رفتن به مطلب

داستان سکسی زن همسایه


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


حامد و زن همسایه
 

سلام خدمت تمامی دوستان امیدوارم حال دلتون عین کیرتون خوب باشه خواهشا داستان مینویسه شروع به فحش دادن نکنید این داستان واقعی هست
بریم سر داستان حامد ۳۷ ساله از بندر قضیه بر میگرده به چند ماه پیش هست هوا خیلی گرم بود ظهر بود یه همسایه داریم طبق بالایی ما نشسته یه خانم ۲۶ ساله قد متوسط و همیشه هم لباس بومی میپوشه خیلی وقت بود وقتی راه پله ها میرفت زاغ کونش زده بودم خودش هم متوجه سنگینی نگاه های من شده بود البته چند بار هم صبح ها میخواستم برم سرکار میرفت بره آرایشگاه میرسونمش خیلی دیگه با دیدن لباسهاش که بالا پشت بوم آفتاب میکرد شق میکردم و شرتش بو میکردم می کشیدم به کیرم یکبار هم آبم اومد ریختم روی شرتش کاملا متوجه رفتار من به خودش شده بود چند بار میخواستم دل و بزنم به دریا ولی می ترسیدم داستان بشه تا اون ظهر اومدم ماشین آوردم داخل دیدم کپسول میخوات ببره بالا ولی سنگین بود نمی تونست رفتم جلو کپسول برداشتم دستم خورد به دستش چه حسی داشت بردم بالا تشکر کرد گفتم میخوای تا براتون ببندم میدونستم شوهرش تا ۶ عصر نمیات گفت اگر زحمتی نیست چون مصطفی شوهرش همیشه میبنده ازش آچار خواستم وقتی رفت بیاره دیدم با یه روسری برگشت چادر بندری در آورده بود دست هام داشت می لرزید با دیدنش کامل شل شده بودم توی این حالت ازم پرسید با خنده انگار استرس داری دل زدم به دریا گفتم بخاطر شما هست الهام خانم گفت چرا من گفتم آخه خیلی جذاب هستی الهام چرا زن نمیگیری گفتم قسمت نشده کپسول بستم یه لیوان آب آورد گفت اگر موردی باشه می پسندی متوجه شدم منظورش به خواهرش هست گفتم باید باهم صحبت کنیم عین شما میخوام که بدون مقدمه گفت آقا حامد متوجه نگاهات شدم و شرتم هم دیدم انگار برق سه فاز بهم وصل کرده بودن پیش خودم گفتم یا امروز میکنمش یا هرگز موفق دیگه نمیشم گفتم میتونم یه رازی بهتون بگم الهام گفت بفرما گفتم خیلی وقته عاشق شما شدم الهام با خنده گفت من شوهر دارم دیگه کاملا بهش نزدیک شده بودم الهام گفت حالا رازت بگو گفتم چشمهات ببند تا بگم چشمهاش بست سری دستم دور کمرش گرفتم و لبم گذاشتم رو لبش یکدفعه جا خورد یه هل کوچیک بهم داد کلی بهش التماس کردم که بزار فقط یکبار بغلت کنم نمیدونم دلش به حالم سوخت یا خودش راضی بود گفت فقط یه لحظه و بین خودمون بمونه چشم گفتم سری بغلش کردم شروع کردم به خوردن گردنش و لب هاش دستم بردم بین پاهاش آروم میمالیدم و لبهاش میخوردم بعد از یه دقیقه دیدم همراهی کرد و اونم لب هاش بیشتر چسپوند ده دقیقه ای نگذشت گفت حامد بسه دیگه ولی من دیگه حشری شده بودم ولش نمیکردم هرچی میگفت بسه ولی من دیگه حالیم نبود دستش گرفتم گذاشتم روی کیرم الهام وای این چیه دیگه آخه مال شوهرش کوچیک بود بچه دار نمیشدن قرار بود برن بکارن
الهام گفت نمیتونم جر میخورم طاقت ندارم چون مال مصطفی شوهرش کوچیک این خیلی بزرگه تحملش ندارم گفتم بخدا دست خودم نیست حشری شدم بدجور بزار یه لحظه تموم میشه اول گفت نمیشه بازم با چرب زبونی آرامش کردم پیراهن بندریش سری کشیدم بالا باز کنم که زیپ پیراهنش هم پاره شد ناراحت شد گفت وحشی شدی گفتم خودم برات میخرم الهام گفت نمیخوای زیپ شلوارم که پاره کنی آروم با عشوه شلوارش در آورد وای چه می دیدم بدنش سفید بدون یه لکه سوتین و شرت نخ دارش در آوردم خودمم لخت شدم فقط شرت پام بود اولش میگفت خواهشا سری تمومش کن شروع کردم به خوردن کصش هرچی میخواست جلو خودش بگیره ولی آروم ناله میکرد شرتم که در آوردم تو دلش احساس کردم یه جونی گفت الهام با موهای بلند و چشم های عسلی لخت جلوم بود دیگه از خود بیخود شده بودم کل بدنش از کصش سینه هاش میخوردم الهام یکدفعه گفته انگار خیلی وقته گشنه موندی جلوش وایسادم گفتم بخور با اینکه تمیز و همیشه شیوه میکنم گفت نه تا الان نخوردم اسرار نکردم آروم کیرم می کشیدم روی کصش میدونستم آبم زود میات نمیخواستم لذت این سکس زود تموم بشه دیدم کص الهام خیس شده گفت حامد بکن داخل سری تموم بشه آروم سر کیرم کردم داخل کصش اینقدر داغ بود که همین الانم می نویسم باز کیرم راست شده الهام خواهشا همش نکن داخل آروم بکن وحشی بازی در نیار چشمکی بهش زدم کیرم تا نصف میکردم دیگه کاملا بهش تسلط داشتم بالشتک مبل گذاشتم زیرش کصش اومد بالا پاهاش حلقه کرد دور کمرم که تند تند و نزنم دیگه عرقم در اومده بود پاهاش گذاشتم رو شونه هام یکدفعه تا ته کردم تو کصش یه جیغ زد در دهنش گرفت خودش صداش در نیات شدت تلمبه هام بیشتر شد کم کم میگفت بکن جرم بده آخ جر خوردم حامد بیشتر با حرفهاش حشری میشدم دیگه کامل تخم هام به کونش میخورد صدای ناله هاش بلند شد کم کم الهام خودش هم همکاری کرد دیگه داشت آبم میومد گفتم الهام جون داره میات سری گفت نریزی داخل بیرون آوردم با فشار روی شرتش خالی کردم سری بلند شد رفت لباسهاش عوض کرد منم سری لباسهام پوشیدم گفت این اولین آخرین بار هست دیگه خبری نیست شماره اش گرفتم سری اومدم پایین دوش گرفتم تلگرام بهش پی ام دادم دیدم با اسکیتر خنده گفت راحت شدی گفتم چه جورم صحبت های من و الهام شروع شد پیشنهاد خواهرش که دو سال از خودش بزرگتر بود بهم داد که سکس های بعدی با الهام و الهه اگر دوستان خوششون میاد بزارم ممنون از وقتی که گذاشتین

نوشته: حامد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18