رفتن به مطلب

داستان سکسی همسایه محجبه


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


همسایه چادری
 

سلام من مهدی هستم اهل قزوین(اطراف قزوین ) سنم ۲۵ قد ۱۷۸
بریم سر داستان ما تویه کوچه نزدیک ۲۰ سال زندگی کردیم همسایه های زیادی داشتیم مستاجر بودن میومدن میرفتن تو کوچه ما خونه ها ویلایی بودن همه خونه ویلایی ها نورگیر از سقف دارن من که درس،تموم کرده بودم بیکار تر از همیشه تو پشت بوم بودم بیشتر وقتا دنبال این بودم زن های همسایه دید بزنم بعضی وقتا جور میشد بعضی وقتا نه یه همسایه بغلی داشتیم اسمش رقیه بود یه زن چادری با پوست سفید سینش فکر کنم ۹۵ یا ۱۰۰ بود خیلی بزرگ بودن کونش نگم براتون از پشت چادر میتونستی قشنگ ببینی چی داره این رقیه وقتی تو کوچه راه میرفت من از عقب تر دنبالش میرفتم تا جای که شک نکنه
یه روز سر ظهر بود بدجور تو کف هیزی بودم دیدم داره با گوشی حرف میزنه صداش کم میومد ولی شنیدم گفت دارم میام سر سه راه منم سریع بیصدا از پشت بوم رفتم پایین دوچرخه برداشتم سر رفتم سه راهی ته کوچه ما یه میدون داشت ۱۰۰ متر بعد میدون یه سه راهی بود تو سایه درخت نشستم دیدم یه جنسیس سدان سفید با پلاک تهران اونجا بود تو محل ما از این مدل ماشین کسی نداشت بعد ۲۰ دقیقه دیدم رقیه امد با یه تیپ کارمندی چادری سریع سوار ماشین شد رفت اون روز یه چیزی فهمیدم که داره به شوهرش خیانت میکنه
این منو کنجکاو کرد بیشتر رفتم تو نخش ببینم چیکار میکنه یه ماهی گذشت خبری نبود تا اینکه با موتور صاحبکار داشتم یخ می گرفتم همون ماشین دیدم داره میره یخ گرفتم سریع رفتم دنبالش دیدم چند تا خیابون اونطرف تر از خونه ما بود بعد نیم ساعت این رقیه پیداش شد سوار شد رفتن منم با یه موتور لنگ
دنبالشون رفتم این موتور چاس پاس میکرد (ریپ میزد)تا نزدیکی محمدیه زیباشهر دنبالش رفتم تا منطقه ۱ زیباشهر رفتم دنبالشون دیدم یه ویلا بزرگ درش باز شد رفت تو منم فقط تونستم یه عکس از ماشین داشت میرفت داخل خونه بگیرم چند دقیقه دیگه رفتم نزدیک خونه چند تا عکس انداختم دوباره رفتم سر کوچه نشستم منتظر بودم بیان بیرون یخ که گرفتم تو پلاستیک کلا آب شد استادکار یکسر زنگ میزد فحش میداد بهانه مختلفی گرفتم ساعت شد ۴ دیدم ماشین امد بیرون یکی دوتا عکس گرفتم دنبالشون راه افتادم دیدم این دفعه لب اتوبان پیاده شد چندتا عکس گرفتم ولی چادر سرش نبود داشت مغنه درست میکرد یهو پسر پیاده شد رفت اون ور چندتا پلاستیک داد بهش از اون طرفم دیدیم یه آژانس آمد سوار ماشین شد رفت منم رفتم سرکار موتور دادم استا کارم با دعوا از دستش در رفتم من کصخل مونده بودم با چند تا عکس یه روز خونه ما روضه بود منم مثل همیشه پشت بوم بودم مادرم زنگ زد در همسایه بسته شده کلید گم کرده منم از خدا خواسته رفتم درو باز کنم دیدم این خنگ خدا در قفل کرد
از پشت در بهم ادرس میداد میگفت تو اتاق خواب کلید هست رفتم کلید پیدا کردم ولی گفتم اینجا نیست مادرم با رقیه پشت در بودن رقیه گفت پسر من از حیاط شما میام بالا پشت بوم کمک کن بیام پایین خودم پیدا کنم گفتم باشه امد بالا می خواست از نردبام بیاد پایین یهو نردبون سه تا پله پایینش شکست افتاد وسط حیاط مثل خیار ترکید داشتم نگاهش میکردم گفتم بیا کمک کن بلند شدم بلندش کردم
رفت تو اتاق کمرش دستش خیلی درد میکرد چادرش افتاده بود منم کم نذاشتم داشتم سینشو میگرفتم از زیر بغل بهم گفت نمیخواد نگیر منم یهو ولش کردم دوباره افتاد بعدش در رو باز کردم مادرم اومد تو اینا یه چند روز گذشت مادر من پدرم رفتن قم منم بهانه کار گرفتم نرفتم از صبح پشت بوم بودم تا شب فرداش صبح ساعت ۷نیم بود داشتم میرفتم نونوایی نون بگیرم دیدم همون پسره از ماشین پیاده شد با چند تا پلاستیک میوه آبمیوه همه چیز بود داشت میرفت تو کوچه منم سریع برگشتم رفتم خونه رفتم بالا دیدم در خونه رقیه زنگ خورد در باز شد رفت تو منم گوشی زدم سر فیلم برداری بتونم یه اتو از این جنده خانم بگیرم داشتن حرف میزدن یهو پسر گفت انقدر دلم تنگ شده تو نیومدی من آمدم
رقیه گفت بهت گفتم نیا چیزی نیست خوبم
پسره که الان فهمیدم وحید اسمش
وحید گفت من نمیدونم الان میخوام همین الان زده بالا بدجور
رقیه گفت زود بکن ولی کونم درد میکنه نمیتونم کون بدم
وحید بکش پایین
یهو صدای رقیه آمد داشت ناله میکرد میگفت یواش تر بزن صدای شالاپ شلوپ کل خونه گرفت بود
منم داشتم هم فیلم می گرفتم هم جق میزدم بعد چند دقیقه اب من اومد
وحید میگفت یه بست کشیدم دهنت سرویسه یه نیم ساعتی داشت میکرد گوشی من حافظش پر شد قط شد منم تاز فیلم سریع خشن دانلود کرده بودم از قسمت ۱ تا ۷اونارو پاک کردم یه کم حافظ باز شد زدم فیلم ادامه گرفتم بعد وحید ابشو ریخت کف خونه داشت لباس میپوشید منم اومدم تا برم پام خورد به آجر یه صدای رفت پایین منم رفتم تو حیاط از جلو در وعید آمد بیرون فیلم گرفتم بعدش رفتم خونه یه نیم ساعتی گذشت مادرم زنگ زد گفت برو خونه رقیه خاله
یخچالش خراب شده تعمیر کار آمده گفت یکی بیاد کمک گفتم نمیرم اینا مادرم شک نکنه گفت برو گناه داره شوهرش سرکار نیست خودش کمرش درد میکنه با زور قبول کردم رفتم میدونستم هیچ تعمیر کاری نبود در زدم در باز شد گفتم خاله مامان گفت بیام کمک گفت بیا تو رفتم تو دیدم کسی نیست گفتم مکانیک کجاست گفت تو راه گفت بشین
نشستم گفت تو پشت بوم میری گفتم نه خاله چطور مگ گفت بعضی وقتا یه صدایی میاد گفتم شاید تو باشی بعد رفت تو گوشی پیام بازی کرد گفت تعمیرکار نمیاد گفتم باشه من رفتم بعد بهم گفت یه سوال گفتم بله گفت قسم بخور جون مادرت تو بالا نبود گیر کردم گفتم اره من بودم یه دعوایی راه اندخت گفت میرم شکایت میکنم به مادرت میگم داشت زنگ میزد به مامانم منم فیلم آخرین گذاشتم براش خشک شد تلفن قطع کرد
ادامه داره
قربان شما مش مهدی

نوشته: مهدی قزوینی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18