رفتن به مطلب

داستان سکس گی کون دادن من


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده

     گی × داستان گی × سکس گی × داستان سکسی ×

خودم دلم خواست کون بدم - 1

سلام
من نیما هستم.و ۱۸سالمه
داستانی که میخوام تعریف کنم از علاقه خودم به پسر داییم هستش.
من یه پسر دایی دارم شهاب که ۳۱سالشه.و نزدیک ۱ساله ازدواج کرده.خانواده ما با خانواده داییم خیلی صمیمی هست.
پارسال تابستون خانواده ما و خانواده داییم رفتیم شمال و یه ویلا استخر دار گرفتیم.شهاب هم با خانومش بود.از شهاب بگم یه پسر ۱۸۰سانت قدش هست.وزنش شاید ۱۰۰بشه.با چهره خیلی زیبا و پوست سفید.و ورزشکار هستش.من تو فانتزیام همیشه دوست داشتم با شهاب بخوابم و سکس کنم
خیلی بهش علاقه داشتم چون یه پسره خیلی مودب و شخصیت بود.
و با من هم خیلی خوب بود و همیشه سر به سرم میذاشت.
کارمون تو ویلا شده بود بزرگترها مشروب میخوردن و تا نصف شب بزنه برقص بود.و من اجازه خوردن مشروب رو نداشتم.بیشتر وقتا بعد رقص چندتایی که پایه بودیم میرفتم تو استخر.وای شهاب با شلوارک میومد تو اب دوست داشتم
همون جا بغلش کنم.داشتم دیونه میشدم .بدجوری حشرم زده بود بالا.تا حالا کون نداده بودم فقط تو سکس چت میرفتم ناشناس نقش مفعول رو بازی میکردم و هر کاری رو که دوست داشتم تو واقعیت انجام بدم تو چت میگفتم.
میترسیدم با کسی واقعی سکس کنم.میترسیدم ابروم رو ببره.و نمیشد چتی به کسی اطمینان کرد.و من کراشم شده بود شهاب.با وجود اینکه میدونستم متاهل هستش و شاید اصلا خوشش نیاد از این کار اما بازم تو فکرش بودم.
یه شب بعد بزن برقص نیمه های شب بود.همه رفتن بخوابن من نرفتم.و نشسته بودم کنار استخر و سرم تو گوشی بود.که دیدم شهاب اومد پیشم و گفت چرا نخوابیدی.گفتم خوابم نمیاد .تو چرا نخوابیدی گفت خواب بودم اما بیدار شدم آب بخورم اما خوابم دیگه نبرد.اومد نشست کنارم و شروع کرد به صحبت کردن.اون صحبت میکرد من نگاش میکردم اما تو ذهن من داشت یه چیز دیگه می گذشت.که شهاب بلند شد.شلوارکش رو دراورد و تی شرتش رو هم درآورد با یه شورت خیلی خوشگل پرید تو اب.تا قبل اینه شیرجه بزنه من نگاهم به کیرش از رو شورت بود.معلوم بود کیرش بزرگ باشه.رفت تو اب و گفت توهم بیا گفتم باشه منم لخت شدم رفتم تو آب اما قسمت کم عمق مونده بودم.گفت بیا اینجا گفتم بلد نیستم شنا.شهاب جدی بلد نیستی.گفتم جدی میگم بلد نیستم که گفت کاری نداره بیا خودم یادت میدم که اومد سمت من.از اندام خودم بگم که من قدم ۱۵۸.وزنم ۷۰هستش و بدن کاملا بدون مو دارم که شهاب هم بدنش مو نداشت کلا ارثی هممون کم مو هست بدنمون.خلاصه شهاب نزدیک من شد و گفت بخواب رو دست من وای وقتی دستش رو گذاشت رو شکمم وای کل بدنم لرزید زبان قلبم تند شد.تو دلم یه جورایی خالی شده بود.بهم میگفت حالا اروم پاهات رو تکون بده و همچنین دستات رو.کون تپلی من که داشت شورت رو جر میداد دقیقا جلوش بود و من خودم از قصت کونم به سمت بالا میدادم.اصلا به فکر شنا نبودم.تو آسمونا بودم کسی رو که چند سال بودش روش کراش داشتم حالا لخت رو دستاش بودم.هی تو استخر منو داشت میچرخوند.بعضی وقتا دستاس رو ول میکرد که خودم بمون رو اب یه کم میرفتم بعد میرفتم زیر اب.و اون از خنده غش میکرد.بردم سمت عمیق استخر میترسیدم.وقتی دستش رو ول کرد زیاد نتوستم روی اب بمونم داشتم میرفتم پایین که گرفتم دست انداخته بودم دور گردنش و سفت گرفته بودمش.و شهاب میگفت نترس من هستم.به بهانه ترسیدن بیشتر بغلش میکردم و پاهام رو دورش حلقه میزدم.شهاب یه خورده امد جلو پاش رو زمین بود اما من چون قدم کوتاه بود هنوز میترسیدم.پاهام دوش حلقه بود که شهاب دستش رودانداخت زیر کونم و از انجا گرفتم که زیاد به گردنش فشار نیارم.دوست نداشتم اصلا بیام پایین کیر رو حسابی حس میکردم.وای خیلی حس خوبی بود.یکمی کیرش سفت شده بود متوجه شده بودم.رفت کنار استخر و منو گذاشت لبه استخر.گفت نمیخواد شنا یاد بگیر کمر شکوندی.گفت ببخشید بیا برات ماساژش بدم.
شهاب.بلدی
من.اره حسابی ماساژ میدم
یه سونا خشک کوچیک هم داشت رفتیم داخل همه تو ویلا بیهوش بودن
دراز کشید به شکم و من نشستم رو باسنش شروع کردم به ماساژ دادن.یه روغن بچه هم تو سوناه بود.گفتم بریزم گفت بریز.خلاصه خیلی حرفه ای ماساژ دادم تا کف پاهاش نزدیک کونش که شدم به عمد دستم رو میبردم سمت خایهاش و اروم با انگشت میزدم بهشون مثلا دارم انجاها رو ماساژ میدم.شهوت همه وجودم رو گرفته بود.داشتم میمردم.چند بار احساس کردم آب اولم داره قطره ای ازم میاد.نمیدونستم چیکار کنم روم نمیشد چیزی بگم.اخه چند سال ازم بزرگتر بود.بهش گفتم برگرد و به کمر بخواب تا از این ور هم ماساژ بدم.دوبار روغن ریختم و سینهاش رو میمالیدم دوست داشتم همون موقع سینه هاش رو میک میزدم.چشمام رو بسته بود تا رو شکمش میرفتم دوبار میومدم بالا.روی رونهاش روغن ریختم و رفتم نشستم پایین پاش
و همینجوری پاهاش رو میمالیدم تا رو شکمش میرفتم اما به کیرش دست دست نمیزدم.متوجه شده بودم شورتش حسابی باد کرده بود.معلوم بود شهاب سیخ کرده بود.و اونم تحریک شده بود.گفتم خسته شدم.دستم درد گرفت شهاب گفت بخواب حالا من ماساژت بدم.به شکم خوابیدم تا ۵۰درصد خوب جلو رفته بودم.دستام رو گذاشتم زیر سرم شهاب امد رو باسنم نشست.و بدنم رو روغن مالی کرد و شروع به ماساژ دادن کرد.تو آسمونا بودم چشمم رو بسته بودم.واروم لبم رو گاز میگرفتم.از قصد لبم رو آروم گاز میگرفتم تا ببینه.اومد پایین و داشت پاهام رو ماساژ میداد که دستش رو تا نزدیکی کونم اورد که من اروم یه اخ گفتم.شهاب کاملا فهمیده بود.من دلم سکس میخواد.دستش رو تا نزدیکی کونم بین دو تا ران هام میوردم با هر بار آوردن دستش یه آخ میگفتم.بدنم لمس شده بود.خودم دست انداختم و شورتم رو دادم پایین.که راحت کونمو بماله شهاب شورتمو کامل درآورد و افتاد به جون کونم و حسابی دستمالیش میکرد.دیگه داشت دستمالیم میکرد و ماساژ نبود منم روم باز شده بود و اروم اخ اوخ میکردم.که انگشتش رو دور سوراخم چرخوند و آروم کرد داخل اووووم.اوووم. گفتم هیچ حرفی بینمون ردوبدل نمیشد.فقط من مثل یه تیکه گوشت افتاده بودم در اختیارش.حسابی داشت با سوراخم بازی میکرد.و داشت بازی میکرد.خیلی حرفه ای و آروم انجام می داد.دیگه طاقت نداشتم.دوست داشتم اون کیر بزرگش رو بذار بین پاهام.چون میدونستم داخلم نمیره.خودم قبل تو کونم یه چیزهای کرده بودم اما کیر نرفته بود داخلم.حسابی سوراخمو باز کرده بود.که آروم گفتم جان بخواب روم.اومد روم دراز کشید و کیر داغش رفته بود لای پام اروم داشت عقب جلو میکرد.وای داشتم لذت میبردم.دوست داشتم بکنه داخلم.که خودم با دوتا دستام لای کونم رو براش باز کردم که بفهمه بکنه داخل.اونم سرش رو گذاشت دمه سوراخم و اروم سر کیرش رفت داخل.اخ اخ اخ وای وای شهاب یکم درد داشت که بدون حرکت موند تا جا باز کنه بعد اروم بیشتر فشار داد تا ته که رفت داخل من ابم اومد.و تازه شهاب شروع کرد به تلمبه زدن.اخ جون بکن اره عزیزم بکن دوست دارم.من زنتم بکن
اخه صدام در امده بود و حستبی فربون صدقش میرفتم اخه اره بکن
اونن سرعتش رو بیشتر میکرد.وای دوست داشتم داشت حال میکرد.که گفت ابم رو چیکار کنم.داد زدم بریز داخلم میخوام حاملم کنی.که محکم افتاد روم و کیرش رو حسابی تا ته فشار داد.ابش با فشار تو کونم خالی شد.کونم داشت میسوخت.آبش داغ بود.از روم بلند شد و وایساد سر پا بلند شدم جلوش نشستم و با دستم کیرش رو میمالیدم.کونم اینقدر باز شده بود داشت اب کیر ازش میزد بیرون.
اینجا داستان تموم نمیشه و ادامه داره که بعدا براتون تعریف میکنم

نوشته: نیما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18