رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

فیلم گاییده شدن مریم توسط دوس پسرش تو شب جمعه .

721bdu7pmr0a.jpg

تایم: 00:30 - حجم: 6

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 6k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • gayboys

    627

  • behrooz

    607

  • dozens

    585

  • arshad

    568

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

فیلم سکس مرد پشمی و حشری با دوست دختر جوانش همراه چهره که میخوابه رو دختره و میکنتش دخترهم هم اه اوووف میکنه میگه یواشتر .

qlaagp4bnvhl.jpg

تایم: 01:03 - حجم: 12

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فیلم ساک زدن و کیر خوردن سحر جنده میلف خوشگل ایرانی که برای دوست شوهرش کیرشو میخوره و آبشو میاره (قسمت قبل) .

ejuz3t63an4o.jpg

تایم: 03:10 - حجم: 38

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فیلم پسره داره با کصش بازی میکنه دختره هم کیر سواری میکنه .

k3ng9znumcxu.jpg

تایم: 06:47 - حجم: 26

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فیلم ساک زدن دختر خوشگل ایرانی با چهره برای کیر کلفت دوست پسرش که حسابی براش میخورتش چ صورت نازی هم داره موقع خوردن کیرش عالیه .

حذف شد ...

  • Like 1
  • Sad 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      کون خوب مرده رو زنده میکنه 2 با تصور اون صحنه شهوتم بیشتر شد و از طرفی ترسی که از اول داشتم، یواش‌یواش کمتر می‌شد. مخصوصاً وقتی می‌دیدم حسین خیلی زیرپوستی و بدون عجله پیش می‌ره. یه مدت بعد منو مهسا می‌خواستیم بریم پلیس+١٠ قبلش حسین زنگ زد و گفت منم اتفاقا کار داشتم حالا با شما میام. نمیدونم راست می‌گفت یا نه، ولی با ما رسید اونجا. رفتیم بالا صف خیلی شلوغ بود و به کندی پیش میرفت. مهسا وایساد تو صف منم پشت سرش، حسینم پشت سرم. متصدیه یهو داد زد قبل از صف برین کپی مدارکتون رو هم بگیرید که الاف نشید. یه لحظه سه‌تایی به هم نگاه کردیم که کی بره و کی صفو نگهداره. اما بدون اینکه حرفی بزنیم انگار با همون نگاهمون مشخص کردیم کی باید بره و کی بمونه. البته مهسا نگاهش مرموز بود و نفهمیدم دوست داره من بمونم تا حسین باهاش کاری نداشته باشه یا براش مهم نبود حسین دوباره بهش ور بره. من رفتم ولی دل تو دلم نبود. کپی طبقه بالا بود من خیلی فوری کپی رو گرفتم ولی به مهسا زنگ زدم و الکی گفتم صف کپی هم شلوغه و ده دقیقه‌ای طول میکشه. اما سریع برگشتم پایین و یه جا تو شلوغیا استتار کردم. یه زن و مرد دیگه همونجا کنارشون بودن و چیزی نمیدیدم. صف تکون خورد که دیدم حسین یه ذره از پشت چسبونده به مهسا!. مهسا یه شلوار کرم تنگ پوشیده بود و چون هودی کوتاه تنش بود کون خوشگلش تا نصفه بیرون بود حتی خط شورتش معلوم بود. صف کنار دیوار بود و یکم دیگه رفت جلو. مهسام رفت جلو و دوباره حسین نزدیک شد و دوباره آروم بهش چسبوند ولی قبل از اینکه کامل بچسبونه با شیطنت هودی مهسا رو آروم کشید بالا که باعث شد کل کونش بیفته بیرون و بعد بهش چسبوند. البته من با زحمت از لابلای آدما میدیدم. ملت هم حواسشون به کارشون بود چون نهایت فکر میکردن اینا زن و شوهرن چون گاهی حسین با مهسا حرف میزد یا با هم میخندیدن. بعد دیدم حسین دستشو کرد تو جیبش و انگار داشت از تو جیبش کون مهسا رو می‌مالوند. مهسا اصلا تکون نمی‌خورد. دوباره دورشون شلوغ شد و چیزی نمیدیدم و بعد از چند دقیقه که صف حرکت کرد حسین هنوز همونجور چسبیده بود. یه لحظه حسین دستشو از جیبش درآورد و دوباره فوری کرد تو جیبش. تو همون یه لحظه که دستشو آورد بیرون، دقت کردم دیدم حسین نمیدونم کی وقت کرده بود فقط زیپ شلوارشو داده بود پایین و یکم از کیرشو در حالیکه داخل شورتش بود داده بود بیرون و گذاشته بود لای کون مهسا! ولی چون دستش تو جیبش بود کسی نمی‌دید. منم چون تو کوکشون بودم تو همون یه لحظه دیدم. واسه همین برا اینکه دیده نشه دوباره فوری دستشو کرده بود تو جیبش حتی بعدش هودی مهسا رو دوباره کشید پایین. با توجه به اینکه شلوار مهسا نازک و نخی بود میشد حدس زد اون لا چه خبره و دست حسین تو جیبش در واقع داشت اون لا رو مدیریت می‌کرد. وااای پشمام! اولش گفتم چقدر احمقه تو همچین جایی داره اینکارو میکنه ولی باز بهش حق دادم آخه کون مهسا اینقدر تحریک کننده‌ست که خیلیا رو دیدم تا چششون بهش افتاده حتی جلوی خودم سعی کردن بهش بمالن. جالبه مهسا تکون نمی‌خورد و بیشتر چشمش رو به راه‌پله‌های بالا و مراقب اومدن من بود. نمیدونم اون لحظه چی تو سر مهسا می‌گذشت و چه حسی داشت. کم‌کم نزدیک کانترها رسیدن ولی تا کانتر اصلی هنوز مونده بود. و دوباره دورشون شلوغتر شد من دیگه چیزی از پایینشون نمیدیدم فقط دیدم مهسا به اولین کانتر که رسیده بودن دستاشو گذاشته بود لبه کانتر و یه ذره باسنش اومده بود عقب‌تر و حسین در گوشش یه چیزی گفت که مهسا یه لبخندی زد. دیگه رفتم نزدیکشون و تا داشتم جمعیت رو کنار میزدم که برم سر جام وایسم، نفهمیدم حسین چطور اونجور سریع خودشو جمع و جور کرد. حسین بعدا این یکی ماجرا رو برام تعریف نکرد نمیدونم چرا.. اما وقتی رسیدم رفتم بینشون وایسادم. دیگه تقریبا نزدیک باجه اصلی رسیدیم و اونجا شلوغتر از همه جا و همه بهم چسبیده بودن. دو نفر دیگه نوبت ما میشد که متصدیه گفت تاموقع مدارک تونو بدین بذارم تو صف. من جامو با مهسا عوض کردم تا مدارک رو بدم. مهسا دوباره جلوی حسین افتاد اما تا خواستم برگردم سر جام یه لحظه حسین یه چشمک زد و گرفتم منظورشو و همونجا جلوی مهسا و پشت بهشون موندم. قلبم به تپش افتاد. چند لحظه گذشت بدون اینکه کامل سرمو بچرخونم که مهسا معذب نشه گفتم عزیزم نوبتت شد سریع امضا بزن برو اون کنار بشین. مهسا فوری سرشو آورد جلو که من مجبور نشم سرمو بچرخونم و کنار گوشم گفت: باشه عشقم. دوباره سرمو دادم جلو تا پوزیشن‌شو بهم نزنه. اینبار چونه‌شو گذاشت رو شونم که نتونم سرمو برگردونم. بجاش منم بیشتر گوشمو نزدیک نفساش کردم که به شماره افتاده بود. آروم در گوشش گفتم اَه چقدر بوی عرق میاد اینجا و به همین هوا یه لحظه زیرچشمی تو صورتش نگاه کردم. صورتش حال عادی نداشت اما فوری یه لبخند مصنوعی زد. فهمیدم حسین همچنان مشغول همون کاریه که اون موقع انجام داده بود منتها بخاطر جمعیت بیشتر، با فشار بیشتر! دلم میخواست بیشتر ازین صحنه‌ها ازشون ببینم. اون لحظات برای من حتی از خود سکس هم هیجان‌انگیزتر بود؛ چون هر سه‌مون، هر کدوم به یه شکلی، درگیر اون لحظه بودیم که بالاخره نوبتمون شد امضا زدیم اومدیم بیرون. از اون پس سعی می‌کردم بیشتر از بقیه بچه‌ها تندتند با حسین قرار بذاریم تا فرصت بیشتر بتونه مهسا رو گیر بیاره. گذشت و بعد از چند روز اونا خونه ما دعوت بودن اما سمیه چون کارش طول کشید خودش دیرتر اومد. عوضش حسین با بچه‌هاش زودتر اومدن. بچه‌ها رفتن تو حیاط و حسابی مشغول شدن. حسین یه اشاره به من کرد و منم مثلا رفتم یه چیزی از سوپر بخرم اما رفتم رو تراس قایم شدم. یه جا که فرصت مناسب بود حسین نشست کنار مهسا و شروع کرد بغل و ناز و نوازش. مهسا پسش نزد ولی همراهیش نکرد، دلم میخواست بدونم چه احساسی داره اون موقع. مهسا یه شلوار لی تنگ پوشیده بود با یه پیراهن سفید که تا کمرش بود و پایین جلوشو گره زده بود که باعث می‌شد نافش دیده بشه. بعد حسین بلند شد وایساد دستای مهسا رو گرفت اونم بلند کرد دوباره خودش نشست رو مبل و مهسا رو گرفت رو به خودش نشوند رو پاهاش!! حسین با دستاش لپای کونشو چنگ میزد و صورتشو گذاشته بود لای سینه‌هاشو. مهسا تقریبا پشتش به من بود و چهرشو نمیدیدم که حشریه یا بی‌تفاوت یا شایدم معذب؟ کون پهنش تمام رونای حسین رو دربرگرفته بود اما هر چی بود دو دقیقه طول نکشید که پاشد. بعد از اون، چیزی که با خودم فکر می‌کردم این بود: «اگه واقعاً مخالفه، چرا همون اول جلوشو نمی‌گیره؟» ولی بلافاصله سؤال دیگه‌ای می‌اومد: «اگه موافقه، پس چرا خودش هیچ‌وقت واضح چیزی نمی‌گه؟» همین تناقض تا مدت‌ها ذهنمو ول نکرد. این گذشت و حدس می‌زنم چندبار دیگه هم یواشکی حسین مهسا رو مالونده و هر بار هم که چیزی میدیدم شروعش از طرف حسین بود. یه مدت گذشت حسین دیگه وقتی احساس کرد منم لذت میبرم سعی می‌کرد بعضی موقعیت‌هاش با مهسا رو برام تعریف کنه. تا اینکه یه روز صبح حسین زنگ زد گفت ببین قراره تا یه ساعت دیگه بیاد خونمون. جا خوردم گفتم جدی میگی؟ قلبم شروع به تپش کرد. گفتم به چه بهانه‌ای؟ گفت هیچی داشتیم چت می‌کردیم حوصلش سررفته بود همینطور بی‌هدف بهش گفتم دوست داری بیا اینجا تنهام. اونم در کمال ناباوری برا اولین بار گفت باشه میام یه ساعت دیگه راه میفتم. گفتم: یعنی قرار گذاشتین که بهت بده؟ حسین گفت: نه بابا ازین حرفا نبود و اصلا نمیذاره ازین حرفا بزنم. بعد ادامه داد: پسر ولی بیاد دیگه کارش تمومه. گفتم اون تو خونت هم بیاد در همین حده که اجازه میده که فقط دستمالیش کنی نه بیشتر. حسین چیزی نگفت و من ادامه دادم: ببین حسین من باید ببینم اونجا چیکار می‌کنین. فوری از محل کارم به بهانه‌ای زدم بیرون دل تو دلم نبود. طبق برنامه حسین قبل از رسیدن مهسا رسیدم خونشون. رفتم رو تراس جایی که برام مهیا کرده بود و به پذیرایی دید داشتم. مهسا رسید نفسم تو سینه حبس شده بود. اول که وارد شد فقط دست داد. یه ساپورت مشکی براق پوشیده بود و یه بلوز سفید کوتاه تا روی باسن و دکمه‌های بالاش باز بود و سینه‌هاش فرم قشنگی گرفته بود اومد رو مبل نشست. ولی حسین از همون اول بی‌جنبه بازی درآورد و پشت سرش یه اسپنگ زد در کونش. حسین نشست کنارش. صداشون نمیومد ولی یکم حرف زدن. حسین دستشو گرفت مهسا مقاومت نکرد ولی دستشو نکشید ولی بعد به حالت شوخی دستشو پسش زد و بجاش یکم با هم حرف زدن. باز دوباره حسین دستای مهسا رو بلند کرد و رو به خودش نشوند رو پاش و شروع کرد باسناشو چنگ زدن. سرشو گذاشت رو سینه‌های بزرگ مهسا. مهسا یکم همراهیش کرد اما باز دوباره پا شد نشست کنارش و اجازه نداد بیشتر دست بهش بزنه. حسین بلند شد و رفت آشپزخونه و با یکم خرت و پرت اومد برای پذیرایی بعد نشستن صحبت کردن اینجا صحبتشون خیلی طولانی شد نیم ساعت یا ۴۰ دقیقه. بیشتر حسین صحبت می‌کرد خیلیم جدی بود نمی‌دونم چی داشت می‌گفت که انگار مهسا تحت تاثیر حرفاش قرار گرفته بود. حسین لحظه‌ای سکوت کرد که دیدم مهسا بلند شد. فکر کردم میخواد بره. یکم مکث کرد اما اومد سمت حسین و اینبار دیگه خودش رو پاهای حسین نشست و بغلش کرد. کیرم راست شد و شهوت اومد سراغم. حسینم مهسا رو تو بغل گرفت و با پنجه‌هاش کون مهسا رو شروع کرد مالوندن. اینبار تو صورت هم نگاه میکردن. مهسا لبشو گذاشت رو لب حسین. یکم لب بازی کردن که بعد دوباره بلند شدن و وایسادن. حسین فوری رفت پشت مهسا نشست پشت کونش، بی‌صبرانه کونشو بغل کرد و صورتشو می‌مالوند لای کون گندش. با دستاشم لپ‌های کونشو می‌مالوند بعد یک دستشو از لای پاش رد کرد اونور و با کسش شروع کرد و رفتن. مهسا داشت به خودش می‌پیچید حسین یک نگاهی سمت من کرد بعد مهسا رو یه لحظه ولش کرد. باز فکر کردم مهسا میخواد تمومش کنه ولی حسین یه چیزی بهش گفت که مهسا روی دو زانو لبه مبل وایساد و رو به دیوار دستاشو تکیه داد به دیوار. حسین رفت پشتش وایساد. یه نگاهی به من کرد و با حرکات دست و صورت بهم فهموند مطمئنی اکی هستی می‌خوام شلوارشو بکشم پایین؟ من هیجان عجیبی داشتم با اشاره دست اکی دادم. اما مطمئن بودم مهسا اجازه نمیده. حسین دو طرف ساپورت مهسا رو گرفت. مهسا همونطور بی‌حرکت وایساده بود. یه دلهره‌ای اومد سراغم که حسین یهو ساپورت و شورت مهسا رو با هم کشید پایین و کون سفید و بلوریش مث دوتا توپ گرد افتادن بیرون و عین ژله لرزیدن!! عجیب بود مهسا اصلاً مخالفتی نکرد! ضربان قلبم شدت گرفت کیرم عین فنر راست شده بود. کون زنم جلوی رفیقم افتاده بود بیرون و یه لحظه هر سه‌تا بی‌حرکت وایساده بودیم. حسین عین حریصا سریع خم شد لای کون مهسا رو باز کرد یه نگاهی به سوراخش انداخت و با لپ‌های کونش یکم بازی بازی کرد بعد کونشو بغل کرد و هی بوسهای ریز ریز رو باسنای چپ و راستش میزد. مهسام خیلی آروم کونشو تو بغل حسین تاب داد. بعد حسین پاشد وایساد و کیرشو درآورد از پشت گذاشت لای کون مهسا بغلش کرد و ظاهرا فقط داشت درمالی می‌کرد بعد انگار داشت تنظیم می‌کرد که بکنه توش که مهسا انگار یه چیزی گفت و حسین یکم رفت عقب. مهسا اومد رو زمین رو شکم خوابید و اشاره کرد به حسین که این مدلی بکندش. حسین چرخید تازه چشمم به کیرش افتاد بهش می‌خورد ١٨ سانت باشه. حسین شلوار و شورت مهسا و بلوزشو کامل درآورد فوری یه پتو آورد پهن کرد زیر مهسا بعد نشست رو روناش و دوباره کون مهسا رو یکم مالوند. مهسا هی کونشو تاب میداد. بعد حسین با کف دستاش لای کون مهسا رو تا جاییکه تونست باز کرد و یه تف انداخت لاش کیرشو گذاشت لای کونش و دوباره به من اشاره کرد و با اشاره دست گفت بکنم؟ من اینبار با یه کیر راست هاج و واج مونده بودم و حسین بدون اینکه منتظر اوکی من بشه یه فشار داد تا ته کرد تو کوسش و شروع کرد اول آروم تلمبه زدن و کم کم تلمبه‌هاشو تندتر کرد و رو کون مهسا موج مینداخت. اما پنج دقیقه نشد که حسین ولو شد روش. من دقیق نمی‌دیدم فقط حس کردم آبش اومد و انگار همون تو خالی کرد. چند لحظه‌ای هر دو بی‌حرکت موندن و کم‌کم حسین سرشو آورد بالا و نشست رو رونای مهسا. داشت کون مهسا رو بوسهای ریزی میکرد که دوباره کیرش راست شد. نشست رو مبل و دوباره به مهسا اشاره کرد بشینه رو پاش. مهسا سریع پاشد اومد رو پاهای حسین ولی قبل از اینکه کامل بشینه کیر حسینو گرفت تو دستش، سرشو لبه کوسش تنظیم کرد و آروم رو به حسین نشست رو کیرش. درست مثل اولین پوزیشنی که ازشون دیدم با این تفاوت که این بار مهسا کاملاً لخت بود و حسین در حالی که داشت با دستاش کون گوشتی مهسا رو چنگ می‌زد و سینه‌هاشم می‌خورد، کیرش تا عمیقترین نقطه تن مهسا فرو رفته بود. مهسا پشتش به من بود و شروع کرد روی کیر حسین آروم کمر زدن. از اون فاصله که زیادم نبود تا حدودی سوراخ کونش معلوم بود که باز و بسته میشد و خودش هی خم میشد به حسین لب میداد و موهای لخت و کراتین زدش هماهنگ با باسنش موج میخورد. یه ۵ دقیقه‌ای تو همین وضعیت ادامه دادن که دیگه مهسا یهو خودشو ول کرد تو بغل حسین. فکر کنم ارضا شد چون تا چند دقیقه بی‌حرکت تو بغل حسین آروم گرفته بود. بعد آروم پا شد و رفت رو همون پتو دراز کشید. حسین یه لحظه گوشیشو چک می‌کرد که مهسا چرخید و به شکم خوابید. حسین یه لحظه چشش به کون مهسا افتاد پاشد و دوباره رفت رو کونش خوابید. بعد نشست رو روناش لاشو باز کرد تف انداخت و دوباره فرو کرد توش. اینبار حدود بیست دقیقه تو همین پوزیشن تلمبه‌های محکم و شلاقی زد طوریکه صدای شارپ شورپ از درب دوجداره تراس رد میشد و به گوشم می‌رسید آخرش سینه‌های مهسا رو تو مشتاش گرفته بود و همچنان رو کون مهسا میکوبوند که یهو کیرشو کشید بیرون و خودشو انداخت رو مهسا. متوجه نشدم چیشد. بعد خودشو تمیز کرد و کم‌کم لباس پوشیدن. یه ۱۰ دقیقه‌ای دوباره با هم نشستن صحبت کردن. مهسا پاشد که بره اما قبلش خودش اومد تو بغل حسین یکم لب بازی کردن که بعد مهسا خداحافظی کرد و رفت. با کیر راست و پر از حشر و لذت از پشت کارتنا اومدم بیرون، ولی یه حس عجیبی داشتم و نمی‌تونستم درست تو چشای حسین نگاه کنم. حسین با حالت پیروزی اولین جمله‌‌ای که انگار آماده کرده بود گفت: دیدی عرضه‌شو داشتم؟! ولی پسر عجب چیز دافیه زنت. یه حس تحقیر لذت بخشی بهم دست داد گفتم چی زود تموم کردین.. اونم ارضا شد؟ حسین که شارژ شارژ شده بود گفت آره اولش وقتی از پشت گذاشتم لای کونش خیلی حشری شد، بعد خودش گفت بذار دمر بخوابم این مدلی دوست دارم. وقتی دمر خوابید به محض اینکه کیرمو تا ته کردم تو کوسش یه آهی کشید گفت آخیشششش چشام روشن شد بالاخره، نمیدونم چرا اینو گفت. بعد هنوز چند تا تلمبه نزده بودم ارضا شد که بعدم خودم ارضا شدم. گفتم پس چرا دوباره نشست رو پات؟ حسین که انگار بابت حرف زدن پول می‌گرفت و به زور جواب میداد گفت هیچی دیگه من دوباره راست کردم اون بازم میخواست خودش اومد نشست رو کیرم و یکم که کمر زد ارضا شد. گفتم تو هم شدی؟ گفت خودت دیدی که... اونجا نه ولی دوباره دمرش کردم حسابی میکوبوندم رو کونش اما دیر آبم اومد، ولی اینبار که آبم اومد سریع کشیدم بیرون، ریختم لای کونش و پشت کمرش. خیییییلی حال داد. انگار لای کونش بیشتر حال داد. اونجا فک کنم مهسا یه بار دیگه ارضا شد. من یه ده دقیقه‌ای نشستم مونده بودم چی بگم. حسینم فقط سرحال بود و کری برام میخوند و هی میگفت روت کم شد؟ ولی از اصل ماجرا دیگه حرفی نمیزد و با اینکه تو همه چیز پرحرفه تو این قضیه کلا به زور حرف می‌زد. فقط گفت: رون و کون درشت وقتی به بدنت میخوره یه چیز دیگس. بعد از یک سکوت گفت خوشم اومد مهسا رو هم با اون همه ادعاش رامش کردم. یه لحظه جا خوردم گفتم: مهسا رو "هم" ؟؟!! مگه کسی دیگه رو "هم"...؟؟!! تو چشام خیره شد انگار مردد بود یه چیزی رو بگه یا نگه یهو گفت: اگه وارد جزئیات نشی آره، گفتم باشه نمیشم، حالا کی؟ گفت: تهمینه!!! داشتم شاخ درمی‌آوردم. تا اومدم بگم چطوری؟ کی؟ کجا؟ پرید وسط حرفم و گفت قرار شد اصلا وارد جزئیات نشی فقط تنها فرقش با تو این بود که مهرداد از هیچی خبر نداره. من چند لحظه مات و مبهوت فقط به افق خیره شدم. بعد گفت: ولی مهسا تو لیگ دیگست.. کون خوب مرده رو زنده میکنه.... بعد فوری بحثو عوض کرد و یکم دیگه کسشعر متفرقه از دختربازیاش گفت که من دیگه ازش خداحافظی کردم از خونش زدم بیرون. تو راه اصلا حواسم به هیچی نبود. شیطونی و زیرآبی مهساحسابی حشریم کرده بود. از اونور تهمینه.. اونشب مهسا یکم تو فکر بود و جالب بود تو اولین دورهمی که چند روز بعدش بود و همه رفیقا بودیم طوری با حسین رفتار کرد که انگار هیچ اتفاقی بین اینا نیفتاده، حسینم اصلا تابلو بازی درنمی‌آورد. از اون به بعد دیگه اثری از دستمالی و شیطونی‌های حسین با مهسا نیست. شاید نمی‌خوان من بیشتر بدونم یا سمیه شک کنه. حسین میگه سکسمون بجز بار اول فقط یه بار دیگه بود و دیگه مهسا اجازه نمیده. اون یه بارم چند روز بعد از اولین بار، تو جکوزی خونه سالار وقتی بقیه حواسشون نبوده و کلا یه ربع بیشتر طول نکشیده چون تایم کم بوده و اولش مهسا راضی نمی‌شده ولی حین رقص چندبار بهش میماله و مهسا شهوتی میشه آروم میرن جکوزی و اونجا خیلی سریع لبه سکو داگ استایل ترتیبشو میده و آبشم میریزه توش و فوری میان بالا. ولی نمیدونم راست میگه همین یه بار بوده یا نه و تا این لحظه منتظرم جریان جدیدی ازشون ببینم یا بشنوم. شاید راست میگه و مهسا بعد از اولین سکس که دقیقا پنجشنبه ١٧ اردیبهشت امسال ساعت ١١:١٩ تا ١٣:٠۶ (لحظه ورود و خروج مهسا) بود عذاب وجدان گرفته و بجز سکس خونه سالار دیگه به حسین اجازه هیچ کاری نمیده. شایدم الکی میگه و ماجرا ادامه داره... نمیدونم چرا مهسایی که خودش قبل از ازدواج این همه رو خط قرمزاش حساس بود یه روز از همون خطها رد شد. شاید آدم‌ها همیشه اون چیزی نیستن که ما سال‌ها ازشون می‌شناسیم. شاید هم مهسا همون آدم قبلی بود و فقط من برای اولین بار یه قسمت دیگه ازش رو دیدم. نوشته: میلاد
    • kale kiri
      دختر همسایه رو پس گرفتم   سلام بر دوستان فقط اسم ها مستعار هستن بار اول می‌نویسم پس اگه غلط غلوطی داشت شرمنده از خودم بخوام بگم سنم ۲۵ قدم ۱۹۰ و هیکل خوبی دارم نه مثل بعضیا باشگاهی ها گولاخ نه لاغر و ضعیف معمولی ورزشکارم رزمی (ووشو) هستم یه باشگاه هم دارم که با رفیقم اداره اش می کنیم اسمم می‌ذاریم میلاد من یه خواهر دارم که بیست و یک سالشه دانشجویی پدر و مادرمم هردو کارمند بانک هستن ما یه همسایه داریم که خیلی باهاشون خوب هستیم و رفت و آمد داریم . مرده (رضا) سوپر مارکت داره زن(مهدیه) هم تازه یه مغازه کوچک لباس زیر و این چیزا تو کوچمون بازه کرده تا کمک دست شوهرش باشه. این همسایه ما دوتا دختر داره یکی از دخترا اسمش محدثه است و ۲۲ سال سن داره اون یکی هم فاطمه است ۱۷ سال سن دارد. فاصله سنی شون زیاده چون اینا بعد بچه اولشون چند سالی بچه دار نشدن که همین دلیل باعث شد منو محدثه و خواهرم باهم بزرگ بشیم من از همون نوجوانی خیلی محدثه رو میخواستم یه جورایی دوسش داشتم بهش حس داشتم تا اینکه رفتم سربازی و تو خدمت بودم که براش خواستگار آمد اونا هم قبول کردن ماجرا ما از سه سال پیش شروع من یه سالی بود از خدمت آمدم بودم و محدثه هم یه سال و نیم بود که عقد کرده بود (البته هنوزم عقد هستن ) متاهلی بهش ساخته بود بدنش قشنگ رشد کرده بود و بزرگ شده بود به قول معروف لعبتی شده بود تو مجردی هم کونش زیادی تو چشم میزد یکی از بهترین ویژگی های بود من عاشق کون و چشاش بودم ما باهم زیاد صمیمی بودیم از هر دری حرف می‌زدیم خیلی جلوی هم پوشش سفت و سختی نداشتیم البته خانواده هامون هم مشکلی با این چیزای ما نداشتن یه روز تو اتاقم نشسته بودم داشتم گیم میزدم دیدم خواهرم یه دفعه اومد تو اتاقم دیدم عصبانی و به هم ریختس گفتم +چی شده کسی طوری شده ـ نه میخوام یه چی بگمت ولی به مامان اینا چیزی نگو     داری میترسونیم چی شده خوب     ـ یه لحظه بلند شو بیااا     بلند شدم دنبالش رفتم دیدم داره از تو اتاقش صدای گریه میاد     پشت سرش رفتم داخل دیدم محدثه دراز کشیده داره گریه میکنه رفتم کنارش نشستم گفتم چی شدی چرا گریه میکنی     خواهرم گفت که با علی (شوهرش)دعواشون شده     گفتم طوری نیست حالا دعوا هم نمک زندگیه فردا یادتون می‌ره     محدثه همچنان زانوهاشو جمع کرده بود داخل خودشو سرشم بین دستاش بود (مثل جنین) داشت با صدای یواش هق هق میکرد و چیزی نمی‌گفت     یکدفعه خواهرم گفت چی چیو دعوا نگاه کن بازشو     زده دختره رو سیاه و کبود کرده     یه لحظه نگاه کردم دیدم محدثه یه تیشرت یه دامن برش بود     نگاهم افتاد به قسمت لخت بازوهاش دیدم رد به کبودی کمربند هسته     خواهرم گفت رو کمرش هسته رو پاش هم هسته     دست کشیدم رو بازوش جای کبودی یه خورده باد کرده بود     یهو عصبانی شدم بلند شدم گفتم من الان میرم خود ای مردک یه صحبت ریزی میکنم میام که یکدفعه محدثه از جاش بلند شد دستمو گرفت گفت     -میلاد نه تورو خدا الان بری بعدش بدتر می‌کنه     میگه چرا آمدم به تو زینب (خواهرم) گفتم     +خب اینجوری که نمیشه حداقل به عمو رضا بگو فکری به حالت بکنه     ـ نه به خدا علی اینجوری نیست امروزم اعصابش از خونوادش خرد بود بعد هم رفته بود مشروب خورده بود حالش سر جای خودش نبود     +الله اکبر بعدا بدتر میشه ها اگه از همین الان جلوشو نگیری     ـ نه نه تورو خدا بین خودمون بمونه هیچکس نفهمه     +باشه خود دانی     بعد رفتم از تو اتاقم یه کرم داشتم مال باشگاه بود برا کبودی تو مبارزات     برداشتم آمدم دادم به خواهرم گفتم بکش رو کبودی هاش جاش نمونه (البته خودشون قبلش یکم کمپرسور یخ گذاشته بودن)     خواهرم گفت باشه یه کم از کرم زد به انگشتش بعد آمد که بکشه رو بازوش یه خورده محکم کشید داد محدثه رفت هوا     ـ هوی چه مرگته من که نزدمت اینجوری سر من داد میزنی     +خواهر من چکار می‌کنی یواش درد داره بدبخت تو هم محکم می‌کشی دردش میاد     ـ به من چه اصلا خودت بیا بکش مگه من کلفت خانمم     باشه بابا بدش من     محدثه گفت نمی‌خواد میلاد خودم میکشم گفتم نه بده من بابا مشکلی نیست     نشستم کنارش یکم رو ساق دستش کبود بود کرم مالیدم بعد یکمم بالای بازوش نزدیک شونه اش لبه آستین تیشرتشو دادم بالا یکم کرم مالیدم بعد سرمو نزدیک کردم یکم فوتش کردم که سوزشش کم بشه     یه لحظه بوی بدنش و بوی موهاش خورد به دماغم حالی به حالی شدم خیلی وقت بود که دیگه نتونسته بودم بغلش کنم تا بتونم بوش کنم تقریبا از وقتی عقد کرده بود فاصله اش و باهام زیاد کرده بود خیلی سر سنگین تر شده بود     به قولی برای خودش یه زن کامل و خوشگل شده بود آخ که خیلی وقت بود دلم هوس اینکه مثل قبل تو شوخی مسخره بازیامون بغلش کنم تا بتونم یکم دستمالیش کنم تنگ شده بود     کرم مالیدم گفتم تمومه آمدم بلند بشم که خواهرم گفت کجا رو کمرشم هست اونجا هم بزن     یکدفعه محدثه گفت نمی‌خواد میلاد دستت درد نکنه     زینب میزنه     خواهرم گفت چی چیو نمی‌خواد من نمی‌زنم هااا     محدثه هم حالت تعجب به خودش گرفت گفت زینب لوس نشو     خواهرمم گفت میلاد وارده خودش میزنه     محدثه آمد چیزی بگه منم از خدا خواسته گفتم بابا بسته دیگه کجایه بگو تا بزنم محدثه با تعجب نگاهم کرد خواهرم رفت اون طرف محدثه نشست یکم محدثه رو هول داد جلو تا خم بشه لبه تیشرت و از زیر کونش کشید بیرون یکم برد بالا بالای کش دامنش هم یه رد کمربند بود کرم زدم و یکم فوتش کردم گفتم دیگه کجا     تیشتر تو یکم برد بالا تر دیدم زیر بغلش زیر سوتینش تا پشت کمرش تا وسطای کمر دوتا رد هست     اعصابم بهم ریخت و گفتم دستش بشکنه و دوتا فاش خواهر و مادر هم بهش دادم گفتم نگاه چکار کرده با دختر مردم که خواهرم هم تاییدم کرد محدثه پرسید خیلی بد جوره گفتم آره بد اگه مرتب بهش پماد نزنی جاشون بد میشه     محدثه پوستش خیلی سفید و روشن بود کبودی ها بد جور تو چشم میزدن     کرم و مالیدم یه طرف سینه اش تو سوتین مشخص بود خیلی دلم میخواست یکم بمالمشون که یک ذره از رد کبود رفته بود زیر سوتینش به خواهرم اشاره کردم گفتم سوتینش و بده بالا تا کرم بمالم آمد بده بالا دید نمیشه سوتینش سفته قفلشو باز کرد محدثه پرسید چیکار میکنی گفت بابا رد کبودی رفته زیر نمیشه کرم مالید (البته بعداً فهمیدم خانم موقعی کتک خورده سوتین نداشته )     محدثه گفت دیدم اینجام خیلی بیشتر میسوزه پس مال همین بود     اون جارو هم کرم مالیدم گفتم دیگه تمومه     خواهرم گفت نه رو پاشم دو جا هسته گفتم باشه     یکی زیر زانو و پشت زانو یکی هم روی رون و پشت رون     دیدم محدثه بدون اینکه این دفعه اعتراضی کنه دراز کشید خواهرم دامن یکم داد بالا     اونجا بود فهمیدم زیر دامن شلوار پاش نیست     اول تا زانو زد بالا کرم زدم خواهرم کنارم بود نمیشه دید زد بعد خواهرم برد دامن و بالاتر تا روی رون زیر باسن هم بکشم داشتم کرم میزدم مادرم خواهرم و صدا زد اون بلند شد از اتاق رفت بیرون منم از خدا خواسته یکم دامن و جا به جا کردم سرمو بردم نزدیک تر به بهونه فوت کردن تا یکم دید بزنم ولی چی می‌دیدم از پشت لعنتی مثل یه بهشت بود یه بالش بزرگ بود خیلی دلم میخواست دست بزنم ببینم چقدر نرمه ولی خوب نمیشد دیگه سالار هم از سر جاش بلند شده بود و به احترام این کون قد علم کرده بود یکم با دستم جابه جاش کردم کردمش زیر کش شلوارم تا وقتی بلند میشم آبرومو نبره بعد یکم دیگه اطراف کبودی مالش دادم بعد بلند شدم     محدثه هم بلند شد خودشو مرتب کرد بعد گفت میلاد دستت درد نکنه واقعا باعث زحمت شدم     یه نگاه بهش کردم این چشای لعنتی اوف     این لب هارو باید از خوردن کبود کرد نه این بدن نازنین و بازدن     نه بابا این حرفا چیه کاری نکردم بعدشم بلند شدم و رفتم تو اتاقم بیشتر موندم کار دستم میداد     اون روز گذشت محدثه زینب و قسم ایه داده بود که به کسی نگه و منم راضی کنه که به کسی نگم     شد فردای اون روز محدثه هم قهر بود از خدا خواسته که نمی‌خواد به شوهرش بگه خونه ماست اونم بهش گیر بده همش تو اتاق زینب بودن و پچ پچ و غیبت     طرفای ظهرش هم زینب آمد منو صدا زد رفت دوباره به همون ترتیب کرم مالیدم روی کبودی هاش خواهرمم بود ولی ایندفعه محدثه خیلی راحت تر بود و خیلی خودشو معذب نشون نداد     محدثه گفت این کرم اسم مارکش چیه بگو یه دونه برات بگیرم همشو زدی رو بدن من     گفتم تو خوب شو این کرم منم فدای سرت اینو یکی از بچه ها از اون طرف برام آورده یه بار تو مسابقات بدجور پای چشم کبود شده بود یکی داشت بهم داد زدم دیدم خوبه بعداً دوباره بهش گفتم برام آورده     اون روزم گذشت شد شد فرداش ساعت های یازده بود از باشگاه آمده بودم یه سانس برا بچه کوچک تمرین گذاشته بودم دیدم محدثه و زینب جلوی تی وی نشستن دارن فیلم میبینن و میوه میخورن رفتم یه سیب برداشتم و باهاشون دست دادم به محدثه گفتم خوب دیگه با آقایی قهری کردی دوباره مثل قدیم اینجا پلاس شدی خندید و گفت مرد شورتو ببرن مردک اشغال دو روزه بدنم آتیش گرفته و میسوزه     خندیدم گفتم بدن کرگدن نداری خونه شوهر نرو بعد همه خندیدیم رفتم وسایل و گذاشتم اتاقم و حوله برداشتم که برم دوش بگیرم که خواهرم پرید جلوم گفت اول من به خدا میخوام برم دانشگاه دورم میشه     گفتم من دو دقیقه ای آمدم تو خیلی طولش میدی منم میخوام برم بخوابم خسته ام بو عرق میدم خوابم نمیگیره امروز بچه ها پیرم کردن تو باشگاه     گفت پس زودی بیا گفتم باشه     رفتم دوش گرفتم همش فکرم پیش بدن محدثه بود دو روز قشنگ دیدش زده بودم بدونی که کمرمو خالی کنم کنار دوست دخترمم نتونسته بودم که برم حداقل     ترتیب اونو بدم     با این حال اینقدر خسته بودم که یه دوش سرپایی گرفتم حوله پوشیدن آمدم بیرون وقتی آمدم بیرون یه لحظه احساس کردم محدثه داره زیر چشمی نگاهم می‌کنه خیلی توجهی نشون ندادم و رفتم داخل اتاق یه شلوارک و یه تک پوش پوشیدم و دراز کشیدم رو تخت     یه ده دقیقه ای گذشته بود داشت چشام گرم میشد     که دیدم در اتاق زده شد گفتم بیا تو آمد دیدم محدثه است گفت خوابیده بودی گفتم نه هنوز گفت من دو ساعت پیش رفتم حموم کرم ها پاک شدن میشه کرم تو بیاری یکم بمالم رو کبود یا گفتم کرم که تو اتاق زینب بود دیروز گذاشتم برات گفت نه من تو خونه که نمیتونم خودم بزنم نبردم که مامان اینا شک نکنن گفتم زینب کو ازش بپرس ببین چیکارش کرده گفت زینب رفت حموم گفت گذاشتم رو سر کمد تو     بلند شدم نگاه کردم دیدم هست گفتم بیا بشین تا برات بزنم دیدم سریع اومد نشست جلوم رو تخت البته پشتش به من بود     یه تاپ برش بود با شلوار خونگی تو این دو روز جلوم خیلی راحت تر شده بود     میدونست مامان و بابام تا دو بعدازظهر نمیان پس نگران نبود جای کبودی اشو ببینن     رو دستش و کرم زدم یکم دورتر از من نشسته بود دو طرف پهلویش رو گرفتم کشیدم عقب سمت خودم     یه آخ گفت گفتم ببخشید پشت کمرش و کرم زدم بالا کش شلوارش و بعد تاپش تنگ بود مجبور شدم از جلو عقب کامل بکشمش بالا دیدم به به از قبل سوتین نبسته تا زیر سینه اش تاپ و دادم بالا کرم مالیدم پرسیدم دردش بهتر شده گفت اره خیلی گفتم جاش هم کامل می‌ره نگران نباش همین جورم داشتم دور کبودیشو ماساژ میدادم بدنش و بوی می‌کشیدم     بوی موهاش و بوی بدنش داشت دیوونم میکرد     یکدفعه ناخودآگاه پرسیدم شامپوت چیه بوش     خیلی خوبه سرشو نیم دور چرخوند تو چشام نگاه کرد دیدم چشای عسلیش برق میزنه بعد با صدای از ته گلو گفت توت فرنگی (شون) بعد دوباره سرشو انداخت پایین و من همین جوری داشتم پهلو کمرش و ماساژ یواش میدادم اونم اعتراض نمی‌کرد     یکدفعه پرسید پهلو و شکم آورد باید دوباره باشگاه و شروع کنم منم دست انداختم دور شکمش قشنگ کشیدمش تو بغلم دیگه آمپرم زده بود بالا دیگه مغز فرمون و داده بود دست کیر یکم دست رو شکم لختش کشیدم بعد هم به صورت چرخشی وار روی پلو و شکم تا زیر سینه هاشو می‌کشیدم اونم چیزی نمی‌گفت معلوم بود اونم حالش خراب شده از صدای ته گلوش و برق تو چشاش مشخص بود ولی هردومون منتظر بودیم اون یکی اول به حرکتی بزنه     چونه ام رو گذاشتم روی شونه اش نزدیک گوشش گفتم نه بدنت مثل همیشه عالیه و زیبا دستاشو گذاشت روی دستام     دستام و ثابت رو شکمش نگه داشتم فکر کردم میخواد که تمومش کنم دیدم نه دستام فشار داد تا حرکتشون بدم آورد شون سمت سینه هاش بعد تاپش رو زد بالای سینه هاش یه تکونی خوردن انگار از تو قفس آزاد شدن     گفت ولی سینه هام خیلی دارن بزرگ میشن باید فکری به حالشون بکنم دستم و رسوندم به سینه هاش یکم مالیدمشون یواش بعد دستم و رسوندم سر پستون هاش سفت سفت بودن محکم فشارشون دادم یه آخ از ته گلو گفت که جونم براش رفت     سرش و آورد یکم عقب و بهم تکیه داد بعد دیدم نفس هایش دارن نامرتب میشن     همینجوری که سرم رو شونه اش بود و داشتم سینه هاشو نگاه میکردم نزدیک گوشش گفتم این سینه ها و اون کونت زیبایی این بدن و صد برابر می‌کنه     اون لحظه دیگه اصلا تو فکر این نبودم که کیم و کجام     فقط به فکر رسیدن به این بدنی بودم که یه عمره در حسرتشم     یهو سرشو بلند کرد یکم کمرشو داد جلو چرخید تو چشام نگاه کرد چشماش خمار خمار بودن نگاهم افتاد به اون لبای گوشتی کوچکش سرم و یکم بردم جلو یه بوسه کوتاه از لباش کردم یکم ازش فاصله گرفتم زل زده بود تو چشام بعد از ته گلو گفت نه این اشتباه     دوباره یکم خودمو به صورتش نزدیک کردم که یکدفعه لبای داغش رو چسبوند به لبام     لبای گوشتی اش را بین لبهایم و زبانم را دور دهانش کشیدم بعد زبانم را داخل دهانش بردم نفس کشیدن برامون سخت شده بود یک لحظه دوباره از هم فاصله گرفتیم گفت این اشتباه     گفتم نیست و بعد خوابوندمش روی تختو شروع کردم خوردن بوسیدن گردنش دست هایش را بردم بالای سرش     همین جور بوسه میزدم گردن لب هایش کم کم اومدم پایین تر تا رسیدم به سینه هایش چند بوسه زدم بعد شروع کردم به خوردن     یکی را می‌خوردم با نوک اون یکی بازی می‌کردم     محدثه از ته گلو اه میکشید یه دستم رو رسوندم به شلوارش از روی شلوار دستی روی کسش کشیدم یه آه عمیق کشید     دستشو آورد سرم رو از سینه اش جدا کرد بعد توی چشام نگاهی از شهوت کرد صورتم رو کسی سمت لبای خودش بعد دوباره شروع کردیم به لب بازی     من همین جور که تو بغل هم بودیم دستم رو بردم زیر کش شلوارش و از شرتش ردکردم رسوندم به بهشتش     که خیس شده بود شروع کردم یه خورده دور شیار هاش رو مالیدن     که یکدفعه صدای در حموم شد دوتامون درجا خشکمون زد محدثه سریع بلند شد نشست و شروع کرد خودشو مرتب کردن منم بلند شدم سالار که قد علم کرده بود رو کردم زیر کش شلوارک که صدای زینب آمد که داشت محدثه رو صدا میزد     محدثه رفت نزدیک در گفت اتاق میلادم آومدم کرم بزنم الان میام آمد که درو باز کنه که بره بیرون اتاق دستشو گرفتم گرفتم چسبوندم به در اتاق با چشمای گرد شده داشت منو نگاه میکرد که دوباره لبامو چسبوندم به لباش یه لحظه جا خورد ولی بعدش شروع کرد همراهی کردن بعد از لباش رفتم طرف گردنش یه بوسه زدم بعد در گوشش گفتم همراه زینب برو خونه ولی زینب که رفت دوباره برگرد     یکم هلم داد عقب گفت دیوونه شدی این اشتباه     گفتم این قشنگترین اشتباه زندگیمه     یه نگاه منظور دار بهم کرد گفتم قبول گفت باشه باشه     ببینم چی میشه و رفت بیرون     یه نیم ساعتی گذشت که زینب از خونه رفت بیرون     محدثه زودتر از زینب رفته بود یه ده مین صبر کردم دیدم خبری نشد     گوشی برداشتم پیامش دادم گفتم زینب رفت     یه چند مین گذشت دیدم جوابم رو نداد زنگ زدم بهش     رد تماس کرد میدونستم باید تا تنور داغ بچسبونم     باید هر جوری بود راضیش میکردم بیاد تا خونه     دیدم جواب پیام رو داد نوشت     -خب بره من چیکار کنم     +یعنی چی قرار شد چیکار کنی وقتی رفت     میلاد این اشتباه میفهمی اشتباه من شوهر دارم     من تو از بچگی باهم بزرگ شدیم     منظورت از شوهر همون حیوان که این بلا رو سرت آورده     حالا هر چی اون بازم شوهرمه یه لحظه یه اشتباه ناخواسته باعث اون اتفاق شد     ناخواسته ولی بدنت چشات صدات نمیگه ناخواسته     باشه اصلا ناخواسته بیا تا در موردش صحبت کنیم     همین جا بگو من اونجا نمیام     +اتفاق کوچکی نیفتاده باید رودرو صحبت کنیم     نه هرچی میخوای بگی همین جا بگو     +باشه پس من میام خونتون سلامی هم به خاله میکنم     مامانم نیست     +پس بهتر تنها حرف هامون رو می‌زنیم     باشه دیونه الان خودم میام درو بزن     بعدش رفتم درو زدم و نشستم رو مبل جلوی تی وی     چند مین بعد آمد داخل دیدم شلوارش رو با دامن عوض کرده فکر اینکه شاید الان زیر دامنش شلوار نباشه یه تکونی اساسی به سالار داد     اومد داخل در حال و بست و دست به جلوم ایستاد تاپش رو عوض نکرده بود یه مانتو جلو باز برش بود     بلند شدم رفتم روبروش ایستادم گفتم خیلی نامردی     چشاش گرد شد گفت چرا اونوقت گفتم بهم گفتی برمیگردی ولی برنگشتی می‌دونی منو تو چه حالی ول کردی نتونست جلوی خنده اش رو بگیر پخی زد زیر خنده گفت مثلاً چه حالی     رفتم نزدیک ترش گفتم آفرین تو باید همیشه همین جوری بخندی نه که گریه کنی همین جوری یواش که میرفتم طرفش اونم می‌رفت عقب تا رفت رسید پشتش     خورد به در نزدیک صورتش شدم     آب دهنشو با صدا قورت داد گفت میلاد تو گفتی بیا صحبت کنیم     گفتم چیزی برای صحبت نیست گفت پس من برم تا برگشت طرف در دست گذاشتم رو دستش و دستگیره در     خودمو از پشت بهش چسباندم سرمو گذاشتم روی شونه اش گفتم کجا دوباره صداش لرز گرفت گفتم بزار برم این اشتباه     یه بوسه روی لاله گوشش زدم که سرشو خم کرد گردن ناز و خوش تراشش خودشو نشون داد چند بوسه زدم روی گردنش که صداش از ته گلو دوباره گفت میلاد این اشتباه     گفتم نیست عشقم نیست عزیزم     چرخید طرفم دوباره شروع کردیم لب بازی کردن از زمین بلندش کردم که ترسید یه جیغ ریز زد سریع دستاش رو دور گردنم پیچید گفت چکار می‌کنی دیوونه     گفتم خانمی خیلی ناز داره وقتم کمه باید نهایت بهره رو ببریم و حرکت کردم سمت اتاق     توی اتاق که رسیدیم گذاشتمش روی زمین اول مانتو بعدش هم تاپش رو در آوردم     اونم تیشرت منو کمک کرد در آوردم بعدش دستی روی شلوارک سالار کشید سالار نیمه خواب بیداری بود     (وقتی که رفت که برگرده قرص خوردم تا بتونم حسابی ارضاش کنم )     بعد هم خوابوندمش روی تخت از گردن شروع کردم آمدم تا سینه هاش محدثه هم صداش از ته گلو نیومد که داشت آه میکشد دست کردم زیر دامنش دیدم بله     شلوار پاش نیست فقط یه شرته     دامن در آوردم بعدش شورتشو در آوردم رفتم جلو چی می‌دیدم یه کلوچه سفید باد کرده بدون یه ذره پشم عین بهشت بهش گفتم جلوت آزاده سرشو به نشونه مثبت تکون داد رفتم نزدیک تر یه چندتا بوسه اطرافش زدم بعد هم یه بوسه به لمبرای کسش زدم دیدم یه آه بلند گفت کمرشو بلند کرد زد زمین زبونمو کشیدم وسطش شروع کردم به خوردن به چند مین که خوردم     دیدم دستشو گذاشت رو سرم دار فشار میده فهمیدم میخواد بیاد تمومش کردم بلند شدم با چشاش داشت التماس میکرد که ادامه بدم رفتم بالاتر سمت سینه هاش دیدم دستشو برد سمت کسش که دستشو گرفتم رفتم زیر گردنش و نزدیک گوشش گفتم نه هنوز زوده با یه صدای خیلی گرفته شهوتی گفت نامرد     گفتم عشقم امروز برات خاطره میشه منو هل داد عقب به پشت دراز کشیدم اومد سمت شلوارک شورتم و باهم کشید پایین کیرم مثل فنر پرید بیرون کیرم خیلی بزرگ نیست ولی خیلی کلفته تقریبا ۱۵یا۱۶     یه اوه گفت گفت چرا اینقدر کلفته گفتم عادت میکنی     گفتم منتظر چی هستی شروع کن یه نگاهی بهم کرد گفت بلد نیستم ها گفتم طوری نیست یاد میگیری     یه بوسه با او لبای کوچولوی گوشتی به سرش زد بعد هم چند تا بوسه اطرافش زد سرشو که کرد داخل شروع کرد دیدم داره دندون میزنه فهمیدم واقعا بلد نیست     بلندش کردم کشیدمش تو بغلم شروع کردم دوباره لبای نازشو خوردن با یه دستام با کسش ور میرفتم اول ناخون فاکمو کردم تو دهنش خیسش کرد کردمش تو کسش یه آه عمیق کشید اونم داشت دستشو روی کیرم بالا پایین میکرد     بعد بلند شدم رفتم وسط پاهاش کیرم و میمالیدم وسط شیارهای کسش یه نگاه بهم کرد گفت میلاد میخوامت زود باش گفتم چی میخوای گفت تو رو داخلم     گفتم تا درستش و نگی نمیکنم     گفت میلاد تورو خدا اذیتم نکن گفتم بگو چی میخوای تا بهتر بدمش     گفت کیرتو میخوام بکنش توم جرم بده زود باش     گفتم چشم یه ذره خیسش کردم یواش یواش کردم داخل سرش که رفت داخل نفسش بند اومد گفت میلاد یواش     یواش یواش هلش دادم تا ته رفت داخل دستشو جلوی دهنش گرفته بود تا جیغ نزنه خوابیدم روش صبر کردم تا یکم عادت بکنه سرم بردم جلو صورتش نگام کرد گفت خیلی نامردی جر خوردم     گفتم مگه علی چکارست نمیتونه بکنه گفت دو هفته است رابطه نداشتم جر خوردم     کم کم شروع کردم عقب جلو کردن داشت کم کم ناله هاش بلند میشد که با لبام صداشو خفه کردم     بعد گفتم خودم برات این دوهفته رو جبران میکنم علی خر کیه     شروع کردم تلمبه زدن یه دفعه نگاهم افتاد روی کبودی های بدنشو گفتم او لاشیو باید می‌گرفتم یه سیلی میزدم باید میزدم ننشو میگاییدم کسی که رو دختر مردم اونم فرشته ای مثل تو دست بلند کنه باید زنشو گایید اینو تا گفتم دیدم کسش تنگ تر شد ناله هاش بیشتر گفت آره بکن زنشو بگا جوری بگا که نتونه راه بره     بکنم میلادم بکنم عشقم قربون اون کیرت برم من     تندتر تندتر تو تا حالا چرا نکردی منو آه     میلاد محکم آه آه     دیگه کم کم ناله هاش داشت تبدیل به داد میشد میگفتم الان همسایه ها صدامونو می‌شنون     یهو شروع کرد لرزیدن و منو کشید تو بغل خودش     یه لب جانانه ازم گرفت شل شد منم کنارش دراز کشیدم گذاشتم یکم استراحت کنه تا حالش بیاد سر جاش     سرش روی سینم بود کم کم حالش بهتر شد منو محکم تو بغلش فشار داد گفت مرسی     گفتم واسه تشکر هنوز زود یه نگاه معنا داری بهم کرد و یه لبخندی زد منم آروم داشتم سرشو نوازش میکردم یکم حالش که جا آمد گفتم     محدثه دمر شو که میخوام جرت بدم به پشت حالت سگی خوابوندمش اوف چه منظره ای کون که این همه آرزوشو داشتم جلو چشمم بود از پشت کردم تو هنوز حساس بود شروع کردم تلمبه زدن یه بالشت گذاشتم زیر سرش دستاشو از عقب گرفتم تلمبه میزدم یه دوتا چک زدم روی لمبرای کونش آهش رفت هوا ناخون شستمو کردم تو دهنش گفتم قشنگ خیسش کن     بعد شروع کردم سوراخ کونش رو ماساژ دادن     میلاد عشقم اونجا نه نمیتونم     +می‌دونی من چقدر وقته تو حسرتشم     جون عشقم الان نه الان دیگه نمیتونم یه سوراخ دیگه ام باز کنی به خدا میمیرم     دوتا چک زدم رو کونش که قرمز شد گفتم جنده کونتم پاره میکنم دیدم سوراخ کسش تنگ تر شد     +اوف تنگ کن خودتو جنده کی هستی     تو عشقم بکن عزیزم محکم تر     جوری بکنمت کوس و کونت فیت کیر خودم بشه     عشقم بکن بکن     کیر من بزرگ تر یا مال او شوهر زن جندت     -تو عشقم تو جونم     بلندش کردم ایستادم یه پاشو گذاشتم بالا لب میز تحریر شروع کردم تلمبه زدن با یه دستم گردنش و گرفتم چرخوندم طرف خودم با او یکی دستت محکم سر سینه هاشو می‌کشیدم     -میلاد بیا عشقم دیگه نمیتونم دیگه نا ندارم کشتیم     وای بیا میلادم     +از کون ندادی بهم که بیام     وای دفعه دیگه امروز دیگه نمیتونم وای     محدثه کجا بریزم     بریز داخلم آبتو میخوام کلشو میخوام     عشقم نزدیکم     منم عشقم بیا آه آه     بعد هردو شروع کردیم لب گرفتن با تمام وجود ابمو ریختم داخلش اونم شروع کرد لرزیدن بعد افتادیم رو تخت دیگه نا نداشتیم سرپا بمونیم     یه ربع ساعت بیست دقیقه ای بی حال افتاده بودیم تو بغل هم تا یکم حالمون جا بیاد     بعد که یکم بهتر شدیم پیش‌نویس بوس کردم محکم تو بغل خودم فشارش دادم مرسی واقعا عالی بود     ولی خودمونیم آماده آمدی     چطور     با دامن بدون شلوار خودت میخواستی بدی فقط ناز میکردی     اون حالی که صبح منو تو توش بودیم میدونستم به سکس میرسه ولی اگه میدونستم اینقدر خوبه     بعد حرفشو خورد     +چی شد همون اول می‌دادی     این دو سه روز همش داشتی دست مالیم میکردی من تو اوج نیاز بودم تازه پریودیم تموم شده بود یعنی به جایی رسیده بودم میخواستم باهاش آشتی کنم     ولی دیروز یه لحظه کیرت خورد به پام بعد که دیدمش کیرت انقدر کلفته از ذهنم پاک نمیشد     +از کجا دیدی کیر منو     دیروز که حموم بودی خود زینب داشتیم گوشی و لبتاب چک میکردیم سر شرط بندی چندتا دوست دختر داری تو تل دیدمش برا مهتاب(دوست دخترم) فرستاده بودی     +زینب هم دید؟     نه اون سرش تو لب تاب بود     تو چیکار کردی     هیچی فرستادمش واسه خودم     خب     دیشب هم هر کار کردم نتونستم درست حسابی ارضا بشم     پس صب به خاطر همین اینقدر زود وا دادی تو بغلم     آره خوب     گوشیش زنگ خورد مادرش بود گفت داره میاد خونه سریع برگرده خونه     محدثه هم بلند شد لباس پوشید و یه لب جانانه هم کردیم همو اون رفت     و این بود شروع رابطه منو دختر همسایمون که از بچگی می‌خواستمش کلی سکس های باحال دیگه داشتیم تو مکان های مختلف و متفاوت ادامه داره... نوشته: تاریکی
    • kale kiri
      بکن مشترک من و مامانم 3 یه بشقاب پر از ماکارونی با پنیر، گوشت و سیب زمینی غذای مورد علاقم، مامانی که داشت برام از روزش تعریف میکرد و چقدر دلش برام تنگ شده و این که چقدر لاغر شدم و غذا خوب نمیخورم اومد بالا سرم گفت چرا با غذات بازی میکنی بخور دیگه به صورت مهربونش نگاه کردم و رشته های ماکارونی را پیچیدم دور چنگالم و گذاشتم دهنم که بابام هم اومد پایین سر میز مامانی براش یه بشقاب کشید تقریبا دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشد همش تصویر مامانم جلوی چشمم بود که زیر کیر رضا داشت چه ناله ای می کرد صدای گوشیم تصویر ذهنی ام را در هم شکست مامانم بود جواب ندادم چند لحظه بعد صدای گوشی بابام اومد الو سلام چطوری اره اینجاس داره شام میخوره گوشی را گرفت سمتم ، گفتم بگو خودم زنگ میزنم بلند شدم بشقابم را گذاشتم کنار سینک و رفتم طبقه بالا دراز کشیدم روی مبل و پیام هام و چک کردم سه تا پیام از مامان که گوشیم باز زنگ خورد جواب دادم سلام چرا جواب نمیدی، توله سگ، ببخشید مامان گوشیم بالا بود خودم پایین پیش مامانی اها نگران شدم قرار بود رسیدی خبر بدی ببخشید یادم رفت صدایی آشنا اومد مهناز بیا شام گفتم کجایی گفت خونه خاله مهتاب، گوشی را گرفت سلام چطوری خاله، خوبم مامانت شب پیش ما میمونه خودمون فردا عصر میایم دنبالت، گفتم باشه و قطع کردم بابام تو چهار چوب در بود با یه بشقاب میوه و چنتا شیرینی گذاشت روی میز کنار مبل پرسید چیزی شده گفتم نه رفت تو اتاقش هورنت را باز کردم چنتا پیام داشتم ولی هیچ کدوم چیزی نبود که دنبالش بودم دلم یه رابطه واقعی میخواست که حداقل بتونم به طرف بگم دوسش دارم یا از کنارش بودن لذت ببرم نه فقط سکس چیزی که با رضا داشتم اولش هیجان انگیز بود ولی حالا احساس می کردم براش یه ابزارم برای رفع نیاز جنسیش و یا یه پل بودم که به مامانم برسه صدای نوت گوشی زنجیره فکرم را پاره کرد یکی از هورنت بود سلام چطوری ؟ اصل؟ اصلم که بود، حوصله نداشتم که عکساشو باز کرد یه پسر جون خوشتیپ چشم و ابرو مشکی با بدنی عضلانی فقط نوشتم سلام و منم عکسامو براش باز کردم نگاه کردم دیدم فاصله اش با من کمتر از 1 کیلومتره گفت اسمش علی 28 سالشه منم خودمو معرفی کردم گفت اگه باهاش اوکی هستم بریم تلگرام ای دی تلگرامشو گذاشت اد کردم یه hi فرستادم یکم حرف زدیم از اینایی که تو هورنت نرسیده عکس بدنتو میخوان یا عکس نودشون را میفرستن بی زارم ولی علی گویا فرق داشت یکم چت کردیم گفت که خیلی نزدیکیم اگه میخوای بریم یه دوری بزنیم من ماشین دارم دلم میخواست ولی حالش را نداشتم گفتم نه امشب نمیتونم که شروع کرد به اصرار کردن پاشدم از روی مبل رفتم سمت اتاق بابام پشت سیستم فکنم داشت کار میکرد گفت جونم گفتم هیچی میرم یکم قدم بزنم باز گفت چیزی شده؟ گفتم نه بابا ، گفت تنها ، گفتم نه یکی از بچه ها میاد با هم بریم گفت دیر وقته اخه گفتم تنها نیستم که ، گفت باشه زود برگرد یه لوکیشن نزدیک خونه فرستادم برای علی گفت ایول آماده شو دارم میام رفتم تو اتاق یه تیشرت مشکی ساده داشتم پوشیدم یه نگاهی تو آینه به خودم کردم موهامو مرتب کردم که نوت تلگرام اومد. نزدیکم، رفتم پایین مامانی گفت کجا گفتم میرم یکم با دوستم قدم بزنم گفت این وقت شب گفتم مامان ساعت تازه نه و نیمه خندید گفت باشه مادر مراقب باش زود برگرد گفتم باشه رفتم سمت لوکیشنی که فرستاده بودم یه پراید سفید ایستاده بود خندم گرفت گویا انتظار نداشتم با پراید باشه چراغ زد رفتم سمت ماشین درو باز کردم وای خیلی بهتر عکساش بود دست دادم و راه افتاد یه تیشرت سفید تنگ پوشیده بود بدن فیت و لاغر با دستای و انگشت های کشیده بهم گفت چقدر کوچولویی خندم گرفت گفت خوب کجا بریم گفتم نمیدونم که گوشیش زنگ خورد جواب داد سلام یه لحظه گوشی برگشت روی صندلی عقب را دید اره کولت اینجاس باشه حتما و قطع کرد گفت هم خونم بود ماشین و برده بود لب تابش عقب ماشین جا مونده گفت براش بیارم پرسید که شام خوردم گفتم اره گفت پس یه آب میوه بزنیم گفتم باشه ایستاد گفت چی میخوری گفتم میام پایین دو تا آب طالبی سفارش دادیم یه فضای کوچیک جلو آب میوه فروشی بود نشستیم یکم از خودش گفت که کارش تو بازار کفشه و چند ماهه که کات کرده و از این حرفا پسر خوبی به نظر می اومد از من پرسید گفتم که فعلا محصلم و یه جا کار میکنم که باز گوشیش زنگ خورد جواب داد باشه من نزدیکم برات میارم بیا پایین بگیر و قطع کرد ساعت تقریبا ده و بیست دقیقه بود که گفت بریم کوله هم خونم را بدم و برسونمت گفتم باشه رفتیم سمت خونش یه کوچه خیلی باریک بود ،بهم گفت بیا بریم بالا گفتم ممنونم زنگ زد به هم خونش ولی جواب نداد باز زنگ زد ولی جواب نداد تو کوچه اصلا جای پارک نبود ریموت در را زد و رفتیم تو پارکینگ نمیدونم چرا چیزی نگفتم گفت بیا بریم بالا من کوله را بزارم یه درینک بزنیم ازش خوشم اومده بود نمیدونم چرا ولی عموما قرار اول خونه نمیرفتم ولی رفتم بالا در واحد را باز کرد صدای آب از حموم می اومد کوله گذاشت روی مبل و تعارف کرد بشینم ولی اخه کجا روی مبل پر بود از لباس یه بالشت و پتوی مسافرتی اومد همشو با دست جمع کرد ریخت تو اتاق و گفت بفرما رفت توی آشپزخونه از تو یخچال یه بطری آورد با دو تا لیوان گذاشت روی میز و رفت باز یکم خوراکی آورد نشست که در حمام باز شد یه آقای فکنم حدود 30 ساله با یه حوله تن پوش منو دید جا خورد گفت نگفتی مهمون داریم و سلام کرد و رفت توی اتاق علی گفت همخونمه اسمش حسینه از بطری دو تا لیوان نوشیدنی ریخت داد دستم برای منی که اهلش نبودم بوی تندی داشت تشکر کردم و گذاشتم روی میز ولی علی یه نفس رفت بالا و برای خودش یکی دیگه ریخت گفت چرا نخوردی گفتم ببخشید تا حالا الکل نخوردم خندید و گفت باشه هر جور راحتی که حسین با یه شلوارک و رکابی از اتاق اومد بیرون باهام دست داد و خودشو معرفی کرد و نشست اونم یه لیوان ریخت و به سلامتی رفت بالا نگاه کرد به لیوان من و پرسید نمیخوری گفتم نه ممنون که لیوانم بلند کرد و گفت بخور یکم یختو باز میکنه یه چشمک زد به علی، علی خندید و گفت من تعارف کردم گفت اهلش نیست که حسین برگشت سمت من و گفت اهل چی هستی دقیقا و بلند شد نشست کنار من دوس نداشتم بمونم به علی گفتم میشه منو برسونی علی گفت اره حتما اومد بلند بشه که حسین گفت کجا تازه سر شبه که بمون یکم گفتم ممنون که علی گفت من یه سرویس برم تا بریم و رفت سمت سرویس حسین دستشو گذاشت روی پام و گفت خوب شایان جون میموندی یه حالی میکردیم گفتم حال، که گفت اره صورتش را اورد جلو و لباشو گذاشت روی لبام که همه بدنم شل شد نفهمیدم چی شد که دیدم زبون داغش داره تو دهنم میچرخه بوی تن خیسش با عطر مردونه ای که زده بود داشت دیونم میکرد که دست انداخت تیشرتم را در آورد و شروع کرد به خوردن گردنم نمیدونم چرا مقاومتی نکردم بلندم کرد عین یه بچه گذاشتم روی پاش و شروع کرد به خوردن لبام و گردنم در دست شویی باز شد علی را دیدم که داشت نگام میکرد دکمه شلوارش را باز کرد و شلوارش را گذاشت روی یه صندلی و اومد سمت من حسین داشت گردنمو میخورد که علی بهم گفت پس ادای تنگا فقط واسه من بود شورتش را کشید پایین یه کیر بلند و باریک برنزه افتاد بیرون اوردش جلو و سرش و گذاشت تو دهنم حالا زبون حسین داشت روی گردنم میچرخید و سینه های کوچیکم را فشار میداد و کیر بلند علی داشت هر لحظه تو دهنم بلند و کلفت تر میشد حسین دست انداخت دکمه شلوارم را باز کرد و دستشو برد زیر شورتم و سوراخم را شروع کرد به مالیدن که نالم بلند شد رو کرد به علی گفت دوستمون جنده تر این حرفاس بلندم کرد گذاشت روی مبل و حالا دوتایی رو به روم ایستاده بودن که حسین شلوارکش را کشید پایین وای یه کیر کوتاه ولی کلفت افتاد بیرون سرش از پیشاب برق میزد که علی گردنم را گرفت و لبامو گذاشت روی کیر حسین نفهمیدم چه مدت شد ولی دیگه دهنم سر شده بود اب دهنم از کیر جفتشون آویزون بود که علی بلندم کرد گفت برو سرویس بیا که با سوراخت حسابی کار داریم از سرویس که اومدم بیرون حسین روی مبل نبود علی اومد سمتم بلند کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم و بردم توی اتاق داشت لباخمو میخورد که گرمی زبون حسین کشیده شد روی سوراخم داشتم از حال میرفتم لبامو علی میخورد و سوراخم داشت با زبون حسین نوازش میشد که از بغل علی اومدم پایین و گذاشتم لب تخت و کیرشو چند بار کشید روی سوراخم ، حسین یه کاندوم داد بهش و یه ژل لوبریکانت ژل را ریخت روی سوراخم، سوراخم خنک شد ولی وای کیر داغشو گذاشت روی سوراخم و سرشو گذاشت تو تا اومدم ناله کنم حسین کیر کلفشو گذاشت تو دهنم و علی تا دسته کیر بلندشو کرد تو و شروع کرد به گاییدنم حسین بهش گفت نزدیک بود آبت بیاد بکش بیرون تا من بکنم چشامو بستم و از گاییده شدن سوراخم و دهنم داشتم لذت میبردم کیر علی پروستاتم را حسابی تحریک کرده بود و کیر کلفت حسین داشت حسابی دهنمو میگایید که علی کیرشو کشید بیرون منو چرخوند سمت حسین و حسین کاندوم کشید روی کیرش و سر کیر کلفتش را تا دسته کرد تو سوراخم و لباشو گذاشت روی لبام و شروع کرد به گاییدنم وای کیرش کلفت تر علی بود ناله هام بلند شد بعد چند دیقه بلندم کرد گذاشتم داگی لبه تخت چنتا تلنبه علی میزد توم و جاشو میداد به حسین حسابی داشتم حال میکردم زانو هام داشت میلرزید که حسین خوابید روی تخت و تکیه داد به پشتی تخت علی بلندم کرد و نشوندم روی کیر کلفت حسین و کاندوم و کشید بیرون و کیرشو گذاشت تو دهنم حسین داشت کونمو پرو خالی میکرد و علی دو طرف سرم را گرفته بود و سعی میکرد کیرشو تا دسته تو دهن کوچیک من جابده این قدر کیرشو تو دهنم عقب جلو کرد که نالش بلند شد سرمو گرفت و تا دسته هل داد تو دهنم با هر نبض کیرش آب داغشو میریخت ته گلوم و ناله ای از سر لذت میکشید تا قطره آخر ابشو خالی کرد تو حلقم از تخت اومد پایین و رفت بیرون حسین بلند شد گفت پاشو بیا ایستادم کنار دیوار و کونم را تا جایی که میشد دادم عقب یه تف انداخت روی چاک کونم حرکت آب دهن غلیظش را بین کونم حس میکردم که سر کیر کلفتش را چند بار کشید روی سوراخم و کیرشو هل داد تو دوطرف کمرم را گرفت و شروع کرد به گاییدنم اون قدر تو سوراخم تلنبه زد تا ناله اونم بلند شد نبض کیرش را حس میکردم که داشت آبشو خالی میکرد کیرشو کشید بیرون و کاندوم را در اورد و با دستاش قطرات آخر ابشو ریخت روی کونم و اونم از اتاق رفت بیرون صدای شیر آب حمام باز شد علی اومد تو اتاق و گفت حال دادی حسابی برو بپوش برسونمت رفتم شورت و شلوارم را برداشتم و تیشرتم را از رو مبل برداشتم و با علی رفتیم پایین تو راه دستش همش بین پاهام بود نگاه کردم 5 تا پیام از بابام داشتم اخرین پیام نوشته بود اومدی زنگ پایین را نزد مادر خوابه زنگ بزن به گوشیم درو برات باز کنم یه پیام دادم به بابام که دم درم درو باز کن آروم رفتم بالا چراغ های پایین خاموش بود بابام ایستاده بود تو چهارچوب در چرا جواب نمیدی کجا بودی گفتم ببخشید گوشیم رو سایلنت بود و رفتم تو اتاق لبس هامو کندم در و بستم و دراز کشیدم روی تخت نفهمیدم کی خوابم برد صبح با صدای بابا بیدار شدم نگاه کردم روی ساعت گوشیم ساعت یازده صبح بود پاشدم رفتم یه راست زیر دوش آب سر بدنم هنوز بوی عرق و آب علی و حسین را میداد رفتم پایین صبحانه خوردم بابام پیشنهاد داد بریم بیرون ولی حوصله نداشتم با مادر یکم حرف زدم و رفتم بالا مامانم زنگ زد جواب دادم گفت عصر با خالم میاد دنبالم بریم بیرون حدود ساعت 5 بود اومدن دنبالم رفتیم یکم دور و دور شام خوردیم خاله را گذاشتیم خونه و رفتیم خونه رضا با یه موتوری دم در بود مارو دید سلام کرد اومدیم داخل که آسانسور از پارکینگ اومد طبقه اول ایستاد رضا هم سوار شد با من و مامانم دست داد احوال پرسی کرد و ما رفتیم داخل خونه رفتم لباس عوض کردم اومدم نشستم مامانم تو اتاقش بود داشت با تلفنش کار میکرد صدام کرد گفتم جونم بیا بشین کارت دارم گفتم جونم گفت تو این قدری بزرگ شدی که حرفی که میخوام بهت بزنم را بفهمی یه مدتی هست که من با کسی تو رابطم خودم را زدم به بی تفاوتی گفتم خوب به من چه زندگی خودته گفت نه قصدش جدی شده و میگه رابطمون را رسمی کنیم خندم گرفت گفتم نظر تو چیه گفت منم باهاش اوکی ام ولی نظر تو هم برام مهمه گفتم بهش گفتم که زندگی خودته به من ربطی نداره پیش خودم گفتم رضا فهمیده مامان من یه زن تنها و پولدار با حقوق خوب و کار خوبه چسبیده خوبه دیگه هم منو میگاد هم مادرمو که مامانم رشته افکارم را پاره کرد گفت حالا که مشکلی نداری میخوام یه شب سه تایی بریم بیرون یا دعوتش کنم خونه گفتم باشه بابا بگو بیاد آشنا بشیم تو دلم میگفتم که بگو بیاد اصلا سه تایی باهم حال میکنیم گفت باشه فردا شب برای شام دعوتش میکنم بیاد خونه رفتم تو اتاقم میخواست به رضا پیام بدم که بیخیال شدم یکم تو گوشی چرخیدم تا خوابم برد صبح بیدار شدم باید میرفتم مغازه برا تولید محتوا زدم از خونه بیرون تا 4 عصر کارم طول کشید تا رسیدم خونه ساعت 5 بود دیدم ماشین مامان تو پارکینگه موتور رضا هم بود گفتم که بله اقا رضا از الان اومدن با من آشنا بشن رفتم بالا مامانم خونه را مرتب کرده بود تو آشپزخونه بود سلام کردم گفت چقدر امروز دیر اومدی گفتم من دیر نیومدم شما زود اومدی گویا گفت اره اومدم شام درست کنم گفتم که شب مهمون داریم ناهار خوردی گفتم اره رفتم دوش گرفتم لبسام عوض کردم که برام یکم میوه اورد تو اتاق و گفت ساعت 8 میاد گفتم باشه ساعت هفت و نیم بود که پیک غذا آورد مثلا قرار بود خودش درست کنه غذا را رفتم پایین گرفتم اومدم بالا مامان کشید تو ظرف های خودمون و کلی به خودش رسیده بود یه پیراهن بلند سفید پوشیده بود با آرایش جذاب پرسید چطور شدم گفتم مثل همیشه چون میدونستم قراره رضا را ببینم هیجان خاصی نداشتم مامان همش پای گوشی تلفن بود و پیامک بازی میکرد و میخندید ساعت 8 و پنج دقیقه بود که زنگ درو زدن مامانم رفت جلوی در و درو باز کرد ولی صدایی که شنیدم صدای رضا نبود یه صدای مردونه بهم سلام کرد نگاه کردم یه آقای میانسال قد بلند با مو جو گندمی و یه خانوم جوان تر از خودش اومدن تو خشکم زده بود قبلا دیده بودمش نوشته: mt
    • kale kiri
      سکس یواشکی   سلام خدمت دوستان داستان کاملا واقعی هست از خودم بگم قد ۱۷۲ وزن ۶۸ اهل جنوب کشور بریم سر اصل مطلب من بچه کوچیک خانواده ام هستم مابقی ازدواج کردن یه عمو دارم که تو روستا زندگی میکنه معمولا ما تعطیلات میریم روستا آخر هفته شد وسایل جمع کردیم بعد دو ساعتی راه رسیدیم شام خوردیم همه خسته بودن خوابیدیم ولی خیلی گرم بود صبح بیدار شدم پسر عموم مهرداد یه دو سالی ازم کوچیکتر بود رفتیم باهم رودخانه آب تنی منم تازه جق خودمو تخلیه میکردم لخت کردیم با شورت تازه بدن مهرداد جلوم خودنمایی میکرد یکم تو آب بازی کردیم هرچی بهش برخورد میکردم خودشو عقب می‌کشید تا از آب اومدیم بیرون متوجه شق شدن کیرم شد تا خواستم برم طرفش لباسهاش برداشت سری برگشت سمت آبادی خیلی حالم گرفته شد تا الان بدن لخت مهرداد اینجور توجه نکرده بودم یه تفنگ بادی ۴نیم داشتم که مهرداد خیلی وقت ها می گفت بده منم چندتا تیر بزنم شب شام خوردیم همه رفتن سرگرم بازی حکم شدن منم بدجور حشری بودم میخواستم برم جای خلوت جق بزنم خودمو تخلیه کنم به زن عموم گفتم من گرمم میکنه میشه برم بالا پشت بوم زن عموم گفت اره الان به مهرداد میگم زیر انداز تشک ببره بالا برین بالا پشت بوم بخوابین انگار بهترین هدیه دنیا بهم دادن مهرداد جا انداخت یکم با فاصله هم تا اومد بخوابه مغزم دیگه کار نمی‌کرد سری بهش چسبیدم سری خودشو ازم جدا کرد مهرداد یه کون تپل از من چاق تر بود وزنش بیشتر بود نمیتونستم نگهش دارم دیدم نمیشه ولش کردم انگار قهر هستم باهاش بهش گفتم اگر میذاشتی بهت بچسبم فقط واسه چند دقیقه تفنگم میزاشتم همینجا تا دفعه بعد که میام میبردمش یه نیم ساعتی گذشت دیدم خوابه کونش هم طرف منه آروم خودمو رسوندم بهش دستم گذاشتم روی باسنش دیدم حرکتی نکرد اروم از روی شلوار بهش چسبیدم کیرم شق شده بود یه طرف شلوارش گرفتم بکشم پایین زیر بدنش گیر کرده بود دیدم خودش یه تکونی خورد تا شلوارش آزاد بشه تا زانو شلوارش کشیدم پایین سری خودم هم شلوارم کشیدم پایین کیرم گذاشتم لاپاش یکم جلو عقب کردم دستم بردم دودول کوچولوش که راست شده بود می‌میمالیدم دیگه متوجه شدم بیداره که یه لحظه برگشت گفت قول بده تفنگت بزاری یه بوس کردمش قول میدم یه تف مشتی زدم فشار دارم دم کونش خودشو سفت می‌گرفت اینقدر تلاش کردم سر کیرم رفت مشخص بود درد شدیدی داره نذاشت بیشتر بکنم منم نگهش داشتم با دودول تو دست گرفتم جلو عقب میکردم که دستم داغ شد آبش اومد کف دستم کیرم در آوردم کشیدم روی سوراخ کونش با آب خودش اینبار فرستادم تا نصف رفت تو کونش دیگه مقاومتی هم نمیکرد کامل روش خوابیدم بعد از چند تا تلمبه آبم با فشار اومد خالی کردم داخل کونش چند دقیقه ای نگهش داشتم تا کیرم خوابید از کونش اومد بیرون سری رفت خودشو شست اومد گفت قول دادی گفتم آره ولی تو که نذاشتی الانم دیگه کیرم بلند نمیشه البته قصد نداشتم تفنگ بهش میدادم بی حال افتاده بودم دیدم صدای زهرا دختر عموم اومد سری فاصله گرفتیم زهرا میخواست بیاد بالا که مهرداد نزاشت گفت بزار برم ردش کنم میام یه ساعتی گذشت گیج خواب بودم دیدم مهرداد دستش تو شلوارم کرده با کیرم بازی میکنه دوباره شق کردم یکم شلوارم کشید پایین سر کیرم گرفت آروم شروع به خوردن کرد درست بلد نبود همش دندون میزد ولی کیرم پر تف کرد سری برگشت شلوارش کشید پایین گفت بیا بکن توش آخ مهرداد حالا تو قول بده جنده من بشی اره کونم مال خودته جنده خودتم فقط آروم بکن جا باز بکنه خوابوندمش کیرم به محض اینکه رفت شروع به خوردن گردنش کردم مهرداد تو جنده منی کونت جر میده الان خواهرت گاییدم چه کونی داری مهرداد ناله های ریز می کرد شروع به جلو عقب کردن کردم دیگه با هر ضربه کیرم تا ته فرو میکردم اینبار دراز کشیدم خودش نشست روش چنان بالا پایین میکرد توی تاریکی دیدم شکمم داغ شد مهرداد دوباره ارضا شد سری برش گردوندم یه لنگ شلوارش در اوردم پاهاش گذاشتم رو شونه ام محکم بغلش کردم آبم داشت میومدم دوباره گفتم جون چه کونی داری دوست داشتی زهرا اینجا بود آبم با فشار خالی کردم تو کونش اگر دوستان خواستن بدونن ادامه داستان اتفاق های بین منو مهرداد و زهرا بنویسم نوشته: عمو
    • arshad
      رو کیرش سواری میکنه و بهش میگه قشنگ بازش کن .     تایم: 00:57 - حجم: 11 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18