رفتن به مطلب

داستان سکس زن بازنشسته سن بالا و باسن پرگوشتی


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده

     منشی × میلف × داستان میلف × سکس میلف × سکس منشی × داستان منشی × داستان سکسی ×

سکس با میلف سرحال

سلام، سامی هستم 27 سالمه و این اولین تجربه داستان نویسی خودمه اینجا. امیدوارم بتونید ارتباط برقرار کنید با موضوع و اگر طولانی شد ببخشید،
من سامی هستم 27 سالمه و تشنه سکس و رابطه با خانوما
خودم استیلم ورزشکاری و سکسی مردونه هستم و قد بلند خلاصه تو رابطه کم نمیارم فقط ارتباط برقرار کردن با خانومای سن بالا یا میلف برام سخته خجالت میکشم حرف دلمو بزنم باهاشون و درخواست سکس کنم ازشون خلاصه کوتاه کنم من چند سال پیش منشی یه دکتر داخلی بودم که تو شهرمون کاربلد و نامدار بود و همیشه بیشتر از دکترای دیگه ویزیت داشت هر روزه خانومای خوشگل و سکسی رفت آمد داشتن تو مطب ولی سن بالاها عالی بودن وبا من گرم میگرفتن که نوبت زودتر بدم بهشون و درددل از زندگی هاشون که خوبه یا بد از بچه هاشون میگفتن بخصوص یه خانوم بود بازنشسته آموزش و پرورش فول کیسم بود اندام باریک و متوسطه باسن پرگوشت ران های خوش فرم و یکدست و از همه مهم تر سینه های خوش تراش که از مانتو یکم گشاد زده بود بیرون پوست یکم سبزه و موی پرپشت و خرمای طبیعی بدون رنگ و لبای طبیعی و خوشرنگ یه میلف نچرال خوش فرم و محترم همیشه یه مانتو یکم گشاد با کفش های پاشنه بلند با جوراب توری با یه بوی ادکلن زنانه شیرین که هروقت از در مطب میومد صندلی مراجعین کنار من اگه خالی بود میشست اگر پر بود منتظر میشد که خالی بشه بشینه به خاطر مشکلات شوهرش که هم دیابت داشت و قلبش تنگی شریان داشت تو هفته سه بار یا حتی چهار بار میومد مطب انسولین و قرصای فشار و اینا مینوشت دکتر ما ساختمان پزشکان بغل ماهم دکتر قلب میرفت خلاصه همیشه بامن گرم حرف میزد که جونی دعاکن برام شوهرم از این بیشتر عذاب نکشه بمیره نجات پیدا کنه خودشم ناراضیه از این وضع منم فقط به چشمای خسته و خمارش نگاه میکردم و بعضی وقتا توذهنم باهاش رابطه داشتم ویکم خیس میشدم امان از زیبایی و محترمی این میلف. چند مدت پیدا
نشد منم ترسیدم شوهرش مرده باشه دیگه نیاد مطب انقد کد ملی شوهرش و خودشو زده بودم تو سیستم تامین اجتماعی حفظ بودم کد ملی خودشو زدم شمارشو آورد ترسیدم نکنه شماره موبایل شوهرش باشه دل‌و زدم به دریا پیام زدم که منشی فلانی هستم و پیدات نیست ترسیدم مشکلی برات پیش آومده بعده یه روز جواب داد با سلام و احوالپرسی گرم که ممنون ازم خبر گرفتی خواهر شوهرم فوت شده روستا بودیم و ازاین حرفا منم اعصاب م داغون شد چرا شوهرش نمرده حرف دلمو زدم که دوس دارم بیشتر آشنا شیم و ببینیم همو یکم حرف بزنیم اونم همه جوابش این بود بابت چی آخه من سن مادرت تو سن پسرم همو ببینیم چی بشه خلاصه هی طفره رفتم که مسئله‌ی مهمیه قرار شد از روستا و عزا بزنه با ماشین خوشون بیاد یه پارک معروف شهر وقتی همو دیدم خیلی میترسیدم حرف اصلی رو بزنم یه جوابی بده تا ابد تو دلم بمونه ولی به ترسم غلبه کردمو گفتم من عاشق زنای سن بالام و از وقتی آومدی مطب و باهام حرف میزنی همش یا توذهنمی یا تو خوابام میبینمت خیلی دوس دارم باهم رابطه داشته باشیم و در ارتباط باشیم اولش فقط سکوت کرد الکی بحث عوض میکرد که تو پسر به این خوشتیپی و خوش هیکلی من پیرزن و میخوای چیکارو ولکن کسی بفهمه شهر کوچیکه مجبوریم دوتامون فرار کنیم به فکر آبروی منم باش که منم نخواستم طفره بره گفتم این راز بین خودمونه و کسی خبردار نمیشه توکه همیشه به خاطر شوهرت بیرونی منم از کارم میزنم مکان خودمم دارم و ازاین حرفا تارسیدیم به این که شمارتو دارم بهت خبر میدم منم خیلی وقته شوهرم دیابت زده به دمودستگاهش از کار افتاده ولی ببینم چی میشه بهت خبر میدم خداحافظ. تو ذهنم همش این بود بدبخت دکت کرد برو پی کارت من که شانس ندارم چند روز بعدش آومد مطب برای سهمیه انسولین شوهرش خیلی سرسنگین باهاش برخورد کردم که متوجه شد تو جمعیت مطب پیام داد به گوشیم زود بفرستم داخل بیام بیرون برات سورپرایز دارم قند تو دلم آب شد باکلک از بین همه مریضا فرستادمش داخل که زود کارش تموم شد آومد پشت میزم گفت اینارو ثبت کن شب چیکاره‌ای گفتم بیکارم گفت باشه بهت پیام میدم. دیگه مال خودم بود انگار نصف شهرمال من بود طرفای هشت و نیم پیام داد بیا بیرون فلان جا ماشین همراهمه مطبم شلوغ بود هنوز چند نفری مونده بودن یه بهانه جور کردم برای دکتر زدم بیرون رفتم پیشش گفت خیلی وقت نداره به بهانه بنزین زدن و خرید برای فردا که قراره بچه هاش بیان آومدم بیرون جایی بلدی بریم خلوت باشه گفتم باغ خودمون هست یه ربع از شهر فاصله داره که رفتیم کلید رو از خونه کش رفتم و رفتیم تو راه همش میگفت رسیدیم زود کارمون و تموم کنیم عجله دارم من همونجا راست کرده بود از روی شلوار چشش افتاد گفت جون چه بزرگه اینو بکنی توم تا یه ماه درد دارم بعد دستشو برد سمت کیرم وهی میمالوند و جون میگفت که تقریباً رسیدیم باغ ماشین و پارک کرد منم زود موتور برق و بخاری رو وصل کردم دستیم به خونه کشیدم که آومد تو تا رسید خودمو نتونستم کنترل کنم پریدم بغلش کردم بلندش کردم و پاشو دور کمرم حلقه زد منم کمرش محکم گرفته بودم لباشو با لبام گرفتم و زبون همو میخوردیم یکم صورتش دور کرد مانتوشو دربیاره زیر مانتوش یه پیرهن راحتی بود اونم درآورد رسید به یه سوتیین مشکی طرح توری خوشگل که خواستم از پشت بازش کنم همین که بازش کردم جا خوردم ممه های 70 خوش فرم و خوشبو کامل چسبوندمش به خودم که کامل ممه هاش رو دهنم بود و فقط خوردمشون که نوک سینه هاش مث سنگ سفت و محکم شدن و هی اه میکشید و لذت میبرد آوردمش پایین از بغلم تا آومد پایین کمربند شلوارمو باز کرد منم دکمه های شلوارمو باز کردم و شورت و کشیدم پایین سیخ سیخ بود وقتی حجمشو دید خیلی خوشش آومد وهمش بوسش میکرد و تا ته کرد دهنش آنقد حرفه‌ای ساک میزد که زانوهام سست شده بودن قشنگ خیسش کرد آخرین میک‌م زد بلند شد شلوار خودشو کشید پایین یه شورت مشکی هم ست سوتیین ش که کشید پایین یه کص همرنگ پوست بدنش سبزه و پر آومد منو نشوند خودش جلو صورتم وایساد با دوتا دستش صورتمو کامل برد بین پاهاش منم کامل زبونمو بردم تو کص‌ش کاملاً خیس و مرطوب بود زبونمو کامل بین پوست کص‌ش میچرخوندم همه لبمو صورتم خیس شد با رون هاش انقد سفت صورتمو بین کص‌ش گرفته بود سیاه و کبود شدم نفس بهم نمیرسید با انگشتام که باسنش گرفته بودم کم کم نزدیک میکردم به سوراخ کونش انقد سفت گرفته بود تو نمیرفت که یه دفعه آب زیادی جاری شد دهنم پاهاش شل شد منم سریع بلند شدم گرفتمش کشوندمش سمت کاناپه راحتی دستاشو گرف تاج مبل کمرشو داد بالا کامل آماده دادن منم سیخ و خیس آماده شلیک که کامل کردم تو کص‌ش یه آه بلندی کشید شل شد رومبل همش میگفت ای جون ای جون تروخدا جرم بده منم تلمبه های آروم و عاطفی که طولی نکشید پاهاش کامل لرزید خودش کشید جلو با شکم خوابید رومبل آبش فوران شد بیرون دیگه واقعا نا نداشت بلند شه همش تشکر میکرد منم گفتم هنوز ارضا نشدم که همین شکل خوابیده بود دهنشو باز کرد با دست کیرمو کشید جلو دهنش خیلی ساک رفت بیچاره با کل خستگیش تا آبم آومد کامل قورت داد آبمو تا قطره آخرش بعد منم ولو شدم روش همه بدنموم عرق بود خیلی خسته بودیم نا نداشتیم بلند شیم یه نگاه کردم بهش دیدم نیمه خواب بیداره گفتم دیرت نشه که بیچاره یهو پرید ازجاش خودمونو جم کردیم سوار ماشین شدیم تو راه خیلی تشکر کرد که بعد چند مدت بهش خوش گذشته و معذرت خواهی کرد که زود ارضا شده منم فرصت طلبی کردم گفتم هروقت شرایط داشتی بیا یه صفایی کنیم باهم که از اونجا ماجرا به بعد چند سال باهم بودیم و واقعا هم لذت بخش بود و هم منم خیلی چش و گوشم باز شد در ارتباط گرفتن با خانومای سن بالا.
کم و کاستی بود ببخشید داستان اولم بود ممنون که تا اینجا خوندید امیدوارم لذت برده باشید اگه حمایت بشه و دوست داشته باشید از تجربیات دیگه خودم بیشتر می نویسم هر عیب ایرادی داشت تذکر بدید برای بعدا اصلاح کنم ممنون.

نوشته: سامی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.