رفتن به مطلب

behrooz

ارسال‌های توصیه شده

     زن شوهردار × سکس زن شوهردار × داستان زن شوهردار × داستان سکسی × سکس زن متاهل × داستان زن متاهل × کوس دادن زن شوهردار × کون دادن زن شوهردار ×

روزگار فرشته

اسمم فرشته است
فرشته مشرقی
یه دختر یا بهتره بگم یه زن معمولی
۳۳ سالمه،،، ۷ ساله با فواد ازدواج کردم. اصالتا اصفهانی هستیم ولی بخاطر کار فواد که تو یه شرکت دریانوردی هست اومدیم جنوب. بندرعباس
شهر زیبا با مردم خونگرم و دوست داشتنی
همه چیز زندگیم عالی بود،،،پول.تفریح.مسائل زناشویی و زندگی مشترک. خودمونم تصمیم گرفته بودیم که فعلا بچه دار نشیم. خانواده هامون هم به این تصمیم احترام میذاشتن
تنها چیزی که شاید بر وفق مرادم نبود بیکاری بود. من تحصیل کرده بودم.حسابداری خونده بودم. واسم سخت بود که بیکار باشم
نیاز مالی طبیعتا نداشتیم ولی خب دوست داشتم تو جامعه مفید باشم. و گلیم خودم از آب بکشم
بزرگترین تفریحم باشگاه بدنسازی بود که توش دوستای خوبی پیدا کردم
سارا،نسیم،فرزانه و من
یه اکیپ شده بودیم تقریبا
که ایام فراغت رو باهم میگذرونیم
نسیم و فرزانه متاهل بودن
ولی سارا مجرد بود
سارا دختر خوبی بود،پدر نداشت و با مادرش زندگی میکرد. ولی از بچگی روی پای خودش بود و مستقل بار اومده بود
سارا تو یه کلینیک دندانپزشکی کار میکرد
ولی از حقوقش راضی نبود، دنبال پول بود
می‌گفت خیلی واسشون مهره ارزشمندی هستم و حرفم اعتبار داره
گفت می‌خوام از اون کلینیک بیرون بیام و اگه دوست داری تو رو معرفی کنم به عنوان جایگزین خودم
منم از خدا خواسته، با فواد مشورت کردم و اوکی اونو گرفتم.

روز اول کارم بود
۳روز البته آموزشی کنار سارا اومده بودم تا همه چیز رو یاد بگیرم
یه کلینیک مجهز و لاکچری که چند متخصص مرد و زن توش کار میکردن
هرکدوم یک دستیار داشتن،،، من و ۳تا دختر دیگه که هر۳مجرد بودن هم کارهای پذیرش انجام می‌دادیم. حسابداری هم که جدا بود
روز اول طبیعتا سخت و استرس زا بود
جالب ترین چیزی که تو اون کلینیک نظرم رو جلب کرد یه دختر پسر جوون بود که هر دو پزشک بودن و زن و شوهر بودن
گویا از دانشجویی عاشق و معشوق بودن و در نهایت ازدواج کرده بودن
نوید و ثریا
نوید یه پسر خوشتیپ و جنتلمن حدودا ۳۰ ساله که بعداً فهمیدم اصالتا اهوازی هست و ثریا یه دختر بانمک بندرعباسی که باردار بود و روزای نزدیک به زایمانش بود

نوید تقریبا بهترین دکتران کلینیک بود و بیشترین مراجع رو داشت
ثریا هم البته دست کمی از اون نداشت
که البته به خاطر شرایط خاصش کمتر میومد کلینیک
یه روز که همکارام داشتن صبحانه میخوردن و من داشتم کارهای پذیرش انجام میدادم به گوشم خورد و فهمیدم همکارام خیلی سعی کردن خودشون به نوید نزدیک کنن و باهاش ارتباط خارج کار بگیرن ولی نوید پا نداده بود بهشون و تو ذوقشون زده بود

برنامه کاریم یه طوری بود که ۲ روز اول هفته عصر میرفتم
دوشنبه ها ۲شیفت
و ۳روز بعد صبح میرفتم کلینیک
چند هفته به همین منوال گذشت
همکارها گفتن که آخر این هفته دکتر ثریا وضع حمل می‌کنه و برای هفته بعد یه رستوران لاکچری همگی توسط دکتر نوید شام دعوت شدیم
واسم جالب بود این برخورد و صمیمیت و…

روز دوشنبه بود
همون روز مزخرف هفته که باید ۲شیفت میرفتم کلینیک
یعنی باید ۸ صبح میرفتم تا ۱
برمیگشتم خونه و مجدد ۳میرفتم تا ۱۰ شب
با خودم گفتم برنگردم خونه
ناهار هم همونجا بخورم و یکضرب بمونم
که ایاب و ذهابم کمتر بشه
صبح خلوتی داشتیم و بجز دکتر نوید هیچ دکتر دیگه ای مریض نداشت
ساعت ۱ شده بود
لیست عصر رو چک کردم و دیدم مجدد نوید مریض داره و از ۳ مراجع باید داشته باشه
منتظر بودم که بره تا منم ناهار سفارش بدم و دربها ببندم و کمی ریلکس کنم
سرم تو گوشیم بود که صدای نوید اومد
خانم مشرقی…
جانم آقای دکتر
منزل نرفتید؟
خیر امروز ۲شیفت هستم و میمونم
چه جالب،منم نمی‌خوام خونه برم. چون خسته میشم. خب ناهار سفارش میدم که باهم بخوریم
نه،مزاحم…
نذاشت جمله ام تموم بشه و زنگ زد رستوران نزدیک کلینیک و ناهار سفارش داد

تو اتاق نوید یه میز ۲نفره بود که احتمالا برای وقتایی بود که با خانمش ناهار میخورد
همونجا ظرفهای غذا رو گذاشت و دوتا صندلی هم گذاشت که بشینیم و بخوریم
ناهار تقریبا تو سکوت خورده شد و بعد تلفن نوید زنگ خورد
گویا داشتن هماهنگ میکرد باهاش که وسایل سیسمونی و… فردا بیارن منزلش
وقتی قطع کرد اومد کنارم. گوشیش رو اورد جلوم و نشون داد
گفت نظرت راجب این اتاق چیه؟
عجب اتاق جذابی،،، همش زرد رنگ بود و به شکل هاچ زنبور عسل
گویا تمام وسایل با این تم خریده بودن
من غرق توی فضای اون عکس بودم که احساس کردم یه چیزی روی پایه

نوید مانتوم رو کنار زده بود رو دستش رو گذاشته بود روی رونم
یه دست گررررم
اومدم حرف بزنم که لبهاش رو روی لبهام حس کردم
عطر کاپیتان بلک غلیظش تو اون فاصله کوچولو آدم رو دیوونه میکرد
کلا انگار نفسم بریده شده بود و زبونم بند اومده بود

دکتر نوید داشت ازم لب می‌گرفت و رونم رو می‌مالید و منم ناخودآگاه دستم رو بردم پشت کمرش و فشارش دادم سمت خودم

این حرکت رو که دید بلند شد
درب اون اتاق رو قفل کرد و اومد سمتم
بغلم کرد و انداختم روی صندلی دندونپزشکیش
صندلی رو کامل خوابوند و تخت کرد و خودش مجدد اومد سمت ابهام
منم کامل باهاش همکاری میکردم
انگار مسخ شده بودم
انگار بی هیچ پیش زمینه ای تو یه موقعیت جذاب قرار گرفته بودم که دوست نداشتم به هیچ وجه از دستش بدم
به خودم اومدم و دیدم لباسهام رو درآورده و فقط شورت و سوتین مشکی ست با کفش پاشنه دارم تو تنمه
نوید هم کامل لخت شده بود و فقط شورت پاس بود
گرمای بدنش که منو سفت بغل کرده بود داشت دیوونم میکرد
در گوشم می‌گفت

چند هفتست تو کف این بدنم لعنتی
نوید…
جانم
نوید…
جانم
نوید دارم می‌سوزم تو بغلت
قربونت بشم فرشته سکسی من
نوید میخوامت
منم میخوامت

مجدد شروع کرد به خوردن و مالیدنم
منم سخت همراهیش میکردم
لب می‌گرفتم،،،لاله گوشش رو می‌خوردم و…
بینهایت منتظر بودم شورتش رو دربیاره ولی خودم روم نمیشد پیش قدم بشم
یهو تو یه حرکت انفجاری نوید سرش رو برد لای پام
شورتم رو با یه حرکت درآورد و زبون رو برد لای چاکم

آااااااااه نویدم
جاااااانم
اااااااااه بچلون کصمو
اووووم،،،اوووووم
آههههه،اووووف.اووووخ
عجب کس تمیز و نازی
بخور توروخدا، توروخدا آبمو بیار نوید. نوید کصم. نویدم،،،نوید جانم
یهو ترکیدم تو بغلش
لرررررررز.لررررررز
انگار تماااااام انرژی بدنم از لای پام زد بیرون
۲۰ ثانیه حداقل لرزیدم و سرش رو فشار دادم به کصم

به خودم که اومدم دیدم نوید داره کیرش رو تنظیم می‌کنه روی سوراخ کصم. چه کیر جذابی
نه خیلی کلفت و نه خیلی دراز
فقط تروتمیز و راست
به خودم میبالیدم که خفن ترین دکتر کلینیک اینطوری راست کرده واسم

آروم آروم نوکش رو می‌مالید به چوچولم
داشت باهام بازی میکرد
کشیدمش سمت خودم
در گوشش با حرص گفتم بکن لعنتی
اونم گفت جووووون
و یهو
ااااااااه
انگاری یه میخ رفت تو بدنم
اول سوختم
ولی بعدش
رفتم آسمون
عقب.جلو.عقب.جلو

پای سفید راستم رو شونه چپ نوید بود
کفش نوک تیزم رو به آسمون
اونم در عین اینکه داشت تلمبه میزد،،،رونم رو می‌مالید و حشری ترم میکرد
منم زیر لب حرف میزدم

نفسم
دکترم
نویدم
بکن. بکن. بکن فرشته ات رو
جر بده کصمو،،،پارم کن
یهو خیمه زد روم
مجدد لبشو چسبوند بهم
خوردیم لب همو و دائم تلمبه میزد
عالی انجام میداد
یهو دیدم دستش رو برد سمت کصم
شروع کرد مالیدن چوچولم
حشرم ۱۰ برابر شد
اونم تند تر میزد
منم داشتم هوااااارررر میزدم
آاااااه
اووووخ
یهو داااااد نوید بلند شد و کشید بیرون، منم یه لحظه انگار رفتم رو هوا
من به خودم پیچیدم و سینه ام سوووووخت
وااای
همزمان ارضا شدیم و نوید همه کمرش رو خالی کرد رو سینه ام
و فکر کنم خفن ترین لحظه زندگی جفتمون رقم خورد
چند دقیقه سقف رو نگاه میکردم
بعد چشمم افتاد به شورتم که از چراغ بالای صندلی دندانپزشکی آویزون بود
نفهمیده بودم نوید کی رفته بود دستشویی
پاشدم خودم رو جمع و جور کردم
خودم رو با دستمال تمیز کردم
رفتم سمت دستشویی دیگه کلینیک
خودم رو تر تمیز کردم و شستم
با سرعت لباس پوشیدم و رفتم سمت وسایلم که آرایش کنم
آرایش جزیی کردم
رفتم تو فکر، که چیکار کردم. چی شد. چطور شد
یهو صدای خوردن کلید به درب کلینیک اومد
رفتم درب رو باز کنم
بله…
مریض آقای دکتر هستم
نوبت داشتم برای ساعت ۳

و تمام…

نوشته: مشرقی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.