labubu ارسال شده در 17 دی اشتراک گذاری ارسال شده در 17 دی مرز غیرت و شهوت من مهردادم ۴۰ ساله و همسرم مهیا ۳۸ ساله ما حدود ۱۵ سال قبل از طریق یک ازدواج سنتی با آشناییت خانوادهها به عنوان فامیل دور با هم آشنا شدیم بعد از چند روز بیرون رفتن و صحبت کردن با همدیگه توافق کردیم که ازدواج کنیم مهیا تاییدش رو به خانوادهاش داد و مراسم شیرینی خوری و صیغه محرمیت انجام شد بعد از یک ماه که صیغه بودیم مراسم عقد گرفتیم ۶ ماه بعد از مراسم عقد هم عروسی اینطوری شد که زندگی ما خیلی زود شکل گرفت همدیگرو خیلی دوست داشتیم البته شاید من بیشتر شاید اون بیشتر کی میدونه در هر حال کسی از توی دل کسی خبر نداره یک سال اول همه چیز خیلی خوب بود تا اینکه با همه دوست داشتنها اختلافات سلیقهای و تفاوت فکر توی هر دوتامون هر روز بیشتر خودشو نشون میداد من آدم مومنی نبودم اما چهارچوب مشخصی داشتم و تقریباً سنتی، آدم حساسی بودم همسرم آدم معمولی بود یه دختر مانتویی تو زمان خودش با مانتو نه کوتاه نه بلند با یه آرایش معمولی با قد ۱۶۰ وزن ۶۰ و سینههای ۷۵ که البته اون روزها ۷۵ بود پوست سفید چشمهای درشت با موهای شرابی لبهای قلوهای و باسن گرد و قلمبه و سفت دل هر مردی رو میبرد اما غیرتم اجازه نمیداد که کسی زنمو دید بزنه به خاطر همین خیلی روش حساس بودم اما اون از این حساسیت من کلافه بود و میگفت که باعث آزارشم اختلافات از اینجا شروع شده بود اما ریشه به همه جا گسترده بود یواش یواش تقریبا روزی نبود که دعوا نباشه اما بعد از دعواهامون شبها با یه سکس مشتی از خجالت هم در میومدیم کدورتها و ناراحتیها رو ز بین میبردیم سکس مسکنی بود برای ناراحتیها و دلخوریهامون روزها میگذشت ماهها میگذشت بعضی زمانها دعواهای بیشتر بعضی زمانها دعواهای کمتر اما عادت به شرایط تکراری باعث شد برای رهایی از این شرایط دنبال تنوع توی رابطه جنسی باشم اما مهیا این رابطه رو همونجوری دوست داشت انرژی رابطه رو هنوز هم براش مثل روز اول بود با اینکه چند سالی گذشته بود از ازدواج اما میگفت نیازی به محرکی برای تنوع یا افزایش جذابیت جنسیمون نداره اما من نیاز داشتم به فیلمهای سکسی به داستانهای سکسی به فانتزیهای جنسی اما انگار هر موقعی که رابطمون به یک آرامش نسبی میرسید باید یک ماجرای جدید برای درگیری و ناراحتی به وجود میآمد این بار تماشای فیلمها داستان خونیها و فانتزیها ماجرای جدید دعواهای ما بود مهیا علاقهای نداشت و اینها رو نشونههای بیغیرتی میدونست که من جلوی اون از این حرفها بزنم یا با هم فیلم نگاه کنیم و داستان بخونیم مهیا معتقد بود از اونجایی که یک زن تمام عیار هست و سکسی و زیبا میگفت تو چی رو بیشتر از من میخوای که توی فیلم داستان یا جای دیگه دنبالشی حقم داشت سفید زیبا باسن برجسته و همیشه اپیلاسیون کرده هیچ وقت یک تار مو روی هیچ جای بدنش نبود و نیست من هم هیچ چیزی کم ندارم و همیشه اون هم این رو میگفت قد ۱۸۵ وزن ۹۰ بدن عضلانی که سالها ورزش کردم و یک کیر ۱۸ سانتی میگفت تو هم همه چیز عالیه پس دنبال چی هستی اما من دنبال یک هیجان گمشده بودم یواش یواش تاثیر فیلمهای پورن و داستانها کلا تفکراتم رو تغییر داده بود و از اون آدم سفت و خشک به یه آدم اوپن و راحت تبدیل شده بودم انقدر که حالا این بار از اینور بوم افتادم و مهیا دائم معترض بود که مردی که اون همه غیرت داشت چی شد که انقدر تغییر کردی حتماً دیگه من رو دوست نداری و من تکراری شدم برات اما در واقع اینطور نبود و من هنوز هم دوستش داشتم اما رابطمون یواش یواش سرد و سردتر میشد تا اینکه برای بهبود رابطمون بچهدار شدیم و صاحب یک دختر شدیم اما به دنیا آمدن دخترمون فاصله رو بیشتر کرد و از مهیایی که بسیار زن شهوتی و بسیار داغی بود به خاطر فاصله در دوران بارداری تقریباً چیزی نمونده بود حتی چند سالی بعد از اینکه دخترمون بزرگتر هم شد بازم رابطمون به دوران قدیم برنگشت تو این گیرودار من برای اینکه شهوت خودم رو تخلیه بکنم و بتونم رابطه جنسیم رو حفظ بکنم داستانهای کاکولدی زیاد میخوندم و کلاً وارد یک دنیای دیگه شدم از اونجایی که توی سایتها پر از داستانهای کاکولدی کلی فیلمهای فانتزی هست فانتزی اول من شده بود تریسام و حالا جرات پیدا کرده بودم و چون خیلی با مهیا رابطه دوستانهای داشتم بدون خجالت در حین رابطه حرف میزدم و میگفتم دوست داری یه کیر بزرگتر یه کیر گندهتر بره تو سوراخت اوایل از این حرفها بدش میومد و بارها بابت این حرفها دعوا میکردیم میگفت بی غیرت شدی و من رو دیگه دوست نداری اما در واقع اینطور نبود من فقط دیدگاهم عوض شده بود رویا پردازی شهوت رو دوچندان میکرد یک سالی این حرفا ادامه داشت که کار به جلسات مشاوره کشید اما مشاوره هم دردی رو دوا نکرد داستان اینجا بود که ما هر دو قلباً همدیگرو دوست داریم اما مشکلات زندگی باعث شد که بینمون فاصله بیفته و تفاوت دیدگاهها و فکرهامون کار رو به اینجا کشونده بود اما بعد از گذشت مدتها وقتی چیزی تغییر نکرد دوباره به ناچار به خاطر بچه و زندگی موند و زندگیمون به شکل دیگهای ادامه پیدا کرد حالا بعد از چندین سال زندگی مشترک و چالشها اما اینبار هربار توی سکس حرف نفر سوم میزدم دیگه واکنش بدی نداشت و میگفت دیوونه هیچکی مثل تو بی لیاقت نیست من هرکس یکبار بکنه بیچاره میشی دیگه ولم نمیکنه منم میگفتم جون ببینم میتونه کسی آبت بیاره یا نه و شدت و هیجان سکس خوبی داشتیم و بعدشم راجع بهش حرفی نمیزدیم یک سالی با این شرایط و داستانها ادامه داشت رابطه جنسی تقریباً خوبی داشتیم اما رابطه عاطفی خوبی نه هنوز دعواها و اختلافها سر جاش بود تا اینکه یه جا دیگه مهیا کم آورده بود و میگفت از این همه دعوا و از این همه اختلاف خسته شده میگفت که کمبود محبت داره و نیاز داره که کسی از نظر عاطفی تامینش کنه میگفت دوست دارم طلاق بگیرم جدا بشم اما چون تو و زندگی رو دوست دارم مجبورم بمونم و بسازم بعد یه مدت که چند روزی با هم درگیری شدید داشتیم یک شب بهم گفت فقط در یک صورت میتونم به این زندگی ادامه بدم اونم اینه که نیاز عاطفیم از طریق یک دوست پسر برطرف بشه بهش گفتم مخالف این موضوعم چون هیچ پسری نمیاد با یک زن حدود ۴۰ ساله متاهل و اینقدر سکسی یک دوست معمولی باشه و نیاز روحیشو برطرف بکنه و قطعاً ین ماجرا به سکس ختم میشه اما با کمال تعجب بهم گفت اگر میخوای با هم زندگی کنیم باید قبول بکنی من برنامهای برای سکس ندارم چون نیاز سکسیم با تو برطرف میشه اما حتی اگر با کسی که دوست بشم و کار رابطه جنسی بکشه برای تو که بد نمیشه تو سالها فانتزی شو داشتی حرفش رو میزدی شاید اولش برات سخت باشه بعدش باهاش کنار میای پس یا باید انتخاب کنی که توافقی جدا بشیم یا به خاطر زندگیمون با هم بمونیم با شرایط جدید دو هفته بهم فرصت داد برای فکر کردن این دو هفته مثل دو روز برام گذشت تو این مدت بارها فکر کردم به فانتزیهایی که داشتم به زندگی که حالا میون تحقق فانتزیها و جدایی مونده بودم شاید زمانی که در مسیر واقعیت نبودم به راحتی گزینه اول را انتخاب میکردم اما حالا میون دوراهی سختی گیر کرده بودم امیدوار بودم که توی این دو هفته نظرش عوض بشه اما نشد بعد دو هفته یک روز جمعه با هم رفتیم کافه بچه رو خونه مادرم گذاشتم تو کافه کلی با هم صحبت کردیم و من به ناچار توافقم رو با مسیر جدید زندگی اعلام کردم اما اون هم من رو سورپرایز کرد و بهم گفت یکی از دوستانش که از دوستان قدیمی و دوران تحصیلش بوده و متاهل هم هست دوست پسر داره و قرار گذاشته آخر هفته با دوستش ، دوست پسرش و یک پسر دیگه که دوست اون پسر بوده با هم برن به کافی شاپ منم که همه چیز رو قبول کرده بودم راهی برای قبول نکردن یا زیرش زدن نداشتم ترکیبی از حسادت و شهوت وجودم رو درگیر کرده بود سعی کردم طول هفته رو با بیخیال بودن طوری بگذرونم که مهیا متوجه حس و حال درونم نشه آخر هفته زودتر از اون چیزی که فکرش رو میکردم رسید و مهیا آماده رفتن به سر قرار با دوستانش بود وقتی عصری خودش رو آماده کرده بود بره بیرون موقع رفتنش نگاه کردم که چقدر لوند و سکسیه حدود ساعت ۵ عصر رفته بود بیرون و ساعت ۹ شب اومد خونه دمغ بود و حس و حالی نداشت پرسیدم چی شد رفتی بیرون پسندیدین هم رو که گفت نه این نه هم خوشحالم کرد هم ناراحت گفتم چرا؟ گفت سالها زندگی با یه ورزشکار هیکلو برام خیلی مهم کرده و اون آدم آدم چاقی بود و ازش خوشم نیومد تازه به جز چاقی آدم هیزی هم بود همش تو جلسه اول دنبال دست مالی کردنم بود دیدم حالش گرفتس دیگه چیزی نپرسیدم راجع به اون قرار اما شب تا صبح داشتم به این موضوع فکر میکردم تا اینکه با خودم به این نتیجه رسیدم اگر کیسی رو خودم برای مهیا پیدا کنم خیلی بهتره تا اینکه دیگران پیدا کنند و من اون رو نشناسم از طرفی با معیارها و سلیقه مهیا آشنا بودم فردا صبحش قبل از اینکه برم سر کار موقع صبحانه به مهیا گفتم میخوای خودم برات دوست پسر پیدا کنم با یه لحنی که نه مشتاق بود نه نبود گفت میتونی بکن چیزی از بیغیرتیت کم نمیکنه همین حرفش جرقهای بود برای اینکه دوباره با هم بحث و دعوا بکنیم اما بدون اینکه ادامه بدم صبحانه رو رها کردم و رفتم سر کار چند روزی حرف زیادی نمیزدیم تا اینکه یه روز وقتی داشتم توی باشگاه بدنسازی تمرین میکردم چشمم افتاد به یک پسری که چند ماهی بود میومد سر تمرین هیچ وقت با دقت بهش نگاه نکرده بودم و در حد یک سلام با هم رابطه داشتیم اما اون روز وقتی دیدمش انگار همه چیز فرق میکرد اسمش نعیم بود اصالت جنوبی داشت و توی تهران کار میکرد بعدا بهم گفت کارش مشاور یه شرکت تصویر برداری هست از نظرم نعیم ظاهراً همونی بود که مهیا دوست داشت و از همه مهمتر برای من هم غریبه نبود اون روز سعی کردم با بیشتر حرف زدن کمی بهش نزدیک بشم نعیم کمی از من کوتاه تر بود اما عضلانی تر و بر عکس من که سفیدم سبزه ای بود که به تیره گی میزد موهای فر مثل روتگولیت و کمی کوتاه تر و دندانهای سفیدش مثل گرگ میدرخشید تصمیم گرفتم اون رو به مهیا معرفی کنم فردا صبح اینبار موقع صبحانه راجع بهش به مهیا گفتم و اینبار واکنش بدی نداشت و گفت عکسی ازش داری گفتم الان نه ولی برات میگیرم اون شب با اینکه تمرین نداشتم به امید دیدنش به باشگاه رفتم اما خبری نبود ازش چند روزی گذشت تا اینکه تو یه جلسه تمرینی آخرای تمرین بودم که نعیم اومد سلام و احوالپرسی کردم و به بهانه اینکه بدنم دم داره و سرد کنم منتظر موندم تا تمرین شروع کنه بعد گفتم بهش ماشالا بدن خوبی ساختی بیا یه عکس باهم بگیریم هرچند کمی براش عجیب بود این درخواست اما قبول کرد تیشرت تمرین درآورد و جلو آینه با فیگور شکم کنار هم عکس گرفتیم شب توی رخت خواب به مهیا گفتم عکس از دوستت آوردم گفت دوستم؟؟؟!! گفتم دوستم دوستت چه فرقی میکنه اول متوجه نشد اما وقتی عکس رو نشونش دادم متوجه منظورم شد گوشی گرفت و با دقت نگاه کرد و گفت هیکل قشنگی داره جذابم هست به عنوان چهره مردونه حالا میخوای بهش چی بگی بگی همسرم پسندیدت میخوام با زنم باشی؟؟؟ بعد میتونی اونجا بری باز باشگاه اگر به کسی چیزی بگه چی حرفهاش کمی قلقلکم داد و شروع کردم وسط حرفهاش لب گرفتن و دستم رسوندم لای پاش که دیدم تو ثانیه خیس شد لبم جدا کردم و گفتم زود خودت خیس کردی اینجوری پسره لنگات و میده بالا بفهمه اینقدر شلی گفت خفه شو این خفه شو من رو دو چندان تحریک کرد و به سکس مشتی کردیم فردا صبح بهش گفتم برای اینکه به نتیجه برسیم باید کمی صبر کنی از اون روز دنبال نقشه برای توی بازی آوردن نعیم بودم سعی کردم تایمهای تمرین را با نعیم هماهنگ کنم تا همزمان با هم تمرین کنیم دوستیمون بیشتر شده بود و نزدیکتر اما دوست صمیمی نبودیم و من تو تمام این مدت دنبال یه راه برای ارتباط نعیم و مهیا بودم و خود این تلاش برام هیجان انگیزتر و تحریک کننده بود تا اینکه یک روز نعیم اون چیزی که میخواستم رو بهم داد اون یه ماشین ۲۰۷ داشت و میخواست ماشینش بیمه کنه من یه دوست صمیمی توی بیمه داشتم اما شماره تلفن مهیا رو به عنوان نماینده بیمه بهش دادم و گفتم فردا ساعت کاری بهش زنگ بزن و تخفیف خوبی بهت میده بگو دوست منی شب وقتی رفتم خونه موضوع رو به مهیا گفتم و از طرفی با دوستم هماهنگ کردم و گفتم همسر دوست مهیا بیمه ماشین میخواد اطلاعات ماشین رو مهیا برات میفرسته به مهیا گفتم از اینجا به بعدش عرضه خودته مخش بزنی اولش میگفت این چه راهی هست و چه کار کنم و نمیشه اما وقتی دید لقمه خوبی هست و منم پام پس کشیدم موند تو عمل انجام شده صبح همونطور که انتظار داشتم نعیم زنگ زد و مهیا مشخصات ماشین و رو گرفت و گفت تخفیف خوبی میدم بگذارید از تو سیستم استعلام قیمت بگیرم این شد جرقه ارتباط نعیم و مهیا بیمه رو دوستم برای مهیا فرستاد و مهیا هم برای نعیم گفت از طریق تلگرام ارسال میکنم اونجا بود که مهیا برای اینکه بتونه نعیم رو بکشونه سمت خودش یه عکس با لباس بازتر از خودش گذاشت رو پروفایل تلگرام حالا نقشه همونطوری که مهیا میخواست داشت پیش میرفت دو هفته بعد از این موضوع که دیگه من پیگیری راجع به ارتباطش با نعیم نکرده بودم یک روز سهشنبه صبح مهیا بهم گفت مهرداد امروز از سر کار زودتر بیا بچه رو نگه دار گفتم چه خبره گفت بعد از ظهر میخوام با یه دوستی برم بیرون و با لبخند گفت فکر کنم نعیم هم امشب باشگاه نیاد حالا فهمیدم که تونسته بود با نعیم ارتباط بگیره عصر زودتر اومدم خونه از صبح تا عصر دل تو دلم نبود و هیجان این موضوع آلتم رو سفت و محکم کرده بود و هرچی بهش بیشتر فکر میکردم پیشابم در حین راه رفتن شورتم رو خیس میکرد حدود ساعت ۵ عصر رسیدم خونه و دیدم داره مهیا خودش رو آماده میکنه برای بیرون رفتن یه شلوار سفید جذب که ساق پاش کمی معلوم بود و مانتو تا رون جلو باز با یه شال که دور گردنش انداخته بود و رژ قرمزی که به لبهاش زده بود اون رو مثل یک هلوی پوست کنده کرده بود مطمئن بودم که نعیم با این اوضاع اون رو ببینه حتماً برنامهای برای سکس میچینه شاید دیر اما مطمئن بودم این اتفاق میافته مهیا ساعت ۷ رفت و ساعت ۱۱ برگشت خوشحال قبراق و خندان به محض اینکه از در اومد تو یه بوس کوچیک از لبم کرد و گفت ممنونم به خاطر شوهر خوبم این بهترین کیسی بود که میتونستی برام پیدا کنی و بهترین کاری که میتونستی برای رابطمون بکنی اون از نعیم خیلی خوشش اومده بود نعیم هم مهیا رو پسندیده بود و من رسماً برای همسرم یک شوهر پیدا کرده بودم شوهری که تا اون روز قرار نبود رابطه جنسی با هم داشته باشند اون روز منو مهیا با هم توافق کردیم برای اینکه به زندگی و بچهمون آسیبی وارد نشه نعیم و مهیا حداکثر هفته یک بار همدیگرو ببینند تو این مدت رابطه من و مهیا با هم خیلی بهتر شد انگار به جز زن و شوهر حالا دوستهای صمیمی با هم شده بودیم اون از نعیم میگفت و من از رابطهشون آگاه میشدم و خوشبختانه مهیا هر اتفاقی که بینشون میافتاد و یا هر حرفی را که میزدن با کمی ناز و عشوه به هر حال برام میگفت تو این مدت من هم رابطم با نعیم توی باشگاه صمیمیتر شده بود و از روابطش ازش میپرسیدم که یه روز بهم گفت اون شماره که برای بیمه بهم دادی آشناته گفتم آره آشنایه دور در واقع کارمند دوستمه و متاهل هست چطور که بهم گفت حاجی باهاش ریختم رو هم نمیدونی چه جیگریه گفتم دیدمش آره خیلی خوشگله باهات رفیق شده گفت آره یه دو سه ماهی هست بهش گفتم باهاش سکسم کردی گفت فعلا نه اما احتمالا به زودی بیارمش زیر کار با حرفهای نعیم آلتم داشت سفت میشد که نعیم از روی شلوار متوجه شد و گفت دهم سرویس من میخوام بکنمش تو راست میکنی چرا و زد زیر خنده منم یه لبخند زدم و گفتم حالا میتونی خوب بکنیش یا نه گفت داداش وقتی کردمش یه فیلم ازش برات میارم تا ببینی چجوری میتونم انگار داشت آبم میومد وقتی این حرف زد تو فکر رفتم که گفت تا حالا کیرم به کسی نشون ندادم اما چون تو بانی خیر بودی به تو نشون میدم ببین با چی میخوام این زن و بکنم تو گوشیش یه عکس نشونم داد کیر سیاه تقریبا ۲۵ سانت به کلفتی چهار انگشت پیش خودم تصور کردم این توی مهیا جا میشه یا نه که گفت دیدی سالارو و خندید اون روز کمی حرف زدیم و رفتم خونه حدود دو هفته از اون روز گذشت به روز چهارشنبه صبح که خواستم برم سر کار مهیا گفت عزیزم فردا برا جایی برنامه ریزی نکن میخوام با چنتا از دوستام بریم کردان یه ویلا اجاره کردن تولد یکی از دوستامونه گفتم به سلامتی نگفته بودی از قبل گفت یه دفعه ای شد برنامه گفتیم غزل دوستم رو سورپرایز کنیم گفتم اوکی منم با بچه میرم خونه مامانم اینا گفت تا شب میام گفتم باشه شب رفتم باشگاه و نعیم هم اومده بود خوشحال و در انرژی گفت مهرداد بیت کارت دارم گفتم چیه گفت داداش اون برنامه که بهت گفتم اوکی شد گفتم کدوم برنامه گفت همون بیمه ای دیگه مهیا اسمش فردا کردان ویلا رفیقم گرفتم میخوام کوس و کونش حسابی جر بدم بهش گفتم دهم سرویس زن مردم از کون نکنی با اون کیر میمیره گفت اگه از عقب نده به زور نمیکنم که اگر داد اما جلوش به عقبش وصل میکنم فیلمش برات میارم گفتم بهش عوضی بازی در نیازی فیلم زن مردم پخش بشه گفت نه بابا دیوونه ای برا خودمم دردسر میشه برا تو میخوام که زحمت کشیدی بانی شدی لختشو ببینی حقته بهت میرسه این اولین باری بود که مهیا بهم دروغ گفته بود با خودم گفتم چرا ما که توافق کردیم اما به خودم گفتم شاید ترسیده شاید خجالت کشیده و هزار شاید دیگه شب خونه خواستم باهاش سکس کنم گفت نه بدنم مو داره صبح اپیلاسیون میکنم فردا شب سکس کنیم یا یه شب دیگه فهمیدم میخواد برای فردا خودش رو حسابی آماده کنه صبح اول وقت به صبحانه مشتی آماده کرده بود خوردیم رفت اپیلاسیون تا اومد ساعت یازده بود رفت حمام و نیم ساعتی مشغول شستشو بود اومد حوله رو که از دورش انداخت انگار اولین بار بود که به این دقت میدیمش چقدر سفید چقدر باسن گرد و وقتی خم شد شورت بپوشه چقدر کوس کوچیکی داشت از شهوت داشتم میمردم که قرار بود چند ساعت دیگه چی بره توی این سوراخ آیا مهیا هم عکس کیر نعیم دیده بود آنقدر ذوق و شوق داشت یا ندید داشت آماده میشد برای پاره شدن به شورت تور مشکی پوشید که تضاد رنگیش با پوستش آدم رو دیوونه میکرد و یه سوتین تور ست که دوتا لیموی سفت سایز ۸۰ رو تو خودش جا داده بود بعد یه ساپورت نازک رنگ پا و یه تاپ پوشید و روش یه پیراهن کوتاه سفید و مانتو شیری رنگ جلو باز حالا آماده رفتن بود بهش گفتم دهن سرویس این چه تیپیه آخه گفت چشه مهمونیه خانومیم دیگه تازه با ماشین دوستم میریم گفتم اصلا خانوم راننده اسنپ تا خونه دوستت که اینطوری میبرت برای کردن به بوس از لبم کرد و گفت خوب ببره ناراحت میشی مگه عشقم شاید قسمتش باشه اگر آدم خوبی باشه بعدشم خندید و خداحافظی کرد و رفت با اسنپ به قول خودش خونه دوستش از اینجا به بعد رو من تا شب هر لحظه با فکر اینکه زنم الان تو چه پوزیشنی هست و از کجای زندگی از فانتزی به کجا رسیدم فکر میکردم آنقدر کیرم بلند شد پیشابم اومد و خوابید که تخمم داشت منفجر میشد حدود ساعت ۱۰ شب مهیا به خونه اومد و خوشحال اما خسته و یکم حالت مریض گفتم چت شده گفت از شانس دارم پریود میشم دلم خیلی درد میکنه گفتم به سکس امشب رسید داری پریود میشی شانس منه دیگه گفت عزیزم نمیدونم تایم پریودم نیست اما درد پریودی دارم منم به روی خودم نیاوردم اون روز و فردا همش قربونت صدقم می رفت شنبه روز باشگاه بود نعیم بهم زنگ زد و گفت مهرداد ساعت چهار بیا دم باشگاه برات یه سورپرایز دارم بریم پارک کنار سالن یه چیز نشونت بدم تقریبا میدونستم چی قراره نشونم بده تا ساعت چهار یک سال برام گذشت به محض دیدن نعیم بغلم کرد و ماچم کرد گفت داداش یه شام با خانومت مهمون منید نمیدونی چه کوسی انداختی زیرم گفتم اختیار داری من کاری نکردم هنر خودت بود رفتیم توی پارک نشستیم و گوشیش که آیفون ۱۳ بود درآورده بود چیزی که میدیدم هم غمگین بود هم بیش از حد تحریک کننده این چیزی بود که سالها راجع بهش صحبت کرده بودم اما واقعیتش حالا جلوی چشام بود بهم گفت مهیا انقدر حشریه به محض اینکه رسیدیم توی ویلا اصلاً نمیتونست تحمل کنه پرید بغلم کرد و پاهاشو حلقه کرد دور کمرم و پشت هم ازم لب میگرفت اما وقتی دونه دونه لباسشو درآوردم گفتم آروم باش میخوام ازت فیلم بگیرم بهش گفتم میخوام باهات فیلم سوپر بازی کنم انقدر تو سکسی هستی اولش مخالفت کرد اما وقتی دید ناراحت شدم قبول کرد بهش گفتم برای اینکه تابلو نشه هر دومون از ماسک استفاده میکنیم و این فقط برای یادگاری خودمونه حالا مهیارو میدیدم توی فیلم که یک ماسک مدل خرگوش زده و نعیم که یک ماسک با صورت گرگ دوربینو کاشت و آروم سوتین مهیا رو از پشت باز کرد مهیا چرخید رو به دوربین و پستوناش انگار از اسارت در اومدن دوتا پستون سفید سفت و گرد تو کادر دوربین و نعیم که با دستهاش آروم تا پهلوی مهیا دستهاش آورد پایین با اون بدن عضلانی جلوی پاهاش نشست و با دستهاش کنار شورت تور زیبای مهیا گذاشت حالا اون خرگوش آروم شورت سیاهش اومد پایین سر اون گرگ جلوی کس مهیا بود پشت به دوربین ماسکش رو بالا داد و شروع به خوردن کس خرگوش کوچولوی من کرد وقتی میخورد زانوهای مهیا آروم خم میشد و نمیتونست سر پا بایسته چهار ۵ دقیقه از خوردن که گذشت مهیا خرگوش کوچولوی من توی این فیلم که آب از رونش میچکید نای وایسادن نداشت زمان دراز کشیدنش بود و از همه مهمتر زمان آماده شدن گرگ وقتی نعیم با اون بدن عضلانی لخت شد و اون کیر سیخ شده ۲۵ سانتی سیاه بیرون اومد مهیا کمی خودش رو به عقب برد مثل خرگوشی که از گرگ میخواد فرار کنه اما راه فراری نداشت و باید اونو توی خودش قبول میکرد تضاد رنگی نعیم و مهیا به خرگوش سفید رو نشون میداد که زیر یک گرگ سیاه آماده پاره شدنه نعیم دوربین رو نزدیکتر آورد توی جای جدیدی مستقر کرد حالا کس کوچولو و سفید مهیا وسط قاب دوربین بود طوری که انگار نعیم از عمد این رو برای من گرفته تا پاره شدن اون کس رو ببینم نعیم با ماسک گرگش رو کرد به دوربین کیر بزرگش رو جلوی دوربین تکون داد و بدون اینکه از کاندوم استفاده بکنه از روی میز روغن بچه برداشت روغن رو میریخت روی نوک آلتش و تا انتها سر میخورد حالا کیر اون هیولا با این حجم از روغن و با خیسی اون کس میتونست به راحتی تا انتها فرو بره اون به عمد برای اینکه توی دوربین بهتر دیده بشه با دو دستش پاهای مهیارو از زیر زانو بالا نگه داشت و آروم نوک آلتش رو روی مرکز کس همسرم گذاشت مهیا میخواست فرار کنه اما راهی نداشت اون طعمهای بود که تو چنگال گرگ بود نعیم نامرد با یک فشار نیمی از اون کیر بزرگ رو توی اون کس فرو کرد صدای جیغ مهیا بلند شد نعیم ولی رحم نداشت و با فشار دوم تمام کیر رو توی کس فرو کرد انگار مهیا نفسش حبس شده بود دستاشو مشت کرده بود و به تشکی که زیرشون بود چنگ زد حالا میفهمیدم که درد دلش برای چی هست نعیم آروم همه اون آلت رو بیرون کشید مهیا تونست نفس بکشه اما تو ثانیه بعد دوباره به آرومی فرو کرد حدود ده بار این تکرار انجام شد و حالا رفت و آمد اون کیر بسیار راحت شده بود کوس کوچولوی مهیا خودش رو با شرایط وفق داده بود و در مسیر لذت بردن قرار گرفت حالادستهاش از روی تشک جدا کرد و پهلوهای نعیم گرگ رو میگرفت تا بتونه شدت و رفت و آمد اون کیر رو کنترل کنه گاهی به پهلوی نعیم چنگ میزد که نشون میداد خرگوش کوچولو تو اوج لذته بعد از ده دقیقه نعیم بلند شد و دوربین رو برد جلوی کس مهیا و گفت چه آبی راه افتاده از کوست صبر کن که خیلی باهات کار دارم دوربین رو دوباره توی همون جا مستقر کرد مهیا رو سرپا کرد و پشت به دوربین ماسکش رو بالا داده شروع به خوردن پستونهای همسرم کرد دستهای قدرتمندش رو پشت کمر مهیا گذاشته بود تا نتونه فرار کنه مهیا سرش رو به عقب داده بود و در یک عالم دیگه بود بعد چند دقیقه گرگ دوباره تصمیم به کردن گرفت این بار مهیا به پشت شد پشت به دوربین حالا اون کون گردو گوشتی و سفید نقش اول دوربین بود نعیم دستش رو روی کمر مهیا گذاشت مهیا رو به سمت پایین خم کرد کمرش رو تا چهار دست و پا بشه مهیا آروم زانوهاش رو روی تشک گذاشت کمرش رو نعیم با دست به سمت پایین فشار داد تا قوس کمرش باعث بشه که کس کوچولو آماده بشه نعیم رفت به پشتش دوربین رو آورد جلوی سوراخ و با دست با دو انگشت شروع به فرو کردن کرد آب مهیا دور انگشتهای نعیم داخل و بیرون میرفت بعد سومین انگشت رو هم فرو کرد مهیا کمی داد زد و به خودش پیچید اما این آمادگی برای اون چیزی که قرار بود داخل خودش حس بکنه نیاز بود نعیم کاملاً بلد بود چطور باید آلت بزرگش رو توی یک سوراخ کوچیک جا کنه و احتمالاً از قرص دارو یا چیزی استفاده میکرد که تونسته بود تا این زمان جلوی مهیا و تنگی کوسش دووم بیاره و آبش نیاد باز دوربین رو سر جاش گذاشت احتمالا روی سه پایه کوتاه اما این بار کمی نزدیکتر مستقر کرد پاهای عضلانیش رو دور رونهای سفید مهیا گذاشت و روی کمر مهیا ایستاد آروم ارتفاعش رو مثل یک آسانسوری که یک مسافر برای کس داره کم کرد و کیر بزرگش رو جلوی سوراخ کس تنظیم کرد حالا نیاز بود که در باز بشه و اون مسافر بره داخل خونهای که تازه از توش در اومده بود نعیم این کار رو آروم شروع کرد انقدر کس مهیا خیس بود که دیگه نیازی به روغن یا هیچ چیز دیگهای نبود در باز شده بود و مهمان آماده تو رفتن با حرکات منظم کمر نعیم سوراخ مهیا پر از کیر شد و آب سفید توی هر عقب و جلو رفتن به نعیم نشون میداد که راهش رو درست رفته و باید این کار رو با شدت بیشتری ادامه بده مهیا داد میزد و نعره میکشید اما نه نعره درد نعره هوس نعره شهوت نعره رسیدن به چیزی که حرفهاش رو شنیده بود اما الان لذتش رو میچشید نعره شکستن تابویی که سالها توی ذهنش یک گناه بود و گناهی که حالا تبدیل به لذت شده بود آره همسرم داشت زیر یک کیر دیگه پرواز میکرد و من داشتم رها بودنش رو زیر یک مرد میدیدم اون فیلم بیست دقیقه ای که تموم شد یه نگاه به خودم انداختم دیدم با یه گوشی توی دستم و به کیر راست شده که داشت شلوارم رو پاره میکرد جلوی بکن زنم هم باشگاهیم ایستادم نعیم یه نگاهی بهم انداخت و یه لبخند زد و گفت این زنه خیلی حشریه مهرداد تا شب سه بار دیگه کردمش نای راه رفتن نداشت گفتم مهیا شوهرت مگه نمیکنت آنقدر حشری هستی گفت چرا اتفاقا خوب میکنه و خیلی همدیگرو دوست داریم اما من نیازم بیشتر از توان اونه این حرف رو که شنیدم خوشحال شدم که زنم حتی در حین رها بودن بازهم من رو دوست داشته و به نعیم گفته گوشی رو به نعیم دادم و گفتم نوش جونت گفت چه راستی کردی مهرداد با دیدن پشت گوشی داره کیرت میترکه از نزدیک ببینی میمیری که بعد زد زیر خنده و گفت اگه قول بدی مزاحم کارم نشی شاید به مهیا بگم یه دوست صمیمی دارم فیلمبرداره بیای از سکسمون فیلم بگیری ولی باید تحملت زیاد باشه و به کیس من کار نداشته باشی و فقط فیلم بگیری اون شب بعد تمرین رفتم خونه و به هزاران چیز فکر میکردم......... ادامه دارد.... نوشته: Mehr لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
labubu ارسال شده در 7 ساعت قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 7 ساعت قبل مرز غیرت و شهوت 2 دوستان عزیز داستان مرز غیرت و شهوت همون داستان عشق و شهوت هست که در سه قسمت بود و به دلیل عدم انتشار داستان در زمان مناسب به صورت دو قسمتی با نام مرز غیرت و شهوت اینبار در دو قسمت مجدد منتشر شد ادامه داستان....... به مهیا راجع به این که فیلم سکس کردنش رو دیدم هیچی نگفتم و به روی خودم نیاوردم از باشگاه که اومدم خونه خیلی خوشحال و سرحال بود بغلم کرد یه بوس از لبم کرد و بر خلاف همیشه که حوصله نداشت و محل نمیگذاشت اما حالا خیلی سرحال بود گفت چه خبر با نعیم تمرین کردین خوب بود تمرینات گفتم آره خوب بود ازش پرسیدم این هفته بیرون نرفتین؟ گفت نه وقت نشد اما آخر هفته میریم بهش گفتم چیزی از شوهرت تو این چند ماه نپرسید؟ گفت نه فقط میگه شوهرت خوب باهات سکس میکنه یا نه منم بهش گفتم تو این کارا فضولی نکنه و بی ادب نشه گفتم پس روتون به هم باز شده و حرفهای سکسیم میزنید گفت توقع داری راجع به اخبار بورس حرف بزنیم بعد این همه مدت؟ گفتم پیشنهاد سکس هم بهت داده؟ گفت زن خوشگل و همه پیشنهاد میدن انتظار داشتی اون نده؟ گفتم تو چی گفتی قبول کردی؟ گفت بهش گفتم باید فکرام بکنم به هر حال من متاهلم یه ریسکهایی داره این کار و یه مرزهایی. گفتم حالا فکرات کردی؟ گفت چیکار داری عزیزم ببین خوشحالم انرژی دارم دنبال دعوایی ها. گفتم دنبال دعوا نیستم میخوام بدونم گفت حالا بدونی میخوای چیکار کنی جلوی اونو بگیری یا منو؟ گفت ببین مهرداد ما یه توافقی با هم کردیم باید پای حرفمونم بمونیم بخاطر دوستیمون بخاطر بچمون توام جنبت ببر بالا حالا نمیخواد غیرتی بشی فک کنم آره دارم خودم آماده میکنم. دیگه چیزی نگفتم و اون شب تو رختخواب بهش گفتم فکر میکنی کیر نعیم بزرگتره یا من گفت حتما نعیم گفتم مگه دیدی؟ گفت نه اما خوب عربه ها اصالتن گفتم پس چجوری میخوای تحمل کنی گفت وقتی برم تو فضا همه چیو تحمل میکنم وقتی تو تحمل میکنی زنت بده منم باید اون زیر تحمل کنم عشقم این حرفش آبم رو دوباره راه انداخت دست زدم به کوسش دیدم خیس شده گفتم پریود نشدی گفت نه نمیدونم چرا پریروز آنقدر درد داشتم تو دلم گفتم آره جون خودت اما من میدونم چون دیدم چی رفت توت اونم نه یه بار خلاصه اون شب با همین حرفها یه سکس مشتی کردیم و کلی حال داد فردای اون شب مهیا بهم گفت تصمیمم رو گرفتم و میخوام با نعیم سکس کنم خواستم بگم توام در جریان باشی نگی زیر و رو کشیدم و صادق نبودم گفتم باشه منم به حرفهایی که زدم سرش وایمیستم فقط برای اینکه به مشکل نخوریم تو یک ماه بیشتر از سه بار نباید رابطه داشته باشید تا به مشکل نخوریم اینم قانون منه گفت باشه باهاش صحبت میکنم میگم شرایط بیشتر از این ندارم و شوهرم بفهمه دردسر میشه ، یک هفته بعد مهیا بهم گفت مهرداد باید یه موضوعی بهت بگم گفتم بگو گفت با نعیم برای جمعه آخر هفته برنامه سکس چیدیم گفتم مبارکه خوب من چکار کنم گفت نعیم بهم گفته یکی از دوستام میخوام بیاد که هم مراقب باشه چون میخوایم بریم باغ گفتم خوب اگر دوتایی کردنت چی گفت برا همین دارم بهت میگم باشگاه ازش بپرس ببین چیزی میگه چنین برنامه ای دارن یا نه گفتم اوکی بهت خبر میدم اون شب با نعیم سر تمرین بودم که نعیم بهم گفت مهرداد یه سورپرایز برات دارم گفتم چه سورپرایزی گفت برنامه چیدم آخر هفته مهیا رو ببرم باغ یه سکس مشتی کنم باهاش گفتم خوب؟؟ گفت خیلی خنگی یادت نیست گفتم میخوام ببرمت فیلم بگیری یه بار گفتم خوب گفت خوب و مرض این بهترین موقعه چون بهش گفتم یکی از دوستام میخوام بیارم باغ تنها نباشیم هواسش به ما باشه گفتم خوب قبول کرد گفت بهم گفته باید فکر کنم اما من اوکیش میگیرم گفتم خوب اگر قبول نکرد فیلم بگیرم که احتمالا نمیکنه من دم در باغ وایستم تا تو اونو بکنی گفت اونم راضیش میکنم ببینه باهاش کاری نداری قبول میکنه زن باحال و پایه ایه گفتم بهت خبر میدم گفت مشنگ به هرکس میگفتم از خداش بود تو کلاس میگذاری ول کن اصلا به یکی دیگه از دوستام میگم گفتم خیلی خوب چرا قاطی میکنی منم از خدامه فقط باید ببینم ، برنامه ای برای آخر هفته با خانومم نداشته باشیم تا آخر هفته بهت خبر میدم یه لبخند زد و گفت حل داداش بیا تمرین کنیم شب رفتم خونه و به مهیا موضوع رو گفتم گفتم که نعیم من رو میخواد به عنوان دوستش بیاره و میخواد از سکستون فیلم بگیرم اینو که گفتم مهیا شوکه شد اول یه لبخند زد و بعد بغض کرد گفت مرتیکه لاشی رو نگا منو میخواد جلو شوهرم بکنه عوضی بغلش کردم گفتم عزیزم تند نرو اون که نمیدونه من شوهر توام بهتر که این به من گفت اگر نامردی میکرد میرفتین اونجا و کس دیگه ای رو میآورد خوب بود الان که اتفاقی نیفتاده اگر نمیخوای نرو اگر هم میخوای بری برو ناراحتی نداره زوری که نیست گفت چکار کنم جلوی تو بدم؟؟؟ گفتم خوب من بهش میگم نمیتونم بیام گفت اگر کس دیگه ای رو آورد چی گفتم خوب بگو اصلا نمیخوام کسیو بیاری گفت گفتم لج میکنه عوضی بازی در میاره گفتم چه عوضی بازی گفت میگه اگر نیای آمارت در میارم و به شوهرت میگم خندیدم گفتم به درک چیو میخواد بهم بگه تو که کاری نکردی بعدشم من همه چی میدونم که چشاش گرد شد نفهمید منظورم از همه چیو میدونم اینه که اونها با هم دوستن بغض کرد و گفت عوضی وقتی دوربین گذاشت فهمیدم ممکنه سکسمون به کسی نشون بده چون ماسک داشتم برام دیدنش مهم نبود اما نه برای تو که من میشناختی بعد بغلم کرد و زد زیر گریه گفتم درکت میکنم مهیا من چیزی از دوست داشتنم کم نشده من هزار تا دلیل برای خودم آوردم تا نگفتنت به من رو توجیه کنم این چیزی بود که ما سرش توافق کردیم راستش منم اولش ناراحت شدم اما دیدم شاید حق با تو بود بعدشم مهم اینه که ما همدیگرو دوست داریم و شریک زندگی هم هستیم اون فقط شریک جنسی شده حالا هم اگر دوست نداری نرو گفت راستش دوست که دارم اما جلوی تو سخته برام گفتم بیخیال ما که زن و شوهر معمولی نیستیم رابطمون فرق داره تفکرمون فرق داره نگاهمون به زندگی متفاوت شده بعد با خنده گفتم تو که حال خودتو کردی عوضی فیلمتم که من دیدم چه کولاکی کرده بودی یه عمرم راجع به فانتزیش صحبت کردیم یادته اوایل باهام دعوا میکردی حالا که مزش رفت زیر زبونت میگی نمیتونم نرم پس ریلکس باش با هم میریم اینطوری بهترم هست که دوتایی هستیم بعدم به نعیم میگیم اگه خواست فیلم بگیره فقط با گوشی خودتو فیلم بگیره یه خورده آروم شد و بوسم کرد و گفت نمیدونم اصلاً اینطوری میتونم لذت ببرم یا نه با یه لبخند بهش گفتم شاید هنوز بیشترم لذت ببری کی میدونه گفت برو بابا همین فانتزیهای تو ما رو به اینجا رسوند گفتم نیست حالا تو بدت میاد الان اصلاً خوشت نمیاد خندیدم اون گفت الان بدم نمیاد خوشمم میاد راستش اما من که اینطوری نبودم گفتم بیخیال این حرفا شو از لحظه لذت ببر هر موقعم که نخواستی با همدیگه از این رابطه میایم بیرون هنوزم من و تو همدیگرو خیلی دوست داریم این مهمه و اونایی که قراره سالها کنار همدیگه حال کنند من و تو هستیم نه نعیم و تو و بهش گفتم این بخشی از زندگی بود که ما با هم انتخاب کردیم و با هم ازش لذت میبریم و هر وقت برامون آزاردهنده بود با هم ازش میایم بیرون حرفهای من مهیا رو کاملاً آروم کرده بود و اون از نظر ذهنی آماده یه سکس خوب آخر هفته شده بود سهشنبه بود و تا آخر هفته چیزی نمونده بود به نعیم زنگ زدم و گفتم که یکی دو روز نمیتونم باشگاه بیام اما جمعه برنامه باغ اوکی و با همسرم هماهنگ کردم که بره خونه پدرش نعیم خوشحال شد و گفت عالی دمت گرم اینطوری منم حال میکنم گویا نعیم هم فانتزی اینو داشت که یک زن رو جلوی یک مرد دیگه بکنه اما نمیدونست که قراره زن کسی رو جلوی شوهرش بکنه فاصله سهشنبه تا جمعه به اندازه چند ساعت گذشت شب قبلش بچه رو بردم خونه مادرم گذاشتم و به مادرم گفتم به یک مهمونی دعوت شدیم و آخر شب میایم تو خونه منتظر موندم و خودم مهیا رو آماده کردم خودم کمک کردم و مهیا رو اپیلاسیون کردم توی خونه خودم به حموم بردمش و برای سکس آماده کردمش توی حمام همه جاشو دوبار با لیف شستم توی وان تک نفره حمام آب و شیر ریختم تا نیم ساعتی کوس و باسن سفیدش توی آب گرم و شیر باشه بعد آب کشیدمش پستونهاش رو اونقدر مالوندم زیر آب که انگار یک سایز بزرگ شده بود بعد از حموم بیرون آوردمش با حوله همه جاشو خشک کردم پوستش شده بود مثل یک بچه انگار نه انگار سنی ازش گذشته موهای شرابیش سشوار کشیدم و تا روی باسنش رسیده بود خیلی خودم کنترل کردم که باهاش سکس نکنم آبم همینطور از سر کیرم میچکید اما باید مهیا دست نخورده میرفت گفتم اگر بکنمش ممکنه سرد بشه و انرژی سکس سنگین با نعیم رو از دست بده گفت حالا که همه کارای زنتو کردی شورت و سوتینم رو هم خودت تنم کن شورت و سوتینی که قرار بود من تنش کنم و شاهد درآوردنش توسط کس دیگه ای باشم براش یه شورت سفید توری انتخاب کردم یه شورت که لبه های باسنش و خط زیر باسنش ازش بیرون میفتاد و یه سوتین که اون سینه های برفی رو زیر سفیدی خودش مخفی کنه اینبار بر خلاف لگ دفعه قبل یه دامن مشکی پوشید که زیرش تنها سپری که بود اون شورت توری بودش و زیرش کوس سفید و بی دفاع مهیا بعد آماده کردن مهیا سریع به نعیم زنگ زدم و حدود ساعت ۱۲ ظهر جلوی همون پارک باشگاه باهاش قرار گذاشتم گفتم زنه میاد؟ نعیم گفت آره اما دم خونش نمیرم آدرس نداده اما میگم ۱۲:۱۵ بیاد دم همین پارک گفتم اوکی من ۱۲ اونجام ساعت ۱۲ جلو پارک بودم و سوار ماشین صندلی جلو نشستم حدود ساعت ۱۲:۳۰ مهیا اومد من از ماشین پیاده شدم و طوری وانمود کردیم انگار اولین بار همو دیدیم من رفتم صندلی عقب در رو باز کردم و بعد تعارف کردن مهیا صندلی جلو نشست من وسط نشستم تا همه چی خوب ببینم مهیا با نعیم دست داد و نعیم هم به بوس از لپ مهیا کرد و راه افتادیم نعیم من رو به عنوان دوست صمیمیش به مهیا معرفی کرد من هم با مهیا دست دادم و گفتم خوشبختم و راه افتادیم سمت کردان ویلایی که نعیم اجاره کرده بود تو راه کلی حرف زدیم و یه جاهایی داشت منو مهیا یادمون میرفت که ما زن و شوهریم یه ربع مونده بود به کردان برسیم نعیم برای اینکه مهیا رو آماده کنه دست روی رون نرم مهیا میکشید اما برای اینکه بهتر بتونه مهیا رو داغ کنه دامن داد بالا و دستش رو لای رونهای مهیا کرد مهیا که کمی معذب شده بود گفت نعیم جان حالت خرابه ها چه کار میکنی عزیزم ناز و عشوه مهیا بازهم شورت من رو آماده خیس شدن میکرد بالاخره رسیدیم ویلا و ناهار که نعیم زودتر سفارش داده بود رو بدون اشتها خوردیم انگار اشتهای همه ما برای چیز دیگه بود و از همه بیشتر نعیم که اون کیر هیولاش داشت شلوارکش رو پاره میکرد بعد نهار رفتیم توی پذیرایی مهیا گفت نعیم جان ایشون قراره اینجا بمونن آخه من پیش ایشون معذب هستم منم گفتم مشکلی نیست من میرم بیرون مهیا نقشش رو خوب بازی کرد تا نعیم ازش خواهش کنه نعیم هم گفت ایشون فیلمبردار هستن من برای یادگاری خودمون و چون فانتزی سکس جلوی یه مرد دیگه دارم خواهش میکنم قبول کن بمونه از اون اسرار و از مهیا قبول نکردن یه جایی دیگه خودم تو دلم گفتم فکر کنم مهیا پشیمون شده از سکس جلوی من تا اینکه بعد ده دقیقه چونه زدن مهیا گفت پس فیلم با گوشی خودم ایشون هم حق نداره بهم دست بزنه و با عصبانیت به نعیم گفت عوضی جنده نیاوردی که من بهت اطمینان پیدا کردم اومدم اگر شوهرم بفهمه سر هممون بالای داره میفهمی نعیم هم یکم ترسید و قبول کرد مهیا گوشی سامسونگ خودش رو به من داد و گفت من میرم اتاق آماده میشم من کیرم داشت شورتم رو پاره میکرد شلوارک آوردم و پوشیدم و نشستم کنار نعیم که حالا فقط یه شورت هفتی تنش بود و کیرش بر عکس من نیمه سیخ شده بود احتمالا بخاطر داد و بیدادهای مهیا بود گوشی مهیا توی دستم بود و چون اثر انگشتم روش تعریف شده بود مواظب بودم که ناخودآگاه جلوی نعیم باز نشه بعد از چهار پنج دقیقه عروس از توی اتاق اومد بیرون عروس سفیدی که خودم اینطور آماده کرده بودمش وقتی اومد بیرون کیر نعیم به احترام این بدن زیبا و سکسی بیدار شده بود شورت مهیا به قدری بالا بود و جذب که خط وسط شورتش دو قسمت کوسش رو مثل یک زردآلوی رسیده به دو قسمت تقسیم میکرد آروم جلو اومد و به من گفت گوشی رو بده گوشی رو دادم و پسورد رو وارد کرد و وارد دوربین شد گفت اگه یادگاری قرار بمونه بهتره توی گوشی من بمونه من شروع به فیلمبرداری کردم مهیا عقب رفت و دستاشو داد بالا و یک چرخ زد انگار میخواست تمام اجزاشو به ما توی این چرخش نشون بده تقریباً من طاقتم در همین ابتدای کار تموم شده بود و احساس میکردم هر آن ممکنه ارضا بشم بعد آروم قدم زنان مثل فیلمها اومد نزدیک ما روی رونهای عضلانی نعیم نشست و شروع کرد به لب گرفتن طوری لب نعیم رو میخورد که انگار تلافی نخوردن ناهار رو میخواست اینطور دربیاره و سیر بشه نعیم هم کم نمیگذاشت و همزمان با دستهای سبزه بزرگش گوله برفی که تو دستاش بود میچلوند و بعد آروم دستش رو به پشت کمر مهیا رسوند سوتین سفید خوشگلش رو از پشت باز کرد و من تو صفحه گوشی میدیدم که سینههای سفید زنم افتاد جلوی صورت نعیم نعیم لبهاشو از لبهای مهیا برداشت دهانش رو مثل یک تمساح باز کرد و اون گوشت سفید و لذیذ و نرم رو توی دهانش فرو کرد انقدر سینههای مهیا و دهان نعیم به صورت من نزدیک بود که مجبور شدم برای فیلم گرفتن بهتر از روی مبل بلند بشم صدای نالههای مهیا روم آروم داشت بلند میشد وقتی سرش رو به عقب میبرد موهاش تا نزدیک زمین آویزون میشد معلوم بود که طاقت خوردن سینههاش رو داره از دست میده نعیم با دست دیگه سینه راست رو فشار میداد و سینه چپ و میلیسید و بعد از چند دقیقه ی دست و سینهها رو جابجا میکرد مهیا که هنوز شورت پاش بود رونها شد دور رون نعیم محکم فشار میداد و معلوم بود که دیگه طاقت اون کوس به سر اومده مهیا سر نعیم را از روی سینههاش به عقب هل داد نعیم مهیا رو مثل یک بچه از روی پاهاش بلند کرد و آروم شروع کرد شورت جذب مهیارو از تنش درآوردن انقدر کوس مهیا خیس شده بود که وقتی داشت شورت رو پایین میکشید قسمتی از شورت درون واژن مهیا فرو رفته بود خیسی شورت هنگام پایین اومدن مایع لزجی رو با خودش پایین کشید که این مایع مثل پنیر پیتزا آویزون شد معلوم بود که این کوس برای دعوت اون کیر به داخل خودش نیاز به هیچ روان کنندهای نداره و سراپا آماده پذیرش هست نعیم مهیا رو به اتاق خواب طبقه بالا هدایت کرد و من با دوربین از پشت از باسن گرد همسرم که حالا جلوی یک مرد داشت راه میرفت فیلم میگرفتم وقتی پلهها رو به بالا میرفت تا به طبقه بالا بریم و وارد اتاق بشیم رونهای مهیا خیس بود و دستهای درشت نعیم از پشت با آلت مهیا ور میرفت وارد اتاق شدیم نعیم مهیارو هول داد روی تخت مهیا برگشت و به پشت شد زانوهاشو کمی خم کرد و با یه لبخند مجوز شروع سکس رو صادر کرد نعیم آماده شده بود که تمام آلتش رو فرو کنه که صدای زنگ درب اومد اولش ترسیدم گفتم کیه اینجا؟ نعیم گفت کیر تو شانس الان چه وقت رسیدنه سفارش معجون داده بودم تلفنی آوردن گفتم اوکی من میرم میگیرم گفت نه خودم میرم تو بمون از کوس و کون فیلم بگیر تا بیام گفتم اوکی نعیم از پله ها رفت پایین دست مهیا رو گرفتم گفتم خوبی عزیزم گفت خوب بودم الان سرد میشم اونم با اون کیر پارم میکنه گفتم اگر دوست نداری پاشو جمع کنیم خوب یه بهونه میاری گفت دیوونه شدی مهرداد حالت خوبه میخوای کار به خون و خونریزی بکشه یا همه دعوامون بشه تا اینجاش اومدی باید تا آخر بری یادته سالها حرفش میزدی مگه همین نمیخواستی حالا که به آرزوت رسیدی بشین و تا آخرش ببین شاید دفعه بعد قسمتت همینم نشه گفتم آرزو نداشتم فقط حرفش میزدم گفت به هر حال این فانتزیت بود حتی اگر نمیخواستی اجرا بشه حالا شده الانم باهام حرف نزن تابلو نشه یه وقت نعیم بیاد یک دقیقه بعد این گفتگو نعیم با کیر نیمه سیخ اومد تو اتاق و شلوارکش درآورد و گفت معجون گذاشتم یخچال تا بعد جر دادنت هممون خستگی در کنیم تو چشمهای نعیم یک مرد بی رحم میدیدم که چون اونم داشت فانتزیش اجرا میشد قطعا سکس سنگین تری از اون فیلمی که دیدم میخواست انجام بده من دوباره رفتم برای فیلم گرفتن گوشی دادم مهیا رمز بزنه نعیم گفت چرا پس فیلم قطع کردی لاشی نکنه به مهیا دست زدی گفتم نه بابا چون حجم گوشی پر میشد مهیا گفت قطع کنم نعیم با دستهای قدرتمندش مچ پاهای مهیا رو گرفت و کشید لبه تخت و زانوهاش گفت بگذاره لبه تخت با یه دستش کیرش میمالید که سفت تر بشه و با دست چپش چوچول مهیا رو میمالید مهیا از شدت شهوت خودش سینه هاشو چنگ میگرفت چند ثانیه بعد نعیم نوک کیر بزرگ و سیاهش رو آروم گذاشت جلوی سوراخ کوچولوی مهیا مهیا میخواست کمی عقب بره که نعیم دست چپش گذاشت رو سینه مهیا حالا مهیا دیگه نمیتونست تکون بخوره نعیم گفت دوربین بیار جلو تا تو رفتنش قشنگ تو فیلم بیفته میخوام مهیا هروقت دید بدون چه توانایی هایی داره دوربین نزدیک کردم نعیم چند بار با دست راست کیرش رو از بالا تا پایین کوس میمالید چند بار این کار رو تکرار کرد تا مهیا طاقت نیاورد و گفت بکن تو عوضی مردم با این حرف نعیم نوک کیرش رو فرو کرد و تا نصفه تو رفت آه بلندی مهیا کشید و دستش رو شکم عضلانی نعیم گذاشت تا بیشتر تو نکنه اما نعیم این حرفها حالیش نبود و قطعاً هیچ مردی تو این شرایط نمیتونست خودش کنترل کنه دو سه بار تا همون نصف بیرون کشید و تو کرد بعد از یکی دو دقیقه نتونست تحمل کنه و چون کوس مهیا هم خیلی لیز بود تا آخر فرو کرد مهیا لبش رو محکم گاز گرفت و نعیم وزنش رو انداخت روی مهیا و به من گفت برم کنار فکر میکنم آب مهیا لحظه ای که لبش رو گاز گرفت اولین بار اومد چون پاهاش رو به تخت فشار داد و منقبض شد حالا نعیم روی مهیا بود و تقریبا چیزی از مهیا دیده نمیشد نعیم بعد یک مکث کوتاه حرکات منظم کمرش رو شروع کرد و مشخص بود چند سانتی بیشتر عقب و جلو نمیکنه اما این کار مداوم و با ریتم بود خودم از دیدن این صحنه آبم داشت میپاشید اما دوست نداشتم جلوشون لخت بشم و جق بزنم چون نیازی به جق هم نبود دست بهم میخورد آبم میپاشید چند دقیقه تو او حالت بودن که مهیا گفت بلند شو دارم خفه میشم نعیم از روی مهیا وقتی بلند میشد کیرش بیرون که میکشید انگار یه مار داره از توی لونه ای که آب برداشته بیرون میاد با بیرون اومدن کیر نعیم آب غلیظی از لبه کوس باز شده مهیا بیرون چکید نعیم بهم گفت مهرداد بیا توام یه کاری بکن گفتم دارم فیلم میگیرم دیگه گفت نمیخواد میگذارم رو سه پایه کمک میخوام مهیا که چشماش نیمه خمار بود گفت به این رفیقت نمیدم فک نکنی جنده آوردی نعیم گفت غلط میکنه بخواد بکنه کمک میخوام ازش بهم گفت برو به تاج تخت تکیه بده دوربین گرفت و گذاشت رو سه پایه جلوی تخت و کمی زوم کرد رفتم روی تخت به تاج تکیه دادم گفت پاهات و دراز کن و دراز کردم خودش اومد رو تخت و دست مهیا رو گرفت گفت روی پاهام بشینه و تکیه بده به شکم من مهیا که نا نداشت و تلو تلو میخورد رو تخت نشست روی پاهام همونجا آبم داشت میومد چشمام و بستم نعیم گفت لاشی چرا چشمت میبندی گفتم دهن سرویس آبم داره میاد گفت عیب نداره اینم جایزته تحمل کن بهم گفت دست راستم رو ببرم زیر زانوی راست مهیا و دست چپ زیر زانوی چپ و پاهای مهیا رو به سمت بالا و عقب باز کنم مهیا گفت اشغال پاره میشم اینطوری گفت نترس تو جا دار تر از این حرفهایی اینطوری شد که بعد از حاضر کردن زنم صبح برای اومدن و فیلم گرفتن از سکس زنم حالا با دستهای خودم پاهای سفید زنم رو جلوی یک کیر بزرگ سیاه باز کردم مهیا سرش به عقب روی شونه راستم گذاشت و خودش رها کرد حالا من کامل از بالا شاهد همه چیز بودم نعیم دو زانو اومد روی تخت و کیرش روی کوس تنظیم کرد و با یه فشار همه کیر رو سر داد توی کوس مهیا به لحظه انگار برق مهیا رو گرفت یه جیغ بلند زد و گفت پارم کردی من ناخودآگاه پای مهیا رو ول کردم و گفتم یواش حیوون دهنش سرویس شد نعیم که از حرفم عصبی شد گفت به کیرم اومده خوش بگذرونه اینارم داره به تو چه کون تو که نمیگذارم تو چکارشی بکنشی شوهرشی کیشی تو با منی یا این تا اینجا هرکس بیاد باید بدونه چه خبره بکنشم بودی شوهرشم بودی زیر من اومد همینه جر باید بدمش ناراحتی برو که مهیا گفت خیلی خوب دعوا میکنین چرا حسمون میپره یه لحظه درد اومد کارت بکن نعیم این بار نعیم خودش با زانوهاش پای مهیا رو بالا نگه داشت و من دستم دور شکم مهیا حلقه کردم وقتی نعیم اون کیر سیاه گنده رو توی مهیا عقب و جلو میکرد انگار یه خنجر میرفت از کوس تا شکم مهیا من شکمش گرفته بودم و نعیم با ضربههای محکم بیضههاش رو میکوبید به روی کوس مهیا شدت ضربات انقدر زیاد بود که با هر ضربه یک صدای هع هع از گلوی مهیا میومد این تلمبهها حدود ۳۰ ۴۰ تکرار انجام شد هر بار که کیر نعیم عقب میرفت با سرعت و شدت بیشتری کوبیده میشد صدای آب فراوان توی کوس مهیا شنیده میشد اینجا دلم خیلی برای مهیا سوخت من مهیا رو خیلی دوست داشتم و دارم دوست نداشتم درد کشیدنش رو اینطور ببینم ناخودآگاه میخواست اشک از چشمام بیاد سرم رو پشت گردن و کمر مهیا مخفی کردم کیرم توی شورتکم دقیقا لای چاک کون ژله ای مهیا قرار گرفته بود و این باعث شده بود عشق و شهوت هر دو همزمان توی وجودم احساس کنم و از پشت گردن مهیا رو یواشکی میبوسیدم ضربههای محکم نعیم و وزنش باعث شده بود که کمی سر بخوریم و تغییر حالت بدیم این جلو و عقب رفتن های نعیم روی مهیا کیرم رو لای چاک کون عقب و جلو میکرد یک لحظه چشمام سیاهی رفت دستهام ناخودآگاه رفت روی سینه های مهیا و محکم فشار دادم و تمام آبم با فشار زیاد توی شورتم خالی شد و کیرم لای کون مهیا آروم جمع شد نعیم سرعت تلمبه زدنش رو بیشتر کرد مهیا دو سه تا جیغ بلند کشید و نعیم تمام وزنش رو خوابوند روی مهیا و منی که زیر مهیا بودم مهیا جوری میلرزید و پاهاش سفت کرده بود که توی این سالها تا حالا اینطوری ندیده بودم و فهمیدم ارضا شده و نعیم هم بی حرکت بودنش نشان از ارضا شدنش داشت و تمام آبش رو توی کوس مهیا خالی کرده بود البته خوشبختانه چون بعد از به دنیا آمدن بچه مهیا لولههای رحمی رو بسته بود از این بابت خیالم راحت بود چند دقیقه ای هیچ کدوممون توان بلند شدن و تکان خوردن نداشتیم بعد از چند دقیقه مهیا با دست نعیم رو از روی خودش بلند کرد و از روی من غلط زد به کنار سه تایی روی یک تخت انگار بیهوش شده بودیم حدود نیم ساعت بعد من بلند شدم و به دستشویی رفتم تا لباسم را عوض بکنم وقتی وارد اتاق شدم انگار نعیم هنوز بابت جریان وسط سکس از من ناراحت بود با حالت عصبانی گفت معجونها رو از یخچال بیار بریم پذیرایی بخوریم جون بگیریم چون با این کوس خوشگله کار دارم اما با تو دیگه کار ندارم هر کاری خواستی بکن سه تایی لباس پوشیدیم و رفتیم داخل پذیرایی معجون خوردیم و انرژی گرفتیم حدود یک ساعت بعد نزدیکهای ساعت ۵ عصر نعیم و مهیا با هم لخت لخت بدون لباس رفتن داخل استخر و من از شیشه پشت استخر شنا کردنشون رو کنار هم تماشا میکردم به زیبایی بدن همسرم نگاه میکردم که شاید هیچ وقت انقدر با دقت ندیده بودمش به تمام اجزاش حدود ۲۰ دقیقهای شنا کردند اما برای استخر رفتن اصلاً به من چیزی نگفتند چند دقیقهای توی گوشی بودم صفحات مجازی رو نگاه میکردم بلند شدم رفتم پشت پنجره تا ببینم توی استخر چه خبره که دیدم مهیا زیر دوش لبه استخر رو با دستهاش نگه داشته و خم شده و نعیم کیر بزرگش رو دوباره توی کوس همسرم فرو کرده شدت ضربات انقدر بود که از پشت شیشه هم لرزش باسنه مهیا کامل معلوم بود عضلات شکم نعیم هر ضربش به کون مهیا انگار ظرف ژله ای رو تکون میداد تعجب میکردم که چقدر شدت ضربه زیاده که کون سفت و گرد مهیا اینطور تکون میخوره حدود ۲۰ دقیقهای توی استخر توی چند استایل با هم سکس کردند من از پشت شیشه نگاهشون میکردم نعیم انقدر فیلم از سکس با مهیا گرفته بود که دیگه علاقهای به فیلم گرفتن هم نداشت بعد از ارضا شدنشون با همدیگه دوش گرفتند و وارد اتاق شدند مهیا گفت باید قبل از شام به خونه بره تا مشکلی براش پیش نیاد و همسرش بهش گیر نده حدود ساعت ۶:۳۰ از ویلا زدیم بیرون تا تهران نعیم و مهیا کمی صحبت کردند اما هیچکس با من حرفی نمیزد رفتیم جلوی همون پارکی که کنار باشگاه بود و با یک خداحافظی سرد خداحافظی کردیم برای تابلو نشدن من زودتر پیاده شدم و به یک سمت رفتم ۵ دقیقه بعد مهیا از ماشین بیرون اومد و بهم زنگ زد و با هم به خونه برگشتیم شب وقتی کنار هم خوابیدیم مهیا بهم گفت مهرداد من خیلی دوست دارم و امروز متوجه شدم تو هم من رو خیلی دوست داری من توی این رابطهای که با نعیم داشتم درس بزرگی گرفتم و فهمیدم تو درست میگفتی هیچ مردی زن زیبا و سکسی مثل من رو برای دوست داشتنم و برای قلبم نمیخواد و هر کسی من رو بخواد برای سکس هست امروز به این فکر کردم که اگر نعیم به جای تو کس دیگهای رو میآورد میتونستن چه بلاهایی به سر من بیارن من امروز با خیال راحت ارضا شدم سکس کردم و لذت بردم چون تو اونجا بودی و من حس امنیت داشتم چیزی که همیشه فکر میکردم اگر بخوام زمانی کاری بکنم در نبود تو بهتره و راحتترم ما امروز از دو تا زن و شوهر به هم نزدیکتر شدیم و از نظر من این رابطه باعث شد درس بگیرم و بفهمم هیچ کس اندازه تو من رو برای خودم نمیخواد گفت ما تجربه خاصی انجام دادیم و بهاش رو هم پرداختیم و گفت از طرفی فکر میکنم تو هم هم به فانتزیهای جنسیت رسیدی هم حالا قدر من رو بیشتر میدونی ما هر کدوم بهایی رو دادیم پس بهتره که حالا قدر همدیگرو بدونیم گفت من تصمیم گرفتم دیگه با نعیم رابطهای نداشته باشم چون هم از برخورد و حرف زدنش با تو خوشم نیومد و ناراحت شدم هم فهمیدم که ممکنه خیلی کارها از دستش بر بیاد گفت فقط بابت اون فیلمی که با گوشی خودش از من گرفت نگرانم که جایی پخش نکنه گفتم نگران نباش حتی اگه پخش کنه توی اون فیلم هیچی از صورت تو معلوم نیست به مهیا گفتم من هم با حرفهای تو موافقم و احساس میکنم از همیشه بیشتر بهت نزدیکم بعد از اون چند روز بعد توی باشگاه من به نعیم گفتم نعیم یک دفعه اون فیلمی که نشونم دادی رو جایی پخش نکنی شوهرش بفهمه بیچاره میشینا گفت نه بابا فکر کردی دیوونم حالا خیالم راحت شد که نعیم از این موضوع خودش هم میترسه چند روز بعد مهیا تلفن نعیم رو بلاک کرد و دیگه جوابش رو نداد یک شب نعیم رو توی باشگاه دیدم گفت از مهیا خبر نداری میتونی از دوستت آمار بگیری گفتم باشه خبر میگیرم من خبری ندارم هفته بعدش به نعیم گفتم از دوستم پرسیدم گفت شوهرش بابت یک ماموریتی از تهران خارج شدن و با شوهرش رفته این آخرین باری بود که نعیم رو دیدم چند وقت بعد دیگه به اون باشگاه نرفتم و بعد هم چون مستاجر بودیم منزلمون رو جابجا کردیم حالا یک سالی هست که از رابطه نعیم و مهیا میگذره منو مهیا مثل زن و شوهرهای تازه ازدواج کرده میمونیم خیلی بیشتر مراقب همیم و خیلی بیشتر هوای هم رو داریم گاهی دعوا میکنیم گاهی قهر میکنیم اما احساسمون نسبت به هم خیلی قویتر شده توی این یک سال مهیا دیگه با کسی هیچ رابطهای نداره نه دوستی نه جنسی بعضی شبها وقتی سکس میکنیم آمپر همدیگرو بالا میبریم فیلمی که توی گوشی مهیا هست رو در واقع فیلم سوپر خودش رو نگاه میکنیم حرفهای جنسی میزنیم مهیا سر به سرم میگذاره و میگه اون نعیم احمق اگه پای تو رو توی این رابطه نمیکشوند هنوزم میتونست توی کوسم تلمبه بزنه اون وقت تو روزگارت سیاه بود و میخنده میگه اما در عوض رابطه ما انقدر خوب نشده بود حالا با هم ارضا می شویم لذت میبریم از هم و اون رابطه رو به عنوان بخشی از خاطرات مشترکمون و تصمیمی که با هم گرفتیم گوشه ذهنمون داریمش و بهش احترام میگذاریم. نوشته: Mehr لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده