رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 پیرزن     آنال × زن همسایه × پیرزن × سکس آنال × داستان آنال × داستان زن همسایه × سکس زن همسایه × داستان پیرزن × سکس با پیرزن × داستان سکسی ×

پیرزن حشری همسایه

بعد از سالها زندگی کردن تو شمال به دلیل کار مجبور به مهاجرت به یکی از شهرهای کویری ایران شدم به همراه همسرم به این شهر اومدیم و یه واحد آپارتمان اجاره کردیم که هفت همسایه داریم. تو مدت کوتاهی با یکی دو تا از همسایه ها رابطه خوبی پیدا کردیم و گاهی برای جلسات ساختمان و گاهی هم مهمانی کوچیکی به خونه هم رفت و آمد می کردیم.
یکی از این همسایه ها خانم پیری بود که همسرش مدتهاست فوت کرده و با پسرش تو واحد بغلی ما زندگی می کنند.حاج خانوم حدود 65 سال سن داشت و از این پیرزن های سفید و جذاب با یه هیکل متوسط و لاغر که مهربونی از چهره شون می باره. پسر حاج خانوم هم روزها تا شب سر کار بود و فقط شب برای خواب میومد پیش مادرش. همسر من هم به حاج خانوم خیلی احترام میذاشت و گاهی براش غذا درست می کرد و می فرستاد. حاج خانوم اینا یه سگ کوچولو و بامزه از نژاد مالتیز داشتن که ازش نگهداری می کردن و گاهی تو خونه شون صدای شیطنت و بازی کردن حاج خانوم باهاش میومد.
یه روز که حاج خانوم اینا بعد از شام شب جمعه برای شب نشینی پیش ما دعوت بودن کلی با الکس(سگ حاج خانوم) سرگرم شدیم. میون صحبتهامون حرف رفتن خانومم به شمال شد و اینکه من به خاطر کار نمی تونستم همسرم رو همراهی کنم. حاج خانوم هم گفت که منم آقا امید رو مثل پسرم میدونم و نگران نباش خودم شب براش غذا درست می کنم و می فرستم.
من که روزها سر کار میرفتم تا پنج شش بعدازظهر سر کار بودم تو یک هفته که خانومم نبود شام رو غیر مستقیم مهمون حاج خانوم بودم. صبح زود روز سوم من بود و من سر کار بودم که دیدم گوشیم زنگ میخوره جواب دادم و دیدم که حاج خانوم با حال گریه بهم گفت آقا امید من پسرم رفته ماموریت تا دیروقت نمیاد و الکس حالش خوب نیست. میشه بیاید و کمکم کنید که به دامپزشک برسونمش؟ منم بدون تامل قبول کردم و با سرعت خودمو رسوندم به خونه. وقتی حاج خانوم در رو باز کرد من از دیدن لباسی که تنش بود خشکم زد آخه حاج خانوم پیش من تنها حالت راحتیش این بود که روسری سرش نمی کرد. یه روبدوشامبر لطیف و حریر که زیرش شورت و سوتین سفید و صورتی رنگش معلوم بود ولی من اصلا به روی خودم نیاوردم و پیش خودم گفتم تو خونه خودش از بس نگران سگش بوده دیگه لباس عوض نکرده. رفتم تو و دیدم که الکس تو جای خودش آروم دراز کشیده و گاهی سرش رو با حالتی شبیه بالا آوردن تکون میده. به حاج خانوم گفتم که احتمالا چیزی خورده که توی گلوش گیر کرده من هم میترسم درش بیارم شما هم آماده بشید تا ببریمش پیش دامپزشک، فکر نکنم مشکل خاصی باشه. حاج خانوم رفت تو اتاق که لباس بپوشه ولی در اتاق رو نبست. من که الکس تو بغلم بود رو مبل روبروی اتاق حاج خانوم نمیتونستم چشم از لختی بدنش بردارم و راست کرده بودم. شلوار و تیشرتش رو تنش کرد و بعدش مانتو پوشید و راه افتادیم. این شهر به این بزرگی ساعت هشت صبح هیچ کدوم از مطب دامپزشکی هاش باز نبود. و بعد از یک ساعت چرخ زدن تو شهر تونستیم الکس رو به یه مطب برسونیم. دکتر بعد از معاینه گفت که حیوان مسموم شده و باید معدش رو شستشو بدیم و بهش سرم وصل کنیم و احتمالا امشب باید بمونه که اگر غروب حالش خوب بود خبر می دیم به شما که ببریدش.
حاج خانوم خیلی ناراحت بود و گریه می کرد ولی دکتر آرومش کرد و بهش گفت که ممکن غذایی که بهش میدین مونده باشه و اینکه لازم نیست اینجا بمونید ما ازش مراقبت می کنیم.
موقع برگشتن هم حاج خانوم خیلی ناراحت بود و به پسرش زنگ زد و ماجرا رو براش توضیح داد و پسرش گفت که من ساعت یک و دو شب می رسم. حاج خانوم رو رسوندم خونه و حاج خانوم بعد از تشکر گفت که شام بیا پیش من، هم من تنها هستم هم تو. بیا که من هم تنهایی در بیام الکس هم که احتمالا نیست. من هم تشکر کردم و دعوتش رو قبول کردم.
حدود هفت کارم تو شرکت تموم شد و در حال برگشت به حاج خانوم زنگ زدم که اگر چیزی لازم داره براش تهیه کنم. حاج خانوم هم فرصت رو غنیمت شمرد و چند وسیله که برای شام نیاز داشت رو بهم گفت و من هم رفتم فروشگاه و گرفتم. زنگ در خونه حاج خانوم اینا رو زدم و وسایل رو بهش دادم و رفتم تو واحد خودمون تا یه دوش بگیرم و برم خونه. حاج خانوم هم اسرار می کرد که دیر نکنم. وقتی رفتم دوش بگیرم مثل همیشه افکار کیری میومد تو مغزم که این حتما میخواد سکس کنه با من که اون لباسو صبح پوشیده بود و من چجوری مخش رو بزنم و از کجا شروع کنم و…
نیم ساعت بعدش زنگ واحد حاج خانوم اینا رو زدم و حاج خانوم با به تاپ مشکی بندی و یه لگ قرمز براق با آرایش غلیظ خوشگل در رو باز کرد. لگ چسبان باعث شده بود باسن و کصش باد کرده نشون بده. رفتم تو و اول حال الکس رو پرسیدم و گفت که نمی خواستم مزاحم شما بشم و خودم رفتم آژانس گرفتم و رفتم بهش سر زدم ولی دکتر گفت که باید امشب بمونه تا فردا بهتر که شد میتونید ببریدش. بعد از کلی تعارف و گپ و گفت درباره کار و زندگی حاج خانوم کلی برای الکس ناراحتی و گریه کرد. ازش اجازه گرفتم تا برم تو آشپزخونه بهش کمک کنم. گفتم اگر سالاد میخواید درست کنی کمکتون کنم؟ که قبول کرد و من هم رفتم روی صندلی اپن نشستم و شروع کردم به خورد کردن کاهو و خیار و گوجه. حاج خانوم هم گاهی میومد پیشم و نظارت می کرد. دیگه آخرای سالاد درست کردن بود که حاج خانوم اومد پیشم و با یه سوال شوکه م کرد. البته قبلش درباره روابط من و همسرم خیلی سوال پرسید و بعدش گفت هفته ای چند بار سکس می کنی؟؟؟!!! من که شوکه شده بودم گفتم سه تا چهار بار. جواب داد اوه اوه چقدر طبعت گرمه!!! منم کمی سکوت کردم و بعدش گفتم دست خودم نیست ذاتیه.
بعدش حاج خانوم گفت که شوهر مرحومم به هفته ای یک بار یا دو هفته یک بار هم راضی بود ولی من ازش همیشه بیشتر میخواستم واسه همین مجبور میشدم خودمو بمالم. من که شوکه این جملات بودم سرمو بالا نمی آورد. جمله بعدیش دیگه آمپر چسبوندم.
نشست رو صندلی اپن کنارم و گفت: اصلا آلکس اگه نباشه من دیوونه میشم از بچگی عادتش دادم سس غذاشو میزنم به کصم تا برام لیس بزنه و من ارضا بشم. آقا امید دوست دارم منو بکنی میشه؟
گفتم منظورتون اینه که منم دوست دارم با شما سکس کنم یا نه؟ البته که دوست دارم یه تجربه جدید میشه برام.
حاج خانوم پاهاش باز کرد و منو با منظره زیبای پاره بودن درز لگش سورپرایز کرد و گفت من دلم کیر میخواد میشه کیرتو ببینم؟
از صندلی اومدم پائین و شلوارمو کشیدم پائین و کیرمو تو دست گرفتم و گفتم ناقابل همش مال شما. دستش رو آورد جلو با کف دستش زیر کیر و تخمامو می مالید.
نشستم رو صندلی اپن و بهش گفتم طعمش هم خوبه تست کن. صورت چروکیده ش رو آورد جلو و شروع کرد به زبون زدن و خوردن کیرم. خوب ساک نمیزد ولی دیدن لذت تو چشماش خیلی تحریک کننده بود. تو همین حالت من انگشت شست پام رو از لای درز لگش به کصش رسوندم و با نوک انگشت پام تحریکش می کردم و تحریک شدن و پیچ تاب بدنش دیوونه م می کرد.
کصش خیلی خیس شده بود از پشت شورتش نم کصش به انگشت پام می رسید. بلند شدم و لگش رو کشیدم پائین و بعد شورت سفید توریش رو و شروع کردم به خوردن کس بدون یک دونه موی اضافی و تمیزش. چوچولش به شدت بزرگ و تحریک شده بود انگار که یه کیر کوچولو بالای کصش داره که راست شده. خیلی خوردن و لیسیدنش بهم حال داد. رفتیم تو سالن و روی کاناپه دراز کشید و پاهاشو باز کرد تا من کصش رو بخورم. فکر نمی کردم این همه تحریک شدن از یه زنی با این سن ببینم. با هر زبون زدنم یه پیچ و تاب به خودش می داد. بعد از ده سه دقیقه تو اوج تحریک شدنش صدای جیغش بلند شد و پاهاشو محکم روی سرم بست و فشار داد و من هم برای تحریک کردن بیشتر با لبها و زبونم بیشتر رو کصش فشار می دادم که با دست سرمو از کصش جدا کرد و گفت ادامه نده اختیارمو از دست میدم میشاشم.
بلند شدم و پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم تو سوراخ کس پف کرده و کار کشیده ی تمیزش و شروع کردم به تلمبه زدن.بعد از چند ثانیه احساس کردم فقط تقه زدن های محکم میتونه این آتیش رو بخوابونه و شروع کردم با قدرت تمام تقه زدن. صدای تقه زدن و ناله های حاج خانوم با هم هماهنگ شده بود. اوج لذت رو تو چشماش میدیدم. هی میگفت بکن پسرم بکن! محکم تر بزن توش! تاپش رو داد بالا و گفت سینه هامو بخور من هم در حالیکه کیرم تو کصش بود خم شدم و هم خوردم و هم کردم سینه هاشو محکم از پایین فشار دادم تا بالای مشتم جمع بشه و خیلی وحشیانه خوردمش احساس می کردم دوباره داره زیر کیرم پیچ وتاب می خوره این پیرزن حشری.
بعد از ده دقیقه گاییدن تو پوزیشن های مختلف بهش گفتم می تونم از کون بکنمت؟ گفت من فقط تا حالا خیار کوچولو توش کردم دوس داری بکنی بکن.
کیرمو کامل خیس کردم و گذاشتم رو سوراخ کونش و با یه فشار کله کیرم کامل تو کون تنگش جا خورد. کمی نگهش داشتم تا دردش عادت بشه براش وخودش آروم کونشو عقب جلو کرد تا کیرم بره تو ده دقیقه دیگه تو اوج لذت بودم مث کون خیلی از پسرایی بود که تو زندگیم گائیده بودم. چون چهار پنج روز بود سکس نکرده بودم نتونستم زیاد طولانیش کنم و ازش پرسیدم آبمو بریزم تو کونت؟ که گفت همشو بریز و من هم خالیش کردم انگار که مکنده روشن شده باشه شیره م کشیده شد.
بعد از سکس با هم رفتیم دوش گرفتیم و بعدش شام.
این ماجرا هر ماه داره تکرار میشه ولی فرقش اینه که هربار پاهاشو باز می کنه الکس کصش رو لیس میزنه و من با کیرم به اوج می رسونمش این حاج خانوم حشری رو

نوشته: امید J

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.