رد تماس میداد تا چند ساعت وضع همین بود تا اینکه تصمیم گرفتم برم سمت خونه اش تنها زندگی میکرد و دانشجو بود تایم کلاساشو میدونستم تو اون روز هم خونه بود چون کلاسی نداشت و مرخصی هم داشت از محل کارش رسیدم دم خونش و زنگ درو زدم که صداش پیچید و گفت: بله من: باز کن منم گفت: صبر کن قفل در خرابه باید خودم بیام باز کنم چیزی نگفتم تیکمو به دیوار دادم سیگارمو روشن کردم و تقریبا یه ده دقیقه ایی طولش داد دیگه اخرای سیگار دومم بود که درو باز کرد چشماش قرمز بود و مژهاش بهم چسبیده مشخص بود که گریه می کرده خوب می شناختمش نوک دماغشم قرمز بود اخم کردم و گفتم: چرا گریه میکردی؟ گفت: گریه نمیکردم سرما خوردم گفتم: آخرین بار که دیدمت خوب بودی گفت: سردمه نیلا (اسم مستعارم) میای تو یا نه از جلوی در کنار رفت و من به حدی عصبی بودم که دستام میلرزید نمیدونم چرا و از کجا انقدر عصبی بودم سرمو تکون دادم و وارد حیاط شدم گفتم: نهال(اسم مستهارش) پیاممو خوندی؟ نهال:… اره من: چرا جوابمو نمیدادی نگرانم کردی اگه جوابت منفی بود بهم میگفتی نیاز نبود اینجوری کنی نهال در ورودی و باز کرد و رفت داخل جوابی بهم نداد دم در صبر کردم که حرکت ایستاد و انگار متوجه شده بود نهال: نمیای تو؟ عصبی شدم یه قدم برداشتم سمتش و دستشو گرفتم چسبوندمش به دیوار با اون یکی دستمم درو محکم کوبوندم بهم و گفتم: نهال جوابه منو بده منو نمیخوای بهم بگو انقدر نادیده نگیر احساساتمو نهال که با تعجب زل زده بود تو چشمام بعد چند دقیقه به حالت عادی برگشت و به لبام نگاه کرد طی یه حرکت سرمو گرفتم و بوسیدتم انقدر تعجب کرده بودم که برای چند ثانیه حرکتی نکردم و بعد به خودم اومدن دستامو دور کمرش حلقه کردم و عمیق بوسیدمش انقدر ادامه دادیم که وقتی از کمبود اکسیژن از هم جدا شدیم جفتمون نفس نفس میزدیم خواستم چیزی بگم که انگشتشو گذاشت رو لبمو گفت: خفه شو الان نه و دوباره بوسیدتم و با دست ازاداش پالتومو از تنم درآورد و دکمه های لباسمو داشت باز میکرد که عقب کشیدم و دستمو رو دستش گذاشتم و خیره نگاهش کردم نیلا: چیکار میکنی نهال؟ نهال: منم دوست دارم تا اینجاشم زیادی صبر کردم نمیخوام دیگه تو خیالاتم باهات باشم میخوام واقعیش کنم بهت زده نگاش کردم بعد لبخندی زدم و گفتم پس بیا اینجا ادامه ندیم لبخند زد و دستمو کشید و برد تو اتاقش همون دستشو کشیدم و افتاد تو بغلم سرشو بوسیدم که سرشو اورد بالا و چون قدش ازم کوتاه تر بود رو پنجه پاهاش ایستاد یه بوسه کوتاه رو لبم زد بعد سرشو برد تو گردنم میمکید و لیس میزد همزمان دکمه های لباسمم باز میکرد وقتی موفق شد بازشون کن با شلوار و بالاتنه که سوتین تنم بود جلوش بودم دستشو دور کمر و شکمم میکشید و من محو کاراش بودم هلش دادم روی تخت و روش خیمه زدم بوسیدمش و بعد سرمو هل دادم سمت گوشش و با زبونم با لاله گوشش بازی میکردم که یه ناله ریز کرد و نفس نفس زدنش بیشتر شد زیر گوشش بوسیدم و سرمو بردم توی گردنش و بوش کردم نیلا: بوی وانیل میدی وقتی گردنشو بوسیدن تکون ریزی خورد و لبشو گاز گرفتم که انگشتمو رو لبش کشیدمو گفتم: میشه جلوشو نگیری میخوام بشنومش بعد گفتن این جمله شروع کردم بوسیدنش و مارک کردن گردنش با یه دست دیگه زیپ سویشرت شو باز کردم و درش اوردم دستمو بردم زیر لباسش که لباس زیرشو باز کنم که متوجه شدم چیزی بجز تیشرتش تنش نیست عقب کشیدم و تی شرتشو دراوردم و با دستام خط فرضی رو بدنش میکشیدم که گفت: نکن قلقلکم میاد گفتم: خیلی خوشگلی نهال خم شدم و دور نیپل شو لیس زدم که با صدای ملتمسانش اسممو صدا میزد نیپلشو به دهن گرفتم و مکیدم با دست دیگه ام شورتکشو از پاش درآوردم( نهال همیشه بالا تنش و میپوشاند و پایین تنش یه شورتکی بیش نبود مهم نبود هوا چقدر سرد باشه) دستمو نوازش وار لای پاهاش کشیدم و رفتم سراغ اون یکی نیپلش لیس زدم و کم کم اومدم پایین تر نهال مدام ناله میکرد و ملتمسانه اسممو میگفت نهال: اهه…نیلا نیلا: هوم؟ میخوای بس کنم پاشو روی شونم گذاشتم و رونشو بوسیدم نهال با چشمای خمارش نگام کردو با صدای ضعیفی گفت: نه… لطفا ادامه… بده از روی شورتش بوسیدمش که کلافه گفت: نیلا لطفا!! نیلا: لطفا چی خوشگلم؟ نهال: خودت میدونی اذیتم نکن نیلا: من هیچ وقت اذیتت نمیکنم شما یخورده عجولی خانوم نهال خودشو کشید بالا و نصفه شورتشو کشید پایین ولی نتونست کامل درش بیاره چون پاهاش رو شونم بود من کشیدم عقب و اون دوباره دراز کش شد لبخندی زدم و شورتشو کامل دراوردم و سرمو بردم لای پاهاش دیدم که نفسشو حبس کردم وقتی زبونمو روی نقطه حساسش کشیدم ناله عمیقی کرد و پاهاشو بهم نزدیک کرد با دستام پاهاشو کنترل کردم شروع کردم به خوردنش و مکیدن بین پاش جوری که انگار قحطی زده ام و من در برابر نهال واقعا سیری ناپذیرم نهال که ناله هاش تقریبا داشت به جیغ تبدیل میشد با دستش موهامو گرفت و سرمو به لای پاهاش فشار میداد منم با ولع بیشتر با زبونم باهاش بازی کردم و وقتی زبونمو واردش کردم و با دهانه پوسش بازی میکردم به خودش لرزید و یه اب کدر رو به سفیدی ازش خارج شد وقتی با زبون با نقطه حساسش بازی میکردم لرزشش بیشتر میشد از بین باهاش سرمو بلند کردم دور لبمو لیس زدم دیدم که صورتش قرمزه و چشماش اشکیه و غر میزنه بهش نزدیک شدم اشک گوشه چشمشو لیس زدم و گفتم چی شده خوشگله من جوابمو نداد و منم دستمو برد لای پاهاش که لرزید و نگاهم کرد لبخند زد و شروع به ماساژ دادنه نقطه حساسش شدم انقدر که ناخونشو تو بازوم فرو کرده بود و ناله میکرد انگشت وسطمو اروم بردم داخل که یه تکون شدید خورد که با بوسیدن گردنش و لیس زدن پایین گوشش رامم شد و شروع به عقب جلو کردن انگشتم کردم که دیدم فشار ناخوناش بیشتر شده و ناله هاش بلند تر دم گوشش زمزمه کردم نیلا: درد داری؟ خوبی؟ نهال: اهه… ایی… خوبم… اهه بیشتر توروخدا لاله گوششو بوسیدم و یه انگشت دیگه اضافه کردم که یه جیغ کوتاه کشید واقعا تنگ بود شروع به حرکت داخلش کردم و مدام نپیلشو میمکیدم و مارکش میکردم بعد چند دقیقه گفت: نی… لا سریع تر اههه… تروخدا سرعتمو بیشتر کردم که یهو ناخوناشو تو یه نقطه دیگه از بازوم فرو کرد بدنش سفت شد بعد چند دقیقه دستاش شل شد و بعد یه لرزش شدید بیحال شد هنوز نفس نفس میزد انگشتمو کشیدم بیرون که ناله ایی کرد دستمو لیس زدم که سرخ تر از قبل شد گفت نهال: نیلااا نباید اونکارو میکردی نیلا: کدوم لیس زدن انگشتم؟ نهال: اهوم روش خم شدمو گونشو بوسیدم و گفتم: حیف بود اگه جور دیگه ایی پاکش میکردم کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم با موهاش بازی میکرد که سرشو اورد بالا و با چشماش عروسکیش مظلوم گفت: تو چی پس؟! خندیدمو گفتم: تو نگران من نباش لذته تو لذته منه اخم کرد و گفت: دفعه بعد من جبران میکنم دم گوشش گفتم: عه پس قبول کردی دوست دخترم شی نهال چشمک زد و گفت: پس فکر کردی بعد این کار جواب منفیه خانوم؟ بوسیدمش و گفتم: دوست دارم ملافه تختشو روش کشیدم که سردش نشه اونم گونمو بوسید گفت: منم دوست دارم نیلایی پایان؛ میدونم خیلی طولانی شد ولی خب اگه بیکار نبودی که اینجا نبودی پس غر نزن و بخون و نظرتو بگو. منظ نوشته: maya . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده