رفتن به مطلب

داستان سکسی خیانت زن بابا سرآغاز داستان من شد


mame85

ارسال‌های توصیه شده

 زن شوهردار × زن بابا × خیانت × خاطرات × داستان زن شوهردار × داستان زن بابا × سکس زن بابا ×

ماجرای صبا - قسمت اول

صبا دختری که در سن 16 سالگی به دلیل پی بردن به خیانت زن باباش اتفاقی بزرگ در زندگیش رخ میده.
متن داستان ، از دست نوشته صبا:

سلام ، اسم من صبا هست
من الان ۲۸ سالمه و موضوعی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به سال ۸۷
من ۸ سالم بود که مادرم فوت کرد
و برادر کوچکترم احمد ۱سال و چند ماه داشت
پدرم بعد از یک سال از فوت مادرم با زنی به نام میترا ازدواج کرد

میترا تقریبا ۴ سال از پدرم بزرگتر بود
پدرم دو سال بعد از ازدواجش با میترا بیماری سرطان ریه گرفت و روز به روز حالش بدتر می شد. چند بار هم عمل کرد اما بی فایده بود
اما من اول دبیرستان بودم که فهمیدم میترا با شخصی به اسم خسرو ارتباط داره
خسرو یه مغازه توی محله ما داشت

من یه روز به‌ طور اتفاقی خواستم به دوستم زنگ بزنم که تلفن ثابت خونه ما به دلیل بدهی یه طرفه شده بود. میترا هم چند ماهی میشد یه موبایل خریده بود.
به خودم گفتم از موبایل میترا زنگ بزنم
میترا داشت حموم می کرد.

اول ازش اجازه گرفتم و بعد گفت اشکالی نداره زنگ بزن . من به ندا دوستم زنگ زدم جواب نداد. مجبور شدم بهش پیام بدم
وقتی بهش پیام دادم کنجکاو شدم پیامهای میترا رو هم چک کنم.

اما یهویی یکی از پیام‌ها رو خوندم و دیدم همش حرفای سکسی توش بود
میترا اسمی که ذخیره کرده بود رو گذاشته بود (خ الیاسی ۲)
اما متن پیامهاش خانم نبودن
مثلا نوشته بود:
_سلام عشقممم
_سلام عزیزم خوبی
_مرسی تو خوبی
_بد نیستم چطوری
_خوبم عشقمم
_کوست و بخورم
_اااا خسروو
_آخ کی دوباره بکنمت…

ظاهرا میترا بعد از هر اس ام اس پیامها رو حذف می کنه اما مثل اینکه یادش رفته بود این پیام رو حذف کنه
خلاصه خیلی جا خوردم و تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم
سه روز بعد من و میترا و بابا و احمد نشسته بودیم و داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم
یهو صدای زنگ پیام موبایل میترا اومد
میترا از جا پرید و رفت تو اتاقش و در و بست
یه لحظه به بابام نگاه کردم ، خیلی دلم براش سوخته بود

من موضوع رو فهمیده بودم اما منتظر زمان مناسب بودم تا مچ میترا رو بگیرم
خیلی دلم از میترا پر بود
یه روز جریان و به نزدیکترین دوستم که ندا بود گفتم و اونم شک من و دو چندان کرد
ندا گفت تو باید مچ میترا رو بگیری ، اون حتما با اون دوست پسرش سکس کرده
گفتم چجوری؟ گفت باید همیشه موبایلش و چک کنی و از دور مراقبش باشی چکار می کنه
گفتم من که نمیتونم همیشه مراقبش باشم
باید ۲۴ ساعته کنارش باشم
خلاصه ندا من و متقاعد کرد که میترا رو زیر نظر بگیرم.

چند روز گذشت و من به بهانه ای و یا سر فرصت موبایل میترا رو کش می رفتم
اما خیلی کم پیش میومد که میترا پیام بده یا پیام دریافت کنه چون بیشتر تلفنی صحبت می کرد اونم تو اتاقش می رفت و در رو می بست و اصلا صداش نمی اومد.
خلاصه کلافه و کنجکاو شده بودم

یه روز تو مدرسه ندا بهم یه پیشنهاد داد ولی مُردَد بود سر پیشنهادی که میخواست بهم بده
گفت میخوای من به پسر داییم بگم کمکت کنه؟
گفتم چی؟؟ چرا؟
گفت بابا فقط بهش میگم بهت کمک کنه ولی این راز بین ما میمونه

گفتم چی میخوای بهش بگی؟
گفت بهش جریان و میگیم…
گفتم تو خیلی با پسر داییت راحتی؟
گفت آره بابا هر وقت میان خونمون من و اون سر فرصت میریم یه گوشه حرف میزنیم
منم بهش گفتم ببینم چی میشه…
تقریبا چند روز بعد که میترا مشغول کشیدن ناهار بود من موبایلشو چک کردم
دیدم همون شماره ذخیره شده به اسم خ الیاسی۲ دوباره پیام داده بود…
سریع باز کردم و دیدم نوشته بود :

_دیروز چطور بود خانومی؟؟؟
_عالی
_دفعه دیگه همشو میریزم داخل
_دیوانه

فهمیدم که میترا خانوم سکس داشته
خیلی عصبانی شدم
رفتم دم آشپزخونه کنار میترا ایستادم
گفتم اینم از موبایلت خانووم و رفتم اتاقم
میترا فهمید که من پیام و دیدم
برای ناهار من نرفتم
بعد ناهار خودش اومد اتاقم
خیلی شوکه شده بود
گفت چی شده؟
گفتم هیچی برو بیرون
گفت : گفتم چی شده؟
گفتم برو با خانم الیاسی دل بگیر و قلوه بشنو
گفت کدوم خانوم الیاسی؟
گفتم همونی که از سکس باهاش حرف میزنی
گفت دیوونه شدی خجالت بکش و از این حرفا
گفتم موبایل و بیار تا بگم
گفت بیا اینم موبایل…
موبایل انداخت روی تخت خواب من
میترای نا کس پیامها و اسم الیاسی رو حذف کرده بود

هیچ مدرکی نداشتم
دو روز بعدش تو مدرسه جریان و به ندا گفتم
ندا دوباره اون پیشنهادی رو که بهم داده بود و تکرار کرد و گفت بهش فکر کنم
شب اون روز یه شماره ناشناس بهم زنگ زد
گوشی که بلند کردم صدای یه پسر بود
خودش و آرش معرفی کرد و گفت می خواد
به من کمک بکنه

چند روز که گذشت بیشتر آشنا شدیم ، و من هم
بیشتر بهش اطمینان می کردم
من هم تجربه دوستی با یه پسر و نداشتم
راستش تو این مدت آشنایی با آرش ، کمتر به میترا و کاراش فکرم کردم و تمرکز من بیشتر سمت آرش بود

آرش هم فقط خواستار دوستی بود
و تا اون موقع کمک عملی به من نکرد
میترا هم گوشی رو رمز گذاری کرده بود و من دیگه دسترسی

بهش نداشتم
اما بعد از تقریبا حدود یک ماه یه روز من بیرون از خونه بودم که در راه برگشتن ، دیدم خسرو مغازه دار پیش کوچه ما تو ماشینش نشسته و انگاری منتظره کسی هست

من شک کرده بودم اما به خودم گفتم شاید منتظر دوستی یا کسی باشه و رفتم سمت خونه
وقتی وارد خونه شدم دیدم میترا داره خودش و آماده بیرون رفتن می کنه

بیشتر شک کردم و قضیه مشکوک تر چون قبلا اونها رو تو مغازه خسرو دیده بودم
میترا همینطور که داشت میگفت من گاز و خاموش کردم غذاتون آماده ست فقط بخورید ،
از خونه رفت بیرون…

من بلافاصله بعد اینکه در مجتمع و بست من سریع زدم بیرون و آروم آروم رفتم دنبالش!
وقتی در حیاط و باز کردم آروم سرم بیرون کردم و دیدم میترا سوار ماشین خسرو که سر نبش کوچه پارک کرده بود ، شد

دیگه اینجا یقین پیدا کردم که میترا و خسرو سوپری با هم دوستن و سکس دارن…
ناراحت رفتم تو خونه و بدون اینکه غذا بخورم ، رو تختم دراز کشیدم

برای مدتی داشتم به این فکر می کردم که چرا زن بابام نامردی میکنه و به پدرم خیانت می کنه!
میترا عصری حوالی ساعت ۵ و نیم برگشت.
تا لباساشو عوض کرد رفت حموم دوش بگیره
بابام مثل همیشه قرصاش و بهش داده بودم
بخوره و بعدش خوابیده بود

داداشم هم تو کوچه بازی می کرد با بچه‌ها!
میترا که از حموم اومد بیرون بهش گفتم خوش گذشت؟ با تعجب بهم خیره شد و گفت چی؟
کجا؟ گفتم با اون آقایی که پیکان سفید داره؟
با اون چاقه؟ که سوپرمارکت داره؟دیگه باز بگم؟
گفت آروم تر ، صداتو بیار پایین…
بعد دستم و گرفت و گفت تو اتاق بیا ببینم…
منم دستش و رد زدم و گفتم کجااااا؟
گفت بابا بیا تو اتاق ببینم چی میگی؟
وارد اتاقش که شدم در و بست و گفت:

صبا چی میگی؟
گفتم چرا به بابام خیانت می کنی؟
گفت درست حرف بزن
گفتم میترا تو چشمام خوب نگاه کن…
گفت چی میگی تو مدرکی داری حرف میزنی؟
گفتم به بابام میگم
گفت صبا هیچ مدرکی نداری و بیچارت میکنم
گفتم بابا خیلی پر رویی و زدم بیرون اتاقش
ظاهرا از جر و بحث من و میترا ، بابام از خواب بیدار شده بود
گفت بابا ، صبا چی شده؟
گفتم هیچی بابا چیزی نیست
و بعدش رفتم اتاق خودم دراز کشیدم
چند دقیقه که گذشت به آرش پیام دادم
گفتم دلم گرفته… دلم میخواد گریه کنم
چند دقیقه بعد آرش بهم زنگ زد
گفت چی شده عزیزم؟؟؟
گفتم فهمیدم دیگه
گفت چی؟ و بعد جریان و براش تعریف کردم…

چند روز گذشت و آرش هر کاری می کرد که من
موضوع رو فراموش کنم و تقریبا موفق شد
تا اینکه یه روز آخر هفته هم بود تقریبا
ندا زنگ زد گفت فردا ناهار خونه ما دعوتی…
منم قبول کردم و فرداش رفتم
نشستیم و مامانش هم بود و کلی خوش گذشت و تا یه ساعت بعدش دیدم آرش هم اومد
خیلی تعجب کردم ، به ندا گفتم به آرش گفتی بیاد ؟ گفت آره اونم هست
خلاصه خیلی شوکه شدم
آرش کثافت بهم نگفته بود و به قول خودش خواست سورپرایزم کنه
ندا نمیدونست من و آرش خیلی با هم جوریم
اما تو حین بحث بعد ناهار ندا فهمید که من آرش با هم دوست شده بودیم
خلاصه اون روز تو مهمونی خیلی خوش گذشت و به محض اینکه ندا مامانش رفت بخوابه موضوع میترا رو وسط حرفا…

با وجود اینکه هر دو می دونستن اما دوباره بازگو کردم براشون جریان اون روز رو
آرش به شوخی بحث کیر آقا خسرو و کوس داغ میترا رو خیلی راحت جلوی من و ندا اورد و ندا اروم قهقهه کنان می خندید و ریسه می رفت!
ندا و آرش بهم گفتن بیخیال بشم و اصلا اهمیتی برام نداشته باشه…

شب اون روز ندا بهم زنگ زد و درباره رابطه من و آرش سوال می کرد
اولش گفت رابطه شما در چه حده؟
گفتم بخدا فقط تلفنی
گفت کاری کردین؟
گفتم نه بخدا هیچی

بعد درباره علاقه اش به آرش تعریف میکرد و با هم دوست بودن و فقط عشق بازی می کردن.
تقریبا دو هفته بعد از مهمونی ندا ، آرش من و برای ناهار دعوت کرده بود خونشون…
خونواده آرش واسه مراسم عقد پسر عموش رفته بودن اراک و آرش تنها مونده بود.
آرش قبل از ناهار اهنگ گذاشته بود و کلی با هم رقصیدیم و لذت بردیم.

ناهار رو از رستوران بیرون بر سفارش داده بود.
ناهار و خوردیم و نوشیدنی و تخمه هم زدیم
که بعدش یه فیلم صحنه دار سکس برام گذاشت
بعد چند صحنه حشری شدیم…
روی همون مبل که نشسته بودیم ، من و بغل گرفت و شروع کرد لبام و خوردن…
داشتم دیونه میشدم.
خیلی حشری شده بودم…
روی همون مبل و به همون حالت لب گرفته
آرش روی من خوابید.
چند دقیقه فقط لبای همو مک میزدیم…
کثافت خیلی حرفه ای بود.

آرش بعد مک زدن ، دستش و برد سمت سینه هام
وحسابی می مالوند.
هم سینه هام و می مالوند و هم لبام و می خورد.
بعد دستش رو برد سمت کوسم.
اولش خیلی می ترسیدم اما بعدش آرومم کرد.
اولش از پشت شورتم ، کوسم و دست می زد.
بعد با آب دهنش ، انگشتش و خیس کرد و
چوچول کوسم و می مالوند.
واااای داشتم دیونه میشدم…
نفس نفس می زدم.

برای چند دقیقه این کار و با دقت انجام میداد
تا اینکه کیرش و برام درآورد.
کیرش سفت و سیخ شده

فسنجونی ها, [۲۰۲۰/۵/۱۵،‏ ۰۲:۲۱]
بود
گفت یکم برام ساک بزن…
اما اولش حالم بهم میخورد
دو دفعه ای فقط زبون زدم
اما بعدش دیدم واقعا خوشمزه و نرمه
نمیدونم چی شد که تا نصف کیرش تو دهنم بود.
توی همون حال و هوا ، آرش می گفت :
عزیزم آروم تر ، دندون نزن ، فقط با لبات بخور
برای چند دقیقه براش ساک میزدم
مطمئنم کیرش تو اون لحظه داشت
از فرط هوس منفجر می شد

من تو همون لحظاتی که براش ساک میزدم
یه مزه ای تو دهنم شد
نگو می خواست آبش بیاد و دمدمای خروج
آب کیرش بود
حالم یکم بهم خورده بود
کیرشو از دهنم در آورد و بهش کرم زد
گفت بخواب رو کمرت
اولش مخالفت کردم و میگفتم آرش می ترسم
گفت نترس پرده رو که نمیخوام بزنم…
بخواب تا کیرم شل نشده.
خلاصه من روی کمر خوابیدم و پاهام و حالت
هفتی زدم بالا…

آرش آروم آروم سر کلفت کیرش و داخل سوراخ کونم گذاشتم و زور میزد که فرو بره.
واای چه دردی اولش کشیدم
دو سه بار تکرار کردیم تا بالاخره کیر آرش
رفت داخل کونم.
آروم آروم سر کیرش و داخل میکرد و بیرون
می اورد
سوراخ کونم یکم بی حس شده بود
آرش برای چند دقیقه کوتاه آروم تلمبه زد و بعدش از بس هوسش زده بود بالا ، تلمبه زدن
و تندتر کرد…

احساس درد کردم چون کیرش و تا نصف
داخل کونم میکرد
صدای ناله لذت از آرش بلند شده بود…
خیلی کوتاه شاید کمتر از یه دقیقه که تند
کونم و می گایید ، آبش و ریخت روی سوراخ
کونم و حسابی کونم و خیس کرد.
بعد همون حالت خوابیده لبام و دوباره خورد.
اون روز خیلی به ما خوش گذشت هر چند
تا دو روز بعدش من سوزش و خارش از کونم
داشتم حتی دستشویی رفتنم هم مشکل بود.
آرش می گفت اشکال نداره عادیه و بعدش خوب
میشی…

شاید باور کردنش خیلی دشوار نباشه اما
دخترایی که تجربه دارن خوب من و می فهمن
که ساک زدن چه لذتی داره…
مزه آب منی آرش همون موقع حالم و بهم زد
اما بعدش اون چنان هوس آور بود که اولین شب
تا صبح رو داشتم بهش فکر می کردم.
راستش از آرش نتونستم پنهون کنم و بهش
گفتم آب کیرش و دوست دارم…

فردای اون روز خانواده آرش از اراک برگشته
بودن و آرش جایی برای سکس با من نداشت
و این موضوع اون و کلافه کرده بود.
چند بار توی پارک با هم قرار می گذاشتیم
و سر فرصت باهم فقط لب می گرفتیم.
اما آرش سکس می خواست…

چند بار هم اصرار کرده بود که نصف در
آپارتمان و براش باز بذارم و موقعیکه
همه خوابن بیاد تو خونمون باهام سکس کنه…
اما با مخالفت من رو به رو میشد و
کار ما این شده بود هر شب تلفنی حال کنیم…
یه روز گفت تا چند روز دیگه خونه ندا خالی
میشه و میتونیم سکس کنیم
من با تعجب بهش گفتم چجوری اخه اونجا
سکس کنیم؟
گفت ندا رو تو جریان میذاریم اونم سکس کنه.
گفتم چی؟ چی میگی تو؟ ندا بیاد باهامون سکس
کنه؟ مگه دیوونه شدی؟
خلاصه اون روز شوکه بودم
شب اون روز آرش گفت [ به ندا گفتم که
خونوادش که رفتن مهمونی ، بگو بهشون
من درس دارم و باهاشون نرو که من و صبا
بیایم خونتون…]
به آرش گفتم دیوونه تو چکار کردیییی؟؟؟
گفت نگران نباش…
گفتم : آرش تو با ندا سکس داشتی؟
گفت آره خب داشتیم
گفتم از کی؟
گفت از خیلی وقته
گفتم مثلا از کی؟
گفت یه سالی بیشتره
بعد داستان سکسشون بهم گفت…

خیلی بهم برخورد و ناراحت شده بودم و تا
دو روز باهاش قهر بودم و جوابش و نمیدادم
بعد دو روز ندا بهم زنگ زد و اولش
احوال پرسی می کرد ولی بعد گفت [ پس فردا
شب ، خونوادم میرن مهمونی و من نمیرم
و می خوام بیای خونمون تنها نباشم
شایدم گفتم آرش بیاد…]
من فهمیده بودم آرش بهش گفته بود که بمونه
اما شک داشتم درباره سکس سه نفره باهاش
حرف زده باشه…

خلاصه من اولش قبول نکردم و بهش گفتم
معلوم نیست بیام یا نه و خلاصه اونم اصراری
نکرد…
فردا اون روز آرش بعد از چندبار که زنگ زد من
رد تماس می کردم ، پیام داد که
[ اگه نیای دیگه نه من نه تو و حتی ندا هم از دستت ناراحت میشه و کمکت هم نمیکنم]
به آرش پیام دادم که به ندا تو جریان سکس
سه نفره هست یا نمیدونه؟

آرش قسم خورد بهش نگفته ولی بعدش
می فهمه و مطمئن هست مخالفت نمیکنه…
فردای اون روز ندا زنگ زدم و گفت برای شب
اگه میاد که به آرش بگه اونم بیاد…
از بس اصرار کردن من ناچار شدم قبول کنم
ظهری ندا دوباره زنگ زد و گفت زودتر بزنم بیرون که واسه شام خونشون باشم.
غروب شد و من رفتم خونه ندا
کلی ندا تدارک دیده بود…
از میوه و شیرینی و هله هوله
آرش قبل از من اونجا بود
ندا گفت خانوادم ظهر رفتن آمل و تا آخر شب
هم بر نمی گردن…

خلاصه اولش اصلا به آرش نگاه نمیکردم
و باهاش قهر بودم اما اون کثافت عین خیالش
نبود و مدام بهم تیکه می انداخت و لبخند
میزد…
البته آرش شیطونی بازی در میاورد و یکی دو بار هم که ندا می رفت آشپزخونه ، آرش می رفت دنبالش از پشت بغلش میکرد و کلی اون و می بوسید و باهاش لب می گرفت…
ندا عین خیالش نبود که منم هستم
کلی هم به خودش رسیده بود
ندا یک توپر هست و با یه تاپ تنگ آبی لاجوردی که خط سینه مشخص بود و یه دامن

مشکلی گل گلی چسبون کوتاه که باسنش از پشت اون قمبل شده بود ، جلوی آرش تاب میخورد…
بعد شام خیلی خوش گذشت و کلی با آهنگ شادی کردیم و رقصیدیم
منم از خود بی خود شدم و هوسم گرفت
توی رقص دیونه بازی ندا شروع شده بود
طوری کون می لرزوند که کیر شق شده آرش از پشت شلوارک مشخص شده بود.
ندا حسابی داشت کرم می ریخت…
من مانتو رو در اوردم و با یه تاپ کرمی
و شلوار مجلسی حسابی رقصیدم
تو همون حال رقص ، آرش حسابی کون ندا
رو میمالوند و از پشت شلوار ، کیرش و به
کون ندا می چسبوند.

دیگه داشتم دیوونه میشدم
خیلی حشری شده بودم
بی اختیار خودم و بهشون چسبوندم
یهو آرش لبای ندا رو شروع کرد مک زدن
آرش دستاشو حلقه زد به کمر ندا و حسابی
لبای همدیگه رو حسابی می خوردن…
آرش همینجور که داشت لبای ندا رو میخورد
رفت سراغ کون ندا و از پشت دامن حسابی
می مالوند…

تا چند دقیقه کارشون این بود تا اینکه
دوباره همدیگه رو ول کردن و شروع کردن
به رقصیدن…
من مات مونده بودم ، و از طرفی هوسی…
بازم مثل دیوونه ها ، ندا و آرش همدیگه رو
سفت بغل کرده لب گرفتن و دوباره آرش
کون ندا رو ماساژ می داد
باورم نمیشد ندا ، داشت از پشت شلوارک ،
با کیر آرش بازی میکرد
ندا یهو رو به طرفم کرد و خنده گفت بیا تو هم…
من بهت زده ، داشتم بهشون زل میزدم.
واای ندا یهو شلوارک و زد پایین و با کیر آرش
بازی کرد

آرش گفت بیا سه نفره حال کنیم
من واسه یه لحظه ساکت شده بودم…
ندا شروع کرد خوردن کیر آرش…
آرش ایستاده خم شده بود طرف ندا
ندا هم زانو زده داشت ساک میزد
باورم نمیشد ندا اینقدر حرفه ای ساک بزنه.
کل کیر آرش تو دهنش بود…
انگار لباش داشتن کیر کلفت آرش و قورت
میدادن…

صحنه بسیار شهوت برانگیزی بود
انگار داشتم فیلم پورن میدیدم…
اینقدر قشنگ ساک میزد ندا ، که من و وسوسه
کرد بشینم جفتش و ببینم چکار میکنه.
آرش قبلش یه قرص تأخیری زده بود که زود
آبش نیاد…
من با سک زدن ندا یاد ساک زدن چند هفته قبل
خودم افتادم که برای آرش میخوردم…
ندا ولی فوق العاده حرفه ای بود و نمیدونستم
یه بار کیر آرش و تا آخر قورت میداد و یه بار
اون و بالا می گرفت و از پایین لیسش میزد…
آرش که داشت دیوونه میشد.

حسابی آه و اوه آرش هم بلند شده بود
یهو ندا ساک زدنش و متوقف کرد و گفت
میخوای تست بزنی؟؟؟
آرش بهش گفت تست زده قبلا
ندا گفت [ ععععه ]
منم از خود بی خود حسابی کیر آرش و خوردم
دقیقا نگاه کردم ندا چکار میکنه منم انجام دادم.
ندا پاشد رفت از اتاقش ژل آورد…
اما موقعی که برگشت شورت و دامن و تاپشو در اورده و با سوتین مشکی مونده بود.
من که باورم نمی شد که ندا حداقل جلوی من لخت باشه…

و اون روز من بدن ندا رو کامل دیدم
کوسش و هم حسابی تمیز کرده بود…
آرش هم که دیونه شده بود
من ساک زدن و قطع کردم و ندا از اتاق برگشته
مستقیم لبای آرش و مک زد
برای یه لحظه که لب گرفتنشون تموم شد
ندا به کیر آرش ژل زد و روی چهار دست و پا
جلوی آرش خم شد طوری که کونش و برای آرش
قمبل کرده باشه…

آرش کیر کلفتش و داخل کون ندا کرد و شروع
کرد گاییدن کون ندا…
صحنه جلوی روی من هر کسی رو از خود بی خود
می کرد چون حسابی شهوت برانگیز بود.
بهترین و صمیمی ترین دوستم داشت جلوی من
به دوست پسرم کون می داد

آرش اینقدر تند و سریع می گایید
که صدای تق تق لمبه های کون ندا بلند بود…
ندا کون گوشتی و گردی داشت
ندا و آرش نزدیک به دو سال با هم بودن و به
سکس عادت داشتن ، برای همین قیف شدن
سوراخ کون ندا و بلعیدن کل کیر آرش برای
ندا کاملا عادی و طبیعی بود.
خلاصه بعد چند دقیقه گاییده شدن ندا ، حالا
نوبت من بود که سکس کنم…
آرش کیرش و از کون ندا در اورد و رفت روی
مبل نشست که من برم روی کیرش بشینم…
من یکم به سوراخ کونم ژل زدم و کمرم رو به
سمت آرش ، روی کیرش آروم آروم نشستم
همین که سر کیر آرش وارد شد یه آه آرومی
کشیدم و بدنم و بالا و پایین می کردم
تا نصف کیر آرش رفته بود تو کونم

ندا روی زمین دراز کشیده داشت به من نگاه
می کرد و با یه دستش سوراخ کون خودش
و دست میزد…
چند دقیقه من روی کیر آرش ، کیرسواری
می کردم. که بعدش من بلند شدم
ندا باز دوباره خودش و برای آرش آماده کرده
بود و به حالت چهار دست و پا روی زمین
کونش و واسه آرش قمبل کرد
آرش کیرش و تا ته فرو کرد تو کون ندا
وااای باورم نمیشد سوراخ کون ندا قیف شده
بود و اون چنان کیر آرش کلفت شده بود که
انگار داشت کون ندا رو جر می داد…
آرش دیگه کاملا روی ندا دراز کشیده بود
و داشت خیلی تند کونش و می گایید

صدای جیغ ندا بلند شده بود
ندا داشت زجه می زد…
آآآررررررررررش
ااااااااااای
ولی آرش بی توجه به ندا کونش و داشت جر
می داد…
خود آرش هم داشت ناله های سکسی می کشید
من روی مبل نشسته لنگا بالا زده داشتم با کوسم بازی می کردم و این صحنه من و اون چنان تحریک کرد که آبم اومده بود…
چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید که آرش آب کیرش

و داخل کون ندا خالی کرد…
اون شب نزدیک به ۴۵ دقیقه داشتیم سکس
می کردیم.

من و ندا برای اولین بار بدن لخت همدیگه رو
می دیدیم…
شاهد گاییده شدن همدیگه بودیم
وقتی سکس ندا تموم شد رفتم پیشش
دراز کشیدم
آرش رفت کنار مبل نیمه خوابیده داشت کیرش
و از آب منی تمیز می کرد و با خستگی به ما
نگاه می کرد…
من همینه که رفتم پیش ندا ، یهو زدم زیر خنده
ندا هم خجالت کشان خندید…
بعد چند لحظه رفتیم خودمونو تمیز کردیم
آرش هم یه دوشی گرفت.
ساعت ۱۲ و خورده ای بود که آرش رفت با
دوستش چون بهش زنگ زد و منتظرش بود…
ساعت طرفای ۲ بود که خونواده ندا از مهمونی
برگشتن…

پدر ندا من و رسوند خونمون…
از اون شب به بعد روش دوستی من و ندا
کاملا تغییر کرده بود
ندا بیشتر با من صمیمی شده بود
بیشتر احساس راحتی میکرد
درباره سکس خیلی صحبت میکردیم
ندا میگفت اولین سکسش با آرش بعد یه مراسم حنا بندان بود…
ندا می گفت نزدیک به دوسالی میشد که با هم
بودن اما رابطه سکس رو یه ساله که شروع کردن
و بعد اون حنابندان بود که آرش ندا رو گایید
خلاصه گفت تو اون مدت یه سال سر هر فرصت
با هم سکس می کردن…

ندا میگفت چند بار هم بخاطر سوزش مقعدی رفته دکتر و دارو مصرف می کرده
خلاصه بعد چند ماه بابام بیماریش عود کرد
و دوباره حالش بد شد
دکتر گفت باید چند روزی تو بیمارستان باید
بستری بشه
واسه همین داداش کوچیکم مجبور بود شبا به
عنوان همراه پیشش بمونه
شب دوم بستری بابام بود
من و میترا تنها خونه بودیم
تازه چشامو بسته بودم
یهو صدای باز و بسته شدن در شنیدم.
اولش فکر کردم در اتاق میتراست و رفته
دستشویی یا کاری داشته باشه
دوباره پلکام و گذاشتم رو همدیگه…
یهو صدای خیلی آروم پچ پچ شنیدم
یکم دیگه باز صدای بسته شدن و بعدش قفل
شدن در و دوباره شنیدم…
اینجا فهمیدم یه اتفاقی افتاده
اولش چند دقیقه صبر کردم
بعد در اتاقم و اروم باز کردم دیدم
همه لامپ های خونه خاموش بودن به استثنای
لامپ های رنگی آرک آشپزخونه…
همه جا تاریک بود

رفتم دم اتاق میترا و اروم گوشم و گذاشتم
لای در اتاقش و فال گوش وایسادم…
لامپ های اتاقش هم خاموش بودن
اولش صدا بوسه خیلی اروم میومد
بعد صدای بوسه زیاد شد
احساس کردم داره میترا با کسی لب می گیره…
البته من موضوع رو فهمیده بودم
فقط ایندفعه فرق کرده بودم
و به جای کولی بازی فقط گوش می کردم
بعد از اون همه ماجرای سکس برام عادی شده
بود…

یهو صدای پچ پچ شنیدم
بعد صدای آروم ناله ی[ آآآآه آآآآآآه ] بلند شد
صدای ناله میترا بود
بعد صدای [ ثثثثثثثثثثث مممممم ] شنیدم…
صدای لذت و شهوت بود
میترا دوست پسرشو آورده بود خونه ما
تا از فرصت پیش اومده نهایت استفاده رو ببره
احساس عجیبی داشتم
هم ناراحتی و هم رضایت و هم شهوت
دوست داشتم سکس کنم
تحریک شده بودم
بعد چند دقیقه یه ناله نسبتا بلندی شنیدم
آاااااااایییییی
آآه اااه

صدای دوست پسر میترا بود
چون آبش و ظاهرا خالی کرده بود
کارشون که تموم شد من رفتم اتاق خودم
آروم در و بستم
بعد تقریبا یه ده دقیقه
یهو صدا باز شدن در اتاق میترا اومد
میترا واسه اینکه چک کنه من بیدارم یا نه
اومد اتاقم اروم در و باز کرد
من خودم و به خواب زده بودم
فکر کرد من خوابم
برای همین رفت و در و اروم بست
من برای چند لحظه داشتم فکر می کردم که
یه درصدی هم میترا حق داره
بابام مریضه و میترا هنوز جوونه و میخواد
رابطه داشته باشه

برای چند لحظه داشتم فکر می کردم
که صدای پا تو نشیمن شنیدم…
بعد یهو نوری از نشیمن روشن شد
اروم رفتم در اتاقم و یه لا باز کردم
از اون فاصله خیلی کم دیدم نور از سمت
حمام میاد و انگاری کسی تو حمومه
صدا دوش و آبگرمکن هم اومد
در اتاقم و دوباره بستم و پشت به در تکیه زدم
به این فکر کردم که چطور مچ میترا رو بگیرم
صدای میترا و خسرو از حموم میومد
فهمیدم داشتن تو حموم سکس میکردن
یهو یه فکری به ذهنم رسید

گوشی موبایلم سونی اریکسون k700 بود
تازه خریده بودمش و دوربینش خوب بود
آروم در اتاقم و باز کردم و از لای در یه نگاه
به نشیمن و حموم کردم…
دیدم چراغ حموم روشنه و صدای دوش
گرفتن و می شنیدم
اروم یکم نزدیک در حموم شدم و سعی
کردم خوب صداشون و بشنوم
صدای ناله سکسی خیلی آرومی میومد…
[ آآه آآآآآ اوووممم ]

صدای بوس هم می شنیدم
هوس همه وجودم و گرفته بود
نمیدونستم ناراحت باشم یا حشری…
یکم که صداشون و شنیدم ، اول موبایلم و
بی صدا کردم و روی حالت دوربین گذاشتم
موبایل و زیر پای مبل رو به در حموم گذاشتم
طوریکه نیوفته و واضح فیلم بگیره و دیده نشه
بعد رفتم تو اتاقم ، در و آروم بستم.
چند دقیقه بعد صدای آروم باز شدن در حموم
و شنیدم…

یکم بعد صدای قفل شدن در شنیدم
که حدث زدم در اتاق میترا باشه…
چند دقیقه بعد آروم آروم رفتم در اتاقم و باز
کردم و سریع گوشیمو برداشتم و دوباره
برگشتم اتاقم آروم در و بستم.
روی تخت دراز کشیدم و فیلمی
که گرفته موبایل گرفته
بود رو بازبینی کردم
برای چند دقیقه فقط در حموم بود
ولی بعدش وااای دیدم موقعیه که در حموم
باز شد ، اول میترا لخت در و با احتیاط باز کرد
بعد چندتا نگاه انداخت بعد لخت زد بیرون
حموم و به خسرو اشاره کرد بره سریع تو اتاق…
این صحنه خیلی حالت عجیبی رو در من ایجاد
کرد…

بدنشون با نور چراغ حمام پیدا بود…
خسرو تو خونه ما یه شب دوبار میترا و گایید
تا یه ساعتی شاید فقط داشتم فکر می کردم
ساعت حوالی ۵ و خورده ای صبح بود که
خسرو از خونه ما زد بیرون…
بعدشم منم خوابم برد و تا ساعت ۱۱ بیدار شدم
هنوز صورت نشسته دوباره فیلم میترا رو دیدم
فیلم که تموم شد یکم دیگه خوابیدم
نیم ساعت دیگه که بیدار شدم رفتم دست و
صورتم و شستم و یه صبحونه خوردم و بعدش
رفتم دنبال داداشم بیمارستان…

ظهر با داداشم برگشتم خونه و عموم تا شب
به جای داداشم همراه بابام بیمارستان بود
موقع غروب داداشم تو اتاقش خواب بود
من و خانوم تو آشپزخونه تنها بودیم
داشتم ظرف میشستم و اون آشپزی می کرد
با نارضایتی به میترا گفتم ساعت چند از خواب بیدار شدی؟
گفت: [ ساعت ۱ و نیم خیلی هم سرم درد
می کنه ]… دستش و رو پیشونیش گذاشته بود
گفتم : بللللله دییییگه بایدممم درد کننننه
با تعجب نگام کرد گفت: وااا چرا اینطوری میگی؟
گفتم: دیشبببب؟ خوش گذشت؟؟؟؟
با نگرانی و نگاه مضطرب گفت: چی بود مگه؟
آروم بهش گفتم: دیشب با آقا خسرو…
میترا نگاه بُهت زده آروم گفت: چی؟
گفتم: دیشب دوبار کردتت… اول تو اتاقت بهش
دادی و بعدش تو حموم تو رو گایید…

با استرس آروم گفت تو از کجا فهمیدی؟
گفتم تو حموم بیشتر حال می داد یا تو اتاق؟
گفت آروم تر احمد نشنوه…
گفتم: بذار بدونه زن باباش چه گوهیه…
بعدش رفتم تو اتاقم
یه ربع بعدش میترا اومد اتاقم
من و بغل کرد و کلی بوسید
گفت [ صبااااااا. تو رو خدا به کسی نگو
من نیاز داشتم تو باید درکم کنی
بخدا بابات مریضه و من هم آدمم
پسره خودش ول کنم نبود هی میومد دنبالم
هی التماسم میکرد باهاش باشم ]

گفتم من ازت فیلم دارم میترا بعدشم دلیل
نمیشه هر خری بیاد دنبالت بهش پا بدی…
خلاصه کلی خواهش کرد که به کسی نگم
و من هم به شرط اینکه دیگه اذیتم نکنه
و من تو همه جریانات باشم و همیشه پشتم
باشه و اونم قبول کرد…
خیلی هم خواهش کرد تا فیلم و ببینه و بعد
پاکش کنم اما من قبول نکردم

( پایان قسمت اول داستان صبا )

نوشته: فسنجونی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.