رفتن به مطلب

داستان سکسی برادر چشم چران و خواهر شیطون گوگولی


poria

ارسال‌های توصیه شده


خواهر شیطون و برادر هیز - 1

من دخترم و 20 سالمه یک برادر دارم که دو سال ازم بزرگتره خب بریم سراغ داستانم،
اواخر سال ۹۸ بود، دقیقا اسفند ماه ک اعلام کردن کرونا هست و مدارس تعطیل شد برادرم گوشی داشت و درساش رو با گوشیش پیش می برد سال آخر مدرسش بود کلاس دوازدهم.اما من نه گوشی داشتم نه تبلت پس گوشی مامانم رو گرفتم برای ارتباط با مدرسه و معلما از طریق واتساپ،
همه ما فکر میکردیم این ویروس چند روزی هست و بعد تموم میشه اما خب برعکس شد ، مامانم گوشیش رو لازم داشت و به خاطر شرایط کرونا برایم یک گوشی شیائومی خرید که بتونم باهاش درسام رو بخونم ، راستی اون موقع که کرونا اومدش و کم کم پای اپلیکیشن مزخرف شاد باز شد که هم دوره های من میدونن چی میگم از بس این برنامه کند و لاکپشتی بود. اون روزی که مامانم گوشی خرید برام گفت با نظارت خودش باشه و حق نصب تلگرام و اینستا و… ندارم خب اوایل راضی بودم ولی کم کم دوست داشتم که این برنامه هارو روی گوشی داشته باشم ، به هر حال با کلی اصرار و التماس رضایت داد که نصب کنم اما بازم با نظارت خودش.
دیگه تابستون شده بود و من سرگرمی ای نداشتم ، برادرم راحت میتونست بره بیرون با دوستاش بچرخه اما من نمیتونستم پس رو آوردم به تل و اینستا اوایل خب سخت بودش همش مدام گوشیم رو چک میکرد ولی کم کم که مطمئن شد من با پسری حرف نمیزنم و سروگوشم نمیجنبه بیخیال نظارتش شد و منم راحت بودم خب تابستون روزای آخرش بودو و مدرسه جدید و دوستای جدید اما مجازی ، ی چند نفری از مدرسه قبلیم بودن ولی بقیه جدید بودن کم کم آشنا شدیم باهم و گروه زدیم تو تل و اینستا برای همدیگر چیزمیز میفرستادیم،
کم کم پای رمان ها و داستان ها هم به گروهمون باز شد ولی رمان و داستان از نوع خوبش که +18 نبودن و سرگرمش بودیم،
خلاصه که تو گروهامون هی تکست میفرستادیم و عکس و داستان و رمان منم خب درس خون بودم و بیشتر اوقات فراغت رو رمان میخوندم و دنبال میکردم گاها 50 قسمت و یا بیشتر هم بودن ی رمان که خوندم اسمش دخترعمو پسرعمو بود فکر کنم خیلی قشنگ بود داستانش و خب شبیه اینا میخوندم که سکسی بودن کم کم برای ادامه رمان ها باید عضو چنل دیگ میشدم تا بتونم قسمت های جدید رمان و داستانها رو از ربات مخصوصش بگیرم که چنل های مختلفی رو باید جوین میشدم و یکی از چنلا داستان های عجیبی داشت که محتوای سکسی داشت و تم واقعی داشت داستان ها منم شروع کردم خوندن داستان های اون چنل که داستان کوتاه بودن و رمان چندین قسمتی نبودن،
با خوندن اون داستانا که روابط دختر خاله پسر خاله ، دختر عمو پسر عمو ، دوست پسر دوست دختر و… بودن منم شهوتی میشدم و با امر جق زدن هم به لطف دوستان آشنا شده بودم همش خودم رو با داستان هایی ک میخوندم میمالیدم و بیشتر وقتاهم شب ها این کارو میکردم،
کم کم‌ با داستان هایی با محتوای جدید آشنا شدم که در من حس جدیدی به وجود آورد و اون محتوای سکس خواهر و برادری بود (مثل داستانهایی که تو چنل گذاشتم و در ادامه هم خواهم گذاشت) من کم کم جذب این داستانا شدم و برادر هم داشتم ولی نمیدونستم چجوری بهش بگم آخه اون ازم 2 سال بزرگتر بود،
تو خونه متوجه شده بودم که برادرم جق میزنه و بیشتر وقتا هم حموم که میرفت جق میزد از وقتی که مجازی شده بود زمانی که پدر و مادرم سرکار بودن ( پدر و مادرم هر دو شاغل هستن و تقریبا هم دیر میان خونه) داشتم میگفتم وقتی خونه نبودن میرفت حموم و گوشیش هم میبرد با خودش و دیر هم میومد بیرون و من میفهمیدم که جق زده تو حموم ولی نمیتونستم چیزی بهش بگم چون ازش خجالت میکشیدم،
از وقتی این داستانا رو میخوندم نگاهم به برادرم عوض شده بود دائما نگاهم به شورتش بود و شاید برادرم هم متوجه زاویه نگاهم شده بود اما از اون جالب تر وقتایی ک تنها بودیم خونه اون هم دائم نگاهش ب من بود مخصوصا وقتایی ک تو آشپزخونه مشغول داغ کردن ناهار بودم منو دید میزد منم زیر چشمی حواسم بود،
مدتها گذشت و ما هیچ حرکتی بینمون انجام نشد جز همون نگاه کردنا که کمرنگ تر هم شده بود از سوی برادرم و دیگ کمتر منو نگاه میکرد کم کم داشتم ناامید میشدم و این مدت هم تقریبا یک سالی گذشت و حالا بجای یک چنل سکسی چندتا داشتم و تمام داستان هارو دنبال میکردم و روز به روز شهوتی تر میشدم ،
دائم دنبال ساخت سناریو بودم تا بهش بگم من چی میخوام که بالاخره فهمیدم،

من و برادرم اتاقامون جدا از هم هستش و همینطور که گفتم کلاس همچنان مجازی بود و برادرمم مجازی کلاس های دانشگاهش رو می رفت، اوایل سال تحصیلم بود بارون های پاییزی شروع شد و هوا بسیار بد بارندگی بود شب موقع خواب بود که صدای آسمون در اومد، همون رعد و برق منظورمه و من از رعد و برق میترسم اون اوایل بچگی میرفتم پیش مادر و پدرم میخوابیدم ولی بعدا فهمیدم مزاحمشون میشم،
خلاصه ک رعد و برق بود و من میترسیدم ناچارا رفتم پیش برادرم از خواب بیدارش کردم و غرغر کرد چرا بیدارش کردم منم گفتم میترسم از رعد و برق بذار پیشت بخوابم اولش بازم غر زد که تخت یک نفرست و جا نمیشیم و اینا ولی رفت کنار ک پیشش بخوابم، کم کم کم آروم شدم به فکرم اومد ک با این روش میتونم بهش نزدیک بشم اون شبو کنارش خوابیدم کم کم ک هوا آروم شد رفتم سرجام خوابیدم چون مدام بیدار بودم ولی برادرم خواب بود چون کلاس آنلاین داشت صبح،
چند روزی هوا آروم بود و منم ناراحت تا اینکه دوباره هوا بارونی شد اما عصری بود ک بارونی شد و رعد و برقی شد منم خوشحال ک امشبم پیش برادرم میخوابم ولی بعد ک شب شد هوا ساکت شد و منم ناراحت شدم ولی حدود 11 , 12 شب بود که دوباره بارش بارون با رعد و برق شروع شد و منم سریع بالش و پتو رو برداشتم و رفتم پیش برادرم بیدار بود تو گوشیش بود بهش گفتم بازم میترسم ی چشم غره ای رفت و بعدش رفت کنار تا برای من جا باشه منم خوابیدم کنارش و خوابم برد دوباره با صدای وحشتناکی ک اومد از خواب پریدم و فکر کردم ک تنهام‌ بعدش فهمیدم ک کنار برادرم خوابم ، دیدم دقیقا پشت من خوابه منم خودمو چسبوندم بهش و خوابیدم ،
گرمای تنش باعث شد صدارو فراموش کنم و زود خوابم ببره، صبح که شد بیدارم کرد و رفتیم پای کلاسای آنلاینمون،
ساعت ۹ بود که زنگ تفریح من بود و استراحت بین کلاس برادرم ، رفتم سراغ آماده کردن صبحونه ، اومد و صبحونه رو خوردیم هی بمن نگاه میکرد از همون نگاه های معنی دار ک قبلا میکرد منم ی چیزایی فهمیدم ک نقشه‌ام گرفته،
از شانس بد برادرم و شانس خوب من بازم هوا بارندگی بود وقتی پتو بالشم رو برداشتم برم اتاقش انگار ک آماده بود من بیام چون خودش رفته بود کنار منم ی لبخند ریزی زدم و رفتم پیشش تو تخت ، جامو درست کردم و خوابیدم و ی دستی اومد روی گونه ام ک نوازش میکرد منو این حرکت برادرم منو متعجب کرد و بهم میگفت نترس و ترس نداره این صدا که ی رعد و برق سادس ولی اگر میترسی و نمیتونی بخوابی بیا پیشم و اینا، یه جورایی داشت نصیحت میکرد منم خیلی خوشحال بودم که رفتارش داره باهام بهتر میشه…

نوشته: دیاکو

  • Like 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


خواهر شیطون و برادر هیز - 2


خلاصه که تا داشتیم از لحاظ عاطفی خوب میشدیم باهم آسمون خشک شده بود و چند روزی خبری از بارون نبود اما بازم رفتارمون بهتر شده بود ، صبحا تو صبحونه درست کردن و میز چیدن کمکم میکرد و کمی مهربون شده بودیم باهم ولی بهونه ای نبود جز رعد و برق که برم پیشش که فکری به سرم زد با بهونه خواب بد برم پیشش که شب بود و نصفه شد با بهونه خواب بد دیدن رفتم پیشش کمی هم چشمام رو خیس کردم ک مثلا گریه کردم، تا منو دید ک ترسیدم بغلم کرد و پیش خودش خوابیدم ولی روبروی هم بودیم بهش گفتم نفست میخوره بهم گرمم میشه ، میشه برگردم و بخوابم ک دستشو شل کرد و منم برگشتم و به پشت رفتم تو بغلش ی مدتی گذشت ی حسی کردم پشتم انگار ی چیزی داره سفت میشه منم بیدار بودم و داشتم کیف میکردم که خودشو کشید عقب انگار ک پشیمون شده باشه منم بی حرکت می خواستم به خوابم ادامه بدم تازه چشام گرم شده بود که دوباره چسبید بهم و دوباره اون چیز سفت رو پشتم احساس کردم که کمی هم داغ بود و خودمم داشتم داغ میشدم ،
خوشحال چشمام رو بستم و تو فکر فرو رفتم و اصلا نفهمیدم کی خوابم برد و صبح بیدار شدم اما برادرم خواب بودش انگار شب زیادی بیداری کشیده بود، صداش کردم پاشو تنبل خان و خندید و بیدار شد و رفتیم پای کلاسامون، دیگ نمیشد هر شب خواب بد دید که صبر کردم تا یکی دو شب بگذره و به بهونه خواب بد بازم رفتم پیشش امشبم مطمئن بودم بازم کاری میکنه ،پس چشام رو سریع بستم که فکر که خوابم برده یکی دو ساعت که گذشت منو صدا کرد دید که جواب نمیدم بعدش دوباره اون چیز سفت و گرم رو حس کردم ، خیلی دوست داشتم دستم رو ببرم عقب بمالمش اما نمیشد و میترسیدم، پس با همون گرما و مالیده شدنش رو کونم رو ابرا بودم، چند شبی که فرصت می شد به همین منوال ادامه داشت انگار قصد نداشت بیش از این پیش بره من باید حرکتی میزدم اما خب چه کاری باید میکردم؟؟؟
که به ذهنم رسیدم ی شب بازم ب هوای خواب ترسناک دیده باشم برم اتاقش اما زیر شلوار خونه شورت نپوشم، این کار باعث شد که کیر سفت و گرمش رو بهتر حس کنم و حتی متوجه شده بودم که جسور تر شده و خودشم شورت و شلوار خودش رو میاورده پایین و بهم میمالیده ینی تنها مانع بین ما فقط شلوار من بود ک باعث میشد حال کمتری بکنیم،
ی مدتی زمستون شد و هوا سرد شد و دیگه خبری از بارش های پاییزی نبود و فقط ب هوای خواب ترسناک اونم چند وقت یکبار که باعث نشه شک بکنه بهم میرفتم پیشش اما خب با همون شلوار میرفتم ولی شلوار نرم و نازک میپوشیدم و قشنگ شلوارو میدادم لای قاچ کونم تا بهتر بتونم حسش کنم ، فردای روزای مالیده شدن که از خواب بیدار میشدم اول شلوارم رو چک میکردم که بیشتر وقتا آب کیرش کمی روی شلوارم مالیده شده بود ، به همین منوال گذشت تا اینکه…
کم کم جرات پیدا کرده بود و با من جق میزد و تایم حموم رفتنش کمتر شده بود چون که شبها پشت من اینقد میمالید که آبش میومد و بعضی شبها ارضا شدنش رو حس میکردم و حتی صدای دستمال کاغذی که سریع می برد زیر پتو تا آبش نریزه روی تخت و شلوارم،
چند روزی به عید بود ،تخت من کمی کوچیکم شده بود و جیر جیر میکرد که مادر پدرم قصد عوض کردنش رو داشتن و منو بردن مغازه تا یکی انتخاب کنم، انتخاب کردیم و گفتن فلان روز میاریم براتون ، مادرمم آدم عجولی بود به پدرم گفت که امروز تختش رو میارن ما ک انباری نداریم باز کن تختو سریع بذاریم تو دیوار فروش بره، قبل باز کردن پیچ های تخت عکس گرفتیم ازش و آگهی کردیم دیوار ،دیگ باز کردیم تخت رو و تیکه های تختو تو اتاقم گذاشتیم چند نفری زنگ زدن ک یکیشون اومد و تخت رو پسند کرد و بردش، بابامم زنگ زد به مغازه چون قرار بود امروز تختو بیارن ک مغازه داره گفت شب بار میرسه آقا،
خلاصه شب شدو و بابام بازم تماس گرفت ک گفتن آماده نیست امشب انشالله فردا ، فردا کی بودش ، دقیقا یک روز قبل سال تحویل، ک بازم نیاوردن تخت و بهونه آوردن و گفتن بعد تعطیلات اولین تخت رو واسه شما میارم با کلی عذرخواهی، من بیچاره بدون تخت بودم و اتاقمم هیچی دیگ نداشت ،
میخواستن جامو تو پذیرایی بندازن ک مخالفت کردم گفتم جامو اتاق داداش بندازین ، اتاق داداشم گرم تر بودش ، پذیراییمون شبا خیلی سرد میشه و هنوزم هوا سرد بود، خواستم بخوابم که اصلا عادت نداشتم رو زمین بخوابم از بچگی همش رو تخت خوابیدم هی تکون میخوردم تو جام و کلافه بودم ک صدای داداشمم در اومد گف چقدر وول میخوری تو چته؟!
گفتم عادت ندارم رو زمین بخوابم ک کمی فکر کرد و گف بیا بالا پیشم بخواب منم گفتم ببخشید و اومدم کنارش خوابیدم ولی متوجه نشدم ک کاری برادرم کرد یا نه اونقد خسته بودم ک سریع خوابم برد.
عید شده بود ولی بخاطر کرونا دید و بازدیدا خیلی کم بود، این چند شب هم پیش داداشم میخوابیدم و گاهی از اون اتفاقا که میخواستم میوفتاد و گاهی هم خبری نبود و بالاخره 5 فروردین تخت من اومد و نصب کردن و رفتن و چند شبی خواب راحت داشتم و بعدش هم ک امتحانای میان ترم و ترم دوم بودش من بخاطر خوب بودن درسم و اینکه همیشه جز شاگرد اولا بودم دی ماه که ترم اول باشه و اردیبهشت و خرداد که ترم دوم باشن خوب درس میخوندم و از شهوت فاصله میگرفتم،
خلاصه که امتحانا تموم شد و هوا گرمممم و منم رفتم لباسای تابستونی بپوشم کمی لختی تر باشم تو خونه، و اوایل تابستون هنوز گاهی بارون های بهاری میادش ک چاشنی رعد و برق داشته باشم این بار با شلوارک نازک و بدون شورت رفتم و دنبال راه حل جدید بودم اما پوشیدم دامن برای من تو خونه یجورایی ممنوع بودش، ی سری آزادی ها داشتم که راحت باشم ولی دامن امکانش نبود پس تصمیم گرفتم ک شب لباسم رو عوض کنم،
شب که همه خوابیدن دامن پوشیدم و ی شورت نازک کشی داشتم اونم زیرش پوشیدم و بازم ب بهانه خواب بد دیدن رفتم پیشش ، ولی پتوم رو جلوم گرفته بودم که معلوم نشه چی پامه ، جامو درست کردم و خودمو به خواب زدم و منتظر بودم تا بیاد سراغم بالاخره لحظه موعود رسید و شروع کرد به مالیدنم منم کیف میکردم ی چندباری همین روش رو انجام دادم تا اینکه ی شب ب خودم گفتم بیا زیر دامن هیچی نپوش و اون شبم خیلی گرم بود و خوب بهترین فرصت بودش منم هیچی نپوشیدم زیر دامن و رفتم پیشش ی کمی طول کشید نسبت ب قبل ولی شروع کرد تا اومد شروع کنه ی چیز جدید جفتمون حس کردیم ی لحظه تعجب کرد منم هم ترسیده بودم و هم خندم گرفته بود ولی ترسه غلبه کرده بود به خنده، ی 10 , 15 ثانیه ای مات و مبهوت بود برادرم ی جورایی هنگ کرده بود،
بعد چند ثانیه که دیدم کارش رو شروع کرد منم خوشحال که ب آرزوم رسیدم ی لحظه دست از کار کشید و نفسش رو روی صورتم حس کردم و ترسیدم ولی چند ثانیه بعد برگشت سرجاش و صدایی اومد و بعد دوباره مشغول به کار شد تازه فهمیدم چیکار کرده برادرم منو نگاه کرده بود که بیدارم یا ن ک متوجه هم نشد ک بیدارم یا شایدم فهمیده بود بعدش تف زده بود که راحت تر انجامش بده منم رو ابراااا بودم و باورم نمیشد که بالاخره حسش دارم میکنم ی چیز سفت و داغ بین پاهام عقب و جلو میشد ولی ی ترسی وجودم رو فرا گرفت اونم کصم بود که نکنه پردم رو آسیب بزنه ولی برادرم با ملایمت و یواش کارش رو انجام داد و لاپایی میزد وقتی کیرش لای رون پام عقب و جلو میشد کیف میکردم و خیلی زودتر از مواقع دیگ ارضا شد و رفت کنار،
صبح ک بیدار شدم خیلی خوشحال بودم که تونستم بالاخره انجامش بدم و میخواستم دوباره انجام بدم ولی خب ب این زودیا نمیشد چند روزی گذشت و خواستم دوباره اون کارو بکنم که از بد روزگار بد موقع پریود شدم و اخلاقم سگی شد و برادرمم به خودش ریده بود ک نکنه ب مادر و پدرم بگم چه اتفاقی افتاده تو مدت پریودی هوام رو داشت ولی نمیدونست که پریودم خلاصه این چند روز سخت رو پشت سر گذاشتم و شهوتم چند برابر شده بود، رفتم شب پیشش و دوباره همون داستان پیش اومد منتها این بار سعی داشت ک بکنه تو کونم ولی خب نمیشد ، کون تنگ من کجا و کیر اون کجا ، انگشتش رو آورد و سعی کرد انگشت کنه ک بازم نشد یعنی من نتونستم دردم میومد و بخاطر ترسی ک داشتم و نمیتونستم حرفی بزنم گذاشتم هر کاری میخواد بکنه ولی اگر انگشت میکرد قطعا صدام در میومد،
اون شبم با مالیدن و اینا ارضا شد ، من ناراحت از این موضوع که نذاشتم و اینا ، با خودم تصمیم گرفتم خودم رو انگشت کنم تا شاید بشه،
وازلین و دستمال آوردم تو اتاقم و شبونه وقتی همه خواب بودن شروع کردم ، شب اول پشیمون شدم چون درد داشت و منم تجربه نداشتم و وازلین رو قایم کردم و خوابیدم ، فرداش بازم دلم خواست،
شب شد و بازم همه خواب بودن من شروع کردم این بار هم دردم اومد ولی تحمل کردم با ملایمت انجام دادم کمی راحت بود ی انگشتم رو تونسته بودم بکنم تو کونم ک دیگ خوابم گرفته بود ، تر و تمیز کردم و رفتم خوابیدم و فرداش دوباره انجام دادم ولی اینبار ی خیار تقریبا نازک و کوچیک هم کنارم بود بعد اینکه یک انگشتی و دو انگشتی تموم شد رفتم سراغ خیار و خیار هم با کمی درد قشنگ رفت تو کونم ، شب بعدی راحت تر انجام دادم و درد کمتری داشت، شب بعدی ی کم زودتر خودمو ب خواب زدم ، وقتی بقیه ام رفتن بخوابن کمی گذشت ک مطمئن شم خوابن، رو تخت شروع کردم ب انگشت کردن و بعد دو انگشتی و بعدش خیار ، خیار امشبم ی کمی بزرگتر از دیشبی بود چون قبلی هم کوچیک بود و هم پلاسیده شده بود ، یواش یواش فرو کردم تو کونم چند بار درآوردم دوباره وازلین زدم و گذاشتم بره تو و خیار رو نگه داشتنم تو کونم تا جا باز کنه وقتی موقعش شد خیارو در آوردم و کمی دور سوراخ رو با دستمال تمیز کردم و رفتم پیش برادرم خوابیدم با دامن و بدون شورت ، ی مدت گذشت و شروع کرد به مالیدن و فشار دادن ، سوراخم تفریبا بخاطر خیار باز بود ولی مدتی ازش گذشته بود کمی جمع شده بود ولی بازم کامل بسته نشده بود ، بازم اون نفس هارو رو صورتم حس کردم که اینبار با دقت بیشتری نگاهم کرد و بعدش ک خیالش راحت شد رفت سراغ کونم انگشتش رو تو دهنش کرد و صدای تفی شدنش اومد برد پایین که انگشت کنه ولی من کمی استرس گرفتم و سفت کردم خودمو اونم شروع کرد انگشت کردن ، انگشتش از انگشتای من بزرگتر بود،
فهمیده بود که خودم یه کارایی با کونم کردم ولی به روم نیاورد، کم کم بند اول انگشتش وارد کونم شد و هی بیشتر داخل میرفت ، تف با وازلین باقی مونده تو کونم قاطی شده بود و خیلی روان حرکت می کرد، آب کس منم راه افتاده بود از خوشحالی این اتفاق ، کلی بازی بازی کرد و حسابی روان شده بود دلم میخواست با صدای بلند بگم کیرتو بکن تو کونم اما بی حرکت و بی صدا بودم ،
دیگ‌ رفت سراغ انگشت دوم و تقریبا اندازش با خیاره یکی بود ولی اگ با خیاره یکی بود پس کیرش چقد میتونه باشه ، استرس گرفتم ، کمی زمان برد ولی دو انگشتی هم با زحمت تمام شد ،
ی صدای تف غلیظ اومد و بعد صدای مالیده شدنش رو کیر و نزدیک شدنش ب سوراخم وقتی سر کیرشو حس کردم ی لحظه سوراخمو ی ریزه جمع کردم و بعدش دوباره رها کردم خودمو،
آروم کیرشو آورد رو سوراخم گذاشت مدام با حرکت یواش عقب و جلو میکرد لای کونم و کمی فشار میداد اینقد این کارو تکرار کرد ک بالاخره کلاهکش کمی رفت تو و من درد و سوزش شدیدی گرفتم و خودمو کشیدم جلو از درد ی جورایی پشیمون شده بودم اما از طرفی دلم میخواست که انجامش بدم ،
داداشم اومد جلو بوسم کرد و معذرت خواهی کرد و قربون صدقم رفت منم بدنمو دادم عقب، دوباره شروع کرد انگشت کردن و بعدشم دوباره کیرش رو گذاشت پشتم تو گوشم گفت خودت بیا عقب ، با دستم تنظیم کردم رو سوراخم و یواش یواش خودمو عقب جلو میکردم سرش رفت تو و درد و سوزش داشت اما نه به اندازه دفعه اول کمی صبر کردم و دوباره کمی خودمو دادم عقب ک دردم گرفت و خودمو دادم جلو کیرش اومد بیرون، دوباره شروع کردم و خودمو دادم عقب و کیرشو تنظیم کردم و با فشار اولی ک خودمو به عقب دادم سرش رفت تو کونم اما هنوز کامل کلاهک نرفته بود، کمی بازی بازی عقب جلو کردم خودمو که کلاهک کامل وارد کونم شد قشنگ حسش کردم با سوراخ کونم که از کلاهک گذشت، کم کم شروع کرد ب حرکت عقب جلو رفتن ولی خیلی یواش و آروم جوری ک من دردم نمیگرفت ، البته دروغ چرا درد داشت ولی چون عاشقش بودم درد رو فراموش میکردم و لذت میبردم ، حس کردم ک کمی بیشتر اط کلاهک کیرش رفته تو ، یجورایی کلفتی رو میشد حدس زد ک از خیار دومی کلفت تر بود ولی طولش رو نمیتونستم حدس بزنم حتی با اینکه لمسش کرده بودم و خیلی لاپایی زده بود بهم بازم کنجکاو طول کیرش بودم، خیلی وارد تو حرکت دادن کیرش بود، یواش یواش حرکت میداد و ی کم بیشتر داخلم میکرد دیگ منم داغ کرده بودم آمپرم چسبیده بود بالا و نمیشد بدون حرکت و صدا باشم کم کم دیگ صدام در اومد بردارم ی لحظه صبر کرد ک بهش با صدای لرزون گفتم ادامه بده داداش من میخوامش ولی بیشتر از این نمیتونم بیشتر نکن تو ،همینطوری ادامه بده اونم در گوشم گفت چشم عشقم و ادامه داد ولی با حس و حال بهتر، اومد گوشم رو گاز گرفت و گونه‌ام رو بوسید و شروع کرد ب لب گرفتن منم بلد نبودم ولی همراهیش میکردم ک آه و ناله میکردم از درد و لذت ک دستش رو برد پایین و شروع کرد ب مالیدن کصم ک آتیش بود ، ی آتیشی ک خیس آب بود ، مالید و مالید تا ارضا شدم، اگ جلو ذهنم رو نگرفته بود جیغ میزدم از ارضایی ک داشتم ، میتونم بگم بهترین ارضام بود.
ی کمی ک حالم اومد سر جاش و حس و حال نابی داشتم ک‌ چند مین بعد گفت داره میاد و کیرش رو درآورد و تو دستمال ارضا شد،
خودش رو ک جمع و جور کرد منو رو ب خودش کرد من جرات نگاه کردن تو چشماش رو نداشتم ، اونم مدام قربون صدقه من میرفت و بوسم میکرد و با دستش سوراخم رو ماساژ میداد، دلم میخواست ی بار دیگ ام امتحانش کنم اما کمی درد و سوزش داشتم که با ماساژ دادنش بهتر شدم، تو بغلش خوابم برد و صبح بیدار شدیم و اصلا رومون نمیشد تو صورت همدیگر نگاه کنیم ، کم کم برادرم این سکوت رو شکست و با حرفای بی ربط شروع کرد ب حرف کشیدن از من تا اینکه از دیشب هم صحبت کرد و گفت ک چقد بهش خوش گذشته و از این رابطه راضی هست و البته اگر منم راضی باشم و اجباری هم نکرد برای صحبت منم چند دقیقه ای کلنجار رفتم با خودم ک‌‌ جملات‌رو چجوری بچینم کنار هم بالاخره به حرف اومدم و اعلام رضایت کردم و اونم قبول کرد و گفت هر وقت خودت خواستی این رابطه رو داشته باشیم بگو و اینا،
من خب خجالت میکشیدم ی دو سه باری با همون روش قبلی پیش رفتیم یعنی تو تاریکی منتها دیگ خبری از خیار نبود و از اولش خودش شروع کرد ب باز کردن سوراخ با انگشت و بعدشم ادامه کارا ، ولی من خب دلم میخواست ببینم کیرشو همش تو تاریکی انجام می دادیم چون از بدن لخت هم دیگه خجالت می کشیدیم ، تو تاریکی میرفت زیر پتو برام میخورد تا ارضا بشم و من از ساک زدن بدم میومد و برادرمم زیاد اصرار نکرد ک من اذیت نشم ولی با خودم کنار اومدم و چندتا فیلم دیدم و یه شب گفتم میخورم تو تاریکی رفتم بخورم ولی خب زیاد خوب بلد نبودم انگار دندون زدم چندباری و اوق زدم و اینا حالم بد شده بود ک بیخیال شدش ، تا اینکه خودش ی بار گفت میای وقتی صبح تنهاییم و مامان و بابا سرکار هستن انجام بدیم بازم میریم زیر پتو اگر خجالت میکشی ولی کمی نور باشه که من ببینم تو چی داری اون زیر که کمر نذاشته برام ، خندیدیم و قبول کردم و فردا صبح رفتیم برای عشق و حال زیر پتو…

نوشته: خواهر دیاکو

  • Like 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...


خواهر شیطون و برادر هیز - 3

صبح شد کنار هم خوابیدیم و اون شروع کرد لپم رو ماچ کردن بعد اومد لبم رو بوسید و لب تو لب شدیم چند دقیقه ای لب بازی کردیم و بعدش رفتیم زیر پتو یهو برعکس شد داداشم (بعدا فهمیدم بهش میگن پوزیشن 69) با نوری ک از پنجره اتاق میزد میشد واضح دید داشتیم که چخبره و چی به چیه ، شلوارش رو آروم دادم پایین اونم دامنم رو داد بالا و اول ی دستی کشید روش و شروع کرد ب بوس کردن منم شورتش رو هم دادم پایین انگار کمی اذیت میشد خودش شورت و شلوارو تا زانوش داد پایین ، کیرش نیمه خواب بود اولین بارم بود کیرشو میدیم ، شُل بود کم کم داشت خیز برمیداشت و جلو چشام یواش یواش داشت بزرگ میشد منم شروع کردم ب لیس زدن و یواش یواش خوردنش اونم همینطوری لیس میزد و چوچولم‌ رو میمکید میگفت چقد خوشمزس و خب کیرش کم کم بزرگ شد و سفت شد و دیگ تو دهنم جا نمیشد و دندونامم میخورد به کیرش بهم گفت فکر کن داری بستنی میخوری سعی کن دندونات نخوره و لبات رو بذار روی دندونات تا دندون نزنی منم همین کاری ک گفت رو کردم کمی بهتر شد و اذیت نمیشد ولی بازم بلد نبودم خوب بخورم، خودش جوری برام میخورد ک انگار کصم واسش بستنی با ولع میخورد، آب کصممم جاری شده بود اونم لیسش میزد و میخورد تا اینکه انگشتش رفت سراغ کونم و شروع کرد باز کردن سوراخم و همزمان داشت واسم میخورد، چوچولم رو چنان میک میزد که گفتم الانه چوچولمو از جاش بکنه:)
منم حسابی واسش میخوردم مث بستنی لبام هم غنچه کرده بودم ک دندونام نخوره و اذیت نشه ک دیگ خسته شدم ، پتو رو زد کنار منو برگردوند روی خودش ینی خودش ب کمر خوابیده بود روی تخت منم روش خوابیده بودم به شکم ک شروع کرد لبام رو خوردن و زبونش رو میچرخوند تو دهنم ی چند دیقه ای اینو کارو انجام دادیم و بعدش سر و ته کرد منو، کصم اومد جلو دهنش و کیرش هم جلو دهن من ، من شروع کردم با دستم بازی بازی کردن با کیرش و لیس زدنش ، داداشمم شروع کردم با زبونش لیس محکم زدن ب کصم و انگشت کردن من ک همینطور ک ادامه میداد من لرزیدم و تو دهنش ارضا شدم اونم گفت عجب آب خوشمزه ای بود به به مثل عسل خوشمزس، سوراخم دیگ باز شده بود ب حد کافی ، برعکس شدم و دستمو گرفتم ب کیرش و یواش یواش نشستم روش ، دوباره داشتم حسش میکردم ولی اینبار فرق داشت دیگ خودم داشتم فرو میکردمش تو و میدیدم که تا کجا داره میره تو ، کم کم سر کلاهک میخواست بره تو که دردم گرفت و سوزش داشتم، داداشم سریع وازلین رو برداشت زد به انگشتش و دوباره شروع کرد ب انگشت کردن منم بیکار نبودم و وازلین برداشتم از کلاهک تا اخر کیرش رو حسابی وازلین مالی کردم ، یهو کیرشو گرفت و گفت چخبره اینقد وازلین میزنی مطمئنی تا آخرش میره تو که همشو چرب کردی؟؟
منم با لبخند ی شونه بالا انداختم و دستش رو پس زدم و دوباره شروع کردم ب نشستن روش اولش کمی سخت بود ولی با چندبار بالا پایین شد بالاخره کلاهکش رفت تو کونم ی جیغ ریزی زدم و نفسم بند اومده بود، ی نفسی تازه کردم ولی ریز ریز بالا پایین میکردم خودمو و نم نم بیشتر میشستم تا بیشتر بره توم اما درد داشت، شروع کردم بالا پایین شدن ی کمی رفتم و خسته شدم عاخه فشار زیادی روی پاهام بود تقریبا تا نصفه کیرش تو کونم بود و بهش گفتم تا اینجا میتونم بیشترش دردم میگیره،خودت تلمبه بزن، اولش شروع کرد یواش تلمبه زدن و لبامو میخورد و یواش یواش سرعتش رو زیاد میکرد اینقد یواش سرعت میداد ک من بهش گفتم تندتر بزن دااااداااااش و اونم انجام داد ولی باز ی کمی سرعتش رو زیاد کرد ک بازم دردم اومد کمی یواش تر کرد و بعد اینکه آروم شدم و رو ابرا بودم و آهههه آههههه میکردم صدای من در اومد ک تندتر بزنننن تندتررر ک دیگ تند تند میزد و حسابی عرق کرده بود و اینقد تند زدن ک من برای بار دوم ارضا شدم و یک جیغ بنفشی زدم از لذت که فکر کنم همسایه ها هم صدامو شنیدن،
داداشم با صدای جیغ من ترسید و دست از کار کشید و نگران بود که نکنه اتفاقی واسم افتاده(ریده بود به خودش فکر کرده بود پردمو زده) ولی من با صدای لرزون و حشری گفتم ارضام کردی لنتی ادامه بده ، اونم قربون صدقم رفت و میگفت فدای آبجی خوشگلم بشممم ترسیدم و شروع کرد به ادامه دادن بعد چند دقیقه خودش هم نزدیک بود ارضا بشه که کشید بیرون و تو دستمال ارضا شد و دستمال رو حسابی خیسش کرده بود ، بلند شد رفت دستشویی تا خودش رو بشوره بعدش ک اومد بمن گفت برم آب ولرم بگیرم سوراخم رو و بیام دوباره روی تخت ، پاهام جون نداشت از اینکه ۲ بار ارضا شده بودم،
کمکم کرد رفتم دستشویی و خودمو شستم و رفتیم رو تخت شروع کرد مالیدن و ماساژ دادن سوراخم ک اندازه قطر کیرش باز مونده بود ، سایزش زیاد بزرگ نبود اما برای من ک سنم کمتر بود خب بزرگ بودش ، اندازه اش 13 یا 14 سانت بود اون موقع و کلفتی هم دستمو دورش میپیچیدم انگشتام کمی نزدیک هم بودن خب دستای منم کوچیک بودن اون زمان اندازه نگرفتم ک چند سانته ولی حدودی گفتم چقدر بوده ، خلاصه اینقد ماساژ داد ک دیگ دردم کم شده بود و آروم شده بودم ، اومد بوسم کرد و ازم تشکر کرد که با هم اینقدر خوب شدیم، پدر و مادرمم خوشحال بودن که روابط منو داداشم باهم خوب شده اما خبر نداشتن که چه کارایی میکنیم ک ما باهم خوب رفتار می کنیم، من خیلی حشری بودم و مدام دلم سکس میخواست اما از بدشانسیم پریود شدم و رفتارم کمی سنگین شد با برادرم اونم ناراحت شده بود و نگران که نکنه حرکتی ازش سر زده ک من ازش عصبانی باشم یا شایدم رفتم به مامان و بابا گفتم ،
با مهربونی اومد سمت من و ازم دلیل رفتارم رو پرسید منم چون باهاش راحت بودم گفتم ک پریود شدم و تقریبا ی هفته ای نمیتونم باهات رابطه داشته باشم اونم گفت که زودتر میگفتی بابا دق کردم فک کردم کار بدی کردم یا پشیمون شدی از کاری که کردیم که عصبی و ناراحتی، منم خندیدم و بهش گفتم دیوونه میدونی که من دوست دارم و عاشق این کارم ک خودشم خندید، بهم گفت میره بیرون و زود میادش منم نپرسیدم کجا ، حتما میخواست بره با دوستاش بیرون، طولی نکشید که برگشت خونه اما با دست پُر برام کلی خوراکی خریده بود ، من پاستیل و بستنی و لواشک خیلی دوست دارم ، اینارو خریده بود،
خیلی زیاد خریده بود ولی من 3 روزه همه رو تموم کردم و دوباره مجبور شد بره برام بخره منم کیف میکردم که داداش به این مهربونی دارم ، روز آخر بود و کمی هنوز مطمئن نبودم ک دوره پریودم تموم شده یا نه ، گفتم این همه صبر کردی بازم صبر کن که بعدش نمیذارم کمر برات بمونه همه آب وجود تو میکشم بیرون، خندیدیم گفت اینم(اشاره به کیرش) خیلی دلتنگت شده…
شب آخری حشری بودم و دنبال پوزیشن های جدید بودم تا تنوع بدم تو سکسامون، و انتخابم پوزیشن داگی بود، فردا که کلاسامون تموم شد و وقت زیادی داشتیم ، من رفتم رو پاش نشستم و شروع کردیم لب گرفتم اونم هم لب می گرفت هم کونم رو فشار میداد و کم کم حس کردم زیرم داره ی چیزی سفت میشه، چشامو باز کردم و چشم تو چشم شدیم و من لبخند زدم و چراغ سبز نشون دادم اونم سریع متوجه شد و رفتیم سراغ درآوردن لباسامون ولی این سری روی مبل پذیرایی شروع به کار کردیم، هر دو شورتامون پامون بودش ، منو دقیقا تو همون پوزیشنی ک دلم میخواست(داگی) گذاشت روی مبل و شروع کردم شورتم رو داد پایین و کصم رو بوس بارون کرد و شروع کرد میک زدن چوچولم رو بعدش ی کار دیگ انجام داد اونم این بود که سوراخ کونم رو لیس میزد و منم آب کصم جاری شده بود،
کم کم زبونش رو سفت میکرد و سعی میکرد وارد سوراخ کونم بکنه منم همراهیش میکردم و شُل کرده بودم خودمو که زبونش بره تو(قبلش کونم رو شسته بودم و کاملا تمیز بود) بالاخره بعد سعی و تلاش زیاد کمی وارد شد البته وسطاش هم کمی انگشت کرد که بتونه ولی بعدش ک زبونش رو تکون میداد تو کونم حس حال و عجیبی داشت ی چیز نرم که میچرخید رو سوراخ ، کامل نرفته بود تو فقط در حد چند سانت نوک زبون بود ولی کیف زیادی داشت، دیدم دیگ زبونش داره شُل میشه و خسته شده منم پوزیشن رو عوض کردم نشستم رو مبل و شروع کردم براش ساک زدن اولش لیس زدم و رفتم پایین تخماش رو لیس زدم و اینا بعدش اومدم سراغ ساک زدن ک حسابی بزنم واسش بعد بهم گفت که بذار بشینم ، نشست و منم تقریبا شبیه داگی رو مبل بودم اونم داشت همزمان سوراخم رو انگشت میکرد بعد چند مین گفت داگی شو منم آماده شدم و بهش گفتم تو ثابت نگهشدار من خودم عقب و جلو میکنم ، نگهداشت و منم خیلی راحت تر از قبل با درد کمتر کلاهکش رو با چندبار عقب جلو کردن فرستادم تو و بقیش هم یواش یواش با تلمبه های ریز رفت تو تا اینکه دوباره رسید به جایی ک درد رو احساس کردم پشتم بهش گفتم من آماده ام تا همینجا تلمبه بزن ولی یواش ، شروع کرد تلمبه زدن و از زیر هم کصم رو میماید دیدم دارم ارضا میشم و اونم فهمید سریع ی شورت رو برداشت و نگهداشت که آب کصم رو مبل نریزه ، تمیز کرد و دوباره شروع کرد به تلمبه زدن و ازم سوال کرد که بریزم توش ،گفتم تو چی ،گفت تو کونت دیگ که من مخالفت کردم ولی چیزی نگفت و اونم ادامه داد تا نزدیک بود آبش بیاد ک در آورد و تو شورته خالی کرد خودشو و نشست کنارم ، شروع کرد لب گرفتن و ناز و نوازش بعدشم رفتیم شستیم خودمون رو و مثل همیشه سوراخم رو ماساژ داد بعدشم لباسامون رو پوشیدیم و من رفتم ناهار رو داغ کنم، ناهار خوردیم و گذشت تا شب شد و چون تازه پریودم تموم شده بود بازم دلم سکس میخواست ، صبر کردم تا بقیه بخوابن و رفتم تو تخت پیش داداشم خوابیدم و شروع کردیم تو تاریکی سکس کردن چون چند ساعت قبلش حسابی تلمبه زده بود نیازی به انگشت کردن نبود و راحت رفت تو احساس کردم کمی گشاد شدم که راحت میره تو کونم ولی بازم حال میداد و چون داداشمم یکبار قبل ناهار ارضا شده بود و این ارضای دومش بود کمی طول کشید تا آبش بیاد منم کمی خسته شده بودم منتظر بودم ک تموم بشه این سکس نسبت به صبح خیلی طولانی تر شده بود ، از فعالیت خسته نشده بودم از اینکه مدت زیادی تو پوزیشن به بغل خوابیده و قمبل کرده بودم خسته شده بودم ، چون پدر و مادرم خواب بودن خیلی بی سر و صدا بودیم، برای همین حرکت اضافه ای انجام نمیدادیم تا صدا در بیاد.
احساس میکردم که کمی بیشتر از صبح داخلم کرده کیرشو تقریبا از نصف بیشتر رفته بود و چون بدنش رو ک نزدیکم میشد حس میکردم و بالاخره آبش اومد و تو دستمال ریخت و کمی دوباره ماساژ داد و من بوسش کردم و با خوشحالی رفتم خوابیدم ، صبح که داداشم بیدار شد دیدم کمرش رو گرفته با خنده گفتم چی شده شب سختی رو پشت سر گذاشتی که اونم گفت بعضیا خودشون رو تکون نمیدادن ک کارا نصف نصف بشه،زدیم زیر خنده و صبحونه رو خوردیم. و رفتیم سراغ کلاسای آنلاینمون،
کلاسای آنلاین داداشم کم بود، زود تموم شدن یک ساعت بعدش هم کلاسای من تو شاد تموم شد، بدنم از سکس دیشب بو گرفته بود و دیشب هم نشستم خودمو و خوابیدم یعنی جفتمون از خستگی نشستیم و خوابیدیم، خواستم برم حموم ک گفتم داداشی من میرم حموم بدنم خیلی بوی آبتو میده ک اونم پشت بند حرفم گفتش ک نظرت چیه دوتایی بریم حموم که منم لبخندی زدم و گفتم انگار کمرت بهتر شده و سریع رفتم تو حموم در حال درآوردن لباسم بودم ک اونم درو باز کرد و اومدش تو و لباساشو درآورد ، دوتایی لخت تو حموم بودیم، آب باز کرد و دماش رو تنظیم کرد منو فرستاد زیر دوش خودشم اومد ی کم ک خیس شدیم دوتایی، موهای خیسمو کنار زد و شروع کرد زیر دوش لب گرفتن اما کوتاه بود و رفت سراغ شامپو زد ب سر و زیادی زده بود و کف کرده بود هرچی میشستیم کفش تموم نمیشد و حسابی ام خندیدیم حالا نوبت من بود ک سرش رو شامپو بزنم اولش کم زدم و شروع کردم شستن ک کمی کف رو زدم به چشمش تا بسوزه وقتی سوخت رفت زیر آب ک بشوره چشاشو و سرش رو منم هی شامپو خالی میکردم رو سرش اونم غرغر میکرد بسه تورو خدا بسه منم غش غش میخندیدم دیگ دلم سوخت دست کشیدم و شست خودشو اما کف ها تموم شدنی نبود که اما بالاخره اومد از زیر دوش کنار و لیف منو برداشت و شامپو بدن رو بهش زد و شروع کرد بدن منو شستن منم کیف میکردم ک ی دست مردونه داره منو محکم میشوره، میمی هامو حسابی کف مالی میکرد و باهاشون بازی میکرد نسبت ب قبل که هیچی میمی نداشتم و همش سوتین اسفنجی میبستم ، میمی هام ی کمی رشدی کرده بودن ولی بازم بخاطر اینکه کوچیک بودن اسفنجی رو هنوز میبستم موقع بیرون رفتن، اومد پایین تر شروع کرد لیف کشیدن کصم ولی بجای لیف کشیدن همش دستشو میکشید ، بعدشم از رون پاهام رو تا کف پام لیف کشید و منو برگردوند کمر رو لیف کشید سریع ک بیاد سراغ کونم اول ی لپ کونم رو لیف کشید بعد اون یکی لپ رو و بعدشم تا تونست وسطش رو لیف کشید ک با خنده بهش گفتم فقط اونجا کثیف نیستا ک خودشم خندید و رفت تا پایین لیف کشید و بعدشم زیر دوش منو شست و حسابی ام انکولگ کرد منو ، منم کیف میکردم ک تو حموم این کارا رو میکنم ، بعدش لیف خودش رو شامپو بدن زد و داد دستم ک یعنی منم بدن اونو بشورم منم شروع کردم به شستن بدنش از بالا شروع کردم اومدم رو سینه ها کمی مالیدم گفت مگه جون نداری، محکم تر بکش و منم ومی محکم تر لیف میزدم اما من زور داداشم رو نداشتم کمکم رفتم پایین تر و رفتم سراغ کیرش ی کمی شُل بود کیرش اما وقتی لیفش ک زدم کم کم سفت و سنگ شد ی نگاهی بهش کردم اونم شونه هاشو بالا انداخت و بعد پاهاش رو لیف زدم تا پایین و پشتش رو کرد بهم و کمرش رو لیف زدم تا رسیدم به کونش ی کمی پشمالو بود پایین تنه اش که کونشم لیف کشیدم ک بهم با طعنه گفت جای اشتباهی رو داری زیادی لیف میرنی منم یه نیش خند زدم و پشت پاهاش تا پایین رو لیف زدم و دوباره کیر و تخماش رو لیف زدم گفتم خوبه ببین تمیز شد داداش ک خندید ، رفت زیر دوش ب من نگاه کردم فهمیدم باید بشورمش زیر دوش ، پشتش بهم بود از بالا گردنش شروع کردم تا پایین رو شستم و بعد برگشت از سینه اش شروع کردم و رفتم پایین تا رسیدم ب کیرش ی حالی بهم دست داد ، زانو زدم و زیر دوش براش شروع کردم ب خوردن، انگار ک زیر بارون براش داشتم میخوردم ، یکمی ک خوردم بلند شدم اصن فرصت نداد من حرف ی بزنم خودش زانو زد و منو برگردوند و شروع کرد لیس زدن کص و کونم ، یواش یواش زبونش رو کرد تو کونم چون دیشبش سکس داشتیم هنوز جمع نشده بود سوراخم و خیلی بهتر داشت زبون میزد توش و حس میکردم ک بیشتر زبونش نسبت ب قبل رفته تو کونم و بعدش بلند شد و از زیر دوش اومدیم کنار ی کم تف زد ب کیرش چون زیر دوش بودیم هرچی من ساک زده بودم و تف بود پاک شده بود ، کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونم و سعی کرد بکنه تو که نشد زیر دوش بودیم منم این حس زیر دوش بودنو دوست داشتم، دستشو دراز کرد شامپو نرم کننده رو برداشت زد به سوراخ من و کیر خودش با یک فشار کم سرش رفت تو ، چون تو کمتر از 24 ساعت، این سومین سکسمون بود دیگ سوراخم باز بود دیگ راحت رفت تو ولی بخاطر شامپو کمی سوختش و شروع کرد ب تملبه زدن، من هم خوشحال بودم و هم ناراحت، خوشحال از سکس اما ناراحت بودم ک اون درد و لذتی ک قبلا میبردم دیگ نیست، سکس میکردیم انگار زیر بارون داشتیم سکس میکردیم و کصم رو میمالید ، کم کم خودش ارضا شد و ریخت کف حموم ولی من هنوز ارضا نشده بودم ، نشست کف حموم منو کشوند سمت خودش و ایستاده بودم برام میخورد و میک میزد چوچولم رو اینقد تند تند این کارو کرد ک منم ارضا شدم تو دهنش و همش رو قورت داد و تموم شد ، دوباره همدیگ رو لیف زدیم و شستیم و اومدیم بیرون ،
ی کم ک گذشت داشتم موهام رو خشک میکردم اومد تو اتاقم بهم گفت ی چیزی میخوام بهت بگم ولی قول بده که ناراحت نشی، گفتم بگو داداش جونم، گفتش که ما چند وقته زیادی از حد رابطه داریم و خب کمر منم تا ی حدی جواب میده برای سکس با این حرفش خندم گرفت کمی و در ادامه گفت که کون توهم احساس میکنم کمی گشاد شده قبلا اول با انگشت و کلی زحمت باز میکردم ک‌ بتونم تو کون قشنگت تلمبه بزنم ولی جدیدا دیگ نیاز ب انگشت نیست و با ی حرکت میره تو ، نظرم اینه ک بین سکسامون وقفه بندازیم و پشت سر هم نباشه، میخوای شروعش با هفته ای 3 یا 2 بار باشه بعد ببینیم چه جوریه حس و حالمون( عاخه تقریبا هر روز هفته سکس داشتیم مگر من پریود میشدم یه هفته ای کنسل بود سکس وگرنه اون بیستو چند روز دیگ در ماه رو سکس داشتیم)
منم بهش گفتم تو حموم رو گذاشتی توم منم این حسو داشتم و میخواستم بهت بگم ولی خب گفتم شاید ناراحت بشی داداش و بگی سرد شدم از این رابطه، گفت که این رابطه دوطرفه هست و هر دو باید راضی باشیم عزیزم ، حالا که خودتم راضی ای بیا فاصله بندازیم، گفتم ک منم موافقم داداش میدونی چیه چون اون اولا که تنگ بودم و انگشت میکردی بعدشم میخواستی بکنی تو اون درد و لذتی که داشتم رو دوسش داشتم میخوام دوباره حسش کنم ، داداشمم گفت منم تنگ بودنت رو دوست دارم پس حله دیگ، ی چشمک زدم و لبخند زدم اونم چشمک زد و رفت بیرون،
بهم قول داده بودیم فاصله بیوفته ، ی 3 روزی خبری از سکس نبود و دوباره هم دل من میخواست و هم دل داداش سکس میخواست، بهش گفتم امشب میای مثل قدیما اجراش کنیم ی چشمک زد و گفت باشه آبجی سکسی و شیطون بلای خودم،
شب شد منتظر شدم پدر و مادرم بخوابن وقتی ی مدتی گذشت رفتم اتاق برادرم ک دیدم جام آماده هست ینی ب اندازه من رفته عقب تا من جا بشم تو تختش، رفتم تو بغلش و شروع کرد ناز و نوازش کردن من ، بعد منو برگردوند شروع کرد لب گرفتن زبونامون رو تو دهن همدیگ میچرخوندیم ، دستش رفت پایین کصم رو میمالید منم دستمو بردم سمت کیرش ی کم از رو شلوار مالیدم و بعد دست کردم تو شرتش و میمالیدم ی کم ک گذشت دست کشید از کار منم دیدم برعکس شد و رفت پایین تخت ینی پاهاش رو بالش بود و کله اش پایین منوهم یکمی ب سمت پایین کشید بعد فهمیدم میخواد پوزیشن 69 بریم ، شلوارو شورت خودشو تا زانو کشید پایین و واسه منو هم کشید پایین و شروع کردیم واسه همدیگ خوردن تا اینکه ی کمی کصمو خورد و دستش رفت پشتم ک انگشت کنه کونمو منم ی کمی خودمو سفت کردم، وقتی دید ک تنگ شده با ولع بیشتری برام میخورد و میک میزد با همون آب کصم ک از پشت میریخت شروع کرد انگشت کردن هی انگشتش رو لای کصم میکشید و بعدش انگشت میکرد با تلاش فراوان ی انگشتش رفت تو منم احساس خوبی داشتم از درد و لذتش و کم کم روان شد و رفت سراغ انگشت دوم ، انگشت دوم هم مث اولی با درد و لذت و وارد شد و دیگ کم کم روان شده بود با آب کصم و تند تند انگشت میکرد ک یهو ارضا شدم و پاهام رو سفت کردم و تمام آب کصمو لیس زد ، یکدفعه جابجا شد و از کشو تخت وازلین برداشت و برگشت سرجای اولش رو بالش خوابید و ازم ی لب جانانه گرفت دهنش مزه آب کصمو میداد ، بعدش منو برگردوند جامو درست کردم و قمبل کردم اونم پشتم بود وازلین رو برداشت و مالید به کیرش و سوراخم ،و کیرش رو تنظیم کرد و شروع کرد ب فشار دادن منم دردم گرفت ی کمی خودمو دادم جلو بهش گفتم تو حرکت نکن بذار خودم جاش بدم، اونم جای خودشو ثابت کرد و من دستمو بردم عقب و کیرشو رو سوراخم تنظیم کردم و کم کم عقب و جلو میشدم تا اینکه بالاخره کلاهکش وارد کونم شد با همون درد و لذتی که میخواستم ک داداشمم بیکار نبود و با دستش داشت کصم رو میمالید که برای بار دوم ارضا شدم و خودمو تکون دادم و کیرش پرید بیرون ، چون باز شده بود راهش دوباره تنطیم کردم و رفت توش بهش گفتم من دیگ نمیتونم جون ندارم خودت بیا تلمبه بزن ولی یواش ، اونم یواش یواش شروع کرد ب عقب و جلو کردن و همزمان درد و لذتی ک من دوسش داشتم رو بازم داشتم تجربه میکردم اصن تو ی حال و هوای دیگ بودم ک حس کردم شکمش چسبیده بهم بعله کیرش کامل تو کونم بود و منم رو ابرا بودم همینطور یواش تلمبه میزد ک من بهش گفتم تندتر بزن داداشش ای جونم تند ترررر اونم سرعتش رو زیاد کرد و تند تند میزد ک حس کردم برای بار سوم دارم ارضا میشم، بازم سرعتش بیشتر شد و طی اتفاق جالبی باهم ارضا شدیم ، اون ریخت تو دستمال و منم تو شورت خودم ارضا شدم ک جلوم گرفته بودم، بهم گفت برو بشور خودتو ک من حال تکون خوردن نداشتم چون اینبار تا آخرش کرده بود توم،
اولش اون رفت دستشویی و اومد و بعدشم من 3 بار ارضا شده بودم کمی حالم جا اومده بود سر جاش رفتم دستشویی و تمیز شستم، سوراخم اندازه قالب کیرش باز مونده بود و داشتم لذت میبردم و اومدم بیرون، داداشمم اومد رو تختِ من پیشم خوابید و شروع کرد به ماساژ کونم و ناز و نوازش ، نفهمیدم کی خوابم برد ، که صبح داداشم بیدارم کردم گفت کلاست دیر شده پاشو تنبل خانوم ،
دست و صورت نشسته رفتم سر کلاس تو برنامه مزخرف شاد و داداشمم سر کلاسهای آنلاین دانشگاه خودش بود(دوره همه گیری کرونا) ،زنگ تفریح من بود و آنتراک داداشم ، رفتیم پای صبحونه ک صحبت از دیشب شد ک هر دو راضی بودیم از کارمون و قرار شد همین رو ادامه بدیم ولی من همیشه دنبال تنوع بودم تو سکس و میخواستم چیزای جدید رو امتحان کنم و خوب تو این دو سه روزی که تایم استراحت بود دنبال راه های جدید گشتم تو سایتا و چنلا و داستان هارو همچنان دنبال میکردم که بالاخره پیداش کردم چیزی ک میخواستم و یادمه که برادرمم یکبار ازم درخواستش کرده بود اما من قبلا مخالفت جدی کرده بودم و خوب برادرمم دیگ اصرار نکرد بخاطر من ، جلوتر میگم که ایده چی بودش…ادامه دارد

نوشته: خواهر دیاکو

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


خواهر شیطون و برادر هیز - 4
 

روز موعود فرا رسید ولی من پیشنهاد دادم که بازم بریم حموم، تو حموم هم بعد شستن همدیگ شروع کردیم ،بمن گفت دستاتو بذار رو دیوار حموم و از دیوار ی کم فاصله بگیر و پاهات هم کمی باز کن و کونتو بده عقب خودش نشست کف حموم و داشت لیس میزد کص و کونم رو و من رو هوا بودم از لذت که بعد چند دقیقه ارضا شدم بعدش نوبت من شد ک واسش ساک بزنم و حسابی شقش کنم برای خودم و کارم ک تموم شد دوباره زبونش رفت لای کونم و زبونش رو میزد و کم کم زبونش خسته شد و شروع کرد انگشت کردن و با آب کصم مث روان کننده شروع کرد به انگشت کردن دیگ دوتا انگشت رفته بود و منتظر اصل کاری بودم ک گذاشت دم سوراخ و خواست هُل بده تو که دردم گرفت و کمی رفتم جلو ، من این درد رو دوست داشتم چون احساس بهتری داشتم، ی بار دیگ سعی کرد با شامپو نرم کننده ولی اینبار یواش تر انجام داد و کم کم فرو کرد داخل نم نم تلبمه های ریز میزد و دستشو از پشت آورده بود و میمی هامو میمالید احساس کردم سرعتش کم شده و خسته شده یکمی بخار حموم هم نمیذاشت خوب نفس بکشه پس من گفتم تکیه بده به دیوار و بذار من ادامه انجام بدم اونم تکیه داد و من خودم عقب و جلو میکردم ک کم کم دستاش از میمی هام رفت پایین و کصم رو میمالید بعد چند دقیقه خب منم خسته شدم بهم گفت دولا شو و دستات رو بذار روی دیوار و کونت رو بده عقب قشنگ قوس بده بهش منم همین کارو کردم قشنگ کونم عین داگی شده بود، اونم کیرشو گذاشت دوباره تو کونم و شروع کردم تلمبه زدن اول اینکه که سوراخ کونم باز شده بود راحت رفت تو و دوم بخاطر شامپو نرم کننده خیلی روان شده بود حرکت کیرش تو کونم همینطور من دستام رو دیوار داداشمم داشت تلمبه میزد ک احساس کردم خسته شدع خواستم خودم کمکش کنم شروع کردم که عقب و جلو بکنم که یهو کونم با فاصله کمی خورد به شکمش چسبید به شکمش تا ته کیرش رفته بود تو کونم، برگشتم با تعجب نگاهش کردم و اونم لبخند زد منم لبخند زدم و باورم نمیشد که همه کیرش رفته بود تو کونم آخه سکس های قبلی نصفه کمی بیشتر تحمل میکردم بعدش درد داشتم ولی اینبار نمیدونم چیشده بود که خلاصه تا تهش رفته بود تو کونم و خوشحال بودم از این اتفاق، دیگ خودم شروع کردم تا کلاهک کیرش خودمو میاوردم جلو و تا تهش داخلم میکردم همینطور ادامه میدادم ک بهش گفتم بچسب به دیوار، کمرش رو چسبوند به دیوار منم همینطوری عقب و جلو میکردم با خیال راحت تا ته کیرشو میکردم تو کونم و صدای شلپ شلپ برداشته بود حموم رو که بعد چند دقیقه گفت دارم میام ، منم تند تر کردم سرعتمو و دستاش دو طرف کونم بود و لحظه ای ک‌ میخواست منو از خودش جدا کنه من محکم چسبیدم بهش و تا آخر آخره کیرش رفت تو و تمام آبش تو کونم خالی شد واااای واااای نبض زدنش رو حس میکردم برای هر پاشش آبش تو کونم بعد کم کم رفتم جلو و کیرش در اومد و منم بدون اراده قبلی سوراخم رو جمع کردم و بعدش شُل کردم و آبش سرازیر شد از سوراخم (این کاری بود که تو نت دنبالش گشتم و برادرمم قبلا ازم درخواست کرده بود تو کونم بریزه) ، مات و مبهوت از کار من مونده بود یه جورایی سورپرایزش کردم با این کارم، ی لبخند رضایت اومد رو لباش و صورتش رو آورد جلو ازم لب گرفت و حسابی بوسم کردم خیلی خوشحال بود و منم همینطور،
بعدش نشستم مث وقتی تو توالت میشینیم و زور زدم ک آبش بیاد بیرون با انگشتمم کمی داخل کونمو شستم و با شلنگ توالت فرنگی توحموم هم قشنگ داخلش رو شستشو دادم و بلند شدم،
خیلی خوشحال بود و دوباره اومد جلو شروع کرد لب گرفتن چنان میخورد که گفتم الانه لبم جدا بشه و بعد سریع زانو زد و شروع کرد چوچولم رو مکیدن از پشت هم سوراخم رو ماساژ میداد خیلی خوب ماساژ میداد، چند دقیقه ای همینطور ادامه داد و حسابی کیف میکردم که یهو تو دهنش ارضا شدم برای بار دوم و همه آب کصمو میک زد و خورد و چوچولمو میک میزد و لبه های کصم رو مثل لواشک میمکید، خیلی حس خوبی بود، بعد خودمون رو شستیم و آب کشیدیم و اومدیم بیرون، قبل بیرون رفتن ی چک سکسی محکم زد به کونم و گفت این کون مال کیه منم سوختم از درد و سوزش چون خیس بود تنم حسابی سوختم و جای دستش موند رو کونم ،
خودمون رو خشک کردیم و موهام رو کمک کرد سشوار کشید و داشت موهام رو برس میکشید که ازش پرسیدم چجوری تا تهش رو کردی تو کونم؟
گفتش که خودتو که یهو دادی عقب راهش رو باز کردی با نرم کننده ک زدی خیلی لیز شده بود و وقتی دستات رو گذاشتی رو دیوار و قمبل کردی سمت من خیلی سکسی شده بودی، منم ک تلمبه میزدم میلیمتری بیشتر داخل میکردم ولی با احتیاط که بدنم نخوره بهت،
داشتم ادامه میدادم و فشار زیادی روم بود بخاطر میلیمتری جا کردنش ک خودت زحمتشو کشیدی بقیشو کلا جا دادی تو کون ناز و خوشگلت،
منم گفتم قربون داداش مهربونم برم ک یواش آبجیشو میکنه،قربون دودولت بشم ک جفتمون خندیدیم و گفت به این میگی دودول، بیا برگرد شورتتو بکش پایین هنوز جای این دودول مونده رو کونت، که جفتمون زدیم زیر خنده،
گفت بیا دراز بکش پیشم، رفتم خوابیدم کنارش شروع کرد دست کرد تو شلوارم، گفتم بس نیست بازم میخوای بکنی توش؟
گفت نه دیوونه میخوام ماساژت بدم،
منم کونم رو در اختیارش گذاشتم و شروع کرد ماساژ دادن…
این بود از حموم خاطره انگیز و بازم سکسامون ادامه داشت،

خب ما همینطور طبق برناممون سکس های منظم‌ داشتیم البته گاهی هم شیطنت میکردیم و از برنامه خارج میشدیم ولی خیلی سریع دوباره از نو برنامه رو اجرا میکردیم و خب تک تک به فانتزی هامون تو سکس اضافه میشد مثلا یکبار بازم تو حموم داشتیم سکس میکردیم و اینا که دیگ من انقدر باهاش سکس داشتم که از حرکاتش و نفس نفس زدناش متوجه میشدم که کِی میخواد ارضا بشه، خلاصه ک حس کردم داره ارضا میشه ک اومدم جلو ک کیرش خارج شد از کونم و سریع برگشتم چون زیر دوش بودیم ی دو سه باری دستمو روش عقب جلو کردم تا تمیز بشه و بلافاصله شروع کردم به ساک زدن داداشم گفت ک داره میاد منم ادامه دادم و اونم منظورم رو فهمید ک از چشماش معلوم بود که خوشحاله که تو دهنم ارضا شد و منم ی عوق زدم و همه رو تُف کردم بیرون و سریع زیر دوش دهنم رو آب گرفتم وگفتم اه اه چ بد مزه هست چی بود این ، ینی آب کص منم همین مزه رو میده تو میخوری اه عوق ، که با خنده گفت مگ چ مزه ایه ک گفتم ترش بود و کمی تلخ طعم بدی داشت که گفت اره تقرییا همین مزه هست مگ چیه گفتم مزه بدی داشت خوشم نیومد، تو چشماش ناراحتی دیدم ، شستیم خودمونو اومدیم بیرون و من کمی سرچ کردم و اینا فهمیدم تغذیه روی مزه آب کیر تاثیر داره مثلا آناناس خوردن و شیرموز خوردن، توت فرنگی و… بهش گفتم اینارو تو گوگل پیدا کردم بخور ببینم راسته یا دروغه که با ی نگاه عاقل اندر سفیه منو نگاه کرد خندید و گفت باشه، یک روزی گذشت و من دوره پریودم شروع شد بهش گفتم تو این مدت حسابی از اینا که از گوکل درآوردم بخور ک کمر سفت و آب خوشمزه میخوام که دیوث خندید بهم،
خلاصه که دوره تموم شد و به خاطر اینکه ممکن بود من دوباره طعمش رو دوست نداشته باشم گفتم بریم حموم ک اگر خواستم تُف کنم اونجا بهتره و خونه رو کثیف نکنم.
رفتیم و اینقد خورد کصمو و همزمان انگشت میکرد و کم کم کونم باز شده بود ک من لرزیدم و ارضا شدم همه آبمو خورد، پرسیدم ازش که خوشمزه بود؟؟ گفت عالی بود، موقع ارضا هنوز انگشتاش تو کونم بود و با ارضا شدنم نبض میزد سوراخم، خلاصه ک زانو زدم کمی ساک زدم و بلند شدم با دستم تنظیم کردم که بکنه و برگشتم رو بهش گفتم نزدیک بود بیای بگو که بریزی دهنم ، ی چشمک زد ک ینی حله ، یواش یواش کیرشو کرد توم آخخخخ چه درد لذت بخشی بود واسم کم کم میرفت جلو و دلم میخواست همشو حس کنم کم کم تا وسط رفت و بعدشم تا ته رفت تو و شروع کرد تلمبه زدن، وسطاش خسته شد بمن گفت ک برو ادامشو ک منم رحم نکردم و تند تند عقب جلو میشدم صدای شلپ شلپ پیچیده بود تو حموم، هر دوتامون صدامون دراومده بود که یهو گفت بشین و سریع برگشتم و نشستم فرصت نشد ک ساک بزنم ، پاشش اولی تو صورتم بودو بقیه رو تنظیم کرد تو دهنم ، طعمش بهتر شده بود ولی بازم ترش مزه بود همراه با یک طعم شیرین کم ، دیگ هرچی ک بود قورتش دادم و لبخند رضایت رو دیدم ک رو صورتش ظاهر شد، گفت ک چه مزه ای بودش، گفتم نسبت به قبلی بهتر بود ولی بازم مزه گوهی داشت ک دوتایی زدیم زیر خنده صدامون بد پیچید تو حموم
من ک تقریبا خوشم اومده بود از مزه آبکیر از دفعات بعدی تو اتاق هم ک سکس داشتیم گاها من میخوردم و گاهی هم تو کونم خالی میکرد خودشو ، من بیشتر با خالی شدنش تو کونم حال میکردم چون اون آب وقتی میپاچه تو کون ی حس عجیبی داره که غیر قابل وصف هستش، ولی عواقب هم داره سریع باید دستمال بذاری که کثیف کاری نشه رو تخت ، مبل ، فرش یا هرچی ک تو خونست و سریع باید شستشو داد ولی تو حموم راحتی و مهم نیس.
من فانتزی های مختلفی رو اجرا کردم و خب یکی رو که دلم میخواست این بود کصمم گاییده بشه اما برادرم مخالف سفت و سخت بود با این قضیه اوایل یکی دوبار کلامی گفتم و مخالفت کردش ، ی بار که داشتیم سکس میکردیم اون خوابیده بود و من نشسته بودم روش سوارکاری میکردم که کیرش پرید بیرون از کونم ، خیلی پیش میومد این اتفاق تو این پوزیشن که یا خودش کیرو میذاشت تو کونم یا من میذاشتم تو کونم ، منم سریع دستمو بردم پشتم ک بذارم تو کونم ی چند سانت آوردم جلو لای کصم گذاشتم که بشینم روش و خودمو خلاص کنم، البته گاهی کیرشو میذاشتم رو شکمش و با شیار کصم روش عقب و جلو میشدم ولی قصد داخل کردن نداشتم ولی اینبار به قصد داخل کردن انجام دادم و میخواستم کیرشو بکنم تو کصم که با زور زیادش منو بلند کرد و با عصبانیت گفت چه غلطی داری میکنی تو مگ خل شدی که یکدفعه بلند شد و سکس رو نصفه نیمه ول کرد و رفت لباساشو پوشید منم ب مِن مِن کردن افتاده بودم نمیدونستم چی بگم چون از وقتی باهم خوب شده بودیم سرم داد نزده بود ، که یهو گفتم غلط کردم گوه خوردم اصن هرچی تو بگی و اینا ک عین خیالش نبود و رفت تو پذیرایی نشست، منم همینطور لخت رفتم پیشش ک بهم با صدای بلند گفت برو لباساتو بپوش دیگه تمومه همه چی ، منم ترسیدم اومدم اتاق و نفهمیدم چجوری لباس پوشیدم و رفتم جلوش زانو زدم ک ببخشید و غلط کردم، دستمو ک رو پاهاش بود پس زد و گفت دیگ تموم شد بس کن، همه چی تعطیل منم با گریه هی میگفتم غلط کردم دیگ تکرار نمیکنم و اینا ، وسط التماس های من گفت ک چندبار گفتی منم گفتم نه ، نه یعنی نه ، همین رابطه مگه چشه ، گفتم ک من بیشتر میخوام ، میخوام ک بیشتر حال کنیم ،
ک گفت ببین خواهرم تو دختری و این نشونه دختر بودن توئه اگر دوست داری که رابطه ما ادامه پیدا کنه همین که الان هست رو باید بپذیری و ادامه بدیم و رابطه از جلو ممنوعه ، هی اصرار ک چرا ممنوعه و اینا ک گفت من نمیخوام به این زودی دختر بودنت رو از دست بدی میدونم ک خودت راضی هستی ولی من ناراضی ام و فقط یک شرط داره که این اتفاق بیوفته ،
گفتم چی؟ هرچی بگی قبوله،
گفت هرچی ک بگم قبوله؟ اره؟
گفتم اره هرچی ک بگی
دستش رو آورد جلو گفت دست بده بهم و قسم بخور هرچی بگم قبول میکنی
منم دست دادمو و قسم خوردم،
گفتم خب حالا شرط چیه؟
گفت تا پایان 18 سالگی فقط از پشت رابطه داریم و رابط جلو ممنوعه که من اومدم غر بزنم ک‌ گفتش همین الان قول دادی ک ساکت شدم و قرار شد وقتی 18 سالم شد کصم رو جررر بده ،
گفتم اگ خودت قولت رو یادت رفت و بازم مخالفت کنی که پردمو بزنی چی؟ گفتش ک حرکت امروزت رو یادته، با خجالت گفتم اره ، گفتش اون روز میتونی انجامش بدی اگرم اعتراض کردم قولمون رو یادآوری کن ، که با خوشحالی گفتم باشه،
خلاصه که رابطه از جلو تا 18 سالگی من ممنوع شد و فقط رابطه سکس از کون و دهانی داشتیم و همین هم برای من غنیمت بود که یکی رو داشتم باهاش عشق و حال کنم و در امنیت کامل باشم.
به واسطه سکس های متعدد که داشتیم انواع پوزیشن هارو رفته بودیم و دیگ حرکتی نبود ک نزده باشیم ،
منم این مدت ک سکس داشتم میمی هام از سایز 50 به 60 رسیده بودن و سایز ایده آلی بود برای سنم و کیر برادرمم ک اون اوایل رابطه سایزش 13 یا 14 بود فکر کنم دیگه رسیده بود به 16 , 17 این یک سانت اختلاف هم خودتون متوجه میشید اگ باهاش روبرو بشید ، 16 برای نعوظ معمولی هست و 17 برای نعوظ کامل یعنی پسرا تو حشریت کامل و سقف خودش آلتشون به بزرگترین سایز ممکن میرسه،
ماهم وقتی سکس رو شروع میکنیم اولش سفت هست کیرش اما هنوز کامل سفت نشده و وقتی کامل سفت میشه ک شق کامل باشه میرسه به نهایت سایز که برای برادر من 17 سانت هست وقتی اندازه گرفتیم،
حالا که صحبت از داداشم شد بریم سراغ یکی از پوزیشن های مورد علاقش، منو میخوابونه به کمر رو تخت اول و پاهام رو هفتی باز میکنه شروع میکنه به خوردن و مکیدن کصم و از زیر یواش انگشت میکنه تو کونم تا جا باز کنه، که لابه لای این خوردن و انگشت شدنا یکبار یا دو بار ارضا میشم ، بعد میادش بالا و شروع میکنه لب گرفتن و میمی هامو خوردن وقتی میخوره نوک میمی هام خیلی سفت میشن انگار ک مث کیر شق میشه،
بعدش منو برمیگردونه و کمی پاهام رو از هم باز میکنه دوتا لپ کونم رو میگیره از هم فاصله میده و با کله میره وسط کونم و شروع میکنه زبون زدن این کارشو خیلی دوست دارم و وقتی زبونش خسته میشه انگشتش جای زبونش میاد کمک و بعدشم ک از باز شدن کونم مطمئن شد میاد روم میخوابه کیرش میره لای پام و ب شیار کصم میخوره همش میگم ای کاش میرفت تو کصم ولی حواسش جمع هست و به این عهدی ک بستیم پایبندم، کلی کیرشو بین پاهام تلمبه میزنه ک به شیار کصمم میخوره و من حال میکنم بعدش کیرشو با دستش تنطیم میکنه روی سوراخ کونم و بهم میگمه پاهاتو بهم سفت بچسبون و یواش یواش هُل میده تو و اون درد ک لذت داشت دوبرابر میشه چون تو این پوزیشن سوراخ تنگ تر میشه و وقتی ازم میخواد پاهام رو سفت بچسبونم بهم بازم ب تنگ بودنه کمک میکنه، و منم از این درد و لذت نهایت استفاده میبرم البته پوزیشن سختی هست و خودش گاییده میشه تا همه کیرش تو کونم جا بده ی 7 , 8 دقیقه ای طول میکشه کامل بره تو کونم و شروع میکنه تلمبه زدن گاهی هم بالش میدازه زیرم تا کیرش بهتر و بیشتر بره توم ، اینقد تلمبه میزنه ک آخرش تو کونم ارضا میشه ، این نبض زدن کیر توی کون منو دیوانه میکنه خیلی حس خوبیه در کنار پاشیده شدن آب کیر داغ توی کون ، وقتایی که فاصله زیادی بین سکسامون میوفته بنا به دلایل مختلف مثل پریودی و… میزان آبش بیشتر می شه مثلا بعد پریودیم ک سکس داریم آبش خیلی زیاده تو این مدت پریودی من، داداشم خودارضایی نمیکنه و تمام آبش رو برای من نگه میداره و وقتی ارضا میشه 3 , 4 بار پاشش رو حس میکنم و پاشش های بعدی قدرت چند پاشش اول رو ندارن انگار که تفنگ آب پاش کرده باشن تو کونم ، خیلی حس باحالیه و گاهی باهم ارضا میشیم و سریع هم دستمال رو میذاره رو سوراخم ک تخت کثیف نشه ،بعد هربار سکس هم سوراخم رو ماساژ میده.
قسمت 10

من و برادرم ی جورایی زن و شوهر شده بودیم و عاشق همدیگه بودیم ، همدیگه رو عشقم و عجیجم و اینا صدا می کردیم و هر جای خونه باهم سکس داشتیم چه وقتایی ک تنها بودیم و حتی شبا ک پدر و مادرمون خونه بودن و کلی فانتزی اجرا کردیم.
اما وقتایی ک تنها بودیم خیلی راحت بودیم چه تو اتاق و چه تو حموم من آه و ناله میکردم و حرفای سکسی میزدیم حین سکس ولی خب شبا نمی شد و باید در سکوت کارمون رو انجام میدادیم،
دیگ تنوعی نمونده بود که اضافه کنیم به سکسامون ولی ترکیب فانتزی ها هم جالب بودش ک انجام میدادیم حتی گاها در سکسها برادرم مثل خودم دوبار ارضا میشد ینی مثلا ارضای اول رو میریخت تو دهنم و ارضای دوم رو تو کونم خالی میکرد یا برعکس انجام میداد ولی من ارضای اول تو کونم خیلی بیشتر حال میکردم اون حس پاشش زیاد خیلی لذت بخش بود واسم و خب وقتی 2 بار ارضا میشد مسلما تایم سکسمون هم بالاتر می رفت ولی کمر دیگ براش نمیموند.
خودش یکبار پیشنهاد داد که از کاندوم تاخیری یا اسپری استفاده کنه، گفتم هر کدوم که دوست داری بگیر برای من فرقی نداره.
برادرم پررو منم هر دوتاش رو خرید و آورد اتاقش قایم کرد ک فقط منو خودش می دونستیم که کجاست،
چند روزی گذشت که گفت میخواد کاندوم رو امتحان کنه، هیچ کدوممون هم تجربه استفاده نداشتیم بازش کردیم ک چرب بود و بوی عجیبی میداد که چربی مشخص بود چیه برای روان کننده بود، با هزار بدبختی و خنده کنان دوتایی کاندوم رو انداختیم،
گفتم تا اثر کنه بیا کصمو لیس بزن ک بدجور دلش زبونت رو میخواد اونم منو خوابوند رو تخت و خودشم افتاد روم، اولش اومد لب گرفت و زبونمون رو بهم میزدیم و کم کم رفت پایین پاهامو از هم باز کرد یه لیس سرتاسری از سوراخ کونم تا بالای کصم کشید و شروع کرد به لیس زدن و خوردن و اوووف چه حس خوبی بود تقریبا 10 دقیقه داشت میخورد و همزمان انگشت میکرد آب کصم با تُف خودش قاطی شده بود ،که گفتش فک کنم اثر کرده کاندومه چون ی جوری هست کیرم،
گفتم پس شروع کن، بهم گفت پاهاتو که هفتی کردی با دستات بگیر و زیر کمرم هم بالش گذاشت ک کونم بیاد بالا
شروع کرد به کردن داخل کونم که دردم گرفت کمی خودمو جابجا کردم فهمید ک دردم اومده دوباره شروع کرد ب داخل کردن ولی یواش تر انجام داد و بازم دردم گرفت و بازم جابجا شدم ، ک یهو نشست و با ناراحتی گفت ببخشید عشقم من حس ندارم الان این لامصب بی حس کرده کیرمو نمیذاره چیزی حس کنم، گفتم ناراحتی نداره ک عزیزم ، تو الان بگو چجوری دوست داری گفتش بیا داگی بریم گفتم که تو کیرتو ثابت نگهدار من خودم میکنم تو کونم ک‌ گفت باشه شروع کردم یواش یواش عقب و جلو رفتن و کم کم از کلاهک رفت تو و بیشتر میرفت تو دیگ نرم شده بود و راحت عقب جلو میشد گفتم تلمبه بزن اونم شروع کرد ب زدن و خیلی وحشیانه تلبمه میزد ک سرعتش کم شد و من ادامه دادم ی کمی بعدش پوزیشن عوض کردیم و همون پوزیشنی ک اولش رفته بودیم رو انجام دادم، پاهامو هفتی کردم و با دستام گرفتم و لبه تخت بودم اونم تند تند تلمبه میزد ک بازم خسته شده بود و راستش خودمم هم خسته شده بودم و هم لذت میبردم ک تایم طولانی تری کیرش تو کونمه ، اومد خوابید رو تخت و منم اومدم نشستم روش و پوزیشن cowgirl یا اصطلاح فارسیش سوارکاری میکردم ک حسم گفت نزدیکه ارضا بشه دیگ رفتارش رو بعد 2 سال میشناختم که تندتر کردم حرکاتمو و ارضا شد تو کونم منتها کاندوم لنتی مانع شد تا پاشش آبش رو تو کونم حس کنم و فقط گرماش رو حس میکردم که خیلی کم بود. خوابیدم روش و سرمو بالا گرفت و لب جانانه و آبداری گرفت ازم و رفت ک کاندوم رو در بیاره کلی آب کیر تو کاندوم زندانی شده بودن، رفت بعد چند مین اومد منم رفتم خودمو شستم اومدم و شروع کرد به ماساژ و با حرص گفتش ک این بار اول و آخرم بود ک از کاندوم اونم از نوع تاخیری استفاده میکنم گفتم چرا داداشش،
گفت چیه این عن هیچی حس نداشتم کلا کیرم بی حس بود و اینکه جفتمون گاییده شدیم تا آبم بیادش، منم بهش حق میدادم واقعا تایم زیادی بود رو کار بودیم، گفتم حالا بی جنبه نشو و ازش لب گرفتم ک آرومش کنم، ی وری خوابیدم کنارش و ی پامو انداختم رو شکم و کیرش و کمی سینشو نرم ماساژ میدادم با کیرش بازی بازی میکردم و اونم داشت سوراخمو ماساژ میداد همزمان ، خودم حس میکردم ک واقعا گشاد شده سوراخم و گشادیش رو حس میکردم چون به غیر از تایم عشق بازی نزدیک به یکساعت فقط کیرش تو کونم تلمبه میزد.
ی روز مادر اومد به دوتامون گفت که بچها وسایلاتونو جمع کنید آخر هفته میریم شهرستان ختم یکی از اقوام ، منو برادرم گفتیم ک نمیتونیم دیگ مدارس و دانشگاه حضوری شدن، مادرم گفت آخر هفتس دو روز نرید ک چیزی نمیشه ک برادرم گفت من باید پروژه تحویل بدم اصلا نمیتونم بیام اگ آبجی میخواد بیاد باهاتون مشکلی نیست من تنها میمونم ک منم گفتم مدرسه دارم و میمونم پیش داداش ک تنها نباشه و اینا اولش مخالف کرد بعدش گفت باشه بمونید این چند روزو و مواظب همدیگه باشید ما زود برمیگردیم، بابامم اومد ی کارت بانکی داد به برادرم گفت غذا اینا هرچی خواستین بخرین این چند روز ، داداشمم گفت بابا کارت دارم خودم ک ، بابا گفت بگیر اینو حرف زیادی نزن بچه، ک زدیم زیر خنده، مامانم گفت بریم دیرمون میشه میخوریم به تاریکی ، خدافظی کردیم و رفتن ، ماهم خوشحال ک چند روزی تنهاییم…
ی کمی غذا از دیشب مونده بود همونو گذاشتم رو گاز ، دولا شدم ک زیرشو کم کنم ک یهو چیزی رو کونم حس کردم پایین رو نگاه کردم دیدم پاهای داداشمه ک از پشت داره میچسبه بهم کم کم بیشتر فشار داد خودشو و کیرش رفت لای کونم،صورتم رو برگردوند نگاهم کرد و شروع کردیم لب گرفتم منم هی کمرم رو عقب جلو میکردم ک کیرش لای کونم حرکت کنه داداشمم همکاری میکرد و دستش رفت سراغ میمی هام ی دستش هم رفت پایین سراغ کصم از روی شلوار میمالید دیگ کم کم داشت خیس میشد کصم ک دستشو کرد تو شورتم و با کصم بازی میکرد از اینور هم دستشو از زیر تیشرتم کرد تو و میمی هامو میمالید نوک میمی هام سیخ شده بودن،
منم حشری شده بودم مثل خودش شلوار و شورتمو کشیدم پایین دستمو بردم عقب کیرشو درآوردم و گذاشتم لای پام شروع کرد یواش یواش لای پام عقب جلو میکرد اولش سخت بود چند بار ک عقب جلو کرد با آب کصم قاطی شد، لیز و نرم شده بود حرکتش ی کمی انجام داد ک منم دیگ میخواستم راحت باشم با کمک پاهام شلوارم رو دراوردم اونم برای خودش رو سریع درآورد و منو بغل کرد گذاشت رو اُپن آشپزخونه ی کم لب گرفتیم و زبونامون رو چرخوندیم توهم بعد منو خوابوند رو اپن و ی کمی کشیدم جلو و شروع کرد کصمو خوردن وااای این زبونش انگار ماری بود ک میلولید تو کصم خیلی حرفه ای شده بود میک میزد و لیس میزد ، منم داشتم ارضا میشدم ک سرش گرفتم و فشار میدادم اونم داشت میخورد ک لحظه ارضام سفت کلشو فشار دادم و همه آبم اومدش، داداشمم تا جایی ک تونست آبمو خورد وقتی رها کردم سرشو قیافش دیدنی بود ، صورتش پر از آب بود و اصن یه وضعی ک خندیدم اونم خندید باهام و گفت داشتم خفه میشدم تو کصت، گفتم ببخشید دست خودم نبود
گفت فدات شم عزیزم خیلی هم حال داد تا عمق کصتو خوردم،
داشتیم می خندیدیم ک یهو سکوت کردیم وسط سکوت دل من صدا داد قاروقور شکمم بود ک خندیدیدم گفتم داداشی من گشنمه بوی غذا هم بلند شده بقیش بعدا گفت باشه عشقم یکی یدونه داداش،ولی یکی طلب من.
ناهار رو خوردیم و من گفتم داداش ی چندتا خرید دارم میری بخری بیای اونم گفت چشم خواهر گلم لیست خرید بده ک برم
براش ی چیزایی نوشتم ک بخره، گفتم با کارت خودت بخر بعدا دلیلش رو میگم،
لیست رو که دید گفت این چرتو پرتا چیه گفتم عههه بخر دیگه، خلاصه رفت و هرچی خواستمو خریده بود، فکرشم نمیکرد چ فکری تو سر منه،
ادامه دارد…

نوشته: خواهر دیاکو

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18