رفتن به مطلب

داستان گی کون دادن لذت بخش ترین حس برام


behrooz

ارسال‌های توصیه شده

گی × سکس گی × داستان گی × داستان سکس گی جدید

گی بهترین حس دنیا

با سلام خدمت دوستان گلم
و تشکر از سایت کونباز
سامیار هستم
متولد 1376
خدمتتون عرض کنم که این داستانی که قراره بخونید
داستان اولین تجربه گی من هست.
پس اگه دوستانی که از گی خوششون نمیاد نخونن(ممنون)
من از دوره نوجوونیم حس عجیبی به دوستام داشتم و همونطور که بیشتر ماها تو دوره کودکی و نوجوونیمون تجربش کردیم دست مالی کردن همدیگه تو بازیا و دورهم جمع شدنامون تو اون دوره بوده.
منم همینجوری بودم با دوستام شوخی میکردم همدیگرو انگشت میکردیم
همو میمالیدیم هرجا فرصت گیر میاوردیم همدیگرو دستمالی میکردیم.
من بین اون رفیقام رویه یکی خیلی کراش داشتم
اسمش میثم بود
میثم مثل من با همه شوخی میکرد و با منم شوخی میکرد.
یه روز که داشتیم فوتبال بازی میکردیم من توپ میثمو پنچر کردم
گفتم بیا بریم یکی بخریم
غروب همان روز باهم رفتیم تا فروشگاه لوازم ورزشی
کلی گشتیم تو فروشگاه بعد خرید توپ رفتیم یه شیر موز خوردیم…
همین شد شروع گرم گرفتن منو میثم
دیگه بیشتر باهم وقت میگذروندیم گیم نت میرفتیم بعد مدرسه با هم برمیگشتیم
یکی دو بار شهر بازی و استخر رفتیم باهم و خلاصه رابطمون نزدیک تر شده بود
و این بین وقتی تو محلمون پیش بقیه بودیم به هم نزدیکتر می شدیم از کجا این نزدیکی زیاد شد…
یه روز که داشتیم قایم موشک بازی میکردیم منو میثم با یه پسره که اسمش یادم نمیاد تو یه کوچه بن بست قایم شدیم
میثم شروع کرد پسر رو مالوندن منم همکاری میکردم
تا جایی که دیگه میثم دستشو کرده بود تو شلوار پسره خلاصه اون دور تموم شد
دور بعد اون با ما نیومد
منو میثم رفتیم ی گوشه دیگه تو همون کوچه پشت یه ماشین قایم شدیم
نشستیم زمین
من دلا شدم از زیر میشن نگاه کنم ببینم کسی میاد یا نه ک میثم شروع کرد منو انگشت کردن
منم بدم نمیومد ولی بهش میگفتم نکن خنگ
اونم محل نمیکرد
یه کم ک گذشت دستشو کرد تو شلوارم رسوند انگشتشو به سوراخم
منم حشری شده بودم شدید
بعد یک دقیقه بهم گفت سامی من اون پسره رو مالیدم حشری شدم راست کردم
میشه ی کم لاپایی بزنم منم دو به شک بودم گفتم بزار دور بعد فرار کردم از اونجا هخهخ
ولی بازی به دور بعد نکشید بچه ها گفتن بسته بریم دیگه حدود ساعت ۷ غروب بود
منو میثمو یکی دیگه از بچه ها به اسم پیمان نشستیم حرف میزدیم
مامانم منو صدا کرد من رفتم
فرداش دم ظهر ک از مدرسه برمیگشتم به میثم گفتم
جدی دیشب میخواستی کیرتو بزاری لای پام
گفت چیه مگه
گفتم آخه ما پسریما
گفت همین پیمانو میبینی گفتم خب
گفت هرچند وقت یکبار میریم انباریشون من میکنمش خودش خوشش میاد
منم تعجب کردم گفتم واقعا پیمان کون میده
خلاصه تعریف کرد از کجا داستانشون شروع شده
منم دلو زدم به دریا گفتم راستش بدم نمیاد لاپایی بزنی ولی آبرومونو نبریا
گفت این چه حرفیه
چشماش برق میزد از شادی
خلاصه ساعت حدود ۴ بعد ظهر بود به خط خونمون زنگ زد گفت بیا من تنهام
منم سریع لباس پوشیدم رفتم
نشستیم یه کم میوه خوردیم
سونی رو روشن کرد فوتبال بازی کردیم
یه نیم ساعتی گذشت گفت سامی میشه یه کم بمالم کونتو
منم از خدا خواسته برگشتم اونم اومد نشست رو کونم شلوارو شرتمو باهم کشید پایین
شروع کرد مالیدن سوراخم با توف
منم چشمامو بسته بود که یهو سر کیرشو رو سوراخم احساس کردم.
تا قبل این شنیده بودم بچه ها میگن میثم کیرش بزرگه
تو استخرم یه بار از رو شرت ی چیزایی دیده بودم
وقتی کیرشو حس کردم برگشتم
چی میدیدم یه کیره کلفته بزرگ تقربا ۱۹ سانتی بود
نشست کنارم منم نشستم جلوش گفتم میثم این چیه کیرت چرا اینقدر بزرگه
کنجکاو شده بودم شروع کردم با دست مالیدنش اونم نگاه میکرد
تخماش اندازه کل دودول منو تخمام بود
گفت سامی یه کم لیس بزن
منم سرمو بردم پایین چشامو بستم شروع کردم اروم لیس زدن
یه کم که لیس زدم میثم دراز کشید منم رفتم بغلش کیرشو رفت لای پاهام
دول منم رو شکمش بود
یهو میثم لبمو کرد تو دهنش شروع کرد خوردن من تعجب کرده بودم ولی کل حواسم به کیرش بود یکم خودمو تکون تکون دادم شروع کردم جلو عقب کردن کیرش لای پام
خیلی داشت بهم حال میداد
میثم بعد چند دقیقه گفت دراز بکش
منم لخت شدم دراز کشیدم
اونم کرم اورد شروع کرد مالیدن کونم بعد کیرشو گذاشت رویه سوراخم میمالید اروم فشار میداد
منم داشتم دیوونه میشدم بهترین حسی بود که میشد تجربش کرد
به میثم گفتم نکنی توما اون کیرو گفت نترس کونی دارم میمالم فقط
بعد یه مدت طولانی مالیدن گفت ابم نمیاد
گفت بزار انگشت کنم تو ام کیرمو بمالی گفتم درد داره
گفت نترس فقط برو دستشویی خودتو تمیز کن
منم رفتم دستشویی بعد کلی زور زدن دستشویی کردم
که یهو میثم اومد تو گفتم چیکار میکنی
گفت سامی میزاری من تمیزت کنم
گفتم کردم دیگه بسته
گفت اونجوری فایده نداره
منو داگی کرد یهو شیلنگو فشار داد رو سوراخم اب رفت توم
منم گفتم چیکار میکنی اخه میثم
گفت حالا خودتو خالی کن
بعد شیلنگو داد بهم گفت چند بار اینکارو بکن
منم پشمام ریخته بود ولی آب گرم که میرفت تو سوراخم حشری تر میشدم
خلاصه من که از دستشویی اومدم دیدم میثم داره بدو بدو اتاقو جمع میکنه گفتم چته
گفت مامانم اومد برو بالا تو اتاق منم لباسامو گرفتم لخت رفتم بالا
میثمم اومد من دیگه داشتم لباس میپوشیدم که گفت مشکلی نیست به مامان گفتم تو اینجایی داریم درس میخونیم
خیالم راحت شد
درو قفل کرد پرده هارو کشید
منو برد رو تخت دوباره درازم کرد کرمو مالید اروم بدون اینکه بگه انگشتشو کرد توم منم اصلا درد نداشتم کیرشو اورد نزدیک دهنم منم سرشو کردم تو دهنم یه کم مزه کرم میداد ولی خوب بود
اونم دید من شل کردم کیرشو فشار میداد تو دهنم ولی از بس گنده بود دهنم درد گرفته بود
تو همین اوضاع بودیم که دیدم کونم درد گرفته گفتم میثم چیکار کردی درد گرفت
خندید گفت برنگرد منم به زور برگشتم دیدم سه تا انگشتشو کرده توم دردم بیشتر شد ولی پیش خودم گفتم چرا دردش اونقدی که میگن نیست…
خلاصه میثم دورباره رفت پشتمو کیرشو میمالید به سوراخمو فشار میداد
منم تو فضا بودم ولی اینبار کیرشو بیشتر حس میکردم کفتیه سر کیرش داشت میرفت تو درد داشتم ولی ن اونقدی که نتونم تحمل کنم
میثم دراز کشید روم در گوشم گفت جون میثم بذار بکنم تو
منم که داشتم میمردم از شهوت فقط سرمو آروم تکون دادم اونم اروم اروم جلو عقب میکرد گوشمو میخورد
تا یهو درد تمام جونمو گرفت بلند گفتم اخخخخ اییی در بیارش جر خوردم
میثمم گفت اروم باش سامی فقط سرشه
من تختو چنگ میزدم داشتم دیوونه میشدم بعد ۵.۶ دقیقه اروم فشار داد کیرش داشت میرفت توم و من از درد داشتم میمردم
وقتی تمام کیرش رفت تو یه اهه طولانیو آروم در گوشم کشید و تمام بدنم داغ شد
دردو لذت گیجم کرده بود
وقتی تخماشو رو کونم حس کردم خودمو یه تکون ریز دادم و آبم اومده بود
میثم شل افتاده بود روم
در گوشم گفت سامی تو از این به بعد کونیه خودمی
منم خجالت کشیدم
کیرشو که داشت میاورد بیرون حس میکردم الان کلی خون بیاد ولی تا در اورد انگار یه لیوان ابکیر تو کونم بود
همش ریخت رو تختش
منم نمیتونستم تکون بخورم همونجوری خوابیدم
حدود ساعت ۱۰ شب بود میثم بیدارم کرد گفت پاشو مامانت اومده دنبالت
منم دستمو تو همون حال زدم ب سوراخم
ببینم خونیه که خیلی سوخت ولی خونی نبود.
لباسامو پوشیدم.
میثم یدونه محکم زد در کونم گفت عشق منی منم خندم گرفته بود.
رفتم خونه تو حموم که داشتم میشستم خودمو با نرم کننده سوراخمو مالیدم
دولم بلند شد شروع کردم جق زدن تا دستمو مالیدم به دولم ابم اومد…
اون شب گذشت فردا میثم اول صب جلو درمون بود باهم رفتیم مدرسه
تو طول مسیر همش در مورد کون من حرف میزد و نقشه هایی که برام کشیده بود.
منم همراهیش میکردم یه جورایی انگار خودمو پیدا کرده بودم اون حس درونیم لو رفته بود
این بود شروع رابطه گی من
ممنونم که داستانو تا اخر خوندین این اولین داستانه منه
و برای 18 سالگیمه
و تا الان من خیلی رابطه های جالبیو تجربه کردم و اگه خوشتون اومده باشه و انرژی مثبت بگیرم شروع میکنم تمام سکسای زندگیمو ب صورت داستان براتون مینویسم.
ممنون از همتون

سامی جون

نوشته: Samijolani

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.