رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 زن میانسال × زندایی × سکس زندایی × داستان زندایی × داستان زن میانسال × سکس زن میانسال × میلف × سکس میلف × داستان میلف × داستان سکسی × سکس خانوادگی ×

زندایی که عاشقشمو بالاخره کردمش

سلام من علیم 19 ساله از اردبیل…با قد 186 و وزن 79 و با موهای حالت دار…زن داییم هم یه زن 35 ساله سکسی که فیس زیاد خوبی نداره (میتونم بگم از 100 نمره 55 رو بدم بهش) ولی از اندام نگم بهتون که دیوونم کردن با ممه های 80 و باسن های گنده قمبل (که شلوار تنگ میپوشه پوست کونش هم معلوم میشه) خلاصه کنم براتون که دل از من برده
داییم اینا با بابابزرگم اینا یه ساختمون میمونن من وقتی هم میرفتم خونه بابابزرگم زیاد نمیتونستم برم خونه داییم و زن داییمو دید بزنم ولی هر بهونه ای که میوفتاد دستم میرفتم خونشونو نگاش میکردم اون ممه های بزرگش اون اندام سکسیش حتی چند باری هم از ممه و کونش عکس گرفتمو جق زدم کلی من از سن 15 16 سالگی تو کف زنداییم بودم و هی میخواستم باهاش رابطه برقرار کنمو آرزوم بود طوری که وقتی هم جق میزدم به هیشکی جز اون فکر نمیکردمو به عشقش جق میزدم و اینم بگم که داییم به زمین و زمان مشکوکه و خیلی حساس ینی یکم دم به تله بدی به چوخ میری
قضیه برمیگرده به 5 ماه پیش یعنی 5/22 بهترین روز زندگیم داییم که میخواست با باباش و مادرش برن شهرستان برا کاراشون به من زنگ زد که بیا باهم چندتا خرت و پرت بخریمو آخر سر هم ماشین اینارو بشوریم از بس نشستی خونه پوکیدی بیا بیرون از اون خراب شده منم خندیدمو گفتم باشه دایی میام خونتون گف منتظرم منم نمیدونم میخوان برن چون در حالت های عادی هم داییم همیشه منو اینور اونور میبرد با خودش حتی برا کار های کوچیک و ساده خلاصه رفتم خونشون در و زدم دختر داییم درو باز کرد رفتم تو دیدم زنداییم با یه ست نارنجی رنگ که ممه هاش و لمبرای کونش قشنگ تابلو بود سلام احوال پرسی کردیمو رو بوسی کرد باهام و گف خوش اومدی زن داییمو اینطوری ندیده بودم آرایش ملایمی کرده بود یه بو عطر زنانه خاصی میداد که شهوتمو زیاد کرد و کیرم نیم خیز شد داییم اولش نبود منم فرصت افتاده بود دستم داشتم قشنگ دید میزدمش وای تا خط کصش هم تابلو بود و منو دیوونه میکرد دلم میخواست همونجا تو آشپزخونه کصشو به دهنم بگیرم و لیسش بزنم زندایی یهو گف علی شربت میخوری برات بیارم شربت شلیله خودم ساختم خوشمزس با یه آن به خودم اومدمو گفتم ممنون زحمت نکش گف تعارف میکنی بابا وایسا بیارم برات بخور گرمه هوا بعد دو سه دقیقه که نشسته بودمو داشتم دید میزدمش یهو داییم از حیاط پشتی اومد داخل و منم چشامو از زندایی برداشتمو پاشدم باهاش سلام و احوال پرسی کردم بعد زن دایی هم که میدونست دایی حساسه زودی یه شال بلند داشت که انداخت سرش ولی من حواسم پرت اون ستی بود که تنش بود یه تیشرت با شلوارک که پایین زانو هاش بود اینکه شالو انداخت گرفتم که حتما خیس کرده برام دلم گرم شد که میتونم به آرزوی چند سالم برسمو بتونم بکنم تو اون کص تپلش که از روی شلوارک معلوم بود…دایی نشستو گف شربتو بخور بریم بازار بیایم بعد به زندایی گف که براش شربت بیاره اونم یکی گرفتو آورد وقتی که دید اون ست تنشه و پاهاشو ممه هاش تابلوئن دیگه کونش که داد میزد اخماش رف تو هم و چپ چپ نگاش کرد بعد شربتو خوردیمو پاشد که بریم رفتیم داشتم کفشمو میپوشیدم که گفت به دخترا بگو گوشیمو بیارن نیازش دارم بعد من که برگشتم به بگم که گوشی داییمو بیارین دیدم که زن دایی خم شده که لیوان های شربتو که خوردیم برداره و اون کون بزرگش قشنگ قمبل شده و کیرمو شق کرد یه حسی داد که نمیتونم توصیفش کنم گفتم گوشیی داییم مونده و برگشتو بهم نگاه کرد گفت وایسا بیارم برات بعد که آورد گرفتنی از قصد دستمو به دستش زدم یه پوزخندی زد برام بعد منم امیدوار شدم خلاصه با داییم رفتیمو وسیله ها رو گرفتیم گف که میخام برم شهرستان شب برگردم گفتم به سلامتی و اینا منو بعدش رسوند خونه و رفت منم با فکر زندایی که دیونه شده بودم و نمیتونستم تمرکز کنم برا درس خوندن فکرم پیشش بود بهونه ایی میخواستم که برم خونه داییم همینطور داشت میگذشت که شب ساعت 9 اینا داییم زنگ زد که علی برو خونه ما زنداییت اینا تنهان میترسن منم با کله قبول کردمو رفتم و چه رفتنیییییییییییی خودم یکم دیرتر رفتم که دیروقت بشه و دختراش بخوابن تا بتونم درخواست بدم بهش ساعت 10:30 شب بود که یه اسنپ زدمو رفتم در خونه رو زدم زنداییم درو باز کردو گفت خوش اومدی چه خوب که اومدی بعد گف که بعدازظهر که داییت تنها برگشت گفتم چرا علیو نیاوردی و گف بهونه درساتو کردی گفتم یکم اره ولی خب دیگه دایی گف تنهایینو میترسین اومدم (خونه داییم هم ورودیش از پارکینگه تو پارکینگ حرف میزد بام) یه تاپ قرمز تنش بود که سوتین نزده بود و نوک سینه هاش تابلو بودن چاک سینه هاش که خرم کرده بودن با یه شلوارک بگم یا شرتک ولی یکم بالاتر از زانوهاش بودن که گل گلی بودنو دیوونه میکردن وقتی راه میرفت و از پله بالا میرف کونش مثله ژله میلرزید منم ک از همون پارکینگه شق کرده بودم رفتیم تو دیدم دختراش داره میخوابن و خوابالون منم پاورجین پاورچین رفتم که نبیننم و بیدار شن که مصیبت شن برام انگاری زندایی خودشم میخواست اون شب بده برام که دختراشو زود تر خوابونده بود بعد دخترا خوابیدنو یکیشو زنداییم برد گذاشت سرجاش یکیشم من وقتی که میزاشت دخترشو سرجاش خم میشد و منم دیدش میزدم وقتی دخترو میدادم بغلش تند دستی کردمو دستمو به طور غیر ارادی چسبوندم به ممه هاش چقد نرم بودن ساعت 10:55 دقیقه بود نشستیم رو مبل سه نفره و تلویزیون میدیدم بهم گفت کلک چرا دیر اومدی دیدم نخو داره میده بعد گفتم خودم دیر اومدم که معذب نشی خب گف میدونم میدونم و خندید بعد یکم نزدیک شدم بعد کانال ها رو هی عوض میکرد و میگف چرا یه چیز خوب نی حوصلم سر رفته منم گفتم نه بابا حوصلتم سرمیره گف شیطون شدی و باز خندید و بازم نزدیکش شدم تقریبا 5 سانت فاصلمون بود که یهو گف میخوام دراز بکشم گفته باشه بعد دراز کشید کونش چسبید به رونام و پاهاشو رو پام دراز کرد و به کیر شق کردم میخورد منم زودی استفاده کردم از فرصت دادم بالا ک اخمش رف رو هم پاهاشو جمع کرد ترسیدم گفتم شاید قصد خاسی نداره ملافه رو کشید روش و هی خودمو فحش میدادم ک ریدی تو بهترین فرصتت بعد گفتم دلگیری گفت از دست داییت خیلی فهمیدم بینشون شکرابه و بهترین فرصت بعد از داییم شروع کرد بد گفتن که پول کافی نمیده برام ارزش قائلم نمیشه هوامو نداره و… منم تاییدش میکردمو طرف زنداییو نگه میداشتم چون فق میخاسم باهام راحت شه و بکنمش هی تعریفش میکردم ( چون زنداییم خیلی اهل غیبت و اینا بود جنباری هم پای غیبتاش نشستمو امتحان کردم که بکنمش نشد ولی) میدونسم تنها راه نزدیک شدن بهش اینه بعد گف که مجبوری باهاش زندگی میکنم بخاطر دوتا دخترام بی نوا راست هم میگف اخلاق داییم خیلی گند بود کل فامیل ازش گله مند بودند ولی به زبون نمیاوردن خلاصه رفتم کنارش دستاشو گرفتم گفتم همین تحمل کردنت خوبه دیگه میدونی که چقد عزیزی برام زندایی بعد لپمو بوس کردو گف واقعا ممنونم ازت گفتم قربونت این چه حرفیه میشناسمت دیگه بعد سرشو رو شونم گذاشتم ملافه پایین افتاده بود منم از لا شورتکش دید میزدم کونشو کیرم شق بود فک کنم فمید که شقه دور شد و رفت لحاف تشک آورد واسم و منم تو شک بودم که چرا داره اینطور میکنه اخه نخ میداد این چیکار کردم که😭😭 بعد رف تو اتاق لحاف اینا رو آورد پهن کرد گفت راحت بگیر بخواب منم رفتم اتاق که شلوار لیمو دربیارم بعد عوض که میکردم چشمم به سبد لباسای شسته نشده افتاد که یه شورت سیاه طوری بود یدونه هم سوتین سیاه طوری گرفتمو مالوندم به کیرم شق کامل بودم آبم نیومد سعی کردم بیارم نیومد بعد بیخیال شدمو رفتم که دراز بکشم جام از رو شلوارم کیرم معلوم بود که شقه مینداختم پشت کش شورتم ک تابلو نشه بعد که اومدم بیرون دیدم تو جام خوابیده بعد تا منو دید رفت کنار گفتم راحت باش چیه مگه بخواب من میشینم گف نه بابا بیا بخواب جات من خوابم نمیاد هنو بعد گفتم باشه یکمم باهام درد و دل کرد و از داییم گفت منم تاییدش میکردمو میگفتم پا به پاش که دلشو به دست بیارم اخرش از دست داییم گریش گرفتم منم سرشو بغل کردم گفتم نکن بابا گریه چرا بعد گف اخه من چیکار کنم با این مرد بدم میاد ازش اصلا بهم گوش نمیده و گفتم نه بابا اینطورام نیست دایی دوست داره و اینا گفت بخدا طرفشو بگیری علی لباساتو میدم دستت این وقت شب راهیت میکنم خونتون ها گفتم خب راستشو میگم که داد کشید سرم گفتم باشه غلط کردم ببخشید گریه نکن تروخدا حیف نیست گریه کنی چشات اشکی شه یکم تو بغلم بود و منم سرشو در اعوش کشیده بودم تو کونم عروسی بود که ایول دلشو به دست آوردم بعد پاشد از لپم بوس کرد و با صدای لرز دار گف که ممنون که امشب بودی و ارومم کردی گفتم اگه لازمه نرو و امشب اینجا بمون گف دخترا میترسن شب بیدار شن یهو نبینن منو بعد گفتم اینجایی خب بیدار شن میبینی ماهم تو حال بودیم بعد گفت علی میگم نه یعنی نه بعد پاشد و رفت منم گه گاهی بهش سر میزدم بار سوم که بهش سرمیزدم ساعت 3:30 شب بود که نگو بیدار بوده من سرمو تکیه داده بودم به چارچوب در و دیدش میزدم اونم قمبل کرده بود و تکون میخورد گاهی منم با خودم میگفتم چی میشد امشب ارومت کنم به روش خودم چی میشد بکنم اون کصتو بعد تکون خورد بعد این حرفم حس کردم بیداره بعد اومدم جام یه دقیقه نکشید از برگشتم رفتم تو جاش گفتم خوابی؟ با لحن خاصی گفت نخیر جناب فهمیدم شنیده و ترسیدم ولی دیگه دلو زدم به دریا و گفتم بهش که دوست دارم 3 ساله به عشق تو جق میزنم و فکرم مشغولته اولش خواست مقاومت الکی بکنه که مثلا متاهلمو فلان تابلو بود ولی راضی بود بعد لباشو بوسیدم بعد 5 ثانیه مقاومت همراهیم کردو کیرمو مالید منم کصشو میمالوندم که یه آهی کشید دستمو انداختم دهنش گفتم هییششششش بیدار میشن گف پاشو بریم باشه داشتیم که میرفتیم در عین حال لخت میشدیم کانال کولر رو تنظیم کردم درست رو جام دراز کشیده بود و پاهاش بالا بود منتظر من بود برگشتم دیدمش انگار بهشتو میدیدم وای یه کص نسبتا صورتی و تپل که میگفت زبونتو میخواد علی بجنب بعد منم زودی مثه کص ندیده ها پریدموسرمو کوبوندم به کصش اهش بلند شد گف مثه وحشیا بخور برام بعد منم لیس میزدم اونم بالا پایین میشد و میمالوند خودشو به سر و صورتم منم که صگ حشز بودم میخوردم فق بدون وقفه بعد واسادمو پاشدم رفتم رو تنش کیرمو گزاشتم رو صورتش گف چیه گفتم بخورش گف نه نمیتونم کیرت سیاهه گفتم بخور زندایی اذیتم نکن گفت نه گفتم نمیخوری؟ گف باشه گرفت دهنش خورد شق کامل شد ینی طوری که اونطوری ندیده بودم کیرمنم 16 سانته شایدم 17 سانت بعد که تا ته میکرد تو دهنش عوق میزد منم هی عقب جلو میکردم گف حال میده گفتم بدجور دستمو انداختم رو مبل خودم کشیدم بالا کیرم رو هوا بود بالا میومدو میخورد گفتم وایسا بکنم توش دربیاره تو دهنش میکردمو در میاوردم بعد یهو همه اب دهنشو خالی کرد رو کیرم عوق حسابی زد گف مردمممممم بعد منم لبشو گرفتم و خوردم طوری مکیدمش که کبود کبود شد بعد گف بکن 4 صبحه منم پاهاشو انداختم رو شونه هام و کردم تو کصش یه 3 دیقه ای اوونطوری تلمبه میزدم که خسته شد پاهام پاهاشو باز کردم افتادم رو تنش بعد ملافه رو کشیدم رومون میخاسم بکنم تو کصش که پیدا نمیکردم زیر لحاف واسادم کردم تو یه سوراخ نگو سوراخ کون بود بعد دیدم یهو تنگ شد که جیغش رف بالا گفتم جنده دخترات بیدار میشن الان گف داری کونمو میکنی گفتم یکم بکنم بعد فکر کرد از قصد کردم ولی قبول کرد گف از کون یبار دادم اصلا ندادم دو بار رفته توش اونم یکم کلاهک کیر داییت بعد گفتم کصتو داییم گاییده گشاد کرده کونتم من گشاد کنم خب بعد لبمو گرفتو پاشو بازتر کرد گف گفتم نکن هم تو بکن بدتر بکن بعد شورع کردم به کردن خوب تلمبه میزدم حین تلمبه زدن میگفتم امشب میخواسنی بم بدی نه؟ با صدا اه و ناله و اوخ و اخ گف که صبح که داییت گفن علی شب میاد پیشتون ولی بهش نمیگم منم تو دلم اتیشی شروع شد که گفتم میدم بت ولی منصرف شده بودم که اون حرفت دم در خیسم کردو اگه نمیومدی بگی خودم میومدم بت بدم بعد منم تا ته کردم تو کونش یه جیغ جانانه کشید فک میکردم 5 دیقس که کونشو میکونم دیدم ساعت رو 4 و نیمه بعد خیس عرق بودیم ابم داشت میومد که گف میخوام ارضا منم چون فیلم آنال زیاد دیده بودم دستمو کردم تو کصش بالا پایین کردم اولش ابش نپاچید باز کونشو گاییدمو کیرمو مالوندم به کصش باز انگشتمو کردم توش بالا پایین کردم وایییییییییی مثه پورن ها ابش پاچید و جیغ کشید گفت مردممممممم بعد باهاش لب رفتم گف بکن که ابت بیاد داگیش کردم گذاشتم جلو سوراخ کصش مالوندم بهش گف دیونم میگنی بکنش توش دیگه بعد کردم توشو شروع کردم تند تند تلمبه زدن گفتم داره میاد کجا بریزم گف بکن تو کونم بریز تو کونم منم اینقد محکم میکردم که کنترل از دستم در رف ریختم تو کصش موقع ریختن یه آهیییی کشید بعد گف این چه حالی بود دادیی بم واییییییییییییی کیرتو بخورمممم بعد گفتم ریختم تو کصت فک کردم اعصبانی بشه ولی گف وای عجب حسی بود گفتم مگه داییم نریخته؟ گف ایطور نه بعد سر کیرمو یکم لیس زدو ساعت 4:45 رفتیم حموم تو حموم هم ساک زد لاپایی زدم براش باز میخاس بریزم تو کصش گفتم حامله میشی گف یه پسر از تو نداشته باشم؟ صگ حشری بود اون حسو میخواس باز بعد منم تند تند کردمو ریختم تو کصش بعد تو کف حموم دراز کشید منم کردم تو کصش و روش لش موندم که یهو خوابمون برد تو اون وضیت صبح 7 بود ک بیدار شدم دیدم هنو تو کصشه و ما تو حمومیم بیدارش کردم دید کیرم تو کصش مونده گف از شبه اینطوره گفتم اره دیگه خوابیده کیرمو دید باز حشری شد😭😭 و کیرمو گرف دهنش ساک زد گفتم کیرم درد میکنه اه و ناله میکردم میگفت ناراضییی؟
گفتم نه بخور دارم ناز میکنم بعد داشت میخورد که صدا اومد دخترا بودن که بیدار شدن یکم دس پاچه شد گفتم نمیبینن که بزا بکنم برو بیرون گف نه بفهمن به داییت میگن بدبخت میشیم دوتامون گفتم نمیفهمن یکم اینور اونورشو مالیدمو حشریش کردم یکمم التماس گف بکن جهنم کیرت دهن داییت دایمو فحش میداد منم میکردم لاشی گریمو فعال کردم منم باهاش فحش میدادم داییمو بعد پاشو گرف بالا روشو گرف روم لبمو میخورد منم کصشو میکردم دختراشم میگف مامان علی نیومده شب اونم مثلا تو حمومه میگف چرا اومده حتما رفته نون بگیره برین اونور نیاین تو منم میکردم فقط که بعدش به من گفت نمیدونن که اینجا علی داره مامانشونو میکنه بعد این حرفش آبمو اوردو ایندفه ریختم رو صورتش البته یکم اومد اونم خیلی کم بعد سه راند شستیم تنمونو و ازم تشکر کرد و گفت که حیلی وقت بود اینطور نداده بودم دمت گرم هروقت کص خواستی بهم بگو ردیف کنم برات داییت ارزش نداره که براش متعهد بمونم گفتم چشم حتما بهت میگم بعدش یکم لب رفت بام دیگه حولشو پیجید به خودش و رف بیرون دخترارو برد تو اتاق منم اومد رفتم بیرون که مثلا نون میگیرم و گرفتمو اومدم صبونه رو با زندایی خوردمو رفتم خونمون سر درس و مشقم

و بعد این ماجرا 4 بار باز رابطه داشتیم و من واقعا عاشق این زنم هر بار رابطه هم یا 2 راند بود یا 3 راند که وعده 4 راندو داده برام❤️

نوشته: علی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.