رفتن به مطلب

داستان کون دادن به مرد میانسال


migmig

ارسال‌های توصیه شده

 

زیر خواب مرد ۴۵ ساله شدم

سلام اسم من متین هست و۱۷سالمه وزنم۴۹کیلو قدمم۱۷۰،پوستمم خیلی سفیده…
قبلا هم پسرعمم هم صاحب کار قبلیم باهام رابطه داشتن ولی لاپایی بوده.
جذابش این داستانیه که میگم واستون…
توی بوتیک کار میکنم
خب یک شب از مغازه برمیگشتم به سمت خونه یکم پیاده رفتم تا سیگار بکشم بعدش یک تاکسی گرفتم یک آقای سن بالا خوشتیپ ،سرم تو گوشیم بود یهو گفت شاغلی گفتم بله،گفت چرا درس نخوندی گفتم از درس خوشم نمیاد،
گفت خب چندتا دوست دختر داری گفتم یکی داشتم که باهاش کات کردم…
دیگ شروع کرد گفت سکس هم کردی باهاش گفتم خب اره
گفت آفرین الان چی حتما جق میزنی.زدم زیر خنده.یهو دستشو گذاشت رو پام گفت عجب رونایی نرمی داری(راستش منم خوشم اومد ولی زود وا ندادم)گفتم آقا لطفا دستتو بردار،گفتم مگه چیکار کردم دارم برات میمالم ک از خستگی در بیای،منم دیگ چیزی نگفتم.کم‌کم هورنی شدم و کیرم داشت بلند میشد،واقعا داشت خوشم میومد،دستشو اورد بالا گذاشت رو کیرم دید شق شده خندید منم خندم گرفت،گفت تو خیلی خوبی راه بده امشب جفتمون حال کنیم یک مبلغی‌ام بهت میدم که خوش باشی.
منم هم حشری شده بودم هم پول دوستم…
گفتم تو ماشین اخه دوس ندارم،گفت میریم خونه.
رفتیم خونش منم استرس داشتم زیاااد،رسیدیم دیدم بساط پیک‌نیک وسط خونس گفتم خونه مجردی داری پس گفت اره مجردم ازدواج نکردم تا حالا…
خلاصه من رفتم دستشویی خودمو خالی کردم اومدم بیرون دیدم نشسته داره میکشه،گفتم نکش من عجله دارم باید برم…
بلند شد از پشت بغلم کرد داشت کیرمو میمالید منم کونمو میدادم عقب خیلی خوشم اومده بود
منو انداخت رو مبل خودش لباسامو دراورد…قشنگ لختم کرد گفت برو سریع ی دوش کوچولو بگیر بیا،منم رفتم حموم فقط بدنمو و کونمو شستم سرمو نشستم اومدم بیرون گفت برو تو اتاق دراز بکش منم رفتم.بعدش اومد تو اتاق اومدروم از رون پام تا زیر گردنمو لیس زد،وااای من داشتم دیوونه میشم یهو پاهامو داد بالا سوراخمو دید گفت سوراخت رنگ لباته ها سرخ و صورتی.
شروع کرد لیس زدن هی محکم میزد رو باسنم
اومد رو سینم کیرشو وحشیانه داد تو دهنم(یک کیر تمیز و صاف،تقریبا۱۴سانت بود) داشت تودهنم تلمبه میزد یهو دراورد رفت سراغ کونمو و کیرم،یکم کیرمو خورد بعدش رفت روغن زیتون اورد گفتم من تا حالا ندادم لطفا لاپایی بزن،گفت خفه‌شو امشب سوراخ نازتو خودم باز میکنم،ترسیدم واقعا…
روغن و ریخت رو بدنم و سوراخمو کیرمو سینه هام،همه جامو روغنی کرد.بعدش با انگشت یهو وحشیانه کرد تو سوراخم منم داد زدم هوی یواش،گفت زر بزنی سرتو میبرم،منم فقط درد میکشیدم و چیزی نمیگفتم.بعد۲تاانگشتشو کرد توم.وااای خیلی درد داشتم گفتم تورو خدا توم نکن کیرتو بزار لای پاهام.گفت جووون خوشم میاد تنگی،
پاهامو بردبالا گذاشت رو شونه‌هاش سرشو گذاشت رو سوراخم یکم فشار داد منم داد زدم گفتم نههه نکن توش لطفا،یهو زد تو گوشم گفت ببند دهنتو.
کیرشو هول داد توم کشید بیرون منم یهو گوزیدم،گفت جوووون داره سوراخت باز میشه منم خیلی سوراخم می سوخت.میگفتم تورو خدا نکن پاره میشم…
گوش نمیکرد،منو برگردون ی بالشت گذاشت زیرم کونم اومد بالا لای کونمو بازکرد کیرشو یهو فرو کرد توم.یک دادی زدم ک گلوم پاره شد.
جلو دهنمو گرفت خوابید روم،گفت یکم تحمل کن الان باز میشه.
بعد حدودا 3 دقیقه کیرشو بالا پایین کرد.گفت عجیبه کونت زخم نشده.
خلاصه یکم یواش توم تلمبه زد منم دردم کم شده بود.گفت کونت دردش کم شد گفتم اره.یهو شروع کرد تند تند تلمبه زدن،منم هم درد داشتم هم لذت
میکردو میگفت سوراخت جای کیرمنه فقط.
همینجوری خوابیده بود روم و تلمبه میزد منم اه اه میکردم یهو موهامو کشید گفت داد بزن خواهش کن بگو کونمو جر بده…
منم داد میزدم میگفتم کونمو بکن جرم بده لطفا اونم میگفت جوووووون
منم واقعا داشتم حال میکرد…دلو زدم ب دریا گفتم اگ حشریش نکنم زود ابش نمیاد شروع کردم حرفای سکسی زدن…
بهش میگفتم ارباب داره خوشم میاد ادامه بده اونم حال میکرد…
ارباب کیرت خیلی خوبه جر بده سوراخمو…
سوراخمو لطفا خوب بکن که همیشه بیام پیشت…
دیدم تلمبه‌هاش تندتر شد آنقدر محکم زد انقدرررر محکم زد یهو از موهام گرفت ضربه میزد تو کونم ک یهو نگه داشت دیدم کونم داغ شده
فهمیدم ریخته تو کونم.روم خوابید کمرمو بوس میکرد و تشکر میکرد.
کیرش خوابید بعدش کشید بیرون ابش یکم ریخت بیرون بقیه ابشو نگه داشتم توکونم…
خلاصه رفتیم حموم خودمونو بشوریم منم چون آبم نیومده بود خواستم جق بزنم ک گفت بشین کیرمو ساک بزن همینجوری جقتم بزن،کیرش خواب بود از آبش یکم روش مونده بود،کیرشو کردم دهنم ابشم خوردم جق زدم.تمیزکردیم خواستم برم ۵تا تراول۵۰تومنی بهم داد شمارمم گرفت…

نوشته: متین۱۷ساله

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.