رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     تابو × خواهر × داستان خواهر × سکس خواهر × سکس تابو × داستان تابو × داستان سکس خواهر برادر × محارم × سکس محارم × داستان محارم × داستان سکسی ×

دو تجربه ارزشمند که همه پسرا باید بدونن

من سرباز بودم که خواهرم فرناز رو توی سن 15 سالگی شوهر دادن.
شوهرش یکی از دوستای بابام بود بنام صابر البته اسمش چیز دیگه ای بود اما همه به این نام میشناختنش.
یه سال بعد که خدمتم تمام شد و برگشتم پدرم فوت کرد و تنهای تنها شدیم چون مادرمم قبلا از دست داده بودیم.
صابر خیلی خواهرمو اذیت می کرد کتکش میزد توی انبار زندانیش می کرد و بلاهایی سرش میاورد که حتی نمیشه تعریفش کرد…
خواهرمو بردم درخواست طلاق داد و بعد دو سه سال با هزار زور و زحمت خواهرمو طلاق داد کثافت تا خونمون رو به نامش نزدیم طلاق خواهرمو نداد. الان فرناز یه دختر 18،19 ساله بیوه بود با صد تا مشکل روحی روانی و از همه بدتر از همه مردها متنفر بود و می ترسید ما هم از اون خونه و شهر اومدیم تهران. با فروش زمین کشاورزی پدرم که حتی صابر حرومی ازش اطلاعی نداشت یه پولی دستم اومد و به خونه یه خوابه کوچولو اجاره کردیم و منم توی یه فروشگاه شروع به کار کردم. اما حال فرناز روز به روز بدتر میشد از هر صدایی می ترسید شبها کابوس میدید و بیدار میشد و گریه میکرد منم برای آروم کردنش بهش میگفتم که چیزی نیست همه چیز تمام شده و دیگه صابر وجود نداره و اکثر شبها کنارش می خوابیدم و بغلش میکردم بهش میگفتم تو الان باید به فکر تشکیل یه زندگی جدید باشی و به شوخی بهش میگفتم باید به فکر شوهر کردن باشی گفت من از شوهر کردن بدم میاد فرید نمی خوام هیچ وقت شوهر کنم من فهمیدم علتش چیه علتش رفتارهای وحشیانه صابر با فرناز بود و اون فکر میکرد همه مردها همینن. شبها که کنارش می خوابیدم بغلش میکردم می بوسیدمش موهاشو شونه میکردم بهش محبت می کردم تا فکر نکنه مردها همه مثله صابر هستن. دیگه همه شبها توی بغلم می خوابید کم کم داشت بهتر میشد بهم میگفت فرید خیلی مهربونی دوستت دارم کم کم حالش داشت بهتر میشد اما به عنوان داداش فرناز فقط تا همین جا میتونستم کمکش کنم و همه ترس ها و نفرت هاش سر جاش بود و این برای آینده یه دختر به این سن و سال مناسب نبود منم تا همیشه نمی تونستم کنارش باشم قطعا مردی هم پیدا میشه که فرناز رو دوست داشته باشه و از صابر و حتی من بهتر باشه اما باید ترس های فرناز میریخت…
تصمیم گرفتم آروم آروم نقش یه شوهر رو هم براش بازی کنم باید تمام ترس هاش می ریخت تا به ازدواج کردن فکر کنه…
رفتیم با اولین حقوقم کلی لباس های قشنگ قشنگ خریدیم حتی با پررویی براش لباس زیر و لباس شب انتخاب میکردم و نذاشتم شلوار بخره گفتم فقط دامن اونم کوتاه. مجبورش کردم بره حمام و موهای زائدش رو بزنه و تمیز باشه شب اول بهش گفتم هوا گرمه تو هم میای توی بغل من میخوابی سوتین زرشکی و دامن مشکیه رو بپوش اون شب بغلش کردم و کلی بوسیدمش و گفتم چه خوشگل شده به سینه هاش دست میمالیدم و میگفتم جنس سوتین ات هم خوبه وبغلش کردم و پای چپمو گذاشتم لای پاش و به کوسش میمالیدمش حس کردم بد جور تحریک شده چون در گوشم میگفت فرید جانم و می بوسیدم حسابی تحریکش کردم اما کاری انجام ندادم فقط تحریکش کردم از اینکار خوشش میومد چون از اون شب دیگه با دامن و سوتین توی بغلم می خوابید
شب دوم پامو نذاشتم لای پاش تا به کوسش بمالم خیلی تلاش کرد تا پامو بزارم لای پاش اما نذاشتم خیلی بهم چسبید اما نه کیرم و نه پامو سمت کوسش نبردم خواستم ببینم تحریک رو دوست داشته یا نه؟ وقتی دید نه امشب مثله دیشب نیست پشتشو کرد بهم فهمیدم آره دوست داشته و برای تکرارش داره له له میزنه آروم از پشت بغلش کردم و پامو گذاشتم لای پاش و شروع کردم پامو به کوسش مالیدن با دو پاهاش پامو سفت گرفته بود که مبادا از لای پاش درش بیارم پامو از لای پاش بیرون کشیدم و برش گردوندم سمت خودم و سوتین اش رو دادم بالا و شروع کردم سینه هاشو خوردن و با دستم کوسشو میمالیدم مثله مار زیر دستم به خودش میپیچید آروم در گوشش گفتم شورت و دامنت رو در بیار مزاحم که شورت و دامنشو در آورد انداخت اون طرف منم رفتم لای پاش و شروع کردم خوردن کوسش و انگشت کردن توی کوسش اما کوسش واقعا تنگ بود معلوم نبود این صابر چه بلایی سر این دختر آورده… انقدر خوردم و انگشت کردم که ارضا شد با دستمال پاکش کردم و لخت توی بغل هم خوابیدیم صبح پاشدم رفتم حمام و رفتم فروشگاه.عصر برگشتم گفت غذایی که دوست داری رو برای شام درست کردم زرشک پلو با مرغ خیلی خوشحال شدم کم کم داشت به روال عادی برمیگشت شام رو خوردیم و شب که خواستیم بخوابیم دیدم زیر پتوعه منم رفتم زیر پتو دیدم کامل لخته و بغلم کرد منم شروع کردم خوردن سینه هاش و مالیدن کوسش. در گوشش گفتم کوس جای دست نیست جای کیره کیرمو بکنم توش؟ گفت نه خیلی درد داره گفتم صابر کرد درد داشت؟ گفت خیلی جاش زخم شد و خون میومد گفتم نترس من میکنم درد داره اما خیلی کمه اما اگر تحمل کنی لذتش از دست کردن توش بیشتره گفت نه گفتم باشه فقط مثله دیشب می خورم و انگشت می کنم بعد از اینکه حسابی خوردم و انگشت کردم آروم سر کیرمو کردم داخلش تا حسش کرد زد زیر گریه گفتم نترس فرناز جان چیزی نیست فقط یکم درد رو تحمل کن گفت باشه و آروم آروم کیرمو فرو کردم توی کوسش لامصب انگار که باکره بود خیلی تنگ بود فرناز میگفت فرید فرید فرید کوسم پاره شد گفتم نترس از توی این کوس نوزاد رو می کشن بیرون کیر من که کوچولوعه اما چون کیرم کلفت نبود زیاد دردش نیومد گفتم مگه صابر توش نمی کرد گفت فقط یه بار گفتم پس چی؟ کیرمو دراوردم چون گفتم به خاطره بدش دامن نزنم دیدم کونش عجب گشاده گفتم پس میکرد توی کونت؟ گفت آره مثله وحشیا هم میکرد و گریه کرد گفتم فراموشش کن می خوای دیگه توی کوست نکنم بکنم توی کونت؟ گفت نه. فهمیدم تازه طعم سکس از کوس رو چشیده خوشش اومده گفتم پس دردشو تحمل میکنی؟ گفت اوهوم و کیرمو کردم توی کوسش و آروم آروم تلمبه میزدم و این بار خیلی خوب تحمل کرد و دو تایی حسابی لذت بردیم آبم اومد و ریختمش روی سینه هاش بعد با دستمال پاکش کردم و دوتایی لخت توی بغل هم خوابیدیم تا صبح. تا الان ترسش از رابطه ریخته بود فقط مونده بود اون حرفه ای بودن که باید یادش میدادم از فردا صبح تمام راه های تحریک مردها رو یادش دادم که چی بپوشه چطور رفتار کنه چی بگه که انقدر خوب یاد گرفت که همون وسط آشپزخونه از کون کردمش و ترسش کلا از رابطه ریخت و منم دیگه برای سکس باهاش هیچ محدودیتی نداشتم.
دیگه تا میومدم توی خونه از دستش آرامش نداشتم به جز روزهایی که پریود بود باقی روزها یا تحریکم میکرد یا شوخی های سکسی میکرد و خودشو بهم میمالید بهم میگفت فرید بد دهنت سرویسه مگه نه؟ گفتم آره اصلا باید میذاشتم با همون ترس هات باشی رفت پیرهن شلوار گشاد پوشید و توی آشپزخونه داشت ظرفارو می شست که لخت شدم و رفتم بهش چسبیدم گفت تو که ناراضی بودی گفتم دلم کون خواست گفت امشب کون نمیدم فقط کوس اما خوب بکنی تا دو بار هم جا دارم گفتم جونم پس بریم واسه دو بار کردن کوس تنگ و خوشگلت…از اون روز بارها و بارها با هم سکس کردیم کم کم بهش پیشنهاد دادم که بیاد توی فروشگاه سر کار سه ماهی از کارش توی فروشگاه می گذشت که یکی از همکارهاش بنام حسام ازش خواستگاری کرد و ازدواج کردن الانم چون شوهرش اهل همدان بود ساکن اونجا هستن…
منم ازدواج کردم و همچنان ساکن تهرانم و توی همون فروشگاه کار میکنم…
گاهی میریم همدان خونشون گاهی هم اونا میان…
گاهی هم با حسام بساط عرق خوری داریم که یه بار که خیلی خورده بود گفت فرید خواهرت یه زن حشری و سکسیه که کوسش تکه تک… نمیدونی چه عشقی میکنم از کردنش…
گفتم آروم بابا آروم تر الان همه میفهمن… گفت بفهمن زنمه تو هم داداششی گفتم باشه تو درست میگی و بحث رو عوض کردم البته به این راحتی نبود ذوق داشت از خواهرم تعریف کنه… زیر زبون خواهرمم که کشیدم راضی بود از زندگیش و حسام…
این اتفاقی که برای من و خواهرم افتاد… مقصر اصلیش پدرم بود آخه چرا باید دختر 15 ساله رو به یه آدم 30 ساله بدی؟
تازه اونم کسی که به جای مهربونی و محبت به زور باهاش رابطه برقرار کرده بود و بدترین خاطره رو برای یه دختر پدید آورده بود…
بنظرم یکی از مهمترین اتفاقات زندگی هر دختری همون رابطه اولین باره… زنهایی که با عشق و محبت و مهربونی باهاشون رفتار شده همون زنهای شاد و مهربونن و زنهایی که با زور مجبورشون کردن همون زنهای عصبی و تندخو و حتی بد دهن هستن…
اینا رو گفتم چون هم روانشناسی ادامه تحصیل دادم و هم اینکه خواهرم و همسرم دو نمونه بارز چنین زنهایی بودن…
ببخشید اگر بلد نبودم بنویسم چون نوشتنم خوب نیست…

نوشته: فرید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.