رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

  • پاسخ 4.3k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • mame85

    465

  • kale kiri

    435

  • chochol

    422

  • migmig

    400

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

سکس داستانی همراه با مکالمه و حرف های سکسی با تعمیرکار تو آشپزخونه .

lwtu7zq0j5u5.jpg

تایم: 06:10 - حجم: 41

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سکس داستانی همراه با مکالمه و حرف های سکسی با دخترخاله خوش هیکل و حشری .

07khp9pobl2i.jpg

تایم: 16:05 - حجم: 104

تماشای آنلاین فیلم

لینک دانلود فیلم

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • migmig
      مهمانی تن‌ها 1 اپیزود اول- مینا و مردان عرب ساعت ۳ شده بود و از آسمون اهواز آتیش می‌بارید که صدای زنگ در اومد، خودش بود، خسته و کلافه وقتی منو تو لباس خواب کوتاه مشکی دید چشماش باز تر شد، بغلم کرد و بعد از لمس باسنم یه بوس گذاشت روی پیشونیم و گفت: «مینا جان! خیییلی خسته‌ام، میرم دوش بگیرم» بدون اینکه حرفی بزنم یه لبخند تحویلش دادم و اونم رفت تو حموم، نتونستم خیلی طاقت بیارم لباسامو کندم و به نادر اضافه شدم، لب وان نشستم و با پاهام کیرش رو می‌مالیدم. نادر که راست کرده بود منو گرفت کشید توی وان و داد زد: «خاله باز این کس هوس گاییده شدن داره» خاله هم با همون زیرپوش همیشگی اومد تو و گفت: «خب، امونش نده» نادر به جون پستون‌هام افتاد و با یه دست یکیش رو به دهن می‌برد و با دست دیگه اون‌یکی رو می‌چلوند، چند دقیقه بعد منو کف حموم داگی کرد و دو دستی موهام رو گرفت و فرو کرد توی کونم و گاییدن رو شروع کرد و مدام می‌گفت: «جوووون… چه کونی… انگار واسه کیر من ساختن. کیف می‌کنی نه؟» صدای جیغ من حموم رو برداشته بود: «اوووف… بکن… بگا… این کون مال توئه… جر بده…» نادر سرعتش رو زیاد کرد و چیزی نگذشت که توی کونم خالی کرد یک ساعت بعد- اتاق نشیمن از حموم اومدم بیرون که دیدم نادر با حوله نشسته تو سالن داره با خاله میوه میخوره، با شیطنت گفتم: «اگه خدمتکارم جوون بود فکر می‌کردم داری واسه گاییدنش برنامه می‌چینی» خاله آخرین قاچ سیب رو هم پوست گرفت و گذاشت تو ظرف و به زحمت بلند شد و شروع کرد به نالیدن: «هععععی خانوم جان، کی به من گامبو نگا میکنه، اون موقع که جوون بودم و بر و رویی داشتم آقاتون خدابیامرز اجازه از خونه بیرون رفتن بهم نداد، اون دوسه‌تا خواستگاری هم که اومد از نادونی پروندم، آقا نادر فقط برای شما راست می‌کنه» من یه کم اخم کردم و با تحکم گفتم: «بسه دیگه… پرحرفی نکن برو پی کارت» سرشو انداخت پایین و رفت سمت آشپزخونه من هم کنار نادر نشستم و یه توت فرنگی گذاشتم دهنم و رو به نادر گفتم: «سرت رو درد آورد؟» «نه، حرفاش شیرینه، خیلی از قدیما حرف میزد، مگه چند ساله توی این خونه است؟» «از بچگی… پدر و مادرش هم نوکر ما بودن» «برام جالبه که اینقدر باهات راحته.» «شونزده سالم بود که پدر و مادرم تصادف کردن و از اون موقع با خاله زندگی می‌کنم بهش عادت کردم» «آمار همه مردهایی که میان اینجا رو داره؟» «چیه؟ کنجکاو شدی آمار منو در بیاری؟ یا فکر کردی به کس دیگه نباید بدم؟» «تو که هر کیر کلفتی پیدا بشه بهت حال بده ردش نمیکنی، ولی بدم نمیومد بدونم اون فانتزی که میگفتی رو تجربه کردی یا نه؟» «چند تا مرد با هم؟ نه، فقط همون یه بار که سهراب رو همراهت آوردی، خبریه؟» «آره، سهراب که میاد، دوتا از دوستان اماراتی هم هستن که یه کم دیگه دیگه میرسن اهواز» «جدی می‌گی؟» «مگه شوخی دارم؟ چهار نفری قراره جرت بدیم» «آخ جون چهار نفر باهم! من برم حاضر شم» با عجله رفتم اتاق تا آرایش کنم و حاضر بشم یک ساعت بعد- داخل سالن یه سوتین و لامبادا قرمز با جوراب بلند پوشیدم. از پله‌ها که اومدم پایین دیدم رسیدن و دارن مشروب میخورن نادر با اشاره به سهراب شروع به معرفی کرد: «سهراب رو که میشناسی» خود سهراب به حرف اومد و گفت: «قبلا با کیرم آشنا شدی» خندیدم و جواب دادم: «آره… دهنم آب افتاد» نادر به نفر اول اشاره کرد: «سعید.» لبخند زد و با همان راحتیِ آدمی که انگار سال‌هاست منو می‌شناسه، دستش رو جلو آورد. چشمکی زد و گفت: «بالاخره از نزدیک دیدمت.» بعد نادر به نفر کناری اشاره کرد: «و این حامده.» حامد دستم رو گرفت؛ محکم‌تر از چیزی که انتظار داشتم فشار داد. چیزی نگفت، فقط چند لحظه نگاهم کرد و بعد دستم رو رها کرد. نادر گفت: «حامد و سعید با هم شریکن. توی دبی با هم کار می‌کنیم. «کیراتون پر آب» خاله آهنگ رو پلی کرد و من هم آروم‌آروم شروع کردم به رقصیدن، لباسم خیلی سکسی بود و راست شدن اندام مردانه‌ از زیر لباسشون معلوم بود. من در حین رقص رفتم تو بغل سهراب و یه لب کوچیک ازش گرفتم و دست بردم تیشرتش رو کشیدم بالا و اون بهم کمک کرد و کامل درآورد یه درکونی بهم زد، چند تا از دکمه‌های سعید رو باز کردم و یه دست کشید به رون پام، حامد جلو جلو پیراهنش رو انداخته‌بود یه ور دست کشیدم روی سینه‌اش و اون هم سوتینم رو باز کرد و یکی از ممه‌هام رو گرفت و چلوند، نادر نفر آخر بود که هنوز حوله حمام تنش بود که جلوش باز بود و کیرش رو به آسمون بود، چرخیدم و کونم رو گذاشتم روی کیرش و یه کم رقصوندم. چیزی نگذشت که همه لباسا کف زمین بود و من تو دست و پاشون وول میخوردم، شده بودم یه عروسک، دوره‌ام کردن نشستم به کیر خوری، اینقدر کیر خورده بودم که حرفه‌ای شده بودم و با کیر‌هایی که اینا داشتن گرسنه‌تر می‌شدم، حامد سرم رو می‌گرفت و تلمبه می‌زد، سعید تا ته فرو می‌کرد، سهراب تخماشو میذاشت دهنم، منم با ولع میخوردم. کیر نادر رو گرفتم به دهنم، دستام رو گرفته بودن و از لب‌هام کار می‌کشیدن و بین هم دست به دست می‌کردن. نادر گردنم رو گرفت و از زمین بلندم کرد و در حالی که دندوناش رو روی هم فشار میداد در گوشم گفت: «ببین چه کیر‌هایی قراره تو رو بگان. امشب باید یه کس و کون و دهن حسابی به ما چهار‌تا بدی» بعد منو روی کیر سعید نشوند و سعید تا ته توی کسم فرو کرد، تا به خودم بیام حامد با کیر الاغش یک ضرب فرو کرد توی کونم که از حال رفتم چشمام که باز شد نادر و سهراب سرم رو با موهام گرفته بودن و نوبتی از دهن مشغول گاییدنم شدن سعید و حامد وحشی‌تر می‌شدن و من که مدام یه کیر کلفت تو حلقم فرو می‌رفت دیگه جیغ هم نمی‌تونستم بزنم، فقط می‌تونستم ناله‌کنم، بالاخره بعد از نیم‌ساعت خودشونو خالی کردن و حامد از روم بلند شد. سهراب موهام رو گرفت رو از روی سعید بلند کرد، بعد از اینکه خاله کس و کونم رو تمیز کرد نادر خوابید سهراب منو روی کیرش نشوند و خودش هم دستام رو از پشت گرفت و فرو کرد توی کونم بعد از چند تا تلنبه که صدای جیغم در اومد سهراب موهام رو‌ گرفت و کشید عقب و در گوشم گفت: «به این می‌گن گاییدن. داری حال می‌کنی. مگه نه جنده خانوم» نادر که زیرم بود یه سیلی زد توی گوشم و داد زد: «دختر جنده‌ای مثل تو بایدم از اینطوری گاییده شدن حال کنه» اینقدر از کس و کون گاییدنم که آبشون اومد. روی تخت ولو شده بودم که سهراب منو گرفت رو دوشش و از پله‌ها رفت بالا منو برد به حموم و روی پاهای حامد که لبه وان نشسته بود خوابوند، یه کیر رفت توی کونم و یه چیزی توش ریخت که فهمیدم سعید داره تو کونم می‌شاشه، خواستم جیغ بزنم که نادر دهنم رو گرفت و گفت: «تازه قراره ما هم امتحان کنیم» یکی‌یکی به نوبت توی کونم فرو کردن و شاشیدن. توی شاش و آب منی اون مردها داشتم دست و پا میزدم نفر آخر حامد بود که منو کف حموم خوابوند و انگشتاش رو فرو‌ کرد توی دهنم و با دست دیگه‌اش به موهام چنگ زد و اینقدر گایید تا از هوش رفتم… صبح- اتاق خواب مینا چشمامو‌ باز کردم، نادر داشت لباس می‌پوشید: «چطور بود؟ اذیت که نشدی» «اینکه در کانون توجه چهار تا مرد باشم برام تازگی داشت، به خصوص اینکه همشون بلد بودن یه زن رو چطوری ارضا کنن» «خوبه، احتمالا هر از گاهی از این برنامه داشته باشیم سعید و حامد خیلی کیف کرده بودن» «همه رفتن؟» «آره، من هم دارم میرم دیگه باید برسم فرودگاه، کاری نداری؟» «به سلامت» داستان تازه شروع شده، یه گروه از مرد‌هایی که نه فقط یک‌بار، بلکه دوست داشتن هر از گاهی منو تجربه کنن… پایان اپیزود اول نوشته: داریو
    • migmig
      مجید و همسرم   با سلام و ادب اسمم مهرداد و اسم زنم فریبا من ۳۹ سال و زنم ۳۸ در داستان قبل و کون دادنم ب مجید گفتم که قرار شد مجید چند عکس کیرش برام بفرسته تا ب زنم نشان دهم چون زنم رفیق شخصی خودش داشت مشکلی نبود مجید چند روز بعد هم باز تشکر کرد و چند مدل عکس کیر خوابیده و شق شده اش برام فرستاد و یک شب خوب ک با زنم سکس می کردیم قضیه مجید تعریف کردم،،، و عکس های کیرش به زنم نشان دادم ،، آنقدر کیر مجید بزرگ و خوش فرم و،، بود زنم باور نکرد گفت این هوش مصنوعی یا خارجیا هست مجبور شدم ب مجید بگم از صورتت و بدن لخت و کیرت همزمان بفرست مجید گفت چی شده مگه ،،، گفتم فریبا باور نمیکنه !! مجید خندید و گفت باشه ،،،بعد یک فیلم کوتاه فرستاد فریبا از تعجب دهنش باز مانده بود دست زدم ب کوسش دیدم خیس خیس ه گفتم حشری شدیاااا دلت خواسته،،، اول سکوت محض کرد بعد ناله هاش شروع شد و گفت مهرداد کوسم کیر میخواد ،،، منم شروع کردم ب کوس خوری و کردن کوس زنم که وسطای کردن بهش گفتم بگم مجید بیاد بکنت گفت آره آره بگو بیاد جررررم بده با اون کیر خوشگل سفید بزرگش، ،، فرداش به مجید گفتم ، مجید گفت بچه هام قراره برن مسافرت چند روزی نیستند آیا میتونی بیایید دماوند خانه ما گفتم باشه ،،، به فریبا گفتم او هم قبول کرد و گفت میرم حمام و آرایشگاه، ،، گفتم عجله نکن عزیزم ،،، قراره فردا ظهر بریم ،، فرداش سه شنبه و چهارشنبه رو مرخصی گرفتم از شرکت و جای خودم نیرو گذاشتم و ساعت ۱۳ رفتیم دماوند عصر آنجا بودیم مجید همه چی رو آماده کرده بود تا وارد شدیم مجید هاج و واج فقط ب فریبا نگاه می کرد با هم دست دادن من گفتم غریبه ک نیستید روبوسی کنید که مجید نامردی نکرد و یک لب از فریبا گرفت !! رفتیم و پذیرایی شدیم برای اینکه یخ اونها باز بشه آهنگ گذاشتیم اول من رقصیدم بعد فریبا و بعد مجید ،،، آهنگ ملایم کردیم و من رفتم نشستم و که مجید فریبا بغل کرد و شروع ب بوسیدن کرد، ،، همینطوری یواش یواش رفتن سمت اتاق خواب،، من بلند شدم که برم که مجید دستش گذاشت رو سینه من و مرا هول داد عقب و درب بست،،، حدود ۱۵ دقیقه نگذشته بود که صدای جیغ و داد فریبا بلند شد من سراسیمه وارد اتاق شدم دیدم لنگ فریبا بالاست و مجید تا خایه کرده تو کوسش داره تلمبه میزنه، ،، رفتم نزدیک صورت زنم که فریبا گفت مهرداد گاییده شدم جرررر خوردم مجید گفت دارم زنت میگام ،،، ب فریبا گفت تو زن کی هستی فریبا گفت زن توام جنده توام زیر خواب توام گفت دیگه ب رفیقت نمیدی فریبا گفت اسمش ممد ن ب او ن ب شوهرم فقط ب تو کیر کلفت تو میدم مجید گفت مهرداد بیا جلو ساک بزن رفتم جلو کیرش از کوس زنم درآورد براش ساک زدم با دست خودم کیرش کردم تو کوس زنم ب زنم گفتم هم برات جاکشی کردم هم کوسکشی حالش ببر مجید سینه هاش می خورد که داد فریبا بلند شد گفت محکم بکن بکن بکن آب فریبا آمد مجید گفت چجوری بکنمت دوست داری فریبا گفت قمبلی ،،، فریبا قمبل کرد و مجید از پشت گذاشت تو کوسش که ناله فریبا دراومد مجید کون زنم باز کرد و توف انداخت تو سوراخ کونش که فریبا گفت خیلی زوده کون بزار برای آخر شب ،،، مجید گفت همه جات مال خودم ه لیلا گفت کوس کونم و همه جام مال تو مجید جان ،،، بکنم،، بعد ب مجید گفت بخواب بیام رو کیرت خسته شدی مجید خوابید من هم یا زنم شروع کردیم ب ساک زدن کیرش و فریبا رفت رو کیرش نشست و ب من گفت کیر مجید جونم بکن تو کوسم ،،، ساعت ۷ شد که مجید گفت فریبا آبم میخوری فریبا گفت آره اولین بارم ولی میخورم مجید آبش ریخت رو سینه صورت و دهان زنم رفتیم حمام و بعد رفتیم شام خوردیم ساعت ۱۱ شب بود ک فریبا و مجید رفتن رو تخت و مرا بیرون کردن ،،، ساعت تقریبا ۲ شب بود که فریبا صدام کرد بیدار شدم رفتم در اتاق دیدم داره ناله میکنه گفتم چی شده خسته شدی گفت نه مجید کرده تو کونم ،،، دیدم یوری شده لنگ زنم دادم بالا اوووفف چی میدیدم کیرش تا خایه کرده بود تو کون زنم من هم کوس زنم میلسیدم فریبا می‌گفت خیلی بزرگه درد داره گفتم بهش بگو در بیاره خوب گفت ن ن ن مزه میده کونم داره بهش عادت میکنه ،،، یعد فریبا گفت بزار دمر بخوابم بیا روم ،،، زنم دمر خوابید و مجید اومد روش و من بعد چند دقیقه رفتم بیرون ،،، صبح که شد رفتن حمام و چهارشنبه هم ماندیم ،،، و بعد ۲ روز سکس متوالی برگشتیم، ،، نوشته مهرداد نوشته: من و مجید و زنم
    • migmig
      دامادمون:)   سلام محتوای این داستان گی هست طولانیه با جزئیات اگه علاقه ندارید نخونید... من مازیارم ۲۲ سالمه ساکن یکی از شهرای جنوب شرق مشخصات ظاهریم اینطوریه ک قدم ۱۷۹ هست وزنمم ۸۵ پوستم گندمی از نظر ظاهری تقریبا خوشگل ب حساب میام کونمم قلمبس بدنمم بی مو داستان از این قرار بود ک چند وقت پیش دامادمون ک اسمش محمد ۲۸ سالشه و اهل شهرستان بود تصادف کرد خوشبختانه چیز خاصی نشد ولی یکی از پاهاش ب شدت آسیب دید و مجبور شد بیاد خونه ما تا پاش بهتر بشه و بتونه راه بره مشخصاتش هم قد خودمه بدن فیتنسی رو ب لاغری داره رنگ پوستشم گندمیه و خیلی خوشتیپه ته ریشم میذاره چند روزی از تصادفش گذشته بود و پاش و زخماش بهتر شده بود ولی بازم زیاد نمیتونست جا ب جا بشه کسی خونمون نبود و من این نشسته بودیم سیگار میکشیدیم بعد گفت چند روزه نتونسته بره حمام و اذیته و منم در جواب گفتم خب بیا با کمک من بریم و بشوریمش اینم بگم ک من خیلی روش کراش بودم ولی نمیتونستم کاری کنم ب هرحال گفت نه نمیخوام ب زحمت بیفتی اینا بعد گفت ن بابا ما ک این حرفارو نداریم بریم یذره حال و هوات عوض میشه بعد کمکش کردم و رفتیم حموم پاشو باز کردم پاشو میتونست یذره تکون بده ولی اینجوری نبود ک تنهایی بره حموم بیشتر میترسید سر بخوره و... پرسیدم که شورت پات هست گفت آره ولی اگه مایو داری بده بپوشم رفتم براش یه مایو استخری کوتاه آوردم خودم بیرون واستادم تا عوض کنه لباسشو برداشتم تا بندازم تو ماشین لباسشویی داشتم می انداختمشون ک چشمم خورد به شورتش رنگش مشکی بود و رد لکه های سفید جای کیرش بود و منم بوش کردم یه بوی خیلی باحاله حشری کننده می داد لباسارو انداختم و رفتم جا حموم در زدم و گفت بیا داخل رفتم داخل و بهش گفتم منم لباسمو در میارم ک خیس نشم گفت باشه راحت باش لباسمو در آوردم و یه شورت گیاهی جذب پام بود آب براش تنظیم کردم و چهارپایه رو گذاشتم زیر دوش و گفتم بشین نشست و شروع کردم ب شستنش همینجوری داشتیم حرف میزدیم دوش بستم و پشتشو لیف میکشیدم بهم گفت ببخشید اذیت شدی گفتم اشکال نداره وظیفمه از ی طرف دیگه تو دلم میگفتم کاش میشد یه جوری بهش بگم و منو بکنه بعد امدم جلو رو سرش شامپو ریختم و گفتم چشاتو ببند تا نسوزه بعد گفتم موهات بمال ک کف کنه همونجوری رو لیف شامپو ریختم و شروع کردم سینه و شکمشو لیف کشیدن چشمم به برجستگی کیرش افتاد وای چقدر کلفت بود و چون رنگ شورت سفید بود تیرگی کیرش معلوم بود بعد بهش گفتم یه چند لحظه صبر کن لیف کشیدن تموم بشه بعد همون جوری آبکشی کنم گفت باشه زیر نافشو لیف زدم پشماش در امده بود ولی خیلی پر نبود بعد روناشو شروع کردم لیف زدن گفتم پاهاتو باز کن بینشون لیف بزنم باز کرد و سر کیرش از پاچه شورت زد بیرون وایییی چی میدیدم یه کیر تیره ک خوابشم حتی کلفت بود چ برسه ب بیدارش خیلی حشری شدم و طولش دادم بعد دستمو بردم زیر شورت و کیر خایشو لیف زدم حس کردم متوجه شده و کیرش یذره نیم خیز شد ب هرحال دوش باز کردم و آبکشی کردم بهش گفتم با یه دست شیر نگه دار و رو یه پات وایستا تا قشنگ آبکشی بشی وایستاد و شروع کردم بدنشو دست کشیدن تا کفا بره اونم یه دستشو برد زیر شورت و کیر و خایشو آبکشی کرد از یطرف منم شق کرده بودم و یجوری رفتار میکردم ک معلوم نباشه تموم شد بعد گفتم همونجوری بذار خودمم بشورم و بریم خشکت کنم اون سعی کرد یطرف حموم وایسته ولی خب از اونجایی ک حموم زیاد بزرگ نبود بازم نزدیک بود بهم تصمیم گرفتم دلمو بزنم ب دریا یا میکنه یا ب روی هم نمیاریم و تمام شروع کردم بدنمو لیف زدن پشت بهش وایستادم سینه هامو لیف زدم ورفتم پایینتر میخاستم ساق پامو لیف بزنم خودم دو لا کردم و شروع کردم بعد همونجوری کونمو چسبوندم ب کیرش و طول دادم یجورایی کونمو میمالوندم ب کیرش قشنگ برجستگیشو و کلفتیشو تو خط کونم حس میکردم اون چسبیده بود ب دیوار و منم چسبیده بودم ب اون بعد حس کردم کیرش شق شد قشنگ سفته سفت ب رو نیاوردم و همینجوری ادامه دادم دیگه قشنگ حشری شده بودم ولی بازم خجالت میکشیدم هردو ساکت بودیم من راست شدم ولی هنوز پشتم ب اون بود با اینکه یذره فاصله گرفته بودم بازم کیرش میخورد ب کونم ب شخصه آدمی نبودم ک خودمو لیف بکشم ولی اون روز همینو بهونه کردم ک طول بکشه دستمو بردم پشتم و بردم زیر شورت تا کونمم لیف بکشم و پشت دستم خورد ب کیرش البته اونجا کلن شاید نیم ساعت زمان برد ک دوش بگیریم ولی انگار یک عمر گذشت بعد گفت میتونم با دست دیگم کمرتو لیف بزنم اگ میخایی منم از خدا خواسته قبول کردم حس کردم اونم شدیدا دلش میخواد ولی روش نمیشه همچنان پشتم ب اون بود و صورتمو برگردوندم و لیفو دادم بهش قشنگ هردو داشتیم خجالت میکشیدیم بهش گفتم پاهات خشک شد میخایی بشین کف حموم منم بشینم گفت باشه و برگشتم تا کمکش کنم بشینه یه دستشو گرفتم و دستی ک لیف دستش بود جلو کیرش نگه داشته بود جوری ک ضایع نباشه از یطرفم منم شق ولی خب بازم زیاد تابلو نکردم اون نشست و پاهاشو باز کرد ک من وسط بشینم همچنان دستش رو کیرش بود بعد بهش گفتم ببخشید مثلا من امده بودم تورو بشورم الان برعکس شد گفت ن بابا اشکالی نداره حداقل جبرانیه ک میتونم برای زحمتات بکنم خاستم بشینم دیدم اونطور ک باید جا نمیگیرم و پاشم اونجوری بود ترسیدم درد بگیره پاش یذره خجالتم ریخته بود و راحتتر شده بودیم بهش گفتم اینجوری جا نمیگیرم و میترسم ب پات بخورم البته بیشتر بهونه بود بعد گفتم بیا من دراز میکشم ب شکم تو بشین رو من هم ماساژ ب حساب میاد هم لیف میزنی بعد خندیدم و گفتم من خیلی پر روام اونم از خدا خواسته قبول کرد دوباره کمکش کردم بلند شد و من دراز کشیدم البته سرم ب ی دیوار میخورد و زانو هام ب دیوار دیگه مجبور شدم پاهامو تا کنم بعد اونم با کمک شیر سعی کرد بشینه روم بعد گفت سنگینم هاا گفتم ن بابا تحمل میکنم بعد خندیدم زیادم سنگین نبود یا شایدم من چون حشری بودم حالیم نبود دقیق یذره پایینتر از کونم نشست و با ی دست شیر نگه داشت و با دست دیگه خاست لیف بکشه صورتمو برگردوندم چشاش شهلا شده بود و قشنگ معلوم بود خیلی حشریه شروع کرد لیف زدن و گفت توام باسنات بزرگه هااا و خندید منم گفتم اره هرچی میخورم جذب اونا میشه دیگه ساکت شدیم و اون داشت گودی کمرمو لیف میزد و داشت میومد سمت شونه هام یذره خودشو خم کرد ک دستش برسه دوباره کیرش خورد ب کونم اونم هی بیشتر تلاش میکرد ک بیشتر کیرش ب کونم بخوره دیگه قشنگ داشت ب بهونه لیف خودشو عقب جلو میکرد و کیرشو میمالوند ب کونم درحدی ک داشت گردنمو لیف میزد و قشنگ کیرش تو خط کونم بود من خیلی حشری شدم و تو هپروت بودم و حال میکردم بعد گفتم لیف بذار یذره گردنمو با دستت بگیر اونم گفت باشه اون لیف گذاشت کنار و منم شورتمو کشیدم بالا ک بره تو خط کونم متوجه شد ک منم خیلی دارم چراغ سبز نشون میدم شروع کرد گردنمو گرفتن و فشار میداد منم شروع کردم چقدر حال میده و ناله ریز میکردم اونم هم زمان خودشم عقب جلو میکرد خاستم ب یه بهونه دستمو به کیرش بزنم و دستمو بردم ک باسنمو خاروندم و دستم خورد ب کیرش دلمو زدم ب دریا و کیرشو گرفتم از پاچه شورت انداخته بود بیرون بعد با خنده و خجالت گفتم این چرا بیدار شده اونم با خجالت زیاد گفت آب ریخته روش از خواب پریده و خندید هردو سکوت کردیم و کیرش هنوز تو دستم بود منم شروع کردم مالوند کیرش هردو تو اسمون بودیم و اونم دستشو آورد و لپ کونم گرفت داشتم میمالوندم و اونم نالش در امد بهش گفتم محمد کیرت چ کلفته گفت قابلتو نداره کیرش واقعا کلفت بود و تقریبا ۱۸ سانت میشد رگاش زیر دستم حس میکردم بعد گفتم یعنی مال من گفت مال تو اینو ک گفت کیرشو محکم گرفتم و ب سوراخم فشار دادم بعد گفت جوون چ داغی تو پاهام داشت سر می شد گفتم وایستیم بهتره اونم سعی کرد پاشه و منم بلند شدم دوش باز کردم کیرش رفته بود زیر شورت ولی شقققق تا آب تنظیم شد از رو شورت گرفتمش و مالیدم رفتیم زیر دوش و شروع کردیم لبای همو خوردیم دستمو بردم زیر شورت و کیرشو در آوردم و ب بدنم میمالوندم یه جوری لبامو گاز میگرفت کنگو بعد گفت زیاد نمال ک ارضا میشم چون بعد تصادفش ارضا نشده بود گفتم باشه محکم بغلش کردم و لبای همو خوردیم بعد نشستم شورتشو کشیدم پایین بهترین کیری ک دیده بودم همون بود رنگ سبزه رگ برجسته بزرگ و کلفت با تخمای بزرگ اصن ب جسه اون نمیخورد همچین کیری شروع کردم ساک زدن و نالش در اومد گفت از دخترا بهتر میخوری کیرشو در آوردم و تخماشو خوردم و بالای کیرشو لیس میزدم دوباره شروع کردم اونم با دست سرم گرفت و عقب جلو میکرد سرعتش بیشتر شد و تو حلقم میزد ی ناله زد و گفت میخاد بیاد کشید بیرون و رو صورتم و لبام ارضا شد کلی آب داشت منم بلند شدم و صورتمو تمیز کردم بعد گفت چ حالی دادی و من خندیدم بعدش ساکت شدیم و دوش گرفتیم سکس کاملمون بعدش ک از حموم رفتیم بیرون شروع شد ک اگه دوست داشتین تو پارت دوم مینویسم براتون نوشته: مازی :)
    • mohsen
      عکس های سکسی مامان مشهدی (فیلمها) 17/17 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید   
    • mohsen
      عکس های سکسی مامان مشهدی 16/17 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18