رفتن به مطلب

داستان سکسی وقتی عاشق بو کردن شورت زنان فامیل میشی


migmig

ارسال‌های توصیه شده

 شورت × فتیش × داستان شورت × فتیش شورت × بو کردن شورت زنا × شورت محارم × شورت خاله × شورت مامان × شورت خواهر ×

بوی شورت خانمهای فامیل

من از بچگی این کارو کردم فقط از وقتی متاهل شدم دیگه کمتر شده اونم چون کمتر میریم جایی بمونیم قبلا قاطی جوونا همه اتاقی میرفتیم،الان نمیشه تو هر اتاقی رفت و برداشت شرتارو.بهترین جا توی حموم بود که من هروقت میرفتم پیدا میشد یه چیزی.شرت زندایی رو و دختر داییمو آب کیر می ریختم روش و میذاشتم سرجاش.شورت های خاله ام که خیلی هم راحت بود جلوی من،اکثرا تو لباسشویی جمع میشدن لباساش بعد میشست،وااااقعا بوی کسش آرامش میداد بهم،لیس میزدم گاهی.دیگه امار داشتم روزی که میرفت حموم شبا تو لباسشویی ورمی داشتم شرتشو.اگر شانس می آوردم دو سه روزی پوشیده بودش،اونوقت قسمت کونش هم بو می داد وااای کسخلم میکرد.البته این خالم گفتم راحت بود اکثرا وقتی میخوابید یا دامنش میرفت بالا یا حتی با شورت میخوابید شوهرشم فوت شده بود،برای همین موقعیت شد بارها می رفتم بالا سرش،وقتی بقیه خواب بودن،سرمو می بردم جلوی کس و کونش بو میکشیدم،وای که وقتی اون بو با حرارت و یه رطوبت خاصی می رفت تو دماغم قلبم مثل سگ میزد.حتی با زبون اروم خیس میکردم خط شرتشو،وقتی حشری میشی عقلت کار نمیکنه،اروم دستمو میذاشتم رو خط کونش.خیلی جق زدم با خالم.اینم بگم آخرا که دیگه ۲۵ اونورا سالم بود مطمئنم بو برده بود که تو کفشم،چون سوتی داده بودم،مثلا فقط من خونه بودم و خودش،رفت خرید برگرده من شرتشو برده بودم رو تختش جغ زده بودم،یادم رفته بود وردارم،وقتی اومد داشت مینداختش تو لباسشویی دیدمش هیچی نگفت.مورد دیگه این بود که بخاطر پادردش که همیشه همراهش بود و ازین جوراب سیاهای طبی هم مییپوشید درد میکرد،رو حساب راحتی گفت خاله یکم پامو ماساژ نمیدی ،گفتم چشم،روتختش بود بچهاهم پای فیلم بودن،من از مچ پاشو کف پاش ماساژ دادم،اومدم رو ساق پاش،یه شلوار کشی توسی نازک پاش بود،پاهای پرو تپلی هم داشت کونشم دقیقا اندازه یه هندونه ۱۵کیلویی گرده،من تا رسیدم به رونش،دیگه دستام درد گرفته بود ولی همینجوری ادامه دادم ،به رون که رسیدم دیگه جوری زور نمیزدم که درد و لذت قاطی بشه،فقط مالش میدادم حتی یکمم باحس شهوتی،دیدم انگار داره خوابش میره،دستوبردم بالاتر،دقیقا تا قاچ زیرکونش،دیگه حشری بودم،ده سالم بود باهاش جغ میزدم میشناختمش رسوا بازی نمیکنه،اروم زیر باسنشو میمالیدم،وقتی چیزی نگفت،اروم جوری مالیدم که پشت دستم کسشو میمالید ولی داشتم رونشو میمالیدم،بیخ رونش بودم،حالا اول کار بهم گفته بود کف پام درده،خخخ،رفتم دیگه مثل اینکه لذت ببره هیچی نمیگفت،ولی قشنگ معلوم بود برام که میدونه دارم کسشم میمالم،منم حالمو کرده بودم،همینطور که مالیدم دیدم وااای یه قطره کوچولو اومده از کسش،رو شلوارش معلومه،نازک بود گفتم،یذره دیگه که مالوندم آروم با صدای خوابالود گفت فدات شم مرسی دستت درد نکنه.تا فردا شد سرحال بود داشت برا دخترش میگفت دیشب خدا خیرش بده منو میگفت،پامو مالید دردم کم شد،منم یهویی حواسم نبود گفتم دوست داشتی؟گفت اره انقدر خوب بود خوابم رفت نفهمیدم کی رفتی! عه! خودش گفت بسه! گفتم تا کجاش بیدار بودی گفت تا مچ پام.دیگه اونجا فهمیدم بیدار بوده داره سه گیری میکنه.میدونی خیلی دوسم داره منم خیلی دوسش دارم،فقط ابعاد فرهنگی نمیذاشت ما با هم آمیزش کنیم.اون میگفت بچه خواهرمه،وگرنه قشنگ میدونستم دوست داره یکی مثل من بکنتش.ازدواج کردم وگرنه باهمون سیستم مجردی که میرفتیم خونشونو میموندیم،قطعا میکردمش اونم از کون.واسم مهم نیست نسبتش چیه.دوستش دارم اونم شوهر نداره.کیرم تو نسبتهای فامیلی.ولی از خواهرزنام نگم که چه بلاهای سرشون اوردم بنده خداها.یکی مجرده یکی متاهل.بگم که هرچی تلاش کردم هنوز شرتای این دو دختر رو نتونستم بو کنم،و ببینم کوس و کونشون چه بویی میده،ولی خیلی خوشگل و داغن،یه مواقعی هم محض فضولی سکسی،تو گوشی خانومم چتاشونو میخونم،خیلی کیرکیر میکنن و تیکه به زنم میندازن که خوشبحالت کیر داری هر شبو این خزعبلات.ولی کاری که تونستم بکنم،واقعا هم نمیدونم اسمش مریضیه چیه،مثلا اگر لباسی یا وسیله ای یا خوراکی بوده مال اونا و پیش ما بوده تو تنهایی حتما کیرمو مالیدم بهشون یا آب ریختم روش بعد فرستادم براشون.یه پالتو داشت خواهر خانومم،توی جیباش آب کیرمو ریختم که وقتی دست میکنه تو جیبش با اب کیرم برخورد کنه.یا ماست محلی براش گرفته بود خانومم،کیر شقمو کردم تو ظرفش،مدام هم میزدم تا وقتی میخوره کیری باشه.خخخخ واقعا از روی حشریت آدم چه کارانمیکنه.اونشب که یلدا بود که توی ظرف دون شده ی انار کیرمو تاب دادم.وقتی میخورد داشتم ارضا میشدم.ولی باورکنین اگر یکروزی این کارای منو بفهمن عمرا باور نمیکنن،یعنی رو من قسم میخورن تو خونشون.من برخوردام خیلی سالمن ولی درونم خیلی وحشی و حشری ام.مثلا دوست ندارم اذیتشون کنم،ولی مخفیانه شورتشو بوکنم رو هستم چون اذیتی نداره.خواهرزن بزرگه،که ۳۶سالشه رو چون میدونم از پشت داده به شوهرش دوست دارم از کون بکنم،اخه خانم خودم کونش اندازه یه نخوده سوراخش،هربار دستم رو میکنم توش فقط جیغ نمیزنه نمیتونم بکنمش.وگرنه کون زن خودم نامبروانه.اتفاقا بوی خیلی شهوتناکی هم میده چون همیشه کسش خیسه با یه ماچ و بوسه.ولی نمیذارم بفهمه که شرتاشو بومیکنم.ولی درخلال ۶۹ که میدم واسم ساک بزنه،خووووب کونشو بومیکنم واقعا دیوونم میکنه.فقط زود از ساک زدن دست میکشه منم بی نصیب میمونم.واقعا کس حقیه زنم.ولی من حشری تر از این حرفام و باید کوس و کونای دیگه رو بوکنم.یه مورد دیگه که خیلی واسم جالب بود،خواهر دوستم بود،که واقعا دو طرف همو دوست داشتیم،مطمئن بودم ازم خوشش میاد،چون هیچکیو محل نمیداد ولی منو تحویل نمیگرفت.خونشون زیاد میرفتم واقعا هم خانوادشونو دوست داشتم اونام منو دوست داشتن.شما قضاوت کنید،،من رفتم تو اتاقش وقتی کسی نبود،و زیر تختش گشتم یه شورت دیدم،استفاده شده و اونو برداشتم با خودم بردم.دو سه روز بعد که دوباره موقعیت شد،رفتم ولی زیر تخت چیزی نبود،از رو تجربه زیر بالشت و گشتم دیدم بله یه شورت اونجاست.اونم برداشتم.این داستان ناموسا تا بگم ۱۵ ۲۰ بار اتفاق افتاد و من هر دو سه روز یهفته یه شورت از زیر بالشت برمیداشتم،و دفعه ی بعد همونجا شرت بود.شما دخترا باشید شک نمیکنید؟ من مطمئن بودم میدونه برای همین یبار یکی از شرتاش روش با نگین نوشته شده بود i love you منم برداشتم جقیش کردم سری بعد گذاشتم سر جاش.واقعا دختر عزیزی بود برام اگر دقت کرده باشید من کوس و کون کسی رو دوست دارم بکنم که دوسش داشته باشم.خلاصه تا ۱۵ ۲۰تا شورت زیرتختم قایم کرده بودم وقتی عقد کردم مجبوری انداختمشون.حتی شورت مادر دوستمم ورداشتم یبار.هاهاها.وااای صبح که داشتم میرفتم رفیقم خواب بود گفت خودت برو،من از حال که رد میشدم،دیدم خدا تو اشپزخونه یه پاچه شلوار از لباسشویی بیرونه سریع رفتم سراغش،دیدم شورت هم توشه به حسابی که مال عشقم بود،ورش داشتم یهو دیدم هی بابا سایز کووونو نگا مال مادرشه.یه لحظه بردم نزدیک دماغم باووور کنید نرسیده به دماغم یک بوووی غلیییظ کسی خورد به مشامم که کیر یهو سیخ شد.وااای انگاری پر از عرق بود چون مرطوب بود.شورت توری رو برداشتم و رفتم.خدایی این شرته تا یکماه بو میداد.خیلی بوی کس میداد.حتی یه لکه ی قهوه ای هم روی کونش بود احتمالا بخاطر پیری کنترل نداشت رو مقعدش بنده خدا.عاشقانه میدزدیدم شرتارو.خلاصه ای بود از داستانای من و کسایی که دوستشون داشتم.اگر شما هم تجربه دارید بنویسید.

نوشته: داماد حشری

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.