رفتن به مطلب

behrooz

ارسال‌های توصیه شده

 استخر × گی × داستان گی × سکس گی × داستان استخر × سکس استخر × داستان سکسی ×

هورنی ترین سفر یک کونی به مشهد - 1

بسم رب الحشریون و المفعولین🤲🕌
سلام!
خاطره ی عریض و طویلی که قراره براتون تعریف کنم، در کمال درستی و صداقت نوشته میشه و حتی اسامی افراد و ریزترین جزئیات هم بدور از دروغ و اغراق و فانتزی خواهد بود، که درباره تجربه یه لذیذترین حس دنیا یعنی مالیده شدن و ساک زدن و کون دادن تو محیط عمومی، اونم تو مشهد و اونممممم تو موج های آبیه🌊
اینجانب احسان هستم، یک دوجنسگرا و عاشق سکس با همجنس، با بدن نسبتا شیو شده (معمولا به جز دست و ساق پا) و پوست سفید گندمی و موهای مشکی (میدونم داستانسرا هامون همشون سفید بلور و مو طلایی و لب قلوه ای و چشم آبی هستن🤣، به بزرگواری خودتون ببخشید). کونم برجسته و متوسطه ولی با قوس طبیعی کمرم برجسته تر دیده میشه. من در سن ۱۷ سالگی به همراه پسر عموم و دوستش تصمیم گرفتیم برای تفریح و زیارت بریم مشهد (من فقط برای تفریح!) و این زمانی اتفاق افتاد که من در اوج هورنی بودن و تب و تاب برای پیدا کردن کیر بودم.
تا قبل از این سفر، تمام تجربه سکسی من محدود میشد به ساک زدن با همکلاسیام زنگ ورزش تو دستشویی مدرسه، که سر آخرین موردش نزدیک بود به گا بریم و ناظم فضولمون بفهمه! ولی دخول یه کیر و سکس واقعی رو تجربه نکرده بودم. البته تو خونه همیشه با دسته برس و گاهی خیار قلمی خودمو کرده بودم، ولی همونطور که اهل فن مطلع هستن (!) آدم بعد یه مدت میخواد واقعا یه سکس گی واقعی رو تجربه کنه. تو pornhub معمولا هم گی نگاه میکردم هم استریت، ولی وقتی خودمو جای مفعول و بات قرار میدادم، تپش قلبم شدیدتر میشد و آب دهنم خشک میشد. با پورن گی همیشه آبم زودتر میومد!!
سرتون رو درد نیارم
آقا ما کارامونو کردیم و بلیط قطارمونم گرفتیم. منم به هوای موجای آبی کل بدنمو شیو کردم، حتی ساق دست و پا که هیچوقت شیو نمیکنم.
من کل مدتی که توی قطار بودیم مخصوصا شب که همه خواب بودن، راجع به سکس تو یه شهر غریب و با غریبه ها فانتزی بازی میکردم. یا مثلا دوست داشتم برم تو کوپه ی بغلی که یه مشت بچه هیئتی ۲۰ و ۳۰ ساله بودن، و گروپ به همشون بدم. نسبت به گنجایش کونم مطمئن بودم چون میدونستم حتی ۱۸ سانت هم بدون درد زیاد میتونم تحمل کنم. فکرشو بکن… لخت بشی تو کوپه ای پر از پسرای مذهبی حشری که کل عمرشون از دخترا و سکس دور بودن و حالا با اوج حشر و کمی خشونت میخوان جرت بدن… اوفففف🥵
ادامه داستان…
رسیدیم هتل و قرار شد فردا برم موجای آبی، چون پسر داییم و دوستش خوشبختانه ساز مخالف زدن و بخاطر سرماخوردگی ای که داشتن، حال استخر و پارک آبی نداشتن. منم خیلی خوشحال شدم به این فکر میکردم که چجوری میشه حالا که تنها و آزادم، اونجا به یکی نخ بدم یا حداقل یه جوری رفتار کنم که از نگاه شهوت آلودشون لذت ببرم. آخه مفعول بودن فقط به دادن نیست، و اینکه برای مردا لوند باشی و عشوه بیای و اونا رو جذب خودت کنی خودش نصف کیف و حاله😻 خودمو سه بار حسابی تخلیه کردم، یه مایوی قرمز و آبی نسبتا جذب پوشیدم و صورتمم سه تیغه کردم، لباس مباسو پوشیدم، اسنپ گرفتم و… و بالاخره رفتم به موجای آبی.
تا ورود به رختکن و لخت شدن همه چی عادی بود. ولی به محض اینکه خودمو لخت تو آینه دیدم و نگاه چندتا مرد هیکلی رو روی خودم احساس کردم، دمای بدنم هزار درجه افزایش پیدا کرد. دیگه سرم گیج میرفت حالمم اصلا خوب نبود. یادمه همون اول کار خیلی ناشیانه تو رختکن دستمو زدم به مایوی بغل دستیم و کیرشو لمس کردم.‌یارو خیلی بد نگاه کرد و منم با ترس گفتم ببخشید، ولی تو دلم میخندیدم. معلوم بود تو فازش نیست🤣
وارد قسمت رودخونه شدم و بدون تیوپ تو آب راه میرفتم. هر وقت که بدن یکی بهم میخورد قند تو دلم آب میشد. کیرم نسبتا شق بود و بدنم شل و ول. دلم میخواست یکی بدنمو محکم از پشت بغل کنه و محکم به کون خوشگلم بچسبه تا کیر و خایشو حس کنم… ولی افسوس.
تو صف سرسره ها هم چند بار سعی کردم نخ بدم و کونمو برای نفر عقبیم قمبل کنم (که البته چندبارم کیرشون به کونم خورد) ولی بازم اتفاق خاصی نیافتاد.
ولی بالاخره بختم باز شد😈😈😈😈👇
.
.
.
دوستانی که رفتن میدونن اگه تا ته ته دریای موجای آبی شنا کنی، یه جای سکویی هست که روش وایمیسن، و منم اونجا رو خیلی دوست دارم. تو حال خودم بودم و از شکست های پی در پی تو فکر بودم که… یکی دست انداخت دور گردنم. یه مرد قد بلند حدودا ۳۰ ساله با ته ریش، بدن سبزه ی شیو شده، چهره ی جنوبی طور، و موهای فری که دورشو بوکسوری زده بود. هیکلش سکسی و قشنگ بود ولی ورزشکاری نبود، چون رون و پهلوش چربی داشت. چشمای عسلیش خمار بود. لبخند نمیزد و خشک و بی پرده حرف میزد.
خیلی پوکر فیس بهم گفت سلام خوبی؟ با تعجب گفتم مرسی! گفت بدجور تو کفی کونت میخاره؟ با ترس گفتم چی (انگار یکی مچمو گرفته. طبیعتا باید خوشحال میشدم ولی اون موقع ترسیدم)؟ گفت تو صف سرسره چهار نفره، کونتو میکشیدی عقب و نخ میدادی، من سه تا عقب تر بودم حواسم بهت بود. چیه دلت میخواد بدی؟؟…
منو میگی… انگار منجمد شده بودم. لحن رک و بی تعارفش برام حشری کننده تر بود. کلا خوشم نمیاد فاعل خیلی لاس بزنه و مقدمه چینی کنه. دوست دارم خشک و تحکم آمیز بهم بگه میخوام بکنمت!!!
با لوندی خندیدم و دستشو از گردنم وار کردم‌. گفتم خجالت نمیکشی پسر مردمو دید میزنی. پسر حرمت دارد نه لذت😁 اونم بدون خنده گفت میدی یا نه؟.
اوفففففف چه لحظه ای بود🥰🥰🥰 میدونستم دیگه ریش و قیچی دست خودمه. با کمال پررویی و وقاحتی که ناشی از حشریت و هورنی بودن شدید من بود، کیر و خایشو زیر آب گرفتم. کیرش نیمه شق و کلفت بود ولی تخماش خیلی بزرگ بود… خیلی🤭
با نگاه هرزه طور بهش گفتم: با این میخوای منو بکنی؟ اونم چند لحظه چشاشو بست و دستمو روی کیرش نگهداشت. فهمیدم مال اونم خیلی زده بالا. دستشو کرد تو مایوم و انگشت وسطشو فشار داد به سوراخم. دردم گرفت چون ناشیانه اینکارو کرد ولی چیزی نگفتم. عوضش کلی هم لذت بردم که یه نفر اینجوری برام حشری شده. نفسم در نمیومد فقط میخواستم بدن سکسی سبزشو روی بدن سفیدم حس کنم و لنگامو واسش باز کنم. دوست داشتم کیر و خایشو تا فردا بلیسم. دوست داشتم لباشو بلیسم و آب دهنمون باهم قاطی شه. دوست داشتم تو همون حالت که وایساده بودیم، پاشو میاورد لای پاهام و مچ پاشو میمالوند به تخمام.

ـاسمت چیه کونی؟
+احسان تو چی؟
ـمیلاد.
+تو هم مثل من زده بالا نه؟!
_چندبار دادی احسان؟
+چطور؟ اصلا ندادم.
ـچیزی تو خودت کردی؟
+آره زیاد.
ـجوووون. خیلی کونت نرمه
+دوس داری؟
ـااااه خیلی. زده بالا
+میدونم عزیزم. انگشتتو تا ته بکن تو کونم.

انگشت وسطیشو تا ته کرد تو کونم. دیگه اطرافیانمون تو دریا فهمیده بودن چه خبره، ولی من حیا و آبرو سرم نمیشد. من کیر میخواستم کیییر💥
انگشتشو درآورد، بهم گفت کیرشو بمالم. منم کیرشو در آوردم زیر آب براش جق بزنم. یه کیر ۱۶ سانتی کلفت و داغ و تخمای نرمش، بهترین اتفاق دنیا بود که میتونست برام بیوفته… آااه حتی الان با یادش کیرم سیخ میشه.

تو حال خودمون بودیم که یهویی یه پیرمرد ریشوی کسکش فضول اومد گفت شما دارین چیکار میکنید؟؟؟ برید یجا دیگه حال همه رو بهم زدین! برید گمشید دیوثا🤬
خیلی شوکه شدم ولی اعصابم خورد شد. میخواستم جوابشو بدم ولی میلاد سریع ازش عذرخواهی کرد و گفت زود باش بریم وگرنه شر میشه. منم یکم شنا میکنم کیرم بخوابه ضایع نشه. تو هم برو تو دم در سونا بخار وایسا تا بیام.
من اومدم بیرون و براش دست تکون دادم. بعدشم با هیجان و قلبی که تند تند میزد و دهن خشک از حشر، رفتم به سمت سونا بخار.

ادامه دارد…

نوشته: Twinky Kinky

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.