رفتن به مطلب

داستان کاکولد بودن من (تماشاگری جنسی) از سکس زنم با اندام زیبایش


mame85

ارسال‌های توصیه شده

     زن شوهردار × همسر × بیغیرتی × داستان زن شوهردار × سکس زن شوهردار × سکس بیغیرتی × داستان بیغیرتی × داستان همسر × داستان سکسی ×

زنونگی زنم و کاکولدی من - قسمت اول
سلام خدمت دوستان کون باز
اسم من علی ۳۵ ساله قد ۱۷۵ و اسم زنم سمانه ۳۲ ساله قد ۱۷۳ وزن ۷۵ موهای قهوه ای روشن بدن توپر ورزشکار رونای تپل و باسن گرد و خوش فرم سینه های ۷۵
یه بدن زنونه ی حشری
من و سمانه با هم دوست بودیم و بعدش ازدواج کردیم یعنی از قبل روی هم تقریبا شناخت داشتیم و درباره سکس و اینا خیلی حرف میزدم. سمانه فوق العاده حشری بود همیشه به خودش خیلی می‌رسید
تو لباس پوشیدن همیشه لباسای به روز و سکسی انتخاب میکرد به خاطر رونای خوش فرمش همیشه لگ و ساپورت تو پاهاش خیلی خودنمایی میکرد تو همه مهمونیا سرآمد بود و نگاه هر مردی رو جذب خودش میکرد
اینو از نگاه های دنباله دار مردای دیگه به زنم متوجه شده بودم. هم حس غیرت بهم دست میداد و از این موضوع شاکی میشدم که رو زنم هیز نگاه میکنن و هم خیلی خوشحال بودم که یه همچین زن سکسی دارم که همه خواهانش هستن ولی مال منه. منم بیشتر خوشم میومد راستش یه چیزی ته دلم لذت میبرد از این موضوع و دوست داشتم سمانه بیشتر لباسای باز بپوشه بیشتر خودنمایی کنه ولی میترسیدم بهش چیزی بگم فکر بدی بکنه ، سمانه ام با اون بدن سکسی و لباسهایی که میپوشید همیشه منو حشری میکرد دلبری و لوندی میکرد واسه مردای غریبه و وقتی میدید من چیزی بهش نمیگم بی پروا تر میشد. انگار متوجه چیزی شده بود.
چند باری تو سکسمون بهش اشاره کرده بود اینکه مردای دیگه بهش خیلی نیز نگاه میکنن و حتی بهش شماره دادن و وقتی میدید من حشری تر میکنمش خودشم حشری تر میشد و داد میزد :
+کصکش محکم بکن زنتو تا چشمم دنبال مردای دیگه نچرخه، اگه خوب نکنی منو میرم دنبال یه کیر کلفت میگردم بیاد منو بکنه کصمو حال بیاره بکن منو جندگی نکنم جوون من جنده توام علی
_ جنده حشری خودمی تو خانومم کیرم تو کص جندت

    ااا دوست داری جنده باشم ؟ دوست داری زنتو دید میزنن؟ مثل جنده ها بهش میمالن؟
    _ اره دوست دارم عشقم جونم، تو مال من جندگی کن تا چشم همه در بیاد همه ببینن من چه زن سکسی دارم
    آخ کیرت تو کص جندم کصکش

از این دست فانتزیا تو سکسمون زیاد صحبت میکردیم و هیجان سکسمون رو بالا نگه میداشتیم
سمانه یکم اجتماعی بود و زود با آدما گرم می‌گرفت
همیشه تو خرید و بیرون خیلی راحت با مردای دیگه صحبت می کرد و یه جورایی روی من کنترل پیدا کرده بود
جدیدا یاد گرفته بود شورتهای خودشو میداد من میپوشیدم منم که عاشق زنونگی بودم با ذوق قبول میکردم میپوشیدم میرفتم سرکار. وای که چقدر شورت زنونت رو پوشیدن حال میده نرم و توری
یبار دوتایی حموم بودیم داشتم بدنش رو لیف می‌کشیدم شورتش رو هنوز از پاش در نیاورده بود
یه شورت گیپور فسفری خوشگل،. که یهو سمانه بهم گفت شورتم رو از پام در بیار قشنگ لای کس و کونمو صابون بزن پاهامو بشور تا من خودمو آب میکشم شورتمم تو دستت تاید بزن بشور آفرین
برای اولین بار بود بهم این دستور رو میده کیرم از دستوری که بهم داد یکم بلند شد و شورتش رو از پاش درآوردم و شروع کردم لیف کشیدن لای کس و کونش
همه جاشو کف زدم و شستم رفت زیر دوش . منم رفتم سراغ شورتش و تاید رو برداشتم زدم روش و شروع کردم چنگ زدن شورت زنم کیرم راست شده بود و داشتم تو دستم شورت زنم رو می شستم …
یبار تو سکسمون دوباره حشری شد شروع کرد ناله کردن

    علی کیرت تو کصم بکن منو امشب هوس جندگی زده به سرم بکن کس زنتو که داغه حشرم
    _ چشم خانوم خوشگلم حشرتو گاییدم زن سکسیمو گاییدم
    آخ اره بگا بگا حشرمو بگا زنه حشریتو بگا هوس
    من که کرمم گرفته بود یه لحظه تلمبه زدن رو قطع کردم گفتم اگه زنه حشریمو نگام چیکار میکنه؟
    سمانه با یه خماری تو چشماش گفت: زنت می‌ره جندگی می‌کنه
    با این حرف سمانه انگار تنم آتیش گرفته بود و شروع کردم محکم تلمبه زدن تو کصش
    جوون قربونت برم کصکش که با جندگیم حشری میشی جوون اگه اینقدر دوست داری باید یه کاری برات بکنم باید برم کس بدم. سمانه همینجوری داشت حرف میزد که من آبم با فشار اومد و همشو تو کصش خالی کردم سمانه یه جووون کشید و آروم منو نوازش میکرد
    بلند شدم رفتم خودمو شستم اومدم سمانه هم رفت خودشو شست و دراز کشید بغلم یکم سکوت بینمون بود که یهو سمانه گفت:
    علی؟ یه چیز بپرسم راستشو میگی؟
    _جونم عشقم اره بپرس
    این حرفایی که میزنی تو فانتزیامون رو واقعا دوست داری یا همش حرفه؟
    _کدوم حرفا؟ اینکه بری جندگی کنی؟ دیوونه شدی؟
    نه بابا دیوونه آخه خیلی حشری میشی وقتی دربارش حرف می‌زنیم به خاطر اون پرسیدم. اصن ببخشید
    _ نه فداتشم عیب نداره …راستش…
    +راستش چی؟
    _راستش، من از اینکه زن زیبا و سکسی . حشری مثل تو دارم خیلی خوشحالم و از اینکه آنقدر پایه ای واقعا لذت میبرم و دوست دارم ولی نمی‌دونم چه حسیه …
    ولش کن اصلا بی‌خیال
    ااا بگو، چه حسی؟
    آخه میترسم دربارم فکر بد کنی
    +نه عشقم نمیکنم بگو
    سمانه که با یه شیطونی خاصی و حالت حشری معلوم بود بو برده و میخواد از دهنم مستقیم بشنوه هی از زیر زبون من حرف میکشید
    _راستش من یه حسی توم هست از اینکه زنم لباسای سکسی جلو مردای دیگه میپوشه از اینکه بدنشو به رخ مردای دیگه می‌کشه لذت میبرم. از اینکه مردای دیگه همش چشمشون دنبال پروپاچه و سینه زنمه و من شب اون زن رو میکنم لذت میبرم اینکه بیرون میریم اون ساپورت های رنگی رو میپوشی میفهمم همه دارن هیز نگاهت میکنن کیرم سیخ میشه
    سمانه که داشت کیر سیخ شدمو می‌مالید ازم لب گرفت و گفت قربون شوهرم برم من میدونستم از اینکه منو داری خیلی خوشحالی. مرسی که زنونگی منو به رخم میکشی و بهم اعتماد به نفس میدی

یکی دو روز گذشت و سرکار بودم دیدم سمانه پیام فرستاده

    سلام عشقم روزت بخیر اگه تونستی غروب زودتر بیا بریم پاساژ کوروش هم یه شام بخوریم هم یه لباس دیدم بگیرمش
    غروب رفتم دنبالش و سمانه اومد پایین سوار شد که بریم یه لگ چرم عسلی که اون پاهای سکسی و خوشگلش رو کلا ریخته بود بیرون با یه نیم بوت پاشنه بلند که باعث شده بود کونش قشنگ گرد بزنه بیرون
    با یه کت چرم و مخمل تا وسط کونش و یه آرایش سکسی
    تا دیدنش گفتم جووون چه کصی شدی مگه میریم جنگ؟
    جنگ چی؟ نه بابا. با خنده ( آخه شوهرم دوست داره زنش سکسی میگرده) حشری میشه
    _ من قربون زن سکسیم برم
    رفتیم داخل پاساژ سمانه با اون تیپ سکسی نگاه هر مردی رو کج می کرد سمت خودش با اون نیم بوت پاشنه بلند کونش افتاده بود بیرون. اولش یکم معذب بودم و خجالت می‌کشیدم تا سمانه ازم پرسید چیه؟ تیپمو دوست نداری ؟ خودتو رها کن عشقم از زنونگی زنت لذت ببر. با این حرفش کیرم یه تکون خورد و دستشو محکم گرفتم گفتم من فدای زنم بشم
    چند تا مغازه رو دیدیم و رفتیم مغازه ای که مد نظر سمانه بود
    یه بوتیک لباس زنونه فروشی که دوتا پسر جوون فروشندش بودن با ورود ما به پامون بلند شدن و جفتشون پا تا سر زنم رو برانداز کردن و خوش آمد گفتن
    سمانه یه شلوار لی یخی زاپ دار تو ویترین دیده بود و از پسره خواست تا براش بیاره پسره شلوار و آورد سمانه یکم شلوار رو تماشا کرد و پسره شروع کرد چنتا مدل دیگه آوردن و زبون ریختن که این کار ترکه و فلان
    که سمانه همون اولی رو برداشت پرسید پرو داره؟
    فروشنده اتاق پرو رو نشون داد گفت بله حتما
    من که تا الان بجز سلام اول ورودم به مغازه چیزی نگفته بودم یهو دیدم سمانه کتش رو بیرون اتاق پرو درآورد و داد به من و با شلوار چرم و کون کون خوشگل
    یه بافت ریز سفید و چسبون که از زیرش میشد قشنگ قرمزی سوتینش رو دید زیر کت پوشیده بود
    من با دیدن این صحنه به طرزی عجیبی قلبم تند تند میزد و دوتا پسر فروشنده قشنگ زنم رو دید میزدن
    حس عجیبی داشتم سمانه. است چیکار میکرد؟
    نمی‌دونستم آمادگی
    سمانه رفت تو من کیف و کت سمانه دستم همچنان قلبم داره تند میزنه به فروشنده نگاه کردم تا منو دید سرشو چرخوند
    در اتاق پرو باز شد و سمانه با شلوار لی و اون بافت سفید می‌درخشید گفت خوبه؟
    گفتم آره بهت میاد بچرخ ببینم
    سمانه گفت:بزار بیام بیرون قشنگ ببین
    سمانه از اتاق پرو اومد بیرون و دوباره جلوی چشم اون دوتا فروشنده بدن سکسیش رو به نمایش گذاشت و هی با دکمه شلوار ور میرفت منم پیش آبم تو شورتم
    گفتم چیه ؟ دکمش خرابه ؟
    گفت نه این جا دکمه ای دوخته شده کور شده
    برگشت سمت فروشنده و گفت میشه جای دکمه رو باز کنید ببینم کمرش اندازید یا نه
    پسره از خدا خواسته یه وسیله مثل سوزن آورد و رفت جلو سمانه که یه دفعه سمانه دوتا گوشه کنار دکمه رو از هم باز کرد و شورت توری قرمزش قشنگ مشخص بود
    کیرم چند قطره پیش آبش اومد و به سرعت سیخ شد
    زنم میدونست چجوری حشریم کنه
    گوشه دکمه رو باز کرد و شورت خوشرنگش جلوی مرد غریبه داشت خودنمایی میکرد
    من محو تماشای لوندی زنم با مرد غریبه بودم و از چیزی که میدیدم لذت می‌بردم
    پسره الکی طولش میداد و یکی دو جا دستش قشنگ با شورت سمانه برخورد کرد
    دکمه هارو بست برگشت سمت من گفت خوبه؟ همینو بگیریم؟
    من زبونم بند اومده بود و با سر تایید کردم گفتم آره بگیریم. سمانه برگشت رفت سمت اتاق پرو و درو بست
    شلواری عوض کرد اومد بیرون شلوار داد به فروشنده و یهو پشت به ما دولت شد بندهای پوتینش رو ببنده
    کون گنده و کس تپلش از زیر اون لک چرم زده بود بیرون و خط شرتش صحنه رو سکسی تر کرده بود
    پنکه شوهرشم کیرم راست شده بود بنده خدا اون دونفر
    سمانه خودشو مرتب کرد و با پسره حساب کردیم و موقع رفتن پسره که نسخ بدن سمانه مونده بود بهمون کارت مغازش رو داد به امید اینکه فرجی بشه
    از مغازه اومدیم بیرون چند قدم دور شدیم گفتم مبارکت باشه عزیزم. با خنده گفت پسره بی حیا نمی‌بینه انگار شوهرم وایستاده هی دستشو می‌مالید به بدنم توام که چقدر غیرتی ای.
    محکم دستشو گرفتم و راه افتادیم تو پاساژ یکم چرخیدیم و مغازه هارو نگاه می کردیم و از داشتن سمانه به خودم افتخار میکردم اینکه هر مرد دیگه ای تو نخ زنم بود بهم حس قدرت می داد یه لذت عجیبی بود
    بعد یکم گشت و گذار ‌ بدن نمایی زنم تو پاساژ سمانه گفت علی گرسنمه بریم یه چیزی بخوریم
    یه رستوران تو محله مون هست که پاتوق مونه و غذاهاش خوبه معمولا زیاد میریم اونجا راه افتادیم رفتیم سمت رستوران
    تو ماشین یهو یه نیشخند زد و گفت :
    +بنده خدا پسره دلم سوخت براش
    _کدوم پسره؟
    همون فروشنده دیگه خیلی اذیت شد
    _ چرا مگه چی شد؟
    +تو واقعا بیغیرتی یا خودتو زدی به بیغیرتی؟ زنت جلو دوتا مرد غریبه کس و کونش و شورتش رو به نمایش گذاشته بود تو وایساده بودی نگاه میکردی؟
    از نفس کشیدن پسره مشخص بود سگ حشر شده بود یکم دیگه ادامه میدادم دست میکشیدن رو کصم
    سمانه دستشو برد سمت کیرم زیر شورت دید شورتم خیس شده از پیش آبم یه جوون کشید و گفت :
    قربون شوهر غیرتیم برم من چه خیسی شده از جنده بازی زنش ، یکی دیگه زنتو میماله دید میزدن حال میکنی؟ یکی دیگه با زنت ور می‌ره لاس میزنه حال میکنی؟ وای علی خیلی دلم میخواست شلوارمو بافتمو تو مغازه در می آوردم یکم پسره کس و کونمو نگاه میکرد. یا مثلاً شلوارمو از پام در می آورد یکی دیگه میپوشوند بهم آخه خیلی حشری شده بودم جلوت به یکی دیگه حس داشتم کاش حداقل کیرشو از رو شلوار لمس میکردم.
    سمانه ما داشت از حشریت دیوونه میشد همینجوری که داشت کیرمو میمالید آبم اومد و همون‌جوری تو ماشین ارضا شدم
    سمانه یه نیشخندی زد . دستمال برداشت دست خودشو و منو تمیز کرد همینجوری داشت نگاهم میکرد

ادامه دارد…

نوشته: زن پرست

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام دوستان کون بازی عزیزم


فصل ۲
سمانه یه لبخند زد و موزیک گذاشت و راه افتادیم سمت رستوران ماشین رو پارک کردیم رفتیم داخل طبق معمول غذای همیشگی رو سفارش دادیم و موقع خوردن غذا سمانه یه چشمک بهم زد و گفت یکم یارو صاحب رستوران رو اذیت کنیم؟ گفتم چجوری؟ گفت وایسا و تماشا کن
غذارو تموم کردیم و رفتیم که حساب کنیم سمانه جلو رفت و …
سمانه: دستتون درد نکنه واقعا کبابتون خیلی خوشمزست من و شوهرم عاشق کباب شماییم بهترین کباب منطقه واسه شماست
یارو گفت نوش جان مرسی از تعریفتون
سمانه ادامه داد خودتون سیخ میزنید یا سیخ زن دارید واسه گوشت و اینا
یارو صاحب رستورانه با تعجب نگاهمون کرد و گفت آشپز داریم
سمانه ادامه داد آهان اوکی ببخشیدا شما که کارتون با گوشت و اینا هستش میشه بپرسم چه گوشتی واسه سیخ زدن مناسبه که وا نره قشنگ گوشت و کباب بچسبه به سیخ
یارو منو یه نگاه کرد و دید منم انگار همین سوال رو داشتم منتظر جوابشم گفت
گوشت راسته واسه سیخ زدن خوبه قشنگ که با مواد مخلوط کردی و با دستات گوشتارو ورز دادی مناسب کباب میشه اونجوری سیخ زدنش راحته
سمانه تشکر کرد و کارت دادم حساب کردیم و رفتیم
تو ماشین بهش گفتم تو کی یاد گرفتی لاشی بازی رو؟
خندید گفت همون موقع که شوهرم بی غیرت شد. ♠️
زندگیمون به همین شکل می‌گذشت و من از هیجان تو زندگیمون راضی بودم و زنمم کاملا باهام پایه بود و فانتزیامون رو یکی پس از دیگری تجربه می‌کردیم .
دو ماه مونده بود به عروسی خواهر زنم و سمانه
شدیدا درگیر لباس و آرایشگاه بود که چی بپوشه و چه آرایشگاهی بره و هر روز به من کلی عکس نشون میداد و می‌گفت وای علی فکر کن من تو این لباس چه دافی بشم و چقدر قراره به تو خوش بگذره.
+چرا من؟
_چون قراره کلی زنتو دید بزنن و توام وایستی و تماشا کنی. راستی تو دوست داری چه لباسی بپوشم از کدوم مدل خوشت اومد؟
_من تو عکسهایی که بهم نشون دادی یکی دوتاش چشم رو گرفت فکر کنم بهت بیاد.
+کدوما رو میگی؟
عکس ها رو بهش نشون دادم و گفتم اینا
+ااا از اینا خوشت اومد؟ تخم سگ این لباسا یکم بازه ها
همه جارو می‌ریزه بیرون که
_اتفاقا قشنگیش به اینه که همه جاتو بریزه بیرون حیف این بدن نیست ؟
+جوون بخدا حیفه، علی واقعا از اینکه زنتو دید بزنن حال میکنی؟ یعنی تو غیرتی نمیشی؟
_ خب اره میشم ولی حس لذت بهش غلبه می‌کنه میدونی به نظرم غیرت این نیست زنت رو کسی نبینه و فلان غیرت اینه من تلاشمو بکنم تو راضی باشی
و از اینکه یه همچین زن سکسی دارم عشق میکنم و دوست دارم قشنگیاشو نشون بقیه بدم
+جوون یعنی من میسترس تو بشم و توام برده من؟
_حالا دیگه نه اونجوری شلوغ ولی اوهوم
+غیرتت تو کصم علی من با کص و کونم غیرت تو رو آب میکنم تا دیگه همشو لذت ببری

لباسی که به سمانه نشون دادم یه لباس قرمز دکلته کوتاه تا زیر باسن بود که بخاطر جنس براقی که داشت کاملا جذب بدن بود و همه برآمدگی هارو نشون میداد و یه چاک گوشه پایین لباس داشت که کاملا رون مشخص میشد و قسمت بالای لباس باز بود و تا خط سینه دیده میشد.
سمانه : آخه اینا ژورنالیه سخت میشه با همین جنس و دوخت پیدا کرد، مگر اینکه پارچه رو بگیرم یه خیاط خوب پیدا کنم برام بدوزه.
_خیاط خوب مگه سراغ داری؟
یکم فکر کرد گفت اره محدثه دوستم یه خیاط خوب سراغ داره آمارشو میگیرم ازش ببینم وقت داره، حالا واقعا این لباسه قشنگه بهم میاد؟ یعنی تو میگی همین خوبه؟
گفتم آره عشقم خیلی خوشگله میدرخشی تو این لباس.
اومد نزدیک صورتم و لبامو بوسید و گفت قربون شوهرم برم که درخشش زنش رو تو جمع دوست داره.
دوست داره یا بی غیرته؟ کیرش راست میشه میبینه زنشو دارن هیز نگاه میکنن.

هفته بعد با محدثه دوستش هماهنگ کردن و رفتن پارچه خریدن و بردن پیش خیاط واسه اندازه گیری و قرار بود دو هفته بعد جمعه سمانه بره واسه پرو
تو این چند وقت همش تو فکرم سمانه رو تو اون لباس تجسم میکردم و از اینکه قراره کلی زنمو تو عروسی دید بزنن کیرم راست میشد
روز جمعه وقت پرو لباس سمانه چون منم خونه بودم قرار شد باهم بریم و سمانه رفت آماده بشه
یه آرایش ملایم کرد و موهاشو دم اسبی بست یه شلوار مشکی استرچ گشاد که قسمت کونش جذب بود و خط شورتش مشخص شده بود پوشید با یه تاپ مشکی یقه باز که گردن و بالای سینه هاش بیرون بود با مانتو جلو باز پوشید و طبق معمول یکی از شورتهای خودش رو داد من پوشیدم و رفتیم سمت خیاطی
خیاطی یه مغازه تو پاساژ سمرقند بود و رفتیم داخل دیدم خیاط یه آقای تقریبا ۴۰ ساله قد بلند و خوشتیپ از اینایی که به خودش میرسه هست
من فکر میکردم خیاط یه خانوم باشه و با دیدن احمد یکم جا خوردم و تو فکر این بودم احمد موقع اندازه زدن لباس سمانه چقدر زنم رو دستمالی و دید زده که با این فکرا که تو ۲ ثانیه از سرم گذشت احساس کردم کیرم داره تکون میخوره و راست میشه
سلام دادیم و احمد خیلی گرم با زنم احوالپرسی کرد و با من دست داد و لباس سمانه رو داد بهش که بپوشه
احمد: فقط اینکه این هنوز یکم کار داره و فقط می‌خوام ببینم تو تنت چجوری وایستاده ایرادش رو بگیرم
سمانه گفت اوکی و مانتوش رو همونجا درآورد با کیف و شالش داد به من، کون خوشگل و خط شورتش از رو شلوار استرج مشخص بود لباس رو گرفت و رفت تو اتاق پرو.
لباس رو پوشید و در رو باز کرد و با دیدن سمانه تو اون لباس سکسی قند تو دلم آب شد
یه لباس دکلته با پارچه ساتن کشی جذب که از بالا تا خط سینه هاش مشخص بود و به خاطر چاک کنار دامن تقریبا تا بالای رونش مشخص بود من محو تماشای زنم تو اون لباس بودم و اصلا یادم رفته بود احمد داره زنم رو برانداز می‌کنه
سمانه اومد بیرون اتاق پرو و برگشت دیدم زیپ لباس از پشت بازه و بند سوتین قرمز زنم مشخصه که یهو احمد رفت سمت سمانه و دست انداخت زیپ لباس زنم رو جلوی من کشید بالا یه حس کاکولدی عجیبی اومده بود سراغم ، لذت و استرس تماشای مردی که داشت زیپ لباس زنم رو بالا می کشید کیرم رو تو شورت زنم راست نگه داشته بود.
سمانه تشکر کرد و جلوی آینه خودشو نگاه میکرد از من پرسید چطوره؟ خوبه؟
_عالیه عشقم خیلی بهت میاد
احمد گفت البته یکم هنوز کار داره و رفت سمت سمانه
لباس رو تو تن سمانه جا به جا میکرد و تو برگه یه چیزایی یادداشت میکرد و به بهونه اندازه زدن لباس کلی سمانه رو دستمالی کرد و من با کیر راست شده داشتم دستمالی شدن زنم رو تماشا می‌کردم و حس کاکولدی داشت پیش آبم رو می‌آورد
سمانه ام که قشنگ کرمش گرفته بود و از حال من خبر داشت هی خودش رو خم و راست میکرد و واسمون دلبری میکرد که یهو احمد گفت فقط موقع مراسم بدون سوتین بپوشید من برای سینه هاش کاپ میذارم که نگه داره سمانه برگشت منو نگاه کرد و خندید گفت اره حتما منم در حال لذت بردن از زنونگی زنم بودم که چجوری کیرم رو راست کرده
احمد یکم دیگه سمانه رو به بهونه لباس مالید و گفت اوکی برو درش بیار تا دو هفته دیگه آمادش میکنه یکم سرش شلوغه
سمانه رفت تو اتاق پرو و لباس رو عوض کرد اومد بیرون و خداحافظی کردیم رفتیم همینکه اومدیم بیرون سمانه بهم گفت دیوث خان کیرت چرا راست شده بود از رو شلوار مشخص بود
گفتم با اون جنده بازی که تو در آوردی بایدم کیرم برات راست میشد زن جونم.
گوشی سمانه زنگ خورد و جواب داد دیدم یه نیشخندی زد و گفت واای ببخشید چشم الان میام و قطع کرد
گفتم چی شده؟
گفت احمد خیاطه بود میگه یه چی جا گذاشتید مغازه
گفتم چی؟
گفت دعوام نمیکنی؟
گفتم نه مکه چی جا گذاشتی؟
گفت رفتم تو اتاق پرو لباسمو عوض کنم شورتم رو هم درآوردم که از رو لباس مشخص نشه بعدش لباسای خودمو پوشیدنی یادم رفت بپوشم احمد آقا میگه بیا شورتت جا مونده ببرش .
من مات و مبهوت جنده بازی زنم بودم که چه برنامه ای برای نشون دادن هاتوایفی خودش و کاکولدی من چیده بود که خیاط زنگ بزنه بگه شورت زنت جا مونده بیا ببر.
کیرم که آروم شده بود دوباره مثل نبض داشت میزد در گوش سمانه گفتم: کس جندتو گاییدم لاشی خانوم
جنده تر از زن من نیست
سمانه بهم گفت خودت خواستی جندت باشم با جنده بازیام حال میکنی خندید و گفت حالام خودت برو شورت زنت رو از خیاط بگیر
برگشتم سمت مغازه و رفتم تو و سمانه پشتم اومد قلبم داشت تند تند میزد احمد بلند شد گفتم ببخشید شرمنده،
احمد گفت خواهش میکنم و از رو میز شورت قرمز گیپور زنم رو برداشت داد به من رو کرد به زنم گفت
این مدل لباس رو یا بدون شورت بپوش یا با یه شورت لامبادا که خیلی قشنگ خودشو نشون بده کیر من آنقدر پیش آبش اومده بود شورت سمانه تو پام خیس آب بود.
شورت زنم رو ازش گرفتم و گذاشتم تو جیبم تشکر کردیم و رفتیم بیرون.
سمانه یه لبخندی زد و گفت کصکش خودمی تو علی

ادامه دارد …

نوشته: زن پرست

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.