رفتن به مطلب

داستان فمدام (فانتزی جنسی) من با پسر همسایه مون


behrooz

ارسال‌های توصیه شده

     بردگی × فمدام × سکس برده × داستان فمدام × سکس فمدام × داستان سکسی ×

پسر سر به زیر همسایه

سلام من منیژه ام. ۳۷ سالمه. من و شوهرم یه شرکت دارویی رو مدیریت می کنیم. من تحصیلات داروسازی دارم و من و شوهرم وقتی ازدواج کردیم هردو گرم مزاج بودیم. حداقل روزی یه بار سکس می کردیم. بعضی وقتا هر جا پیدا می کردیم می پریدم روش. تو شرکت، ماشین، دستشویی و…
من سینه های بزرگی دارم که همیشه تو چشمه. به خاطر همین سینه ها مجبورم چادر بپوشم چون سرکار تمرکز همه رو به هم میزنه.
ولی چند سال بعد ازدواجمون شوهرم به مرور سرد شد. ولی من عطشم به کیر بیشتر شد. تازه به خاطر شغلش پیش می اومد که می رفت سفر خارج و چند هفته خونه نبود.
جدا از این یکی از فانتزی های سکسی من فمدام بود. دوست داشتم شوهرم رو شلاق بزنم و کنترل سکس با من باشه ولی شوهرم هیچوقت قبول نمی کرد.
من برای اینکه پام نلغزه و خیانت نکنم چند نوع مختلف دیلدو گرفتم. ولی کیر گرم و سفت یه چیز دیگه است لعنتی. من یه چیز از جنس گوشت و خون می خواستم داخلم حس کنم.
البته چون بدن خوبی دارم کافی بود اشاره کنم تا صدتا مرد برام صف بکشن. ولی برای من اعتماد کردن بهشون سخت بود. از طرفی ممکن بود همسایه‌ها رفت و آمد یه مرد غریبه رو به خونمون ببین و آبرو ریزی می شد.
ولی جدیدا یه خانواده همسایه مون شدن که سه تا بچه دارن. دوتا دختر و یه پسر. پسرشون تازه 18 سالش شده. اسمش آرشه.
پسر خوشگلیه. چشم هاش رنگیه و خیلی سر به زیر و خجالاتیه.
میشه گفت یکی از تفریحات ام حشری کردن نوجوون هاست. همسایه رو به رو مون قبلا یه هم پسر نوجوون بود. صبح ها با تاب و شلوارک می رفتم تو بالکن تا خیارشو سیخ کنم.🍆 فکر کنم با فکرم جق هم می زد. هرکس دیگه ای هم بود جلو کون و ممه من شل می شد.
دیدن اینکه هنوز برای پسرا جذاب و سکسی ام خیلی آروم ام می کرد. کلا جذاب بود برای دیگران رو دوست داشتم. این ممه ها خیلی به کارم اومده.دانشگاه که بودم یه بار به استادم گفتم اگه بهم نمره بدی میزارم به ممه هام دست بزنی و من اون درس رو با 20 پاس شدم.
دوست داشتم آرش رو هم تحریک کنم. یه روز اومد زنگ خونمون رو زد. تیشرت و شلوار تن ام بود. ولی چادر سرم کردم درو باز کردم. نردبون می خواست. نردبون داشتیم ولی چون سنگین بود بهش گفتم بیاد تو خودش برداره. ولی وقتی اومد تو یه فکر شیطانی به سرم زد. چادرم رو برداشتم. وقتی برگشت و منو دید یهو شوکه شد. اندازه سینه هام کامل مشخص بود و به زور چشمش رو از برداشت. از رو لباس مشخص بود که سیخ کرده. یعنی کیرش چه قدر بود.
وقتی آرش رفت حشری شده بودم. کاش می شد کیرش رو می دیدم. بهم التماس می کرد که کسمو لیس بزنه.
چند روز گذشت و یه شب من خیلی حشری شده بودم. فکر کردم زنگ بزنم و یه جوری آرش رو بکشونم بالا.
زنگ زدم طبقه پایین مادرش برداشت. گفتم ببخشید لپ تاپ من خراب شده. میشه آقا آرش رو بفرستید یه نگاه بهش بندازه. گفت باشه الان میگم بیاد.
ایندفعه تاپ و شلوارک پوشیدم. ولی اینبار فرق داشت. یه شلوارک سفید پوشیدم که نازک ترین شلوارکم بود. کامل خط شورتم از روش مشخص بود. از جلو هم برآمدگی کسم مشخص بود. با این لباس میتونستم هر مردی رو به زانو در بیارم.
زنگ در رو زد. و در رو با همون وضع باز کردم. وقتی منو دید یهو جا خورد. بیچاره فکر نمی کرد اون زن چادری اینجوری جلوش وایساده باشه.
بهش گفتم بیا تو عزیزم.
چند دقیقه با لپ تاپ ام کار کرد و بعدش درست شد. می خواست بره ولی من براش شربت آوردم گفتم بشین رو مبل شربتتو بخور بعد برو.
وقتی داشت شربت می خورد جلوش نشستم. سینه های بزرگم کامل جلو چشمش بود. با وجود سر به زیر بودنش سعی می کرد دزدکی نگاه کنه.
یه کمی در مورد کار و درس صحبت کردیم. در مورد کارم پرسید. گفتم من مدیر بخش تحقیق و توسعه شرکت ام. و اضافه کردم جدیدا داریم روی یه محصول تقویت قوای جنسی تحقیق می کنیم. اگه به نتیجه برسه میترکونه.
شربتش که تموم شد با کیر شق پاشد رفت.

چند روز دیگه گذشت. ما طبقه بالا ساکن ایم. حدودای بعد از ظهر بود. داشتم از پنجره حیاط طبقه پایین رو می دیدم.
یهو دیدم آرش اومد تو حیاط. دستکش یه پارچه قرمز بود. از بالا درست معلوم نبود چیه. بعدش یه اتفاقی افتاد که خشکم زد. آرش کیرش رو درآورد. فکر کنم 18 سانتی می شد به کلفتی مچ دست. وای باورم نمیشد زیر اون شلوار همچین چیزی قایم می کرد. گوشی ام رو درآوردم و شروع کردم به فیلم گرفتن.
بعدش آرش شروع کرد به جق زدن. دقیق که به پارچه تو دستش نگاه کردم فهمیدم پارچه نیست. شورته. یه شورت قرمز.
وای. اون شورت من بود که دست آرش بود. حتما دزدکی از روی بند رخت ها برداشته.
لعنتی وقتی فهمیدم آرش داره با شورتم جق می زنه. کسم خیس شد. دست زدم به واژنم تشنه کیر بود.
بعد از چند دقیقه آبش اومد ریختش رو شورتم. در تموم لحظات من داشتم از بالا نگاه می کردم. وای چه حسی خوبی بود. من اون کیر رو می خوام اون شومبول حتما باید مال من بشه.

باز چند روز دیگه گذشت فکر اون کیر بزرگ همیشه تو ذهنم بود. پیش خودم گفتم من حتما باید آرش رو مطیع خودم کنم. یهو یه فکر خوب به ذهنم رسید.
رفتم حموم و شورت و سوتین پوشیدم. و روش هم تنپوش پوشیدم. فیلمی که از جق زدن آرش گرفته بودم گذاشتم رو دکستاپ لپ تاپ. اسم فایل رو گذاشتم آرش جون.
زنگ زدم به آرش که بیاد بالا. با خجالت گفتم لپ تاپم دوباره خراب شده و این حرفا.
وقتی آرش اومد یه تن پوش حموم تنم بود. گفتم ببخشید من سرو وضعم مناسب نیست. تازه از حموم اومدم،
گفت خواهش می کنم مشکلی نیست.
پیش خودم فکر کردم آره جون عمت. من می دونم پشت اون چهره معصوم و سر به زیر چه شیطانی خوابیده.
وقتی نشست جلو لپ تاپ بهش گفتم آرش جان شما لباس زیر منو ندیدی افتاده باشه تو حیات تون؟
آرش که از این سوالم جا خورده بود با صدای لرزون گفت نه، ندیدم.
گفتم مطمئنی؟ مثلا یه شورت قرمز؟
رنگ این؟
بند تن پوش رو باز کردم. زیرش یه شورت عین شورتی که اون روز دست آرش بود پوشیده بودم.
آرش داشت از استرس دیوونه می شد. بدبخت تا حالا یه زن رو با شورت ندیده بود.
گفت نه، ندیدم.
گفتم باشه عزیزم.
من رفتم تو آشپزخونه ولی زیر نظرش داشتم. می دونستم کرمش میگیره و اون فیلم رو باز می کنه.
بالاخره دم به تله داد. و فیلمی که اسمش آرش جونه رو باز کرد یهو با فیلم جق زدن خودش روبرو شد!!!
وقتی رفتم بالا سرش از ترس زبونش بند اومده بود. رنگش پریده بود و انگار ضربان قلبش رسید به ۲۰۰ .
گفتم ای بابا، شورتم که اینجاست.
با التماس می گفت: خانوم ببخشید. توروخدا به کسی نگید. غلط کردم.
من گفتم نگران نباش بچه. من خیلی مهربون ام. به کسی نمیگم. ولی یه شرط داره.
از این به بعد تا یه ماه باید هرچی من گفتم بگی چشم.
گفت چشم.
گفتم نمیخوای به خاطر لو ندادن رازت ازم تشکر کنی؟
دستمو بردم جلو که ببوسه.
آرش گفت خیلی ازتون ممنون. و شروع کرد به بوسیدن دستم.
گفتم ولی من میخوام بیشتر ازم تشکر کنی. می خوام بهم نشون بدی مثل یه سگ بهم وفاداری.
نشستم رو صندلی و پام رو گرفتم بالا.
اومد جلو و شروع کرد به بوسیدن پام.
آفرین پسر خوب. مطمئنم حیون خونگی خوبی میشی.

اگر بخواهید ادامه دارد…

نوشته: جان دو

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.