رفتن به مطلب

داستان سکسی مادرزن سفید و تپل


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


مادرزن حشری
 

بهم زنگ زد و حالم رو پرسید و گفت چرا چند وقتیه به ما سر نمیزنی؟ حتما باید زینب باشه بیای! خیلی تعجب کردم گفتم چشم میام بزارید ببینم زینب کجاست برم دنبالش بیاییم امشب پیش شما. گفت نمیخواد بابای زینب امروز تهرانه خودش قراره بره زینب رو بیاره اینجا.تو خودت خواستی راه بیفت زودتر اینجا باشی.منم سادگی کردم و بدون اینکه به زینب زنگ بزنم گفتم باشه میام. یه ساعت بعد راه افتادم سمت خونه مادرزنم تو پردیس.وقتی رسیدم زنگ زدم و در باز شد.رفتم بالا. وقتی در واحد باز شد مادر زنمو دیدم که یه تیشرت سفید تنگ پوشیده بود با یه لگ مشکی که به زور هیکلش توش جا شده بود. مادرزنم یه زن سفید با چشمان درشت و بدن تپل بود که سایز سینه هاش بالای ۹۰ بود. هیچوقت سوتین نمیپوشید و همیشه نوک سینه هاش برجسته بود. همیشه چاک سینش به دلیل بزرگ بودن سینه هاش از یقه لباسش معلوم بود. رون های بزرگی داشت و کون خیلی گنده. وقتی دیدمش مثل همیشه خیلی معذب شدم . تو چشمام نگاه کرد و دستشو آورد جلو تا باهام دست بده. وقتی دستمو آوردم جلو دستمو محکم گرفت و به سمت خودش کشید . من و بغلم کرد و دست دیگه رو برد پشت کمرم و به خودش چسبوند. خیلی خجالت شدم. میخواستم خودمو عقب بکشم که محکم بغلم کرد. کامل تو بغلش بودم. من ۲۴ سالم بود و هیکل معمولی و اون ۳۹ ساله و با هیکل تپل.
گونمو بوسید و تو فاصله نزدیک تو چشمام نگاه کرد و گفت خوش اومدی.نمیگی ما دلمون برات تنگ میشه. دستمو گرفت و کشید به سمت داخل خونه. گفت زینب و باباش تو راهن بشین تا بیام. پیش خودم گفتم خب اگه اونها تو راه هستن تا ۴۰ دقیقه دیگه میرسن. باید این یه مدت رو تحمل کنم. از آشپزخونه اومد با یه سینی که لیوان شربت داشت. گذاشت جلوی من و اومد کنارم رو مبل نشست گفت بخور گرم میشه از دهن میفته. گفتم چشم و برداشتم و خوردم. با نگاهش منو دنبال می‌کرد. خیلی عصبی شده بودم. شروع کرد به حرف زدن و گله کرد که چرا دیر به دیر میای . داشتم آسمون و ریسمون میبافتم که پرید تو حرفمو گفت . اگه شلوارت تنگه و اذیت میشی بیا یه شلوار راحتی بدم. بلند شد و رفت تو اتاق خواب. هر چی گفتم نیاز نیست راحتم. رفت و آورد. یه شلوار راحتی آورد و گرفت جلوم و گفت عوضش کن. شلوار رو گرفتم،اومدم برم تو اتاق گفت کجا؟همینجا عوض کن کسی نیست. بهش نگاه کردم گفتم اینجا؟گفت آره. زود باش. دستمو انداختم کمربندشو باز کردم .دکمه رو که باز کردم شلوارم آروم در آوردم. وایساده بود و داشت به پاهام نگاه می‌کرد. اومدم که شلوار راحتی رو بپوشم یه دفعه گفت وایسا ببینم. اون لک چیه روی پات؟!!!گفتم چه لکی ؟دستمو گرفت و آورد نزدیک خودش و نشست روی زمین دستشو آورد روی رون پام نزدیک کیرم. و با دو انگشت شروع کرد به دست زدن. من خیلی ترسیدم و خودمو کشیدم عقب. که گفت نترس کاری ندارم میخوام ببینم این چیه؟خودمم خم شدم ببینم چیه ولی چیزی نمیدیدم. گفت تکون نخور ببینم چیه که یه دفعه دستشو شروع کرد به حرکت دادن روی رون پام. گفت یه دقیقه صبر کن ببینم چیه. متوجه شدم که داره رون پامو ماساژ میده و من فقط داشتم بهش نگاه میکردم. اصلا سرشو بالا نیاورد بالا که چشم تو چشم بشیم. یه دفعه احساس کردم که دستشو از کنار حلقه شرتم برد به سمت کیرم و آروم دور کیرم رو لمس کرد و آروم فشار داد. اومدم یه کم جابجا بشم که گفت تکون نخور. با اون یکی دستش آروم شرتمو کشید پایید. کیرم جلوی صورتش بود. با دو تا دستاش شروع کرد به بازی کردن با دور و بر کیرم بدون اینکه سرشو بالا بیاره گفت. آروم باش زیاد طول نمیکشه.!!!! بعد دستش رو برد سمت کیرم و با دستش گرفت. و شروع کرد به ماساژ دادن. من که واقعا شوک بودم و اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم. آروم آروم کیرم بلند میشد و اون بیشتر و محکم تر کیرم رو ماساژ میداد. تا اینکه آروم سر کیرم رو گرفت و برد سمت دهنش. و شروع کرد به خوردن. تخمام رو با کف دستش گرفته بود و کیرم رو تا جایی که میتونست تو دهنش عقب و جلو می‌کرد. گرمای دهنش رو روی پوست کیرم احساس می‌کردم. بعضی وقتا دندونش به کیرم می‌خورد که کمی در داشت. ولی مونده بودم این دیگه چه حالتیه. حسابی کیرم سیخ شده بود. و دیگه خودمم خوشم اومده بود. اصلا متوجه نبودم که این کسی که داره برام ساک میزنه مادرزنمه . یه دفعه بلند شد و وایستاد و تو چشام نگاه کرد و گفت همین یه باره. خواهشا خرابش نکن. دستم رو گرفت و برد توی اتاق خواب خودش. جلوی من به راه افتاد و همینطور که داشت میرفت تیشرت رو در آورد. و وقتی به تخت رسید شلوارشو در آورد. واقعا هیکلش دیدنی بود. سینه های خیلی بزرگ و کمی آویزون. کون خیلی بزرگی که چاک کونش از بزرگی کون ها به هم کامل چسبیده بود. رو به من کرد و گفت زود باش دربیار خیلی وقته منتظر این فرصت بودم. کنار تخت نشست و منو کشید سمت خودش و دوباره شروع کرد به ساک زدن. دستمو گذاشتم روی شونش و اونوقت بهم نگاه کرد و با دستش دست دیگه من رو گرفت و برد سمت پستونش. پستون رو گرفتم و شروع کردم به مالیدن. چشماشو بست و به ساک زدن ادامه داد. آب دهنش از دور و بر کیرم سرازیر شده بود. کیرم خیلی داغ شده بود. خیلی هم سیخ شده بود. آروم خودش رو کشید روی تخت و خوابید و گفت بیااااا. تو چشمام نگاه میکرد. نمیتونستم چشمام رو از نگاهش بدزدم. رفتم به سمتش آروم اومدم روش. سینه هاش از بزرگی به دو طرف بدنش آویزون شده بود. ولی فرم خودش رو نگه داشته بود. دستش رو برد به سمت کیرم و گرفت و برد به سمت کصش . تازه فهمیدم چقدر کصش خیسه. سر کیرم رو آروم گذاشت روی کصش و با دستش کمرم رو به سمت خودش هول داد. کیرم به راحتی توی کصش نرفت. اولش خیلی تنگ بود. ولی آروم آروم رفت توششششش. وایییییی چقدر داغ بود. اصلا باورم نمیشد. سرش رو داد بالا و چشماشو بست و چند لحظه منو محکم بغل کرد. کامل روش خوابیده بودم. بی اختیار. آروم زانوهام جمع کردم و شروع کردم به عقب و جلو کردن. آه و ناله از همون ضربه های اول شروع شد و گفت وایییی چه کیری داری. همونیه که فکر میکردم. با هر باز ضربه زدن سینهای بزرگش کلی جابجا می‌شد و منو بیشتر تحریک می‌کرد. با دستاش سینمو گرفته بود و پاهاشو کامل باز کرده بود. تلمبه هامو محکم تر میزدم.وایییییی سینااااا چه کککیریییی داری، بکن بکن محکم تر. وایییییی
تخمام وقتی به کونش می‌خورد احساس می‌کردم. بعد از چند دقیقه یه نگاهی بهم کرد و گفت نیایی ها من واقعا نیاز دارم. خودتو تا میتونی نگه داررررر.
چیزی نگفتم. ولی خودش فهمید که هر آن ممکنه بیام. منو خوابوند روی تخت و خودش اومد روی من. آروم کیرم رو با دستش داد توی کصش و نشست روش. واقعا عجیب بود. نشسته بود روی من و سینهای بزرگش کامل جلوی دیدم بود. سرم رو آوردم بالا و با دهنم یکی از پستوناشو گرفتم به دهنم و دستم رو بردم سمت کونش . خودش شروع کرد به حرکت دادن کمرش روی کیرم. از شدت شهوت سرش رو داده بود عقب و با دستاش موهای خودشو چنگ می‌زد.گفت وایییی خدااااااا عجب چیزیه!!! جووووون. مال خودمه. کیییرررر خودمه. وایییییییی. تو همین حال بود که صداش رو تیز کرد و گفت وایییی خدااااا سرش رو آورد پایین و شروع کرد به لرزیدن. کمرش روی کیرم به لرزه افتاد و با دستش سینمو گرفت و فشار داد. ارضا شده بود. و چند لحظه روی من بی حرکت موند. چشماشو باز کرد و گفت. مرسی،مرسی. آه چه حالی داد. تو خیلی خوبی. خیلییییی. از روی من بلند شد و از روی تخت بلند شد و رفت سمت لباسش. اونا رو برداشت و رفت توی حموم.من هنوز مونده بودم الان چه اتفاقی افتاده!!!!!صدای دوش آب اومد و من واقعا مونده بودم چیکار کنم.ترسیدم برم سمتش. حس خوبی نداشتم. از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت لباسام و برداشتم. تمام کمرم و دور کیرم خیس بود.و کیر خودم هنوز سیخ مونده بود. رفتم سمت دستشویی و خودمو شستم. و همونجا لباسامو پوشیدم. وقتی اومدن بیرون. هنوز تو حموم بود. رفتم روی مبل نشستم تا بیاد. بعد از چند دقیقه از حموم اومد بیرون و تو اتاق لباس پوشید وقتی از چهارچوب اومد بیرون انگار نه انگار که اتفاقی افتاده گفت چیزی میخوری؟گفتم نه. گفت تعارف نکن و رفت دوباره یه نوشیدنی آورد. گذاشت جلوی من و نشست.
گفت خیلی وقته به فکرتم و دلم میخواست امتحانت کنم. کیر خوبی داری. این برای دختر من زیاده من میدونم این به چه کاری میاد. در حالی که دستش رو گذاشته بود بین پاهام گفت. از این به بعد هر موقع زنگ زدم گفتم بیا، میای.خوب؟من چیزی نگفتم. گفت سکوت علامت رضا است. بعد کمی فاصله گرفت روی مبل لم داد و شروع کرد با موبایلش بازی کردن. دیگه هیچ حرفی بین ما رد و بدل نشد.بیست دقیقه بعد زینب زنم با پدرزن رسیدن و .....ادامه دارد

نوشته: سینا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18