رفتن به مطلب

behrooz

ارسال‌های توصیه شده

 بیغیرتی × زوج × سکس گروهی × سکس ضربدری × داستان ضربدری × سکس یغیرتی × داستان بیغیرتی × سکس زوج × داستان سکس ضربدری × داستان سکس گروهی ×

خاطرات دو زوج - قسمت اول

سلام به همه کونی بازها امیدوارم حالتون خوب باشه و همیشه حمومتون گرم باشه.
من نویسنده نیستم فقط میخوام خاطره واقعی براتون تعریف کنم.
من امیر هستم ۳۴ سالمه و خانومم سعیده ۳۱ سالشه و زندگی خیلی خوبی داریم و باهم خیلی رفیقیم.این خاطره برای سال ۹۸ هست …من یه دوست دارم به اسم احسان …از مدرسه با هم دوستیم و خیلی صمیمی هستیم .احسان یه سال از من کوچیکتر ولی یه سال و نیم زودتر از من ازدواج کرد. خانومش هم پری هست و دختر خوبیه. از زمانی که منم ازدواج کردم با احسان کم کم شوخیهای متاهلی هم میکردیم و راحت بودیم . این صمیمیت ۴ نفره زمانی بیشتر شد که هم ما و هم اونا عروسی کردیم و دورهمی ها و شب نشینی ها شروع شد … بعضی وقتا اونا میومدن خونه ما و بعضی وقتا ما می رفتیم خونه اونا. توی شب‌نشینی ها کارمون بازی بود و مشروب خوردن و بعضی وقتا فیلم دیدن.
خانوما هم رفته رفته راحت تر میشدن و هم توی شوخی ها و توی لباس پوشیدن راحت تر میشدن …
یه شب که حسابی نوشیده بودیم احسان پیشنهاد داد که بطری بازی کنیم. قرار گذاشتیم که هر جرأتی که باشه باید انجام بشه. اول به من افتاد بعد به پری .سوال کردم جرات یا حقیقت . گفت حقیقت . پرسیدم آخرین سکستون کی بوده؟
همه خندیدیم خیلی با شهامت گفت همین امروز عصر قبل اینکه شما بیایید …
حسابی سرمون داغ بود . من چرخوندم افتاد به احسان و بعدش به سعیده .احسان از سعیده پرسید جرات یا حقیقت؟
سعیده گفت جرات. احسان حکم داد که یه تیکه از لباستو در بیار . پری یدونه به احسان زد گفت بی‌شعور نشو نمیشه که. من هیچی نگفتم و خندیدم. ولی احسان مصمم بود که حکم اجرا بشه. سعیده یه نگاه به من کرد دید که راحتم اونم تاییده گرفت و هم برای اینکه جلوی پری کم نیاره تیشرتش رو در آورد… واییییییییییی عجب صحنه ای بود برای من. انگار برای من تحریک کننده تر بود تا احسان و پری. سعیده خیلی راحت بدون اینکه سینه هاشو با دست پنهون کنه نشسته بود. یه سوتین سفید یه سینه های ۷۵ خوش فرمش رو با پوست گندمی خوشگل تر کرده بود. حالا باید سعیده بطری رو میچرخوند باز به احسان افتاد. همه خندیدیم نفر بعدی پری بود. از زنش پرسید جرات یا حقیقت … چون دفعه قبل حقیقت رو انتخاب کرده بود باید جرات میرفت. من گفتم یالا همون حکم رو بده. ولی از روی بدجنسی احسان حکم داد که باید ۱۰ ثانیه از سعیده لب بگیری. من پیش خودم گفتم عجب توله سگ حرفه ایه. پری بدون مکث رفت جلو و لبای سعیده رو خورد با دستاش هم سینه هاشو می‌مالید. معلوم بود هر دو حسابی تحریک شدن. صدای ملچ ملوچ لباشون باعث شد هردوی ما نیم شق بشیم. اونجا بود فهمیدیم که از لز هم لذت میبرن. نوبت پری بود که بچرخونه. به من افتاد و نفر دوم احسان بود. ازش پرسیدم جرات یا حقیقت؟ از اونجا که خیلی دوست بودیم و همه جیک و پوک همو میدونستیم ترسید بگه حقیقت که یه موقع چیز ضایع نپرسم از زمان قبل. گفت جرات من یکم فکر کردم و گفتم دهنتو سرویس میکنم . همه میخندیدیم و همزمان با بازی کم کم می‌نوشیدیم. گفتم پری سوتینتو در بیار بده احسان بپوشه. احسان اعتراض کرد گفت این دوتا حکمه. راست هم میگفت یکم فکر کردم گفتم پاشو شلوارتو در بیار … همه خندیدیم. گفت داداش الان نمیشه. نیم شق بود نمی‌خواست ضایع بشه… گفتم اصلا راه نداره. باید اجرا کنی. یکم خجالت می‌کشید. بالاخره بلند شد و شلوار رو در آورد. یه شرت یقه هفت طوسی داشت. کیر کلفتش دیگه کامل شق بود . من میگفتم بهش کوکتل آخه خیلی کلفته ولی کوتاه. شلوار رو در آورد و نشست سر جاش سعی کرد با بالشتی که بغلش بود جلوشو بپوشونه. دیدم سعیده خیره شده به کیر احسان. تحریک کننده بود برام. باز باید بطری میچرخید. به پری افتاد بعدی به سعیده… احسان به خانومش گفت حکم بده شلوارشو در بیاره … سعیده قبلا تی شرتش رو در آورده بود و با سوتین بود. پری یه اخم به احسان کرد گفت نه دوستم گناه داره و یه حکم راحت داد گفت ۱۰ ثانیه از امیر لب بگیر … و ما انجام دادیم … اونشب تا همینجا ختم به خیر شد. و یکی دوتا سوال دیگه پرسیدیم که خیلی دیگه نیاز نیست تعریف کنم . از اون شب به بعد خیلی همه چیز عوض شد . منو احسان گاهی برای هم فیلم و یا عکس پورن برا هم میفرستادیم. از اون شب کم کم موضوع فیلم ها و عکس هامون سکس چهار نفره بود … ولی فقط می فرستادیم و در موردش نمی حرفیدیم. ولی هر دو میدونستیم منظورمون چیه.

بطری بازی باعث شد خیلی رابطه ها نزدیک بشه. اونشب احسان سینه سعیده رو دیده بود ولی من نه اصلا حکمی به پری داده نشد. از اون شب بگذریم. ما همچنان رفت و آمد داشتیم و این شب نشینی ها ادامه داشت. گفته بودم که منو احسان عادت داشتیم برا هم عکس و فیلم پورن میفرستادیم . یه روز احسان برام یه عکس سکس ۴ نفره فرستاد که یه زوج سفید پوست بودن یه زوج سیاه پوست. زیر عکس پیام داد کیر سیاهه مثل توعه. مال من سیاه و درازه ولی مال احسان کلفت و کوتاه و سفید. ( همه پسرا مال همو دیدن)منم پیام دادم اون سفیده هم مثل کیر توئه . شبیه کوکتل. هردو استیکر خنده فرستادیم. چند دقیقه بعد یه عکس دیگه فرستاد که همون شخصیت‌های عکس قبل داشتن با پارتنر خودشون سکس میکردن. من جرات به خرج دادم و گفتم موازی چه حالی میده. پیامم سین شد چند لحظه مکث کرد … اولین بار بود که حرف از فانتزی هامون میزدیم. احسان خودشو زد به کصخلی. گفت موازی چیه؟
سریع جواب دادم. همین عکسی که فرستادی موازیه دیگه . دوتا زوج کنار هم سکس میکنن ولی هرکی با زن خودش. سریع سین کرد ولی باز توی جواب مکث داشت. باز یه عکس دیگه فرستاد. همون شخصیت‌ها ولی اینبار روی کاناپه خیلی نزدیک هم داشتن با پارتنر خودشون سکس میکردن. ولی دست مرد سفید پوست روی کون زن سیاه پوست بود. پیام داد این چی میشه؟ من گفتم اینم موازیه ولی خوب دارن همو دستمالی هم میکنن. احسان در واقع داشت شخصیتهای توی عکس رو با خودمون تصور می‌کرد. زوج سیاهپوست منو سعیده . زوج سفید پوست خودش و پری. و من اینو فهمیدم. عکس بعدی رو فرستاد. مرد سیاه کیرش تو کس زن سفید بود و مرد سفید داشت زن سیاه رو داگی می‌کرد. اینبار من یکم مکث کردم . خودش پیام داد . این مدل چیه اسمش؟ دیگه تو پیج هم بودیم ولی میخکوب عکسا بودیم.من یکم مکث کردم گفتم این ضربدریه . سریع جواب داد که چه باحاله زناشون رو جا بجا کردن. من هم شق کرده بودم هم دهنم خشک شده بود از هیجان. نمیدونستم چی بگم . گفت مگه نه؟ گفتم آره خیلی باحاله ولی تو ایران نیست این چیزا. یکم گذشت یه ویدئو فرستاد که ایرانی بودن. دو تا زوج بودن. فیلمبردار یکی از زنا بود. دوتامردا هم داشتن همزمان اون یکی زن رو میکردن. فیلمش خیلی حالمو بد کرد مخصوصا اینکه یکی از اون مردا تو فیلم اسمش احسان بود. پیام داد دیدی اینم توی ایران این که یه فیلمه کلی ضربدری دیگه هم اتفاق میوفته که فیلمش نیست. من گفتم احسان برو گمشو حالم خراب شد. هر دو سر کار بودیم. همونجا چت رو تموم کردیم. چند روز گذشت و ما هر روز برای هم عکسای ضرب و گروهی میفرستادیم. یه فکری زد به سرم که وسوسه شدم انجام بدم. اونشب منو سعیده سکس کردیم و من چندتا عکس کلوزآپ از کس سعیده گرفتم چه تو حالت داگی چه حالت میشنری. کس سعیده حسابی گوشتی و تپل هست که تو داگی میزنه بیرون از پشت. یکی دوتا عکس هم از زمانی گرفتم که کیرم تا نصفه تو کصش بود. یکی هم سر کیرمو گذاشتم دم کصش و عکس گرفتم. فکر اینکه این عکسارو دارم برای چی میگیرم سریع آبم رو آورد.
فرداش شد و من رفتم تو کونباز و چندتا عکس ایرانی دیگه مثل عکسایی که گرفته بودم ذخیره کردم. عکسای خودمون و عکسایی که دانلود کرده بودم رو قاطی هم فرستادم برای احسان. بعد ۵ دقیقه آنلاین شد و سین کرد. هیچی نگفت.حدود ۱۰ تا عکس براش فرستاده بودم که ۴ تاش عکسای خودم بود. پیام دادم چیه نظر نمیدی مثل همیشه. ایرانی دوست نداری. سریع سین شد معلوم شد تو صفحه منه. گفت نه دارم عکسارو میبینم با دقت. ترس اینو داشتم که کیرمو تشخیص بده که داد. همون عکسی که کله کیرم دم سوراخ کس سعیده بود رو ریپلای کرد نوشت این کیر تو نیست؟ با یه استیکر خنده.
با یکم مکث نوشتم نه بابا کصخلی. بعد دقیقا ۴ تا عکسی که دیشب فرستاده بودم رو ریپلای کرد و نوشت این ۴ تا عکس یه نفر هست. من خودمو زدم به اون راه گفتم از کجا میدونی؟ گفت هم از کصش میگم هم نور عکسا یه جوره. نوشتم اره خوب دقت داریا. نوشت چقدر کصه خوبه دلم خواستش.از اینکه احسان داشت درمورد کص سعیده نظر میداد حشری میشدم. منم نوشتم اره خیلی تپلی و خوبه. احسان آخر پیام‌ها نوشت ولی اون کیر کیر خودت بود با یه استیکر خنده و چشمک. منم هیچی جوابش رو ندادم .
ادامه دارد…

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خاطرات دو زوج - قسمت دوم

دیگه خیلی خیلی راحت در مورد سکس ضربدری و موازی با احسان حرف میزدیم و حتی برنامه استخر ۴ نفره میذاشتیم و برامون اوکی شده بود. این دوستی ۴ نفره و رفت و آمد ها به همه‌ی ما حال میداد و خوش می‌گذشت. یه روز عصر احسان زنگ زد گفت ، شب چه کاره اید؟
گفتم هیچی بیکار . چطور؟ برنامه ای داری؟ گفت بیایید اینجا بشینیم بازی کنیم و فیلم ببینیم . یه فیلم دانلود کردم فوق العاده… گفتم احسان فیلم پورنه؟ خندید گفت نه بابا فیلمه ولی صحنه خیلی داره . هرچی ازش پرسیدم چه فیلمیه اسمش چیه نگفت . حدود ساعت ۹ شد کم کم داشتیم آماده میشدیم که بریم. یه هیجان عجیبی داشتم. سعیده یه شلوار تنگ پوشیده بود که حسابی برجستگی کونش رو نشون میداد با یه شومیز کوتاه جلو گره دار که دو تا دکمه بالاش هم نبست .جوری که خط سینه و بند هارنس سوتینش کامل پیدا بود. بعد بازی بطری بازی که سینه هاشو نشون داد دیگه براش خیلی عادی شده بود . برای منم همینطور. نیم ساعت بعد رسیدیم خونه احسان اینا. در زدیم پری اومد باز کرد. یه دامن گل گلی پوشیده بود تا زیر زانوش با یه تاپ بند نازک سفید که به راحتی سوتین مشکی زیرش پیدا بود . بعد سلام و دست دادن رفتیم تو . یه ساعتی قلیون کشیدیم و مشروب خوردیم و حکم بازی کردیم … یکم که سرا گرم شد احسان گفت بریم فیلم ببینیم… یه فیلم خوب دانلود کردم باید با هم ببینیم . همه‌ گی اوکی دادیم رفتیم روی کاناپه جلوی تی‌وی. دسته هاشو باز کردن جوری که چهارتایی جا بشیم. به ترتیب از کنار من بودم بعد سعیده بعد پری و بعد احسان. از اونجا که کاناپه روبروی کولر گازی شون بود سردمون میشد بخاطر همین دوتا پتو آورد یکی برای ما و یکی هم خودشون. فیلم رو پلی کرد . واییییییییییی احسان دهنت سرویس . فیلم فالو از تینتو براس بود. یه توضیحی بدم از فیلم. این فیلم یه فیلم ایتالیایی چند اپیزودی هست که هر اپیزودش در رابطه با یه فانتزی سکسی هست. فانتزی هایی مثل کاکولدی ، تریسام ام اف ام، لز، سکس ضربدری و …
راستی توی این فیلم هم کیر بازیگرا و هم کس و هم سینه رو نشون میداد. در واقع یه جورایی همون پورن بود. فیلم با یه زن لخت شروع شد. به حالت خنده گفتم فیلمش علمیه؟ همه خندیدیم . احسان با یه حالت معنا داری گفت نه عملیه. اپیزود اول موضوع تریسام ام اف ام و کاکولدی بود که نفر سومش یه مرد عرب مراکشی کیر کلفت بود. تا کیرشو نشون داد پری یه اوفف کشید با ناله گفت عجب کیری داره. تو تایید حرفش سعیده هم گفت اره عجب چیزیه. پتو ها رو مون بود. و همینطور صحنه های سکسی میومد و خانوما نظر میدادن . من که راست کرده بودم و مطمئن بودم احسان هم شق کرده. من آروم دستمو کردم تو شلوار سعیده و شروع کردم مالیدن. حسابی خیسسس بود . چون پتو رومون بود ممانعت نکرد خودشم آروم شروع کرد به مالیدن کیرم . اونطرف احسان و پری هم معلوم بود اون زیر دارن همو می‌مالن . یهو وسط یه صحنه بکن بکن احسان فیلم رو استوپ کرد و گفت همه دستا بیرون پتو … همه زدیم زیر خنده . دستارو از تو شلوار هم در آوردیم و آوردیم روی پتو . من به احسان گفتم چرا انگشت اشاره و وسطی دستت راستت خیس و چروک شده. انگار حمام بودی پیر شده. همه مرده بودیم از خنده. سعیده گفت ببین خوب مالیده برا زنش که خیس شده حسابی. من پیشنهاد دادم ادامه فیلم رو ببینیم و احسان پلی کرد . یه اپیزود سکس گروهی بود. همون موقع سعیده گفت یه لحظه استپ کنید من برم سرویس بیام. احسان به شوخی گفت مشکل خودته الان اوج فیلمه . پری کامل ولو شده بود تو بغل احسان و زیر پتو معلوم بود مشغول بودن. فیلم استوپ شد و سعیده رفت سرویس. منو احسان و پری بودیم و بین منو پری فقط جای خالی سعیده باقی مونده بود. به مسخره بازی گفتم چکار میکنید اون زیر ؟ پری یه نگاه به من کرد و یه نیشخند زد. احسان گفت همون کار که شما میکنید. گوشه پتوشون رو گرفتم کشیدم. احسان اولش نذاشت بعد شل کرد و پتو رفت کنار. دیدم کیر کلفت و کوتاهش شق شده . شلوارشو تا زیر کونش کشیده پایین و پری داره براش میماله. تا صحنه رو دیدم گفتم اوه عوضی تو در آوردیش. احسان به پری گفت تا سعیده نیومده یکم بخور. پری هم جوری که کونش سمت من بود رفت سمت کیر احسان و شروع کرد به ساک زدن. دامنش بالا رفته بود و پاهاش تا روناش لخت بود . دیدن این صحنه برام خیلی حشری کننده بود. احسان هم یه سره به من خیره بود. یه حس غروری گرفته بودش. شلوارشو تا زانو داد پایین پاهاشو از هم باز کرد و با دست راستش هم کمر و پری رو می‌مالید. منم که آمپر چسبونده بودم پتو رو زدم کنار کیرمو در آوردم شروع کردم به مالیدن. پری پشتش به من بود و نمی‌دید ولی احسان میدید که من دارم با ساک زدن و پاهای لخت زنش جق میزنم. بیشتر تحریک میشد. یه لحظه به خودم اومدم گفتم الان سعیده بیاد ببینه من دارم تو وضعیت میزنم شاید خوشش نیاد. من کیرمو کردم تو شلوارم و پتو کشیدم روم. با صدای سیفون هم پری کیر احسان رو ول کرد یکم صاف‌تر نشست. سعیده اومد و نشست سر جاش و فیلم رو پلی کردیم. نمیدونم چرا اونشب سعیده اصلا رو مودش نبود و نذاشت خیلی آزادی عمل داشته باشم. احسان و پری هم تا آخر فیلم زیر پتو مشغول بودن. هر از گاهی باهاشون شوخی میکردیم . بالاخره فیلم تموم شد ما هم که دیگه دیر وقت بود رفتیم خونمون. شب شهوتناکی بود و خیلی خوش گذشت و یکی دیگه از تابوها شکسته شد .
ادامه …

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خاطرات دو زوج - قسمت سوم

پاییز بود و فصل سفر به کویر . احسان تو شب نشینی ها و دورهمی ها همش میگفت بریم کویر یه شب بمونیم. خیلی حال میده و قشنگه. منم هر با میگفتم اوکی هستیم ما برنامه بچین بریم. یه روز احسان زنگ زد به من گفت یه تور هست میبره کویر پایه هستی آخر هفته. گفتم تور حال نمیده معلوم نیست کیا همسفرامون هستن . زنا میخوان راحت باشن. احسان گفت کویر رو نمیشه تنها رفت چون تجربه نداریم خطر داره .با تور مطمئن هست ولی با ماشین خودمون میریم. فقط خورد و خوراک و کمپ کردن با توره تازه دیجی هم دارن. گفتم اوکی راست میگی. دیگه کاراش رو احسان رله کرد قرار شر آخر هفته بریم. پنجشنبه ساعت ۴ بعد از ظهر قرار بود به اتوبوس تور ملحق بشیم و راه بیفتیم. غیر ما چندتا از مسافرای دیگه هم بودن که با ماشین خودشون اومدن. ما ۴ باهم یه ماشین برداشتیم . احسان پشت فرمون بود پری جلو پیشش نشست من و سعیده هم عقب بودیم. همون اول شروع کردیم مسخره بازی و شوخی های سکسی . کلا دیگه ۸۰ درصد صحبتهامون سکسی بود. ما چادر ۸ نفره داشتیم که آورده بودیم . از تو ماشین صحبت سر این بود که اگه ما خواستیم بکنیم شما مجبورید برید بیرون. احسان هم گفت ما که نمیریم. گفتم یعنی شما برنامه ندارید؟ پری خندید و گفت وضعیت قرمزه. کلی خندیدیم و منم سر به سر احسان میزاشتم. احسانم گفت من اگه گذاشتم شما کاری کنید ما از اول تو چادر هستیم قرار هم نیست بخوابیم. من گفتم ما که مشکلی نداریم . مگه نه سعیده؟ اونم که دید فضا شوخی و خنده هست گفت بله. ما مشکلی نداریم.
پری هم دید که احسان خیلی حالش گرفتس گفت عشقم ما جور دیگه حال میکنیم. اینو گفت و دستشو برد سمت کیر احسان و شروع کرد مالیدن. من پشت احسان نشسته بودم و سعیده پشت پری جوری که سعیده زاویه دیدش اوکی بود برای دیدن مالیدن پری. دیدم سعیده چسبید به پشتی صندلی پری که بهتر ببینه پری داره چکار میکنه. من گفتم مگه در آورده براش؟ سعیده گفت نه ولی خاک تو سرم راست کرده.
همچنان پری داشت ادامه می‌داد احسان هم حال می‌کرد از اینکه پری داره میماله و سعیده نگاه میکنه. فقط من زاویه دید نداشتم ولی نیم شق بودم. احسان به پری گفت درش بیار. همون لحظه ماشین جلویی ترمز بدی کرد. احسان مجبور شد بزنه رو ترمز. من گفتم جان من ول کن موقع رانندگی . حواست پرت میشه بگا میریم. پری هم گفت اره همین از رو خوبه. سعیده دیگه نشست عقب و تکیه داد . یه کوچولو اومد وسط تر تا نزدیک من بشه . معلوم بود هوایی شده. سعیده هم دستش رو گذاشت رو کیر من و شروع کرد به مالیدن . به خنده گفت تو چرا دیگه سریع راست کردی. توجه پری به عقب جلب شد. همونجور که داشت کیر احسان رو پشت فرمون می‌مالید از بین دوتا صندلی سرش رو چرخونده بود رو به عقب. منم باز نشستم جوری که قشنگ کیرم برجسته بشه. دستمو کردم تو شلوار سعیده و بزور دستمو رسوندم به کس خیسش و شروع کردم مالیدن چوچولش. یه ناله بلندی کرد . احسان گفت کثافتا اون عقب چه خبره ؟ من دارم رانندگی می‌کنم حواسم پرت میشه. گفتم به تو ربطی نداره تو کارتو بکن. سعیده خیلیییییی حشری بود از چشماش و کس خیسش معلوم بود. پری هم همچنان از بین دو تا صندلی داشت کامل عقب رو نگاه میکرد. من یکم کونمو دادم بالا به سعیده گفتم درش بیار سعیده گفت نه . زشته پری میبینه. احسان به مسخره بازی گفت من راضی ندارم . زن نگاه نکن این امیر بی‌حیاس . یکی از پشت زدم تو کلش. دست بردم سمت کمر اسلشم که بکشم پایین سعیده گفت شورتت رو نه فقط شلوارت رو در بیار . پری انگار داشت نمایش نگاه می‌کرد. خیلی از اینکه پری داره نگاه میکنه حشری میشدم. شلوارم رو تا زانو کشیدم پایین . کیرم چنان خیمه زده بود تو شرتم که قشنگ بغل کیرم پیدا بود .موقع مالیدن وقتی که سعیده دستشو به سمت سر کیرم می‌برد شرت رو جمع می‌کرد و تقریبا همه کیرمو پری میدید جز کله اش رو. پری به احسان گفت : احسان اینا چه بیشعورن من کامل دیدمش. چه درازم هست . با شنیدن این حرف من حشری تر شدم . سعیده با خنده گفت دقت کردید همه چه پرو شدین. قبلا حداقل مست بودیم یکم الان که اصلا هیچی هم نخوردیم. همه خندیدیم. من گفتم ما نخورده مستیم . راستی احسان عرق اوردی؟ گفت مگه میشه نیارم. پری دیگه برگشت سمت جلو و کیر احسان رو هم رها کرد. سعیده هم یکم دیگه برا منو مالید بعدش دیگه گفت بسه. منم شلوارم رو دادم بالا. تقریبا دو ساعت و نیم راه داشتیم که رسیدیم. نزدیک غروب بود. خیلی زود محل کمپ رو مشخص کردن و مستقر شدیم. آتیش رو روشن کردن و کم کم همه داشتن با هم آشنا میشدن و جمع میشدن. ما یکم چادرمون رو اونور تر از بقیه زدیم و یه آتیش جدا هم برای خودمون جلوی در چادر درست کردیم. ولی رفتیم تو جمع . سعیده و پری رفتن تو چادر که لباس عوض کنن. سعیده یه لباس ساحلی نخی بلند آستین حلقه پوشید. یه سویشرت کوتاه هم روش پوشید. پری هم که چون پریود بود یه لگ تنگ پوشید که همه جاش حسابی پیدا بود با یه سویشرت. دی جی وجود نداشت و دوتا اسپیکر بزرگ آورده بودن اهنگ گذاشتن . خداییش هم صداش خوب بود. احسانم رفت از تو ماشین شیشه رو آورد و ما هم کم کم مشغول خوردن و رقص شدیم. جو باحالی بود .هوا هم داشت دیگه تاریکه تاریک میشد. تور لیدر مشغول آماده کردن شام بود . تقریبا دیگه همه مست بودن و با هم دوست شده بودن. اکیپ های چند نفره تشکیل داده بودن. ما ۴ تا هم که با هم بودیم، میخوریم و میرقصیدیم. بعد شام دیگه کم کم هر کس رفت پی خلوت خودش. یه سری دور آتیش جمع شده بودن ، ساز میزدن و میخوندن. یه سری رفتن تو چادراشون. یه سری در حال گفتن عکس بودن. ما هم رفتیم آتیش خودمون رو دوباره احیا کردیم. جلوی چادر خودمون نشسته بودیم. دیگه کامل تاریکه تاریک بود جوری که نور آتیش تا یکی دو متری رو روشن می‌کرد و از اون دور تر تاریکی مطلق بود. تازه فهمیده بودیم شب کویر چه زیباست. اینقدر هوای و جو کویر عالی بود که یه لحظه کار از دستم در رفت. یهو به خودم اومدم دیدم دو سه پیک زیادی خوردم. حالم خوب نبود سعیده منو برد پشت چادر شروع کرد مالیدن شونه هام … یکم تگری زدم حس کردم سبک شدم. ولی کل ستاره های آسمون دور سرم میچرخید. سعیده منو برد توی چادر پتو کشید روم گفت یکم بخواب حالت جا بیاد. من دیگه اصلا نفهمیدم و بیهوش شدم. توی غیبت من سعیده و احسان و پری رفته بودن یکم اونور تر یه اکیپ بودن اهنگ گذاشته بودن با اونا زدن و رقصیدن. یه ساعتی که من خواب بودم احسان اومد بیدارم کرد. یکم آب خنک زدم به صورتم حالم خوب شد. ولی هنوز سرم گیج میرفت. احسان گفت آخه امشب تو باید چپ کنی؟
گفتم وقتی ساقی لاشی باشه همین میشه. خندیدیم. دوباره ۴ تایی جمع شدیم. دور آتیش نشسته بودیم و می‌گفتیم و میخندیدیم. سعیده هم تو بغل من ولو شده بود .پری هم تو بغل احسان. من گفتم من خواب بودم چکار کردید؟ احسان گفت نبودی اینقدر خوش گذشت همه کار کردیم الانم میخوایم بریم بخوابیم. گفتم برو گمشو من تازه سرحال شدم خواب چیه. احسان گفت مشکل خودته تو میتونی تنها بیدار باشی. همینجوری که صحبت شد یهو من پرسیدم بچه ها کی فانتزی سکس تو طبیعت رو داره؟ احسان گفت جرات داری یکم دور شو شتر کونت میزاره. همه خندیدیم. میدونستم سعیده اینو فانتزیو دوست داره. دست سعیده رو گرفتم رفتیم پشت چادر یکم دورتر که تقریبا نور آتیش به اونجا نمی‌رسید. کف پامون توی شن داغ کویر بود و لبامون روی هم . حسابی داشتم لباشو میخوردم و سینه هاشو می‌مالیدم و خودمو بهش می‌مالیدم. کیرم شق شده بود. سعیده هم با دست داشت کیرمو می‌مالید. مشغول لب بازی و مالیدن هم بودیم که یهو دیدیم یه نور داره میاد. احسان و پریا با فلش موبایلشون اومدن و مارو پیدا کردن. احسان گفت عوضیا من که گفتم نمی‌ذارم کاری کنید. گفتم به من چه وضعیت پری قرمزه. دست منو گرفته بود که ول کن سعیده رو . احسانم مست بود وقتی منو کشید دوتایی افتادیم رو شنا. دوتایی رو شنا دراز کشیده بودیم. دیدیم که سعیده و پری اومدن روی ما. من به شوخی گفتم اشتباهی نیایید تو تاریکی. به این بهونه که تاریکه مثلا برای اینکه ببینم این که رومه یا اینی که روی احسانه سعیده نباشه هر دوشون رو دستمالی کردم. دستای منو احسان دیگه همه جا بود. کلی خندیدیم . زنا از موقعیتی که توش بودن خوششون میومد. یکم که از شوخیا گذشت هر دو تو بغلمون ولو شدن و شروع کردم خوردن لب و گردنمون. پری زودتر از سعیده رفت سراغ شلوار احسان. شلوارش رو داد پایین و شروع کرد به ساک زدن . دقیقا نیم متری ما بودن. صدای ساک زدنش میومد. هوا اینقدر تاریک بود که فقط هاله ای از ساک زدن پری رو میشد دید.سعیده هم شلوار منو داد پایین و شروع کرد ساک زدن. حس و حال فوق العاده ای بود . دستای احسان رو گرفتم و گفتم ریلکس کن و به ستاره ها نگاه کن. یکی از بهترین شبهای عمرم بود. سعیده به من گفت پاشو وایسا. اینجوری پر شن شدیم. من ایستادم و سعیده جلوم زانو زد و همچنان مشغول ساک زدن بود. احسان هم بلند شد ایستاد. دقیقا کنار من. جوری که شونه اش رو چسبوند کنار من. پری هم نشست روی زانو و ساک میزد. صورتهای سعیده و پری کنار هم بود . الان قشنگ پیدا بود . احسان از تو جیبش گوشیش رو در آورد و نور فلشش افتاد و کامل واضح شد. اولش زنا اعتراض کردن. احسان هی نور رو می‌برد و می‌آورد تا اینکه دیگه مستقیم نور رو گرفته بود روی کیرامون . زنا همدیگه کامل کیرامون رو میدیدن و اعتراضی نمی کردن و ساک میزدن. مال من یه کیر ۱۷ سانتی سیاه کلفتیش معمولی. برا احسان یه کیر ۱۰ سانتی سفید ولی خیلی کلفت. پری ساک زدن رو قطع کرد و شروع کرد جق زدن با دست و داشت به کیر من نگاه میکرد. سعیده هم کیر منو در آورد و با دست برام جق میزد. هردو به کیرامون نگاه میکردن. پری گفت چه درازه مال امیر. توش جا میشه کامل؟ سعیده گفت اره. درازیش تا ته پر میکنه آدمو. جوری با شهوت در مورد کیرامون حرف می‌زدند که واقعا هر لحظه من فکر میکردم الان با هم جا به جا بشن. سعیده گفت ولی پری خداییش کیر تو خیلییی کلفته چجوری میره تو . پری گفت اره بدرد کون نمیخوره اصلا. همینجوری که داشت میگفت سعیده دستشو برد سمت کیر احسان جوری که کلفتیش رو اندازه بگیره دستش گرفت. من داشت قلبم وایمیستاد. سعیده قشنگ کیر احسان رو دست گرفته بود. پری هم سر کیرش رو با زبون لیس میزد. یه دست سعیده به کیر من بود اون دستش به کیر احسان. یهو احسان یه ناله بلند کرد و ارضا شد. آبش رو روی لبای پری خالی کرد. سعیده هم از بالا تا سر کیرش رو می‌کشید که آبش کامل خالی بشه. عجب صحنه ای بود. کیر احسان رو جوری رها کرد که دستش به آبش برخورد نکنه. پری هم داشت آب منی احسان رو با دست از رو لباش پاک می‌کرد. سعیده دید که من تک افتادم گفت حالا نوبت توعه. پری که از تو ماشین تو کف کیر من بود اومد و با دست لیزش برام کامل جق زد . سعیده هم صورتش رو گرفت روی کیرم . که آبم بپاشه روش . الان فقط پری داشت برام جق میزد. و سعیده منتظر ارضا شدن من بود . آب احسان از بس که غلیظ بود دست پری زود خشک شد . احسان یکم که جون گرفت دوباره اومد بالا سر و نور رو تنظیم کرد . پری نیم خیز شد سر کیرمو کرد تو دهنش یه زبون چرخوند دور سر کیرم و تفیش کرد. احسان و سعیده داشتن نگاه میکردن. کیر من داشت منفجر میشد. یه بار دیگه این کارو کرد ولی اینبار تا وسط کیرمو کرد تو حلقش. تا ناله ام در اومد سعیده پری رو زد کنار و سر کیرمو کرد تو دهنش. همه ابمو کشید. همه نفس نفس میزدیم از شدت شهوت و هیجان. یکم که خودمونو مرتب کردیم رفتیم تو چادر و خوابیدیم.
ادامه…

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خاطرات دو زوج - قسمت چهارم

بعد از سفر کویر یه شوک به همه وارد شده بود. احساس می‌شد که یکم انگار زیاده روی شده ولی اصلا هیچکس به روی خودش و دیگری نمی‌آورد. حتی زنا . ولی یکم جمع سردتر شده بود . اینو میشد فهمید. دورهمی و شب نشینی های یه شب در میون به هفته ای یه بار تبدیل شده بود. ولی من و احسان همچنان با هم در ارتباط بودیم. هم تماس داشتیم هم برای هم مثل روال قبل عکس و فیلم میفرستادیم. یه روز زنگ زدم به احسان گفتم چه خبر معلوم هست کجا هستید؟ خبری ازتون نیست. اونم گفت شما ازتون خبری نیست و از این حرفا. قرار شد شب بیان خونه ما. سعیده شام یه بندری مشتی درست کرد و منتظر موندیم تا بیان. با هم ست کرده بودیم من یه تیشرت و شلوارک سبز یشمی. سعیده هم یه نیم تنه رنگ تیشرت من. با یه لگ خیلی خیلی تنگ که برآمدگی کس و خط زیر کونش کامل پیدا بود. منم طبق روال همیشگی بساط قلیون و درینک رو آماده کردم. احسان اینا اومدن. بعد احوال پرسی و یه گپ و گفت کوتاه، من یه شلوارک دادم به احسان که راحت باشه پری هم رفت تو اتاق تا لباساش عوض کنه. احسان نگاهش رو از جلو و پشت سعیده برنمی‌داشت. من حواسم به نگاهاش بود. پری از اتاق اومد یه شلوارک کش و جذب پوشیده بود به یه تیشرت. پری هم برامدگی کصش و هم خط کصش قشنگ پیدا بود. انگار که زیر شلوارکش شورت نپوشیده بود.
به خواسته خود بچه ها سفره رو رو زمین انداختیم.
چهارتایی سر سفره بودیم. خانوما وقتی نشستن چهار زانو، کسشون بیشتر پیدا شد. پری که تیشرت پوشیده بود سعی می‌کرد جلوی تیشرتش رو بکشه جلو. ولی سعیده چون نیم تنه پوشیده بود کاری نمیتونست بکنه. کصشم حسابی جلب توجه می‌کرد. احسان یه سره به بهونه حرف زدن و تعریف از غذا سعیده رو دید میزد. خندم گرفت رفتم یه کوسن آوردم براش. گفتم بیا عزیزم بزار راحت غذامون رو بخوریم. همه خندیدیم. پری گفت حالا که تا اونجا رفتی برا منم میاوردی. من به خنده گفتم مال تو پیدا نیست خیلی . احسان گفت برو گمشو عوضی و رفت یکی برا پری آورد. شام رو خوردیم و بعدشم قلیون . همینجوری که احسان تو گوشی بود گفت یکی از بچه ها هفته پیش شمال بود. یه ویلا استخر دار گرفته شبی ۱ تومن. من گفتم چه مفت . حتما کوچیک بوده. گفت نه اتفاقا عکساشم دارم. نشون داد ویلای تر تمیزی بود و استخرشم کوچیک نبود. احسان گفت مشکلش اینه که یه خواب داره. گفتم عیب نداره شما تو سالن می‌خوابید. پری گفت اوه اوه از الان دعوا سر اتاقه. بعد با یه حالت شاکی رو کرد به احسان گفت زمان رفتن رو هم باید با من و سعیده چک کنید. مثل کویر نباشه من اصلا بهم خوش نگذشت. سعیده هم گفت راست میگه ما هم میخواییم بیاییم تو آب. احسان با یه حالت تیکه وار به پری گفت معلومه بود اصلا بهت خوش نگذشت. فکر کنم سر اینکه کیر منو خورده بود بعدا با هم بحثشون شده بود. بحث رو جمع کردیم و قرار شد یه موقع سر فرصت برنامه اش رو بچینیم. دو سه هفته‌ای گذشت. احسان زنگ زد و گفت این هفته بچینیم اون ویلا رو؟ گفتم بهت خبر میدم. نهایتا قرار شد وسط هفته بریم سه شب باشیم که به گرونی ویلا آخر هفته نخوریم. یه روز قبل رفتن احسان زنگ زد و گفت امیر همسفر داریم. من که ضد حال خورده بودم گفتم کی؟ گفت دوست پری با شوهرش. گفتم بابا سختمونه میخواییم راحت باشیم . گفت اینام باحال هستن و راحتن. گفتم در حد ما راحتن . خندید گفت نمیدونم والا یه تعارف الکی کردیم اونا هم جدی گرفتن حالا هم توش موندم. گفتم راه پیچ نداره ؟ گفت نه زشته. گفتم عیبی نداره امیدوارم عن نباشن. ما ۴تا طبق روال یه ماشین برداشتیم و اونا هم با ماشین خودشون بودن. مژگان و مجتبی. تازه ازدواج کرده بودن و عقد بودن. مژگان مربی رقص بود و هیکل فوق العاده بود. مجتبی هم یه پسر معمولی بود و بهش می‌خورد اوکی باشه. توی مسیر احسان و پری سعی میکردن ازشون خوبی بگن که ما فاز بد برنداریم و باهاشون زود صمیمی بشیم. رسیدیم ویلا، هوا عالی بود. مشغول جابجایی وسایل بودیم که مستقر بشیم. مژگان و مجتبی خیلی شیک فقط چمدون خودشونو دست گرفتن رفتن تو اتاق و در رو بستن. این اولین حرکت فول شون. سعیده گفت اینا فکر کنم اومدن ماه عسل. حرفش هم تیکه بود هم طنز . همه خندیدیم. همه کارا رو انجام دادیم گفتیم یکم استراحت کنیم خستگی راه رو در کنیم. چهارتایی وسط سالن جا انداختیم و خوابیدیم کنار هم. یه ساعتی گذشت کم کم بیدار داشتیم میشدیم که دیدیم بله مژگان با یه پیراهن سرخابی کوتاه با یه صندل مجلسی و مجتبی هم با یه تیپ شیک اومدن بیرون. پیراهن مژگان به قدری کوتاه بود که یکم زیاد تکون می‌خورد خط زیر کونش پیدا بود. خداییش هم پاهای سکسی داشت. ما ۴ تا که تازه از خواب بیدار شده بودیم داشتیم فقط به اینا نگاه میکردیم. من به خنده گفتم کجا ؟ جایی دعوتید؟ مجتبی گفت نه بابا همینجوری. مژگان از حرفم خوشش نیومد. ما بلند شدیم سعیده و پری با دیدن این صحنه رفتن که به خودشون برسن. من و احسانم رفتیم تو تراس قلیون رو بزاریم. مجتبی هم به ما پیوست. در کل زن و شوهر بدی نبودن ولی یکم چسی میومدن و تو قیافه بودن. بساط رو آماده کردیم خانوما هم اومدن. سه تا خانوم سکسی و زیبا. پری که یه ساحلی بند نازک پوشید که سینه های ۸۵ خودنمایی می‌کرد. سعیده یه لباس سرهمی پوشیده بود که خیلی از جاهاش توری بود و بدنش کامل پیدا بود . مژگان هم که گفته بودم. هر کی اومد کنار شوهرش نشست. مژگان که رو به روی من بود پاشو روی هم انداخت. دامن کوتاهش کلا کنار بود و من همه جاشو میدیدم. چند دقیقه یه بار هم مثلا دامن رو صاف می‌کرد که پاشو بپوشونه. این لباسش و نگاه های من و احسان یکم پری و سعیده رو معذب کرده بود مخصوصا اینکه من و احسان هم کلی باهاش میگفتیم و میخندیدیم.
یکم که گذشت مژگان گفت بریم استخر. پری و سعیده از اونجا که با هم هماهنگ بودن و میخواستن حال مژگان رو بگیرن گفتن نه امشب نه حالا فرار که نمیکنه فردا هم هست. کاملا مشخص بود که مژگان رفت توی هم. منو و احسان البته حالمون گرفته شد ولی به روی خودمون نیاوردیم. یه چند ساعتی تو تراس بودیم اومدیم تو که شام بخوریم. شام رو که خوردیم هرکی یه وری بود. یهو مژگان به مجتبی گفت بریم تو آب عزیزم؟ اونم گفت بریم. برای اینکه ثابت کنن منتظر ما نمیمونن دوتایی رفتن تو اتاق که وسایلشون رو بردارن. باید توضیح بدم که استخر و سالن با یه شیشه از هم جدا شده بود و داخل استخر از توی سالن پیدا بود . همونجور که ما نشسته بودیم دیدیم مجتبی و مژگان با مایو اومدن بیرون. بدون توجه به ما رفتن سمت رختکن . اوففففففف مژگان یه بیکینی دو تیکه مشکی پوشیده بود . هیکل سکسیش آب آدم رو می‌آورد. رفتن تو آب و مشغول بازی و شنا شدن. صداشون و البته تصویرشون رو هم داشتیم ما. پری یهو داد زد سر احسان که هویییی گردنت نشکنه. مگه اومدی سینما. احسان یهو به خودش اومد و من زدم زیر خنده. سعیده گفت توام دست کم نداری. برای اینکه حواسمون از استخر پرت بشه و جو رو سبک کنم گفتم اصلا بیایید حکم . ۴ تا هستیم. مثل اینکه پیشنهاد خوبی بود . خلاصه دیر وقت شد و اون دوتا هم از اب اومدن بیرون و مستقیم رفتن که بخوابن. ما ۴ تا هم کنار هم جا انداختیم به ترتیب من ،سعیده،پری،احسان خوابیده بودیم . حرف میزدیم و میخندیدیم. یکم که گذشت حرفی نمیزدیم دیگه ولی بیدار بودیم . تو گوشیهامون بودیم. صدای ناله و تلمبه زدن شروع شد. بله آقا مجتبی کیر خیس خورده رو تا ته می‌کرد تو کص مژگان خانم و ما مجبور بودیم بشنویم. من نیم خیز شدم احسان رو آروم صدا کردم . احسان گفت داداش بخواب . نوبت ما هم میشه. ۴ تایی آروم خندیدیم. دیگه اصلا رعایت هم نمیکردن و محکم صدای تخت و تلمبه میومد. پری و سعیده از این کارشون خوششون نیومد. و میگفتن برای بار اول چیپ هست. ولی من و احسان با تصور بدن مژگان که داشت تو اتاق بغل میداد شق کرده بودیم. شب گذشت و صبح شد. خانوما زود بیدار شده بودن و به خودشون حسابی رسیده بودن و یه تیپ سکسی زدن. صبحانه رو هم آماده کرده بودن. مژگان و مجتبی هم از اتاق اومدن بیرون. تا از اتاق اومدن بیرون احسان در جواب صبح بخیر مجتبی گفت: صبح بخیر خسته نباشی. همه خندیدیم. صبحانه رو که خوردیم مژگان رو به سعیده و پری تشکر کرد. سعیده گفت ببخشید دیگه عزیزم می‌خواستیم براتون کاچی درست کنیم وسایلش رو نداشتیم. باز همه خندیدیم. قرار شد بریم لب دریا و یکم بیرون بگردیم و نهار هم بیرون بخوریم. دخترا خیلی با مژگان بر نخوردن. و مژگان هم معلوم بود خیلی بهش خوش نمی‌گذشت.بعد از ظهر شد برگشتیم ویلا. دوباره ما اون وسط و اون دوتا رفتن تو اتاق که استراحت کن. یه دوساعتی که گذشت دیدیم از اتاق اومدن بیرون وسایلشون هم جمع کرده بودن. چمدونشون به دستشون بود. احسان به مجتبی گفت کجا؟ چرا چمدون جمع کردید؟ مژگان و مجتبی هم جوری که انگار اصلا ناراحت نیستن گفتن دستتون درد نکنه خیلی خوش گذشت، یه سری دیگه از دوستامون اومدن شمال زنگ زدن. میخواییم یکی دو روز هم پیش اونا باشیم. پری گفت عزیزم رفیق نیمه راه شدیا. مژگان گفت نه بخدا خیلی اونا اصرار کردن مجبور شدیم. خلاصه با اینکه از رفتنشون ما خوشحال بودیم ولی تا اونجا که شد تلاش کردیم که نرن. ولی تلاشمون بی فایده بود و مژگان و مجتبی رفتن. همینکه رفتن اومدیم تو احسان یه آهنگ گذاشت و شروع کردیم مسخره بازی به رقصیدن. از اونجا که نهار رو دیر و مفصل خوردیم و چون قرار بود بریم تو آب دیگه تصمیم گرفتیم چند پیک بزنیم و بریم استخر. من و احسان مایو رو برداشتیم رفتیم رختکن . از اونجا که همیشه جلوی هم راحت بودیم و لخت میشدیم ، شرتامون رو در آوردیم یکم با کیرای هم بازی کردیم و مایو رو پوشیدیم و رفتیم تو آب. شیشه مشروب رو هم آوردیم که لب آب نم نم لب بزنیم. یکم که شنا کردیم دیدیم خانوما اومدن. اووووف دفعه اول بود که در این حد لخت زنامون بودن. سعیده یه مایو دو تیکه پوشیده بود. که سوتینش از بس کوچیک بود بیشتر سینه هاش از بغل بیرون بود. شورت مایوش هم با بند از بغل گره خورده بود. پری هم مثلا مایوش یه تیکه بود، ولی پشت کمرش تا بای کونش لخت بود. از جلو هم قسمت شورتی مایوش اینقدر باریک بود که پهلو و کشاله رونش کامل لخت بود . احسان یه اوه اوه بلندی گفت به نشونه اینکه عجب تیپی زدن زنا. من به شوخی گفتم جای مژگان خالیه… با مکث گفتم که ببینه سکسی یعنی چی. سعیده از ادامه حرفم خوشش اومد و پرید تو آب توی بغلم. پری هم اومد تو آب. اولش هرکی تو بغل شوهرش بود و یکم لب بازی کردیم. من و احسان که کامل شق بودیم . اینو پری و سعیده با خنده به هم میگفتن. بعد یکم عشق بازی چند تا پیک به خانوما دادیم خودمونم شارژ کردیم. شروع کردیم به بازی و شنا و بپر بپر. از اونجا که سعیده دو تیکه بود و سوتینش کوچیک بود مدلش. بعضی وقتا که می‌پرید تو آب کل سینش از تو سوتین در میومد و تو این لحظه احسان غیر ممکن بود که این صحنه رو از دست بده. تازه همش به سعیده و پری میگفت برید شیرجه بزنید. پری هم جنس مایوش یکم نازک بود بخاطر همین بدنش ،

نوک سینه و خط کصش راحت پیدا بود. واقعا هم خوش می‌گذشت و هم حشری شده بودیم. سعیده گفت من دیگه خسته شدم . یکم هم سرم گیج میره . من بهش پیشنهاد دادم بشینه لب استخر تا آروم بشه. اونم نشست. پری و احسانم داشتن بازی میکردن. من رفتم بین پاهای سعیده دستمو دور کونش حلقه کردم و یکم کشیدمش سمت لبه استخر جوری که صورتم قشنگ جلوی کصش بود. عاشق اینکاره و چون یکم هم مست بود هیچ ممانعت نکرد. سرم رو بردم لای پاش و زبونمو از کنار مایوش رسوندم به کصش.چشماشو بست و دستاشو تکیه گاه کرد و به عقب خم شد.
با دست یکم از مایوش رو زدم کنار که راست تر به چوچولش برسم. احسان و پری تازه دیدن . گفتن شما چکار دارید میکنید و اومدن نزدیک. سعیده که حس کرد اونا اومدن نزدیک با دست مایوش رو درست کرد که کصش پیدا نباشه. به احسان گفت برید اونور مزاحم نشید داشتم حال میکردم. احسان گفت ما کاری به شما نداریم شما مشغول باشید. پری به احسان گفت ببین مال زنشو میخوره. یاد بگیر. سعیده از پری پرسید مگه احسان نمیخوره؟ گفت نه. سعیده گفت خوب توام براش نخور. احسان فکر می‌کرد که اگه کص بخوره مثلا کسر شان حساب میشه. بهش گفتم بخور یبار ببین پری چجور عاشقت میشه. احسان زد پس کله من گفت خاک تو سر زن ذلیلت . پری از این حرفش خوشش نیومد و گفت اصلا نخواستم و گفت منم از این به بعد میدونم چکار کنم و به حالت قهر می خواست بره شنا کنه. احسان گرفتش گفت باشه باشه عشقم قهر نکن . میخورم برات. پری رو چسبوند به دیوار استخر دستاشو زد زیر بغلش و کمکش کرد از آب بیرون بیاد و مثل سعیده لب استخر بشینه. سعیده و پری کنار هم لب استخر نشسته بودن و صورتهای ما دقیقا مقابل کصشون بود. احسان گفت خوب کصلیس اعظم حالا آموزش بده ببینم. من گفتم کاری نداره. فکر کن بستنیه از پایین تا بالاشو لیس بزن و لذت ببر. گفت نه عملی یادم بده. من سرمو بردم لای پای سعیده از روی مایو شروع کردم لیس زدن. سعیده منتظر بود که من چکار میکنم ، مایوشو میزنم کنار یا نه. من حس میکردم که از بس حشریه الان که اگه اینکارو کنم مخالفتی نمیکنه. سعیده دوباره سرش رو برد سمت عقب و به حالت لذت بردن چشماشو بست. پری با دست شروع کرد رون و شکم سعیده رو دست کشیدن و نوازش کردن. صدای ناله سعیده بلند شد. من جسارت کردم و با دست مایو سعیده رو کامل زدم کنار. کصش پووف کرده بود. شروع کردم خوردن چوچولش. حسابی لیز شده بود. احسان داشت دقیق نگاه میکرد. حس عجیبی بود. سعیده کاملا خودشو رها کرده بود و براش مهم نبود که پری و احسان دارن کصشو میبینن. یکم که گذشت پری سعیده رو رها کرد و سر احسان رو هدایت کرد سمت کصش. مایو پری چون یه تیکه بود از پایین دکمه می‌خورد. چون یکم هم تنگ بود راحت کنار نمی‌رفت و مجبور بود دکمه زیرشو باز کنه. وقتی که دکمه رو باز کرد ناخودآگاه چشمم به کس پری افتاد. اووووف اندازه یه کف دست کص داشت. احسان سرشو برد نزدیک و شروع کرد با احتیاط زبون زدن. پری هم مثل سعیده ناله اش در اومد و چشماشو بسته بود و سر رو به عقب خم کرده بود. چون دفعه اولش بود داشت بی نهایت لذت می‌برد و به بدنش پیچ و تاب میداد. صحنه فوق العاده ای بود هر دو داشتیم کس زنای همو می‌دیدیم و می‌خوردیم. سعیده اول ارضا شد و با یه تکون محکم خودشو جمع کرد. یکم که به خودش اومد رفت و لباشو گذاشت رو لبای پری و از هم لب میگرفتن. من داشتم نگاه میکردم. رفتم نزدیک یه لحظه احسان خودشو کشید کنار جوری که انگار میخواست بهم جا بده. رفتم که شریکش بشم ولی دیدم سعیده یه اخم بهم کرد . فهمیدم که نباید بخورم. برای اینکه کمکی کرده باشم تا پری ارضا بشه رون پاشو میمالیدم. که پری هم با یه تکون و یه ناله بلند یهو ارضا شد. و همونجا ولو شد. سعیده کمکش کرد دکمه مایوشو بست . رفتن که یه دوش بگیرن و برن بیرون. من داد زدم پس ما چی… سعیده گفت الان نه.
ما هم یکم حرف زدیم و اومدیم بیرون . ۴ تایی از خستگی کنار هم خوابیدیم.
ادامه…

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

خاطرات دو زوج - قسمت پایانی

سفر شمال سه شب بود. بعد از ماجرای استخر فرداش هم یکم گشتیم و خرید کردیم و غروب اومدیم خونه. اتاق مژگان و مجتبی به من و سعیده رسید. شب یه سکس حسابی و پر سر و صدا داشتیم البته تو اتاق. احسان هم توی سالن ترتیب پری رو داد. صدای تلمبه زدن و ناله های خانوما خیلی واضح بود و این برامون کاملا عادی شده بود. سفر شمال خیلی خیلی خوش گذشت ولی ماجرای دیگه ای نداشت . ما داشتیم پله به پله به فانتزیمون نزدیک میشدیم و خیلی با حوصله همدیگر رو کشف می کردیم و این ریتم آروم باعث شده بود آتیش شهوت و حرص سکسیمون همیشه شعله ور باشه. بعد سفر شمال رفت و آمد ها و شب نشینی ها ادامه داشت و جمع خیلی راحت تر شده بود . احسان بسیار اهل سفر بود و همش توی پیجهای مختلف گردشگری دنبال جاهای باحال و خوش آب و هوا بود. مثل همیشه توی یکی از شب نشینیها یه تنگه رو معرفی کرد. گفت بیاید اینجا رو با هم بریم خیلی حال میده. اینجور که تعریف میکرد کل مسیر تنگه توی آب بود. و حتی یه جاهاش عمق آب به ۱ متر ۶۰ سانت هم میرسه. (تنگه واشی نیست) من گفتم اوکی آخر هفته بریم. فقط بگو چی نیازه که تهیه کنیم. آخر هفته شد و وسایل رو جمع کردیم و رفتیم دنبال احسان و پری. مثل همیشه با یه ماشین رفتیم. من راننده بودم سعیده جلو کنار من بود و احسان و پری هم عقب بودن. دو ساعت راه بود. و یه جاده فرعی خیلی بد هم داشت. خلاصه رسیدیم و یه اتوبوس هم که تازه رسیده بودن با چند تا ماشین دیگه هم بود. من و احسان رفتیم از تور لیدر اونا یکم اطلاعات گرفتیم و متوجه شدیم اصلا نباید موبایل یا وسیله اضافه با خودمون ببریم حتی کوله چون قطعا خیس میشه. اینجور که میگفتن شانسمون امروز تنگه خیلی خلوته و اینجور بهتر میشد لذت برد. من و احسان که شلوارمون رو همونجا کنار ماشین در آوردیم و شلوارک رو پوشیدیم . و منتظر بودیم که سعیده و پری مانتو رو دربیارن و بریم سمت تنگه. سعیده یه لگ مشکی که پاهاش رو خیلی خوشگل نشون میداد پوشیده بود با یه تیشرت مشکی. اینقدر لگش تنگ بود که خط شورتش پیدا بود . یکم غر زدم بهش که چرا تیشرت بلند نیاوردی، چون کونش و خط زیر کونش کامل افتاده بود بیرون و توی تنگه اونایی که پشت سرمون میومدن کامل دید میزدن. پری که اوضاعش بدتر بود یه لگ سفید با یه تی شرت سفید پوشیده بود. هنوز توی آب نرفته بودیم شورت و سوتین سبز فسفریش کامل پیدا بود . احسانم داشت سر پری غر میزد. گفتم داداش بیخیال فعلا که لباس دیگه نیاوردن ،بیایید بریم. از دم ماشین تا اول تنگه یکم باید میرفتیم. آب تنگه خیلی خیلی خنک بود و جریان نسبتا شدیدی داشت. یکم از قصد معطل کردیم تا این تور بیاد بره که تو شلوغی با اونا نریم . تقریبا که دور شدن مسیر رو رفتیم. واقعا زیبا بود . دو طرف دیواره های بلند سنگی و زیبا بود و مسیر تنگه هم پیچ در پیچ. تقریبا آب داشت از زانو بالا میزد و ما ادامه میدادیم. فاصلمون از جلویی ها زیاد شده بود و پشت سرمون هم کسی نبود . جریان آب توی بعضی قسمت‌های دیواره تنگه حفره های بزرگ غار طور ایجاد کرده بود. سعیده گفت کاش گوشی میتونستیم بیاریم اینجا عکس بگیریم. خیلی قشنگه. احسان و پری رفتن توی یکی از همین تو رفتگی ها مشغول لب گرفتن شدن. من و سعیده هم فرصت رو غنیمت شمردیم و شروع کردیم مالیدن هم و لب بازی. احسان گفت حواستون باشه از پشت‌سر آدم نمیاد ولی از بالای دیواره ها معلوم هستیما . راه افتادیم به یه جا رسیدیم تقریبا حوضچه بود اول احسان رفت و تا بالای سینه اش آب اومد . بعد پری رفت احسان دستش رو گرفت بعد منو بعد سعیده اومد تو بغلم. کامل لباسامون خیس بود. از حوضچه که در اومدیم لباس پری چون سفید بود کامل شفاف شده بود. بدن و لباس زیرش کامل پیدا بود . من به خنده گفتم پری مگه سیدی سبز پوشیدی. همه خندیدیم.با اینکه همش سعی می‌کرد تیشرتش رو از بدنش جدا کنه ولی باز می‌چسبید. سعیده چون لگ و لباسش مشکی بود وضعیت بهتری داشت ولی باز به خاطر خیسی کاملا سینه هاش بیرون افتاده بود چون زیر تیشرتش یه سوتین راحتی بسته بود. احسان به پری گفت عزیزم بیخیال اینقدر خودتو اذیت نکن یا نباید اینو میپوشیدی ،حالا که پوشیدی راحت باش ول کن. با این جمله احسان پری بیخیال شد.کم و بیش آدمایی بودن که این کناره ها نشسته بود. سنگینی نگاهشون روی سینه و کون خانومامون رو حس میکردیم. هم آزار دهنده بود و هم تحریک کننده.کف تنگه پر از سنگ بود و راه رفتن روی این پستی و بلندی باعث تکون خوردن سینه خانوما میشد. سعیده که سایزش ۸۰ بود و پری هم ۸۵. این لرزش سینه نگاه هر مردی رو جذب می‌کرد و من و احسان هم تحریک میشدیم. تقریبا نیمی از تنگه رو رد کرده بودیم و رسیدیم به یه جایی که باز بود و به اصطلاح ساحل داشت و میشد خارج آب نشست. ۴ تایی نشسته بودیم داشتیم می‌گفتیم و میخندیدیم. آفتاب داغی هم بود که با لباس خیس خیلی بهمون حال میداد. تو همون لحظه سه تا پسر هیکلی اومدن و اونا هم تصمیم گرفتن همونجا یکم استراحت کنن. سه تاشون بدنشون لخت بود و بدون تیشرت بودن و فقط شلوارک پاشون بود و خدایی هم هیکلشون بدنسازی و خوب بود. هر سه وقتی پوشش پری و سعیده رو که دیدن دیگه چشم ازشون بر نمیداشتن. یکی از پسرا فکر کنم شرت نپوشیده بود و انگار یه کیر ۲۰ سانتی نیمه شق بین پاش مثل زنگوله تکون می‌خورد. من دیدم پری در گوش سعیده یه چیز گفت با هم خندیدن. من این رو متوجه شده بودم که هم اون پسره داره زنامون رو دید میزنه و هم سعیده و پری زوم کردن روی کیر پسره. احسان از پسرا پرسید چقدر دیگه تا آخر تنگه مونده؟ یکی از پسرا خیلی با خوشروئی جواب داد داداش ما هم اولین بارمونه. ولی فکر کنم نصفشو اومدیم. من پیشنهاد دادم راه بیوفتیم. پسرا پشت سر ما با فاصله ۴،۵ متری میومدن. من حس کردم زنا خیلی راحت دیگه بدون اینکه خودشون رو مرتب کنن یا نگران پیدا شدن بدنشون باشن دارن میان که البته فکر کنم علتش همون پسرا بودن. به یه جایی رسیدیم که تقریبا آبشار مانند بود و ارتفاع حدود دو متری داشت. احسان گفت اول تو برو ببینیم چی میشه. تو همین بحث بودیم و میخندیدیم که پسرا رسیدن. من گفتم بچه ها بیایید کنار راهو باز کنید. چهارتایی چسبیدیم به دیواره ها که اینا رد بشن. یکیشون برای اینکه خودی نشون بده بدون مکث پرید پایین. دومی هم پرید و گفت چیزی نیست بیایید . پایین آبشار تقریبا ۱ متر عمق داشت ولی چون همه جا سنگ و صخره بود و روی سنگ خزه بسته بود خیلی لیز و خطرناک بود. سومی که همون کیر گنده بود هنوز بالا بود . به احسان گفت کمک میخوای؟ احسان گفت نه ممنون. گفت اگه میخوایین پایین دست خانوما رو بگیرم که راحت بیان پایین .احسان گفت نه داداش دمت گرم . توی این مدت هم که بالا بود و با ما حرف می‌زد چند ثانیه یه بار کیرشو جاسازی می‌کرد. پری و سعیده هم خیلی زیرکانه کیرشو نگاه میکردن. بالاخره پسره رفت پایین ولی پایین به بهانه آب بازی منتظر موندن.من به احسان گفتم یا برو پایین یا بگو اینا کمک کنن. پری یهو پرید تو حرف و گفت اره خوب دیدی که خودش گفت دستمون رو میگیره . توی اون لحظه هم من هم احسان میتونستیم با یه راه حلی بریم و خودمون از پایین بچه هارو بگیریم. ولی فکر کنم هر دو دلمون میخواست دستمالی شدن خانوما رو ببینیم. احسان به پسره گفت داداش یه کمک میدی. پسره کیر گنده که انگار دنیارو بهش دادن. جوری که خیلی مودبانه باشه گفت داداش خودم گفتم که خودتونو اذیت نکنید من کمک میکنم. اول پری رفت. چون هم سنگا خزه داشت هم فشار آب پشتمون بود نمیتونستیم بریم لب آبشار و دستمون رو بدیم بهش. پسره گفت بشین زمین انگار از سرسره میخوای لیز بخوری بیا میگیرمت. پری هم همین کارو کرد. آروم آروم نشسته رفت لب آبشار. پسره پاهاشو گرفت و آروم کشید و پری رو وقتی داشت سر می‌خورد برای اینکه نیوفته تو حوضچه بغل کرد. له شدن ممه های پری کاملا پیدا بود وقتی به سینه پسره چسبید. حالا نوبت سعیده بود. تا سعیده یکم دست دست کنه که بخواد بره، پری هم اون پایین داشت با اون دوتا پسرا خوش و بش می‌کرد و همه جونش پیدا بود و اصلا خودشو مرتب نمی‌کرد. سعیده هم جیغ زنان لیز خورد و پسره کامل بغلش کرد. چون سعیده یکم سبک‌تر از پری بود سعیده رو خیلی راحت توی بغل نگه داشت و آروم گذاشت زمین. پسره دیگه کامل شق بود . فرو رفتن کیرش به شکم سعیده رو دیدم. خودمم داشتم شق میکردم. پسره دست ما هم گرفت و ادامه مسیر رو تقریبا با هم رفتیم. دل کندن از کون و سینه زنامون براشون سخت بود . ما هم اوکی بودیم. بالاخره این تنگه تموم شد. و با اون پسرا خداحافظی کردیم و جدا شدیم.حدود یه ساعت و نیم طول کشید و خیلی خیلی خوش گذشت. اومدیم کنار ماشین نیم ساعت ایستادیم و تقریبا توی آفتاب خشک شدیم. انگار اندازه ۱۰ ساعت بیل زده بودیم. کل مسیر برگشت رو ۳تایی خواب بودن. زمانی که رسیدیم من گفتم بریم خونه ما. پری مخالف بود و به احسان گفت آخه با این وضعیت من نیاز دارم دوش بگیرم. احسان گفت میرین خونه امیر اینا دوش میگیریم سخت نگیر عزیزم فردا جمعه هست میخواییم دور هم باشیم. سعیده گفت اره بیایید دور هم هستیم ولی من که حوصله شام درست کردن ندارم از بیرون بگیرید. قرار شد همین کار رو بکنیم . اول رفتیم خونه احسان اینا که لباس بردارن. بعد رفتم فروشگاه یکم خرید کردم بعد رفتیم همگی خونه ی ما. سعیده تا رسیدیم لباساشو در آورد رفت تو حمام . پری به سعیده گفت منم بیام ؟ سعیده گفت بیا . پری هم سریع لباساشو کند رفت تو حمام. از تو حمام صدای خنده هاشون میومد. من داشتم وسایلی که خریده بودم رو جابجا میکردم. اما احسان بیکار بود هی کرم می‌ریخت. میرفت پشت در به بهونه های الکی درو وا می‌کرد. احسان گفت اینا چرا با هم رفتن . بیا ما هم بریم . معلوم بود قشنگ راست کرده بود . منم بدم نمیومد که ۴ تایی تو حمام باشیم. کارم که تموم شد دوتایی رفتیم پشت در لباسامونو در آوردیم فقط با شرت بودیم . من در رو یکم وا کردم. گفتم ما هم داریم می‌آییم. سعیده گفت اون احسان کم بود توام اضافه شدی. اومد لای در لخت لخت که با من حرف بزنه. فکر نمی‌کرد احسان هم کنارم باشه. دستشو گرفت جلو سینش با خنده گفت خاک تو سرتون لخت هم شدن. پری اینا واقعا میخوان بیان. پری هم یه سری کشید. گفت احسان من دیگه کارم تموم شده دارم خودمو آب میگیرم. احسان رفت حوله پری رو از تو اتاق بیاره دیدم یه تشک هم وسط اتاق پهن کرد. حوله رو داد به پری. پری هم نیمه لخت جوری که حوله فقط سینه و کونش رو پوشونده بود اومد بیرون و با احسان رفتن تو اتاق. معلوم بود احسان میخواد بکنه بعد بیاد حمام. سعیده تو حمام بود به من گفت بیا تو حمام. گفتم باشه عزیزم الان میام. بزار ببینم اینا چیکار میکنن. سعیده گفت دارن میکنن باز نکن. به بهونه دستمال دادن در رو وا کردم دیدم احسان افتاده روی پری . پری پاهاش بازه. از پشت کیر احسان که تو کس پری بود کامل پیدا بود . احسان گفت دیوث ببند . سعیده گفت در رو وا کن منم ببینم . حمام توی راهرویی بود که انتهاش اتاق بود. احسان اینا هم قشنگ وسط اتاق رو زمین داشتن میکردن. سعیده از حموم خم شد بیرون منم درو وا کردم که ببینه. یه ۱۰ ۱۵ ثانیه ای کا داشت می‌کرد دارو تماشا کردیم. کیرم کامل شق شده بود. سعیده گفت ببند دیگه بیا. من در رو بستم اومدم دم در حمام به سعیده گفتم بیا بیرون بریم کنارشون بکنیم. سعیده قبول نکرد. گفت بیا تو حمام بکنیم. منم شرتم رو در آوردم رفتم تو . اول برام حسابی ساک زد . بعد پشت کرد بهم و دستاشو گذاشت به دیوار و کونشو داد عقب. با ژل لوبریکانت که تو حموم بود کیرم رو حسابی لیز کردم و از پشت کردم تو کصش. با دوتا دستم بغل کونشو گرفته بودم. آروم کردم تا ته تو کصش. خیلی آروم شروع کردم تلمبه زدن. توی حمام سکس عالیه… مخصوصا وقتی بدنها لیز میشه. برای اینکه سعیده بیشتر حشری بشه گفتم میخوای احسان رو صدا کنم اونم بیاد. دوتایی بکنیمت؟ سعیده همینجور که صداش با تلمبه من تیکه تیکه میشد گفت احسان نه، اون پسره که امروز تو تنگه دیدیمش. کیرش خیلی گنده بود. با یه صدای پر از هوس و شهوت اینو گفت. گفتم مگه دیدی گفت نه ولی دستم خورد بهش موقعی که بغلم کرد دستم رو زدم به کیرش خیلی گنده و کلفت بود. بعد این حرف سعیده پاهاشو سفت کرد و دستشو برد لای پاش و چوچولشو مالید و ارضا شد. دوتایی تو اوج شهوت بودیم. من تلمبه هامو یکم سریعتر کردم. احسان اینا که کارشون تموم شده بود و از اونجایی که باید هر کاری رو تلافی میکرد دوتایی با پری اومدن در حمام رو باز کردن . احسان با خنده گفت داداش من حموم لازم شدم میخوام بیام تو . گفتم برو گمشو کارم تموم شد بیا . کیرم تا ته تو کص سعیده بود و پری داشت نگاه میکرد. یکم شیطنت کردم کیرم رو در آوردم .آب کس سعیده با ژل قاطی شده بود و روی کیرم خامه ای طور شده بود. احسان گفت دیوث کیرت رو جمع کن اندازه کیر خره . پری که قفل بود رو کیرم گفت سعیده چقدر آبت اومده. گفتم ببند درو بزار کارمون تموم شد بعد بیا. پری جای احسان جواب داد و گفت چیکار به ما دارید، شما بکنید. سعیده که ارضا شده بود و پاهاش حسابی بی جون بود گفت امیر بکن. و دوباره پوز گرفت. منم کیرم رو کردم تو و تلمبه میزدم. نگاهم به پری و احسان بود که مسخره بازی میکردن. پری رو میدیدم که گوشه لبش رو گاز میگیره. خیلی نگذشت که آبم داشت میومد. کیرم رو در آوردم و همه آبم رو روی کمر سعیده خالی کردم . پرتاب اول آبم تا گردن سعیده رفت. بهترین ارضای عمرم بود. سعیده دیگه نا نداشت خودشو آب گرفت و اومد بیرون. احسان هم شرتش رو در آورد اومد تو. دوتایی دوش گرفتیم. یکم از بدن زنامون گفتیم و با کیرای هم بازی کردیم و اومدیم بیرون. توی اون شب رویایی یکی دیگه از فانتزی هامون رو تجربه کردیم …

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.