رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 عاشقی × زن مطلقه × داستان عاشقی × سکس زن مطلقه × داستان زن مطلقه × داستان سکس با زن مطلقه × داستان سکسی ×

شورت آبی

عادت کرده بودم به اینکه از مسیر دور شهر به سمت فلکه برم و تا خونه رو پیاده برم ، آخه بهانه ای شده بود برای حرف زدن با زینب و راه رفتن رو کرده بودم یه راه برای لاغری و دور رسیدن به خونه آخه حوصله غر زدن مامان رو نداشتم که بگه : این زنه رو ول کن ، این دختره هرزه و… آخرش بد بختت می‌کنه ، اگر بخوای اینجوری پیش بری به خدا سر به بیابون میزارم که بگن فلانی دنبال زن و دختر … .
گوشم از حرفاش پر بود آخه زینب تنها یار و یاورم بود اون روزا توی در به دری تنهایی با کمک حسین و شهلا با هزار مصیبت پیداش کرده بودم ، وسط روزای بی کسی و شق دردی که توی سن ۲۰ سالگی داشت منو افسرده میکرد منم همه وجودمو گره زده بودم بهش و دلخوشی من توی اون روزا زینب بود .
توی راه به حسین زنگ زدم :
+الووووووو، چیه پرررو ؟
_زهر مار ، میگم از اون قرصی که قرمز رنگ بود داری؟
+ساسان نکنه باز با زینب میخوای بری باغ و …؟
_جان حسین با کلی پول و شارژ به سهند و مامان دارم دکشون میکنم برن روستا ، می‌خوام تلاقی این دو هفته رو در بیارم فقط می‌خوام تا عصر کیرم نخوابه و جرش بدم .
+بنازممممممممم ، باش بیا در مغازه از شهاب دوتا گرفتم بیا ببرش پرررررو
_دمت گرم یه ربع دیگه اونجام.
یه نخ سیگار گرفتم از دکه و همونجا آتیشش کردم ، هر چند بهم نمیچسپید چون هر لحظه ممکنه بود هادی بیاد و بخواد منو برسونه برا حرف زدن و نصیحت کردناش .
_مامان ؟ سلام کجایی ؟ این ماشین باید ۳۰ تومن هم تاخیر بگیره؟
+دارم کفشمو می‌پوشم
*آره راست میگه الان نیم ساعته من آمادم ساسان داداش منو اینجا نگه داشته میگه الان میام دو دقیقه دیگه میام ریدههههههه تو اعصابم .
+بسه جان من فقط تا میتونی امشب بیدار نگهشون دار که تا ظهر بخوابه ،نیاد یه وقت وسط ماجرا زهر مار من بشه همه چی ؟ کلی عشوه و ناز خانوم رو خریدم تا بیاد .
*حله فقط شارژ یادت نره ها قرارمون سر جاشه
_ساسان جیگرم خون شد من چند بار بگم نمیخوام برم خونه مادر بزرگت؟ حرف بابات رو میکشه وسط منم عصبی میشم .
+مامان به خدا مشتی(محمد) و حسین رو دعوت کردم نمیشه ، از خجالت مامانم درمیام قول میدم خونه عین دسته گل بهت برگردونم .
*هوففففففففف. عامو ماشین رفتا؟ بسه دیگه
_باش باش باش خدافظ ساسان مراقب باش
+به سلامت مامان فقط سلام برسون بگو سر کار بودم نیومدم
درو بستم و رفتم سراغ مو بر و ژیلت ، انگاری حموم شب عروسی بود آخه بدجور توی این دو هفته کون زهره ( همکارم توی فروشگاه) منو عصبی کرده بود . زینب که از خر شیطون پایین نمیومد. گوشی رو برداشتم و تماس تصویری گرفتم طبق معمول زاویه رو تنظیم کردم که روش آب نریزه .
_سلام عشقممممممممم. وایییییییییی نمیگی تا فردا دلم میره؟
+سلام زندگیم . چطوری چشم بادم شیرین من ؟ گفتم جلوت دوش بگیرم عطشت بیشتر بشه
بکن اون شرت رو ببینم کیرم چطوره ؟ چی میشد الان اونجا بودم آخه ؟
+الان نه دیگههههه. بزار برا فردا آخه هنوز موهاشو کوتاه نکردم
_جان ساسان اگر شرتتو در نیاوردی گریه میکنم
+بااااااااااش فقط یکم، چون می‌خوام قطع کنم کلی تمیز کاری دارم
_جون جون جون جون ، ببینممممممممممم . آی جانم نگاش کن چه کیرم سرحاله . این فردا قراره بره تو کص و کون من؟
+اره نفس تا خایه تو سوراخ خودته
_آی جان . ساسان کی صبح میشه ؟ به احمد ( راننده و رفیقم توی آژانس) زنگ زدی بگی ۷ دم در باشه؟
+اره زندگیم فقط حواست باشه به مادرت بگو که تا ساعت ۲ اینجایی
_آخه نمیگه تا ۲ تو بازار چکار داری؟ هر چند من میدونم فهمیده میام پیش عمرم بهش کس میدم
+زینب ؟ جان من هیچی نگو تا فردا از شق درد میمیرم
_باش ، من برم که فردا زود بلند بشم برا عشقم کس مخملیشو آماده کنم
+اوفففففف فردا جرت میدم کص مخملی
_فعلا دورت بگردم . شبت بخیر
+فعلا عشقولی. شبت خوش
حسابی خودمو تمیز کردم ، نمی‌دونستم چیکار کنم که زود خوابم ببره دوست داشتم همه چیز آماده باشه که فردا کم و کسری نباشه .
آهنگ شاید یه شب بارون هوروش بند مورد علاقه منو و زینب بود . اسپیکر رو زدم تو شارژ که فردا اومد آهنگشو به محض ورودش به خونه بشنوه.
اوه اوه اوه ساعت ۵ دقیقه به ۷ بود چرا گوشی زنگ‌ نخورده بود منم آماده نبودم ، حولکی یکم میوه و کمپوت ریختم تو ظرف و زنگ زدم به احمد
+سلام داش کجایی؟
_سلاممممم خیلی مخلصم ، سر کوچم منتظرم زینب بیاد . خخخخخخخ
+واسه چی میخندی ؟
_آخه ساسان من اول صبح حال ندارم بیدار بشم شما چطوری سکس میکنین؟ نترس یه ربع دیگه دم درم .
_به همون اول صبحش میچسبه دیگه . میگن برای پوست و بدن عالیه .
، فقط ببین تا میتونی زود بیا دلم براش تنگه . فدات
سریع گوشیو گذاشتم و زدمش رو اسپیکر که همه چی آماده باشه، قلبم مثل همیشه میزد . موقعی میخواستم ببینمش همه چی برام تازگی داشت انگار بار اولمون بود ، دوست داشتم تا چشم بهم بزنم بیاد اون یه ربع یه سال به من می‌گذشت تا برسه دم در .
_دورت بگردم در و باز کن
+باش عمرم اومدم
*سلاااااااااام ساسان گل . رفیق اینم خانومت فقط ظهر یه تک بزن بیام دنبالش . خوش بگذره خخخخخ
_زهر مار ببینم میتونی خانوم زارع(همسایه فضول) رو بیدار کنی ؟
+دمت گرم داداش حله
آخ که بوی تن و موهای پریشون زینب موقعی جلوم راه می‌رفت تا برسه نزدیکم منو مست میکرد . تا رسید بهم دست انداختم دور کمرش و بردمش داخل ، در حیاط که بسته شد لبام چفت لباش شد، مزه زبون و اون لبای قلوه ای زینب موقعی که دستش دور گردنم بود منو آتیش میزد
+اومممممم . آخ جان چیه این کصت تشنشه؟
_آخ یواش بزن رو نانازم ، کافری؟ امیر بریممممممم تووووووو
+باش نفسم داریم میریم دیگه مگه راه دوره ناز میکنی قربون ناز کردنت.
تا در باز شد صدای ملایم آهنگ رو شنید ، در حال که بسته شد و صدای قفل که در اومد فقط دکمه های مانتو تو ذهنم بود که چطور بازشون کنم
ناخنهای بلند زینب موقعی لب گرفتن و در آوردن پیرهنم منو حشری تر میرد ، تا دکمه ها باز شد به سومین دکمه نرسیده بود که نفسمو گذاشتم لای سینهای سفیدش . هومممممممم مثل همیشه نفس عمیقی می کشیدم تا جایی که دیگه نفسم بند میومد، آخ لمبه کونش توی دستم بود و از پیدا نکردن برجستگی شرتش داشتم عصبی میشدم تا اینکه زیر گوشم نفساش تند تند شد الان بود که از گرمای تنش داشت منو میسوزوند، آروم آروم رسیدیم به لبه تخت توی اتاق میدونست عادتمو تا دکمه شلوارشو باز کردم خودش کمک میکرد درش بیارم ، لبه شورت گیپور آبی رو که وسط کصش منو دیوونه میکرد آروم زدم کنار و از لباش شروع کردم به بوسیدن و گاز ریز زدن تا بیام پایین ، دستم روی کصش می‌چرخید و میمالیدمش که دیوونش کنم . به بالای کس مخملی که رسیدم بوی عطرش میخورد به مشامم ، فکر میکرد کصش باید بوی عطر بده تا من خوشم بیاد و دست بر نمی داشت از ادکلن زدن به روناش ، اومممممم یه گاز آبدار از داخل رونش گرفتم و بوس کردن دور کصش کاری کرده بود که صداش در اومده بود
_وااااااااااای ، بخورش دیگه دورت بگردم .
+مووووچ . چیه طاقت نداری عمرم ؟ دلت تنگ شده براش ؟
_ارهههه نمیدونی چقدر سخته تحمل شبی که صبح تو بغلت باشم
زبونمو دور کصش چرخوندم و آروم بردم وسط چاکش، گردن زینب شل شد رو به عقب و آویزون شد همراه با یه جااااااااااااااان گفتن غلیظ و دست بردن لای موهام ، زبونمو درست وسط چوچولش پهن میکردم و تا بالای کصش به نوک میرسوندم . کم کم بی طاقت شد
_ساسان بده بخورمش که تا نره تو کصم آروم نمیشم . می‌خوام جوری تا خایه توم جاش کنی که نفسم بند بیاد
+ای جانم بیا جیگرم همش مال تو
من دراز کشیدم و اومد روم ، یه لب کشدار و مالیدن اون ممه های ۷۵ زینب منو حسابی حال می آورد . رفت پایین و سمت کیرم و سرشو بی هوا یه زبون به نوکش زد ، تقه مشتی که با دهنش می‌گفت انگار داشت بستنی میخورد ، اول از بین خایه هام و ماچ کردنش شروع میکرد تا برسه به تنه کیری که با دستای نرم و ظریفش اونو نگه داشته بود ، سایز ۱۶ کیر نسبتا خوشفرم خیلی کص پفکی زینب رو بد عادت کرده بود ، زیر کلاه کیرمو با زبونش بازی میداد و یواش یواش سرشو میکرد تو دهنشو میک میزد و پایین می‌رفت ، توی چشماش که نگاه میکردم موقعی داشت کیرمو میخورد لذت بخش ترین صحنه بود برام که نوک سینه هاش و گردیش که حسابی منو خیره می کرد عالی بود
_اوق اوق اوق اههههههه، امممممم حالا آمادست بره ؟
+تو کص مخملیت زینبم
_ای جان پس تنظیمش کن دم سوراخ کس خانومی
+خودش راهشو بلده تو بیا بالا ممه هات بزار تو دهنم تا یکم قوس کمرت بره پایین خودش می‌ره تو کس تنگت نفسممممممممم
پاهاشو گذاشت دو طرف پهلوم و اومد بالا ، نوک خوشمزه اون ممه که تو دهنم بود دیگه هیچی مزه نداشت برام ، سر کیرمو آروم رسوندم دم سوراخش تا حسش کرد و فهمید آمادس یهو نشست روش ، ااااااایی عاشق این بود یه دفعه بره تو کصت تا همه حس کنه اون درد براش لذت بخش ترین بود ، رقصش و چرخوندن میرم تو کصش چشای زینب رو کامل سفید میکرد ، دوست داشتم توی این حالت که وایساده فقط تماس کنم ولذت ببرم
_آی ساسان کصم جر خورد ، آخ کیرت تو کصم که درمون کصم کیرته و بس
+دورت بگردم من . نوش جونت دلبر همش تو کصت فقط حواست باشه به خایه هام
همینجور که داشت لذت میبرد چیزی زمان نبرد که خوابید زیرمو با دوتا دستش پاهاشو باز کرد
_می‌خوام جوری تو کصت تلمبه بزنی و خایه هات به کصت بخوره که صداش تا خونه همسایه بره
من فقط سر کیرمو رسوندم دم کصش و لبامو رو لبش گذاشتم بی امون تو کصش فشارش دادم ، صداش موقعی کیرم تو کصش تکون میخورد اینقدر جلق و پلق میکرد که دلم قنج می‌رفت ،
+جان جان جان چیه؟ کصت داره میسوزه ؟داره جر می‌ره زیر کیرم ؟
_آی ساسان فقط بکن منو آروم تر ممه هامو فشار بده کندی همشو قربونت برم ، نترس اینا همش مال توئه
+پس میخواستی مال کی باشه؟ مامانت می‌دونه دخترش زیرم داره کس میده و کیر میخوره؟
_آی آی آی. اره اونم از کبودی گردنم فهمید که نزاشت دو هفته بیام پیشت
موقعی که سرعتمو بردم بالا محکم‌تر زدم فقط چشاش سفید شده بود و دیگه پاهاش رو ول کرد ، منو تو آغوش کشید و گردنمو میک زد و کمرم زیر چنگش بود داشت زخم میکرد منو
_ساساااااااااااااان وایسا دیگه نزن تا خایه بچپون و نگه دار
موقعی که اینو گفت میدونستم داره ارضا میشه و وایسادم ، با کی م حسش می‌کردم چون موقع ارضا شدنش ماهیچه های کصش انگار از تو منقبض میشد ، زیباترین صحنه بود وقتی ازم راضی بود و تماشا می‌کردم
داگی استایل شد با وجود اینکه انگار تازه میخواد کیرمو تو کصش فرو کنه
_موهامو بکش و محکم کس خانومیتو جر بده ، فقط می‌خوام بکنی که لمبه هام صداش حسابی بلند بشه
+جون پس قوس بده تو کمرت تا خایه بچپونم تو کصت
_جان دلم تو فقط بچپون توش قربون کیررررررررررت برم من
حرف زدناش توی سکس روحمو ارضا میکرد و می دونستم چقدر برام لذت بخشه ، سر کیرمو گذاشتم در کصش حلش دادم توش . آخخخخخخ چه لذتی داشت موقعی موهاش تو دستم بود و درکونش اسپنک میزدم
همانطور توی حالت تلمبه زدن بودم که گفت
_آخ که چه کسی میدم که اگر مامانت ببینه می‌دونه چرا پسرش دل نمیکنه از من
همین حرفش نزدیک کرد منو به ارضا و کشیدم بیرون و همه رو با سرعت پاشیدم توی قوس کمرش
+ها هاه هااااااااااه جانممممممممم قربونت برم زینب
_آخ جان ، مرد من چه داغه سوختم
همونجا افتادم کنارش و سرشو گذاشت توی بغلم و مثل همیشه شروع کرد به بو کشیدن
_هوممممممم آخیش ، ساسان ؟
+جانم چشم بادومی؟
_مامانت چون من مطلقم منو نمی‌خواد ؟
چشاش پر اشک بود و درست توی چشام نگاه کرد که مجبور بشم لباشو توی یه بوسه با اشک چشمش مزه کنم …
ادامه دارد …

نوشته: sasan

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.