رفتن به مطلب

داستان سکس زن بازنشسته سن بالا و باسن پرگوشتی


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده

     منشی × میلف × داستان میلف × سکس میلف × سکس منشی × داستان منشی × داستان سکسی ×

سکس با میلف سرحال

سلام، سامی هستم 27 سالمه و این اولین تجربه داستان نویسی خودمه اینجا. امیدوارم بتونید ارتباط برقرار کنید با موضوع و اگر طولانی شد ببخشید،
من سامی هستم 27 سالمه و تشنه سکس و رابطه با خانوما
خودم استیلم ورزشکاری و سکسی مردونه هستم و قد بلند خلاصه تو رابطه کم نمیارم فقط ارتباط برقرار کردن با خانومای سن بالا یا میلف برام سخته خجالت میکشم حرف دلمو بزنم باهاشون و درخواست سکس کنم ازشون خلاصه کوتاه کنم من چند سال پیش منشی یه دکتر داخلی بودم که تو شهرمون کاربلد و نامدار بود و همیشه بیشتر از دکترای دیگه ویزیت داشت هر روزه خانومای خوشگل و سکسی رفت آمد داشتن تو مطب ولی سن بالاها عالی بودن وبا من گرم میگرفتن که نوبت زودتر بدم بهشون و درددل از زندگی هاشون که خوبه یا بد از بچه هاشون میگفتن بخصوص یه خانوم بود بازنشسته آموزش و پرورش فول کیسم بود اندام باریک و متوسطه باسن پرگوشت ران های خوش فرم و یکدست و از همه مهم تر سینه های خوش تراش که از مانتو یکم گشاد زده بود بیرون پوست یکم سبزه و موی پرپشت و خرمای طبیعی بدون رنگ و لبای طبیعی و خوشرنگ یه میلف نچرال خوش فرم و محترم همیشه یه مانتو یکم گشاد با کفش های پاشنه بلند با جوراب توری با یه بوی ادکلن زنانه شیرین که هروقت از در مطب میومد صندلی مراجعین کنار من اگه خالی بود میشست اگر پر بود منتظر میشد که خالی بشه بشینه به خاطر مشکلات شوهرش که هم دیابت داشت و قلبش تنگی شریان داشت تو هفته سه بار یا حتی چهار بار میومد مطب انسولین و قرصای فشار و اینا مینوشت دکتر ما ساختمان پزشکان بغل ماهم دکتر قلب میرفت خلاصه همیشه بامن گرم حرف میزد که جونی دعاکن برام شوهرم از این بیشتر عذاب نکشه بمیره نجات پیدا کنه خودشم ناراضیه از این وضع منم فقط به چشمای خسته و خمارش نگاه میکردم و بعضی وقتا توذهنم باهاش رابطه داشتم ویکم خیس میشدم امان از زیبایی و محترمی این میلف. چند مدت پیدا
نشد منم ترسیدم شوهرش مرده باشه دیگه نیاد مطب انقد کد ملی شوهرش و خودشو زده بودم تو سیستم تامین اجتماعی حفظ بودم کد ملی خودشو زدم شمارشو آورد ترسیدم نکنه شماره موبایل شوهرش باشه دل‌و زدم به دریا پیام زدم که منشی فلانی هستم و پیدات نیست ترسیدم مشکلی برات پیش آومده بعده یه روز جواب داد با سلام و احوالپرسی گرم که ممنون ازم خبر گرفتی خواهر شوهرم فوت شده روستا بودیم و ازاین حرفا منم اعصاب م داغون شد چرا شوهرش نمرده حرف دلمو زدم که دوس دارم بیشتر آشنا شیم و ببینیم همو یکم حرف بزنیم اونم همه جوابش این بود بابت چی آخه من سن مادرت تو سن پسرم همو ببینیم چی بشه خلاصه هی طفره رفتم که مسئله‌ی مهمیه قرار شد از روستا و عزا بزنه با ماشین خوشون بیاد یه پارک معروف شهر وقتی همو دیدم خیلی میترسیدم حرف اصلی رو بزنم یه جوابی بده تا ابد تو دلم بمونه ولی به ترسم غلبه کردمو گفتم من عاشق زنای سن بالام و از وقتی آومدی مطب و باهام حرف میزنی همش یا توذهنمی یا تو خوابام میبینمت خیلی دوس دارم باهم رابطه داشته باشیم و در ارتباط باشیم اولش فقط سکوت کرد الکی بحث عوض میکرد که تو پسر به این خوشتیپی و خوش هیکلی من پیرزن و میخوای چیکارو ولکن کسی بفهمه شهر کوچیکه مجبوریم دوتامون فرار کنیم به فکر آبروی منم باش که منم نخواستم طفره بره گفتم این راز بین خودمونه و کسی خبردار نمیشه توکه همیشه به خاطر شوهرت بیرونی منم از کارم میزنم مکان خودمم دارم و ازاین حرفا تارسیدیم به این که شمارتو دارم بهت خبر میدم منم خیلی وقته شوهرم دیابت زده به دمودستگاهش از کار افتاده ولی ببینم چی میشه بهت خبر میدم خداحافظ. تو ذهنم همش این بود بدبخت دکت کرد برو پی کارت من که شانس ندارم چند روز بعدش آومد مطب برای سهمیه انسولین شوهرش خیلی سرسنگین باهاش برخورد کردم که متوجه شد تو جمعیت مطب پیام داد به گوشیم زود بفرستم داخل بیام بیرون برات سورپرایز دارم قند تو دلم آب شد باکلک از بین همه مریضا فرستادمش داخل که زود کارش تموم شد آومد پشت میزم گفت اینارو ثبت کن شب چیکاره‌ای گفتم بیکارم گفت باشه بهت پیام میدم. دیگه مال خودم بود انگار نصف شهرمال من بود طرفای هشت و نیم پیام داد بیا بیرون فلان جا ماشین همراهمه مطبم شلوغ بود هنوز چند نفری مونده بودن یه بهانه جور کردم برای دکتر زدم بیرون رفتم پیشش گفت خیلی وقت نداره به بهانه بنزین زدن و خرید برای فردا که قراره بچه هاش بیان آومدم بیرون جایی بلدی بریم خلوت باشه گفتم باغ خودمون هست یه ربع از شهر فاصله داره که رفتیم کلید رو از خونه کش رفتم و رفتیم تو راه همش میگفت رسیدیم زود کارمون و تموم کنیم عجله دارم من همونجا راست کرده بود از روی شلوار چشش افتاد گفت جون چه بزرگه اینو بکنی توم تا یه ماه درد دارم بعد دستشو برد سمت کیرم وهی میمالوند و جون میگفت که تقریباً رسیدیم باغ ماشین و پارک کرد منم زود موتور برق و بخاری رو وصل کردم دستیم به خونه کشیدم که آومد تو تا رسید خودمو نتونستم کنترل کنم پریدم بغلش کردم بلندش کردم و پاشو دور کمرم حلقه زد منم کمرش محکم گرفته بودم لباشو با لبام گرفتم و زبون همو میخوردیم یکم صورتش دور کرد مانتوشو دربیاره زیر مانتوش یه پیرهن راحتی بود اونم درآورد رسید به یه سوتیین مشکی طرح توری خوشگل که خواستم از پشت بازش کنم همین که بازش کردم جا خوردم ممه های 70 خوش فرم و خوشبو کامل چسبوندمش به خودم که کامل ممه هاش رو دهنم بود و فقط خوردمشون که نوک سینه هاش مث سنگ سفت و محکم شدن و هی اه میکشید و لذت میبرد آوردمش پایین از بغلم تا آومد پایین کمربند شلوارمو باز کرد منم دکمه های شلوارمو باز کردم و شورت و کشیدم پایین سیخ سیخ بود وقتی حجمشو دید خیلی خوشش آومد وهمش بوسش میکرد و تا ته کرد دهنش آنقد حرفه‌ای ساک میزد که زانوهام سست شده بودن قشنگ خیسش کرد آخرین میک‌م زد بلند شد شلوار خودشو کشید پایین یه شورت مشکی هم ست سوتیین ش که کشید پایین یه کص همرنگ پوست بدنش سبزه و پر آومد منو نشوند خودش جلو صورتم وایساد با دوتا دستش صورتمو کامل برد بین پاهاش منم کامل زبونمو بردم تو کص‌ش کاملاً خیس و مرطوب بود زبونمو کامل بین پوست کص‌ش میچرخوندم همه لبمو صورتم خیس شد با رون هاش انقد سفت صورتمو بین کص‌ش گرفته بود سیاه و کبود شدم نفس بهم نمیرسید با انگشتام که باسنش گرفته بودم کم کم نزدیک میکردم به سوراخ کونش انقد سفت گرفته بود تو نمیرفت که یه دفعه آب زیادی جاری شد دهنم پاهاش شل شد منم سریع بلند شدم گرفتمش کشوندمش سمت کاناپه راحتی دستاشو گرف تاج مبل کمرشو داد بالا کامل آماده دادن منم سیخ و خیس آماده شلیک که کامل کردم تو کص‌ش یه آه بلندی کشید شل شد رومبل همش میگفت ای جون ای جون تروخدا جرم بده منم تلمبه های آروم و عاطفی که طولی نکشید پاهاش کامل لرزید خودش کشید جلو با شکم خوابید رومبل آبش فوران شد بیرون دیگه واقعا نا نداشت بلند شه همش تشکر میکرد منم گفتم هنوز ارضا نشدم که همین شکل خوابیده بود دهنشو باز کرد با دست کیرمو کشید جلو دهنش خیلی ساک رفت بیچاره با کل خستگیش تا آبم آومد کامل قورت داد آبمو تا قطره آخرش بعد منم ولو شدم روش همه بدنموم عرق بود خیلی خسته بودیم نا نداشتیم بلند شیم یه نگاه کردم بهش دیدم نیمه خواب بیداره گفتم دیرت نشه که بیچاره یهو پرید ازجاش خودمونو جم کردیم سوار ماشین شدیم تو راه خیلی تشکر کرد که بعد چند مدت بهش خوش گذشته و معذرت خواهی کرد که زود ارضا شده منم فرصت طلبی کردم گفتم هروقت شرایط داشتی بیا یه صفایی کنیم باهم که از اونجا ماجرا به بعد چند سال باهم بودیم و واقعا هم لذت بخش بود و هم منم خیلی چش و گوشم باز شد در ارتباط گرفتن با خانومای سن بالا.
کم و کاستی بود ببخشید داستان اولم بود ممنون که تا اینجا خوندید امیدوارم لذت برده باشید اگه حمایت بشه و دوست داشته باشید از تجربیات دیگه خودم بیشتر می نویسم هر عیب ایرادی داشت تذکر بدید برای بعدا اصلاح کنم ممنون.

نوشته: سامی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.