رفتن به مطلب

داستان بیغیرتی سکس بهترین رفیقم با مامانم


migmig

ارسال‌های توصیه شده


بهترین دوستم بکن مامانم شد
 

سلام بچه ها امیدوارم این روزا حالتون خوب باشه،
این اولین باره که دارم مینویسم هرجا بد شد ببخشید
من صدرا هستم ۲۲ ساله … همین اندازه از خودم بگم کافیه چون هیچ جای داستان نیستم که بدنمو قیافم مهم باشه
من بچه طلاق هستم یعنی پدرم مارو ‌ول کرد رفت و با مامانم ندا زندگی میکنم ندا یه زن ۴۵ ساله لاغر اندام رنگ پوست عادی موهای فر و قد تقریبا بلند ندا کارمند بانکه و خوب صبح تا ظهر که سر کار بعدشم مشغول خونه داری بعضی ر‌وزا هم باشگاه کار دیگه ای نمیکنه
واقعا تو این چند سال هیچ وقت هیچی ازش ندیده بودم رفیق بازی دورهمی یا تا دیر وقت بیرون بودن یا حتی ارتباط مشکوک
من یک دوست صمیمی دارم به اسم کیان از کلاس اول ابتدایی همکلاسی بودیم و رفیق تقریبا میشه گفت هر روز باهم هستیم خونه یکی هستیم بی شمار من شبا خونه اونا موندم و همینطور اون خونه ما
کیان پسر بسیار بسیار جذابی هست واقعا ۱۰/۱۰ از هستش قد خوب قیافه خوب تیپ عالی اهل بدنسازی
نکته خیلی مهم اعتماد به نفس بالا زبون باز قهار
چون از بچگی باهم بودیم خیلی چیزا از هم میدونیم و دیدیم
یه بار که کیرامون اندازه گرفتیم من اولین بار کیرشو دیدم
۱۸ سانت کلفتی مناسب دقیقا مثل فیلم سوپر
کیان خیلی خونه ما میومد خوب همیشه به مامانم ندا میگفت خاله و خیلی دیگه راحت بودیم با هم ندا لباس باز تو خونه نمیپوشه خیلی معمولی تیشرت و شلوار یا دامن کیان هم که میومد همینجوری لباس میپوشید .
کیان خیلی همیشه زبون می ریخت برا ندا
خاله خوشگل جذابم و … این حرفا من فکر میکردم خوب از صمیمیت و شاید مثل مادر خودش میدونه میگه .
بخاطر راحتی که من با مامانم داشتم خوب سنم که یکم زیاد شد مشروب تو خونه آزاد شد نه این که هرشب ولی خوب گاهی وقتا مناسبتی تولدی چیزی یکم باهم میخوردیم
تا این که کیان هم به این جمع دو نفره اضافه شد چندباری مشروب خوردیم
چون خوش میگذشت ما خیلی دوست داشتیم بیشتر این کارو بکنیم و کم کم یکم بیشتر شد
شبای مستی که سه نفره بودیم خوب همه کار می کردیم می رقصیدیم فیلم نگاه میکردیم واقعا سه نفرمون با یکم مشروبم مست مست میشدیم
یه پنجشنبه شب که تصمیم شد بخوریم کیان قلیون اورد دیگه مثل همیشه خوردیم ولی اولین بار بود قلیون میکشیدم با مشروب
گیرایش رو من دو برابر شد واقعا اون شب ندا دامن پوشیده بود با یک تیشرت ساده یکم جذب خوردیم و شروع کردیم رقصیدن من حالت تگری بهم دست داد رفتم دستشویی مثل کسخلا گوشه دستشویی نشسته بودم چند دقیقه تا حالم سرجاش بیاد یکم
پاشدم اومدم بیرون رفتم سمت پذیرایی چشم به یه صحنه خورد خشکم زد
کیان از پشت مامانمو بغل کرده بود قشنگ چسبونده بود بهش دوتا دستش رو شکم مامانم بود لبشو چسبونده بود به گوشش یه چیزایی میگفت با دستش بازی میکرد هعی بره سمت سینه های مامانم ولی متوجه شدم ندا یکم مقاومت میکنه خیلی یواش برگشتم رفتم متوجه نشن در دستشویی محکم یه باز بسته کردم که دارم میام وقتی برگشتم دیدم جدا از هم نشستن دیگه گفتیم بگیریم بخوابیم مامانم رفت تو اتاقشو ماهم رفتیم اتاق بخوابیم من همینجوری تو فکر چیزی که دیدم بودم کیان سرش تو گوشی با سرعت هعی تایپ میکرد
زیاد توجه نکردم تا گذشت فرداش دیگه به خودم اومده بودم مغزم باز شده بود فکرش داشت دیوونم میکرد حتما یه چیزی هست این دوتا باهم راحت هستن ولی نه این که همچین کاری بکنن
حقیقت هم عصبی بودم هم فکر این که رابطه داشته باشن هیجانیم میکرد
عصر که مامانم مشغول آشپزی و آشپز خونه بود . یواشکی سر کردم تو گوشیش واتساپ باز کردم چون بیشتر اونجا صحبت میکنه دیدم هیچ چیزی نیست شماره کیان اوردم دیدم خیلی عادی اصلا چت نکردن
یه دور تو گالری زدم هیچی نبود رفتم تلگرام دیدم کیان اولین چت هست وقتی. باز کردم دیدم کیان نوشته فعلا عشق قشنگم با کلی ماچ و بوسه پیام آخر بود شروع کردم خوندن مامانم زیاد چیزی ننوشته بود ولی کیان کلی من واقعا دوست دارم بهت حس دارم مامانمم هعی مینوشت این درست نیست این حرفا مقاومت تا رفتم بالا دیدم نوشته بوده دوباره نمیخوای اون عکس خوشگله رو بفرستی ندا نوشته بود نه اون شبم مست بودم مدیا ارسالی رو نگاه کردم دیدم چیزی هم نیست یعنی پاک کرده بود
دیگه فهمیدم کیان دنبال چیه فقط میخواد که بکنه چون اهل عشق و عاشقی نبود فقط سکس ولی باورم نمیشد با مامان من؟
نزدیک یک ماه دیگه ارتباط و کم کردم باهاش فقط در حد محل خونه اصلا نمیذاشتم بیاد هعی میگفت عرق جدید گرفتم بریم خونتون بخوریم
ولی خوب هر روز چتاشون میخوندم خیلی عادی مثل همیشه کصلیسی کیان تقریبا میشه گفت مقاومت ندا ولی خوب یه جوری بود که کیان و همینجوری نگه داشته کیان له له بزنه دیگه اخرا یکم چت کردنشون عوض شد کیان بی پروا حرف میزد مامانمم دعواش نمیکرد
یه جا خوندم نوشته ولی ممه های خوبی داری مامانم نوشته بود مگه دیدی ؟ کیانم نوشته بود نه دست که زدم
مامانم خیلی عادی با خنده نوشته بود ای عوضی
فهمیدم که همون شبا دستمالی هم کرده مامانمو
عصبی بودم ولی خوب کیرم بیدار شده بود حس عجیبی بود
یه جای از چت دیدم کیان خیلی یهویی یه عکس تایمردار فرستاده بود
نوشته اینم برای خانوم خوشگله
مامانم نوشته بود وایییی بیشعور این چیه فرستادی یهوووو
کیان : گفتم خوب ببینیش
مامانم: مال خودته ؟!؟!
کیان : میتونه مال شما باشه
مامانم : خفه شو بیشعور بی ادب نشو
یکم بحسشون عوض شد کیان گیر داد عکس بده خودتو که نمیبینم
هعی گفت گفت تا یه عکس تایم دار فرستاده بود مامانم
کیان : عکس اینجوری که پروفایلتم هست
مامانم: عکس چجوری میخوای پس!
کیان : عکسی که آرومم کنه یکم
مامانم: من همچین عکسی ندارم اصلا
کیان : خوب بگیر
مامانم : دیگه چی چقدر پرویی
کیان : تروخدا
یه عکس فرستاده بود باز تایم دار
کیان : داره جالب میشه میتونه بهترم بشه
مامانم : دیگه پررو نشو
خیلی دوست داشتم ببینم عکس چیه
دیگه چتاشون خیلی آزاد شده بود مامانم همراهی میکرد
حتی فهمیدم یه بار بعد کار کیان با ماشین باباش مامانمو تا خونه اورده
نوشته رون نرمی داری هر روز بیام دنبالت فهمیدم تو ماشین تا خونه یه کارایی کرده
باورم نمیشد یعنی مامانم هرکاری کیان میخواست میکرد دیگه
تو چتاشون متوجه شدم ولی هنوز سکس نداشتن مکان ندارن چون من همیشه خونم
دیگه من رفتم هاید گالری مامانم و چک کردم دیدم واااایییی کجارو من تا حالا از دست دادم پر از عکس و فیلم عکس از سینه های لخت مامانم که فرستاده بود یا عکسایی که با شورت و سوتین جلو آیینه بود اینارو می فرستید براش کیرم مثل سنگ شده بود نود مامانم داشتم میدیدم
ولی هنوزم موفق نشده بود مامانم و بکنه
اما دیگه راضیش کرده بود
تا این که تو یک قرارشون خونه کیان خالی میشه مامانمم اون روزه رفته بود خونشون و بالاخره سکس کردن و هنوزم میکنن

نوشته: صدرا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18