رفتن به مطلب

migmig

ارسال‌های توصیه شده

     بیغیرتی × مامان × داستان مامان × سکس مامان × سکس مادر × داستان مادر × داستان سکسی × داستان بیغیرتی × سکس بیغیرتی ×

مامان و سید کیر کلفت

دختر و فرزند بزرگ خانواده هستم با ۲۵ سال سن و یه خواهر و دو برادر کوچیکتر از خودم دارم شغل بابام طوری بود که چند ماهی یک بار سری به خونه میزد
ما همیشه تنها بودیم کارهایی رو که وظیفه بابا بود مامان انجام میداد هم مادر بود و هم نقش پدر رو داشت بخاطر همین با مامانم راحت بودم
تو محله مامانم بخاطر اینکه زن خوش رو و با اخلاقی بود خیلی زود با همه صمیمی میشد
تا اینکه یه روز پسر همسایه علی که رفت و آمد خانوادگی داشتیم بهم گفت می خوام یه چیزی بهت بگم اما میترسم ناراحت بشی، گفتم بگو قول میدم ناراحت نشم
گفت مامانت با سوپری سید خیلی صمیمی هست گفتم خب مگه مشکلی داره اخه ب چشم همسایگی هست.
گفت اخه مامانت هم جوونه هم ظاهر خوبی داره
سید بسیار هیزه و چشمش دنبال زنها دختراست با رفتن مامانت به اونجا مثل اینکه گوشت رو بزاری جلو گربه به هرحال شاید هم از نظر مامانت بچشم همسایگی باشه من وظیفه داشتم بگم
اما علی هم بیراه نمیگفت کمی که فکر کردم دیدم حق با اونه چندین بار دیده بودم که با مامانم شوخی های بدی میکرد یکی دوبار هم مامانم بهش شک کرده بود که سید نظر بهش داره مخصوصا که یکبار دیگه کاملا به بهانه شوخی از پشت چسبید به مامانم، دیگه کمتر به مغازه سید میرفت و اگر هم میرفت سعی میکرد زمانی بره که سید نباشه
مامان من زن بلند قدی نیست ولی از هیکلی بسیار سکسی بخصوص برای مردهایی که زن های تپل و هیکلی خوششون میاد برخورداره
اغلب مادرم وقتی میرفت حموم منو صدا میزد و من پشت اونو لیف میکشیدم
اینقدر هیکلی بود شورتی که پاش بود کاملا تنگ‌ بود و کش اومده بود و نازک تر نشون داده میشد خیس هم که میشد کامل زیر شورتش مشخص بود تا حدی لای پای مامانم معلوم بود
مامانم همیشه یک برنامه کامل داشت که به سرگرمی من تبدیل شده بود چون قبلا نمیتونستم جلوی خواهر و برادرهام فضولی کنم ولی وقتی تنها بودم راحت تر بودم و اینکه مامانم به حموم رفت به من گفت بیا پشتم رو لیف بکش و لباسها رو آبکشی کن ببر بیرون
بعد صابون زدن رفت زیر دوش یک تیغ ریش تراش رو برداشت .موهای پاهاشو دستاشو زد و زیر دوش قسمتی که دوش بود پرده رو میزد ومن خیلی کنجکاو بودم دلم می خواست بدونم این مدت طولانی تو حموم که فقط تکون خوردنهاش از پشت پرده مات معلوم بود چکار می‌کنه اول با کمی جست و جو یک سوراخ کوچک کنار پرده پیدا کردم
که کامل دید داشتم بعد از اون شورتش رو کامل درآورد و شروع کرد به موهای زیر شکمش و تا بین دو پاهاش ادامه داشت ومن تواین فرصت همه جای مامانمو به خوبی با جزئیات میدیدم لای پای مامانم یه کس کاملا برجسته بود که یک شکاف اونو خیلی شهوت انگیز کرده بود
تابستونها مامانم فقط دامن می پوشید و شلوار پاش نمیکرد و این اواخر یک روز ظهر سید طبق معمول خرید مارو اورده بود تحویل مامانم بده من تو بالکن دراز کشیده بودم مامانمو سید تو حیاط بودن سید برا لحظه ای که چادر مامانم اجازه دیدن پاهاش رو بهش میداد چند بار خودشو به بهانه های مختلف به مامانم مالید از اون روز دیگه مامانم از سید بو برده بود و کلا ازش فراری شده بود
صادقانه بگم خودم که دختر بودم عاشق هیکل سکسی مامانم شده بودم چه برسه به سید و خیلی دلم می خواست سید شوهر مامانم و بابای من هم خوشتیپ بود و هم به مامانم میومد
بابام به مامانم میومد اما لیاقت مامانمو نداشت مامان من هم زیبا بود هم باکلاس سید میتونست شوهر خوبی برای مامان من باشه
حرفهای علی که یک جرقه آتش تو درون من شد وقتی فهمیدم سید مرد جلفی هست کاملا برام محرز شد که چشمش دنبال مامانمه و این خیلی بهم حال میداد که یک مرد کشته مرده بدن مامانم بود وقتی تجسم میکردم سید مامانمو بکنه وچطور کیرش تو کس مامانم فرو میره تمام بدنم تبدیل به شهوت میشد تا مدتی بااین تصورات لذت زیادی میبردم
قرار بود هفته آینده بریم مسافرت خونه پدر بزرگم که آبجی و داداشام که اونجا بودن رو بیاریم

تا اینکه یه روز با مامانم از بیرون می اومدیم سمت خونه و از قضا خانواده سید هم رفته بودن مسافرت و صبح برای دیدن مامانم اومده بودن سید از بدرقه اونا تو راه برگشتن بود و یهو سر راه سید به ما برخورد و افتاد با ما و بقیه راه رو مامانم مجبور بود با سید همراه باشه و منم مخصوصا کمی فاصله گرفتم تا سید راحت باشه و اگه می خواد بره تو مخ مامانم یه سر خر نداشته باشه سید هم انگار از این همه درک من خیلی خوشحال بود یعنی رسما داشتم برای سید کسکشی میکردم
میخواستم هر طور شده مامانمو بزور بچپونم زیر کیر سید یکی نبود بگه حالا اون یه کس می کرد چی گیر من میومد بجز دیدن یه سکس و فشار جنسی بیشتر
ولی مامانم معلوم بود از این کار من خوشش نیومده . چند بار گفت یکم تندتر بیا در نهایت به حالت تعارف گفت خب شام تشریف بیارین خونه ما و سید هم که گویا منتظر همین بود و در حالیکه مشخص بود مامان من و فقط تعارف کرده ولی اون پذیرفت و مامان منو تو کار انجام شده قرار داد
سیدهم به عنوان تشکر از فرصتی که من در اختیارش گذاشته بودم گفت دخترم شب خواستی بیا بریم خونه خواهرم هیئت دارن گفتم چشم ممنون ولی مامانم اول تشکر کرد و گفت نه نمیشه من تنهام باید پیشم باشه ولی در مقابل اصرار سید پذیرفت ولی درکل شرط بر اینکه زود برگردم قبول کرد وعصر سید اومد خونه ما میدونستم امشب آخرین فرصت منه که بتونم زمینه سازی کنم به همین خاطر تو یه فرصت کلیدهای سید رو برداشتم
زمان رفتن وقتی سید گفت کلیدهاش نیست من پیشنهاد دادم شب اینجا بمونه و صبح همه جارو با حوصله بگردیم و اینجا دیگه مامانم شدیدا از من عصبانی شده بود منو سید رفتیم تا هیئت ولی اونجا هم حال خوبی نداشتم و مدام صحنه بدن مامانم جلوی چشمم بود و اینکه سید داره با مامانم حال میکنه از جلوی چشمم دور نمیشد ساعتم که انگار یک وزنه بهش بسته بودن بزور تکون می خورد
به هر صورت ختم کردن و منو سید راه افتادیم سمت خونه ما برگشتنی دل تو دلم نبود و هیجان عجیبی داشتم و تنها نگرانیم این بود که علی در مورد سید اشتباه کرده باشه و اون مردی که ما فکر میکردیم نباشه و تمام تلاشهای من بیهوده باشه
تو راه کلی مقدمه چینی کردم و از خواب سنگین خودم تعریف کردم تا سید نگرانی از طرف من و بیدار شدن من نداشته باشه وقتی رسیدیم مامانم جای من و خودش رو تو حیاط کنار هم انداخته بود و جای سید رو تو خونه
مامانم به حدی عصبانی بود از دستم که اگر براش امکان داشت همون لحظه منو میکشت میدونستم بعدا کتک امشب رو حتما می خورم ولی مامانم از روی ناچاری مجبور بود امشب رو تحمل کنه
مامانم برای سید یک چایی ریخت و من سریع رفتم سرجام و چراغ حیاط رو خاموش کردم وانمود کردم که منظره عجیبی دیدم همه چیز بر وفق مراد من بود اون شب بحدی آسمان مهتابی بود که کامل همه جا واضح دیده میشد و این باعث خوشحالی من بود
مامانم هم که کاملا مشخص بود
هر چند سید تا اون لحظه سنگین و عادی برخورد کرده بود ولی معذب بود چند دقیقه ای نشست و به بهانه سردرد از سید معذرت خواهی کرد و اومد سر جاش خوابید
فاصله رختخواب منو مامانم خیلی کم بود مامانم کاملا نزدیک هم انداخته بود من وانمود کردم به خواب عمیقی رفتم هیجان و استرس و ترس عجیبی تمام وجودم رو گرفته بود
در این حین دل پیچه هم داشتم فاصله رختخواب کم منو مامانم باعث میشد هیجان منو بیشتر کنه حدود نیم ساعتی گذشته بود و خبری نشد و من دیگه اروم اروم ناامید شدم و در حالیکه حسابی حالم گرفته بود کلی فحش به مادر علی دادم که منو اینجوری کرد و دیدم کل حرفاش شایعه بوده خواستم بخوابم که صدای پای سید اومد و منو به خودم اورد، اومد بیرون با یک شورت بلند که تا روی زانوش بود چیزی که بیش از همه به چشم میزد کیر شق شده اش بود که زیر شورت خیمه زده بود و تو نور مهتاب کاملا مشخص بود
نمیدونستم مامانم تو اون لحظه چه احساسی داره ولی مسلما خواب نبود احتمالا ترسیده بود و این فکر منو آزار میداد به همین خاطر سعی داشتم به ترس و استرس مامانم فکر نکنم اگر هم اینجوری بود بعدش یه لذت سکس عالی ارزشش رو داشت و با لذت ارضا و حال اساسی که تا دقایقی دیگه میکرد براش جبران میشد
بنابراین سعی میکردم بیشتر ادای ادمایی رو که خواب عمیق هستن رو درارم سید گویا تردید داشت و لحظاتی خواست صرف نظر کنه چون کمی سمت حیاط رفت ولی دوباره برگشت سمت مامانم انگار تصمیم خودش رو گرفته بود چند لحظه ای بالای سر مامانم وایساد و بعدش شورتش رو در اورد و من چیزی دیدم که تو نگاه اول کپ کردم یه کیر دست کم ۲۰ سانتی بسیار قطور که حتی ضخامتش از مچ دست من کلفت تر بود و چنان شق شده بود که رو به بالا سیخ وایساده بود و تو نور مهتاب خودنمایی میکرد، سید آروم رفت زیر پتو مامانم

بلافاصله یه کشمکش شدید ولی بی صدا بینشون رخ گرفت مامانم در حالی که سعی میکرد صداش شنیده نشه ازش خواهش میکرد کاری نکنه

هردوشون گناه نکنن و سید هم بی توجه به التماسهای مامانم تلاش خودش رو میکرد مامانمو لخت کنه تقریبا بعد از نیم ساعتی کشاکش موفق شده شلوار و با دامن مامانمو در بیاره شورت مامانمو که پاره کرد و از پاش کشید و در نهایت مامانمو لخت مادرزاد کرد انقدر بهشون نزدیک بودم که روی بدن سفید و لخت مامانم کامل دید داشتم سید دستشو بزور کرده بود لای پای مامانم و اون یکی دستش رو سینه های مامانم بود و کیرش روی رون مامانم بود
نزدیک یک ساعتی میشد این دو در کشاکش بودن و مامانم اجازه کاری نداده بود و هنوز آماده نشده بود ولی دیگه مثل اول مقاومت نمی کرد
که سید افتاد روی مامانم و کامل خوابید رو مامانم
بدن سیاه و پشمالوی سید روی بدن بی موی مامانم ایجاد صحنه تحریک کننده ای بود کیر سید بین شکم خودشو مامانم بود و خایه هاش رو کس مامانم در این حالت سید سعی می کرد مامانمو ببوسه که اجازه نداد من تصور نمیکردم اینقدر مامانم خوددار باشه سعی کرده بود با جفت نگه داشتن پاهاش نزاره سید کیرش و دستش رو از لای پاش به چوچولش برسونه
چند دقیقه بعد سید شروع به نوازش و بازی با بالای کس مامانم کرد و اروم اروم کیرشم میکشید به نقاط مختلف و کمی بعد از روی مامانم بلند شد با کمی زور مامانمو روی یک شانه برگردوند
و حالا خودش پشت مامانم بود و اروم اروم کیرشو لای پای مامانم جا داد و عجیب اینکه اینقدر کیرش بزرگ‌ بود که قسمتی از اون از لای پای مامانم زده بود بیرون و سید اونو همونجوری درحالیکه لای پای مامانم بود به کس کشیده میشد کمی جلو عقب کرد تا صدای نفس های نامنظم مامانم کاملا شنیده میشد
چقدر دلم می خواست من در این حالت کمی با کیرش بازی کنم و ساکش بزنم و بعد خودم لای پای مامانمو باز میکردم و با دستم کیر سید و بگیرم و سرشو تو کس مامانم کنم ولی امکان نداشت
کمی بعد اروم دست مامانمو گذاشت روی کیرش و مامانم شروع به مالیدن سر کیر سید کرد در حالی که اون از پشت بدن مامانمو لیس میزد و مامانم هم که بخاطر نداشتن سکس حالا کاملا آماده اش کرده بود دیگه مقاومت نمی کرد و اروم اروم صدای نفس نفس زدنش بیشتر میشد و سید دستاشو از دو طرف آورده بود و همزمان با کس مامانم و سینه هاش ور میرفت مامانم دیگه با دست کمی پاشو بالا گرفته بود در حالیکه سر کیر سید به کسش چسبونده بود و گاهی سر کیر سید رو تو کسش فرو میکرد براش جلق میزد همین باعث بالا رفتن شهوت سید میشد و اونم دستشو اورد روی کس مامانم و بالای شکاف کس مامانم شروع به نوازش کرد که تا شروع کرد مامانم با اه کشیده جواب داد بعد از نیم ساعتی عشق بازی دیگه داشت وارد مرحله ای میشد که آرزوی من بود مامانمو به سمت خودش کشید مامانم که به خوبی میدونست سید میخواد شروع کنه ضمن طاق باز خوابیدن پاهاشو از هم تا جایی که امکان داشت باز کرد و سید بین دو پای مامانم جا گرفت
مامانم خودش کیرسید رو گرفتو چند بار کشید لای کسشو با ترشحات کسش خیسش کرد و نهایتا باکسش تنظیم کرد و با یک دست لای کسش رو باز کرد و با دست دیگه سعی کرد کیر رو بکنه داخل
خیلی دوس داشتم اون لحظه کیر سید رو من ساک بزنم و بزارم تو کس تپل مامانم، ولی خب نمیشد

کلفتی کیر سید تو دست مامانم کاملا مشخص بود یکم که رفت مامانم کیرشو رها کرد و دوتا دستاشو رو پشت سید گرفت و سید با یک فشار صدای هووووووف مامانمو درآورد و با چند تا فشار پیاپی تا بیخ کرد تو کسش چند دقیقه بعد شروع کرد به تلمبه زدن صدای شلق شلق که ناشی از رفت و امد کیر سید بود به خوبی شنیده میشد
و صدای نفس نفس زدن هردو واقعا منو دیوونه کرده بود و کسم نبض میزد و دلم میخواست کیر سید تو کس منم عقب و جلو بشه با اینکه دختر بودم و تا حالا از جلو سکس نداشتم ولی کیر سید وسوسه ام میکرد تجربش کنم
صدای شهوت انگیزی فضا رو پر کرده بود و صداهای خفه مامانم میومد که قربون سید و کیرش میشد و ازش میخواست همزمان با چوچولش بازی کنه
ترشحات کس مامان دور کیر سیاه و کلفت سید رو سفید کرده بود و با هر بار داخل شدنش مقداری آب سفید شیری از تو کس مامان بیرون میومد
سید مرد کار بلدی بود که تونسته بود اینطور مامان رو به اوج برسونه
یه دست کون مامانم رو میمالید و یه دست دیگه اش روی چوچولش کار میکرد یه دفعه انگار سید انگشتش رو به سوراخ کون مامان فشار داده باشه آی مامان بلند شد و گفت یواش من هنوز به احمد( بابام رو میگفت ) کون ندادم داری اینطور جرش میدی
سید یه جان بلند گفت و با سرعت کیرشو با تموم قدرت فشار داد تو و هر دو سینه مامانمو چنگ زد و همونجوری نگه داشت و ارضا شد و چند بوسه از مامانم کرد و بعد بی حال افتاد روی مامانم
مامانم گفت چرا آبت رو ریختی داخل سید گفت اینقدر کست داغ و تنگ نتونستم خودم رو کنترل کنم بکشم بیرون
سید به مامانم گفت بلند شو بریم تو یه وقت دختر بیدار میشه و با مامانم رفتن تو اتاق و منم که دیدم رفتن بلند شدم رفتم پشت پنجره و شروع کردم نگاهشون کردم و به حرفاشون گوش میدادم
مامانم همش به سید غر میزد که این چه کاری بود کردی من شوهر دارم، سید هم گفت احمد که همش دنبال زن و دختراست ماهی یه بار هم وقت نمیکنه که بیاد کنار تو بخوابه، در ضمن توام نیاز داشتی که چند بار زیر کیرم ارضا شدی و اون همه آب ازت سرازیر شده بود
اشک تو چشمای مامان جمع شد و سرش رو انداخت پایین سید سرش رو آورد بالا و اشکاش رو پاک کرد و توی بغلش گرفتش و گفت از این به بعد خودم شوهرت میشم نگران هیچی نباش و مامانم با چشمای قلبی نگاهش کرد گفت سید دوست دارم ولی این کیرت چرا اینقدر کلفته وسط جر دادن کسم یادم اومد این کیر خرکی رو ساک نزدم مزه اش رو بچشم
سید گفت دیر نشده عصمت جووووون هم ساکش میزنی هم من از شرمندگی کس و کونت درمیاااااام از امروز زن خودمی
مامانم جیغ آرومی کشید و گفت وایییییی کوووووون نه جر میخورم
هنوز کیر سید دست مامانم بود و داشت باهاش بازی میکرد که شروع کرد بلند شدن و مامانم دهنش وا مونده بود از این همه انرژی سید، سرش رو بوسید و کرد دهنش و شروع کرد خوردن و لیسیدنش، چقدر دوست داشتم منم بهشون ملحق میشدم و کیر سید رو مزه میکردم، از یه طرف خوشحال بودم مامانم به یه کیر واقعی رسیده، از یه طرف حسودیم میشد بهش که داره اون کیر کلفت و خوش فرم رو ساک میزنه و میخواد دوباره تو خودش حسش کنه
آب دهن مامانم از کیر سید سرازیر بود و کیر سیاه سید رو براق کرده کرده بود
سید دست مامان رو گرفت و بلندش کرد سینه های مامان رو گذاشت دهنش و شروع به مکیدن کرد و آه مامانم بلند شد که سید جونی گفت دوباره با قدرت به جون سینه های مامان افتاد، کم کم دست منم سرازیر شد به سمت کسم و داشتم با دیدن خوردن و لیسیده شدن مامانم با خوردم ور میرفتم که سید از تو طاقچه توی اتاق کرم رو برداشت و به مامان گفت چهار دست و پا شو میخوام کس و کونت رو حال بیارم
مامانم انگار برق بهش وصل کردن یهو چشماش از کاسه در اومد و گفت توروخدا کون نه، درد داره
سید گفت تو که ندادی تا حالا از کجا میدونی درد داره که مامان گفت احمد تلاش کرده بکنه ولی نتونستم تحمل کنم و با درد زیاد تمومش کردیم
سید گفت اونو بسپار به من قول میدم اگه اذیت شدی تمومش کنیم و دیگه ادامه ندیم، مامان هم نرم شد و سید رو بوسید و رفت داگی شد و سید کارش رو شروع کرد
کرم رو با انگشتش برداشت و دور سوراخ کون مامانم رو کرمی کرد و باهاش بازی میکرد و با زبونش روی کس مامانم کار میکرد، دیگه صدای اه و ناله کل خونه رو گرفته بود و سید با تلاش داشت انگشتش رو تو میکرد که مامان یه آه بلند کشید و فقط گفت یواش تورو خدا و سید شروع کرد انگشتش رو عقب و جلو کردن، همزمان هم انگشتای خیس من داشتن کسم و چوچولم رو بازی میدادن
حرکت دست سید مشخص شد داره تو کون مامانم انگشتش رو عقب و جلو میکنه ولی تعجبم از این بود که مامانم جای جیغ و فریاد فقط داشت ناله میکرد و سینه هاش رو روی فرش تاب میداد و مثل مار به خودش میپیچید، با صدای سید به خودم اومدم که داشت میگفت میخوام دومی رو بکنم تو اگه درد داشتی یه کوچولو تحمل کن و شروع کرد
اصلا باور نمیکردم این مامان من بود که میگفت از عقب درد دارم و نمیتونم تحمل کنم، صداش بیشتر و بیشتر میشد و سید هم که دید تو کارش موفق شده سومین انگشت رو گذاشت که صدای آخ مامان در اومد، سید گفت دیدی گفتم لذت می بری عزیزم و شروع کرد تند تند کس مامانم رو لیسیدن که مامان گفت بلند شو بکن تو کسم دیگه نمیتونم تحمل کنم سید هم که دید جنده اش آماده شده واسه دادن بلند شد و کیر کلفتش رو با ترشحات مامان خیس کرد و فشارش داد به کس مامانم و شروع کرد با انگشتاش دوباره گاییدن کونش، با هر تلمبه که میزد صداهای عجیبی از مامان بلند میشد و سید هم رحم نمی کرد بهش و تلمبه هاش رو سرعتی میکرد
دیگه وقتش رسیده بود که کامی هم از کونش بگیره و کیرش رو درآورد و با آب سفید و غلیظی که از کس مامان سرازیر شده بود یواش یواش وارد کونش کرد اون لحظه که مامان شروع به چنگ انداختن به قالی بود رو فراموش نمیکنم، هم دلم سوخت براش هم خوشحال شدم که کیر سید داره جرش میده و داره به معراج میبرش
تلمبه های سید سریعتر شده بود و خبری از اومدن آب سید نبود در صورتی که مامان دوبار از لرز در حد بیهوش شدن بی حرکت شده بود و آب بود که از کسش سرازیر میشد، خودمم دست کمی ازش نداشتم دستم و شورتم خیس شده بودن و بازم ارضا میخواستم و اون صحنه ها بیشتر شهوتیم میکردن
تو همون لحظه سید نعره خفه ای کشید و تلمبه هاش کمتر شد و افتاد روی مامان و گردنش رو بوسه بارون میکرد که مامان صداش در اومد و گفت سید سوختم چی بود ریختی تو کونم، آتیشم زد
سید هم گفت شیره ام رو کشیدی با این کون داغت و کیر ندیده ات، منم که دیدم دیگه اوضاع خوب نیست و مامانم هر لحظه ممکنه بلند بشه و بیاد سمت حیاط که بره سرویس رفتم تو جام و نمیدونم کی خواب رفتم با خاطره خوشی که از گاییده شدن مامانم زیر کیر سید دیدم

نوشته: دختر کونی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.