رفتن به مطلب

داستان سکسی خواهر ورزشکار و خوش هیکل


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


با خواهرم شیدا 1
 

سلام
دوستانی که نسبت به اینگونه روابط گارد دارید و علاقه‌ای به چنین روابطی ندارید لطفاً نخونید
من شهرامم و الان 22 سالمه و خواهرم شیدا سه سال از من کوچیکتره و در یکی از استان های شمالی زندگی می‌کنیم. پدر و مادرم جفتشان کارمند بانکن. شیدا پشت کنکوره و برای کنکور درس میخونه و منم دانشجوی ترم چهارم روانشناسی دانشگاه آزاد. داستان ما برمیگرده به حدود یکسال و نیم پیش و وقتی در سایت های پورن فیلم سکسی می‌دیدم در بین اونها چشمم به فیلم های سکس خواهر و برادر میخورد و من نسبت به این کلیپ ها و روابط متنفر بودم اما یه بار که داخل همین سایتا بودم یکی از این کلیپ ها رو از سر کنجکاوی دیدم و از اون کلیپ به بعد کم کم دید من نسبت به اینگونه روابط تغییر کرد. مدتی بود که هربار وارد این سایتا می‌شدم سریع می‌رفتم سراغ فیلم سکس خواهر و برادر بدون اینکه به شیدا فکر کنم یا حتی خودمو با اون تصور کنم و صرفاً بخاطر حشریت و کنجکاویم نسبت به این کلیپا.
خلاصه هرچه بیشتر می‌دیدم بیشتر علاقه مند می‌شدم و کم کم توانستم حین نگاه کردن به این کلیپا و حشریت خودم رو با شیدا تصور کنم و از حدود شش ماه پیش نسبت به شیدا علاقه‌مند بشم.
خانواده ما خانواده‌ای کاملا غیرمذهبی هستیم و توی خانه مامان و شیدا خیلی لباس های راحت و آزاد می‌پوشن مخصوصا مامانم که توی خانه معمولا دامن کوتاه می‌پوشه و این چیزا عادیه. شیدا هم یه دختر شیطون با ظاهری تقریباً خجالتیه و بخاطر باشگاه که میره قد و هیکل خوبی داره. اینو وقتی بیشتر متوجه شدم که چند وقت پیش یه شب تولد یکی از دوستاش بود که کاملا دخترانه بود از من خواست برسونمش و آخر شب هم برم دنبالش. شیدا از خونه لباس نپوشید و لباس هاشو با خودش برد اونجا که لباس عوض کنه. من و شیدا خیلی باهم راحتیم و توی راه یه کم باهاش حرف زدم و گفتم که امشب همه دوستای دافت اونجان و نمیخوای من بیام و از این حرفا که اونم خندید و گفت دانشگاهتون که پر از دافه . منم گفتم چه فایده یکیش قسمت من نشده و اونم خندید و گفت باور نمی‌کنم تو سینگل باشی و این حرفا که رسیدیم و شیدا پیاده شد. قرار شد ساعت یازده شب برم دنبالش. منم برگشتم خونه و یه دوشی گرفتم و مشغول بودم. مامان و بابامم خونه بودن و مشغول صحبت و این حرفا که مامانم گفت رسوندیش منم گفتم اره و رفتم اتاق خوابم که حشرم زد بالا و طبق معمول وارد سایت پورن شدم و شروع کردم به دیدن فیلم پورنو و حسابی حالم بد بود. همینجور یکی دو ساعتی گذشت و بعدش پاشدم رفتم یه دوش گرفتم و اومدم دیدم شیدا پیام داده که نیم ساعت دیگه بیا دنبالم. منم لباس پوشیدم و آماده شدم رفتم دنبالش. ساعت حدود یازده شب بود و یه نیم ساعتی هم معطل کرد بهش زنگ زدم گفتم چرا نمیای دیگه که گفت اوناها اومدم. همین که گوشی رو قطع کردم شیدا از در خونه دوستش سرشو کشید بیرون و دو طرف کوچه رو نگاه کرد که کسی نباشه و اومد بیرون. همین که اومد بیرون من آب دهنم خشک شد.به یه لباس کوتاه که تا روی رانش بود و یقه‌ش بشدت باز بود و خط سینه‌ش کاملا معلوم بود و مانتوی کوتاهش رو روش پوشیده بود وارد ماشین شد.
من همینجوری خشکم زده بود که گفت شهرام دیگه لباسامو عوض نکردم چون خیلی دیر میشد و این حرفا. منم گفتم ینی میخوای اینجور بیای خونه گفت نمیدونم بنظرت بابا اینا خوابیدن یا برم عقب ماشین عوض کنم. منم که تازه فهمیده بودم شیدا چقدر خوشگله و کپ کرده بودم گفتم وقتی من اومدم رفتن بخوابن. گفت خب عیب نداره حوصله ندارم عوض کنم همینجور میریم خونه ولی قبلش تو برو داخل ببین بیدار نباشن منو اینجور ببینن. تا رسیدیم خونه یه چشمم به رانندگی بود و یه چشمم به پاهای شیدا و از اونجا بود که دیگه یه حسی بهش پیدا کردم.رسیدیم خانه و من اول رفتم داخل دیدم خبری نیست و بهش گفتم بیا تو. اونم اومد داخل و بدو رفت توی اتاقش و در رو بست. منم رفتم اتاقم و همش توی فکر شیدا بودم. نتونستم خودمو کنترل کنم و رفتم خودمو ارضا کردم تا یه کم آروم شدم. بعد اومدم روی تختم و هرکاری می‌کردم خوابم نمیبرد تا اینکه یه نقشه برای نزدیک شدن به شیدا کشیدم.
تا اینکه رفتم از سایت یه فیلم سکس خواهر و برادر دانلود کردم و از داخل واتساپ براش فرستادم(فیلم عنوان brother and sister) داشت و گفتم بیا شیرین اینم فیلمی که می‌خواستی ولی خودت یه فیلترشکن بگیر خدایی سخته من دانلود کنم و بفرستم. قلبم اومده بود توی دهنم تا سین بزنه که یهو دیدم سین زد. حدود یه ربع طول کشید و هیچ پیامی نداده بود ولی انلاین بود تا اینکه یهو پیام داد شهرااااام خاااک تو سرت این چیهههه. منم گفتم ای وای شرمنده ببخشید اینو واسه شیرین دوستم فرستاده بودم چطور برای تو اومده و این حرفا که دیدم چندتا ایموجی میمون که دست گذاشته روی صورتش برام فرستاد و گفت حتما حواست نبود هه…
گفتم عیب نداره خودت پاکش کن که دیدم هیچی نگفت ولی کماکان انلاین بود و معلوم بود داره نگاه میکنه…
بعد از چند دقیقه دیدم پیام داده که با اون دوستت رابطه داری؟ و این سوال همون چیزی بود که می‌خواستم. شروع کردم به توضیح دادن و گفتم که شیرین دوستمه و با یکی رابطه داره و الان سربازه و خودش فیلترشکن نداره و وقتایی که اون نیست از من می‌خواد که براش فیلم سکسی دانلود کنم و بفرستم. که گفت عجباا…
چند دقیقه چیزی نگفت که بعد باز پیام داد یه چیزی بگم؟ گفتم بگو گفت خودتم باهاش رابطه داری؟ گفتم نه احمق اون دوستمه. گفت من که باور نمی‌کنم کسی انقد باهات
راحت باشه و تو هم کاری نکنی. منم گفتم راستش بهش پیشنهاد دادم که وقتایی دوست پسرت نیست باهم باشیم که قبول نکرده و حاضر نیست خیانت کنه. باز گفت عجباا…
بعدش افلاین شد و منم خوشحال بودم که توانستم در مورد این چیزا با شیدا حرف بزنم.
بعد یهو نوتیف برام اومد دیدم شیداس گفت یه چیزی بگم؟. گفتم چیه گفت چرا از اون مدل کلیپا براش فرستادی؟(که فهمیدم بازش کرده و نگا کرده) گفتم کدوم مدل کلیپا؟ گفت خواهر و برادر. گفتم تو از کجا فهمیدی گفت خب خنگ اولش زده خواهر و برادر. با خنده گفتم پس بازش کردی که با خنده گفت فقط اولش😂 🥲 گفتم اون یه دلیلی داره نمیشه بگم. که اصرار کرد بگو دیگه و منم خوشحال از اینکه نقشه‌م گرفته.
گفتم نمیشه بگم و این یه رازه. گفت قول میدم بین خودمون بمونه و این حرفا. گفتم اون پسر سرباز داداششه. گفت چیییی😱😱😱 مگه میشههه😱
گفتم اره میشه‌. شیرین با داداشش رابطه داره. گفت رابطه جنسیی؟😱 گفتم نه عاطفی 😂 معلومه خب جنسی دیگه. وقتایی هم که نیست از این کلیپا میبینه و خودارضایی میکنه.
که دیدم گفت خب چطور میشه خواهر و برادر اخه؟…
منم دلو زدم به دریا و گفتم چیه خب چه اشکالی داره😂
گفت شهرااام چی میگییی چطور میشه اخه گفتم خب بره به یه پسر غریبه بده اشکالی نداره ولی به داداش خودش بده اشکال داره؟… گفت آخه اون داداششه … گفتم خب بهتر دیگه. هم هواشو داره هم مشکل مکان ندارن😂 دیدم نوشت کوفتتت و یه ایموجی خنده گذاشت😂 گفت یعنی سکس دارن باهم دیگه گفتم اره وقتایی که میاد مرخصی همش باهمن و رابطه دارن. گفت خب تو چرا هیچی بهش نمیگی گفتم چی بگم خب؟… گفت یعنی از نظر تو مشکلی نداره؟…😱😒 گفتم نظر من اهمیت نداره مهم اینه اونا جفتشون دلشون با همه و با هم رابطه دارن و مشکلی ندارن. گفت واقعا مغزم هضمش نمیکنه. منم نشستم توضیح دادن واسش که الان توی اروپا رابطه خواهر و برادر یا پسر و مادر یا حتی پدر و دختر هست و یه چیز عادیه و خیلیا انجامش میدن حتی توی ایران هم زیاده و اینجور روابط هست. گفت اخه چطور میشه با داداشت یا بابات سکس داشته باشی که باز شروع کردم که اونجا خب راحت با بقیه پسرا سکس میکنن و خیلی عادیه بنابراین کسی با داداشش یا باباش سکس داشته باشه چیز عجیبی نیست و این حرفا. گفتم حتی سکس پسر با مادر هم خیلی عادیه اونجا و انجامش میدن ولی توی فرهنگ ما چون از اول بد بوده این چیزا دیگه منع شده. گفت خاااک تو سرشون اخه. مثلا ما اگه خارج بودیم تو چطور روت میشد با مامان اینکارا کنی😂 دیدم داره سر شوخی رو باز میکنه و گفتم اگه خارج بودیم مامان خودش ولم نمیکرد😂😜 گفت مرضضض بیشعور 😒😂 دیدم چند دقیقه چیزی نگفت بعد باز پیام داد شهرام یه سوالی دارم ولی جون مامان راستشو بگو. گفتم چیه بگو. گفت تو خودت نظرت چیه در مورد اینجور رابطه ها؟ گفتم خب چیکار داری. گفت نه همینجوری میخوام بدونم. گفتم خب به نظر من مشکلی نداره. گفت شهراااامممم یعنی چییی😱 گفتم خب تو گفتی نظرتو بگو منم گفتم الان همین شیرین مثلا بره با یه پسر غریبه سکس کنه عیب نداره ولی با داداشش مشکل داره؟…
گفت یعنی بنظر تو اگه دوتا محرم باهم سکس کنن عیب نداره گفتم بنظرم عیب نداره ولی موافقش هم نیستم. گفت یعنی چی؟ گفتم ببین بنظرم تا یه جایی مشکلی نیست ولی از اونجا به بعد اگه نباشه خوبه. گفت تا کجا؟😂 گفتم خب اگه مثلا خواهر و برادر یه رابطه در حد معاشقه و لب و اینا داشته باشن و همدیگه رو بدون دخول ارضا کنن خوبه ولی سکس نداشته باشن دیگه‌ که باز گفت عجبااا دیگه امنیت ندارم😱😒😂😂 گفتم چراا😂 گفت با این طرز فکرت😒😂
گفتم چیه خب. تو نظرت چیه؟ گفت چی؟ گفتم درمورد اینجور روابط دیگه؟ گفت شب بخیررر😂
دیگه جواب نداد و خوابید…

اون شب یه حس عجیبی داشتم که تونسته بودم در اون مورد با شیدا حرف بزنم. فرداش رفتم دانشگاه و همه‌چی روال بود و عصر برگشتم و همه‌چی عادی تا اینکه شب شیدا خیلی زود شب بخیر گفت و رفت بخوابه. منم بعدش رفتم توی اتاقم و رفتم واتساپ که پیام های دیشب رو بخونم که دیدم شیدا انلاینه و پشمام ریخت. بهش پیام دادم تو بیداری؟. گفت اره خوابم نمیبره. گفتم چرا گفت نمیدونم. گفتم خب بیا یه کم حرف بزنیم گفت باشه. گفتم خب نگفتی!؟ گفت چیو؟ گفتم نظرتو… گفت درمورد چی😂 گفتم همونی که نزاشته بخوابی😂😜 گفت من نظری ندارم. گفتم دروغ نگو. دیگه بگو. قسمش دادم اونم گفت خب راستش من با تو موافقم.
اصلا باورم نمیشد این همون شیدای دیشبه…😱😍 گفتم خب نظرت چیه اونو بگو. گفت خب دیگه بنظر منم باید درهمون حد باشه که خودت گفتی. گفتم در چه حد😜😂
گفت اذیت نکن دیگهه🥹 گفتم والا خب در چه حد. گفت خب به نظرم همه کار بکنن ولی دخول نداشته باشن. گفتم از عقب چی😂 گفت مرضضض خررر😂😂 گفتم والا خب باید روشن بشه تکلیف خودمو بدونم😂 که عصبانی شد گفت خفه شو دیگه هیچی نمیگم اصن من قهرم چه منم یه کم نازشو کشیدم ‌و گفتم شوخی کردم گفت باشه حالااا😌
بعد گفت شیرین داداشش برنگشته؟… گفتم چرا اتفاقاً همین امروز صبح برگشته. گفت عه خب چیکار کردن؟. منم گفتم چیکار کنن خب الان روی کارن😂 گفت نه احمق میگم توانستن خلوت کنن؟… گفتم اره امروز داداشش به بقیه نگفته که برگشتم و رفته هتل و شیرین هم رفته پیشش. گفت خب بعدششش. گفتم دنبال چی هستی😂😂 گفت شهرام جون من اذیت نکن دیگه کنجکاوم ببینم چیکار کردن گفتم خب غروب با شیرین حرف زدم گفتش که امروز از صبح تا غروب باهم بودن و امشب رفتن خونه دیگه… یهو یه چیزی گفت که خشکم زد.مگه میششششه😱 یهو گفت خوشبحالشون😂.
فهمیدم همونی که می‌خواستم شده. گفتم آره والا خوشبحال داداشش واسه اون خواهرش😂😂 دیدم باز گفت چرا خوشبحال شیرین نباشه با اون داداشش😌😂
دیگه نمی‌تانستم خودمو کنترل کنم و باید یه کاری می‌کردم.
اومدم ضد حال بزنم بهش گفتم من دیگه بخوابم گفت شهرااام تو رو خدا نخواب من خوابم نمیاد…🥹 گفتم خب چیکار کنم گفت حرف بزنیم‌. گفتم حالم خوب نیست شیدا نمیتونم. گفت چرا چی شده. گفتم حشرم زده بالا حالم بده.
گفت جای شیرین خالی الان😂 منم حالم اصلا خوب نبود و برام مهم نبود چی میشه گفتم نه والا اون جای خودشه جای یکی دیگه خالیه😒 با خنده گفت مرضضض😂😂😂
گفتم والا. همه برا خودشون رابطه دارن و خودشونو خالی میکنن ولی ما چی. گفت منظورت از ما چیه😂 گفتم خب من و تو. تو الان نیازتو چطوری برطرف میکنی؟ گفت همونجوری که تو میکنی😜 دیدم دلشه واقعا…
گفتم خب دیگه بفرما. ما الان توی سنی نیستیم که تنها باشیم. گفت خب باید چیکار کنیم بنظر تو 😂 گفتم برو اونو از شیرین بپرس کمکت میکنه😂 (این دومین بار بود که علنی بهش پیشنهاد داده بودم) که گفت والا شیرین جون الان زیر داداششه داره عشق و حال میکنه😂😜 گفتم خب یاد بگیر ازش گفت کوفتتت😂 گفتم والا خب. گفت من عمراً مثل شیرین بزارم😌 گفتم پس چجوری میزاری. گفتم اصلا مگه قراره بزارم😂😒
دیدم ساعت دو شب شده که یهو گفت تو فردا دانشگاه نداری؟ گفتم نه حوصله ندارم برم. گفت عه چه عجب خونه‌ای. دیگه شارژم تموم شد خوابیدم…
صبح پاشدم دیدم مامان و بابا رفتن سرکار و کسی خونه نیست. شیدام خواب بود یهو حشرم زد بالا. گفتم به یه بهونه برم توی اتاقش. سرزده رفتم تو که دیدم بلههه شیدا لخت شده بود روی تختش و فقط یه شرت و سوتین تنش بود و با لپ تاپش همون فیلمی که براش فرستاده بودم رو گذاشته بود و داشت خودارضایی می‌کرد که با دیدن من یه جیغ کشید و منم اومدم بیرون. بعد چند دقیقه دیدم متفاوت‌تر از همیشه اومد بیرون. با یه تاپ و شلوارک تنگ اومد بیرون و گفت ببخشید. چی می‌خواستی… گفتم اومدم لپ تاپت رو ببرم ولی مثل اینکه خودت نیازش داشتی😂 دیدم خجالتی کشید و گفت ببخشید🙈 گفتم خبب چطور بود؟.
گفت چی؟ گفتم همون فیلمی که برات فرستادم 😂 یهو کپ کرد.
هیچی نگفت. گفتم شیدا یه سوالی میپرسم راستشو بگو؟. گفتم تو تا حالا رابطه داشتی با کسی؟ گفت نه بخدا. گفتم یعنی باکره‌ای؟ گفت اره.
گفتم خب حالا بگو چرا داشتی اون فیلم رو نگاه می کردی؟. گفت خب خیلی خوب بود و اولین بار بود با این مدل روابط خواهر و برادر خودارضایی می‌کردم. گفتم خوشت اومده؟. گفت از چی؟ گفتم رابطه با برادر؟ گفت یعنی چی. گفتم می‌خوای باهم رابطه داشته‌ باشیم؟ هیچی نگفت و یه کم خجالت کشید و یه لبخندی هم زد. نزدیکش شدم و به خودم چسبوندمش. رفتم کنار گوشش آروم گفتم میخوای؟ باز هیچی نگفت و یه لبخند زد. باز پرسیدم و گفتم سکوت کنی یعنی دوس داری که دیدم سکوت کرد. همونجا وسط راهرو لباشو چسبیدم و شروع کردم به خوردن. شیدام چند ثانیه اولش همینجور هموند ولی بعدش شروع کرد و همراهی کرد.
بعد رفتم روی گردنش و شروع کردم همونجور سرپا گردنش رو خوردم بعد گفتم بریم روی تخت…
بردمش اتاقش و دراز کشید روی تخت و منم رفتم روش باز لب و گردنش رو خوردم. دستمو از زیر لباسش بردم و سینه هاشو گرفتم و مالیدم. دیدم مقاومت نکرد و بعد تاپش رو درآوردم و یه سوتین توری تنش بود. خودش اونم باز کرد و این حرکتش حشرم رو دو برابر کرد. حدود یه ربع سینه‌هاشو خوردم و بعد رفتم روی نافش رو لیس میزدم که یهو لرزید و ارضا شد. رفتم بالا و باز لب گرفتیم باهم. دستمو از روی شلوارکش گذاشتم روی واژنش دیدم تمام خیس شده یهو دستمو گرفت گفت شهرام یادت نرفته که گفتم با چه مدلی از این روابط موافقم؟… گفتم باشه خب من که کاری نکردم گفت نه در کل گفتم…یه کم دیگه لباشو خوردم دیدم شیدا تیشرتمو درآورد و باز شروع کردم به خوردن ممه‌ هاش و آهو ناله میکرد. بعد دستمو گذاشتم روی واژنش و شروع کردم به مالیدن و دیدم خوشش میاد همینجور ادامه دادم تا دوباره ارضا شد. گفت شهرام من دیگه نمیتونم… منم بغلش کردم و در حین بغل شروع کرد گردنمو خورد و بعد دستشو گذاشت
روی کیرم و از روی شلوارم می‌مالید.یه کم ادامه داد دستشو گرفتم و بردم توی شلوار و گذاشتم روی کیرم گفت چه داااغه گفتم قابلتو نداره😂 که اونم خندید. همینجور که توی بغلم بود و می‌خندید گفتم اینجوری نمیاداااا گفت پس چجور میاد گفتم بخور. سرشو برد پایین بخوره و اولش به سختی لیس میزد و خوبم بلد نبود و همش دندان میزد تا اینکه ارضا شدم و آبم ریخت توی دهنش. فکر کردم بدش میاد ولی دیدم خوردش و خوشش اومد بعد خودشو انداخت بغلم و باز لب گرفتیم… بعد گفت دیگه واسه امروز بسه باید ناهار درست کنم و پاشیدم. گفتم چطور بود😜 گفت واقعا فکرشو نمی‌کردم انقدر خوب باشه. گفتم حالا کجاشو دیدی😂 گفت نه شهرام حواست باشه قرار نیست کاری بکنیم و فقط همو ارضا می‌کنیم. یعنی تو نهایتاً برام می‌خوری و منم همینطور تا همو ارضا کنیم.
گفتم باشه و رفتم دوش گرفتم و زدم بیرون…

در ادامه اتفاقات جالبی افتاد که خواهم گفت

نوشته: شهرام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 ماه بعد...


با خواهرم شیدا 2

خب با تاخیر سلام مجدد
بخاطر یک سری مشکلات نوشتن این قسمت و قسمت های بعدی داستان ما دیر شد
درخصوص قسمت اول دوتا نکته بگم که اولاً عزیزانی که نسبت به اینگونه روابط علاقه‌ای ندارید خب نخونید و دوم اینکه داستان ما برخلاف بیشتر داستان های خواهر و برادری واقعی می‌باشد…
خب اون روز تا نزدیک غروب بیرون بودم و حال عجیبی داشتم. به شیدا پیام دادم که چطوری و این حرفا گفت که خوبم و مامان و بابا خونه‌ن و کی برمیگردی؟ گفتم چطور دلت تنگ شده واسم؟ گفت نه کلی گفتم مسخره. گفتم شیدا نمیخوای در مورد صبح یه کم حرف بزنیم؟.گفت الان وقت ندارم بزار شب حرف میزنیم و آفلاین شد. منم نزدیک ساعت هشت شد که برگشتم خونه و یه سلام و احوال و بعدش شام خوردیم. سر میز من و شیدا نمیدانستیم توی چشم هم نگاه کنیم جفتمون یه حس غریبی داشتیم. یه حس پر از خجالتی و پشیمانی و حشریت و البته دوست داشتن.بعد شام گفتم خسته‌م و رفتم توی اتاقم و روی تخت دراز کشیدم. به شیدا پیام دادم و منتظر بودم انلاین بشه. به اتفاقات صبح فکر می‌کردم و کم کم حشری شدم. بعد یه ساعت شیدا انلاین شد و پیام داد. گفتم حالت چطوره گفت خوبم گفتم امروزت چطور بود؟😜 نوشت همون‌طور که واسه تو بود😂 گفتم من که عالی بودم دوست دارم هر روز اینجور باشم. گفت امیدوام😂 گفتم چیکار میکنی اومدی توی اتاقت؟ گفت اره مامان بابا هم خسته بودن حوصله نداشتن گفتم شیدا؟ گفت بله گفتم از کار امروز که پشیمون نشدی؟ گفت اومم نمیدونم. گفتم یعنی چی؟ گفت خب راستش اولش پشیمون شدم. گفتم الان چی گفت نمیدونم. گفتم انقدر گنگ حرف نزن دیگه من الان حشری شدم دلم میخواد. گفت اصلا بهش فکر نکنی بخاطر همین رفتاراته که نمیدونم باهات ادامه بدم یا نه. الان مامان بابا خونه‌ن احمق چطور میشه کاری بکنیم. گفتم باشه ببخشید. گفت ببین شهرام اگه بخوای اینجوری کنی نمیتونیم ادامه بدیم. راستش منم مثل تو دوس دارم باهم باشیم و امروز اصلا پشیمون نشدم ولی از یه طرفم می‌ترسم کسی بفهمه اگه کمک نکنی من ادامه نمیدم. گفتم باشه قول میدم بیشتر مراقب باشم. گفت فقط وقتایی میتونیم باهم باشیم که مامان بابا نباشن تمام. منم قبول کردم. گفتم حالا این بی‌صاحب نمیخوابه چیکارش کنم😂گفت وازلین داری یا برات بیارم؟😜😂گفتم نه اونجور نمی‌خوام بیا یه کم سکس چت کنیم. شیدا گفت منم حشری شدم ولی بزار یه نیم ساعت دیگه مامان اینا بخوابن انلاین میشم. منتظر موندم تا انلاین بشه بعد حدود نیم ساعت پیام داد چیکار کردی زدی یا نه؟ گفتم نه منتظر موندم بیای باهم بزنیم. گفتم شیدا چی تنته گفت تاپ و شلوار گفتم من نود میخوام گفت نه نمیشه گفتم چرا خب ما که لخت همو دیدیم الانم که نمیای کاری کنیم حداقل نود بده گفت اخه توی گوشیم ندارم گفت خب الان بگیر گفت بزار ببینم میشه چراغ خواب رو روشن کنم تابلو نباشه. گفتم فقط زود. بعد یکی دو دقیقه برام فرستادم. تاپشو در اورده بود و با سوتین و شلوارک عکس فرستاد نوشته بود چطور شدم آقایی؟🫠گفتم عالیه ولی لختی‌تر میخوام. شلوارکش هم درآورده بود و با شورت توری عکس فرستاد حسابی حشری شده بودم گفتم جوون بخورمش اون هلوتو.
گفت حالا نوبت توعه بفرستی گفتم چی بفرستم گفت عکس کیرتو میخوام خیلی حشری شدم شهرام. منم بلافاصله عکس کیرمو براش فرستادم نوشته بود آخ این الان باید یه جا دیگه بود نه توی دستت🥺 فهمیدم خیلی حشری شده. گفتم شیدا عکس بدون شرت بفرست سریع فرستاد داشتم دیوونه می‌شدم که دیگه طاقت نیاوردم و خودارضایی کردم. به شیدا هم گفتم و اونم گفت الان می‌کنم بعد میام. بعد چند دقیقه پیام داد آخیش راحت شدیم. گفتم البته موقت😜 که اونم خندید و گفت صددرصد. گفت فردا میری کلاس؟ گفتم معلومه که نه. فردام میخوام بعد اینکه مامان بابا رفتن برنامه باشه مثل امروز. گفت باشه من آماده‌م فقط الان خوابم میاد باید بخوابم گفتم بخواب. خودمم خوابیدم تا اینکه شش صبح تقریباً با صدای مامان بابا و البته کیر راست شده خودم بیدار شدم. حسابی زده بود بالا و توی اتاق منتظر بودم که هرچه سریعتر برن. به شیدا پیام دادم که بیدار شدی؟ نوشت اره الان بیدار شدم فقط هروقت رفتن سریع نیای بزار آماده بشم بعد بهت میگم بیا گفتم فقط زود باش بدجور حشری شدم. بعد حدود بیست دقیقه صدای در اومد و رفتن. منم رفتم بیرون از اتاق و دست و صورتم رو شستم و رفتم پشت در اتاق شیدا در زدم گفتم بیام داخل؟ گفت یه دقیقه وایسا خب. بعد یکی دو دقیقه گفت بیا رفتم داخل که باز سوپرایزم کرد. یه سوتین و یه لگ خیلی خیلی نازک که تمام بدنش توش مشخص بود پوشیده بود. اومد تو بغلم و شروع کردیم به لب گرفتن. معلوم بود اونم حسابی حشریه. خوابیدیم روی تخت و من روش بودم و لب می‌گرفتیم بعد رفتم سراغ گردن و ممه هاش. خودش سوتینشو باز کرد. ممه هاشو می‌خوردم که یهو لرزید فهمیدم ارضا شده. ولی می‌خواست که ادامه بدم. منم لباسامو درآوردم و فقط شرتم رو گذاشتم‌. مجدد ممه‌هاشو خوردم و توی بغل هم حسابی باهم حال می‌کردیم . گردن همو می‌خوردیم و لب می‌گرفتیم. یهو شیدا دستشو آورد روی شرتم و از روی شرت یه کم مالید بعد دستشو برد توی شرتم و با کمی خجالتی درش آورد از توی شرتم. یه کم مالید بعد سرشو برد پایین و شروع کرد به خوردن. داشتم می‌مُردم از لذت. سرعتشو زیاد کرد و تند تند می‌خورد نزدیک بود آبم بیاد گفتم بزار پاشم میخواد بیاد گفت بریز تو دهنم. همشو ریختم تو دهنش و خوردش.برام عجیب بود که چطور دوسش داره و میخوره. من یه لحظه بی حال شدم و افتادم روی تخت شیدام اومد بغلم دراز کشید و سفت بغلم کرده بود.دستم پشتش بود از پشت بردم توی شلوارش و کونشو می‌مالیدم. خوشش اومده بود. آروم آروم دستمو بردم سمت سوراخ کونش که با مالیدنش بیشتر حشری شد. بلند شدم و افتادم روش. یه کم لب و ممه خوردم و رفتم پایین. شلوارشو درآوردم و الان جفتمون لخت روبروی هم بودیم. شیدا از پشت دراز کشید و پاهاشو باز کرد منم رفتم روی کصش و شروع کردم به خوردن. از همون لحظه اول آه و ناله‌ش شروع شد و خیلی جیغ و داد می‌کرد. گفتم اگه اذیتی تا ادامه ندم؟ گفت نه اوکیم دارم حال می‌کنم بخور. یه کم دیگه خوردم که ارضا شد و آبش رو پاشید تو صورتم. گفت ببخشی نتونستم خودمو کنترل کنم. رفتم سر و صورتم رو شستم و اومدم توی اتاقش دیدم همون طور بی حال افتاده روی تختش یه لحظه خواستم لباسام رو بپوشم دوباره گفتم ما که فعلا وقت داریم بزار ادامه بدیم. گفتم شیدا کافیه یا ادامه بدیم؟ گفت بیا فعلا یه کم بغلم کن. رفتم کنارش که پشتشو بهم کرد و گفت بغلم کن. منم از پشت چسبیدم بهش و کیرم از پشت روی سوراخش بود و ممه‌هاش تو دستم. یه کم ممه‌هاشو مالیدم که اونم حالش اومد سر جاش و دستامو گرفته بود و می‌خواست محکم تر بمالم براش. کیرم یواش یواش داشت راست میشد. شیدا گفت می‌بینم که باز راست شد گفتم چیکارش کنم دیگه دلش میخواد😂 یه دفعه خودش کونشو بهم چسبوند و گفت فقط بمال! کیرم روی کونش می‌مالیدم و لذت می‌برد و باز حشری.خیلی به هم نزدیک شده بودیم و الان جوری بود که با یه هول کیرم می‌رفت توش. باورم نمیشد این همون شیدای دیروزه. برگشت سمتم و باز لب گرفتیم. بعد رفت پایین و باز برام ساک زد تا ارضام کرد. بعد خوابید و من رفتم براش خوردم تا اونم ارضا شد بعد یه کم لب گرفتیم و حرفای عاشقانه زدیم من رفتم حموم و اومدم بیرون که دیدم خوابش برده. رفتم بیرون که به کلاس های عصرم برسم…

نوشته: شهرام

  • Like 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 سال بعد...


با خواهرم شیدا 3

دوستان سلام قبل از هرچیز بابت تاخیر این قسمت عذر میخوام وقت نشد بنویسم
یه نکته هم در مورد قسمت قبل بگم که چند نفر گفته بودن داستان دروغه خب باید بگم واقعا دروغ نیست و من و خواهرم خیلی وقته تابوشکنی کردیم و این موضوع نه چیز مثبت و افتخارآمیزی و نه اتفاق بدی، همین…

خب روز دوم رابطه من و شیدا هم با یه میک لاو باحال صبحگاهی شروع شد که قسمت قبل تعریف کردم. اون روز من بیرون بودم و طبق معمول غروب برگشتم سمت خونه که نزدیکای خونه بودم و شیدا زنگ زد گفت شهرام کجایی؟ گفتم نزدیک خونه چطور؟ گفت خب رسیدی نیا بالا منو تا یه جایی ببر. گفتم کجا؟ گفت باید از دوستم جزوه و کتاب بگیرم. فهمیدم مامان بابا خونه‌ن. رسیدم دم خونه و زنگ بهش زدم که اومد پایین. سوار شد گفتم چه خبره؟ گفت هیچی باید از دوستم روژا چندتا کتاب بگیرم. گفتم همین؟ گفت حالا یه دورم میزنیم،😉 خیلی شاد و شنگول بود و خیلی از این موضوع خوشحال بودم که حالش خوبه فشار روانی روش نیست. راه افتادیم شروع کردیم به حرف زدن و یه دستمو گذاشتم بین پاهاش که خوشش اومد و اونم سرشو جلو آورد و کنار گوشمو بوسید.همونجوری دستمو بین دو تا پاش تکون میدادم و درمورد صبح صحبت می‌کردیم که دستشو گذاشت روی دستم و کشید بالاتر و گذاشتش اونجاش. فهمیدم حشریه و میخواد ارضا بشه منم از روی شلوارش که یه لگ نسبتا نازک بود می‌مالیدم براش و هرچی می‌گذشت حشری‌تر می‌شد. دیدم داره چشماشو میبنده و حشرش زده مسیر رو یه کم عوض کردم و یه جا کنار یه پارک خلوت زدم کنار. سرمو چرخوندم و با هم چشم‌توچشم شدیم. می‌تونستم حشر و عشق رو همزمان توی چشماش ببینم. یه دفعه سرشو آورد جلو و لبمو گرفت. شروع کردیم لب خوردن و یه کم لباشو خوردم.دستمو دوباره بردم سمت واژنش که دیدم شلوارش یه کم خیس شده. گفتم چیکار کنیم؟ گفت نمیدونم من که باید ارضا بشم حالم بده. گفتم باشه خب بزار بریم یه جای خلوت.
شیشه‌های ماشینم یه خوبی داشت ۱۰۰ دودی بود. رفتیم توی یه پارکینگ طبقاتی و رفتم طبقه منفی یک که هم تاریک بود و هم خلوت. شیدا گفت کسی نمیبینه اینجا؟ گفتم نه عروسک خیالت راحت فقط برو عقب که منم بیام عقب. اینم بگم ماشینم یه شاسی x22عه. از همونجا کفشاشو درآورد و بدون اینکه پیاده بشه رفت عقب. منم پیاده شدم و یه نگاه انداختم دور و بر که کسی نبود اون اطراف و امن بود. خیلی ذوقشو داشتم و منم رفتم عقب نشستم که دیدم شیدا با همون چشمای خمارش نشسته. سریع شروع کردیم به لب گرفتن.دستمو از زیر کش شلوارش رد کردم و رسوندم به واژنش که دیدم خیس خیس شده. اونجاشو که مالیدم حشرش بیشتر شد و وحشی‌تر لب میخورد.دکمه های مانتوش رو باز کردم و که خودشم کمک می‌کرد و یکی دوتاشو باز کرد که خیلی حشریم کرد. باورم نمیشد شیدایی که اولش انقدر مقاومت می‌کرد الان خودش داره لباساشو برام درمیاره.
یه سوتین سفید تنش بود که از جلو باز و بسته می‌شو و خودش اونم باز کرد و سرمو کشید سمت سینه‌ش. منم شروع کردم خوردن سینه‌هاش که آه و ناله‌ش شروع شد و دستشو گذاشته بود روی دهنش که کمتر صدا بره. سینه‌هاشو خوردم و یه دستش توی شلوارش بود و براش می‌مالیدم که یه دفعه بدنش لرزید و ارضا شد. محکم بغلم کرد.بخاطر اینکه تجربه زیادی نداشت خیلی زود ارضا می‌شد. همون حالت توی بغلم دستشو برد سمت کیرم و دکمه شلوارمو باز کرد و درآورد گرفت توی دستش. یه نگاه پر از عشق و شهوت بهم انداخت و سرشو برد پایین و شروع کرد به ساک زدن.اون لحظه راستش خیلی فکرا و حس های بدی به ذهنم خطور می‌کرد. اینکه من و خواهرم چرا الان باید توی یه پارکینگ باهم باشیم چرا اصلا مجبوریم که حس بینمون رو قایم کنیم چرا اصلا از اول اینجور بوده و خیلی چرا های دیگه…
همینجور که داشت برام ساک میزد با اون یکی دستش خایه‌هامم می‌مالید و الان خیلی بهتر شده بود توی ساک زدن و تقریباً یاد گرفته بود. دستمو از پشت به باسنش رسوند و گرفتمش توی دستم. نزدیک بود ارضا بشم که سر شبدا رو بلند کردم و کشیدم سمت خودم و لب گرفتم باهاش. نمیخواستم زود تموم بشه. دستشو انداخت زیر تیشرتم و درش آورد. خودمم شلوارمو که تا زانو پایین بود کامل درش آوردم که دیدم شیدا گفت یعنی الان فقط شلوار من اضافیه؟🥹🤭 آخ این حرفش حشرمو دوبرابر کرد و شلوارشو سریع کشیدم پایین و الان جفتمون توی ماشین کاملا لخت شده‌بودیم.شیدا اومد نشست توی بغلم و منم به صندلی تکیه داده بودم. کیرم به واژنش برخورد می‌کرد و حس خیلی عجیب و غریبی داشتیم. اینو می‌شد از چشمای شیدا هم خوند. من سینه هاشو میخوردم و اونم سعی داشت به مالیدن واژنش به کیرم منو ارضا کنه که موفق هم شد و آبم پاشید روی واژنش و یه کمش ریخت توی ماشین. خیلی بهم حال داد. شیدا از بغلم اومد کنار و جفت پاهاشو گرفت بالا. خودمو به داشبورد رسوندم و دستمال رو از توش درآوردم که خودمونو باهاش تمیز کنیم دیدم شیدا دراز کشیده و دوتا پاشو با دستش بالا نگه‌داشته که من براش تمیز کنم🥹💦 با اینکه تازه ارضا شده بودم ولی اون صحنه خیلی برام تحریک کننده بود. آبمو از روی بدنش پاک کردم و خودمو جمع و جور کردم ولی اون صحنه برام یه صحنه عادی نبود. شیدا خواست پاشه که لباس بپوشه گفتم شیدا میشه یه بار دیگه پاهاتو بگیری هوا؟ گفت چرا دیوونه🤭😂 گفتم میخوام برات بخورم🥲🥹یه عشوه برام رفت و هیچی نگفت و دوباره خوابید و پاهاشو گرفت هوا. وای چه صحنه‌ای داشتم می‌دیدم💦🥹😋یه کلوچه‌ی ناز و سفید و خوشگل داشت بهم چشمک میزد. سرمو بردم پایین و حسابی براش خوردم تا جایی که دوباره آبش اومد. شل شده بود روی صندلی و چشماشو بسته بود. توی دلم قربونش می‌رفتم من. خیلی ناز بود. یه بدن سفید و بی‌نقص داشت. ممه‌های خوشگل، کمر باریک، و مهم‌تر از همش کلوچه‌ی خوشمزه😋🥹همینجور که داشتم لباسامو می‌پوشیدم بهش زل زده بود که چشماشو وا کرد و دوباره خودشو انداخت بغلم. اما این بار از سر عشق و نه حشریت. یه دفعه گفت عشقم خیلی دوستت دارم🥺 کار تموم شده بود و شیدا وابسته‌م شده بود. دیگه منو نه برادر خودش بلکه پارتنر خودش می‌دونست و عملا دوست دختر و دوست پسر شده بودیم. یه کم قربون صدقه هم رفتیم و گفتم لباساتو بپوش تا بریم دیگه. سوتینشو پوشید و خواست شرتشو بپوشه گفتم نه بزار خودم می‌کنم تنت. پاهاشو از هم باز کرد و شرتشو تا روی زانو کشیدم بالا بعد یه بوس از کولوچه‌ش کردم و بعد تا آخر کشیدم بالا بعد هم لگشو کردم پاش.سریع رفت صندلی جلو و اون لحظه که از بین دوتا صندلی رفت جلو دوباره از توی اون لگ خوشگل و جذبش دیدمش. عجیب ناز و دوست‌داشتنی بود🥹پیاده شدم و رفتم پشت فرمون نشستم و رفتیم به سمت خونه دوست شیدا. توی مسیر کلا خودشو انداخته بود بغلم و ازم جدا نمی‌شد .
یه دفعه گفتم بزار یه کم فضا شیطونی بشه گفتم ولی خیلی حال داد خداییی😋🥹حرفم تموم نشده بود که گفت آره واقعا بهترین رابطمون بود. خندیدم گفتم مگه این رابطه‌ست؟😂 گفت پس چیه🤭 گفتم فعلا خیلی مونده تا رابطه حساب بشه این کارا که ما می‌کنیم بچه بازیه😂گفت پس رابطه چیه دقیقا؟ گفتم خب رابطه همون قسمت آخرشه که ما انجامش نمیدیم😂منتظر بودم که باز شروع کنه و بگه نه قرار نیست از این بیشتر جلو بریم که یه دفعه یه چیزی پشمام ریخت گفت: خب یه رابطمون نشه؟؟🤭
باورم نمیشد این شهداست که تا دیروز می‌گفت هیچ وقت نمیزارم دخول داشته باشیم.
گفتم چی؟ با خجالتی گفت راستش فکر کردم اونجا توی پارکینگ قراره دخول داشته باشیم. گفتم خب مگه تو نگفتی نداشته باشیم؟ که سرشو پایین انداخت و با خجالتی گفت:…

پایان

عزیزان بخاطر اینکه همین رابطه ما بعدا چالش های بزرگی رو برای زندگیمون درست کرد که توی قسمت‌های بعد میگم، این قسمتشو وقت و حوصله نشد بنویسم و تاخیر داشت. حمایت کنید تا تمام این داستان عجیب و پرچالش خودم و شیدا رو براتون تعریف کنم و اون سری خواهر و برادرهایی که قصد دارن با هم وارد رابطه بشن از تجربه ما استفاده کنید و اشتباهات ما رو تکرار نکنید.

نوشته: شهرام

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...


با خواهرم شیدا 4
 

خب بچه‌ها دو روز از شروع تابوشکنی من و شیدا گذشت و توی این دو روز کلی اتفاقات بینمون افتاد.
خب بعد از اون میک لاو باحال که توی ماشین داشتیم در مسیر برگشت یهو شیدا یه چیزی گفت که خیلی برام عجیب بود. فکرشو نمی‌کردم که انقدر زود وا بده.
شیدا که از همون اولش خط قرمزش رابطه واژینال بود و می‌گفت هیچ وقت انجامش نمیدیم یکدفعه یه حرفی زد که میخ‌کوب شدم. گفتم مگه تو نگفتی که دخول نداشته باشیم؟ یه کم مکث کرد و بعدش آروم گفت که شهرام من مشکلی ندارم!.. خواستی می‌تونیم انجامش بدیم. من پشمام ریخته بود. باورم نمیشد توی این دو سه روز انقدر تغییر کرده. راستش فکر اینجاشم نکرده بودم. من هیچ حرفی نداشتم بزنم و دیگه هیچی نگفتیم تا رفتیم کتاباشو گرفت و بعدش رسیدیم خونه. شام خوردیم و من همش به شیدا فکر می‌کردم. ساعت حدود ده شب شد و من رفتم داخل اتاقم، شیدا هم که کلا از اتاق بیرون نمی‌آمد مگه واسه غذا و دستشویی. فهمید اومدم توی اتاقم سریع بهم پیام داد بیا تلگرام. رفتم تل و شروع کرد به حرف زدن و میخواست دوباره بحث رو شروع کنه. گفت شهرام چیشد به پیشنهادم فکر کردی؟..🥹
نمیدونستم چی بهش بگم. از طرفی از خدام بود و از طرفی هم می‌ترسیدم که بکارتشو بزنم. گفتم شیدا مطمئنی میخوای سکس کنیم؟ گفتش که من مشکلی ندارم. گفتم بار اولته دیگه؟ گفت آره ولی پرده ندارم توی خودارضایی پاره شد. گفتم کِی؟ گفت تازگی. نمیدونم چقدر راست می‌گفت ولی بعید بود که با کسی تجربه رابطه داشته باشه. منم گفتم راستش من از خدامه باهم سکس کنیم🥲 اما نمیخوام بار اولمون سرسری یا عجله‌ای و بدون برنامه باشه. میخوام که خاطره‌انگیز بشه. اونم یه کم ذوق کرد و جمله های عاشقانه و اینا گفت. گفتم حالا به نظرت چطور انجامش بدیم؟ گفت چطور نداره دیگه ما همه‌چیشو که تجربه کردیم فقط نکردیش توی من😂 گفتم کجا انجامش بدیم؟ گفت خونه بهترین جاست. فردا مامان بابا که رفتن خوبه؟ گفتم خب باید قبلش داروخانه برم کاندوم بیارم. گفت خب امشب به یه بهونه‌ای برو بیرون بگیر بیا. گفتم نه شیدا الان نمیشه و فردا به نظرم خیلی عجولانه‌ست. بزار فردا هم باز مثل این یکی دو روز همو ارضا می‌کنیم. گفت باشه خب. گفتم ولی فردا صبح همین که رفتن بیدار شیا که تا ظهر باهم باشیم. گفت چه خوش‌اشتها، تا ظهررر😂خلاصه جفتمون تازه ارضا شده بودیم و چیز خاصی نبود تا اینکه صبح شد. همین که مامان بابا رفته بودن و شیدا بیدار شده بود. چند دقیقه منتظر من مونده بود و چون من نرفته بودم‌ خودش اومده بود توی اتاقم. من خوابم برده بود. ساعت شش‌ونیم صبح بود که با صدای در اتاقم بیدار شدم. شیدا با یه شرت و سوتین سکسی اومد داخل. بغلمو باز کردم و خودشو انداخت توی بغلم. یه کم لباشو خوردم که گفت شهرام دوست دارم بریم توی حمام و زیر دوش ارضا بشیم. منم همونجور از توی بغلم بلندش کردم و رفتیم توی حموم. خودش شرت و سوتینشو باز کرد پرت کرد بیرون و شرت منم درآورد انداخت دم در و در رو بست. شیر گرم رو باز کرد و هردو رفتیم زیر دوش و لب تو لب شدیم. شیدا خیلی حشری‌تر بود. بوی عشق و شهوت با بخار آب توی حموم رو پر کرده بود. شیدا سریع رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن. چند دقیقه ادامه داد و ارضا شدم من بعد نوبت من شد که حال بدم بهش🥹 دارز شد کف حموم و رفتم بین پاهاش. شروع کردم به لیس زدن چوچولش. آه و ناله‌ش شروع شد و تموم حموم رو گرفته بود. خیلی آه و ناله می‌کرد و می‌ترسیدم صداش بره پایین. در همین حین که داشتم می‌خوردم براش و آه و ناله می‌کرد یه دفعه اتفاقی افتاد که نزدیک بود سکته کنیم.... تق تق تق.... یکی به درِ حموم زد😱 قلبمون وایساد.... بی‌حرکت شدیم جفتمون... یه دفعه صدای در ورودی واحدمون اومد که محکم روی هم کوبیده شد. نفهمیدیم کی بود ولی کسی جز مامان یا بابا نمی‌تونست باشه.. یخ شده بودیم. یه حوله دور خودم زدم و اومدم بیرون. کسی توی خونه نبود. سریع رفتم کنار پنجره توی کوچه رو نگاه کردم که دیدم ماشین بابا حرکت می‌کرد. دیگه تقریباً مطمئن شدیم که مامان بوده. اما اینا چرا برگشته بودن؟ مگه میشه؟..شیدا هم اومد بیرون و ترسیده بود. گفت کی بود؟ گفتم فک کنم مامان بوده... خلاصه حشریت و همه چی از سرمون پرید. فکرمون فقط این شده بود که مامان بوده یا نه و اینکه اگه مامان بوده چه ری‌اکشنی قراره داشته باشه...شیدا رفت توی اتاقش و لباساشو پوشید. منم لباسامو پوشیدم یهو یه اس‌ام‌اس برای گوشیم اومد. مامانم بود. قلبم داشت در‌می‌اومد. پیامشو باز کردم. نوشته بود که کیفشو جا گذاشته خانه بخاطر همون برگشتن و فقط خودش اومده بالا کیفشو ورداشته. غیرمستقیم گفته بود که بابا نفهمیده. دیگه هیچی ننوشته بود. خیلی واسمون عجیب بود که چرا مامان هیچ ری‌اکشنی نشان نداده.. شیدا خیلی نگران بود. رفتم بغلش کردم و گفتم نگران نباش. من کنارتم. ما کار بدی نکردیم..قرار شد که صبر کنیم از سرکار برگردن ببینیم چه میشه. ولی مطمئن بودیم مامان به بابا نمیگه. یه کم که گذشت مامان به شیدا پیام داده بود. نوشته بود چه آه و ناله‌ای راه انداختی خونه. چندتا استیکر خنده هم گذاشته بود. خیلییی برامون عجیب بود که مامان حتی بدش هم نیومده و کاملا این موضوع براش عادی بوده. بعد دوباره پیام داده بود که شیدا یه سوال میپرسم راستشو بگو میخوام کمکت کنم. از جلو هم بهش دادی؟ ریده بودیم خودمون. حرفای مامان شبیه به تله بود. شیدا پیام داد که نه بخدا کاری نکردیم. مامان جواب داد که چرا قسم میخوری خب به من چه ربطی داره بدن خودته. بعد دوباره پیام داد به من. نوشته بود اگه به خودم می‌گفتید کمکتون می‌کردم. جای خوبی براتون گیر می‌آوردم. فقط باید مراقب باشید باباتون نفهمه. فهمیدیم که مامان مشکلی نداره با رابطمون و این خیلی خوب بود. ترسمون تقریباً رفت و شیدا دوباره حالش اومد سرجاش. دوباره خودشو انداخت بغلم اما من فکرم یه جای دیگه گیر کرده بود...

نوشته: شهرام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18