رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 بیغیرتی × ضربدری × دنباله دار × سکس بیغیرتی × داستان بیغیرتی × سکس ضربدری × داستان ضربدری ×

دنیای جدید - قسمت اول

سلام
من نیما ۳۰ساله
ماجرا و خاطراتم از سال ۱۳۹۰شروع میشه
از سکس با دوست دختر
نفر سوم شدن -موازی -ضربدری - ازدواج و ادامه زندگی پر از هیجان و فانتزی دیوانه کننده

سال ۹۰ بعد از اینکه آموزش سربازی‌م تموم شد اعزام به تهران شدم. سربازی خوش چهره و قد بلند و کشتی گیر اهل بگو بخند و شیطون
چون گواهینامه رانندگی داشتم تو یگان خدمتی وارد قسمت ترابری و راننده یه وانت هایلوکس شدم.
آبان ماه بود.فرمانده ترابری گفت که تو با مسئول خرید باید هر روز بیرون پادگان بری.برای خرید.
اولین ماموریت که فرستادن میدان تره بار بود.
من به ماشین تکیه داده بودم و منتظر بودم بارها رو بیارن بار گیری کنن .
همون لحظه یه ۲۰۶آلبالویی اومد کنار ماشینم یه خانمی۳۰تا ۳۳ساله بود .از ماشین پیاده شد گفت اقا درب عقب ماشینم قفل نمیشه اگه هستید حواستون باشه
خیلی چهره خوشگل و بانمکی داشت منم با سر بهش فهموندم که بره حواسم هست.
۲۰دقیقه بعد اومد ما هم مشغول بار زدن سیب زمینی و پیاز و گوجه به ماشین بودیم
سریع دست کشیدم و صاف وایسادم.
ازم تشکر گرم کرد و۱دونه پرتقال داد بهم و رفت.
خیلی حالم خوش شد مسئول خرید گفت به به خوش بحالت و دوتایی خندیدیم .
برگشتیم پادگان
تقریبا ما هر هفته ۴روز برای خرید تره بار میرفتیم.
پنجشنبه همون هفته دوباره دیدمش و کنار ماشین ایستاد و به همون شکل به من سپرد و رفت داخل
وقتی برگشت این بار ۱سیب قرمز بهم داد سریع گفتم چرا در ماشین درست نمی کنید شما هر جا میرید به کسی میسپارید
گفت جمعه حتما درستش میکنم و رفت.
تقریبا ۱ماه بود دیگه نمیدیدمش آذر ماه بود
کلی عصبی بودم هیچی بهم حال نمیداد دوست دخترم ازم سکس میخواست و من زمان و جا نداشتم . دیدمش ۲۰۶آلبالویی اومد
سریع سلام کردم و پرسیدم درست کردید درب ماشینو.
-گفت بله درستش کردم خطرناک بود و رفت تو.
اما لبخند نداشت چشمک بامزه رو به من نزد .
وقتی برگشت یه خرمالو از تو پاکت میوه ها داد بهم .اما لبخند دوباره دیدم
سریع گفتم ۱ماه بود نمیومدید تره بار
سریع برگشت عقب و خندید با صدای بلند
کارگرهای بار همه میخ به ما نگاه کردن
گفت عزیزم مگه تو هر روز میای گفتم هفته ای ۴بار
گفتم من هفته ای ۱بار میام اگه آخر هفته مهمون داشته باشمم میام
سرمو انداختم پایین گفتم کاش هر وقت میای ببنمتون لبخند زد و رفت
خرمالو خیلی سفت بود
گذاشتم رو داشبورد ماشین . هفته بعد بازم دیدمش
یه نگاه به من کرد و یه نگاه ماشین
گفت خرمالو رو نخوردی گفتم سفت بود منتظرم نرم بشه خندید و رفت داخل.
وقتی برگشت اومد جلوم گفت ساعت چند تعطیل میشی از پادگان ؟
گفتم ساعت ۳اگر بزارن .
گفت :اوکی همین پادگان بالایی هستی دیگه؟
گفتم اره همین ساختمون بزرگ سازمان
گفت ساعت ۳میام دنبالت
همون لحظه شوکه شدم خندید و چشمک زد رفت
نمیدونم چجوری برگشتم پادگان
چی خوردم چیکار کردم
لباسم زیاد نرمال نبود از یه سرباز دیگه قرض کردم
ساعت ۲:۴۰دقیقه جلو در بودم
۳شد ضربان قلبم بالا میرفت .نیم ساعت بعد دیدمش بهم بوق زد .
-بپر سرباز مهربون بالا
سوارشدم
-ببخشید منتظر گذاشتم خیلی
نه خواهش میکنم اشکال نداره
-ناهار خوردی
اره یه چیزایی خوردم
-بریم یه کافه
بریم هرجا که بگی

    نیما ساکن کجایی
    جنوبی ترین نقطه شهر قشر ضعیف جامعه
    خندید خنده هاش بلند بود و بانمک
    -چقدر اینجا باید باشی
    ۱۴ماه مونده تموم کنم خانم
    راستی اسمتون بهم نمیگید
    -مریم ۳۳سالمه همین پایین خیابون تو برج نیلو هستم
    گفتم پس پولداری
    -نه به اون صورت اما چون سالن زیبایی دارم اوضاع خوبه
    رسیدیم کافه
    خیلی شیک بود کلا ۶۷هزار تومن پول داشتم
    منو رو دیدم قلیون و ۴۰تومن بود قلیون گفتیم و اون یه ذرت هم گفت
    اما چون ترسیدم پولم نرسه گفتم خیلی دلم پره نمیخورم
    اما اون سفارش داد بیارن
    عرق میکردم پشیمون بودم که اومدم کافه
    کلی حرفای خوب زدیم
    اما تمام حواسم به پول و هزینه بود
    بعد کلی حرف زدن پاشدیم رفتم سمت سرویس و گفتم الان میام
    وقتی اومدم دیدم رسید حساب دستشه
    گفتم چرا حساب کردی گفت تو سربازی مهمون منی
    راه افتادیم
    -تو شب ها میری خونه ؟
    اگه تا ۶برگردم پادگان میمونم پادگان اما بگذره اجازه نمیدن برم داخل مجبورم برم خونه
    -صبح ساعت چند میای
    ساعت ۵ونیم باید داخل پادگان باشم
    -خوب پس الان میخوای بری خونه ؟
    اره دیگه تا برسم ۶ونیم شده بهتره برم خونه
    -بیا امشب خونه من
    هنگ کردم انتظار نداشتم .گفتم تو مشکلی نداری
    -نه مشکلی ندارم صبح هم ساعت ۵ونیم میری پادگان دو دقیقه راهه
    گفتم خیلی خوب میشه
    رفتیم سمت خونه .گفت غذا چی دوست داری ؟
    هرچی جز غذای پادگان
    رفتیم داخل آسانسور و دکمه ۱۱زد
    جلو در یه کفش چرم مردونه بود
    یه ترس پیدا کردم
    اما رفتم تو
    -سلام شهاب
    از اون طرف یه صدای مرد گفت سلام عزیزم
    دستپاچه شدم
    این آقا کیه مریم
    همسرمه
    -شهاب مهمون دارم اون سرباز مهربونه که گفتم
    خایه هام و کیرم رفت تو دلم .دستم سرد و رنگم پرید
    یه نفر تو خونه چراغ ها خاموش داره فیلم میبینه
    بلند شد و برگشت عقب
    خوبی سرکار
    آب دهنم قورت دادم با تاخیر سلام دادم
    اومد سمتم و زد به شونه ام و گفت بیا بشین
    تو همین فاصله مریم رفت دستشویی و بعدش اتاق خواب
    اومد بیرون من هاج واج مونده بودم
    فقط مانتو در اورده بود یه شلوار با یه پیراهن که بیشتر شبیه پیراهن مردونه بود
    گیج گیج بودم
    گفت چند ماه خدمتی سرکار
    ۴ماه
    همین پادگان بالا
    اره همین پادگان
    خوبه مریم میگفت یه پسر خیلی خوبی چند وقته میبینه و انرژی مثبت میگیره منم تو نگاه اول ازت گرفتم نیما
    من که هنگ کرده بودم نمی فهمیدم این خانم بدون شناخت از من اولین بار منو خونه‌اش برده
    گفتم حتما منو سرمو میبرن
    اما خونه اونقدر شیک و تمیز بود که آدم می گفت نه ممکن نیست.
    نیما تو فکری تو اهل فوتبال هستی امشب بازی هست
    گفتم آقا شهاب من هرچی شما بزاری تو تی وی میبینم
    مریم با سینی اومد میوه و پیش دستی
    گذاشت رفت و شیرینی اورد برام تعارف کرد و برداشتم
    چند ساعتی نشستیم و از خانواده ام پرسید و در اینده میخوام چیکار کنم و شام اومد و خوردیم
    گفتم حالا کجا میخوابم
    گفتم مریم خانم شهاب خان من رفع زحمت میکنم میرم مزاحم نمیشم
    گفت نه بمون ما ۳تا اتاق داریم
    خلاصه اصرار و فلان موندم
    تو اتاق رو تخت دراز کشیدم. پیش خودم گفتم الان من با این دوستم رفیقم زیدمه چیه اصلا متوجه نبودم موضوع چیه
    اینا خیر هستن که اینجوری رفتار میکنن
    من دنبال مریم بودم اخه
    ساعت ۱۱بود خوب من باید زود میخوابیدم که صبح بتونم برم پادگان
    اما تو پذیرایی صدای بلند خنده های مریم میومد
    در یکم باز کردم گوشم تیز کردم بشنوم چی میگن
    -نکن شهاب این بچه صبح باید بره پادگان
    مریم تو به این اعتماد داری آوردیش
    -اره بابا بچه خوب و آرومی هست مشخصاتش رو لباسش بود
    -تازه تو پادگان نزدیک ماست بی خطره
    باشه هرچی تو بگی
    جرات کردم و در بیشتر باز کردم
    از راه رویی که توش سه تا در بود برای هر اتاق خواب اومدم سمت پذیرایی
    جلوی تی وی رو کاناپه نشسته بودن و داشتن لب میگرفتن
    کیرم راست شد تو ۱ثانیه. شهاب سریع دهنشو نزدیک گوش و گردنش کرد و لیس میزد
    صورت مریم به سمت عقب برگشت و من سرع خودمو کشیدم عقب
    اما گویا دیده بود منو .اروم سرمو بردم جلو دیدم تو گردن مریم غرق شده شهاب
    یه لحظه مریم بلند شد و نشست تو بغلش حالا مریم حالا به پشت نگاه میکرد و شهاب سرش تو سینه هاش بود کمی بیشتر نگاه کردن دیدم از بالای سوتین مریم سینه هاش افتاده بیرون
    شهاب داره میخوره
    مریم منو دیده بود منم حس کردم میتونم آزادتر باشم کامل اومدم این طرف اما مریم اصلا توجه نمی کرد و وانمود میکرد منو نمیبینه
    شهاب بلندش کرد و خوابوند روی کاناپه و شلوار درآورد
    من دیگه دید نداشتم
    و جرات نداشتم برم جلوتر
    مریم ناله میکرد اه میکشید
    مریم گفت بریم اتاق خواب
    تو دلم بهش فحش دادم بدو بدو اومدم تو اتاقم
    صدای در اتاق بغل اومد
    صورتم چسبوندم به دیوار
    مریم ناله میکرد میگفت بسه شهاب منم دلم کیر میخواد بده منم بخورم
    شهاب هم می گفت نه زوده نوبت تو نشده
    صداشون چرا انقدر بلند بود برام سوال بود
    نمی‌فهمیدم اصلا .
    اما صدای مریم برای چند دقیقه نمیومد
    یهو گفت شهاب کص داغم کیر میخواد زود باش زود باش
    ۱دقیقه بعد صدای نعره شهاب اومد
    مریم گفت اخه چرا شهاب مگه قرص نخوردی
    صدای در اومد از داخل اتاق احتمالا صدای در حموم بود که داخل اتاق بود
    منم چون خسته بودم خوابیدم
    صبح بیدار شدم برم پادگان
    اومدم جلو در پشت در یادداشتی بود
    نیما جان این شماره منه شب میتونی بیای اینجا پیش ما بمونی شهاب هم ساعت ۴هر روز خونه است
    کاغذ برداشتم رفتم پادگان
    کلی ذهنم درگیر بود
    فکرم مشغول بود میگفتم یعنی چی اخه طرف شوهر داشت منو برد خونه اش که چی

ساعت ۳زدم از پادگان بیرون رفتم پارک آرارات نشستم یه دختره رو دیدم عینک دودی زده
بشدت گریه میکرد .نزدیک شدم گفتم خانم میتونم کمک کنم گفت نه برو
تا اومدم حرفی برنم گفت سیکتیر
گفتم کیرم دهن بی ادبت گوزو
عینک برداشت دیدم چشم درشت یک چشم آبی یه چشم سبز
پشمام ریخت شبیه گربه بود یه جوری خیلی برق میزد
(بعد اشنایی فهمیدم چشمش یکیش مال خودش نیست زیاد اصراری نکردم جریان بفهمم اما مصنوعی طوربود )
قد ۱۷۵.سینه های ۸۵.باسن گرد و خوش فرم
محدوده سنی ۲۵میخورد
گفت نمیبینی گریه میکنم و حال ندارم برو گمشو
گفتم خوب کمکت کنم گفت چه کمکی
میتونی زن بابامو بکشی
گفتم یا خدا
این از مریم
اینم از این تف تو شانس
گفتم چی میگی از نوع صداش و لحنش فهمیدم اندام و هیکل ۲۵میخوره اما کم سن و ساله
گفتم چند سالته
-به تو چه چند سالمه برو اون طرف
باشه میرم ولی با من مهربون باشی تو ۱۰ دقیقه کلی میخندونم تورو
خندید
-۱۸سالمه
یه جون چه کس نابی تو دلم کشیدم
خوب اگه میشه شماره تو بده من بهت زنگ بزنم
-اگه زن بابام گوشیمو بده
شماره دادم بهش رفت اونم شماره داد
ساعت ۴بود زنگ زدم مریم گفت برو خونه من ساعت ۷میام
-امشب مهمون دارم شهاب هم دست تنهاست
چشم چیزی لازمه بگیرم ببرم
-عزیز مهربون تو برو خونه
رسیدم خونه .زنگ زدم
در باز کرد رفتم تو گفتم شهاب خان خوبی و فلان
بعد خوش و بش
گفتم میشه برم ۲ساعت بخوابم خیلی خوابم میاد
گفت برو امشب هم مهمون داریم
رفتم اتاق خوابیدم .یهو صدای گوشیم اومد جواب دادم اون دختر آنیا بود زنگ زده حرف زدیم باهم ۱۰ دقیقه ای
خداحافظی کردم و رفت برم پذیرایی
اومدم دیدم شهاب فیلم سکسی گذاشته و داره نگاه میکنه و جق میزنه
یه مرد سیاه ویه مرد سفید دارن همزمان یه زن میکنن
دست انداختم تو شلوار و کیرم مالیدم
شهاب به سرعت جق میزد آبش اومد یه لیوان بود برداشت ریخت توش
منم پیچیدم تو اتاق
کمی بعد که من تو فکر بودم مریم صداش اومدم با کلی وسایل رسید خونه
سلام احوال پرسی کرد و رفت آشپزخونه
-شهاب نمیخوام آشپزی کنم حاضری میگیم میاد
باشه عشقم هرجور راحتی
میوه و وسایل شست رفت دوش بگیر
۱ساعتی نبود
منم جلو تی وی بودم یهویی از اتاق اومد
وای چی میدیدم یه پرنس ملکه چقدر خوشگل
یه تاپ صورتی و دامن کوتاه تا بالای زانو
موهاش صاف کرده بود من محو تماشا بودم
شهاب گفتم عشقم من که هیچ نیما هم محو تو شده
یهو به خودم اومدم
مریم اومد سمت من لپ منو کشید و رد شد رفت سمت شهاب بوسش کرد و نشست رو پاش
اندام مریم نگم برات ۱۶۸قد سینه های ۸۰.باسنی بینظیر گرد و خوش فرم بشدت بدن سفیدی داشت بدون کوچکترین خال و لک
-نیما خوشگل شدم
بله خیلی زیاد
-مرسی عزیزم
رفت اشپزخانه و گفت میای کمک من
رفتم تو گفت میخواد که میز بچینه امشب دوستش میاد خونشون گفتم چه شود یه زن میاد حداقل من باهاش لاس میزنم
گفتم ۱نفر تک گفت نه همسرش هم هست
ریده شد توش اینم سگ داشت
میز حرفه ای چیدیم مشروب اینا گذاشتیم
ساعت ۸ونیم اومدن یه خانم و آقا هم سن اینا
زنه خوشگل نبود خوشم نیومد شوهرش اما ورزشکار بود و خوشتیپ
خانم رفت لباس عوض کنه بیاد
خالص کون بود بعد پا در آورده بود
اما باب دل من نبود
مشروب خوردن شروع شد
منم کمی خوردم ساعت ۱۲ گفتم میرم بخوابم
اومدم اتاق اما
پیش خودم میگفتم اینا چقدر راحتن تو خونه
مادر من جلو من روسری سرش میزاره اینا خارجی زندگی میکنن .
صدای خنده مریم اومد نیم ساعتی بود خوابم نمیبرد .پاشدم رفتم بیرون سمت پذیرایی خیلی آهسته
این سمت پذیرایی بزرگ یه دست مبل کلاسیک بود
شهاب داشت تلمبه میزد
گفتم مهمونا چه زود رفتن
این شهاب دیشب میکرد الانم میکنه
یهو سرش اورد بالا مریم نبود
لیلا خانم بود داشت داگی میداد به شهاب
گیج گیج بودم مریم کو
صدای مریم از آشپزخانه میومد .اومدن بیرون با اقا امیر بودن دست تو دست هم
همچین چیزی تو عمرم ندیده بودم
امیر نشست رو مبل کیرشو در اورد مریم عین وحشیا کیرش کرد تو دهنش
جوری ساک میزد که هیچ پورن استاری بهش نمیرسید پر تف و عمیق
کیرم راست شد
۱۰دقیقه به ساک زدن ادامه داد لیلا اومد سمتشون دوتایی نشستن مشغول ساک زدن
شهاب هم دراز کشید زیر مریم داشت کس میخورد
یهو بلند شدن گفتن بریم اتاق خواب تا اومدم بجنبم پام انداختم رو پادری کوچک لیز خوردم افتادم زمین
مریم بدو بدو اومد چی شده نیما
سینه گرد و خوشگل مریم جلو چشمم بود
آب دهنم قورت دادم گفتم خوبم هیچی
اونام اومدن شهاب خندید و گفت داشتی دید میزدی
سرمو برگردونم هیچی نگفتم گفت بیا اتاق خواب پیش ما

جلوتر رفتن اتاق خواب من پشت سرشون
چشمم از پشت دوختم به کون مریم
رفتیم تو

ادامه داره اگه خوشتون بیاد

نوشته: نیما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

دنیای جدید ۲
سلام دوستان ببخشید که دیر شد ادامه ماجرا رو بریم
بعد از این سکس ضربدری مریم و شهاب با امیر و لیلا رو دیدم در ادامه وارد اتاق خواب شدیم

گیج گیج بودم مریم لخت داشت جلوم راه میرفت و من باسن گرد و خوش فرمش رو مثل ندید بدید ها نگاه می کردم .داخل اتاق تا رسیدیم لیلا دراز کشید و جفت و پاهاش‌ داد بالا و به شهاب گفت کلوچه کیر میخواد بدو
شهاب پرید و پاهاشو انداخت رو دوشش و شروع کرد به کردن امیر هم رفت بالا سرشو خایه هاشو کرد تو دهنش
تو چشمای مریم ایستاده نگاه کردم و سرمو به نشونه اینکه چیکار باید کنم تکون دادم
مریم گفت: نیما چرا گیجی خوب زود باش
_چیکار کنم خوب
*اگه بلد نیستی برم زیر کیر امیر
_نه نه وایستا
دستم حلقه کردم دور کمرشو چسبیدم به لباش
داشتم لباشو با احساس تمام میخوردم و سینه هاش و بازی بازی میدادم
اومدم گردنش و لاله های گوش لیس میزدم
آهسته عقب عقب رفت و نشست کنار تخت
حواسم از یه گوشه به شهاب و امیر بود که چه وحشیانه میکردن لیلا رو
سینه های مریم به سختی تا ته میکردم تو دهنم چقدر خوش رنگ بود نوکش
مریم ولو شد گفت بخورش
شروع کردم به خورد کسش
کنار بچه ها بودیم شهاب از کس لیلا کشید بیرون انداخت دهن مریم
ولع وحشیانه داشتم کس میخوردم
بلند شدم کل لباسم در آوردم
کیرم تا افتاد بیرون مریم گفت جون رگ ها رو ببین اخ ماله من بده بخورمش
شهاب زد کنار و اومد زانو زد کیرم کرد تا بیخ تو دهنش
سر کیرم کلی لیز شده بود آب اولیه خیسش کرده بود
تو عمرم همچین ساکی ندیده بودم
تا بیخ می کرد دهنش
با سرعت عجیبی بلند شد منو هل داد رو تخت
نشست رو کیرم اصلا اجازه نداد خودم جا کنم با سرعت نشست و تا بیخ توش گذاشت
شهاب گفت جون عشقم ببین کیر سرباز رفت تو کس نازت
درسته سرباز آمریکایی نبود ولی سرباز بود
اونجا فهمیدم که پورن این شکلی دیدن ‌و دلشون اینو خواسته
خلاصه رو کیرم داشت بالا پایین میکرد و من دیوانه وار داشتم میکردمش
لیلا از اون طرف گفت کس منو نمیخوری خواستم بگم نه اما نشست رو صورتم
آبش اومده بود توش کیر رفته بود بوش دوست نداشتم
زیاد خوب نخوردم نهایت ۳۰ثانیه پاشد
*کص منو خوب خوردیا ولی شیطون
یه چشمک زدم بهش گفتم تو یه چی دیگه ای
نشست بی حرکت و شهاب اومد پشتش و کیرشو تنظیم کرد سوراخ کون مریم
تا تکون خوردم مریم گفت تو نه وایستا کامل تو خودم جا کنم بعد تو شروع کن
ریتمی با شهاب تو کس و کونش میکوبیدیم که از سمت راست امیر اومد کیرشو کرد تو دهنش
سه تا کیر و یه کص
شهاب گفت فقط زنه منه که میتونه ۳تا کیر سرحال بیاره
لیلا یجوری شد اصلا حالش گرفته شد
که شهاب دید خیطه کشید بیرون و رفت سمت لیلا
و امیر اومد کرد تو کون مریم
تلمبه های بی امان صدای جیغ مریم در اورده بود
داد میزد اخ دوتا کیر دارن جرم میدن
شهاب ببین چه زن جنده ای داری چه کسی میدم
لرزید و افتاد رو سینه ام
به شدت تو کف کردن کونش بودم اما خسته بود
به لیلا گفتم میشه تو رو از کون بکنم گفت من کم آپشنم کاش میشد ولی من تو کونم کیر بره خونریزی میکنم
تف توش کون مون واسه کردن من نبود تو ۱۰ دقیقه ای که اینا رو لیلا بودن ابشون اومد
کیر منم شل شل شد و کاندوم دیگه معنی نداشت
مریم سرحال تر شد گفت قربونت برم من باهات هستم حالا حالا
شروع کرد ب خوردن کیرم چند تا ساک پر تف کیرمو سرحال آورد گفتم مریم کون میخوام بدی گفت چشم داگی شد و گذاشتم توش با یه فشار همش رفت تو شهاب اومد کنارم گفت کسکش چرا کاندوم نداری
مریم گفت حواسش نبود بچه تمیزه اشکال نداره
شهاب خیلی اروم گفت تو با لیلا خوب حال نکردیا گفتم فقط مریم زنتو بیشتر دوست دارم
ببین با یه جمله من کیرش بلند شد شهاب و مریمم کلی کیف کرد
آبم اومد و همه رو ریختم تو کونش و کنارش دراز کشیدم مریم زود رفت دستشویی
شهابم گفت برو خودتو با ژل هم بشور
رفتم سرویس اومدم دیدم امیر و لیلا تو اتاقی بغل خوابیدن لخت
مریم اومد بوسم کرد و گفت برو بخواب خسته ای و رفتم بخوابم اما خوابم نمیبرد
احساس میکردم یه فیلم سوپر بازی کردم
قابل هضم نبود
گوشی یه نگاه کردم اون دختره چند تا پیام داده اما گذاشتم کنار و جواب ندادم خوابیدم

ادامه داره دوستان

نوشته: نیما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.