labubu ارسال شده در 18 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 18 اردیبهشت نگاه سلام اسمم آرمانه و الان سی سالمه خانومم نگار هم بیست و نه سالشه هر دو شاغل هستیم و سه ساله ازدواج کردیم و رابطه ی خوبی داریم خانومم یه خواهر داره به اسم نگاه که ۱۸ سالشه و داستان درباره ی اونه نگاه اکثرا خونه ی ما بود و خانواده ی خانومم فقط همین دو دختر رو داشتن رابطه ی نگاه و نگار خوب بود از همین رو رابطه ی من و نگاه هم گرم و صمیمی بود تا روزی که این پیام برام اومد(محمد خسته شدم بسه دیگه) شماره شماره ی نگاه بود اما این چه پیامی بود اصلا یعنی چی پیام دوم(وااااای ارمان اشتباه شد ببخشید) چی رو ببخشم؟ چه پیامی بود برات توضیح میدم اما الان نه بعدا باشه بعد از کار رفتم خونه خیلی معمولی کارامو انجام دادم نگاه هم اونجا بود نگار هم مشغول شام پختن نمیخوای توضیح بدی نگاه یه هییییس گفت و گفت بعدا چیزی نگفتم فردا پنجشنبه بود و من تعطیل بودم و نگار میرفت سرکار صبح ساعت ۸ بیدار شدم نگاه خواب بود مشغول صبحانه بودم که اومد و بعد از سلام و احوال پرسی نشست و گفت واقعا معذرت میخوام اشتباه فرستادم میدونم اشتباه فرستادی اما محمد کیه ارمان منو درک کن لطفا من و محمد دوست بودیم اما تموم کردیم چقدر روشن فکر دوست بودین؟میدونی نگار بفهمه یا بابات چیکارت میکنن میدونم اما تو که نمیگی نه نمیگم چرا تموم کردین چون دیگه نمیتونستم چرا نمیخوام بگم باشه بلند شدم بی توجه به سمت حمام رفتم که گفت چون ازم درخواست بدی کرد چه درخواستی رابطه ی جنسی سکوت کردم و به بغضش اهمیت ندادم و به سمت حموم رفتم چند قدم برداشتم که گفت ارمان چرا مردی مثل تو پیدا نمیکنم منم مثل بقیه عم نه تو به من تا حالا نگاه بد نکردی منحرف نشدی با اینکه من همیشه اینجام پوزخندی زدم و تو دلم گفتم من از پس نگار برنمیام چه برسه به تو اما گفتم منم همونم فقط خودمو کنترل میکنم منم مثل همه ی مردای دیگه با دیدن بدن و لباس و حرکات سکسی منحرف میشم حالام بذار برم حموم و بس کن رازمون بین خودمون میمونه حرکت کردم به سمت حموم تمام فکرم تو حموم بدن نگاه بود یه بدن متناسب شکمی لاغر بدنی لاغر با سینه های متناسب و باسنی گرد و پاهایی کشیده برعکس نگار که یکمی تو پر تر بود و تپلی تر بود از حموم که بیرون اومدم چیزی رو دیدم که تا حالا ندیدم نگاه دیوونه شدی گمشو تو اتاق چرا ارمان چیزی که میدیدم واقعا جذاب بود نگاه با یه دامن کوتاه تا زیر باسنش و یه نیم تنه اومد طرفم افتاد تو بغلم اما من تو رو میخوام ارمان منو ننداز تو بغل آدمای غریبه بذار با تو باشم سکوت کردم دستاش رفت پشتم و محکم بغلم کردم دستمو بردن دور بدنش گفتم اخه…. پرید تو حرفم اخه نداره از بغلم بیرون اومد دستمو گرفت و برد به طرف اتاق خودشو انداخت رو تخت آروم رفتم رو تخت فقط حوله تنم بود رفتم روش و لباشو بوسیدم شروع کرد محکم لبامو خوردن نیم تنشو دراوردم و شروع کردم گردن و سینه هاشو خوردن به خودش میپیچید و ناله میکرد ااااااههههه ارماااان دامنو زدم بالا واااای کس سفید و تمیز نگاه دیونم کرد یه بوس محکم کردم کسشو مثل دیووونه ها شروع به خوردن کردم اوووووووف اوووووف ارماااان بخوووووور محکم و تند تند لیس میزدم که جیغ زد و ارضا شد و بی حال افتاد رو تخت اومدم بالا کیر سفت شدمو مالیدم لای سینه هاش به خودش اومد و نوک کیرمو گرفت تو دهنش و شروع کرد مک زدن بلند شدم و چهار دست و پاش کردم کیرمو مالیدم لای کسش ارمان ارمان نه بدبختمون نکنی با دست کیرمو برد رو سوراخ کونش ژل رو از کشو برداشتم کیر و سوراخ کونشو حسابی چرب کرد تنگ تنگ مثل رو از نگار سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش اروم فشار دادم ااااخخخ نه اااخ نکن کیرمو برداشتم و شروع کردم مالیدن سوراخش و آروم آروم انگشتمو کردم توش یکم انگشتش کردم تا باز شد و کیرمو اروم اروم فشار دادم تو کونش اوووووووف گرررم دااااغ و تنگ ااااخ ارمان ااااای ااااخ کیرم تا ته تو کونش بود و محکم توش تلمبه میزدم پلمپ کونش باز شده بود و لذت میبرد ابم داشت میومد کمرشو گرفتم و تا آخر فشار دادم تو کونش و آبمو تا آخرین قطره خالی کردم توش هر دو افتادیم رو تخت دست کشید رو صورت و گفت حالا شدی آرمان من. برنامه ی من و نگاه شده بود هفته ای یک بار سکس یعنی هر پنجشنبه نگاه بهم کون میداد و حالا نزدیک یک سال از رابطمون گذشته بود و اون دختر لاغر بدنش کمی توپر تر شده بود و سوراخ کونش اندازه ی کیر من پنجشنبه بود که نگار رفت سرکار و طبق روال بدون معطلی نگاه وارد اتاق شد نگاهی که به گفته ی خودش معتاد کون دادن شده بود شلوارک منو دراورد و شروع به خوردن کیر من کرد و با دستاش بیضه هامو می مالید حسابی نوک کیرمو مک میزد دستم لای موهای نگاه بود سرشو به کیرم فشار میدادم خودم رو تکون دادم نگاه رو به زیر بردم خودم اومدم روش شروع به خوردن لباش کردم و پایین رفتم و تابشو دراوردم و نوک سینه هاشو گاز گاز کردم با حرکت زبونم پایین رفتم رسیدم به کسش از پایین تا بالا لیس زدم زبونمو لای کسش حرکت دادم ااااههههه ارماااان زیاد نمیتونست طاقت بیاره مخصوصا وقتی انگشتم سوراخ کونشو لمس میکرد تند تند کسش رو لیس میزدم انگشتمو آروم فشار دادم داخل کونش نگاه مثل همیشه لرزید و بی حال شد بین پاهاش قرار داشتم پاهاشو بالا دادم آب دهانم و آب کسش سوراخ کونشو آماده کرده بود با یه حرکت تمام کیرمو داخلش کردم اااخخخخخ اااخخخخ کونش اندازه ی کیرم بود اما خب می گفت اولش درد میگیره هنوز شروع به تلمبه زدن کردم بعد چند تا تلمبه ی عمیق کیرمو بیرون کشیدم اوووووووف سوراخش باز می موند و نبض میزد محکم با دستم زدم رو کونش برگشت و دراز کشید رو تخت بدون درنگ دراز کشیدم روش و تا آخر کیرمو کردم تو کونش این نقطه ضعف من بود بعد از چند تا تلمبه آبم اومد و مثل همیشه همشو خالی کردم تو کونش بی حال شدم بعد از چند دقیقه بلند شدم و رفتم حمام…. نزدیک شام بود نگاه رفته بود خونه ی خودشون نگار مشغول چیدن میز بود و فقط یه شورت لامبادا و سوتین تنش بود نگار از نگاه توپر تر و تپلی تر بود کنار میز از پشت بغلش کردم گفتم امشب میزبان کیر من این پشتیه خندید و گفت امشب سورپرایز دارم برات گفتم بی صبرانه منتظرم شام و خوردیم و بعد از انجام کارای شخصی و نگاه کردن فیلم به طرف اتاق رفتم نگار منتظرم بود کنارش دراز کشیدم لباشو بوسیدم همراهیم کرد دستمو بردم رو کسش شروع به مالیدن کردم سرمو بردم کنار گوشش و محکم مک زدم اهههه کشید کسش خیس بود دست از خوردن کشیدم داگیش کردم و رفتم پشتش صبح کون کرده بودم اما خیلللی هوس کون نگار رو کرده بودم شورتشو کنار زدم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش خواستم فشار بدم که نگار با بغض گفت چند وقته متوجه حرفش نشدم به شوخی گفتم این کیر از وقتی تو رو دیده عاشق کونت شده بغضو خورد کون من؟؟؟؟مطمئنی؟؟؟؟ اررره یادت نیست خواستگاری هم میخواستم کونتو ببینم اما نذاشتی یدونه زدم رو کونش ای ناقلا ارمان چند وقته با نگاه در رابطه ای؟ کیرم خوابید عرق کردم چشمام سیاهی رفت دنیا رو سرم خراب شد جا خورده بودم مات و مبهوت بود…. چراااا با نگاه؟چرااا با خواهرم به زور تونستم خودمو نگه دارم نگار برات توضیح میدم نگار اروم اروم گریه میکرد تو بغلم گرفتمش چی میتونستم بگم چه بهونه ای دنیا رو سرم خراب شد باید راستشو میگفتم بلند شدم براش اب اوردم خودمم کمی آب خوردم نگار اروم باش تا برات تعریف کنم همشو بهت میگم فقط اروم باش نگار نگاهی بهم کرد و من شروع کردم و کل ماجرا رو براش گفتم یه قرص مسکن خورد و کم کم خوابید منم کم کم خوابم برد زودتر از نگار بلند شدم شاید این آخرین صبح زندگی مشترکمون بود به نگاه چیزی نگفتم ساعت ۹ زنگ خونه به صدا در اومد نگار از خواب بیدار شد خواستم در رو باز کنم که نگار نذاشت و خودش رفت در رو باز کرد بله نگاه بود از موهای نگاه گرفت و کشید داخل و پرتش کرد رو زمین بی چشم و رو تو خواهر منی تو هم خون منی چرااااا اخه نگاه ترسیده بود و هق هق میکرد رفتم نگاه رو بلند کردم خیلی ترسیده بود زبونش بند اومده بود براش اب اوردم نگار خواست بهش حمله کنه جلوشو گرفتم نگار شدید تو بغلم گریه میکرد سرش داد زدم بسه دیگه بسه نگار من اشتباه کردم نگاه هم اشتباه کرد حق با توئه حالا بشین و حرف بزن من بدون فکر هر چی بگی قبول میکنم ارمان من دوستت دارم چی بگم چیکارت کنم لعنتی تو همه پناه منی چراااا اخه نگاه تمام دنیای منه چیکار کنم خدااااا نگار اروم باش قضیه ی من و نگاه دیگه تمومه و تو هرچی هم بگی قبول میکنم چی بگم اخه ارمان چی بگم و شروع به هق هق کرد بلند شدم و رفتم بغلش کردم ببخش مارو ما اشتباه کردیم محکم تو بغلم فشارش دادم نگاه جفتمون به سمت نگاه افتاد که انگار بیهوش شده بود نگار ترسید بلند شد زد تو سرش خودشو به نگاه رسوند بلند شو نگااااه رمان نگاه مرده ارمااان بدبخت شدیم دستمو تو اب کردم و پاچیدم رو صورتش چندتا اروم زدم به صورتش چشماش باز شد نگار اب قند بیار بدو نگار آب قند آورد کمی نگاه خورد حالش بهتر شد بلندش کردم بردم اتاق خوابوندمش رو تخت ارمان چی میشه نترس تو نگران نباش اومدم بیرون نگار رو کاناپه دراز کشیده بود چشماش بسته بود رو مبل نشستم نگار حق داری هر تصمیمی بگیری وقتی اروم شدی تصمیم بگیر ما کار اشتباهی انجام دادیم و تو هر تصمیمی بگیری حق داری چشمام رو بستم رو مبل خوابم برد غروب بود بیدار شدم دیدم روی میز گوجه و خیار و چای هست نگار از آشپزخانه بیرون اومد با دامن کوتاه و یه نیم تنه ای خوابالو پاشو دیگه بلند داد زد نگاه نمیخوای بیای یه ساعته از حموم اومدیا د بیا دیگه آرمانم بیدار شد نگار من واقعا معذرت…. پرید تو حرفم بسه دیگه تموم شد زندگی جدیدمون از امروز شروع میشه نگاه از اتاق اومد بیرون همون دامن و کوتاه و نیم تنه تنش بود تعجب کردم رفتم نشستم دور میز نگار و نگاهم اومدن نگار گفت از این به بعد همه چی بین ما سه تا علنیه هیچ چیز مخفی نداریم و تمام عصرونه رو خوردیم و شب شد برای شام سیب زمینی خوردیم و اولین شب زندگی رویایی ما شروع شد من رو فرستادن حموم و نگار و نگاه اماده ی اولین شب سه نفرمون شدن هردو ارضا شده بودن ولو شده بودن رو تخت محکم زدم رو کون هر کدوم اااییی ارمان چه خبرته یدونه دیگه محکم تر زدم ااااخ هردو داگی شدن کیرمو با ژل چرب کردم گذاشتم رو کس نگار و محکم فشار دادم داخل اااوووووف با انگشتم سوراخ کون نگاه رو میمالیدم هردو ناله میکردن محکم تر تو کس نگار تلمبه میزدم انگشتمو تو کون نگاه کردم جلو عقب میکردم کیرمو تا ته تو کس نگار کردم نگه داشتم کسش نبض میزدم نگار و نگاه هم مشغول لب بازی بودن کیرمو در اوردم رفتم پشت نگاه سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کون نگاه اروم اروم فشار دادم داخل کون نگاه از نگار باز تر بود به لطف سکس هامون تو این مدت شروع کردم اروم اروم تلمبه زدن انگشت کردن کون نگار هر سه یه حس عجیب و دوست داشتنی رو داشتیم تجربه می کردیم تلمبه هامو محکمتر کردم نگه داشتم اروم کیرمو در اوردم رفتم پشت نگار این بار نوبت کون نگار بود کون تپلشو تو دستام گرفتم و کیرمو اروم فشار دادم داخلش نگاه اومد بالا و سرشو برد رو کون نگار من شروع به تلمبه زدن کردم و نگاه مشغول تماشای کون دادن نگار چندتا تلمبه ی سنگین زدم دیگه نزدیک اومدن آبم بود که با فشار خالی کردم تو کون نگار و نگاه بیضه هامو با دستش نوازش میکرد هر سه غرق لذت بودیم و روی تخت دراز کشیدیم و به اولین خواب مشترک سه تایی رفتیم پایان نوشته: آرمان لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده