behrooz ارسال شده در 20 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 20 ساعت قبل مهسا ، آغاز ماجراهای من این داستانی که میخوام براتون بنویسم یک داستان کاملا واقعی هست که در سال 1402 برام اتفاق افتاد من متاهلم و یک زندگی خوب و عاشقانه با همسرم دارم که همه چی خیلی خوب جلو میره . مثلا همه چی مرتب و منظم هست سکس هامون هر دو یا سه روز انجام میشه با تنوع های خاص و البته باید بگم من از همسرم خیلی هات تر هستم و جدا از سکس روزانه یک الی دو بار خودارضایی میکنم حالا یا با فیلم یا با خوندن داستان و اینم بگم همونقدر که عاشق سکسم همونقدر هم عاشق خودارضایی هستم و دوسش دارم این کار رو بریم سره اصل داستان ما در اطراف تهران زندگی میکنیم سال 402 تو هوای نسبتا سرد زمستانی تو برج 10 ساعت 6 صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بلند شدم و بابام زنگ زده بهم تا بگه شوهر عمت فوت کرده باید بریم و ناراحت شدیم از این ماجرا قرار شد ساعت 8 صبح من برم دنبال گدر و مادرم تا حرکت کنیم به سمت اراک چون مراسم تو اراک بود در حین حرکت بودیم که گوشیم زنگ خورد و داییم بود گفت محمد جان جا داری گفتم چطور گفت من نمیتونم بیام سمت ولایت میتونی برگشتنی زن و بچه منو با خودت برگردونی منم گفتم چشم خلاصه ما رفتیم و 3 روز اونجا بودیم و بعد از اراک حرکت کردیم رفتیم به سمت لرستان و شب رو خونه داداش زنداییم موندیم و قرار شد صبح حرکت کنیم ساعت 4 صبحمن وقتی که شام و خوردم انقدر این چند مدت نخوابیده بودم رفتم تو یکی از اتاق ها و خوابیدم البته با هماهنگی زنداییم و قتی سرمو روی بالش گزاشتم از خستگی زیاد نمیدونم چجوری خوابم برد و بعد از تقریبا یک ساعت دیدم مادر و زنداییم بالای سر من دارن پچ پچ میکنن و میگن محمد و دیگه بیدار نکن بزار همینجا بخوابه مردا هم تو پذیرایی میخوابن و من با این حرف ها باز خوابم برد که دختر داییم گفت مامان من میخوام برم حموم که زنداییم گفت خوب بزار فردا خونه خودمون برو و بعد دختر داییم گفت نه من موهام چربه خوابم نمیبره بعد مامانم گفت خوب برو ولی زود بیا که صبح میخوایم بریم خواب نمونی خلاصه من تو عالم خواب بودم دیدم یک هاله نور خورد به صورتم و صدای باز شدن یک در رو شنیدم چشمامو یک خورده باز کردم دیدم مهسا رفت داخل حموم و در بست و بعد از چند دقیقه در و باز کرد و لباس زیر هاشو انداخت بیرون با صدای خیلی آرومی گفت مامان مامان بعد مامانش اومد گفت چیه گفت این شورت و سوتینمو بنداز ماشین که زنداییم گفت مهسا خجالت بکش مگه نمیبینی محمد اینجا خوابه بعد مهسا گفت بابا این انقدر خستست که بگوزی هم بیدار نمیشه بعد در و بست زندایی اومد و لباساشو برد و زیر لب یه غری زد که نفهمیدم چی گفت بعد رفت من ناراحت از اینکه ای کاش لباس زیراش اینجا بود تا میتونستم باهاش یه دست جق بزنم و از این حرف ها که به فکرم رسید به جای لباس بزار یه فکر بهتر بکنم خودم رو بردم زیر پتو و یه ذره پتو رو دادم بالا تا بتونم قشنگ وقتی اومد بیرون ببینمش کیرم سیخ سیخ شده بود و تو حال خودم بودم که یک دفعه شیر آب بسته شد و در باز شد ضربان قلبم تند تند میزد چشام فقط به در بود که دیدم یه دست اومد بیرون از روی دیوار یه حوله برداشت و بعد برد تو گفتم ای محمد توهم شانس نداری که دیدم اومد بیرون حوله تمام بالا تنه و نیمه از پایین تنه رو پوشونده بود گفتم ریدم تو بختت محمد که یک مرتبه نگاه من کرد دید من کلا زیر پتو هستم بعد آروم گفت تو که خوابی درم بستست بزار لوسیون بدنمو بزنم بعد چرخید رو به آینه از روی میز لوسین و برداشت درش باز کرد یک مرتبه دیدم حوله افتاد روی زمین خدای من چه لعبتی چه فرشته ای بدن روی دستش ندیدم همیشه فکر میکردم روی دست بدن زنم بدنی نیست اما این یه سور به زن من زده بود قد 170 کون خوش فرم سینه هاشو نمیتونستم ببینم چون پشتش به من رنگ بدن سفید اصلا انگار خدا این دختر و با ناز وزیبایی آفریده همینطور که محو بدنش شدم دیدم خم شد و ساق پاشو لوسین بزنه دیدم یه کوس صورتی با یه سوراخ کون صورتی افتاد بیرون داشتم واقعا سکده میکردم چقدر خوش فرم چقدر عالی بود این بدن که یک مرتبه برگشت و کونشو کرد سمت آینه خدای من سینه هاش عالی بودن 75 زیبا اصلا انگار همش خواب بود دوست داشتم بلند شم و جرش بدم اما میترسیدم آخه تو فامیل رو اسمم قسم میخورن به خاطره همین هیچی نگفتم و فقط نگاه کردم و مهسا خیلی آروم لباساشو پوشید رفت بیرون تو این حال و هوای حشری بودم گفتم الان جق نزنم میمیرم که دیدم از تو حال میگه پس من میرم همین اتاق میخوابم شما میخواید بیدار بمونید من خوابم میاد و اومد تو اتاق و در و بست دوباره رفت جلو آینه چند دیقه با صورتش ور رفت و بعد اومد عقب خودش و نگاه کرد تو آینه گفت حیف این اندام که کسی نیستش لمسم کنه من پشمام ریخت بعد اومد رختخوابشو با فاصله 40 سانتی من انداخت و چراغ حموم و خاموش کرد رفت زیر پتو همش چشمام بهش بود واقعا حشرم روی هزار بود تا اینکه دیدم گوشیشو قفل کرد و گزاشت کنار چرخید رو به من قشنگ داشتم نگاش میکردم اونم نمیدونم به کجا نگاه میکرد بعد چشماشو یک مرتبه بست که درب اتاق باز شد و مامانش اومد و گفت عه مهسا چرا اینجا خوابیدی زشته الان زن داداشم ببینه دیدی که چقدر حرف در بیار هستند بلند شو برو اونور اتاق بخواب که مهسا عصبی شد و گفت مامان ول کن حالا خوبه انقدر به محمد اعتماد دارید حرف اونم برام اهمیت نداره و بعد پتو رو کشید رو سرش و خوابید خلاصه یه نیم ساعتی من دستم تو شورتم بود کیرم و میمالیدم پیش آبم همینطور میومد و شورتمو خیس کرده بود دلم میخواست برم دستشویی یه جق بزنم اما ترسیدم برم بعد بگن تو برو اونجا بخواب و جامو عوض کنن و نتونم پیش مهسا بخوابم تو همین فکر ها بودم دیدم صدای نفس های مهسا یه جوری حالت خروپف هست گفتم این خوابه خوابه گفتم بزار امتحان کنم زدم به بالشش گفتم مهسا مهسا مهسا بعد بیدار شد و گفت هوم گفت نمیزاری بخوابم سر تو جابجا کن که اونم گفت ببخشید دوباره در جا خوابید پشتشو کرد به من نیمی از پنو با چرخیدنش از کونش رفت کنار خدایا حالا چیکار کنم تا به حال هم خیانت به زنم نکرده بودم نمیدونم این امتحان بود چی بود اما واقعا نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم دست چپم ناخودآگاه آروم آروم رفت روی لپ کونش خیلی استرس داشتم دست راست من تو شرتم بود و داشتم فقط میمالیدمش اروم آروم کونش و نوازش کردم چقدر نرم چقدر حس خوب سرعتم رو بیشتر کردم پنو رو بیشتر زدم کنار و تیشرتشو دادم بالا آروم دست رو پوست نرم و سفیدش کشیدم ترسیدم یه حسی میگفت ادامه بده یک حسی میگفت نکن ارزش نداره اما وقت شهوت بزنه بالا نمیتونی کنترلش کنی دستم رو آروم از روی پوست کمرش بردم داخل شلوار یه جوری وارد کردم که از زیر شورت به راحتی رد شد و کاملا دست روی کونش بود نفسم بالا نمیومد هر لحظه ممکن بود یکی بیاد توی اتاق اما گفتم هر چی باداباد دست چپم و در آوردم و چرخیدم به پهلو دست راستم و کردم تو شلوارش آروم آروم میمالیدمش خیلی حس خوبی بود تا اینکه دیدم یه تکونی خورد و پای راستشو تا کرد به سمت بالا نمیدونم از قصد این کارو کرد که من به راحتی بتونم کوسشو لمس کنم یا اینکه شاید هم از قصد نبود باز دستمو کردم تو و راحت رسید به کوسش وای چه نرم چه تمیز چه خوش فرم در حین بازی کردن دیدم داره آروم آروم خیس میشه [9/19/2026 9:54 AM] M: با انگشت فاکم روی شیار کوسش یک مقدار بالا پایین کردم تا قشنگ انگشتم خیس بشه بعد از چند بار این کارو کردن دیدم یه نفس عمیق کشید فهمیدم دیگه بیداره صورتم و بردم سمت گوشش آروم گفتم در گوشش (خیلی تو کفتم مهسا) نمیدونم چیشد که این حرف و زدم انگار کنترلم دست خودم نبود با گفتن این حرف مهسا خودکار کون خوش فرمشو گرد کرد بعد یه قوص جذابی داد به بدنش قشنگ میشد این صحنه رو فقط ببینی و جق زد خدای من چه صحنه ای تو همون حین اومدم شلوارشو بکشم پایین گفتم این کار خیلی بگاییه باید صبر کنم تا برق و خاموش کنن خانواده بعد این بدن و فتح کنم اما از طرفی هم گفتم شاید با معطل کردن این کار هر لحظه مهسا پشیمون بشه مونده بودم تو دوراهی که بک مرتبه دستگیره در اتاق به صدا درومد در عرض چند ثانیه روی خودمو و مهسا رو کشیدم و خودمو زدم بخواب کسی که اومده بود تو اتاق خواب زندایی مهسا بود که اومده بود بالش و پتو برداره برای بقیه بعد از چند دیقه مامانم اومد و گفت خوب اگر جا نمیشیم من همینجا پایین پای محمد میخوابم (با خودم گفتم نه مامان توروخدا برو بیرون) که یک مرتبه زندایی مهسا گفت نه بابا جا میشیم مردا هم تو پذیرایی میخوابن بعد رفتن بیرون ولی در نبستن اعصابم تخمی شد گوشی مو زیر پتو روشن کردم دنبال شماره مهسا بودم دیدم ندارمش خیلی عصبی شدم مونده بودم چکار کنم به بهونه دستشویی برم بعد بیام در و ببندم خیلی ضایع میشد تا اینکه دیدم مهسا کلشو از زیر پتو آورد بیرون و یک دفعه داد زد مامان . مامان (منو میگی چند تا سکده کردم گفتم شاید میخواد همه چی و بگه ریدم به خودم) که دیدم زنداییم اومد گفت چته گفت مگه نمیبینید من خوابم چرا در و نبستی من بد خواب بشم سر درد میگیرم بعد زنداییم گفت خیه خوب داد نزن محمد خوابیده بعد درو بست و دراز کشید من که هنوز تو شکه بودم سرمو از زیر پتو آوردم بیرون دیدم مهسا تو همون پوزیشن شده پتو روش نیست ضربانم روی هزار بود کیرم خوابیده بود جرعت نمیکردم برم سمتش تو همون فاصله یک پیام از خانمم اومد که نوشت بیداری گلم من و میگی یه جوری عذاب وجدان گرفتم که نگو گفتم آره گلم بیدارم یه مقدار باهاش چت کردم و بعد شب بخیر گفتیم و گوشی و گزاشتم کنار کون مهسا با همون فرم هنوز رو به روم بود مونده بودم چکار کنم ساعت تقریبا داشت 2 میشد دو ساعت دیگه هم باید راه میفتادیم تو همین فکر ها بودم که دیدم باز یه ذره کونشو داد عقب دیگه دل و زدم به دریا رفتم چسبوندم بهش دست راستمو گزاشتم روی سینش و صورتمو بردم در گوشش گفتم خودت میخواری بعد چشماشو باز کرد و گفت چرا انقدر ناز داری تو گفتم آخه دوست نداشتم این اتفاق بیفته گفت ولی من دوست دارم بیفته لبامون گره خورد به هم چقدر طعم لباش لذت بخش بود چقدر حال میداد با سینه هاش بازی میکردم دیگه برام مهم نبود اگر کسی در و باز میکرد چون واقعا رد داده بودم نه فقط من مهسا هم همینطور همینطور که مست شهوت بودیم نفهمیدم که شلوار و شورت همو از تن هم دروآرودیم بعد بلند شد نشست یه نگاه به کیر من کرد گفت وای چه خوش فرم و تمیزه راست میگفت من کیرم خیلی خوش فرم و تمیزه چون همیشه لیزر میرم بدنم اصلا مو نداره بعد سرشو برد سمت کیرم و گفت من تا حالا کیر هیچ پسری رو نخوردم ولی مال تو وسوسه انگیزه شروع کرد خوردن چقدر حال میداد من هم بیکار نموندم با دست چپم با کوسش بازی میکردم خیلی بی صدا داشتیم بهم حال میدادیم بعد از چند مین خوردن رو به من کرد گفت باید منو بسازی گفتم پرده داری گفت آره گفتم پس چجوری گفت از کون بعد خوابید به پهلو من هم کنارش خوابیدم پاشو انداختم روی پاهام آروم کیرم و گزاشتم دمه سوراخ کونش خیلی آروم فرو کردم تو با دستاش جلوی دهنشو گرفته بود و چشماشو بسته بود سره کلاهک کیرم رفته بود تو که گفت صبر کن تا جا باز کنه چند ثانیه نگه داشتم که خودش شروع کرد عقب جلو کردن منم همزمان موقع کردن گردنشو لیس میزدم گوششو میخوردم با سینه هاش بازی میکردم وای چه صحنه ای که یکدفعه درآورد دراز کشید حالت فرغونی پاهاشو انداختم روی شونه هام شروع کردم تلمبه زدن که دیدم صداش زیاده پتوی خودمو مهسارو کشیدم رومون شروع کردم ده بزن تو حین زدن مهسا هم کوسشو میمالید که با دست راستش سر مو کشید جلو در گوشم گفت نزدیکم تو چی گفتم منم همینطور گفتم کجات بریزم گفت بریز تو کونم این حرف و که زد انگار یک انرژی از نوک پا جمع شد تا زیر خایه هام بعد با فشار خالی کردم تو کونش اون هم همزمان با من شد بعد روش چند دقیقه افتادم یه مقدار لب گرفتم و بعد بلند شد رفت دستشویی بعد رفتن اون من هم حالم خوب بود هم عذاب وجدان داشتم دوست داشتم ببینم واکنش مهسا وقتی میاد تو چی هست که دیدم اومد تو و درو دوباره بست جلو آینه خودشو مرتب کرد و اومد سمتم لبمو بوسید گفت هیچ وقت اینجوری بهم سکس نچسبیده بود گفتم پشیمون نیستی گفت نه تازه از این به بعد بیشتر باهات کار دارم بعد شب بخیر گفتیم و خوابیدیم این بود کل ماجرا البته این رو هم بگم که بعد این ماجرا از طریق مهسا من کوس های خیلی زیادی کردم از جمله مادرش و بقیه اقوام که بعدا میگم براتون ببخشید اگر طولانی شد خواستم با جزییات بگم که عمق داستان رو کاملا متوجه بشید نوشته: محمد . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده