chochol ارسال شده در پنجشنبه در 02:13 اشتراک گذاری ارسال شده در پنجشنبه در 02:13 کون خانم دکتر اخرش بهش رسیدم سلام به همه اسم من میلاد این داستان از زمان جنگ شروع شد و هنوز ادامه داره از خودم بگم یه پسر قد بلند با هیکل ورزشکاری چون تحرکات توی کارم زیاده همیشه باید بدنم اماده باشه ۳۲ سالمه و مجرد هستم زیاد دنبال دختر بازی نیستم ولی خدا نکنه چشمم یکی را بگیره سر کار بودیم و با همکارم توی ارتفاع داشتیم دوربین مداربسته نصب می کردیم که صدای انفجار اومد از ترس تا اومدم از پله بیام پایین پله های آخری را پریدم و دستم پاره شد خون ریزی انقد بود که نیاز به بخیه داشت ساعت حدود ۱۱ شب بود و من به هر بدبختی بود رفتم اورژانس بعد از پذیرش رفتم روی تخت خوابیدم تا دکتر بیاد ببینه چند دقیقه بعد خانم دکتر امیدش چند تا سوال بپرسید و فرستادنم داخل اتاق بخیه یه خانم دکتری حدود ۴۰ سال سن خیلی خیلی سکسی وارد اتاق شد و به دکتری که داشت بخیه میزد پرسید چی شده من جوری رفتم تو کفش که اصلا نمی فهمیدم چی داره میگه اندامش را از بالا به پایین از پایین به بالا نگاه کردم یه لحظه برگشت و از اتاق خارج شد و من چی میدیدم یه کون توی لباس پزشکی چسبیده و برجسته دیگه یادم از همه چیز رفت یه لحظه به خودم اومدم دیدم دکتر داره میگه اقا حواست کجاست کارتون تموم شد گفت به چی نگاه می کنی گفتم هیچی یه خنده ریزی کرد و گفت تا دکتر هست کی به ما نگاه میکنه یه لحظه به خودم اومدم دیدم این دکتر هم بد چیزی نیست همون لحظه یه جرقه زد تو سرم گفتم راه دکتر از این میگذره گفتم شما هم خوب هستید ولی خانم دکتر قرمه سبزی جا افتادس اسمش زهرا بود حدود سی سال سن داشت و تازه اومده داخل اورژانس گفت ولی همه چشمشون دنبال دکتر گفتم همه بجز من 😂😂 گفت اره جون خودت دیدم چه جوری داشتی نگاهش می کردی گفتم خوب دیگه بعضی وقت ها چشم خطا می کنه گفت خوبه خوبه دیگه زبون نریز اوردنم داخل بخش و چند دقیق بعد زهرا اومد بالا سرم گفت میتونی با تعهد دادن مرخص بشی یا این که تا فردا بمونی دکتر ببینه بعد مرخص بشی بهش گفتم بستگی داره گفت به چی گفت شما ازم پرستاری بکنی یا نه گفت بچه پررو را ببین گفتم خوش میگذره گفت مگه قرار کاری بکنیم گفتم حالا خدا را چه دیدی شاید ما هم به ارزومون رسیدیم یه خنده ای کرد و گفت دلت را الکی صابون نزن گفتم پرستاری میکنی یا برم گفت بمون حالا یه کاری می کنیم رفت و کار های بستری شدنم را را کرد و اومد گفت که امشب مهمون مایی من هم دکتر کشیک هستم تا صبح تا فردا مرخص بشی زهرا گفت گوشی تا بده دادم بهش شماره شا زد توی گوشیم گفت من باید برم داخل بخش اگر کسی اورژانسی اومد باید بالا سرش باشم ولی بهت سر میزنم این هم شماره کاری داشتی بگو الان هم استراحت کن و بعدش رفت تا صبح باهاش توی واتساپ از همه جا و همه دری صحبت کردم اگه بخوام بگم خیلی طول میکشه ساعت تقریبا چهار پنج صبح بود دیدم زهرا اروم اومد بالا سرم مریض های تخت کناری همه خواب بودن یواش دستش را کشید روی کیرم و از روی لباس و گفت این دیگه چیه با خنده گفتم هر موقع که رفت داخلت میفهمی گفت من که از خدامه با من باشه همین الان ولی حیف نمیشه گفتم فردا شیفت هستی گفت نه استراحت دارم گفتم فردا خوبه گفت بچه پررو را ببین گفتم خودت دلت میخواد دیگه گفت اوکیه بهت میگم کجا بیایی بعد رفتش من هم خوابم رفت صبح بیدار شدم دیدم پیام داده میلاد من شیفتم تموم شد رفتم خونه عزیزم برای عصر منتظرت هستم ساعت ۸/۵ بود که دکتر اومد وای خدا من چی میدیدم چرا انقد این دکتر خوب بود فقط نگاهش کردم یه لحضه به خودم اومدم دیدم داره میگه اقا اقا با شما هستم به خودم اومدم گفتم ببخشید دکتر حواسم نبود یه خنده ای کرد گفت حواست کجا بود سرم را انداختم پایین و خندیدم برگه ها را امضا کرد و رفت من مرخص شدم اومدم خونه نمی تونستم به خاطر دستم دوش بگیرم ولی لباس ها مو. عوض کردم به بچه ها ی پروژه هم پیام دادم که چند روزی کار تعطیل و بعدش از خستگی و بی خوابی شب قبل بیهوش شدم ساعت چهار عصر بود بیدار شدم دیدم بالای ۵۰ تا پیام از زهرا دارم و بالای پنجاه تا تماس نگاه کردم دیدم ده باری زهرا زنگ زده و الباقیش بچه های پروژه بودن انقدر گرسنه بودم پاشدم یه چیزی خوردم و اول از همه کار بچه ها را راه انداختم بعد با زهرا تماس گرفتم گفت بیشعور نباید یه پیام بدی که مرخص شدی یا نه یا حداقل یه خبر از خودت بدی تازه فهمیدم چه گندی زدم ازش معذرت خواهی کردم و برای شام دعوتش کردم بیرون ساعت ۹ بود رفتم دنبالش چشمم که بهش افتاد تازه متوجه شدم چه کسی هست رفتیم شام و قلیون را زدیم و برای برگشت زهرا شروع کرد با کیرم بازی کردن یواش زیپ شلوارم را باز کرد و کیرم را از تو شورتم در اورد همون جوری که داشت می مالید ادرس بهم داد و گفت برو سمت خونه من بهش گفتم مگه دوستت نیست گفته نه امشب شیفت داره بعد تا داخل پارکینگ خونشون کیرم را برام می مالید و ساک میزد هی قربون صدقه کیرم میرفت داخل پارکینگ پیاده شدیم شلوارم را درست کردم و وارد آسانسور شدیم طبقه ۷ واحد ۲ خونه زهرا بود داخل آسانسور کونش را میمالید بهم و می خندید گفتم بهش کونت میخاره هاا گفت نه از پشت نه گفتم شاید دلت خواست گفت نهههه گفتم باشه رسیدیم و وارد خانه زهرا شدیم یه واحد نقلی ولی خیلی شیک بود خدایش دو تا خواب با یه پذیرایی کوچک ولی واقعا دیزاین قشنگی داشت از در که وارد شدیم لب تو لب شدیم و به سمت پذیرایی رفتم سمت مبل ها و شروع کردیم به لب گرفتن به خاطر دستم که بخیه داشت زهرا یواش یواش پیراهنم را در آورد بعد رفت سراغ شلوارم و شرتم را درآورد من هم کمکش کردم تا کامل لخت شد هم دیگه را بغل کردم شروع کردم کسش را مالیدم و پاهاشو باز کردم شروع کردم به خوردن کسش خیس خیس شده بود یکم با سوراخ کونش بازی کردم تا برای اولین بار ارضا شد حالا نوبت کس کردن من بود اول یه کاندوم کشیدم روی کیرم و یواش گذاشتم تو کس یه چند دقیقه ای تلمبه زدم پشت سرهم بهش گفتم داره ابم میاد گفت چه زود گفتم جنده خانم یک ساعت داری می خوریش ها حالا خوبه قبل اومدن قرص خورده بودم ابم اومد و کاندوم را در اوردم رفتم سرویس و زهرا هم رفت یه ای به بدنش زد و اومد بیرون نشستیم کنار هم و بهش گفتم باز هم میخوای گفت تا صبح فقط کیر میخوام بعد دو تایی با هم خندیدیم یواش یواش شروع کرد به مالیدن کیرم تا بلند شد دوباره شروع کردن به خوردن کیرم واقعا که قشنگ ساک میزد بعد کاندوم گذاشتم رو کیرم خودش نشست روی کیرم همینجوری که بالا و پایین میشد من هم سینه هاشو می مالیدم چند دقیقه ای که بالا و پایین شد بهش گفتم داگی شو اون نشست روی مبل و من سرپا ایستاده بودم کون شا داد عقب و یواش گذاشتم تو کسش همینجوری که عقب جلو میکردم یه تف انداختم در سوراخ کونش و انگشتم را یواش کردم تو کونش دیدم میگه میلاد نه تو را خدا از کون نه گفتم نترس این که انگشت تازه همین جوری که کسش را می کردم با دوتا انگشت کردم تو کونش و باهاش بازی میکردم زهرا که توی هوا بود پشت سر هم اه ناله می کرد واقعا نفهمیدم چند بار ارضا شد حالا دیگه وقتش بود کونش را باز کنم از کسش در اوردم و کاندوم را بر داشتم بهش گفتم یه چیزی بده کونت را چرب کنم گفت تورو خدا از کون نه گفتم نمیزارم اذیت بشی گفت تو را خدا نه خاطره خوبی ندارم گفتم من این جام که برات خاطره خوب درست کنم بعد پاشد رفت از داخل اتاق یه کرم اورد داد بهم گفت میلاد میشه از پشت نکنی گفتم نه باید ترست بریزه گفت اذیت میشم گفتم نگران نباش یه جوری می کنم که عاشق کون دادن بشی گفت تو را خدا مراقب باش اگه اذیت شدم ادامه نده گفتم قول میدم بعد اروم خوابید روی مبل اول سوراخ شا حسابی چرب کردم و انگشت کردم بعد کیرم را چرب کردم و یواش گذاشتم دم سوراخش چون میدونستم تجربه بد داشته خیلی اروم پیش رفتم یک میل میل فشار دادم داخل بدون این که دردش بیاد دیدم زهرا خودش را محکم گرفته بهش گفتم نگا همش تو کونت اینقدر نگران بودی یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن جوری که ترسش ریخت و دیگه داشت خوشش میومد یکم که تلمبه زدم بهش گفتم الان وقتش که خودت بشینی روش من خوابیدم و زهرا به صورتی که پشتش به من بود کیرم را کرد تو کونش یواش یواش شروع به بالا و پایین کردن کرد بعد چند دقیقه آبم اومد و تو کونش خالی کردم پاشد رفت سرویس و بعد چند دقیقه اومد بیرون بعدش من رفتم سرویس اومدم بیرون دیدم زهرا را نیست نگاه کردم رفته داخل اتاق و جلوی آینه قدی داره سوراخ کونش را نگاه می کنه تا من را دید گفت میلادد ببین با کونم چیکار کردی من هم می خندیدم بهش گفتم دیدی خودش می خواست تا صبح یه بار دیگه هم با هم سکس داشتیم الان دیگه حال حوصله تاب ندارم اگه بازدید ها خوب بود بقیه داستان را و این که چه جوری شد که مرضیه را هم کردم را براتون مینویسم چون با گوشی تایپ کردم احتمال غلط املایی هست زهرا این داستان را می خونه و حتما کامنت میزاره برامون ادامه دارد نوشته: میلاد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده