behrooz ارسال شده در 14 مرداد، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 14 مرداد، 2024 همسر × بیغیرتی × داستان سکسی × داستان همسر × سکس همسر × سکس بیغیرتی × داستان بیغیرتی × رسیدن به آرزو های بی غیرتیم - 1 سلام این یه داستان سکسی بیغیرتیه پس اگه علاقه داری بخون خیلی هم از بقیه داستان ها لذت بخش تره ولی اگه علاقه نداری پیشنهاد میدم همینجا بری یه چیز دیگه بخونی بریم سر اصل داستان اول با ما آشنا بشین اسم من پارسا و ۲۸ سالمه و زنم بهاره که اونم ۲۶ سالشه هردو قد بلندم من ۱۹۰ و اون ۱۷۵ من اندامم لاغر نیستم ورزیده هم زیاد نیستم یه چیز معمولی ۸۰ کیلو وزنمه و خانومم از دو سال قبل از ازدواج باشگاه میره تا الان بدن خیلی خوبی داره بینی عمل کرده ولی بقیه چیزاش نچرال عالیه خدایی با پوست سفید گندمی و چشم های تقریبا درشت و موهای خیلی بلند و بلوند که زیبایش رو چند برابر کرده بخصوص وقتی داگی میشه از اندامش بگم که پاهای کشیده خط زیر باسن قلبی اصلا یه چیزی که دیگه چند ساله داره باشگاه میره خودت فکرش رو بکن که چیه زنم و با صدای خیلی زیبا و اب اور و دل نواز که همش دوس داری حرف بزنه ممه هاش ۷۵ و نوک صورتی کوث سفید و صورتی خیلی کم مو که اصلا نزنه هم مشخص نیست ولی شیو میکنه خیلی تمیزه خب تعریف زیادی شد بریم سر داستان که چی شد من بی غیرت شدم خب داستان از قبل از ازدواج شروع میشه وقتی که من به طور اتفاقی که اصلا یادمنیس چطور با این داستان های سکسی آشنا شدم و تو همین داستان ها علاقه خاصی به داستان های بیغیرتی پیدا کردم و همیشه بجای این که کیرم برا کوس و کون مردم راس بشه وقتی زنم رو تصور میکردم که دارن جلوم میکنن کیرم راس میشد که همین باعث شد این فانتزی همیشه برا حال کردنم مورد توجهم باشه . خلاصه یه چند سالی گذشت و من ۲۴ سالم بود که ازدواج کردم زنم هم اون موقع ۲۲ سالش بود . زنم یه دختر معمولی بود ولی تو نامزدی متوجه یه روز که با هم صحبت میکردیم و دیگه بحث های سکسیمون اوکی شده بود ازم پرسید تا حالا رل داشتی ؟ (من که همیشه از اول نامزدی دوس داشتم بهش یه جور بفهمونم که بی هستم با این سوالش ذهنم یه لامپ روشن شد که از این بحثا راه بندازیم و شاید تونستم یه کارایی کنم ) گفتم آره خب داشتم همه داشتن خود تو هم داشتی صد در صد مگه میشه نداشته باشه کسی تو این دوره زمونه دوباره گفت ارههههه خب منم داشتم ناین که نداشته باشم . گفتم پس دیگه چی میگی الان همه این چیزا اوکیه بابا تازه من همیشه خدا خدا میکردم فقط از پشت داده باشی و کار به جلو نرسیده باشه و خندیدم😂😂😂 بعد اونم خندید گف نترس کار به جلو نرسیده تو زود اومدی همون پشت و ساک کار رلمو راه انداخت😂😂 منم ته دلم خوشحال شدم البته از این خوشحال شدم که دیگه بحثش باز شد و راحت بهم گفت اینو و این برام یه برگ برنده بود بعد گفتم ؛ خب پس خدا رو شکر کارش با همینا راه افتاده دیگه معلومه زیاده خواه نبوده 😁😁 یهو گفت زیاد خوشحال نباش این اخری اینجور بود فقط وگرنه قبلی ها خیلی هم زیاده خواه بودن اتفاقا 😊😊 و باز خندید بلند منم که هر لحظه داشتم خوشحال تر میشدم گفتم خوبه پس زحمت هاش رو یکی دیگه کشیده من فقط قراره لذت ببرم و خلاصه خنده هم که به عمد رو لبام بود و تو ذهنم کلی هم خوشحال که یه زن بی بند و بار گیرم اومده میتونم اوکیش کنم ولی برا این که تابلو نشه گفتم البته من با این چیزا مشکلی ندارم ولی کاش فقط یه دونه رل داشتی واقعا ن این که صد تا و البته الانم مهم نیست ولی باید قول بدی که فقط من تو زندگیت باشم اونم یکم ناراحت شد گفت من خراب که نیستم با تو باشم با کسای دیگه هم باشم ولی خب صد تا هم نبوده فقط چهار تا رل داشتم منم دیدم یکم پکر شد و پوکید بوسیدمش گفتم عشقم عیب نداره حالا تو نامزدی میگن عشق و حال یه مزه دیگه داره بلند شو بریم یه حالی کنیم ما رفتیم عشق و حال کردیم و اینا و خلاصه روابط ما خيلي خوب داشت می گذشت و عروسی کردیم و رفتیم تو خونه خودمون حدود یک سالی از ازدواج میگذشت و هر روز انقدر با هم شوخی های جنسی میکردیم که دیگه انقد رومون تو هم باز شده بود که من تو خیلی از شوخی ها بهش میگفتم برو بده و اون میگفت دوست پسرم کیرش از تو بهتر بود و مال تو نصف اونم نیست و خیلی چیزاش هم بهم زور داشت ها ولی باید به خودم سخت نمیگرفتم که به هدفم برسم گاهی وسط خونه راه میرفت بی دلیل و الکی مسخره بازی در میاورد منم بهش میگفتم عشقم این کوس و کون تو رو هرکی ببینه ازش نمیگذره بیا منشی من شو مشتریم زیاد بشه و اونم با خنده میگفت از خدامه چرا نیام ولی به شرطی بهم باج بدی بالاخره میخوای نون کون منو بخوری ها مشتری هات برا کون من میخوان بیان گاهی هم تیپ میزد میرفتیم بیرون از اونجایی که تیپ هاش همش به روز و جدید بود همه چیش معلوم بود معمولا یه مانتو کوتاه باز و زیرش یه بادی بغل باز و یه ساپورت تنگ یا یه جین که از باسن تنگ بود از دمپا گشاد چند باری سعی کردم کاری کنم تو بازار ببینم پا میده به کسی یا ن که دیدم ن اصلا رو نمیده به کسی یه بارم داشتم میرفتم خونه که اتفاقي دیدمش تو مترو خیلی جالب بود برام اون سرش تو گوشی بود منو ندید که دیدم یه پسره خیلی خوشتیپ بدنساز رف بهش گیر داد این اصلا جوابش هم نداد و رف سمت زنا سوار شد و موقع سوار شدن حواسم بود گمش نکنم و موقع پیاده شدن هم بود همش که یه جوری منو نبینه من فقط ببینمش و دیدم ن اصلا به کسی رو نمیده. گذاشتم ده دقیقه بعد خودش رفتم خونه که نفهمه وقتی هم اومدیم خونه بهم گف که اشکان یه پسره کیر کلفت گیر داده بود میخواست زنتو بکنه ها گفتم کجااا گف تو مترو گفتم خب تو که همیشه میگی کیر کلفت دوس داری گف بر منکرش لعنت😆😆 گفتم خوب به آرزوت میرسیدی گف دیگه حیف جنده بازیم نیومد 😁😁 گفتم خب دیگه خودت نخواستی از فرصت به دست آمده استفاده نمیکنی بیا گف من شوخی میکنم وگرنه یه موی کیر تو رو به هیکل اونا نمیدم گفتم آره جون خودت هر شب به یاد کیر دوست پسرات بهم میدی ها 🤣🤣 اونم خندید گف بابا حسود تو الان بین آنجلینا جولی و من کدوم رو بیشتر دوس داری بکنی خب منم مث تو دوست دارم به یه کیر تاپ بدم ولی خوب الان متاهلم دیگه حیف 😁😁 منم گفتم عشقم اولا بین انجلینا جولی و تو من تو رو انتخاب میکنم چون تو از اونم باور کن سر تری دوما وقتی من با یه خانوم گشاد و بدون پرده و حرفه ای ازدواج کردم پس برام اوکیه دیگه متاهلی رو بهانه نکن برو حال کن خوب برا خودت منم بی نصیب نزار😉 اومد نشست بغلم رو مبل و لبامو بوسید و گف من تو رو با دنیا عوض نمیکنم بابا شوخی کردم ناراحت نشو منم دیدم بهترین وقته دستم رو بردم دور کمرش رو گرفتم معمولا تو این حالت خیلی خر میشد گفتم عشقم من جدا از شوخی تو رو آزاد میزارم تو تاحالا دیدی به لباست گیر بدم یا به چیزای دیگه گف چییی یعنی چی گفتم یعنی اگه میخوای رل بزنی یا هرچی من مشکلی ندارم یدفه بلند شد و گف یعنی چییی باورم نمیشه من زنتم گفتم عزیزم زنم باشی قرار نیست برا من باشی تو ازادی راحتی گف فک کنم تو از شوخیامون ناراحتی یا شایدم برداشت بدی کردی ولی بگم منبعد ازدواج با تو به هیچ کس فکرم نمیکنم گفتم میدونم ولی من جدی گفتم گف برو بابا اره جون خودت باشه دیگه چی میام اصلا تو خونه کاسبی راه بندازم گفتم عزیزم چرا برداشت بد میکنی من فقط گفتم اوکیه برام و خلاصه دیگه ن اون چیزی گف ن من ک تموم شد دو سه روز شوخی نمی کرد و چیزی نمی گفت زیاد با خودم فک کردم این اولین برخوردش با این واقعیت بوده خب بایدم این حرفا رو بزنه اصلا شاید باورش نشه من راس گفتم بزار باز شروع کنم بگم یه روز رفتم خونه میدونستم از چی خوشش میاد رفتم خریدم و کلی خوراکی و اینا و یه دستبند و انگشتر ست طلا هم خریدم و رفتم خونه دیدم یه شلوار گرمکن کوتاه پوشیده و از اون روز تا الانم بیرون نرفته بود خیلی جالب بود هر روز میرفت قبلش ولی گفتم سلام زندگیم نگام کرد و خیلی آروم و بی حال گف سلام نهار امادس بیام یا بزارم بعدا ؟ اخه زود رفته بودم خونه گفتم ن بزار بعدا بیا کارت دارم گفت فعلا کار دارم گفتم بیا گفتم کارت دارم گف چیه هااا گفتم بیا کنارم بشین تا یع چیز مهمه باید بگم اومد و ی ذره اخم و جدی گف بگو ولی معلوم بود نگام میکنه میخواد بخنده و نمیزاشت و جلو خودش رو میگرفت که من گفتم عشقم زندگیم خیلی دوستت دارم این کادو نشانه دوس داشتنمه دادمش بهش و بعد گف چیههه گفتم باز کن گف حال ندارم فعلا گفتم باید باز کنی . باز کرد و چشمش به طلا افتاد گف واااااااییییییی چه قشنگهههههه باورم نمیشه عجب انگشتری و بغلش کردم بوسیدمش گفتمعشقم این کادو برا تو چیزی نیست ولی خب من الان این از دستم اومد بعد براش اون چیزای مخصوص که خریده بودم که یخورده وسایل ورزشی و همچنین نقاشی بود دادمبهش اخه نقاشی هم بلده بازم خندید و گفت وااای عاشقم بخدا اشکان باورم نمیشه ولی اگه انقد منو دوست داری اونا چی بود اون روز گفتی ناراحتم کردی . با تعجب گفتم ؛ اگهههه دوستت دارم؟ یعنی شک داری عزیزم من عاشقتم همیشه گفتم ولی حرفای اون روزمم با دلیل میگم حق بود گف باز شروع کردی گفتم ن خب بزاا بگم بهاره : بگو خب گوش میکنم من: ببین من قبل از ازدواج مگه نگفتی من از پشت دادم و ساک زدم و خلاصه هرچی بهاره : خبببب من؛ خب ازدواجم کردیم دیدم بابا دادن دیگه چیه تو اصلا گشادی 😜😂😂 بهاره : اا مسخره نشو حرفتو بزن خوب من: عاقا جدی گفتم خب . بهاره : بالاخره من گفتم راستشو تو خودت زن گشاد دوس داشتی یادمه گفتی از خداتم حس زحمت باز شدنم رو یکی دیگه کشیده و تو فقط لذت میبری 😊😊 من: خب افرین . حالا من مگه تا حالا چیزی گفتم یا از اون موقع تا حالا رفتی با هر تیپی بیرون حرفی زدم تازه ده بار بیرون دیدمت به کسی رو نمیدی و پا نمیدی من بهت اعتماد دارم بخدا فقط میخوام ببینم که تو لذت میبری از زندگیت همین بهاره: عزیزم لذت بردن که فقط از کیر نیس تازه من به کیر تو هم راضی ام در ضمن من دارم لذتمو میبرم خوشبختم و نمیخوام خرابش کنم من: بخدا دیوونم کردی اخه چرا خرابش کنی میگم اوکی هستم برو رل بزن میفهمی بهاره: اها دیگه چی دو روز دیگه بگو برو بده من: عزیزم من تا اخر عمرم بخدا بجز تو به هیچکس نگاهم نمیکنم و نمیخوام هیچ کاری کنم ولی میخوام تو رل بزنی یه جریان دیگه هم هس بهاره : اون دیگه چیه من : من واقعا نمیتونم هر شب بکنم دارم میمیرم میخوام یکی باشه که کمک کنه بهم یعنی کار تو رو راه بندازه بهاره : اها اقا سیر شدن از مننننن من: وایی بهاره بخدا ننن فقط نمیتونم هر شب بهاره : اشکان من هنوز فک میکنم داری کوسشعر میگی بابا ما تا الان فقط شوخی کردیم همینننن من: بزار رک و راست بگم خب بهت شوخی یا جدی دیگه روی من تاثیر گذاشته دوس دارم این کارو کنی منم مطمئن بشم یکی هس کنارت وقتی مننتونم بهاره : یعنی اشکان تو واقعا میخوای من این کارو کنم ،؟ من : حرفم رو باز تکرار کنم ؟ بهاره : اره تکرار کن دوس دارم بشنوم من: بهاره جان عشقم [ لباشو بوسیدم و دستم رو بردم تو پاهاش فشار دادم ] گفتم اینو من میخوام بری به هرکه دوست داری بدی باز بگم بهت بهاره : واییی اشکان تو بی غیرتی یعنی من : نمیدونم اسمش رو چی میزاری ولی خب حرفم رو گفتم بهاره : ببین رو میشناسی خیلی حشری ام برا همینم جلو و عقبم قبل ازدواج یکی شده بود من : خب اره بهاره: خب من قبل از ازدواج داستان سکسی میخوندم ارضا کنم خودمو اینا رو هم تو داستان ها میخوندم که مرده بی غیرته و زنش رو میده بقیه بکنن و این چیزا من : خببب افرین دقیقاااا بهاره : حتی یه بار از این خواستم دوستش رو بیاره دوتایی بکنن منو اصلا پرده من اونجا زده شد تا ببینم چه لذتی داره من : کلک نگفته بودی گروپ ام زدی هاا😘😘😘 بهاره : ولی واقعا راست میگن هرچی بخوای همون میاد سر راحت من واقعا اشکان اگه تو اینجوری تو رو میخواستم از اول و بغلم کرد و بوسید همش منو من : منم راستش رو بگم عزیزم منم همونجورم ولی نمیدونستم چجور بهت بگم حالا دیگه از همدیگه خبر داریم میدونیم گرایش و فانتزیمون چیه 😘😘 بهاره خندید و گفت خدایا این همه تو این یه سال ازدواج همش از کیر دوس پسرام میگفتم و تو لذت میبردی من چرا نفهمیدم تو اینجوری من چقدر خنگم😁😁 منم خندیدم گفتم تو دختری خب دختر خنگه دیگه گف نخیرررر خنگ تویی که کوس به این توپی رو میخوای بدی یکی دیگه بکنه تو بشینی نگاه کنی😂😂 منمگفتم حالا من گفتم رل بزن قهر می کرد الان میخواد بیاد جلوم کوس بده بیا اینماز زندگی شیرین ما بهاره: عزیزم اگه قهر نمی کردم که صاحب این هدیه ها نمیشدم 😘😁😁 خلاصه ما مثل همیشه رابطمون خوب شد و ولی همش بهم میگفت اون شب که واقعاااا گفتی اشکان یا خدایی شوخی بود منممیگفتم عزیزم تو یه کیر بیار جلو من بهش بده ببینواقعی بود یا شوخیه اونشب بهترین شب بود برام چرا ، چون از چند سال قبل ازدواج تو کف این بودم زنم جلوم بده و بعد ازدواج کلا باورم نمیشد این اتفاق بیفته ولی حالا داشتم با چشمام زنمرو می دیدم که خودش از خداشه ولی حرفی از این که چیکار کنیم برنامه چجور باشه نزدیم و رفتیم بخوابیم که گفتم بیا یه حالی کنیم اونم گف اووو میخوای کوس بکنی نخیرررر باید نگام کنی جق بزنی این رو باید نگهدارم برا صاحبش از حرفش یه جوری خوشم اومد و داغ شدم ولی رومنمیشد جلوش جق بزنم گفتم ن بابا جق چیه گف باید بزنی گفتم روم نمیشه گف من میخوام جلوت زنا کنم چطوری روم بشه وقتی تو حتی جق هم نمیزنی برام منمدیدم حق میگه رفتم شلوارم رو در اوردم و شروع کردم جق زدن که دیدم رف از تو اشپزخونه یه خیار اورد دیدم خیار چرب شده نمیدونم با چی چرب کرده بود و اونم با خیار با خودشش ور میرفت بعد چند دقیقه دیدم خیار رو کرد تو کوسش و باهاش بازی کرد خیار زیاد بزرگنبود بعد در اورد اروم اروم کرد تو کونش من داشتم شاخ در میاوردم اخه نمیزاشت مناز پشت بکنم گفتم بهاره تو کونت میکنی گفت تو جقتو بزن باید خودمو آماده کنم برا کسی که میخواد منو بکنه یا ن و همش اوف اوف میکرد و منابماومد اونم چند دقیقه بعد ارضا شد و رفتم بغلش کردم خوابیدیم در گوشم گف اشکان حال کردی جلوت الان یه کیر رف تو کوص سفید و خوشگل زنت من: اوفف اره خیلییییی اون خیار نقش یه کیر رو داشت ولی کاش واقعی بود بهاره: تو واقعیش کن فردا من : منچطوری اخه بهاره : من نمیدونم خودت هرکاری میکنی بکن من: عزیزم تو که تو خیابون اینهمه میخوانت من ولی برماز کجا کیر بیارم بگمچی بیاین زنمو بکنین بهاره : دیگه من تو خیابون ندیده و نشناخته طرف میاد رل بزنه بگمبیا بکنالان من : خببب بزار فردا یه نقشه می کشیم دیگه بهاره : باشه شب بخیر من: شب بخیر عزیزم نوشته: RealBi واکنش ها : chochol و minimoz 2 . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
minimoz ارسال شده در 14 دی، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 14 دی، 2024 رسیدن به آرزو های بی غیرتیم - 2 خب ادامه داستان جذاب رو بریم که قراره اینجا جذاب تر همبشه و اصل داستانتو اینقسمته فقط قبلش معذرت ميخوام نميدونم چطوری و چه کسی ادامه قسمت قبل رو با یه داستان بی ربط وصل کرده که داستانش دیده بشه اونایی که داستان اول رو خوندنخب ما رو شناختن و من بابت ایرادات معذرت خواهی میکنم ولی اوناییی که نخوندن حتما برنبخونن تا بفهمن جریان چیه. البته اسامی کاملا فیک هستن و هیچ اسمی واقعی نیست بجز اسامی بکن ها یا همون نفرسومهای داستان خب ادامه داستان… صب بیدار شدم اما یه فرقی داشت اینروز همش فکرم درگیر پیدا کردن کیس خاص خودمون بود و یه راهی برای این کار. اما خب به هرکسی نمیشد اطمینان کرد پس فضای مجازی کنسل بود ،تازه هیچکی تو مجازی خب صادق نیست صبحانه میخوردم که بهار صدام کرد و گف چرا تو فکری من : چیزی نیست همینجور تو فکر برنامه های کار و اینام بهار : نکنه بخاطر کارای دیشبه و پشیمون شدی من : ن بابا نترس اون سر جاشه بهار : اگه پشیمونشدی خب راحت بگو بهم 😄 من : باور کنبخاطر اینحرفت باید امشب بدم یکی تورو بگاد😁😁 بهار : آفرین . پس دیگه میدونم چطوری خرت کنم😂😂 من : خر کردن نمیخواد که، منخودم از خدامه خنگول جونم بهار : 😂😂 شوهر ما رو باش از خداشه یکی زنشو بکنه ، چه خوش شانسم من ،بعقیه زنا شوهراشون میگن نرو بیرون نگاتمیکنن ؛ مال منمیگه به فکر دادنباش😂❤️ من : خب دیرم شد برم دیگه 😘😘 بهار : برو عشقم 💘 [رفتم سرکار ولی همش فکرم درگیر بود. تا این که با خودم گفتم مثل داستانها بریم دوتایی یه شیطونی کنیم شاید بهار اونجور هام که فک میکنمنباشه ] تو این فکرا بودم که گفتم بزار برم تو این گروه های بیغیرتی که تو تلگرام از قبل داشتم شاید کسی بود واقعا رفتم تو گروه دیدماووووو چقدر درخواست هست پی وی چندتاشون رفتم و صحبت کردم دیدم چیزای به درد بخوری نیستن و از اینجغی های بیخودن اومدم باز تو گپ کهدیدم یه پسره نوشته نفر سوم هستم و مکان دارم تو کُردان ( تهران ) منم رفتم پی ویش و یکم بحث کردیم تا این کهدیدم ادمنرمالی به نظر میاد گفتمعکس کیرت رو بفرست فرستاد دیدم خیلی کیر خوبی داره قبلی ها کیراشون خیلی زشت و سیاه و کج و کوله بود مال این اما واقعا خوب بود اندازش هم معلوم بود از مال منبزرگتر و کلفت تره مال من حدودا ۱۸ سانت و کلفتیش هم معمولی بود بهش گفتم جریان رو کهما تازه با همبه توافق رسیدیم و نمیدونماصلا تحمل داریم یا ن گفت زنتو بیار یه جایی منباهاش صحبت کنمخب اگه پاداد یعنی اوکیه اگه نداد هماز فکرش بیا بیرون و منمنادیده بگیر از اینحرفش خوشماومد چونقبلی ها بلف میزدنوفقط میگفتنزنتوبیار منمخش میکنم و… گفتم اسمت چیه گف امیر صدامکن گفتماوکی ولی نمیخوام مخش رو بزنی گف پس چی گفتم میارمش یه جای شلوغ اونجا سعی کن بمالی و اینا ببینم چه واکنشی نشون میده گف باشه فکر بدی نیست ولی کاش قبل این کار باهاش حرف بزنم یه دفعه جبهه نگیره آبرومون بره گفتمن نگران نباش ولی از این که به فکر عابروش بود بیشتر خوشم اومد و میتونستم اطمینان کنم قرار گذاشتیم که بریم یه جای شلوغ همون روز عصر من تو فکر اینبودم که کجا بریم و این چیزا که یدفه از جلو ایستگاه مترو کهرد میشدم انگار یه چیزی خورد تو مخم گفتم مترو بهترین جاس هم شلوغ هم کسی نمیشناسه هم مجبوریم هموونحالت بمونیم پسره بماله تصمیمم رو گفتم به پسره اوکی داد گف عالیه مترو امام شلوغه چند تا ایستگاه قبلش سوار شیم وقتی خواست قطار به اون ایستگاه برسه میام کنارتون قرار ها اوکی شد و رفتمخونه نهار خوردم و به بهار گفتم عصر میریمبیرون یه دوری بزنیم یه شیطونی همکنیمشاید یه کیر هم پیدا کردیم بهار هم در هر حالتی می خندید و گفت اوکی بابا تو نمیتونی کاری کنی باید خودم کاری کنم و یه کیر دست وپا کنم 😁😁😉😉 منم اصلا بهش نگفتم که قراره تو مترو چه اتفاقی بیفته و یا این که کسی روپیدا کردم یه استراحت کردیم و بعدش که خواستیم آماده شیم رفت لباس بپوشه که منم رفتم تو اتاق دیدم مثل همیشه یه شلوار لی مام استایل و یه تیشرت کوتاه و یه مانتو کوتاه روش پوشیده گفتم عزيزم این چه وضعشه بهار : چیی چه وضعشه ؟ مثل همیشه ام دیگه گفتم اون شلوار مشکی بود مثل ساپورت بود ولی نازکتر بود همون رو بپوش بهار : ایا واقعا بی غیرتیت گرفته دیگه ول نمیکنه ها بعدش نمیگی دو نفر اشنا میبینه شایدم همسایه ها ببینن🤨 من : فدات شم داری با شوهرت میری تنها که نیستی گف باشه بزار آرایشمتموم بشه خودم رفتم اونداشت آرایش می کرد شلوارش رو کشیدم پایین بهار خندید و گف چیکار میکنی یه دقیقه وایسا تموم شد ارایشم رفت شلوار رو در اورد و اون شلواری که منمیگفتمرو پوشید خیلیییییییی شلوار کیر راست کنی بود اصلا اگه کسی یکم زوم میکرد میتونست پاهاش رو ببینه داخل شلوار شلوار تنگ و خیلی جذب بود یعنی خط شورت هم معلومبود بهار یه تیشرت دیگه پوشید که ناف و شکمش کامل بیرون بود و یه مانتو خیلیی کوتاه هم پوشید رنگ آجری و دکمه دار که اگه مامور رد شد دکمه مانتو رو ببنده ولی خب زیر باسن بود و تا گردی زیر باسن میومد و پاهاش کلا معلوم بود خیلییی همشیکشده بود منگفتم بزار یه عکس بگیرم خودت رو از پشت ببینی چند تا عکس از تمامزاویه ها گرفتم ازش و نگاه کرد و گف وایییی چه کوسی شدم اشکان ولی مطمعنباش الان زنتو میکنن تو خیابون 😂😂 گفتم منکهدیگه حرفامرو زدم بزار اونام بکنن یه حالی کنن جوانای سرزمینم خلاصه زدیم بیرون منمتوتلگرام همش به پسره آمار میدادم وهماهنگبودیم و عکس ها رو هم تایم دار فرستادم بتونه شناسایی کنه ولی نتونه ذخیره کنه بهار هم چند بار گف خیلی سرت تو گوشیه ها یکم حواست به من باشه دارنمنو میخورن با چشاشون ☺️ کلا هم با عشوه و یه جور خیلیی دخترانه صحبت میکرد گفتم عزیزم من میخوام تورو بکنن حالا با چشم نگاه کردن چی میشه🤪 یکم حرف میزدیم و میرفتیم تا به بازار رسیدیم رفتم ماشین رو پارک کنم یه پارکینگ عمومی و اومدیم تو شلوغی بازار بهش گفتم بهار میخوای یکم از هم جدا شیم گف چرا گفتم ببینم چطوری مخت رو میزنن خندید گف ای کوسکش دیوث باشه فقط دور نشی ها گفتمنبابا اوکیه نگات میکنم یکم اونجلو می رفت منپشت سرش با فاصله چند متری ولی طوری که تابلو نشه چند قدمبعدش دیدم یه پسره تقریبا هیکلی و میشه گف نیمه بدنساز اومد و چسبید به بهار هرجا می رفت دنبالش بود و نمیدونم چی میگفت به بهار یه جادیدمبهار رفت توی یه شلوغی که واقعا قابل دیدننبود انقدر شلوغ بود یه بازارچه خیلی تنگ همبود که مردم کلا چسب هم میرفتن و میومدن خیلی همخر تو خر بود یه جوری خودم رو رسوندم بهشوندیدم اوه اوه دستش در حال مالیدن کونزنمه ایناولین باری بود اینجور چیزی رو میدیدم یه حس فوق العاده عجیب خوبی بود در کنارش یه استرس خیلی زیاد کهداشتم دیونه میشدم ولی گفتم بزار کارش رو بکنه ببینمچی میشه بهار هم ساکت بود انگار عمدا اومده بوداونجا تو اون شلوغی میخواستم جدا بشم نمیشد میخواستم برم پیش بهار اونم نمیشد گذاشتم ببینمچی میشه که فقط مالش کون بهار وچیز دیگه ای هممعلومنبود که پیام اومد تو تلگرام نگا کردمدیدمپسره نوشته ده میندیگهایستگاهه به بهارپیام دادم بیا بریم بیرون بازار گف اوکی یه جوری به زحمت اومدمبیرون وده ثانیه بعد بهارم اومد گفتم چی شد گف مگه ندیدی گفتمن گف پسره دستاش بزرگ بود باور کن کونمو گرفته بود تودستش کامل باسنم تو مشتش بود گفتم همین گف ن پس انتظار داشنی بهش بدماینجا آخه کوسکش 🤣🤣 گفتم ن خب همینم خوب بوده اول راهیم 😂😂 بهار خندید گف نترس الانمیرسونم آخر راه تو نمیدونی اگه یه زن بخواد بده چطور راه پیدا میکنه واسه دادنش گفتم ببینیم وتعریف کنیم خانوممم گف بریم کجا گفتم بیا با مترو بریم تا فلانجا و بیایم گف اوکی بریم رفتیمتومترو کههمونجا اولین صندلی کنار پله ها پسره بود همونجور که ادرس داده بود دیدم یه پسر خوش قیافه دقیقا مثل عکسش هیکلش تقریبا یکم پر تر از لاغر شلوار اسلش گشاد تیشرت گشاد پیامداد دیدمتون گفتماوکی دیگهبعقیش با تو منتااینجا تونستم زنمو بیارم گفت نگران نباش فقط هر لحظه دیدی راضی نیست و خواست یه حرکتی کنه بگو که برم پی کارم گفتماوکی نمیزارم اتفاقی بیفته اخه خیلی آبرو داره زنم خانومم گف با کی چت میکنی اینهمه گفتمبابا هیچکس میریم خونه میفهمی همین موقع : قطار اومد و داخلش جای نشستن نبود ولی اونجور هم شلوق نبود راه افتادیم که دیدم پسره یواشیواش نزدیک ما شد ما جلوی اوندر که هیچوقت باز نمیشه ایستاده بودیم دو سه تا ایستگاه رفتیم تا به ایستگاه امامخمینی رسیدیم و هنوز در باز نشده بود که معلومبود قراره چه اتفاقی بیفته . انقد آدم وایساده بود بیرون قطار و منتظر باز شدندرب بودن که ترسیدم اصلا . پسره که گفته بود امیر صدامکن اومد و قبل از این که در باز بشه نزدیک ما شد قطارهم کامل توقف نکرده بود و با سرعت خیلی کم حرکت میکرد منبهار رو ی ذره دادم سمت خودم گفتم الان شلوغ میشه به امیرچشمکزدم بروپشت بهار اونمرفت وهمونجا قطار هم کامل وایساد و صدای بوق مخصوص در اومد و در رو باز کرد یدفعه کلی آدمریخت داخل و مثل وحشی ها حتما هم همتوندیدید که چطور میریزن داخل اونمعصر که تعطیل شدن ومیخوان برنخونه چنان شلوغ شده بود داخل مترو که منو هل دادن چسبیدم به بهار و بدون این که بتونم کاری کنم داشتم محکم فشارش میدادم سمت عقب که امیر بود بهار در گوشم گف واییی دارمخفه میشم گفتمبزار درو ببنده یکم جاگیر میشن بهتر میشه بهار باز در گوشم گف خیلی دارم فشار میارمبه این پسره که پشتمه اونم حالا فکر بد میکنه راجبم یکم خودتو بده اون طرف گفتم خودمو بدم اون طرف بقیه میان فشار میدن فعلا چیزی نگو اونمچیزی نگفت که دیدم درو بست و میخواست راه بیفته و مردمداشتن یکم جاگیر میشدن اما فایده نداشت و جا کم بود و آدم زیاد آروم به بهار گفتم تا حالا انقدر محکم نچسبیده بودمبهت ها الانه که راست کنم 😁😁 بهار لبخند زد و ارومبا چشم اشاره کرد به پشتش و گفت مثل این یارو … گفتم چیی مگه راست کرده اونم😳☹️ گف راست که چی بگم دارم سایزش میکنم قشنگ شلوارمم که دیدی چجوریه انگار قشنگ لای پامه چیزش یه لحظه به امیر نگا کردم دیدم با یه دستش میله قطار رو گرفته یه لباس هم داشت که انداخته بود رو شیشه ( همون شیشه که اون طرفش صندلیه و اینطرفش درب قطار ) که کسایی که نشستن نتونن ببینن چیکار میکنه خوشماومد ازش همخوش قیافه هم خوش لباس هم خوش بو بود انگار ادکلن زده بود هم به فکر همه چی بود به بهار گفتم خب کاری که تا حالانتونستی بکنی الان برات اتفاق افتاد دیگه😂😂 گف اشکانباورمنمیشد توموقعیتش واقعا اینوبگی همش فکر میکرمتو موقعیت بدت بیاد گفتم نبابا شل کنبراش اونبدبخت هم اگه کسی رو داشت اینجا راستنمیکرد برات اونم تواین شرایط که نفس کشیدنهمسخته بهار خندید گفت مطمئنی😁😁 گفتم اره بابا گف باشه یه دفعه دیدمبهار خودش رو یکمتکونداد انگار من گفتم چیکار میکنی گف میخوامشل کنمدیگه 😁 گفتمای کلک بعد خمشدمدر گوش بهار الکی یه چیزی بگمکهبه این بهانه به امیر چشمک زدم و با یه حالتی بهش فهموندم اوکیه کارت رو بکن یدفه بهار گف اشکان😳 گفتمچیه گف باورت نمیشه گفتمچی گف دستش رو کرد تو شلوارم گفتمچییی یعنی دادپایینشلوارترو گف نن از کمر شلوارم دستش رو کرده داخل گفتم ولش کن بزار ببینم چیکار میکنه بهار گف میخوای یه کاری کنمحشری تر بشه گفتمارههه بکن گف اوکی کردم گفتمچیکار گف انگشتش رو کرد لای کونم منم باسنمرو سفت کردم انگشتش مونداونجا و بعد کونمرو فشار دادم عقب محکم گفتمبهار کسی نبینه یه وقت گف تو چسبیدی به من نمیتونی ببینی چه برسه به بقیه دیدمراست ميگه گفتم اوکیه هس میکردم بهار یه تکون تکونی میخوره دوباره گفتم چی شد گف هیچی داریم کارمون رو میکنیم اون داره میماله برام منم دارم میمالم براش با کونم بعد دیدم ایستگاه بعد رسیدیم بهار گف اشکان خیلی داغم نمیتونم خودمو کنترل کنم چیکار کنیم گفتم پیاده بشیم برگردیم خونه گفت اوکی فکر خوبیه ولی به فکر کیر باش منم با چشمک به پسره گفتم تمومش کن اونم اوکی داد بهار گف اشکان بدو بریم زود قطار وایساد و ما رفتیمبیرون دیدمپسره هماومد بیرون بهار پسره رو ندید اصلا به بهار گفتم بریمبیرون با تاکسی بریمتا پارکینگ و بعد بریمخونه اوکی داد رفتیم و تاکسی گرفتیم تو مسیر به پسره پیامدادم نوشتم چی شد چیکارا کردی دیدم یه عکس فرستاده از کون بهار که یذره کمر شلوارش رو داده پاییندر حد چند سانت ولی چون چسبیده بودن چیز زیادی ام مشخص نبود تو عکس بعد کیرش رو فقط هم کله کیرش رو در اورده بود ه بیرون و چسبونده بوده به لای باسن بهار که بهار اینو بهم نگفته بود بعد نوشتهبود ابم اومد ریختم رو کمرش و انقدر با دست پخش کردم که چیزی مشخص نیست ولی صد در صد دست بزنی رو کمرش مشخص میشه گفتم اوکی ولی کاش اینکارو نمیکردی ممکن بود ببینن گفت من به شما نگفتم ولی اونی که کنارم بود رفیقمه وایساده بود که فقط کسی نتونه ببینه ،این طرف هم که کت انداخته بودم رو شیشه گفتم ای ناقلاواقعا خوشماومد ازت منم تعجب داشتم قبلش اخه چطور ممکنه کیرت رو در بیاری شلوار زنمم بکشی پایین بعد کله کیرت رو بمالی بهش کسی نبینه نگو جریان این بوده که اسکورت داشته گف زنخودتم وقتی کیرم رو گذاشتم وسط باسنش همش فشار میداد انگار بیشتر میخواست گفتم پس اوکیه خیالت تخت بزار ردیف کنم بیای بکنیش اونم گفت دمت گرم دیگه همه چی که اوکیه دیگه مونده به خودتون که اطلاع بدید گفتم اره بزار خبرت میکنم خلاصه رفتیم سوار ماشین خودمون که شدیم یه دفعه بهار گفت وااای پارسا بهت نگفتم که اونجا کاری نکنی ترسیدم ولی باید بهت بگم چی شد گفتمچی شد گف پسره تو مترو آبش اومد گفتم واقعااااا گف اره ریخت پشت کمرم بعد با دست ماساژش داد که پخش بشه چیزی نمونه گفتم چطور ریخت پشت کمرت حالا مگه کیرش تو شلوارش نبود گفت ن بابا کله کیرش رو در اورده بود کرده بود لای پای من منم حشری شدم با کونم کله کیرش رو میمالیدم گفتم واقعاااا گف اره باور کن گفتم دمت گرم عشقمحال خودت رو کردی دیگه حیف نتونستم ببینم گف نبابا حشری ام گفتم ببین یه کیر پیدا کردم راستش میخوای بگم امشب بیاد گف اخه مطمعنه گفتم اره گف ننن خونه نیار بریم یه جا دیگه گفتمپس تو اوکی هستی گف اره ولی نمیخوام بلد باشه خونهرو گفتم آخه خونه خودمون مطمعنه ولی جای دیگه چطور مطمئن باشه ادم شاید دوربین باشه اصلا گف یه فکری بکن حالا دیگه به پسره پیام دادمگفتم عکس کیرت رو بفرست باز فرستاد این بار ذخیره کردم تو گالری که از اونجا به بهار نشونبدم بعد گفتم بهار این کیر پسرس دید و گفت واییی چه کیر خوش فرم و خوردنیه جووون یکم کوسش رو مالید تو ماشین گفتم پس اوکی هستی گف اشکان کیر این واقعا کیره ها هم کلفته هم کلش گندس هم خایه هاش رو ببین چطوریه گفتم لعنتی از کیر من تاحالا تعريف نکردی هااا گف حسودی ممنوع بعد بوسید منو😘😘 گف پارسا کوسمداغ شد چیکارش کنیم گفتم من ازش مطمئنم بزاریمبیاد گف اگه تو مطمئنی پس اوکیه بهش پیامدادم گفتم فلان جا رو بلدی گف اره خونه خواهرم اونجاست آدرس که داد دیدمخواهرش پنج تا کوچه با ما فاصله داره گفتم خب بیا کوچه ما و ادرس ما اینه گفتمتنها بیا ها دیگه خونه خودمونه آدم راه نندازی دنبال خودت گف ن خیالت تخت چون منم مطمئن شدم تو میخوای زنت بهم بده دیگه قرار شد راه بیفته بیاد به بهارگفتم رسیدیم خونه اماده شو داره میاد بهار استرس گرفت یهو یکم آرومش کردم گفتمعزیزم من کنارتم نگران نباش تو اینهمه به دوس پسرات دادی بعدش به شوهرتاینممثل بقیه گف اخه میترسم شر بشه گفتم اگه شر بشه اول برا منمیشه دیگه نگران نباش اونی کهزنشو داده یکی بیاد بکنه منم یکمراحت شد و رفتیمخونه گف چی بپوشم گفتم هرچی سکسی باشه بپوش رفت تو اتاق و یه شلوارک خیلی کوتاه و سکسی و یه تاپ خیلییی یقه باز پوشید که تاپ فقط سینه هاش رو گرفته بود و زیر سینه هم معلوم بود گفتم اینجور تا بیاد میکنه که گف تو کارت نباشه دیگه امشب شب منه گفتم اوکی پسره پیام داد شماره بفرست شماره فرستادم زنگزد و داشتم میگفتمبهش کدوم اپارتمان واینا که دیدم یه موتور بنلی اومد تو کوچه و تنها هم بود گف درو بزن منم درو زدم اومد پارکینگ و من منتظر بودم از آسانسور بیاد بالا بهار هم تو اتاق بود فعلا وقتی صدای آسانسور اومد بهار اومد کنارم وایساد دیدم یه چادر پوشیده ولی این چادرش کوتاه بود و تا ی ذره پایین تر از زانو بود تو اپارتمان وقتی کسی میومد در واحد اینو میپوشید میرفت ببینه کیه پاهای لختش مشخص بود امیر از آسانسور پیاده شد و سلام و خوش امد گویی کردم اومد داخل بهار همسلام کرد دست داد باهاش ولی استرس داشت برا همین منم نگفتم چرا چادر پوشیدی اومدیم با امیر رو مبل نشستیم و امیر رو معرفی کردم گفتمبهار خانوم اینم دوست عزیزم همش تعريف میکردمازش امیر هم یکمدیدم تو فاز خجالت رفته بهار هم تو صداش استرس معلومبود کهگف خوش اومدن خونه خودشونه بهار چای اورد و دوباره رف میوه اورد منو امیر روبروی هم نشسته بودیم برا همین وقتی به من تعارف میکرد کونش طرف امیر بود وقتی هم کهخممیشد چادر می رفت توی چاک کونش یذره و چون چادر کوتاه همبود پاهاش حتی پشت زانو هاش مشخص بود بهار میوه رو که گذاشترو عسلی منصداش کردم گفتم بشین کنارم حالا گف برماخه شاماماده کنم گفتم حالا بشین امیر همگف منکه شام خوردم من گفتمتارف نداریمها دیگه امیر خندید گف باور کن تعارف نیست یکم همینجور گفتیم و خندیدیم که دیدم بهار یکم استرسش کمتر شد امیر هم خیلی حرفه ای باهاش شوخی میکرد و بحث رل و ازدواج و این چیزا که زنا عاشقش هستن انداخته بود و بهار هم گرمحرف بود که من یدفه به بهار گفتم خفه نشی تو این چادر برو عوضش کندیگه بابا امیر از خودمونه قبلا رل خواهرم بود خدا میدونه با خواهرم چه کارا که نکرده حالا برا دوتا تار مو چادر چیه اخه بهار خندید گف اشکان بی حیا نشو عیبه امیر خندید و گفت باور کن من کاریش نکردم هر کاری کرداونکرد همه خندیدیم و بهار رفت که عوض کنه کهصدامکرد رفتم گف واقعااااا رل خواهرت بوده این؟ گفتم ن بابا خنگی ها الکی گفتم روت باز بشه گف اها اوکی چی بپوشم حالا گفتم نظر خودت چیه گف یه لباس بلند تا زیر باسندیگه . یه شلوارک کوتاه هم دارم و دیگه پاهام و سینم مشخصه فقط گفتماوکیه منرفتم اومدم توپذیرایی پیش امیر امیر گف چیکار کنیم ردیفه یا ن گفتم آره ولی توباید مخش کنی ی ذره چون یه دفعه کهنمیشه گف اون با من منم گفتم نترس منم تلاش خودمو میکنم و الانم کردم تا همینجا بهار یدفه اومد و حرفمون قط شد واووووو یه شلوارک خیلی نازک بود از ساپورت همنازک تر يعني دقیقا پاهاش کلا مشخص بود انگار چیزی نپوشیده مثل جوراب شلواری ها ولی خب شلوارک بود مشکی رنگ یه لباس بلند تا زیر باسن بود ولی خط زیر باسن مشخص بود و از بالا هم کلا سوتین مشخص بود البته سوتین ک نبود یه چيزی تو اون مایه ها بود بالای سینه رو نپوشونده بود و یذره همحتی از حاشیه صورتی رنگ ممه هاش مشخص بود البته اگه دقت میکردی میتونستی ببینی بعد اومد نشست کنار من و به امیر گفت ببخشید تنهاتون گذاشتم امیر گف نبابا شما ببخش من مزاحم شدم امشب بهار هم یه تعارف بازی کرد و منمبعدش گفتم اصلا شما ببخشيد که منالان اینجام 😁😁 بهار و امیر خندیدن شروع کردیم به حرف زدن و این چیزا بهار گف حالا که شام نمیخورین میوه بخورین یکم منمبرم باز چای بیارم رف چای آورد این بار با این لباس خم شد اول سمت امیر و کونش سمت منبود وقتی خم شد دقیقا کوصش معلوم بود از زیر شلوارک بعد یکم تعارف بازی دوباره راست شد و سمت من خم شد کونش سمت امیر بود بهم گف بردار منم یکم الاف کردم الکی که امیر خوب بتونه ببینه و شوخی میکردم باهاش اونم به بهانه این که انقد خمشده و کمرش درد گرفته تکون میداد کونش رو با عشوه و میگفت زود باش دیگه اشکان کمرم درد گرفت اخه خلاصه میوه رو برداشتم و به امیر گفتم : دیدی و پسندیدی امیر خندید و گف لعنت بر هرکی بخواد بگه ن بهار هم الکی مثلا نمیدونه ما چی میگیم گف چی رو پسندید گفتم هیچی خودش میدونه بهار : به منم بگین نامردا خب من : تو هم البته مهمی باید ببینی و بپسندی ها بهار : چی رو خب امیر : حالا میفهمی خودت دیگه البته اگه تا حالا نفهمیدی که بعید میدونم😁 من : بهار جان امشب دیگه فککنم به آرزوی دیرینه خودت میرسی بهار : 🙈🙈🙈 چیییه حالا من : بهار بهتره الکی لفتش ندیم امیر : 😁😁 من : بهار بلند شو برو پیش امیر بشین بهار : اخه چرااا😁🙈 من : میخوام وقتی حرف میزنم جفتتون رو ببینمدیگه بهار : اها باشه رفت کنار امیر نشست و با گوشی یه پیامبهمداد که بیا اتاق کارتدارم به امیر گفتمامیر بشین الان میام رفتمداخل اتاق بهار هماومد گفپارسا نمیتونم گفتم چییی چرا ؟ گف ببینمیتونمها ولی ن جلوی تو گفتم یعنی چی االان که اومدهاینجا باید بگی ؟ نمیشد زودتربگی!؟ گف من کنسل نمیکنم فقط جلوی تونمیتونم گفتم توقبلا گروپ هم داشتی که گفارهولی اونا شوهرمنبودن گفتمچیکار کنیمخب گف بزار موقع خواب برم پیش اون بعد چند بار سکسکنم باهاش . یکماوکیتربشه بعدش جلوی تو همبهش میدم گفتمننن چیمییگی میخوام ببینم گفپس بزارهمون موقع خواب هر سه تا یه جا بخوابیم برقا خاموشکنیم گفتم باشه همینکارومیکنیم بعد رفتیمپذیرایی به بهار گفتم شامو اماده کنگشنمه اونرفت پی شام منمرفتمپیش امیر نشستم گفتم جریان اینجوری شده گف خب اذیت نکن بزار تنهایی سکس کنیم بعدا توهم نگا میکنی بزار اروماروم عادت کنه یهو زده میشه ها دیدم راس میگه گفتماوکی پس زود بریمبخوابیم گف باشه دیگهشام خوردیمبریم شامرو نفهمیدم چجوری اینقد زود خوردیم و گفتیمبریمبخوابیم بهار گف وااا ظرفامونده شاماز گلومونپایین نرفته گفتمعیب نداره چند دقیقه میشینیم نمیخواد ظرفا رو بشوری فقط چای بده بریمبخوابیم گف اوکی منوامیر اومدیمپذیرایی یدفه یادماومد بهار یه چند تا جوش بزرگزده پشتش با امیر هماهنگ کردم بعد که بهار اومد گفتمبهار راستی میخواستی برا پوستت بری دکتر بهار که نمیخواستبره دکتر ولی گف خبببب منم گفتمامیر استاد پوست و مو هست گف واقعااااا گفتم اره بیا اینجا گف چیه گفتملباست روبده بالا یکم م م م کرد و گف اخه گفتمبابا امیر استاد پوست ومو وماساژه بذار نگات کنه گف باشه منخودمبلند شدم زیر لباسش رو گرفتم دادم بالا و گفتمدر بیار اونم در اورد و پشتش رو کردمبه امیر وگفتماینجوش هارو میگم امیر نگا کرد واومدنزدیک یکم مالید جوش ها رو گفت اینا چیز خاصینیس اوکی میشه ولی پایینکمرت چرا اینجور شده بهار گف چجور امیر گف ببخش ولی بلندشوسرپا بهار بلند شد امیر شلوارکبهار رویزره در حدهمون چند سانتداد پایینتر بهار دیدمداره میلرزه گفتم بهار چیه گف هیچی چیزی نیست ولی دستاش رو مچاله می کرد وانگشتاش رو دقیقا مثل کسی کهخیلی استرس داره بازی میداد و دستاش رو بغل میکرد دوباره می انداخت دستاش رو دقیقا همون استرس شدیدی که یه نفرداره. بعد امیر گف ببخش اشکان باید بره دکتر منالان اینجا کاری کنمممکنهبدت بیاد گفتمچیکار مثلا گفت باید زیر شلوارک رو ببینم گفتم بهار خب در بیار بهار با گوشه چشم نگاممیکرد و کاری نمی کرد و چیزی همنگفت منمبهامیر گفتماوکیه خودت در بیار امیر شلوار بهار رو کشید پایین تر تا زانو والکی یکم پوست باسن بهار رو مالید و گفت بعدا یه پماد بهت میدم بذار به پوست باسنت بهار : مگه چشه امیر : چیزی نیست ولییکم پوستت کمآبه و خشک شده یکمم جوش زده انگار چند تا و این که این شفافیت رو از دست میده اگه کاری نکنی براش بهار : با پماد بهتر میشه امیر : اره دیگه باید یکی باشه مثل خود اشکان خوب بمالهپماد رو و باید هم بلد باشه چجوری بماله پماد رو گفتم من کهبلد نیستم بهار هم همونجور پشت به امیر سرپا با شورت وایساده بود که من گفتم بهار در بیار اونو از پات تا ببینمباید چجور بمالم پماد رو بهار خمشد و در اورد و اومد بشینه که دیگه چیزی نگفتیم و شورت بهار با اون تاپ سوتینی که داشت ست بود و خیلی توچشمهم بود یه لحظه نگا کردم دیدم خط کوس بهار از رو شورت کامل مشخصه نقشه داشتعالی پیش میرفت چیزی کهآرزومبود حالاداشترخمیداد زنمبا شورتپیش یه پسر غریبهنشستهبود امیر گف مندیگهبرمبخوابم طبق نقشه من و امیر من گفتم امیر قبل از خواب میگم روغن زیتونهممگه آبرسانی نمیکنه گف چرا خب میتونی بزنی از اونم گفتم بیا با بهار برو تو اون اتاق تا منبیارم خودت بزندیگههمش چند دقیقس بهار هم ساکت وایساده بود تعجب کردمبهار که پر حرف بود حالا نشسته بود یه گوشه و چیزی هم نمیگف با شورت پاهاش رو همبغل کرده بود رو مبل امیر گف باشه اوکیه بهار سکوت رو شکست و گفت اخه رویه تخت روغنی میشه گفتم خب بشه میندازیم ماشين میشوره بهار گف بریمحموم خب بهتره 🙈🙈 بازم با همونحالت خجالت من یاد حرف امیر افتادم و چیزی نگفتم. گفتماوکیه امیر گف اخه رو تختمنموضعی میریزمروغنرو ولی توحمام میریزم کل بدنت لباست خراب میشه روغنی میشه من نزاشتمبهار دیگه چیزی بگه و گفتم خب بهار لباس نداره فقط یه شورت و سوتینهاونمدر میاره دیگهتوکه غریبه نیستی عزیزم بهار قرمز شده بود و چیزی نمی گفت وهمونجور رفت داخل حمام منم رفتم پشت سرش گفتم در بیار خب اونمدر اورد ولی گف اشکان اخه خیلی دلم آشوبه گفتم بیخود دیگه منم نمیام توحموم دوتایی باشید همونجور کهگفتی گف اوکی برو بفرستش اومدم بیرون گفتمامیر بیا برو تا منروغنبیارم امیر رفت توحموم و من روغناوردم گفتم امیر با اینلباس هات کهنمیشه در بیار توهم گف اخه بهار راحت نیست بهار گفت نه چیزی نیست من خودمم لختمخب 🙈🙈😁 امیر گف باشه لباس هاش رو درآورد و فقط شورت موند گفتم اونمدر بیار امیر راحتباش دیگه بهار بدن امیر رو کهدید حال کرد یه بدنتمیز و سر حال و خوش فرم تقریبا نمیشه بگی حرفه ای ولی تقریبا ورزشکاری شورتش رودیدممنم خوشماومد شورت خوشگل و مرتب کیرش از رو شرت معلومبود که راست راست شده امیر چشمک زد کهدیگهنمیخواد ول کن فعلا منماومدم و تنهاشون گذاشتم چند دقیقه گذشت کهدیدم صدا میاد رفتماروم گوش دادمدیدمدارنمیخندن امیر میگفت باور کن آرزومهزنممثل تو باشه اونممیگف تو که دیگه منوداری خنگ بعد منو مسخره میکردن میخندیدن و کلی چیزای دیگه ولی خبری فعلا از سکس نبود با خودم گفتم چه اوسکوله چرا نمیکنه خب لختن که بعد دیدمامیر گف ما که میخواهیم سکس کنیم خب بزار جلو اشکان کنیم دیگه بهار گف اخه یه جوری میشم امیر گف نترس چیزی نمیشه اونالاناومد جفتمون رو لخت کرد انداخت اینجا و رفت الانمفک میکنه دارم میکنمت حتما خب بزار جلو خودش کنیم چه فرقی داره بهار وسط حرف های امیر گف واقعا چه خوب میمالی کونم رو امروز ایندومینباره یه بارم تومترو مالیدن منو امیر گف اره دیگه این کونهرجا بره میمالنش بهار گف خر خودتی من فهمیدم توهمون پسره تو مترویی تا دیدمت ولی نخواستم به روت بیارم حالا بگو جریان چیه اونم گفت وایی چه زرنگی تو و همه جریان وهماهنگی های ما رو گف بهار هم گفاوکی واقعا اینشوهر من بی غیرته و من همش فکمیکردم شاید یه فانتزی بازی دلش میخواد برا این نمیخواستم جلوش بهت بدم الان آب رو باز کندوش بگیریم بریم پیشش مناومدم دیگه تو پذیرایی نیمساعت بعد دیدم دوتایی لخت اومدن بیرون و خودشون روخشک میکردن با یدونه حوله و کلی شوخی وخنده امیر اومد لخت نشست رو مبل کیرش راست نبود انگار اونجاآب خورده بود یکم اونجور شده بود بهاراومد نشست کنار امیر و همینجور کهنگاممیکرد کیر امیر رو گرفتو بهمگف اشکان واقعا مرسی خیلی کیر خوبی داره وشروع کرد بهخوردن اوووممممم اوووووومهووووووم عوووووم منم کهایناولینبار بود میدیدمزنم اینجور داره برا یکی دیگعمیخوره و میخوانسکس کنن خیلی حشرمزد بالا و خیلی همخوشهال شدم یه حسی بود اصلا نمیتونم توصیف کنم خیلیییی خوشحال بودممم و بهارلامصب هم یه دفعه این کارو کرد اصلا هیجان و همه چی قاطی شده بود😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩 وایییی چیمیدیدم دیدم دوباره کیر امیر داره راست میشه بعد از راست شدن کامل بهار کیر امیر رو گرفتتو دستش و بهم نشون داد و گف ببین به این میگن کیر عزیزم ناونی که تو داری منمکیرمرو در اوردم و شروع کردممالیدن بهار گف فقط خودمومسخره کرده بودم اینمدت با اونکیر به درد نخوری کهتو داری 😉 دوباره شروع کرد به خوردن کیر امیر امیر نشسته بود رو مبل بهار به حالتداگی رو مبل کنار امیر بود و داشت براش میخورد امیر هم دستش روبرد کوص بهار رو شروع کرد به مالیدن با دست دیگش هم ممهبهار رو میمالید بهار داشت با ولع تمام لیس میزد کیر امیر رو و میخورد اوووومهووووووووم عووووووووق هووق عووووم دهنبهار پر شده بود از آب دهن کهبا یه صدای بلند قورت داد و گفت واییییی چه تخم هایی داری امیررر جون بعد با دست کیر امیر رو بالا گرفتو تخماش رو میخورد و یکی یکی می کرد تودهنش بعد گفت امیر بلند شو امیر بلند شد و بهار خوابید رو مبل به امیر گفت یه پاتروبزار رو مبل یه پات پایین مبل خایه هات بره تو دهنمبتونمبخورم منداشتم از اینهمه حرفه ای بودنتعجب میکردم 🙊 ولی خیلی همخوشهال بودم 😍😍 هم زمان هم کیرم رو میمالیدم بهار همون حالت کیر امیر رو گرفت کرد تو دهنش و امیر داشت تلمبه میزد یواش یواش تو حلق بهار اونم صداش در اومده بود خخخخخق خخهخهخهقققق یه صدای پر تف تودهنی همون حالت کوس بهار رو هم میمالید بعد به منگف بیا کوسم رو بخور یکم منم رفتم شروع کردم به خوردن وایییی چهآبی میومد اصلا باورم نمیشد اینهمه آب کوص کل صورتم خیس شده بود بعد امیر گف بسه برو نگاه کن فقط😁 منرفتمکنار بهار روی مبل به بغل دراز کشید کونش رو از لبه تخت داد عقب و گفت اینجور دوست دارم بزار توش برام امیر جااااااانننننن قبل از فرو کردن کیرش ،من کون بهار که تو اون حالت که به بغل دراز کشیده بود و کونش سمت من بود و با یه دستش هم باسنش رو باز کرده بود تا امیر کیرش رو بکنه توش رو نگاه کردم دیدم واقعا کونبهار چقدر بازه ومنتاحالا اینجور ندیده بودم!؛ امیر خواست بزاره تو کون بهار که بهار دستش رواز لای پاهاش اورد و کیر امیر رو گرفت وتنظیم کرد رو کوص خودش و بدون این کهامیر تکونبخوره بهارکونش رو داد عقب کیر امیر رفت توکوس بهار صدای بهار باز در اومدوهمش میگفاووووی اوووففففف جوننننن بالاخره یه کیر پیدا شد بعد یه ساللللل جوووووون منوبکنننن امیررررر امیر جرمبده جلو شوهرم چشماش هم خمار و حالت نیمهبسته داشت اینو میتونستم ببینم چون صورتش رو سمت بالا گرفته بود با این که پشتش به ما بود ولی نیم رخ صورتش معلوم بود وااای امیررررر کیرت رو میخوامممم تا خودصب بکنمنووووو آخخخخخ جووووون آیییییییی کلفتهههههه درد دارممممم کلفتههههه امیررررررررر منم داشتم جغ میزدم ولی جلو خودم رو میگرفتم آبم نیاد امیر میگفت جوننن جرت میدم از تو مترو تا اینجا تو کفت هستم بهار : امیررر جووونم بکن منو منجنده ام جنده تو ام کیرت رو میخوام بکننننن امیر همتلمبه میزد تو کوص بهار من رفتم از اون طرف دیدمواییی چه صحنهای بدن امیر میخورد به کون بهار و کون بهار میلرزید با هر ضربه و صدای خوردن بدن یه مرد غریبه به کون زنم تمام خونه رو پر کرده بود و یه چند لحظه محو شنیدن اونصدا شدم انقدر که صدای اه و ناله بهار رو نمیشنیدم با صدای امیر به خودم اومدم که به بهار گف واییی کوصت چه داغ شد و چه آبی ازش اومد دیدمبهار داره میلرزه و پاهاش رو همونحالت یکمبه هم میماله بعد چند ثانیه امیر گف بیا بخواب پشت به هوا بهار همخوابید همونحالت دیدم کون بهار خط زیر باسنش واقعااا تحریک کنندس . یه باسن زیبااا و پرفکت با خط خیلییی عالییی و اونحالت قلبی که موقع دمر خوابیدن بهترم دیده میشد باور کنید انگار این دخترای ورزشکار تو اینستا بود تازه از اونا بهترم بود خدایشش امیر کیرش رو گذاشت لای پای بهار و شروع کرد آروم داخل کردن کیرش تو سوراخ زنخوشگل و سکسیم 😋😋😋🤤🤤🤤🤤 با تلمبه زدن و صدای بهار خیلی ضعیف شده بود که میگف آوووویییی اُاُاُوووووویییی اووووویییییییییییه اوففففف امیر گف چیههه حال میده آره ! بهار گفت آرهههه آرهههه بکنننن داره حال میده بهم اویییی بهار دیگه داشت چنگ مینداخت رو پارچه مبل و چشماش رو بسته بود بعد از چند تا تلمبه دیدمیهو بهار چرخید و دستاش رو انداخت پشتامیر و بغلش کرد و خودش رو محکم چسبوند به امیر و کوصش رو محکم نگهداشت و فشار داد به کیر امیر امیر بهم نگا کرد گف ببین عزیزم اینجور کوص میکنن ها خودش بگیره ولت نکنه دیدمبهار باز لرزید و لباش رو محکم گاز میگرفت و خودش رو یه جور خاصی میمالید به امیر و اوووم عوووم میکرد با عشوه سکسی و شهوتی برام خیلی جالب بود من هیچ وقت تو سکس لرزش بهار رو ندیده بودم امیر بعد از این که بهار چند ثانیه بعد ولش کرد گفت بلند شو سرپا بهار گفت حال ندارم بخدا همینجور بکن منو تا صببب امیر گف بیا بخواب پس برعکس بهار خوابید امیر هم کیرش رو گذاشت لای باسن بهار بهار دیدم گفت نکنی تو کونم هااا دردممیاد اما با بی حالی تمام اینو گفت امیر گف ن نمیکنم یدفه کیرش رو کرد تو کوص بهار و شروع کرد تلمبه زدن باز صدای بهار باز در اومد اووووییییی جوووووون اوووففففففففف عوووووم هووووی آخخخخخخخ چه کیری داری واییییی امیرررر کجا بودی تو تا حالا همیشه منو بکننننننن تروخدا وایییی امیرررر کیرت رو میخوامممم یه حالت التماسی و ناز دار میگفت و آروم اوووویییی دیدمامیر دیگه داره بی حال میشه خوابید رو بهار و کیرش رو تا ته فشار داد و نگهداشت توش از پشت که نگاه میکردم یذره کیر امیر مشخص بود چونپاهای امیر باز بود و پاهای بهار وسط پاهاي امیر بود بهار گفت جوووونننن بریز توش برام امیر همینجور تکون نخورد دو سه دقیقه تا حس کردم کیرش داره نبض میزنه که خیالم راحت شد داره آبش میاد واقعاااا دیدن اومدن آب یه غریبه تو کوص زنم دیگه لذتم رو چسبوند به آخرین حد خودش اونمبا حرف های قشنگبهار که تاحالا نشنیده بودم ازش و داشت میگفت جوووون آبت اومدددد تو کوص تنگ و داغم آره امیر کوصم رو پر کردی چیکار میکنی مگه چقدر آب داری لعنتی وااایییی کلفتی کیرت وااااییییی داغی آب کیرت همش رو دوست دارم امیررررر امیر پیش این شوهر بیغیرتم خوب کوصم رو حال اوردی هاااا عزیزم فدای اون کیرت بشم من اوخ تخمات که رو باسنم چسبیده ها آخر لذته ی ذره هم دیدم بهار میخواد کونش رو بده بالا که کیر امیر بیشتر بره توش انگار ولی هرچی تکون میداد کونش رو بخاطر وزن امیر هیچ اتفاقی نمی افتاد امیر یذره حالت خم و بلند شد از رو بهار یعنی پاهاش چسبیده بود به پاهای بهار ولی بدنش رو با دست نگه داشته بود رو هوا مثل حلال اما برعکس شده بود اما بهار با پاهاش محکم کیر امیر رو وسط پای خودش نگه داشته بود و نمیذاشت بیرون بکشه برا همین پوست کیر امیر یکم کشیده شد این حالت اوج لذت تو سکسه واقعا امیر گف بهار منو نگاه کن بهار سرش رو چرخوند رو به پشت امیر همونجور صورت و گوشه لب بهار رو چند تا بوسه زد بهار با یه حالت نازی گف نمیشه همینجور بخوابی روم فعلا امیر دیگه با شنیدن این حرف بی خیال شد و افتاد روش بهار هم یه جوری خودش رو تو بغل امیر جمع کرد و دست امیر رو دور خودش حلقه کرد و ده دقیقه ا همینجور خوابیدن بعد ده دقیقه گوشی امیر زنگخورد امیر بلند شد بره گوشی رو جواب بده که کیرش از تو کوص بهار سر خورد اومد بیرون و یه صدایی مثل شالاپ هم اومد که بخاطر همون کیر خوابیده ولی خیس امیر و کوس پر آب بهار بود بهار هم دیگه نشست و نگام کرد و اومد بوسم کرد و در گوشم گف چیه ساکتی گفتم فقط بگم که عاشقتم بهار خیلی میخوامت بهار یه لبخند زد و دوباره بوسید منو و دست انداخت دورم و تکیه داد بهم گفتم بهار برو یه چیزی بیار بخوریم دیگه خسته شدیم بهار گف من با این حال برم اخه دلت میاد همین جور داشتیم حرف میزدیم که امیر هم وسط پذیرایی با تلفن و لخت حرف میزد که بهار گف اشکان کیر امیر رو ببین گفتم خب . گف مال تو وقتی خوابه خیلی کوچیکه ولی مال اون حتی وقتی خوابه انقدر بزرگه و کلفته ادم دلش میخواد باز بده بهش . امیر همراه میرفت و کیرش تکون میخورد بهار : الان ببین تکون میخوره ادم دلش میخواد بهش بده بازم اصلا دلم میخواد دادنم تموم نشه امیر تلفنو قط کرد اومد من : امیر خان چطور گاییدی زنمو که بیخیال نمیشه امیر : چرا میپرسی مگه ندیدی خودت خب من : دیدم ولی سیر نشدم . ن من ن این فرشته سکسی و جذاب بهار : ن بابا میدونی چیه منگفتم بازم دوس دارم بهت بدم بخاطر کیرت اخه خیلی دوسش دارم امیر اینو که شنید اومد وایساد جلو بهار بهار هم کیر امیر رو گرفت تو دستش و بازی کرد باهاش و دوباره شروع کرد به خوردن ولی کاملا بی حال🧎♀️ امیر هم در همین حین به من گفت خب بیا نگا کن سیر بشی من : ن من شوخی کردم بهار دلش میخواد بازم امیر : باور کن باید برم ولی چرا دلت میخواد مگه ارضا نشدی تو ؟ بهار هم کیر امیر رو در اورد از تو دهنش و گفت بهار : چرا من چند بارم ارضا شدم اصلا از وقتي ازدواج کردم اینجور حال نکرده بودم واقعا جدی میگم . اشکان یه جوری میکنه که انگار من گناه دارم نباید بهم زیاد سخت بگیره امیر : اشکان این کارو نکن هرچی خشن تر بکنی اینا بیشتر دوس دارن من : دیگه از این به بعد یاد گرفتم چیکار کنم😏 بهار : دیگه از این به بعد هم یاد نگیر چون رل زدم😂😂 خلاصه امیر لباس پوشید و دستشویی رفت که بره بهار رفت جلوش خم شد کونش رو نشون داد و گفت دلت میاد این کوص و کون رو بزاری بری اخه 😁😁😁 امیر همخم شد و باسن بهار رو بوسید و گف آخخخخ😋😋 باور کنن ولی مجبورم برم باز میام و خدافظی کردیم و رفت نوشته: RealBi واکنش ها : behrooz و chochol 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
behrooz ارسال شده در 10 آبان، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 آبان، 2025 رسیدن به آرزو های بی غیرتیم 3 بعد از رفتن امیر به : اشکان میگم یه چیزی بگم ؟ من : اره عزیزم بگو بهار : تو رو میدیدم گاهی یه جوری بود قیافت انگار پشیمون شدی وسطاش من : کییی منننن ! ن بابا من فقط لذت میبردم چی میگی تازه دوس داشتمبمونه بازم بکنه تو رو بهار : اشکان واقعا جدی میگی اینو من : بهار بخدا این حرف دلمه چرا همش شک داری تو بهار : نمیدونم چرا شکدارم ولی دیگه کاری میکنم کلا لذت ببری حالا که واقعا حست اینجوره من : بهار تازه من میدونم تو مترو تو خودت کرم ریختی کونت رو یه جوری کردی ابش اومد رو کمرت خب اگه میخواستم پشیمون بشم اونجا میشدم دیگه دیونه راستی اینم از کیری که قول داده بودم . چطوره سلیقه ام 😉 بهار : اووو آقای خوش قول خودم😁😁😘😘 اومد بغلم کرد و نشست بهار : بهم قول بده به زودی دوباره اتفاق امروز تکرار بشه من : بهار همین فردا تکرار کنیم ؟ بهار : تو بگو همینالان من که بدم نمیاد عشقم من : فقط بهار بدم میاد همیشه با یکی باشه میخوام هر دفعه با یه شخص جدید باشیم بهار : ببین اشکان دیگه خودت زنِ جنده میخوای ها بعدا به من نگی تو جنده شدی😂😂 من : عزيزم اولا این جندگی نیس تو که برا پول نمیدی دوما این لذت خالصه سوما چشم نمیگم و چهارم این که خودم جندت کردم😆😆 بهار : ولی باز اشکان من دوس دارم یه نفر باشه برا همیشگی و گاهی هم کیس های تازه بیاریم یعنی یدونه دائم داشته باشيم و بقیش همین که تو میگی هر بار یکی من : باشه قبول ولی همیشگی حال نمیده باور کن ولی چشم همدیگه رو بغل کردیم و این شد قرار ما داستان ما تازه شروع شده اگه دوست دارید ما رو دنبال کنید خببب دوستان عزیزی که داستان ما رو دنبال میکنن دیگه تا اینجا فهمیدن که جریانچی بوده و برا اونایی که نمیدونن پيشنهاد میکنم برن بخونن و لذتش رو ببرن که چطور من تونستم زنمو بخوابونم بغل نفر سوم و داستان های بعدش و در نهایت توافق کردیم که به چه صورت سکس داشته باشیم بریمبرا داستان . . از روزی که ما یعنی زنم بهاره با امیر سکس کرد فک کنم چهار روز گذشت و تو این چهار روز فقط یه بار امیر اومد و بهار رو برد حموم و حسابی گایید و رفت و دیگه ن سکس داشتیم و ن فعلا کاری کرده بودیم جریان اون سکس امیر رو هم نمیگم چون هم توی دو خط خلاصه میشه، عجله داشت ولی کیرش بلند شده بود اومد کرد و رفت همین تازه تو حموم بودن و من داشتم نهار اماده میکردم و دیگه چیز دیگه ای نبود که قابل گفتن باشه بهاره ،خانومم ، دیگه تو خونه کلا لخت بود فقط شورت داشت و از وقتی که از بیغیرتی من با خبر شده بود دیگه پوشش خیلی باز تر میپوشید بخصوص وقتی مهمون مرد و غریبه داشتیم که البته زیاد نبودن یعنی کلا کوس و کونش رو دیگه همه میتونستن با یه پوشش نازک ببینن یه روز که فک میکنم همونجور که گفتمروز چهارم هم بود بهار گف بریم بیرون بچرخیم یه شیطونی کنیم منم اماده شدم بریم بیرون ساعت هم حدودا پنج عصر بود بهار یه شلوار نازک ساپورت مانند پوشیده بود ولی خیلی نازک در حدی که منحتی گفتم بهار آشنایی چیزی میبینه ها گف دیگه خواسته خودته عزیزم منم دیگه باید کرم بریزم یا ن منم چیزی نگفتم دیگه به تاپ تنش بود و روش هم مانتو باز جوری که شکمش کلا بیرون بود و ناف معلوم مثل اکثر وقتا رفتیم بیرون از ساختمون که دیدم دو سه تا پسر جوان وایسادن تو کوچه با هم حرف میزنن و خیلییی نگاه میکنن بهار رو گفتم بهار مشتریات دارن زیاد میشن ها😂😂 گف اینا بچه ن ن بابا خوشم نمیاد ولی نزدیک تر شدیم دیدم بهار به یکیشون که تیشرت سفید داشت حسابی یه نگاه خیلی طولانی کرد و رد شدیم گفتم بهار چیکار میکنی زشته اون همسایه س ها گف میدونم ولی میخوام بهش بدم گفتم چطور گف بزار یه جور ازش شماره بگیرم گفتم بابا دیگه کجامیخوای اونو ببینی گف دنبالمه گفتم واقعااااا خواستم عقبو نگاه کنم که بهار گفت تابلو نکن خره گفتم چطور فهمیدی داره میاد گف خودم بهش اشاره دادم و میدونمدنبالمه یه جا الکی وایسادیم به بهانه ویتریندید زدن دیدم اره راس میگه گفتم بهار تنهات بزارم گف ن خیلی ۳ میشه بیخیال ، ببینم چیکار میخواد کنه ما یه ده دقیقه ای چرخیدیم و حواسم هم بود بهش و می دیدم از دور نگاه میکنه جوری که تابلو نشه بهار گف خب اشکان تو دیگه میتونی منو به سرنوشت بسپاری و بری خودت خونه منم میام بعد از این که شماره اینو گرفتم و حرف زدمباهاش اومدم برم خونه دیدم اِاِاِاِی وایی پسره نیس گفتمبهار پسره نیست انگار خسته شده رفته گف اه لعنتی خب حق داشت زیاد الاف کردیم گفتم خب ما هم بریم خونه بهار گف اشکان من کیر میخوام خوب گفتم به امیر میگم بیاد دیگه گف ن یه جدید میخوام دیگه توافق کردیم گفتم باشه بچرخیم ببینیم چی میشه رفتیم توی یه بوتیک یکم خودنمایی کرد و کرم ریخت و دوباره رفتیم کافه اونجا هم یکم کرم ریزون بود گفتم بهار بریم دیگه ساعت هفت شده بهار گف اره بریم تا دیر نشده به امیر بگیم همون منگفتمن بیخیال برات پیدا میکنم گف چجوری گفتم بابادیگه منو دست کم نگیر دیگهههه مگه اولی بد بود ؟ 😅 ولی تو فکرم واقعا داشتم دنبال یه راه میگشتم با خودم گفتم یه کسی رو حالا پیدا میکنم میکشم خونه زنمو بکنه دیگه تو همینفکرا بودم که رفتیم داخل کوچه خودمون دیدم پسره که داشت ما رو دنبال میکرد هنوز توی کوچه س با دوستاش و داره یه موتور رو به یکی نشون میده و راجبش حرف میزنن گفتم بهار همین پسره دیگه اوکیه دیگه ؟ گف آره ولی واقعااااا چجوری میخوای اوکی کنی گفتم تو اوکی بده فقط گف اوکیه دیگه تازه خیلی هم خوبه اندامش لاغر و خوش استایل همهس و قدش هم بلنده خدایی خیلی خوش فیس بود موهای تقریبا طلایی لب هاش خیلی درشت و طبیعی ، ریش هم سه تیغ ،چشماش سبز یه شلوار بگ بلند و یه تیشرت سفید داشت و یه کفش air سفید به بهار گفتم تو برو خونه منبرم سوپر مارکت بیام اینو بلند گفتم و وقتی گفتم که تقریبا به اونا رسیده بودیم و بهار گف باشه عزیزم من اومدم سوپر مارکت نبش کوچه ولی دید داشتم به بهانه پفکبرداشتم و همون بیرون سوپری موندم و دیدم دقیقا دارن با چشم بهار رو میگان از پشت و با هم راجبش تابلو بود حرف میزنن من یکم خرید کردم و دیگه بهار همتو کوچه نبود سوپر مارکت هم آشنا بود اسمش محمد بود گفتم محمد یه چیزی بخوام نه نمیگی گف بگو گفتم من میرم خب گف خب گفتم اون پسره تیشرت سفیده رو میبینی گف اره معین رو میگی گفتم من کیفم رو میزارم اینجا ،بعد نیم ساعت بده اون برام بیاره گف چرا اون گفتم بهش بگو من کیفم رو جا گذاشتم حواسم نبوده تو هم نمیدونی کدوم ساختمون و کجاییم اون اگه گفت من بلدم تو بده بیاره. گفت اوکیه فقط بلده خونتونرو مگه گفتم الان بهش میگم کجاییم گف اشکان چیکار میخوای بکنی حالا مگه گفتم میخوام به این بهانه بیاد خونمون بشینه چند دقیقه تا باهاش بیشتر رفیق بشم بگم برام موتور پیدا کنه گفت اتفاقا پسر گلیه خیلی دوست داشتنیه و تو کار موتور هم هس سریع برات پیدا میکنه ولی میخوای من بگم بهش گفتم نه بابا خودم میگم . خودم ارتباط بگیرم رفیق تر بشم بعد تو رو هم برا تخفیف زحمت میدم . اوکی کردیم و دیگه رفتم تو کوچه پسره رو دیدم رفتمجلو سلام دادم و گفتم ببخش یه سوال داشتم بنده خدا رنگش پرید اول، فککنم بخاطر تعقیب کردنمون بود که ترسید بعد سلام کرد گف جان گفتم من دیدم شما دارین راجب موتور حرف میزنین منم موتور میخوام بخرم اصلا هیچی نمیدونمازش و … پنجدقیقه حرف زدیم و گفتم الان وقتت رو نمیگیرم فقط شمارت رو بده ما توی اون ساختمون سفید هستیم طبقه پنج و همسایه ایم بعدا زنگ میزنم زحمت میدم بهت و تشکر و اینا و رفتم خونه دیدم بهار داره تو خونه میچرخه با یه شورت و همون تاپ گفتم بهار کیر برات میخوام بیارم دیگه هنر خودته بتونی بخوابی زیرش یا نتونی گفت وااا چجوری گفتم پسره الان میاد خودش، برو آماده شو بهار هم آمده بود فقط گف واقعااا میگی؟ چی بپوشم خب گفتم بهار شلوار نپوش همینجور باش تا بگم چیکار کنی گف باشه دیگهههه هرچی خودت میدونی یکم بساط تخمه و فیلم و اینا رو ردیف کردیم بهار هم داشت چای و اینا ردیف میکرد که دیدم زنگزدن رفتم آیفون رو برداشتم دیدم پسره س، تا برداشتم گفتم ااا شمایی بیا بالا بیا بالا دیگه نذاشتم چیزی بگه بهار گف کیه گفتم خود پسره س بهار گف خب چیکار کنم گفتم ببین تو وسط پذیرایی وایسا این قسمت که مشخص نیست از بیرون ( راهرو منظورمه وقتی که در واحد بازه ) وقتی دیگه آوردمش داخل تو حرکت کن برو سمت اتاق که تو رو ببینه گف اها گرفتم خب چرا این کارو کنم بزار اینجا بشينه من میرم اون اتاق که مشخصه داخلش و لباس عوض میکنم تو همبرو آشپزخونه به بهانه پیش دستی و میوه خوری و اینا گفتمباشهواره فکر خوبیه کهدیگه زنگ واحد رو زد پسره و رفتم در واحد رو باز کردم بهار هم رفت آشپزخونه خودش سریع در رو باز کردم و دیدم معین هست اسمش رو البته همون سوپری بهم گفته بود هم خودش وقتی شماره گرفتم گفت که سیو کنم گفتم به به، چه سعادتی خوش اومدی الان ذکر خیرت بود با همسرم بیا داخل گفت نه ممنون فقط کیفتون تو مغازه محمد جا مونده بود منم آوردمش براتون گفتم بابا تا اینجا اومدی بیا داخل زحمت افتادی و تشکر و اتفاقا داشتم میگشتم ببینم کجا افتاده این کیف همش جا میزارم اینو گفت : نه مرسی میرم و اینا ولی داشت پشت سر من یا همون داخل پذيرایی رو زیر چشمی نگاه می انداخت فهمیدم شاید بهار رو دیده گفتم بیا بیا نمیزارم بری بخدا دیگه با تعارف زیاد اومد داخل همین که اومد تو پذیرایی بهار گفت وایییی ببخشد و از آشپزخونه بدو بدو رفت تو اتاق مثلا نمیدونسته و خجالت کشیده و این حرفا معین : ببخشید من بد موقع مزاحم شدم میخواید خب تعارف ندارم من برم بعدا میبینم شما رو😬 گفتم :بابا بشین ، دیگه عزیزم خونه ای که زن داره همیشه همینجوره راحت باش بعد بردم دقیقا اونجایی نشوندم معین رو که بهار از تو اتاق کامل مشخص باشه بعد اومدم رفتم تو آشپزخونه و یه جور مثلا من اصلا نمیدونم بهار اونجاس و این حرفا گفتم برم چایی بریزم تا زنم میاد از آشپزخونه دیدم واییی بهار داره روی همون شورت یه شلوار یوگا میپوشه ولی یه جور که پشت شلوار به باسنش گیر کرده بود و به زور داشت می کشید بالا عمدا این کارو میکرد که حجم باسن بیفته بیرون و پسر همسایه حشری شه فهمیدم معین الان راست کرده احتمالا اومدم و چای رو اوردم و نشستم بهار هم اومد گفت : خوش اومدین ببخشید لباس مرتب نداشتم معین : نه شما ببخشید مزاحم شدم من : معین جان مزاحم ماییم که به زور وقتت رو میگیریم😁 ولی تو راحتباش ما خیلی راحتیم کلا یعنی خانومم خواست تو معذب نشی وگرنه کلا لباس عوض نمیکرد😂 معین : ببخشید خب من هرچی هم باشه مزاحم شدم ولی دیگهالان اینجور شده همه جا و اوکیه😄 من : معین جان ببین بریمبحث خودمون ، والله من اصلا نه موتور دارم نه بلدم ولی زنم عاشق موتوره و فقط برا همین میخوام بخرم بهار : خب عزیزم زن موتور باز گرفتی ،مقصر خودتی مگه ندیدی دوس پسر هام همه موتوری بودن😁 یکیش رفیق خودت کهمنو ازش دزدیدی با قول ازدواج 🤣 من: حالا دیگه عاشق شدم خر شدم 😂😁 معین : خب اگه فقط برا این منظور میخوای بخری دیگه هزینه نکن و موتور من رو بردارید ببرید برا خودتون هر وقت خواستید یه دور بزنید بهار : اخه اقا دو متر زبون داره ولی اصلا بلد نیست موتور سواری🥺 من : خب یاد میگیرم عزیزم چیه مگه😒 معین : خب من اگه بخوای یادت میدم کاری نداره ولی خب بازم میگم هروقت دوست داشتین موتور من هست قابل شمارم نداره من :کاش یه موتور هایی بود با موتور سوارش میخریدی و راحت بودم دیگه😂 بهار : نخیر تو قرار نیست یاد بگیری فککنم 🥺 معین : خب میگم آقا… من : اشکانم معین جان و ایشون هم زنم بهار معین : خوشبختم ، خب هر جا خواستی بری آقا اشکان من میبرمت بخدا بدون تعارف و خب منم بیکارم همش باشگاه و خونه و دور دور من : منو که نه عزیزم اگه میتونی بهار رو به آرزوش برسون بهار : اا اشکان شاید معین کار داشته باشه یا نتونه یا اصلا ببینن با یه زنه بد بشه براش معین : نه نه اصلا خارج از این کوچه اوکی ام . شما خودتون اوکی باشید برا من مشکلی نیست🤗 بهار :داخل کوچه چه خبره مگه ؟ عشقت میبینه😂😂 من : نه بابا از ننه باباش میترسه فککنم😂 معین : نه بابا از من سینگل تر نیست بخدا . من برا بچه های داخل کوچه گفتم و مامانم خیلی گیره البته 😂😂😂 بهار : یعنی منو سوار موتور سنگین میکنی دور بزنیم 😍😍 معين: اره خب من مشکلی ندارم😄😄 من : خدا رو شکر پول یه موتور موند تو جیبم و به مناسبت این دعوتتون میکنم به کافه😂 بهار : عزیزم تو کجا ؟ رو موتور سه نفر جا نمیشه من : نه کارتم رو میدم فقط ولی مگه الان میخوای بری بهار : نمیدونم هر وقت آقا معین وقت داشته باشه ☺️ و البته اگه همسر عزیزم اجازه بده من : عزیزم اجازه نمیخواد برو تا صب با معین باش بیرون من مشکلی ندارم معین : خب الان تازه هوا میخواد تاریک شه و خوبه هوا میتونیم بریم حالا اگه خواستین بعدا هم اوکی ام هر وقت دوست داشتین فقط بگین من : خب اگه وقت داری الان ببرش مرسی به آرزوش برسه بهار : عزیزم آرزو نیست که خاطره س میدونی خودت که با دوست پسرام کلا رو موتور بودیم و نزار بگم چه کارا که نمی کردیم 😂 من : میگم دمشون گرم دوست پسر ها باز نزاشتن عقده ای بمونی😂 من :معین شماره بهار رو بنویس رفتی اونجا زنگ بزن بیاد معین : چشم شما بنویس تک بنداز ۰۹۱۲… معین : پس من برم موتور رو بیارم بیرون و برم جلو کبابی کنار خیابون شمام بیاید اونجا بهار گف :باشه مرسی عزیزم الان میام😄 معین رفت و بهار هم با همون لباس شلوار رفت که فقط مانتو بپوشه من : بهار من این پسر رو نمیشناسم ها حواست باشه زودم برگرد جای دور هم ممنوعه. و جو ندی سرعت بگیره ها ممکنه بزنه زمین بهار : عشقم مگه میخواد چیکار کنه نهایت ببره منو بکنه که هدف ما هم همینه ولی نگران نباش زندگیم ، چشم زود میایم فقط یه کافه بریم دوتایی چون گفتی مهمون میکنی ما رو گفتم : باشه برید همین کافه اینجا گفت باشه 💋💋 هرچی شد خبر میدم با پیامک و زنگم نزن تا خودم خبر بدم . و رفت [وقتی زن ادم میخواد از این کارا کنه و میگه زنگ نزن تا خودم پیام بدم آدم یه حس کنجکاوی میگیره که اینم پر از لذت و شهوته خودش] پنجره رو باز کردم از بالا دیدم داره میره سر خیابون و تو کوچه هم هیچ کس نبود اتفاقا و دیگه دور زد رفت سمت کبابی و من ندیدمش یکساعت و نیم گذشت و خبری نشد و هوا هم کلا دیگه شب بود خواستم زنگ بزنم گفتم بیخیال دیگه گفته نزنگ و ممکنه ناراحت شه که دیدم پیامک اومد از بهار که برو تلگرام رفتم دیدم اووو تو کافه لب تو لب اونم چه لبی و کنار هم نشستن بغل کردن همو و لب میگیرن عکس گرفتن پیام دادم خوش باشید پیام داد بابا لب فیکه بزار اومدم میگم بهت و داریم راه میفتیم بیایم ده میندیگه دیدم بهار اومد با سه تا پیتزا و یه تیکه کیک برا من از کافه آورده بود گفتم بهار اینارو ول کن معین کوو گفت داره میاد رفت موتور رو بزاره پارکینگ و بیاد گفتم پس دیگه حله دیگهههه لب رو دادی ووووو😉😉 گفت نه بابا گفتم که فیکه گفتم یعنی چی گفت بزار بگم بهت از روی موتور گفتم بگووو خببببب😁 گفت روی موتور که کمی رفتیم تا کم کم افتاد رو خیابون فلان جا که مستقیم بود و سرعت گرفت و منم دستام رو دورش حلقه کرده بودم گرفته بودمش که باهاش شروع کردم تو اون صدای باد بلند بلند حرف زدن و گفتم مرسییی دمت گرم خییییلیی حال میده اونم گفت نه اوکیه تا هر وقت خواستی من پایه ام و تو همین حرفا گفتم واقعا فکر نمیکردم امروز انقد جالب باشه برام و یواش یواش دستم رو بردم پایین تر و منتظر یه موقعیت بودم کیرش رو بگیرم که یه جا ترمز کرد یکم خم شدم رو به جلو و دیگه به این بهانه کلا دستم رو بردم پایین و دوباره سریع گاز داد و منم کیرش رو گرفتم دیدم مثل چوب خشک شده ولش نکردم اونم چیزی نگفت اول گفتم ببخش دستم جای بدی گرفتم میترسم ول کنم بالاتر رو بگیرم گف بزار سرعت رو کم کرد و منم دستم رو بردم بالاتر و گفتم ولی جای خوبی بود ها فرمان خودت بود فک کنم😂 خندید و چیزی نگفت گفتم البته حق داری به هرکی بچسبم فک کنم مثل چوب خشک بشه اینجور 😁 گف ببخشید من قصدی ندارم ولی خب اره شما خیلی خوبی گفتم اینا رو تو اون سرعت چطور میگفتین گفت بابا سرعت رو خیلی کم کرده بود انگار بعد بهار ادامه داد گف باهاش صحبت کردم راجب دوس دختر و اینا گفته اعتماد به نفس ندارم اصلا و این حرفا گفتم بهار چی فهمیدی از سایز کیرش گف نتونستم واقعا چیز زیادی بفهمم رو موتور و رو شلوار جین و اینا نمیشد واقعا بعد بهار گفت بهش گفتم لامصب دوست دختر نداری برا همین کاری میکنی من بچسبم بهت بیشتر آره 😂😂 اونم گفته نه بابا این چه حرفیه و دیگه رسیدن در کافه گفت رفتیم تو کافه و نشستیم یه چیزی بخوریم که بهم گفت ببین بهار خانوم اون دختره که با دوست پسرش اومده گفتم خب معین : خیلییی زور زدم رابطه بزنم باهاش ولی نشد بهار : معین میخوای بسوزونیمش ؟ معین : اره چطور بهار :ببین بیا لبامو بخور معین : چییی 🫣🫣 واقعااا بهار گفت بهش گفتم دیوونه یه لبه دیگه من دارم میدم تو چیکار داری بیا معین : اخه اقا اشکان چی خوب شوهرداری شما بهار : بابا اشکان جلو خودش هم لب بدم بهت اوکیه نگران نباش🤣🤣 ما به هم اعتماد داریم در ضمن من اختیار بدنم دست خودمه و این کارو برا تو میخوام کنم خنگ معین : 😁 خنگ نیستم که فقط یکم رعایت کردم خب بهار : باشه حالا بیا بشین صندلی کنار من معین هم اومده و نشسته کنار بهار و دست انداختن گردن هم دیگه و یه لب درسته گرفتن که دختره دیده و خیلی هم انگار حسودی کرده بعد بهار به بهانه یادگاری گفته عشقم دوباره یه لب بگیریم یه گیف درست کنم باهاش معین گفته اوکی بهار گفت : منم یه لب یه دقیقه ای گرفتم و قبلش گوشی گذاشتم تکیه دادم به وسایل رو میز که فیلم بگیره و برا تو فرستادم و واقعاااا هم داشت لبامو میکندهااا خیلییی حرفه ای لب می گرفت این معین و منم خیلی با تعریف هاش حال کردم و کیک که برام اورده بود هم یه ناخونک زدم و معین زنگ زد درو باز کردم و اومد بالا بهار با همون تیپ بيرون نشسته بود معین هم اومد نشستیم و گفتیم خندیدیم و من شروع کردم گفتم : معین چطور بود خوب بود یا اذیت شدی آخه با بهار به هیچکس خوش نمیگذره😂😂 بهار : برو گم شووو خیلی هم بهش خوش گذشته تازه معین : نه واقعااااا عالی بود به منم خیلی خوش گذشت بهار : پس چیی که خوش میگذره فقط لیاقت میخواد تو اصلا قدر منو نمیدونی🤭 من : آقا میشه من لیاقت نداشته باشم و راحت شم از دستت 😆 بهار : منت کش من زیاده مگه نه معین ؟ 😉 معین : خبببب اره واقعا ولی خب شما به هم میاین کلا و خیلی خوبه اینجور صمیمی و راحتین ها😬 بهار : معین این اشکان قدر نمیدونه که وگرنه کل این دنیا میخوان با من باشن فقط برا یه لب ، حالا دیگه بقیه چیزا بماند من : عزیزم میشه اون لبتو به همونا بدی من دیگه سیر شدم مرسی😂😂 خیلی هزینه داره برام بهار : بعله که میشه همینجا مشتری نشسته تازه تو کافه لب دادم بهش خوشش هم اومده بود داشتمیکند لبامو😁 اتفاقا خیلی هم خوب لباممو میخورد حال کردم باهاش من : خبببب پس این دو ساعت کارای زیادی کردين 😃 بعد معین گف : ن آقا اشکان باور کناونجور که فک کنی نبوده بخدا🙈🙈 من: اولا اقا اشکان و بهار خانوم تمام شد همون اشکان و بهار بگو دوما دیگه هرجور بوده لبو گرفتی دمت گرم😂😜 بهار : اصلا چیه مگه الانمبخوام بهش لب میدم بلند شد رفت کنار معین نشست پاهاش رو جمع کرد رو مبل و روبه معین گف ببوس لبمو و لبش رو حالت غنچه ای برد جلو معین : اخه … بهار : منو خراب نکن پیش اشکان خنگ من بخاطر تو دارم اینکارو میکنم😘😂😂 معین : اشکان…! من : اشکان و کوفت بابا من جای تو بودم میکندم اون لبو تو تازه داری فک میکنی😂😂 همونه سینگلی دیگه بهار : چی میگه این واقعا نمیخواد ببوسه دختر به این قشنگی رو از تو خجالت میکشه معین : ن بحث خجالت نیس خب شما زن و شوهرین اخه من : پس چرا تو کافه اینو نگفتی😅 معین : اخه اونجا جریان داشت بهار : من براش گفتم جریان چی بود خب الانم من جریان دارم میخوام اشکان بسوزه ولی تو هماهنگ نیستی معین خنگ معین :😢😢😢 خب ندونستم که بهار : الان بیا 💋 یه لب دو دقیقه ای گرفتن و خیلی هم حس داشتن و بهار دستش رو گذاشته بود رو پای معین و با لبای هم بازی میکردن و صدای لب دیگه پر تف شده بود بعد بهار خندید گف بیا اشکان جان اینم لب جلو خودت حالا شرطو باختی معین که فکر میکرد ما شرط بندی کردیم گف معین : واییی بهار من نمیدونستم شرطه وگرنه زودتر رو هوا میگرفتم بهار : حالا ایراد نداره برم لباس عوض کنم بیام رفت لباساش عوض کنه یهو دیدم بهار با یه تیشرت بلند تا زیر باسن ولی یقه باز کلا در حدی چاک سینه و قسمت بالای سینه که سوتین نداشت کلا بیرون بود شلوار هم نداشت و یه شورت تقریبا نصفه پا دار اومد که شورتش ولی به زور معلوم بود کونش هم تو اون شورت خب خیلییی داشت خودش رو نشون میداد دیدم دیگهکیر معین تکون که چی بگمکم مونده بود جر بده شلوار رو . معین کوسن مبل رو برداشت گذاشت رو پاهاش که کیرش معلوم نباشه بهار اومد همینجور رد شد بهار : چیه معین من که گفتم خیلی راحتم 😂😂 معین : خب آره من که چیزی نگفتمدیگه این زمونه همه همینطورن من : نخیر همه اینجور نیستن ما خیلی راحتیم ولی بخصوص بهار در حدی که بگمالان همینا رو همدر بیار ها زود در میاره منتظر یه اجازه س😂😂😂 معین : 😄😄😄 خب دیگه عادت کرده اتفاقا زندگی اینجور خوبه من که مجردم فعلا نمیدونم مگر این که تو اینجور جاها بدونم متاهلی چه شکلیه من : معین جانمتاهلی تو تخت قشنگتره بهار : اااا اشکان چرت و پرت نگو یه چای اورد و خم شد اول سمت اون که چای برداره پشتش به من بود که دیدم وقتی خم شد کونش کلا اومد بیرون و یذره هم کمر سفیر رنگش حتی مشخص شد چاک کون و کوص هم که دیگه نگم زیر اون شورت دوباره همونجور بدون این که راست بشه اومد سمت من کونش رو برد تو صورت معین که دیگه دیدم معین داره دیوونه میشه منم یکم اذیتش کردم که همونجور خم بمونه و معین استفاده کنه اونم میگفت زود بردار کمرم شکست دیگه برداشتم و اونم بعدش رفت کنار معین نشست گرم صحبت شدیم و همینجور که حرف میزدیم و صمیمی تر می شدیم من جوک تعريف میکردم و بهار خودش رو دیگه خیلی چسبونده بود به معین همش هم بند سوتینش رو دستکاری میکرد که من گفتم خب برو در بیار سوتین رو تو که تاپداری معین چیزی نمیگه دیگه هنوز تو اون شوک پوشش بهار بود و حق هم داشت . تازه با ما آشنا شده بود و بهار انقدر راحت بود بهار : خب بیا درش بیار برام تو اتاق من. همینجا اون تاپ رو در بیار پشتت رو بکن به منتا قفلش رو باز کنم برات اونم بدون این که چیزی بگه اومد پشت به من وایساد . تاپش رو دادم بالا و سوتین ش رو در آوردم و حالا بهار با بالاتنه لخت سمت معین بود و دوباره تاپ رو تنش کرد و همونجا کنار من نشست معین گف خب من دیگه مزاحم نمیشم برم خونه گفتم کجا میری بمون مگه خونتون گیر میدن دیر بری گف ن اتفاقا امشب کسی نیست تنهام حس کردم الکی اینوگف که من بیشتر تعارف کنمبمونه منم گفتم خب دیگه تنها خوب نیست بمونی بیا همینجا بمون یکی دوساعت میگیم میخندیم بعد میخوابیم دیگه معین : ن تعارف نمیکنم بهار : تعارف میکنی بابا تو که از مایی دیگه شورتمون رو دیدی الانم ممه هام رودیدی یعنی خیلی صمیمی هستی😂😂😂😂 معین 😂😂 بهار : جدی میگم تو جزع اون ده نفری هستی که اینا رو دیده 🤣🤣 من : البته فقط شورت و ممه نیست که ، لب هم که گرفته فقط یه کار رو نکرده اون رو همبکنه دیگه جای من رو پر کرده برات😂😂😂 بهار : 😁😁 نکنه اونیه کار تورو خسته کرده من : اره باور کن خیلی برا مردا سخته بهار : همون یه کار و همم میدم معین خودش بکنه تو برو بخواب حالا که اینجور شد😊 معین : واقعااااا چه شوخی های باحالی میکنید فک نمیکردم اینجور زن و شوهری باشه 😄😂😂 من :شوخی نکردم که راست میگم بهار : منم شوخی نکردم بزار برم اتاق بیام رفت اتاقی که روبروی معین بود برگشتم نگاش کردمدیدم داره شورت در میاره بعد یه شورت جدید از اینا که کلا یه نخه و میره وسط چاک باسن پوشید و اومد وقتی اومد دیدم تاپش هم از بغل گیر کرده بود به بند شورت و بالا بود و باعث شده بود وقتی میاد کلا یه طرف کونش معلوم باشه من : رفتی لباس عوض کردی بهار : دیگه راحت نبود اون البته اینم راحت نیست ولی خب خوبه من : خب تو که کلا لختی اذیت میشی در بیار همینم معین :😳😳😳 تعجب داشت استرس داشت شهوت هم داشت و باورس هم نمیشد تازه بعد چند ساعت آشنایی کون زنم رو داره میبینه بهار هم گف راس میگی ها همونجا پشت به ما در اورد وقتی خم شده بود در بیاره کلا سوراخش مشخص بود یه سوراخ کون که فقط رد کیر مونده بود توش با یه کلوچه پایین ترش حتی وقتی خم شده بود خط زیر باسن داشت که دیوونه کننده بود دیدم معین داره با چشاش میره تو کون بهار گفتم معین تو مجردی ببخش امشب اینجا انگار اذیت شدی گف هااا چیییی ننننننت اذیت نشدم اوکیه ولی اخه … باورم نمیشه زن و شوهر باشین و اینجور باشین آخه گفتم معین ما راحتیم . یعنی در حدی که زنم دیروز گف دوس دارم به یکی از رل های قدیمم بدم گفتم برو بده اونم زنگ زد اومد خونمون معین گف واقعااا میگییی گفتم آره باور کن حتی تو ام بخوای بهش میگم بهت بده گف چیییی من ننننن جسارت نمیکنم کهدیگه بابا همین حد هم دیدم دیگه برام زیادیه و بخدا کلی استرس دارم دوس دارم فقط برم دیگه گفتم ببین جدی میگم اگه میخوای بگم بهش برین تو اتاق نیم ساعته دیگه چیزیی نیس که یا نهایت شب بخوابید بغل هم من هرکاری کردم معین انگار باورش نمیشد یا از یه چیزی میترسید انگار منم دیگه چیزی نگفتم یه چند دقیقه گذشت و بهار گف بچه ها بخوابیم من گفتم اره بعد گفتم ببین معین تو هم بیا تو تخت ما بخواب بهار رو میزارم وسط گف خب گفتم اگه دوست داشتی هر کاری کنی بکن خب برا خودت ایرادی نداره من اوکی ام بهار هم اجازش دست خودشه چون میدونم امشب تو دیگه یا باید یکی رو بکنی یا باید جق بزنی😂 ولی ازش اجازه بگیر یهو نکن معین دیگه نرمشده بود انگاررررر😃 گف چجور باید اجازه گرفت🙈 رومنمیشه گفتم از اول اینو بگو خب لعنتی پدرمو در آوردی اینقدر تعارف کردی گفتم بهار بهار : جان عزیزم من : بهار وقتی شورت در اوردی معین سوراخت رو دید بهار :😜 خببب سوراخه دیگه همه جا هس تو دیوارمهس معین : اخه مال شما گوشتیه🙈😁 من : اهااا افرین زبون در اورد حالا حرفت رو بزن خودت دیگه😂 بهار : لامصب بگین ببینم چیه جریان من : بابا این پسر دلش یه سکس میخواد همین یعنی نفهمیدی تو ؟ بهار : وایییی عزیززژم همیننن خب میگفتی دیگه تو به این خوبی مگه میشه من برات کاری نکنم اومد و نشست کنارش و گف دیگه فقط یه شرط دارم معین گف چی بهار گف به این شرط دیگه خجالت نکشی بابا گاییدی ما رو 😁 معین : چشم باشه ولی خب هنوز نگاییدم ها😉 بهار : افرینالان هم بلند شو سرپا شلوارت رو در بیارم شروع کنیم دیگه شب خودمون رو 😁 معین : آخه اشکان چییی بهار : اون نگاه میکنه لذت میبره ،مگه یادت رفته الان گف بده به یکی دیگه😉 وقتی شلوارش رو در آورد . اونم با عجله دیدم یه کیر دراز تر از مال من ولی باریکتر و سفید تر و خوش فرم افتاد بیرون بهار نگاش کرد و گف به به جووووون لعنتی تو اینجور که معلومه خیلی وقته تو کف کون منی هاا معین گف واقعااا اره خیلی وقته آرزوم گاییدنت بوده تا امشب بهار : جوننننننن امشب میخوام بهت کون بدم پسس😈😈 من : بهار کون هم میخوای بدی بهش !😕😕😕 بهار در حالی که دستش رو دور کیر معین حلقه کرده بود و خیلیی نرم و اهستا جلو عقب میکرد به معین نگاه کرد و گف بهار : آرههههه مگه میشه به این کیر کون نداد اخه ،تو دلت میاد این کیر تو سوراخ کونم نره ؟ 😚😚 معین که دیگه داشت پرواز میکرد و نفس نفس میزد از شدت هیجان گف : وایییی یعنی امشب کیرم میره تو اون کونی که اینهمه مدت به عشقش جق زدم اوووووف قربونت برم بهاره جون فدات بشم من منمدیگه خفه شدم گفتم ببینم چیکار میکنن دیگه بهار بعد از شنیدن حرفای معین با این که حالت رو زانو نشسته بود جلوی معین و معینهم سرپا وایساده بود یه نگاه همراه با لبخند سکسی به معین کرد ک لبای خودش رو گاز گرفت و اروم کله کیر معینرو کرد تو دهنش و آروم شروع کرد به خوردن کیر پسر همسایه بهار : اوووووم ههووووووم هههووو. م عوووووم گاهی هم کیر معین رو تا ته میکرد تو حلق خودش که صدای خفه شدن میداد هوقققققققخخخخخخ هوووقققققققققق یه دقیقه ای همینجور خورد که معین گف : بهار بلند شو سرپا نوبت منه حالا بهار گف میخوای بخوری برامممم😍 معین نمیدونم چه فکری داشت ولی با شنیدن این حرف گف هاا آره دیگه مگه میشه این کوس سفید و صورتی و رو نخورد اخه 😉😉 بهار بلند شد سرپا معین رو بوسید😘😘 و گفت وایی دمت گرم برو پایین پس بهار رفت کنار لبه مبل وایساد و معین جلوش زانو زد بهار پاهاش رو یکم از همیگه باز کرد و کوصش رو داد جلو و بدنش رویکمرو به عقب خم کرد معینشروع کرد با چه ولعی هم میخوره لعنتی صدای بهار هم کل خونه رو برداشته بود دیگه اوووی اهههه واااییبیی بخوررررر اوووویییی دیدم بهار به زور وایساده گفتم بهار میخوای برو رو مبل دراز بکش اونم زود رفت دراز کشید و پاهاش رو باز کرد معینسرش رو کرد بین پاهای بهار و شروع کرد باز خوردن بهار باز صداش در اومد وبا پاهاش داشت کله معین رو محکم فشار میداد اووووی اااهههههههه اههههههه اوووووییییییی وایییی اهععععععع عهههههههوی جوووون بخور بخور بخور اوووووویییییی اههههههه جونننن خیلی واضح لرزیدن بهار رو دیدم انگار ارضا شد ولی معینهنوز داشت میخورد کهبهار گف بسسسه بسسسه مُردم بیا بیا بکن منو کیرمیخوامممم کیرررر میخوام معین هم کهدیگه اینو شنید بلند شد و پاهای بهار رو انداخت رو شونه هاش و کیرش رو گذاشت رو کوس بهار و یدفه بدون مقدمه همه کیرش رو کرد توش بهار : واییییییی سوختم جوووونننن بکوب بکوببببب بکن منوووووو اووووووفففففف اووویییییییی آخخخ جوووووون معین : جونننن بگو ببینم چی دوست داری الان بهار : آییی دوس دارم بدم فقط فقط بدم اوووخ معین در حال کردن بود که دیدم افتاد رو بهار و بهار رو محکم بغل کرد و کیرش رو نگهداشت تو کوس بهار بهار هم باز یه لرزش شدیدتر از قبل کرد و فهمیدم جفتشون ارضا شدن بهار با دستش پشت معین رو ناز میکرد و پاهاش رو دورش حلقه کرده بود و داشت میبوسیدش معین هم معلوم بود داست آخرین قطره های آبش رو خالی میکنه اینو از تکونهای نامنظم و طولانی که میخورد فهمیدم بهار آرومدر گوش معین گف چه زودآبت اومد تازه میخواستم بهت کون بدم عزیزم و بوسیدش 😘😘 و همش دست میکشید تو موهای معین و رو پوست معین معین هیچی نگفت و هنوز تو حال بود بهار هم فهمید و همینجور نازش میکرد و میبوسید یه چیزی دیدم خیلی حال داد که بهار وقتی دید معین هنوز تو حال خودشه و حس حرف زدننداره محکم بغلش کرد و چشماش رو بست و با نوک انگشتاش پشت معین رو لمس میکرد که دیگه فک کنم پاهای بهار خستهشد بعد از چند دقیقه و پاهاش رو باز کرد از هم و دراز کرد کنار معین معین هم بلند شد و یه اسپنک به ممه بهار زد و گفت کونت رو هم میکنم فعلا این راند اول بود و با چیزایی که ازتدیده بودم نمیتونستم خودمو نگه دارم ولی فعلا بزار یه استراحت کنیم بعد میفهمی خودت 😜 بهار هم یه لبخند زد و گف کیه که بدش بیاد. تو فقط بکن عشقم بکن جرم بده فقط تا اشکان ببینه شوخی ندارم من😁 بعد بهار بلند شد و اومد کنار من و یدونه اروم با اون دستای تقریبا کوچیک دخترونه زد تو گوش من گفت تو چرا همش ساکت میشی وسط سکس همیشه هااا چرا بی ذوقی انقد اخه 😏 گفتمبابا ساکت نمیشم میخوام بشنوم خوب چی میگین بهش انقدر کوتاه بود سکس شما اصلا فرصت نشد چیزی بگم😂 بهار زیر پیرهن معینرو برداشت کوسش رو پاک کرد و گفت واییی معین چقدر آبت زیاد بود کوصمکلا پر شد ها معین خندید گف خب دفعه بعد از آبش کم میشه با تایمش اضافه میشه که رازی باشی😂😂 من : حالا معین تا حالا از خجالت چیزی نمیگه ها الانداره برا گاییدن زنم تایم تعیین میکنه 😂😂 بهار : عزیزم کوص مال کسیه که بکنه . تو خودت نمیکنی بقیه میان میکنن لذت میبرن 😊🤗 من : کی گفته مننمیکنم 😏 بهار : اون کاری که تو میکنی اسمش گاییدننیس که قلقلکدادنه اینو قبلا همگفتم . گاییدن یعنی کیرت مثل معینباشه بخوره تهش حال کنم تازه نصفشم بیرون میموند اصلا برا همینگفتم کونم رو جر بده چون زیاد کلفت نیست که دردمبیاد ولی اونقدر بلند هست که برسه به اونجایی که میخوام😋😋 راستی معین کیرت واقعااااا خوش مزه بود لعنتی 😘😋😋 معین : قابل نداره مال خودته بهار : اونو کهمیدونم حالا بغلت رو باز کن بشینم من : مگه صندلیه 😁 بهار : اره یه صندلی پر لذت مخصوص زن توهه همراه با یه گیره که نگه داره منو 😂😂 معین دستش روباز کرد بهار نشست بغلش و دوباره بهار رو بغل کرد با دستاش معین :😘😂 بهار نشست رو پاهای معین معین نشستهبود رو مبل بهار یکمحالت کج نشستهبود و یه دستش دور گردن معین بود از معینپرسید معین یه چیزی بگمراستش رو میگی معین : خب اره بپرس بهار : اوندختره تو کافه رو که دیدیم گاییده بودی ؟ معین : راستش رو بگم باور میکنین؟ بهار : اره بگو معین : من اولین باریه که کوس کردم الان ولی لاپایی با اون دختره زیاد کرده بودم من : خب ساک و اینام داشتی دیگه معین : اره ساک زیاد زدن برام کلا تا حالا سه تا دوست دختر داشتمدوتاش رو از کونهم کردم ولی همیشه ساک میزدن برام منم براشون میخوردم بهار : خدایی کدوم بهتر بودیم بین من و اونا معین : ببین شاید باورت نشه یا فک کنی برا دلت رو شاد کنم میگم ولی اینطور نیست با دلیل میگم تو بهتری منحتی تو فیلم سوپر هم دنبال کیس هایی مثل تو میگردم به راحتی پیدا نمیشه من. واقعاا معین : اره تازه یه پورن استار هس به عشق تو اونو نگاه میکردم😁😁😂 بهارر : ااا کیه ببینمش 🫠 معین : بزار بیارمش با گوشیم بهار : خب دلیلت چیه حالا برا این حرفا تا اونو میاری اینو بگو بهمم معین : لعنتی اندامت خیلیییی عالیه کوست سفید و صورتیه از خوردنش سیر نمی شدم اون خط زیر باسنت که از پشت حتی رو شلوار ادمو دیونه میکنه . کونت ن زیاد بزرگه و کوچیکه میدونی چقد جق زدم رو کونت من : واقعا میگی؟ بهار با یه ناز خاصی گفت : عزیزم ایننعمت رو دست کمگرفتی هااا😊😌😌 معین : بزار گوشیمرو بیارم نشون بدم ولی ناراحت نشین ها من: ن بابا برو بیار ببینم چی میخوای نشونبدی رفت گوشیشو اورد دیدم اوووو چه میبینم کلی عکس از کون و سینه بهار گرفته وقتایی که بهار داشته از کوچهرد میشده بهش گفتم لعنتی کاری به این عکسا ندارم ولی گوشیت چیه که انقدر با کیفیت زوم کردی😂😂😂😂 بهار خندید و گف : 😂😂 حالا زنتو دارن میکنن و روش جق میزنن تو فکر گوشی هستی آخه . ولی میگم معین خودمو از این زاويه ندیده بودم وگرنه هر روز خودمو میکردم باور کن 😂😂 من : خب ببین سیر شو بهار : نمیدونم این مرداچی میکشن از ادمایی مثل من😁😁 معین : من خیلییی خوش شانسمبابا .بقیه هم جق خالی ولی پورن استاره اینا ااشش دیدم یه پورن استار بود واقعااااااا خود خود خود بهار بود اسمش این بود توی پورن هاب PerseyDiana پشمام ریخت واقعاااا خود خود خود بهار بود اما صورتش رو ندیدم ولی اندامش اصلا مو نمیزد فقط بهار سفید تر بود و کوسش صورتب تر بود بهار لپ معینرو گرفت با دستاش و یه حالتی انگار داره با بچه حرف میزنه صداش رو تغییر داد وگف : اوخییی عزیزم توخوش شانس نیستی . من خوش شانسم کیر تو رفت تو کوسم الانم باز باید بلندش کنمبره تو کونم اووفففف چه شووودددددد بعد من گفتم :معین این صورتش معلوم نیست گف صورتی میدونی شبیه کیه گفتم کیه گفت Serenity Cox گفتم بیارش ببینم آورد دیدمراس میگه😂😂😂 پدر سگ همه رو چک کرده بود بخاطر بهار و حقش بود این کوس رو بکنه ولی انگار بهار از اون خوشگل تر بود ولی تقریبا یه فیس داشتن و بهار موهاش تا پایین باسن میومد اگه باز میکرد معین گف : میگم بچه ها من برمخونه یه سر و برگردم گفتم اا کجا گف باید برم هم موتور رو جابجا کنم مزاحم دیگرانه الانه که زنگبزنن چون دیر وقته و همه میانخونه بعدش یه دوش تو خونه بگیرم و بیام تا سالار همسرحال بیاد 😬 گفتمبرو فقط حوله رو بیار دوباره مگه کار ندارین بهار همگف : ااا چرت نگو خودم میخوام ببرمت حموم من : کاش یکی بود منم میبرد حموم بهار : وااایییی چقدر حسوده این خدایا باشه بابا جفتتونو میبرم معین :باشه پس من بپوشم برم بیام بهار : باشه معین : اا زیر پیرهنم کثیف شده بهار : عیب نداره میندازم توماشین معین : عیب نداره بنداز بره میرم خونه دیگه الان بهار : باشه برو بیا معین پوشید و رفت من هم بقیه ساندویچ رو خوردم باز و با بهار یکم حرف زدیم تقریبا نیم ساعت بعد معین اومد کلی هم از سوپر مارکت خوراکی خریده بود بهار هم رفت یه معجون درست کرد بهار همیشه وسایل معجونرو آماده داشت تو خونه داد به معین خورد و منو بهار هم با همیدونه خوردیم چوننمیتونستیم زیاد بخوریم بعد از کلی حرف و شوخی بهار : حال کیرت چطوره معین معین : امشب بهترینشب زندگیش بوده فک کنم من : بهار چرا از خودش نمی پرسی تو که زبان کیر ها رو خوب بلدی لعنتی😂😂 بهار : خیلی حال میکنی زنت داره میده هاااا😜 من : اره باور کن خیلیییی سوپر زنده حال میده بهار : همه سوپر نگاه میکنن به امید گاییدن بعد تو گاییدن رو ول کردی ناموس خودت رو دادی یکیدیگه بکنه بخاطر نگاه کردن؟ 😂😂 اخه تو عقل داری؟ 😂 معین همداشت جر میخورد از خنده من : نخیر فقط این نیست که . اولا من دارم کلی لذت میبرم وقتی میبینم زنمو میکنن دوما تو هم لذت میبری سوما جوان هایی مثل معین که کوس ندیدن به آرزوشون میرسن یعنی یه معامله برد برد برا همه معین : دمت گرم اشکان همیشه باهاممعامله کن😂😂😂 بهار : 😂😂 راس میگه اصلا بنگاه معاملاتی بزن تو خونه من : 😂 میمون ها منو مسخره نکنین معین : من کجا برملباسامرو عوض کنم بهار : دیگه چرا عوض کنی میخوای همشو در بیاری الاندیگه من : بهار راس میگه خب معین : باشه خب کجا برمدر بیارم من : برو اتاق ما بهار : بیا ببرمت در بیار رفتن تو اتاق شلوار و لباس رو در اورد و با شورت مشکلی جذاب اومد بهار هم که کلا لخت بود تقریبا و فقط یه بادی سکسی مشکی پوشیده بود همون موقع که معین داشت لباس عوض میکرد بهار همش شوخی میکرد با معین و من همش هم جنسی بود و یه بار هم گف : هیچکدومتون عرضه نداشتید منو یه جوری بکنین که حال کنم معین گف عجب آدمیه الان خودت گفتی عالی بودم بهار : عزیزمیه زن رو وقتی میکنی نباید بلند شه راه بره بعللههههه سکس یعنی ایننن😂 من : معین امشب فهمیدی چیکار کنی پس😂 معین : اره دیگه الان پدرتو در میارم وایسا بهار : جوننننن من منتظر اون لحظه ام 😜😜😜 بعد چند دقیقه بحث و شوخی دیدمبهار رفت تو اتاق منمدو دقیقه بعد رفتم یه چیزی بهش بگم که دیدم داره با کونش بازی میکنه گفتم چیه ناقلا عجله داری گف ننن یدونه از این پلاگ های مخصوص کون خریدمو وقتی مین رفت خونه خودشون من اینو کردم تو کونم ، تا موقع سکس کونم یکم جا باز کنه الانمیخوام در بیارم گفتم اا خوبم به منمیگفتی گف خودمخواستم نفهمین دیگع که توالان فهمیدی گفتم بزار بمونه خودش در بیاره گف ن باید برمدسشویی خودمو تمیز کنم رفتدسشویی و اومد و دید معین خوابیده رو مبل به پهلو رفت تو بغل معین خودش رو جا کرد یه جوری که پشتش به معین بود و کونش رو چسبوند به معین دست معین رو کشید رو خودش و گفت معین چطوری و همزمان با کون کوبید به کیر معین معین گف عالی ام عزیزم بهار دستش رو برد عقب و بین کون خودش و کیر معین و شروع کرد به مالیدن کیر معین معین هم چیزی نمیگفت و داشت ممه های بهار رو میمالید بهار بعد از کلی مالیدن کیر معین نشست و کیر معینرو در اورد از تو شرت و شروع کرد به خوردن کیر معین اووووم هووووووممممم اووووووو م عوووووم هومممممممم اوووووووم تف اووووم تف مینداخت رو کیر معین و با زبون تف خودش رو میمالید همممه جااای کیر معین مثل پورن استار ها معین که دیگه رو هوا بود و کیرش مثل سنگشده بود گف بهار بسه بیا بخواب بهار گف ن بیا سرپا دوست دارم بلند شدن جفتشون بهار یه پاشو گذاشت رو مبل و یذره خم شد کونش رو داد عقب معین کیرش رو گذاشت رو سوراخ کونبهار آروووووم آروووووم داشت میداد داخل بهار هم که از قبل آماده بود چونهم کون داده بود قبلا ها هم اون پلاک تو کونش بود چند ساعت و رفته بود تو اتاق تازه درش آورده بود دیدم بهار صداش داره در میاد اووووی درد داره یواشششَ یه جیغ آروم زد آعوووووو جووووون هووووویی عووووی اخ عوووی عوی اووف واایییی کونم پاااااااره شددددممممم آآآآاااااههههه آآآآآآآآااااااااااح آآآآآآآآااااااااااح اوی اوی اوی اوی منم کیرمرو در اوردمو شروع کردم جق زدن معین گف بهار چه کون نابی داری دیوث خانومممم جووون :باسن بهار خیلیییی لطیف و ناز بود و در عین حال پوست کاملا صاف و سفت داشت و هم سفید و گرد و حالت قلبی داشت هم از بغل دیدنش حال آدمو دگرگون میکرد کیر معین دیگه تا آخر رفته بود تو سوراخ کون زنم بهار معین یذره هم بیشتر کیرش رو فشار داد بره داخل و با این کار گوشت باسن بهار تحت فشار مچاله شد واییییی چی میدیدم بهار همچنان داشت ادامه میداد هوقققققققخخخخخخ جووون اووووووفففففف اووویییییییی آوووویییی اُاُاُوووووویییی اووووویییییییییییه وایییی کونم اشکان کونم جر خورد اشکان این کیر کلفت چیه اوردی پدرم در اورد واایییی منم رفتم از نزدیک تر نگاه کنم رفتم جلوی بهار و روی مبل نشستم نگاه میکردم و ساکت بودم معین گف میبینی خایه هام چطور میخوره به کون زنت حال میکنی اشکان کیرم تو کونشه خایه هام میخوره به چوچولش هر بار در میارم و میکوبم من جووون چه کونی دارم میکنممم من گفتم آره خیلییی حال میده ببینی زنت داره انقد لذت میبره بهار : جووون معین دیگه هرروز بیا کیرتو بکن تو کونم معین قربون کیر درازت برم چه کیری داری لعنتی اوووف جوووون رسیده به آخر کونم معین دیگه پیشم بمونننننن منو بکننننن هرچقدر بخوای بهت میدمممممم آووویییی چشمای بهار بسته بود و آهههه آهههه صداش میومد که دستاش رو اورد گذاشت رو شونه های من و بیشتر خم شد کونش داد عقب تر معییین جرم بدههه معینننن رحم نکن بهمممم 🥹🥹😮💨 بکن زن اشکانو معین جلو چشاش، اوووف اوووویییی سوراخم اووووی سوراخم جووون بهم بگو داری چیکار میکنیییی معین : جوننن آووف دارم زن اشکانو از کون میگام دارم عشقمو میگام بهار یه دستش رو اورد باسنش رو باز کرد و میگف معینننننننن بکنننننن منو من جندتم من کونی تو ام بکننننن کیرتو تا ته تو کونم اووو خ بعد همون دستش رو برد از وسط پاهای خودش و خایه معین رو گرفت و مالید و منو نگاه میکرد هم زمان و بهم گف اوووف جووون دوس داری ؟ خوبه ؟ خوشت میاد ؟ منو ،ناموست رو داره میکنه ؟ بدم بهش ؟ بهار اینا رو با حرص و ولع و حشریت و چشمای خمار میگف و واقعاااا نمیتونم توصیف کنم چه حال خوبی بود معین یه لحظه خوشش اومد و دیگه تلمبه نزد و خودش رو و نگه داشت ثابت و نفس نفس میزد فقط بهار خودش شروع کرد با کونش عقب و جلو کردن وااایییی چه لحظه قشنگی بهار یه جوری کونش رو میکوبید به معین که معین خودش تکون میخورد از شدت ضربه بهار همینجور که کونش رو عقب و جلو میکرد صداش شدید شده بود معین دستاش رو از بغل اورد و ممه های بهار رو شروع کرد به مالیدن و خودش رو خم کرد انداخت رو بهار بهار میگفت : جوووون حال میده بهت اره؟ این که زن یکی رو بکنی و خوش نگا کنه لذت میده اره ؟ عشششقممممم کیرت رو میزاری تو کون یکی که شوهرش دارهنگاه میکنه خیلییی حال میده بهت عشقمم ارهه؟ همه اینا رو هم با لذت و شهوت و ناله میگفت معین هم انقدر داشت لذت میبرد که اصلا نمیدونم واقعا میشه تجربه کرد این حسو یا ن یه عمر رو کون یکی جق بزنی و آخر سر اینحور بده بهت و رو موتور کیرتو بگیره و … معین : اووف جاان کونت اینقدر حال میده که میخوام همییشه بیامبکنمت بهار جون عشقم زندگیم واایی چه داغه کونت بهار : بکننننن بکننننننننن منو پدسگگگگگ جرم بدههه اوووم اوووی من : بهار زیاد داد نزن صدات نره بیرون بهار داشت از لذت میپیچید به خودش معین یدفه کیرش رو کشید بیرون و هم زمان دو سه تا اسپنک محکم زد به باسن بهار جوری که کونش قرمز شد و با صدای اسپنک بهار هم یه جیغ کوچیک زد از درد وقتی معین کیرش رو در اورد مثل فنر کیر دراز و باریک معین پرت شد رو به بالا انگار که به زور یکی کیرش رو پاییننگهداشته و وقتی ول میکنه برمیگرده جای خودش و هم زمان یه صدای خیلی قشنگی داد وقتی کیرش در اومد و هم زمان بهار هم یدونه از سوراخش صدای گوز کوچیک اومد که فکر کنم بخاطر جا باز کردن بود دیدن این صحنه که این کیر تو کونزنم بوده واینجور در اومد از بهترینلذت ها بود برام واقعا اگهصد بار خودم میکردمش انقدحال نمیداد کوس و کونبهار پر از آب شده بود انقد کوسش اب میداد معین گف بهار بریم تو اتاق خواب رو تخت بهار : بریم عزیزم بهار به مننگا کرد و با یه عشوه و چشمابرو شهوتی گف : تو نمیای تو اتاق ؟ گفتم منم میام چرا بهار : خب بیا دیگه مارفتیم معین دست بهار رو گرفت و کشید تو اتاق منم زود بلند شدم و رفتمتواتاق معین خوابید رو تخت به بهار گفت بشینروش بره توش بهار خندید گف پدسگگگگ شاعر شدی الان معین : هرکی کیرش به کون تو بخوره شاعر که هیچی اصلا مست دائم میشه عشقممممم بعد بهار رو گرفت کشید رو خودش و خوابوند روخودش و لب بوسه آغاز شد بعد چند تا لب و بوسه بهار کهخوابیده بود روی معینپاهاش رو یکمباز کرد کیر معین که رفته بود وسط پای بهار و بدوناین کهبکنه توسوراخش همینجور پاهاش رو بست و کیر معین موند وسط پای بهار و میشد از این طرف کون بهار رو دید که پاینش کله کیر معین زده بود بیرون بهار پاهاش رو میمالید به همدیگر و کیر معین هماونوسط گیر کرده بود و مالیده میشد بهار خیلییی رو هوا بود همچینداشت با پاهاش کیر معینرومیمالید و خودش هملبای معینرو میکمیزد که من به جای معین دیونه شدم کیر معین هم از وسط باسنبهار دقیقا همونجایی که خط باسن بهار بود از پشت زده بود بیرون بهار داشت بدنخودش رو همونجور کهخوابیدهبود روی معین به بدن معین میمالید و معین همدو تا دستاش رو اورده بود باسنبهار رو میمالید چند دقیقه همینجور حال کردن و کلی هم خیس شده بود کونبهار انقدر که داشت برق میزد از خیسی و فقط همصدای لب گرفتن بود هوووووووم عوووووووومهوووووو م اوووووووم هوووووم بهار بلند شد و نشسترو کیر معین و کیر معین رو کرد تو کون خودش که خیلییی هم راحت تا ته رفت توش ولی جون نداشت که تکونبخوره گف خستهشدم معین معین گف بخواب بهار همونجور پشتبه معین ،که کیر معین تو کونش بود خوابید روی معین . یعنی پشت بهار خورد به سینه معین و کیر معین تو کون بهار بود بهار پاهاش رو باز کرده بود معین موهای بهار که افتاده بود رو صورتش رو زد کنار و ممه های بهار رو با دستاش که از بغل آورده بود داشت میمالید و یه جوری هم به زحمتداشت کیرش رو تکونمیداد بهار : اوووووممممممم اوووووییییی بکننننننننن جرررر بده من جنده رو کوسم مال توهه کونم مال توههه کیرت مال منهعععععع اووووییییی کونم بکننننن منو یه چند تا ضربهزد بعد بهار بلند شد و اون طرف تخت دمر خوابید و کونش رو داد بالا در حد داگاستایل و گف بهار : معییییین بیااااا کونم تو رو میخواادددد کونم کیررررترو میخوادددد معین بلند شد و رفت پشت بهار منمنگا کردمدیدمسوراخ بهار گشاد شده جوری کهکلا صاف صاف شده و داخلش قشنگ معلومبود معین کیرش رو یدفه کرد تا اخر تو کون بهار و شروع کرد تلمبه زدن اووووویییییییی کونم جووووووون معین اسپنک ها رو شروع کرده بود و همش میزد به کونبهار شَرَغ شَرَغ شَتَلَغ بهار : واایییی پدرسگ پدرمو در آوردی کونم قرمز شددد داره میسسوزه کونم کم بزننن معین : دوسسس دارم اصلا کونت مال منه بهار : جوووونننننننن بکنننن پس کونت رو اوووووفففففف اووووخ عاااایییییی آعاااااااااا آآآعااااااااااایییی آآآآآآآآااااااااااه آآآآاااااههههه آآآآآآآآااااااااااح آآآآآعاااااااااییییییی معین: جووو ننننننن آبم میخواد بیاد بهار اووووف بریز تو کونممممم معین خوابید رو بهارو آبش رو خالی کرد تو کونبهار معین : آههه آهههه آههههه آوووف آخیشششآخیششش بهار جوننننن خالی شدییی عشقمممم معین : بهار تو عمرماینجور حال نکرده بودم بهار : منم خیلی حال کردمدمگیرت گرم برو بشورش بیا معین : خودت بیا برامبشورش با همرفتنحموم چند دقیقه بعد رفتمدیدم در حمومبازه بهار داره کیر معین رو میشوره کامل بعد معین کونبهار رو گرفت و اورد زیر آب و انگشت کرد توش و زیر آب کامل کون و پا و بدن بهار رو یه جور کهموهاش خیس نشه شست بعد اومدن بیرون بهار به مننگا کرد و گف : عشقممم مرسییی منهرچیزی که دارم از توهه و اومد یه بغل خیلی عاطفی و قشنگداد بهم و بوسید منو یدفه معین اومد از پشت بهار رو بغل کرد گف منماز توممنونم . بهار همونجور کهوسط ما بود خندید گف چه آدمسو استفاده کنی هستی لعنتی عوضی برو کنار مگهنمیبینی شوهر دارم 😇🥰 منم گفتم ای بابا شوهرت که کاری با اینکارا نداره 😘 بهار گف دیوث جاکش کسکش من زنتم یکم حساس باش 😂😂😂 منم گفتم ااا راست میگی معینبرو گمشو از اتاق بیرونمگه نمیبینی زنملخته 😂😂 بهار : آفرینننن به اینمیگنشوهر با غیرت😂😂 معین : من که هر دوتا سوراخش روگاییدم چهفرق داره🙈 من : سوراخش رو گاییدی . خودش رو که نخریدی . خودش صاحاب داره بهار بیشتر چسبید بهم و گف بریمیه دقیقه داخل اتاق کارت دارم اومدیم اتاق خودمون درو بستیم بهار بغلم کرد باز منو بوسید گف اشکان باور کنهر دقیقه بیشتر عاشقت میشم به هیچ کس اندازه تواعتماد ندارم اصلا نمیدونم چرا با شروع شدناینبرنامه هامون بیشتر دوستت دارمدیگه ولبام رو بوسید منم محکم تو بغلم فشارش دادم و گفتم : تو اگهبدونی من چقدر میخوامت باور نمیکنی مندوس دارمتماملذت دنیا برا توباشه بهار : پس تو چی من: من وقتیتورو ببینم پر از لذت میشمعزیزم بهار : اشکان میگم معینشب بمونهیا بره ؟ من : تو چی دوس داری ؟ بهار با یه نگاه و لبخند ملیح توبغلم لوس کرد خودش رو بعد گفت : وسط دوتا مرد خوابیدن بهتر از یدونس من : سه تا مرد چی ؟ بهار : مگه این کهتوبری پذیرایی بخوابی چون تو تخت چهار نفر جانمیشهديگه 😂😂 من : جامیشه بابا بهار. چطوری اون وقت جامیشه ؟ خب سه تا بیست سانت از ما کممیشه اون موقع جامیشهدیگه بهار : بععلهههههه اهااااادرستهههاا😂😂دیوث فکر اینجا رو نکردهبودم ولیدوتا بیست سانت کممیشه چون تو کهکیرت زاپاسهفقط و کاربردی نداره برام 🤣🤣 اشکانگشنمه بریم یه چیزی بخوریم بیایمبخوابیم . من: بریم . معینهمتنهاس رفتیمپذیرایی دیگهخیلی این طولانی میشه برم برا قسمت بعد😁 ادامه دارد نوشته: Realbi واکنش ها : chochol 1 . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
chochol ارسال شده در 13 آبان، 2025 اشتراک گذاری ارسال شده در 13 آبان، 2025 رسیدن به آرزوهای بی غیرتیم 4 دوستان داستان رو از قسمت اول باید بخونید وگرنه نمیفهمیدچی شد و داستان در قسمت سوم به اوج جذابیت میرسه… ادامه قسمت سوم… تو پذيرايي دیدممعین تلویزیون رو باز کرده و داره مستند میبینه بهار هم رفت یه جوراب ساق بلند تا بالای زانو تقریبا وسط ران هاش بود و یه شورت کیر راست کن توری قرمز پوشید و اومد سوتین همدیگهنپوشید معین : بابا بهار جاننکن اینکارو جون خودت بهار : وااا دیوونه شدی چیکار کردم معین : این چیزی که تو پوشیدی یه جوری آدم هوس میکنه دوباره بکنه توش ولی جون ندارمدیگه تا یه هفته دیگه کیرمم راستنمیشهباور کن بهار : کیر تو یه نفر باید پنج دقیقهبعد سکس راست بشه وگرنه کتک میخوره گفته باشم😁😊😊 من : 😜😜😜 معین جان دیدی منچرا زنمرو دادمبعقیه بکننبرا این چیزا . دیگه جون نمونده برام بهار: وااا خب زن حشری نمیگرفتی الان هم اشکالی نداره کهبعقیه میان و میکننمیرن تو فقط نون بده بعقیه آب میدن نترس 😂😂 معین : ببین چه زبونی میریزه ها😂😂 خلاصه یه چیزی اورد و خوردیم و اتفاق خاصی نیفتاد و فقط معین که گاهی به شوخی دست میزد به بدنبهار ویه بارم فقط با قاشق دسر رو مالید به ممهبهار و خودش میک زد گفت اینجور دوست دارمبخورم بهار هم خندید و گف پایین چشمه دارم اگه تشنه شدی برواونجا 😂😂 معین گف منمنت همدارم بعد گف اصلا یه چیزی بگم گفتمبگو گف هرچی تو فیلم سوپر و واقعی وکلا هرچی کوص دیدمیا جوش دارن یا سیاهه یا بدجور پف کرده یا داخلش زده بیرون اما بهارواقعا خیلییییی تمیز و خوشگله کوسش صاف صافه پوستش و یدونه امجوش نداره هم سفید و صورتیهداخلشهم بوی خوبی میده همپر از آب میشه بهار که خرکیف شد با یه حالت حق به جانب ولی عشوه گری لب و لوچه شو یه حالت خاصی کرد و گف :😌😌 بعلههه پس چییی هنوزم نمیدونید چی گیرتون اومده که بدبختا من : خوبه حالا خودتو نگیر 😁😁 بهار : تو چی میگی با اون کیر نیم وجبی زن خودتم نمیتونی بکنی میدی مردم بکنن 😁😁😁 معین : 😂😂😂 اخ جون دعوا بهار : من هرچی هم بشه با عشق زندگیم دعوا نمیکنم دوستش دارمخیلییی زیادددد اصلا مگه ن همسرم😜 من : بعلهههه معلومه از حرفات😏 بهار : ببین معین بخاطر یه کوس کردن میخواد بین ما جدایی بندازه ها گول نخور 😭😂 معین : پای منو نکش وسط من تا همینجا ام انقد کردم که دیگه تا یه ماه کیرم راستنمیشه😂😂😂 خلاصه ماجرا بعد از کلی حرف و شوخی و بگو بخند ومیوه و غذا و اینا رفتیم که بخوابیم چون اون دوتا خیلی هم خسته بودن انقد گاییدن همدیگر معین که از سر تعارف بازی همش میگفت میرمخونه و مزاحم نمیشم و اینا که خوشم اومد ازش که پررو نشده بود. منم نزاشتم گفتم بیا بخواب بابا شاید بهار نصف شب هوس کرد بهار : نخیر من میخوام بخوابم و درش رو پلمپ کردم تا فردا و ساعت اداری😌☺️😉 معین : فقط خوب سکس که نیست فقط . منکلا با شما حال میکنم پس میمونم کنارتون بهار : حالا نهایتا یه ساک میزنم برات بعدا حال داشتم چون ازم زیاد تعریف کردی😁😁😋😋😋 معین : ای کلک😂😂😂 من : 😂😂 بهار. پس بدون شورت بخواب البته به من ربطی نداره هاااا برا خودت میگم چون شبا خونه ما شورتا کلا میاد پایین بعدش دکترا میگن شورت موقع خواب خیلی بده برا سلامتی😁😁😁😝😝😝 معین : ای به چشممم چقدر هم که ما به سلامتی اهمیت میدیم😂😂 رفتیم تو اتاق خواب و معین هم که همونجور لخت اومد تو تخت خواب و بهار هم همون لباس ها رو داشت و منم یه شورت پا دار ولی پا کوتاه و بدون لباس بهار اومد منو بغل کرد گفت تو هم بغلم کن بخوابیم معین : ااا من تنهام که بهار : تنها کجا بود .🥲 سه نفر روی یه تختیم ها من : اون منظورش اینه بغلش کنی بابا بهار : معین جان دیگه هم کون گاییدی هم کوس گاییدی بزار این شوهر بدبختم یه بغل خشک و خالی داشته باشه لااقل😉😉 تازه کونم هم سرخ کردی لامصب انقدر سیلی زدی پدسگگگ معین : حالا چرا همش میگی پدر سگ😂 بهار : باور کن بی ادب نیستمها ولی به تو فحش میدم میچسبه بهم ولی کلا پدرسگ نمیگم که . میگم پدرسگ 🥰 دلتم بخواد معین : بده بابا هرچی فحش بلدی بده ولی کنارش کونم بده 😁 بهار : واییی اشی جونم شنیدی به زنت میگه کون بده بهم من : ولش کن عزیزم بیا بغلم . معین هم اومد بهار رو از پشت بغل کرد اونا که خیلی خسته بودن و سریع تو همون حالت خوابشون برد من یکم بعد از اونا خوابیدم صب که بیدار شدم دیدم بهار داره برا معین ساک میزنه تا منو دیدن که بیدار شدم گفتن تو بخواب ببخش مزاحم خوابت شدیم منگفتم بابا خب برید یه جای دیگه مگه نمیبینید خوابیدم ساعت هنوز ۷ صبحه من تا ۹ میخوابمهر روز بهار گف باشه بهار : معین بلند شو بریم اون طرف معین : باشه عزیزم بریم رفتن اون طرف و درو بستن که من بیدار نشم با صداشون اما مندیگه خوابمنبرد و چند دقیقه بعد بلند شدماومدم از اتاق بیرون دیدم نیستن تو این فکر بودم که کجان که یدفه صدا از حموم اومد صدای شالاپ شالاپ بود فهمیدم داره بهار رو میکنه رفتمدر حموم تقریبا نیمه بسته بود دیدم بهار رو چسبونده به دیوار و از پشت گذاشت توش و داره میکوبه و آب هم باز بود و اونا هم خیس اب و همین خیسی باعث شده بود زیر شکم معین که میخورد به باسن بهار یه صدای محکم شالاپ شالاپ بده بهار هم داشت لذت میبرد و میگفت اوووووووووووم مممممممممم مممممممممممممم هوووووم اووویییی ممممممممممم انگار یه جور که بخوای داد بزنی ولی جلوی صداتوبگیری ممممممممممممم اوووی اویییی اوی اووووم جوووون بکننننن یدفه معین گف میخواد آبم بیاد بهار گف بیار بخورمش سریع کشید بیرون و بهار همبرگشتزود نشست رو زانو و دهنش رو باز کرد معین سر کیرش رو کرد تو دهنبهار بهار با دست کیر معینرو گرفت و براش مالید تا آبش بیاد تو دهن بهار بهار تا قطره آخر آب معینرو خورد اما هنوز متوجه من نشده بودن منمرفتم دیگه ونجانموندم چای رو آماده کردم و رفتم نون بربری خیلی خلوت هم بود گرفتماومدم دیدم از حموم در اومدن خشک کردن خودشون رو بهار با همون لباس های سکسی خونگی و باسن کاملا لخت و معین شلوار و لباس پوشیده سلام کردم و گفتم خیر باشه چرا لباس پوشیدی معین هم سلام کرد و گفت برمخونه و کارام رو بکنم و اینا بهار هم داشت صبحانه رو می چید رو میز با نون . رفتیم خوردیم و گفتم معین اگه کار نداری واقعا خب بمون پیش بهار من میخوام برم تا عصر هم نیستم بهار تنهاست تازه شاید دلت خواست باز گاییدیش بهار خندید گف ببین ها چه مرد خوبیی داره برا کیر تو زنش رو میده😂😂 ولی مگه میشه تو دو روز اینهمه سکس اخه🤣🤣 بابا بزار بره استراحت کنه آب تو بدنش کم شده اصلا 😂 من : بهار جان منمیدونم تو که همیشه میخوای ولی اینمباید بخواد دیگه البته با اینحالی که کرده ایندو روز فکنکنم چیزی بخواد دیگه😁 معین خندید وگف باور کنین ایندو روز تو بهشتبودم هم لذتداد هم خستگیم در رف . اصلا باسن بهار میخوره بهم ها میرم بهشت هماین که تا هر وقت شما بخواینمن نوکرتونم هستم بهار : نخیر نوکر نمیخوایمیه بکن قویی میخوایم معین : یعنی قوی حساب نشدم من ؟ 😏 بهار : قوی که ن ولی چاره چیه دیگهباید سوخت و ساخت😂😂 منمکلی خندیدم معین گف دیگهبرم دیر شد بهار طبق عادت همیشگی رفت معینرو بدرقه کرد و بغلش هم کرد و بوسید گفعزیزم هر وقت خواستی بیای بیا فقط هماهنگ کن باهامون واینوبدون خیلی دوستت دارم خیلی بهمونحال دادی💋💋 معین همبهاررو بغل کرد و حسابی فشارش داد و کونش رو با دو دست همونجور که تو بغلش بود فشار داد و پنجه زد و گف منمیمیرم برات عزیزم تو منو به آرزومرسوندی و حتما بازمزیاد میام خلاصه معین رفت من : بهار میگم صب چیکار کردین منرفتم نون بگیرم نبودین بهار : چیکار می خواستیم بکنیم دیگه رفتیم حموم سکس کردیم و دوش هم گرفتیم همین فقط یه چیزی من : چی بهار : تو حسودینمیکنی اینجور بهش کون دادم و آبش رو الان همتوحمونخوردم تو نبودی و انقدر با لذت باهاشون سکس میکنم ؟ من : خب مندوس دارمتو برا منماونکارا رو کنی ولی اینجور که تو بهم ابراز علاقه میکنی یه جور دلممحکم میشه که هیچ کس جای منونمیگیره برات و همین باعث میشه حسودی نکنم وگرنه خیلی هم حسودی میکردم بهار گف راستی اشکان یه چیزی گفتم دیگه چیه گفت بزار لخت شم لخت شد و پشتش رو به من کرد و گفت تعقیری نمیبینی گفتم چییی ن همونه دیگه چه تغییری گفت کونم رو خوب نگاه کن نگاه کردم گفتم خب چی گفت ای بابا خنگی ها خوب ببین خوب تر که دیدم دیدم چرا یه جا مونده بود انگار رد کیر بود یعنی یه حلقه افتاده بود تو باسنش که مستقیم می رفت سمت سوراخ کونش مثل تونل گفتم اره این رو دارم میبینم ولی فک نمیکردم اینجور بشه گف دوس داری تو این رد کیر رو تو کونم ؟ گفتم آره اتفاقا خیلی حال میده نگاش کنم گف ولی ایناز بینمیره قبلا همکوندادم اینطور شده ولی از بینرفته یه مدت که ندادم گفتم کاش همیشه بدی که بمونه خیلی قشنگه ولی یکم خم شو بهار پاهاش رو باز کرد و خم شد دیدم دیگه کونش باز باز شده انگار یهلوله صاف و صورتی تیره ست .یعنی قهوه ای و سیاه نبود یه چیزی مثل قرمز ولی کمرنگتر بود گفتم صب مگه کوندادی بهش گیف ن صب کوس دادمفقط . اما دیشب توخوابیده بودی خودش هوس کرد کیرش راست شده بود کرد تو کونم دیگه همونجا نگهداشت انقد نگهداشت من خوابمبرد نیم ساعتبعد باز تکون خوردم بیدار که شدمدیدم آبش اومده انقد توکونم بوده کیرش و همونجاخالی کرد و باز بیرون نیاورد تا کیرش خوابید و خودش بیرون رفت از تو کونم ولی همونحالت خوابیدیم تا صبح گفتم خوبه خب فقط فقط کاش همیشه این میموند . یه تونل مانند روی لپهای باسن که معلوم بود خط کیره که میره تو کونش ادامه یه داستان خیلی جذاب تر رو بریم دوستان این ها ساخته ذهن نیست و کاملا واقعی هست فقط اسامی عوض شده و من هم یکم داستان رو پر و بال میدم همین اما کلیت داستان همینه ادامهدارد … نوشته: RealBi لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده