رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

  • پاسخ 5.9k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • gayboys

    622

  • behrooz

    600

  • dozens

    581

  • arshad

    565

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

قسمت سوم سکس و سواری داف خوشگل وطنی که اندامش سکسی و کیر راست کنه (قسمت قبل) .

rrsmc97eidt3.jpg

تایم: 01:56 - حجم: 24

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قسمت چهارم سکس و سواری داف خوشگل وطنی که اندامش سکسی و کیر راست کنه .

6s7pb5r871wa.jpg

تایم: 02:00 - حجم: 24

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • labubu
      مامان بابام زوج ضربدری بودن نمیدونم داستانم کوتاه میشه یا طولانی شاید حوصله تون سر بره ولی مفصله؛ از وقتی فهمیدم مامان و بابام زوج ضربدری بودن: من آرمانم الان ۲۴ سالمه،بچه تر که بودم یادم میاد که یه شب از خواب بیدار شدم آب میخواستم رفتم دنبال مامانم تو اتاق خوابشون یهو با صحنه ای مواجه شدم که دیدم مامانم داره با دوست بابام سکس میکنه و سریع برگشتم خشک ام زده بود، مامانم اومد منو برد دوباره خوابوندم. هیچ وقت اون صحنه از جلو چشمام پاک نشد خیلی کلنجار رفتم به بابام بگم یا نه؛ بزرگتر که شدم گاهی متوجه سوتی های مامان و بابام میشدم که باهم فیلم سوپر نگاه میکردن یا صدای سکسشون رو میشنیدیم، با اون صحنه ای که از مامانم دیدم شاید ازش متنفر شده بودم ولی کنجکاوی برام به وجود اومده بود اندامشو دید بزنم که گاهی میرفت حموم از سوراخ در بدنشو نگاه میکردم همین باعث شد کم کم به مامانم حس پیدا کنم و حشری بشم روش با اینکه خانواده به شدت مذهبی بودیم و مامانم حجاب کامل داشت حتی جلوی من؛ اما قضیه از جایی شروع شد که گاهی مامان و بابام برای مهمونی های نیمه شبی که میرفتن به خاطر اینکه تنها نمونم منو با خودشون میبردن یا توی پارک و کافه بود یا مهمونی های داخل ویلا یا حتی طبیعتگردی ها،که با سلام و احوال پرسی های که با آدما انجام میدادن متوجه میشدم با بعضی ادما از قبل اشنا بودن با بعضی هاشونم همون شب آشنا میشدن اوناهم بچه هاشون رو میاوردن همه بازی بچه های دیگه باشن منم اونجا چندتا دوست هسمن خودم پیدا کردم اولش متوجه نبودم ولی بعد از جایی که عقلم رسید دقت کردم میدیدم که نه رفتار هاشون طبیعه نه پوشش هاشون خصوصا مامان من که محجبه بود وقتی توی این مهمونی ها قرار میگرفت کلی به خودش میرسید و ارایش میکرد و لباس باز تر میپوشید همینم باعث شد که کنجکاو بشم و دست از بازی کردن با بچه های دیگه بکشم و یواشکی حرفاشون رو گوش کنم میدیدم گاهی مردا طوری به مامانم نزدیک میشدن و راحت بودن که حتی دائی یا عمو خود منم به مامانم اینقدر نزدیک نمیشدن یا حتی بابام با خانم های بگو بخند میکرد و شوخی میکرد و گاهی تو آغوششون میگرفت و روبوسی میکرد که تاحالا ندیده بودم به خانمی اینطور نزدیک بشه، اولین صحنه سکسی که دیدم توی ویلا استخر دار بود که زن و مرد توی استخر بودن و باهم شوخی میکردن بعضی خانما شیک میزدن بعضی زن و مردا باهم نوبتی لب میگرفتن و یا حتی دوتا خانما باهم لب میگرفتن و سینه همو میخوردن، از اون شب به بعد دیگه مامانم منو اینطور مهمونی ها نبرد چون متوجه نگاه عجب و غریب و کنجکاوی من نسبت به ادما شده بود و فهمیده بود دیگه عقلم به این چیزا میرسه نهایتا منو میبردن توی دورهمی های که توی پارک قرار میذاشتن... این باعث شد که من کنجکاوی و ماجراجویی های زیادتری انجام بدم و برم گوشی مامان و بابام رو چک کنم که دیدم بله چخبره همه اتفاق ها از توی خود این گوشی شروع میشه حتی بیشتر از اون چیزای که به چشم دیده بودم توی گوشی هاشون پیدا کردم یه گروه تلگرامی داشتن که همه زوج ها عضوش بودن و از اندام ها و سکس های شبانه خودشون عکس و فیلم می فرستد یا از تجربیات و قرار هاشون صحبت میکردن. اینجا بود که همه چیز برام روشن و آشکار شده بود چند سالی گذشت که تا من به سن ۱۶سالگی رسیدم و این روابط و قرار های مامان بابام رو شاهد بودم که گاهی آماده میشدن و رفتن به مهمونی و من رو هم با خیال راحت تنها میذاشتن، اما من در جریان و مطلع همه چیز بودم چون هرجا میخواستن برن یا بعد هر مهمونی که میرفتن از قبلش یا بعد مهمونی توی گروه هم عکس و فیلم میذاشتن هم راجبش صحبت میکردن که من همه شو سر فرصت چک میکردم. به عمق ماجرا که رسیدم متوجه شدم که بابام با تردستی مامانم خاله ام رو اورده با بابام سکس تریسام انجام دادن و یا بابام مشتری های خانمش رو آورده جلوی چشم مامانم باهاشون سکس کرده و سکس های ضربدری که با اون زوج های که توی مهمونی ها و گروه های تلگرامی باهاشون آشنا میشدن متوجه تمام روابط هاشون شده بودم از تمام ماجرا هاشون بو برده بودم. حس بدی داشتم و هم شهوت تمام وجودم رو گرفته بود این فکر به سرم افتاده بود منی که تا حالا رابطه نداشتم و مامانم که اهل این کاراس حتما برم بهش بگم نیاز دارم میذاره باهاش سکس کنم تا یه حدی هم پیش رفتم که مامانم گفت اگر به این شیطنت ها خاتمه ندی به بابات میگم ببرتت پیش مشاوره من مامانتم زشته این حرفا امکانش نیست بزرگ شدی ازدواج کردی با زنت این کارارو بکن. این باعث شد که دیگه مامانم منو دیگه حتی توی دورهمی های قرار پارک هاشونم نبره مگر اینکه برنامه طبیعت گردی خارج از شهر داشته باشن منم بتونم شرکت کنم که توی یکی از این برنامه های طبیعتگردی منم با یه دختر خانمی هم سن خودم آشنا شدم که شماره همو گرفتیم و سر صحبت باز شد و اونم مطلع چنین ماجرای شده بود اما براش عادی بود و سعی میکرد با صحبت هاش برای منم عادی سازی کنه، من اولین سکس ام رو با همین دختر تجربه کردم که اسمش مهسا بود اما مامان بابای اون سن بالا تر از مامان بابای من بودن و میتونم بگم اصلا مامان باباش با مامان بابای من دوست نبودن و در حد سلام و احوال پرسی بودن. خیلی فکرا تو سرم سوار بود و از طرفی هم دوست داشتم بیشتر توی مهمونی هاشون مثل بچگی هام بتونم شرکت کنم چون خانم های که توی طبیعت گردی هاشون می دیدم واقعا اندام سکسی داشتن و با شیطنت و لوندی های که برای هم میکردن دل آدمو میبردن... تو همون روزا که عادت شده بود گوشی مامان و بابام رو چک کنم متوجه شدم که بابام با یه پسر ۲۰ ساله ای آشنا شده که عکس سایز کیرشو برای بابام فرستاده بود و از صحبت هاشون مشخص بود پسره سایز کیرش خیلی بزرگ بود و قرار بود بابام اون پسر رو واسه مامان ۴۰ساله من جور کنه در صورتی که اون موقعه من ۱۸ سالم بود، پیام هاشون رو که خوندم خیلی غیرتی و عصبی شده بودم ولی شهوت هم وجودم رو فرا گرفته بود منتظر بودم ببینم تهش چی میشه دقیقا ۲هفته طول کشید چت هاشون بابام از اندام مامانم برای پسره عکس میفرستاد پسره هم با آب و تاب از اندام مامانم صحبت میکرد ولی عکسارو من نمیتونستم ببینم چون بعدش انگار پاک میکرد عکسارو بعد یه گروه تلکرامی ۳نفره درست کردن بابامو مامانم و اون پسره که اسمش امید بود باهم سکس چت میکردن و پسره حسابی کص لیسی مامانم رو میکرد و مامانم هم قربون صدقه اش میرفت و بابامم تشویق شون میکرد تا اینکه دیدم روز و قرار شون رو مشخص کردن و قرار شد بابام پسره رو بیاره خونه مون و منو هم به بهانه خرید میخواستن با خاله ام بفرستن بیرون، نمیدونم چرا حس کردم خاله ام از قضیه خبر داره و داره کمکشون میکنه که من خونه نباشم و اینا راحت باهم سکس کنن، منم یه فکری زد به سرم تا قبل از اینکه مامان و بابام منو با خاله بفرستن بیرون نقشه چیدم با مامان بابام هماهنگ کردم گفتم با دوستم دنبال چندتا کتاب علمی هستیم و اون روز نمیتونم با خاله برم بیرون باید بریم چندتا کتاب خونه رو بگردیم و کارمون خیلی طول میکشه و اجازه گرفتم که تا شب بیرون باشم تا به کارام راحت بشم که اوناهم از خداشون بود، خلاصه روز موعد فرا رسید من چند ساعت جلوتر از خونه رفته بودم بیرون، خونه ما طوریه که یه در اصلی داریم و یه حیاط پشتی که هیچکس از در حیاط پشتی رفت و امد نداره و حتی شاید خودمونم از حیاط پشتی خیلی وقت استفاده نکنیم حکم انباری رو داشت که من یواشکی از در پشتی برگشتم خونه رفتم لا به لای وسایل ها قایم شدم که کنار پنجره اتاق خواب مامان و بابام بود، دعا دعا میکردم که فقط بیان توی اتاق سکس کنن تا بتونم منم ببینمشون چون اگه توی پذیرایی میبودن نه تنها نمیدیدمشون بلکه صداشونم نمیشنیدیم، خلاصه اون لحظه فرا رسید دیدم مامانم اومد توی اتاق یه لباس سکسی فانتزی تنش کرد کیرم همونجا شق شد به خودش حسابی رسید ارایش کرد و از اتاق رفت بیرون، من تاحالا مامانم رو اینقدر سکسی ندیده بودم حتی توی اون مهمونی ها ولی ایندفعه حسابی به خودش رسیده بود حدود ۱۰ دقیقه ای گذشت دیدم دست تو دست پسره مامانم اومد داخل اتاق و پشت سرشونم بابام اومد با خودش صندلی اورده بود و نشست روی صندلی مامانم دراز کشید و دست پسره رو گرفت کشید جلو و گذاشت لای پای خودش و سر پسره رو هول داد به سمت کصش پسره هم شروع کرد به خورد کص مامانم، کمی که گذشت مامانم بلند شد شلوار اون پسره رو کشید پایین و کیرشو گذاشت توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن که بابامم اون وسط بلند شد اومد جلو شلوارشو کشید پایین کیرشو کرد توی دهن مامانم واقعا وحشت کردم کیر بابامو دیدم واقعا بزرگ بود و نمیدونم چرا تنفر دو چندانی نسبت به بابام پیدا کردم بیشتر از مامانم خلاصه بابام جاشو عوض کرد مامانو به صورت داگی در اورد کیرشو کرد تو کصش و تمبله زد و پسره هم رفت جلوی دهن مامانم وایستاد مامانم واسش ساک زد نوبت نوبتی پوزیشن های مختلف با مامانم سکس کردن و مامانم حسابی جیغ و اه و ناله میکرد چندین بار ارضا شدن که اصلا نفهمیدم چند بار کی ارضا شد دنیا داشت دور سرم گیج میرفت تا اینکه سکسشون تموم شد و رفتن واقعا تصمیم گرفته بودم بعد این قضیه مامانمو هرطور شده بکنم حالا که با اون اندام و لباس های سکسی دیده بودمش که در همین حین فکری به سرم زد شماره یکی از اون خانم های داخل گروه تلگرام رو که چند بار توی دورهمی دیده بودمش و ازش خوشم میومد رو برداشتم بهش پیام دادم خودمو معرفی کردم خیلی تحویلم گرفت و باهام خوش و بش کرد و حال مامان بابامو پرسید که با هزار کلنجار رفتن تمام موضوع رو براش تعریف کردم و کمی خالی شدم و قسمش دادم ولی به مامان بابام چیزی نگه اونم سعی داشت با حرفای روشن فکرانه منو ارومم کنه و همه چیز رو طبیعی جلوه بده که بین صحبت هامون گفت باید رودر رو ببینمت ولی کسی چیزی نفهمه قرار گذاشت ادرس خونه اش رو بهم داد که فردا برم خونه شون، منم یه بهونه دیگه اوردم از مامان و بابام اجازه گرفتم که بیرون باشم و رفتم خونه این خانم که اسمش سمیرا بود. بر خلاف اینا بچه نداشتن من پیش ذهن خودم خیال کردم منو دعوت کردن به تلافی اتفاق های که برام افتاده منو بکنن نفر سوم خودشون ولی وقتی رسیدم دیدم شوهرش خونه نبود، وای که عجب تیپی زده بود تاحالا اینطوری ندیده بودمش خیلی سکسی شده بود تا منو دید با یه آغوش گرم ازم پذیرایی کرد و نرمی سینه هاش و داغی بدنش حسابی شهوتیم کرد هر لحظه منتظر بودم شوهرش بیاد یکم که راجب ماجرا ها باهم صحبت کردیم گفت میخوای سرتو بذاری روی پاهام نازت کنم اروم بشی منم سرمو گذاشتم و دست کشید لای موهام و صورتم رو نوازش میکرد و تحریکم میکرد که سینه های خودشو انداخت بیرون گفت دوست داری بخوری منم با مکث شروع کردم به خورد که یهو برگشت گفت من که میدونم تو چشمت دنبال من بود و به این بهونه اومدی باهام صحبت کردی و بهم پیام دادی بعد از رابطه با این همه مرد دیگه خوب میشناسمتون و یه خنده ای کرد و اومد روم شلوارم رو کشید پایین شروع کرد به ساک زدن کیرم که یدفعه ابم داشت میومد خودش فهمید دست نگه داشت کامل خودشو لخت کرد و دراز کشید گفت بیا روم بخواب تلمبه بزن رفتم روش دراز کشیدم نتونستم پوزیشن های زیادی باهاش سکس کنم چون سر همون پوزیشن اول ابم سریع اومد و کیرمو کرد توی دهنش و کل آبمو قورت داد گفتم پس تو چی؟ ارضا شدی گفت اره به منم حال داد من ارضا شدن هامو شدم منم دوست داشتم با پسر کم و سن و سال سکس کنم ولی شوهرم قبول نمی کرد این بهترین فرصت بود که با تو سکس کنم گفتم پس ازم سو استفاده کردی گفت نه اینو بذار به تلافی رابطه های که مامان و بابات داشتن به نفع تو شد که الان با همچین خانم خوشگلی سکس کردی مگه چشمت دنبال من نبود؟ دیگه چیزی نگفتم، گفت فقط حواست باشه شوهر من راجب این قضیه چیزی نمیدونه پیش کسی حرفی نزنی جای سوتی ندی اگه یه روز باز همدیگه رو توی طبیعتگردی ها دیدیم. منم گفتم چشم درسته حال کرده بودم از سکس باهاش ولی باز با این اتفاق کلی معما تو ذهنم پیچد که چرا اینطوری رابطه هاشون؟ گاهی پنهونی و گاهی آشکار؟ بالاخره این روابط خیانت محسوب میشه یا نه؟ به چه نیتی وارد این روابط میشن؟ و نکته مثبتش کجاست؟ آیا واقعا عادیه این رابطه یا نه؟ و خیلی سوال های دیگه... بخوام بازم براتون تعریف کنم تا الان که ۲۴سالمه داستان ادامه زیاد داره و اتفاقات دیگه ای هم افتاده... ولی قسمت مهمش تا همینجا بود که براتون تعریف کردم؛ نمیدونم بچه ی دیگه ای هم هست اینجا از این اتفاق ها براش افتاده باشه یا نه؟ نوشته: آرمان  
    • labubu
      خاله سهیلا خوشگل من   سلام و عرض ادب این داستان کلمه به کلمش کاملا واقعی فقط اسم هارو تغییر دادم.امیدوارم از داستان خوشتون بیاد اسم من امیر 20 سالمه وزنم ۵۵ قدم ۱۷۷ پوستم سبزه کیرم ن خیلی بزرگه ن کوچک ۱۶ سانته کلفتیش بد نیست خیلی عادیه و خاله سهیلا ی ما ۳۲ سالشه بچه اخر یه پسر داره ۷ سالشه و طلاق گرفته سر اینکه فهمید شوهرش مواد مصرف میکنه طلاقشو گرفت و یه سالی با یکی دیگه از خاله هام زندگی کرد دید فایده نداره اذیت می شد بعد اومد خونه پدر بزرگم اونجا زندگی کرد می رفتیم خونه پدربزرگ اینا خالم هر سری صدام میزد قولنج انگشتش رو بگیرم از اون موقع بش حس داشتم ولی مخفی میکردم بگذریم قد خاله سهیلا ۱۷۲ و زنش ۶۷ پوستش گندمی. خالم یه ۳ سالی میشه خونه مجردی گرفته دارن اونجا زندگی میکنن خودشو پسرش خانواده مذهبی نیسیم تقریبا ازاد توی این ۳ سال هم که خالم خونه گرفته من توی این ۳ سال میرفتم خونه خالم باشون زندگی میکردم کمک خالم میکردم پسر خالمو بازی میدادم نمیزاشتم خالم احساس تنهایی کنه و تقریبا هم شب هم بدن درد میگرفت میگفت بیا ماساژم بده اوایل بدم میوند بدنشو ماساژ بدم اکثرا هم میگفت فقط پام ولی به مرور زمان خیلیم خوشم اومد فقط منتظر میموندم خالم بگه بیا ماساژم بده یا خودم بش میگفتم بیام ماساژت بدم می گفت بیا جلو منم به یه شلوار راحتی تقریبا جذب بدون شورت و یه تاپ از خوشگلیشم نگم براتون حرف نداره یچی تو مایه های کوماتوز هست اصلا انگار خدا اونو آفریده برای پورن استار شدن ولی حیف ایران بدنیا اومده خب زیادی سرتونو درد نیارم میرم سراغ اصل مطلب . آذر ماه ۱۴۰۴ بود پسر خالم کلاس اول ساعت ۷ باید بیدار میشد با سرویس بره مدرسه خالم مثل همیشه ساعت ۱ صدام کرد بیام پاهاشو ماساژ بدم درضمن خالم خونس دوخوابس یکی اتاق پسر خالم یکی خالم که همیشه پسر خالم تو اتاق خالم رو تخت دونفرش میخوابه خلاصه اومدم پاهاشو ماساژ بدم پسر خالم خواب بود صبح ساعت ۷ سرویسش میومد دنبالش بره مدرسه کلاس اول هم هست خلاصه از خالم اجازه گرفتم شلوارش رو تا بالا زانو دادم بالا روغن زدم شروع کردم ماساژ دادن خالمم داشت فیلم میدید بعد یکی دوساعت خالم‌ گوشیشو خاموش کرد گفت خاله بسه دیگه برو بخواب خسته شدی ولی من خوشم اومده بود گفتم ن خاله من تا صبح ماساژت میدم تو راحت بخواب لبخند زد تو تاریکی از صدایی که اومد فهمیدم لبخند زد گفت پاهام بسشه بیا یکم کمرمو ماساژ بده منم از خدا خواسته قبول کردم کنارش نشستم گفتم خاله لباستو باید بدم بالا یکم خودشو بلند کرد گفت بکشش بالا منم تا گردنش کشیدم بالا لم داد تا دستم کشیدم رو کمرش یه اخخخ کش دار گف از دردش منم شروع کردم روغن زدن و ماساژ دادن بعد گفتم خاله کش سوتینت نمیزاره قشنگ کارمو کنم گفتم بازش کنم گفت باز کن منم با اینکه هر شب ماساژش میدم تاحالا اینقد پیش نرفته بودم بند سوتینشو باز کنم براش خلاصه باز کردم قفلشو همونجوری بنداش افتاده بود کناره شکمش ولی سوتینش هنوز رو ممه هاش بود منم ماساژ دادمو کیرم مثل سنگ شده بود تاحالا اینقد سفت نشده بود داشت از درد سفت شدن میترکید خالمو اروم صدا زدم گفتم خاله من برم دستشویی و بیام جوابی نداد میخواستم برم جق بزنم ولی انگار خوابش برده بود گفتم بزار حالا که خوابه یکم دستمو ببرم سمت زیر بغلش دستمو میبردم تا زیر بغلش نگه میداشتم دوباره ماساژ میدادم شونه هاشو که ماساز میدادم انگشتامو مینداختم سمت ممه هاش ولی نمیرسید هم ترس داشتم هم استرس هم هیجان همیجور ادامه دادم خالن یکم تکون خورد دستمو اوردم رو کمرش مثلا دارم ماساژ میدم دیدم ۱۰ درجه تابید دوباره یکم ماساژ دادم دست میکردم اونجا از اون بغل که تابیده دستمو برسونم به ممه هاش ولی نمیرسید بعد ۱۰ دقیقه دیدم یکم دیگه تابید رفتم قشنگ اونورش نشستم دستمو یکم بیشتر هول داده بودم استرس هم داشتم بیدار شه انگشتم رسید به ممه هاش ولی نمیشد کاری کرد فقط میشد با نوک انگشتت لمسش کنی یهو دیدم خالم کامل برگشت ولی خواب بود .دستش رو به سرش بود سوتین قرمزشو تابش هم افتاده بود رو صورتش وای پسر هوا هم یکم روشن شده بود از پنجره بالا تخت یکم نور میزد دوتا ممه سایز ۸۰ خوشگل خوش فرم انفتاد جلو صورتم منم ترسم کم تر میشد و هشریت بیشتر شروع کردم به ماساژ دادن شکمش و اروم با پرسینگ نافش بازی میکردم اروم صداش زدم دیدم جواب نمیده مطمئن شدم خوابه دستمو اروم اروم اوردم سمت ممه هاش خیلی یواش دورشونو ماساژ میدادم بعد جرعتم بیشتر شد لا ممه ها بهشتیش دست کشیدم بعد یه بوس خیلی یواس از روی ممه هاش کردم دست گذاشتم روشو اروم میمالیدم دست زدم به نوکش دیدم مثل سنگ سفت شده وای این ممه ها خوردن داشت اولین بارم بود ممه از نزدیک میبینم اونم ممه ها خالم باشه وایییی الان که دارم‌مینوسیم کیرم شق شده بازشروع کردم مالیدن ممه هاش دیدم داره نفس زدناش خیلی بلند شده بود و تند تند نفس میزد قیافش معلوم نبود سوتین افتاده بود روش ولی واکنش خاصی نشون نمیاد منم ادامه دادم اومدم روی شکم دست انداختم زیر کش شلوارش اروم رفتم پایین داشتم دنبال کصکش میگشتم دستم رسید به اون در بهشت خیس خیس دستمو زدم به کصش دیدم داره تکون میخوره شکمو خیلی اروم پایین و بالا میکنه یهو خشکم زد گفتم نکنه بیدار الان کونم میزاره دوباره برگشتم سر شکمش مثلا دارم شکمو ماساژ میدم یکم اروم شد ولی پیش خودم گفتم خواب که نیس بیداره ۹۰ درصد و وقتی بیداره هیچی نمیگه حتما خوشش اومده بزار ادامه بدم سکوت خونرو گرفته بود رفتم سمت کصکش دوباره از زیر شلوار داشتم دست میکشیدم‌به دیواره های کصش ولی خحالت هم میکشیدم ولی خوبیش این بود خالم دیدی بم نداره و واکنشی نشون‌نمیده ینی داره سعی میکنه خودشو به خواب بزنم من کارمو کنم دست کردم تو وای مگه میشد ازینا گذشت داشتم میمالیدم اولین بارم بود دست به کص میزدم و ففط تو فیلما دیده بودم یکم مالیدم دوباره تکون خوردنای ریز و نفساش تند و نامنظم شد منم جرعتم بیشتر شد اومد پایین تخت داشتم سعی میکردم شلوارشو بکشم پایین شورت هم نداشت هرچی سعی کردم نشد ولی یکم بیشتر که زور زدم دیدم خودش کونو یکم بلند کرد تا من بتونم شلوارو درارم تا زانوش کشیدم پایین واییییی رسیدم به جایی که ۵ سال حصرتشو داشتم ببینم ارزوم بود رسیده بودم به جایی که هر سری به یادش جق میزدم یه کص تپل خوشگل سفید صورتی روشن وای که هرچی بگم‌کم گفتم این کص انگار تاحالا کیر ندیده اینقد خوشگل بود خلاصه یکم نگا کردم نتونستم جلو خودمو بگیرم سرمو بردم جلو یه زبون زدم چقد این طعم برام خوب بود اماتور بودم هیچی بلند نبودم یکم لیس زدم فقط زبونم به کصش میخورد کیرم داشت شلوارمو سوراخ میکرد درش اوردم شلوارک هم مام بود تا زانو درش اوردم یکم پاهای خاله سهیلارو بیشتر باز کردم دستمو گذاشتم کنار شکمش بدون اینکه بدنم به بدنش تماس پیدا کنه کیرم اوردم سمت کصش یهو کیرمو مثل جارو برقی کشید تو خودش واییییی فکرشو کن اولین سکست باشه هیجان و استرس داشته باشی اونم با خالت چه بدن خوشگلی داره کیرو کشید خالن خیلی اروم یه اه کشید چقد تنگ شده بود این کص زیر یه دقیقه خیلی اروم تلمبله زدم بدون اینکه بدنم با بدنش تماس پیدا کنه یهو ابم‌ مثل چی داشت میزد بیرون کیرمو تا کشیدم بیرون نثفش ریخته بود تو کصش نصفشم با فشار ریختم رو شکمش با صدای خیلی اروم سکسی گفت اه‌ه‌ه‌ه سوختم منم دیگه خسته شده بودم دیگه حال نداشتم ارضاش کنم ولی هیچ تکونی هم نمیخورد اومدم پایین تخت رفتم کنارش در گوشش گفتم خیلی اروم‌گفتم مرسی خاله رفتم دستشویی خودمو تنیز کردم اومدم تو اتاق دیدم خالم شلوارشو کشیده بالا اومدم کنارش پتو پسرشو انداختم رو خودمو پسر خالم و پتو خالمم کشیدم رو خودش یکم سرمو گذاشتم رو بالشت هوا هم سرد بود داشتم به این فکر میکردم به ارزوم رسیدم بلاخره بعد ۵ سال شد سرم زیر پتو بود شنیدم خالم از سر جاش بلند شد رفت دستشویی و بعد ۵ دقیقه برگشت سرجاش لباسشو عوض کرد و خوابید کنارم دوستان این داستان فعلا دوتا قسمت این قسمت ۱ قسمت ۲ هم اگر بازخورد و لایک خوبی گرفت ادامشو میزارم خیلی جذاب تره ادامه دارد.. نوشته: ....
    • labubu
      الهه ناز عشق اول زندگیم برمیگرده به ۹ سالگیم، یک دختر خوشگل که تو کوچه همبازی من و خواهرم بود، قول و قرار ازدواج هم گذاشته بودیم، تا یک روز اون دختر که اسمش الهه بود، از محل ما اسباب کشی کردند و رفتند، خیلی تجربه تلخی بود تو اون سن! سالها گذشت و من تو محل کارم همکاری جدید دیدم که سریع شناختمش، بعد از ۲۱ سال چهرش اصلا تکون نخورده بود، همون الهه ناز من بود ولی یک مشکل بزرگ وجود داشت، حلقه ازدواج دستش بود، اصلا هم منو نشناخت و حقم داشت من کلا چهرم خیلی تغییر کرده، نمیدونستم اصلا بگم بهش یا نه ولی کم کم گفتم فقط یک خاطره شیرین هست، بگم ببینم چی میشه خودمو دقیق بهش معرفی کردم، سرشو انداخت پایین و صورتشو با دست پوشوند و شروع کرد خندیدن، منم خندم گرفت و بعد شروع کردیم حال و احوال پرسی یاد گذشته، به شوخی گفتم ای نامرد قول قراری داشتیم رفتی شوهر کردی! خندید گفت میخوای طلاق بگیرم آدم خوبی نیست! خندیدم گفتم شاید ببینیم چی میشه، بعد گفتم شوخی کردی آدم خوبی نیست؟ یکم احساس کردم تو خودش رفت، گفت خب یک ازدواج دلخواه نبود، اصلا درکی از هم نداریم و همشم ماموریت کاریه، خیلی دلم سوخت، آخرای زمان کاری بودیم و باید میرفتیم، بهش گفتم میرسونمت و تو راه بیشتر حرف زدیم، فهمیدم به شوهرش شک داره که تو یک شهری دیگه زن گرفته و ماموریت بهانه هست، رسیدیم در خونش بهم گفت بیا بالا، یکم اون تعارف من رد الکی، بعد گفت پکیج دیواری روشن نمیشه سردمه بیا ببین، رفتم باهاش، بار پکیج افتاده بود و تنظیم کردم، نشستم تا پذیرایی کنه گفت می‌ره لباس عوض کنه، رفت و آمد یک تاپ پوشیده بود بدون سوتین و یک شلوار جذب که قشنگ قلمبه کسش معلوم بود! من اصلا فکر سکس باهاش نبودم ولی راست کردم! نشستیم حرف زدند و من داشتم تلاش میکردم نفهمه راستم! فهمیده بود، همشم به بهانه‌ای جلوم خم میشد و ممه‌هاشو میدیم، دیگه گفتم خودش دلش میخواد پامو باز کردم که کیرم معلوم باشه از رو لباس، چشم الهه به شلوارم بود با یک لبخند شیطانی که می‌گفت موفق شدم! گفت خیلی انگار حالت خوبه! گفتم چنین هلویی جلومه بد باشم! گفت حالا هلورو نخوری و خندید، پاشدم رفتم طرفش گفتم اتفاقا وقت هلو خوریه، انگار انتظار نداشت پاشم بیام طرفش و با استرس پاشد، بغلش کردم چشم تو چشم نگاه میکردیم، بهش گفتم باید زن من میشدی و رفتم سراغ لباش، با یک عشق و حرارتی لباشو می‌خوردم، خیلی لب دادیم و بدن همو چنگ می‌زدیم، رفتم سراغ گردن و گوشش که گفت اینجا نه بریم اتاق رو تخت، رفتیم افتادیم رو تخت و باز لب دادیم، همزمان با لباس به کسش تلمبه میزدم و الهه ناله میکرد، گوشو گردنشو میک میزدم و آروم که جاش نمونه گاز میگرفتم و الهه دیگه فکر همسایه‌هاش نبود و ناله بلند میکرد، تاپو درآوردم و دیدم جانم دوتا ممه خوردنی سایز ۸۰ که نیپلای سیخ شده صورتی داره، افتادم به جونشون، الهه جیغ میزد دیگه و می‌گفت ساسان یواش بخور ولی دیونه شده بودم کلی خوردم و از رو لباس تلمبه میزدم و الهه ارضا شد و می‌لرزید، رفتم با بوسه پایین، شلوارو شورتشو با هم کشیدم پایین، کسش خیس آب بود، معلوم بود زیاد با شوهرش سکس نکرده تازه تازه بود بدون مو و صورتی کلوچه‌ای تپل، گفتم اصلا به شوهرت کس دادی؟ گفت گور باباش فقط به تو میدم دیگه جرش بده، افتادم به خوردن چوچوله کسش، الهه هم موهامو گفته بود و ناله‌هاش باز شروع، کم کم پاهاش دور بدنم قفل شد و کمرش بالا پایین میرفت، ارضا شد حسابی، پاشدم دیدم نفس نفس میزنه و سرخ شده، بهم گفت تو که جونمو گرفتی چرا نمیکنیم! لخت شدم گفت بذار کیرتو ببینم یکم با دست بازی کرد و با بی‌حالی تلاش کرد پاشه بیاد طرفش که خودم رفتم طرف الهه، یکم بوسش کرد و شروع کرد به ساک زدن، خوب میزد و لذت بخش بود، ولی دلم میخواست زودتر بکنم تو کسش، درآوردم رفتم بین پاهاش، کیرمو یکم لای چاک کسش و روی چوچولش بالا پایین کردم، خیلی جدی بهم گفت میخوای دقم بدی! بکنش تو! شروع کردم فرو کردن، یکم داد میزد و میگفت یواشتر کلفت تری جرم داری میدی، واقعا کسش تنگ تنگ بود، لزج و داغ، همینجوری که فرو میکردم با انگشت چوچولشو میمالیدم و الهه ناله میکرد تا کامل فرو رفت، داغش داشت دیوونم میکرد، تکون ندادم چند لحظه هر دو عادت کنیم و فقط چوچولشو میمالیدم که احساس کردم کیرم بیشتر داغ شد و یک آبی روش اومد، دستمو گرفت و نگذاشت چوچولشو بیشتر بمالم و یکم لرزید، چشماش برگشته بود و ارضا شده بود، تلمبه شروع کردم و ناله‌هایی میکرد که مطمئنم اگه با لب دادن خفش نمی کردم همه می‌فهمیدند، محکم همدیگرو بغل کرده بودیم و الهه کمرو چنگ میزد، هیچ وقت هیچ سکسی انقدر لذت و هیجان نداشت برام، الهه میلرزید و التماس میکرد بسه نمیتونم دیگه و منم داشت آبم میومد، تا ته کردم تو و همشو تو کسش خالی کردم، الهه گفت داغه داغه، بعد کلی لب گرفتن، دستم لای موهاش بود شروع کردم به تشکر و قربون صدقش رفتن، اونم خودشو برام لوس می کرد، بعد گفت حالا چرا ریختی تو! من نمیتونم قرص بخورم! گفتم چرا؟ گفت چون دلم نمیخواد! گفتم منم دلم میخواد بچم تو شکمت درست بشه! بعد پهلو به پهلو تو بغل هم خوابیدیم حدود یک ساعت، تا گوشی الهه زنگ خورد بهش از بیمارستان گفتند بیا شوهرت تصادف کرده حالش خوب نیست، رفتیم دوتایی بیمارستان، فهمیدیم شوهرش فوت شده، من خوشحال بودم ولی الهه انگار یک شوکی بهش وارد شد، تو دوران خاکسپاری و مراسم الهه بهم گفت پریودش عقب افتاده و دسته گل منه! با بچمون تونست خونه و ارث از خانواده شوهرش بگیره و بی صبرانه منتظریم سال شوهرش تموم بشه بریم عقد و عروسی، پسرمون هم تا اون موقع به دنیا میاد. نوشته: ساسان
    • labubu
      من رو با رفیق اش شریک شد   داستان گی هستش، اهلش نیستید ادامه ندید اسم من فرشاده، اهل کرج، 25 سالمه، همیشه بخاطر فیس ام و هیکل ام مورد توجه همه قرار می گرفتم و این رو خیلی دوست داشتم.چشمای رنگی و پوست سفید و هیکلی که به نظر اونها دخترونه بود، چون با قد متوسط رانها و باسن تپل داشتم و کمرم نسبت به هیکل یه پسر کمی باریک تر بود، راستش انگار درونم یه دختر بودم که از توجه پسرها و مردها خوشش می اومد. در کل بخاطر اینکه کنترل شدیدی از طریق برادرام و خانواده داشتم، کل دوران مدرسه صرفا توی مدرسه بچه ها دستمالی ام میکرد و حتی تجربه سافت رو هم نداشتم، البته اینم بگم، توی اون سن و دوران بلوغ کسی با حس من صرفا مورد سو استفاده قرار می گیره و کسی حس آدم رو درک نمی کنه. دیپلم که گرفتم، داداشم یه کار توی یه بوتیک توی مرکز خریدی که خودش هم کار می کرد پیدا کرد و کم کم با یکی دو تا مشتری آشنا شدم و اولین سکس هام شروع شد. راستش برام واقعا یه دنیای دیگه بود، اینکه بدنم توسط مردی خواسته بشه و اون میزان شهوت و تماس بدنی و رابطه جنسی باعث می شد که خیلی لذت ببرم. تا با یه نفر آشنا شدم که حدود 32/3 سالشه و اسمش محسن ه، کارواش دامادشون رو می گردونه و خیلی هیکل رو فرمی داره و تقریبا یکی دو سایز از نظر قد و هیکل از من بزرگتره و خیلی هم حس مالکیت روم داره، جوری که حق نداشتم با کسی سکس کنم و کنترلم می کرد. تا جایی که سربازی ام که شروع شد و بوتیک نمی تونستم کارکنم، داخل کارواش یه فروشگاه داشتن و گفت بیا پیش خودم کار کن، راهش نزدیک تر بود و دیدن ماشین ها و فضاش رو هم دوست داشتم. آموزشی و اینها که تموم شد، تقریبا عصر به بعد می رفتم اونجا و هر وقت هم که می خواست می بردم خونه اش و سکس می کردیم. من که راضی بودم، شش دانگ برای اون بودم و راستش از تسلط و کنترل اش خوشم هم می اومد، توی اون کارواش کسی نمی دونست و بهم گفته بود که حواسم باشه و منم تلاش می کردم وارد شوخی ها نشم و خیلی ساکت برم و بیام. اونجا خیلی قاطی شوخی و گرم گرفتن با بقیه نمی شدم، چون محسن نمی خواست کسی بشناسه و متوجه رابطه بشه. مهرماه بود که یه روز یه دوستش اومد اونجا، اسمش داوود بود و توی همون رنج سنجی محسن، خیلی هیکل ورزیده تری داشت و پوست تیره و چهره اش خیلی جدی بود. من کسایی که توی نخ کونم باشن و اهلش باشن رو از نوع رفتار و نگاه و اینکه سر حرف رو باز می کنند می تونم تشخیص بدم، داوود هم از لحظه ای که من رو دید خیلی حواسش بود و کلی حرف زد و آمار گرفت تا محسن اومد و رفتن بیرون. خب کیس این مدلی زیاد می اومدن، حتی پیشنهاد می دادن و چون محسن خیلی حساس بود و منم می ترسیدم ازش، حرکتی نمی زدم.دو سه روز بعد، محسن بهم پیام داد که فردا چه ساعتی کارواش هستی؟ گفتم 2 و گفت اومدی بیا دفتر. فردا رفتم و بهم گفت: داوود رو دیدی اون روز اومد اینجا؟ گفتم آره. گفت ببین ما خیلی رفیقیم. آمار تو رو ازم گرفت و بهش گفتم که امروز اوکی ات می کنم باهاش بری. راستش رابطه امون خیلی عاشقانه نبود ولی خب این مدلی اش یه کم شوک شدم. گیج شده بودم .بهش گفتم: کجا برم ؟ نگاهم کرد و با یه نگاه خاصی و لحنی که مثلا خیلی چیز مهمی نیست گفت : باهاش برو خونه اش و با هم ... یه کم سکوت کرد و گفت : بچه بدی نیست. یه تنوعی هم برای تو میشه. کلا رابطه من و محسن این مدلی بود که هرچی می گفت : می گفتم چشم. چه توی کار و چه توی سکس. خیلی اختیاری برای انتخاب برحسب عادت نداشتم. یه کم باهام حرف زد که دیدم گوشی اش زنگ خورد. داوود بود. بهش گفت داره می آد و بهم اشاره کرد که برم دم در کارواش. ماشین منتظرم بود. حس عجیبی داشتم. مخلوطی از خجالت و شرم و حس بی اختیاری یا شاید تحقیر و البته کمی شهوت. سوار شدم و احوالپرسی کرد و من هنوز باهاش اوکی نبودم و آروم و بریده جواب می دادم. راه افتاد و یه کم سکوت بودیم. بعد دستش رو گذاشت روی پام و گفت : خب فرشاد جون از کی با محسن هستی و .... و سر حرف رو با سوالات باز کرد و کم کم یخ ام آب شد و برام عادی تر شد. خونه اش شهرک دهکده کرج بود، خانه های ویلایی قدیمی و فضایی ساکت و خلوت و توی اون ساعت خلوت تر هم بود. جلوی یه خونه ته خیابون ایستاد و رفتیم داخل. بهش گفتم : من میتونم دوش بگیرم. خندید و گفت : همینجوری هم عالی ای. گفتم نه از پادگان اومدم. حموم رو نشونم داد و یه حوله داد بهم. داخل حموم خودم رو شستم و خوشبختانه فرنگی هم داشت و راحت خودم رو خالی و تمیز کردم. خودم رو خشک کردم و حوله رو دورم پیچیدم و اومدم بیرون دیدم با یه شلوارک و لخت توی پذیرایی نشسته. هیکل و بازوهای ورزیده اش واقعا وسوسه انگیز بود و سکسی. من رو که دید با یه لحن خریدارانه گفت : به به ، چه تیکه ای. بیا اینجا ببینم. رفتم سمتش. حوله رو از دورم باز کرد و گرفتم و روی پاهاش نشوند و لپای کونم رو با دستای مردونه و بزرگ اش گرفت و یه کم انگار بسنجه، گفت: جوون. ژله ای و نرمه و شروع کرد به لب گرفتن ازم و کونم رو مالیدن. یه کم دیگه، سرش رو برد روی سینه هام و شروع کرد به خوردن سینه هام، سرم بالا بود و چشمام رو بسته بودم، همزمان داشت سینه هام رو می خورد و قشنگ میک میزد و انگشتش روی سوراخم می مالید و آروم آروم فشار می داد. دستش رو خیس کرد و حالا دیگه یه ذره انگشت رو داخل کرد و دیگه راهش رو باز کرد آروم آروم انگشتش بازی می داد و کم کم داخل می کرد. سینه هام قشنگ قرمز شده بود و جوری می خورد و توی دهنش می کرد و لیس می زد که حس می کردم سینه های یه زن رو دارم. یه کم رهام کرد و آروم آروم از روی لب هام می بوسید و توی چشمام نگاه می کرد. بعد آروم دو انگشتی روی سوراخم فشار داد و یه کم داخل کرد و آخ گفتم و یه کم نگه داشت و همونجوری چشم توی چشم و گاهی از روی لب هام فقط می بوسید و آروم آروم داخل می کرد. حالا دیگه دو تا انگشت داخل بود و زبونش رو توی دهنم کرد و لب گرفتن و یه دستش هم دور کمرم نگه ام داشته بود. دیگه کافی بود و از روی پاهاش آوردم پایین و گفت : خب فرشاد جون، کوچولو رو بیدارش کن و پاهاش رو باز کرد و کیرش رو از زیر شورت و شلوارک توی دستش گرفت و من روی زانو بین پاهاش نشستم و شورت و شلوارش رو گرفتم و درآوردم براش و کیرش که نیمه شق بود رو توی دستم گرفتم. توی همون نگاه اول معلوم بود که کیرش بلنده ولی خب کلفتی اش معمولی بود. راستش ساک زدن اون کیر میون اون پاهای ورزیده و شکم صاف و عضله ای واقعا جذاب بود. سر کیرش رو توی دهنم گذاشتم و لبهام رو دورش حلقه کردم و به چشماش نگاه کردم و با زبونم شروع کردم به چرخاندن دور کلاهکش و زیر کیرش. تکیه داده بود و دستش روی پشتی مبل و داشت تماشام می کردم. تشویقم می کرد و قربون صدقه ام می رفت. کیرش رو توی دستم گرفتم و شروع کردم به لیسیدن و بعدش تا نصفه کردم توی دهنم و دستم رو رها کردم و دستام رو روی پاهاش گذاشتم و شروع کردم به عقب و جلو کردن سرم و ساک زدن. داوود هم مدام با اینکه : خوشمزه است. قشنگ بخور. خوب سرحال بیار که قراره حسابی جاش کنی. ساک می زدم و سعی می کردم حسابی با زبونم زیر کیرش رو تحریک کنم. یه کم بعد گفت: حلقی فرشاد جون. تا تهش بخور. کمی روی زانو بلند شدم و از بالای سرم رو تا جایی که می شد پایین آوردم و کیرش فضای دهنم رو رد کرد و رسید به حلقم و آروم فشار دادم و سر کیرش توی تنگی حلقم حس کردم و داوود گفت : اوووف ... جوننن .. دستش رو روی سرم گذاشت و یه کم فشار داد . نفسم که کم اومد و حس عق داشتم سرم رو عقب کشیدم و نفس تازه کردم و چند تا ساک می زدم و دوباره همین مدلی. هر بار حس می کردم کیرش شق تر میشه انگار. سفت سفت شده بود. قشنگ حشری شده بود و مشغول ساک زدن. سرم رو می چرخوندم و گاهی توی دستم میگرفتم و زبون میچرخوندم دورش و دوباره عقب جلو توی دهنم. صدای نفس نفس زدن و آه کشیدن حشری اش بلند شده بود. یه کم بعد من رو عقب کشید و با خنده گفت: کارت رو خوب بلدی کونی خان. بسه دیگه. بلند شو بریم توی اتاق. روی تخت. بلند شد و از پشت نگه ام داشت و به سمت اتاق برد. کیرش اونقدری شق شده بود که وقتی راه می رفتیم به کونم می خورد. سمت تخت بزرگ توی اتاق برد. عکسش با زنش بالای تخت رو که دیدم فهمیدم متاهله. لب تخت داگی ام کرد و بعد انگشتش رو خیس کرد و دو انگشتی آروم فرو کرد و هی خیس می کرد و سوراخم رو باز می کرد. کیرش رو روی کونم می زد و لای کونم می کشید. بهم گفت باز کن ببینم. دستم رو بردم عقب و لپای کونم رو از هم باز کردم و نگه داشتم. بعد انگاری یه چیزی یادش بیاد پرسید: غیر از محسن به کسی دیگه هم می دی؟ گفتم نه. گفت توی خدمت چی ؟ گفتم نه. گفت خوبه . آروم کونم رو مالید و بعد سر کیرش رو لب سوراخم گذاشت و بعد با یه تحکم گفت : از جات جم نمیخوری ها. و یه فشار داد و یه چند سانتی داخل شد و درد خفیفی داشت ولی لذت بخش. اونقدر بازم کرده بود که راحت داخل بشه و سریع دو طرف کمرم رو گرفت و بدون رحم کیرش رو تا ته فشار داد. جیغم در اومد و قابل تحمل نبود برام تو توی دستاش مهارم کرد که نپرم جلو. سرم رو روی تخت گذاشتم و با التماس گفتم : آییی . آروم ... توروخدا ... در بیار ... انکار کیرش بلندتر از اونی بود که سوراخم رو باز کرده باشه و وقتی تا ته رفت قشنگ اعماق سوراخم درد و گرفتگی رو حس می کردم. گفت : هیس. الان تموم میشه . جا باز می کنه. دستش روی کمرم می مالید. گفت : تمام لذتش به همین تنگ بودنشه. باز بشه دیگه حال نمی ده. کیرش رو کمی نگه داشت و تا نصفه بیرون کشید و آروم داخل کرد و من فقط تحمل می کردم و ناله می کردم. خب محسن همیشه طولانی و آروم آروم می کرد و اصلا این مدلی اش رو تجربه نکرده بودم. با هر بار عقب و جلو کردن حس میکردم دارم پاره میشم و انگار از ناله های من و بهم پیچیدیم لذت می برد. کم کم بهتر شد و شروع کرد به تلمبه زدن. حالا دیگه تلمبه های روون می زد و یه کم بعد متوقف شد و بهم گفت : اولین بار من همیشه این مدلی می کنم. بعد یه سیلی آروم به کونم زد و گفت: کونی باید اولش آب بندی بشه. آروم آروم بمونه واسه دفعه بعد. یه کم دیگه تلمبه زد و بعد روم خم شد و دستش رو برد دور سر سینه هام و روی زانوهام بلندم کرد و همونجوری که کیرش داخلم بود یه کم من و خودش رو جابجا کرد و روی زانو ایستادم و سرم رو برگردوند و شروع کرد به لب گرفتن و خوردن لبهام و زبونش رو توی دهنم می چرخوند و دستش هم روی سینه هام بود و توی مشتش میچلوند و شروع کرد به ادامه گاییدن کونم. بعد آروم توی گوشم گفت: من بهتر میکنمت یا محسن؟. بعد کیرش رو بیشتر از قبل عقب کشید و داخل کرد و تلاش می کرد این مدلی ادامه بده. کیرش رو تا جایی که در نیاد بیرون می کشید و وقتی می خواست تا ته بکنه بدون وقفه تا ته می کرد و همزمان مشغول لب گرفتن بود و سینه هام دیگه درد می کرد اینقدر چلونده بود و من دیگه آه و ناله های شهوتی ام با ریتم تلمبه هاش داخلم هماهنگ شده بود. در احاطه بدن اش بودم و همه کاری باهام می کرد. شهوت تموم جونم رو پر کرده بود. زانوهام خسته شده بود و سوراخم از عقب و جلو رفتن کیرش و مالش به داخل سوراخم داغ داغ شده بود و واقعا تحمل سخت شده بود. حس میکردم سوراخم نرم نرم شده و باز باز. آروم بهش گفتم : خسته شدم . عوض می کنی . کیرش رو بیرون کشید و گفت : طاق باز بخواب ببینم و خودم رو کشیدم وسط تخت و کونم لب تخت بود که گفت : نه برو بالای تخت و رفتم روی تخت و سرم بالای تخت و وسط تخت و اومد و پاهام رو باز کرد و نشست وسط اشون و روی زانو بلند شد و پاهام رو روی پهلوهاش نگه داشتم و کیرش رو تف مالی کرد و با دست آروم داخل داد و یه کم جابجا کرد خودش رو و ران هام رو توی دستاش گرفت و پاهام به سمت بالا نگه داشته بودم و شروع کرد به تلمبه زدن. از بالای رون پام گرفته بود و قشنگ از هم بازم می کرد جوری که کشاله هام کشیده می شد و کیرش حالا انگار بیشتر داخل می شد و تا ته که می رفت رون پام مورمور می شد و حس می کردم هر بار که سر کیرش ته کونم میخورد، هر لحظه ارضا بشم و آبم بیاد. کیرم یه کم شق شده بود. بدنم زیر تلمبه هاش می لرزید. سینه هام که حالا کمی قرمزی اش کمتر شده بود مثل یه موج همراه شکمم و رونام می لرزیدن. هیکل ورزیده با رنگ پوست تیره ی داوود و بدن سفید و صیقلی من که توی دستاش بود خودم رو هم حشری می کرد. آه و ناله شهوتی می کردم و داوود قشنگ روی دستاش بلندم کرده بود و با تمام قدرت من رو می گایید. وقتی ناله هام دیگه بلند شد و تحمل اش سخت شده بود، دستش رو با دستم می گرفتم که کمی آروم تر کنه، پاهام رو رها کرد و یه کم جابجا شد و روم خم شد و سینه هام رو با دو تا دستش گرفت، قشنگ چنگ انداخته بود و توی مشت اش بود و حالا تنها بخشی که من رو نگه داشته بود سینه هام بود و تلمبه هاش رو با ضربه می زد و سینه هام کشیده می شد و یه درد و تحریک لذت بخش توشون می پیچید. بعد کمی عقب کشید و کیرش رو در آورد و پاهام رو کنار هم جفت کرد و به پهلو چرخوند و پاهام رو کمی توی شکمم جمع کرد و روی زانو خودش رو نگه داشت ، کیرش رو داخل کرد و دستش رو روی پهلو و کونم که حالا یه وری بود نگه داشت و شروع کرد خیلی سریع و بدون وقفه تلمبه زدن و قشنگ وحشی و شهوتی شده بود. با شهوت و تحکم بهم نگاه می کرد و می گفت : خوب میکنمت کونی ؟ من بهتر میکنم یا محسن؟ تندتند تلمبه می زد و می گفت: جرت میدم. کیرش رو تا ته فشار می داد و ناله که می کردم، می گفت: جوون . کون رو باید اینجوری گایید. خودش رو بلند کرد و روی همون زانو خودش رو نگه داشته بود و کیرش رو عقب و جلو می کرد و به کونم هم سیلی می زد. راستش فکر نمی کردم اینقدر از خشن بودن اش لذت ببرم. نفس نفس می زد و خیس عرق شده بود و بدن ورزیده و عضله ای اش قشنگ برق می زد. کیرش رو تا نصفه بیرون کشید و دستش رو دوباره روی کونم تکیه داد و بعد فشار داد و محکم فشار داد و خودش رو رها کرد روم و بدنم رو همونجوری که کیرش داخلم بود چرخوند و روی شکم خوابیدم و روم خزید و اومد روم خوابید و دستاش رو دورم حلقه کرد و پاهام رو با پاهاش قفل کرد و سرم رو سمت خودش چرخوند و شروع کرد خیلی شهوتی و لب گرفتن و گردنم رو محکم از جلو گرفته بود و انقدر محکم توم تلمبه میزد که ناله ام در اومده بود. حرکاتش خیلی تند بود و کیرش قشنگ داخلم کوبیده می شد و زیر دلم و داخل سوراخم درد و فشار و داغی طاقتم رو طاق کرده بود. پاهام رو حس نمی کردم. زیرش قفل شده بودم، کامل خوابیده بود روم و نفسم به سختی در می اومد. با هر تلمبه که می کشید بیرون یه کم از روم بلند می شد و دوباره بدنش به بدنم کوبیده می شد و کیرش تا تهم داخل می رفت و با ضربه هاش توی دستش به سمت بالای سر می خوردم. چشمام رو بسته بودم و داشتم میون شهوت و گاییده شدن سخت دست و پا می زدم و تحمل می کردم که یه لحظه خودش رو روم فشار داد، جوری که داشتم خفه می شدم. دستش روی گلوم بود و از شهوت فشار می داد و هنوز زبونش توی دهنم بود و از لرزش بدن اش و بی حرکت موندن و فشار دادن کیرش ته کونم حس کردم داره ارضا میشه، جاری شدن آب گرمش که زیاد بود و گرماش توی سوراخم آرومم می کرد. یه تکون روم خورد و رهام کرد و یه آه کشید و یه گرمای تازه تر رو دوباره حس کردم. آروم روم بی حرکت بود و آروم آروم نفس می کشید. کیرش هنوز توم بود، یه کم بعد آروم خودش رو بلند کرد و همونجوری که کیرش داخلم بود روی پاهام نشت. لای کونم رو باز کرد و گفت : نگه دار و لپای کونم رو با دست باز شده نگه داشتم و گفت : بده بیرون ، سوراخم رو حس نمی کردم، قشنگ باز باز بود، سعی کردم به بیرون فشار بدم که آبش از سوراخم بریزه بیرون، آبش رو که روی سوراخم حس کردم، گفت : آهان .... بعد کیرش رو زیر آب نگه داشت و توی اون حالت فرو کرد داخل و دوباره آورد بیرون و چند بار این کار رو کرد، کیرش دیگه داشت شل می شد. با کیرش چند ضربه لای کونم زد و چند تا دستمال برداشت و خودش رو تمیز کرد و بعد کونم رو تمیز کرد و داد دستم که خودم ادامه اش رو انجام بدم. سوراخم رو تمیز کردم و خودش رو کشید پشت سرم. بغلم کرد و کیرش رو که هنوز یه کم جون داشت رو لای پام فرو کرد و از پشت دستش روی شکم و سینه هام می کشید و گفت: ارضا نشدی ؟ بهت حال نداد ؟ خندیدم و گفتم : نه . خوب بود. خودم دست نزدم بهش که آبم نیاد. دستش رو برد روی کیرم و آروم آروم شروع کرد به مالیدنش و باهام حرف می زد. می دونست که یه کم سخت شروع کرده و اذیت شدم، داشت حرف میزد که اوکی بشم ، تحریک شده بودم و هر بار که دستش کلاهک کیرم رو میمالید، دیوونه می شدم. یه لحظه حس کردم الانه که بیاد. دستم رو بردم روی دستش و دستش رو رها کرد و کمی به سمت خودش من رو چرخوند. کیرم رو روی شکمم نگه داشتم و دستم رو روش گرفتم که آبم اومد. بی جون شده بودم. با دستمال شکمم رو تمیز کردم و یه کم توی اون حالت پیشش دراز کشیدم و بعد رفتیم دوش گرفتیم و لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون غذا خوردیم. من رو تا خونه رسوند و فردا که رفتم سر کار، محسن ازم پرسید که اوکی بودی و یه کم حرف زد که متوجه شدم از این دفعه قراره به هر دو شون سرویس بدم. نوشته: Ornetpub@  
    • minimoz
      عکس سکسی ایرانی برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18