رفتن به مطلب

داستان سکسی تنها شدن با همکار زن


behrooz

ارسال‌های توصیه شده


هیجان یک تنهایی
 

با سپیده همکار شرکتمون طبقه بالای شرکت تنها شدیم اونم برا یک روز تمام. اومد کنارم و گفت سرم گیج میره و بدنم مور مور میشه. گفتم چی شده؟ برای چی؟ گفت نمی دونم. فکر کنم فشارم افتاده. دلم میریزه و قلبم تند تند میزنه. نمی خواستم بغلش کنم اما دو تا بازوش را گرفتم. اومد بغلم و لبش را روی لبام گذاشت و زبانش را کرد تو دهنم و چرخوند و زبون منو مکید.
داشتم سعی می‌کردم آروم بمونم، اما وقتی لب‌هاش اومد روش لب من و زبونش رفت تو دهنم، دیگه هیچ کنترلی نداشتم. دستام محکم‌تر دور کمرش حلقه شد و اون رو کشیدم به سمت خودم. بدنش گرم بود و بوی عطر ملایمش قاطی بوی خفیف زنانه اش و هیجان شده بود.
زبونم با زبونش قاطی شد. مکیدنش عمیق‌تر شد، انگار می‌خواست تمام نفسم رو بکشه. ناله‌ی آرومی از گلوش بیرون اومد و دستاش اومد روی سینه‌ام، انگشتاش محکم سینه‌ام رو فشرد. قلبش رو می‌تونستم از پشت لباسش حس کنم که تند تند می‌زد.
از بغلش جدا شدم فقط به اندازه‌ی چند ثانیه، لب‌هام هنوز خیس از آب دهنش بود. نفس‌نفس‌زنان به چشماش نگاه کردم: «اگه همین‌جوری ادامه بدی... دیگه نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.»
انگشت شصتم رو کشیدم روی لب پایینش که هنوز کمی باز بود. اونم انگشتم رو مکید و بعد دوباره اومد جلو، این‌بار محکم‌تر، دستاش رفت زیر پیراهنم و پوست گرم شکمم رو لمس کرد.
دستش را آورد پائین‌تر و گذاشت رو آلت من که نیم خیز شده بود. هنوز من جایی از اونو لمس نکرده بودم. خودش دست منو گرفت و گذاشت روی سینه اش و اونم از رو شلوار آلت منو می مالید. همینطور که همو بغل کرده بودیم رفتیم اتاق آخری واحد. خودش لباس کارش را در آورد و با شورت سفید و سوتین مشکی ابردار ایستاد جلوم و شروع به لب گرفتن کرد. چقدر داغ بود. دست انداخت و تیشرت منو در آورد و کمربندم را باز کرد. چاق نبود اما تو پر بود. یکمی هم سبزه. شورتش خیس شده بود. شلوارم از پام افتاد نشست جلوم و شورتم را کشید پایین و سر آلتم را کرد تو دهنش و تا جایی که می تونست اونو دهنش جا داد و شروع کرد عقب و جلو کردن. نزدیک بود آبم بیاد. بلندش کردم و شروع کردم به لب گرفتن. اما خودش تشنه سکس بود.همونجا رو فرش خوابوندمش و شورتش را درآوردم و شروع کردم به لیس زدن واژنش. سریع ارضا شد. اومدم بالا و ازش لب گرفتم. خودش با دست کیرمو رو سوراخ واژنش تنظیم کرد و با یک حرکت تا ته کرد توش. تنگ نبود اما گرمای مطبوعی داشت و خیسیش لذت عجیبی داشت.
داشتم هنوز طعم واژنش رو تو دهنم حس می‌کردم که خودش با دست، کیرم رو دقیقاً گذاشت روی سوراخ خیسش و با یه حرکت محکم لگنش، تا ته کشید تو خودش. گرمای تنگ و نرم داخلش مثل یه موج داغ دورم پیچید. نفسش برید و یه ناله‌ی عمیق از گلوش بیرون زد.
دستام رفت زیر گردنش که فشاری رو سینه اش نیارم، محکم گرفتمش و شروع کردم تلمبه زدن. هر بار که تا ته می‌رفتم تو، بدنش می‌لرزید و ناخن‌هاش روی پشتم فرو می‌رفت. سوتین مشکی‌ش هنوز روش بود، فقط یکی از کاپ‌هاش رو کشیده بود پایین و سینه‌ی کوچک و سفتش بیرون افتاده بود. دهنم رو گذاشتم روش و نوک سینه‌ش رو مکیدم، همزمان که کیرم رو محکم‌تر می‌فشردم و تندتر می‌رفتم تو.
«آه... بیشتر... بیشتر...» زمزمه کرد و پاهاش رو دور کمرم قفل کرد.
فرش زمخت زیر بدنش بود، اما انگار هیچی براش مهم نبود. فقط می‌خواست بیشتر و بیشتر پر بشه. عرق روی پوست سبزه و توپرش برق می‌زد. دستم رفت بینمون، انگشتم رو گذاشتم روی کلیتوریس متورمش و همزمان که داخلش می‌کوبیدم، اونجا رو هم می‌مالیدم. بدنش ناگهان سفت شد، واژنش دور کیرم منقبض شد و یه ارگاسم دیگه گرفت؛ این‌بار قوی‌تر. مایع گرمش از دور کیرم ریخت و صداش تو اتاق پیچید.
هنوز داخلش بودم و حرکت می‌کردم که دستش اومد روی صورتم، موهامو گرفت و لب‌هاش رو محکم گذاشت روش لب من. زبونش دوباره رفت تو دهنم، تشنه و حریص. کیرم هنوز سفت و داغ بود داخلش و نزدیک بود منم بترکم.
دستام محکم‌تر زیر باسنش رفت، انگشتام تو گوشت نرمش فرو رفت و با یه فشار قوی، تا آخرترین نقطه‌ی ممکن فرو رفتم توش. بدنش زیرم لرزید و یه ناله‌ی بلند و شکسته از گلوش بیرون زد. واژنش دور کیرم منقبض شد، گرم و خیس و حریص، انگار می‌خواست تمام وجودم رو بمکه.
شروع کردم به کوبیدن تند و عمیق. هر ضربه تا ته می‌رفت، صدای برخورد پوست‌هامون با هم تو اتاق می‌پیچید. سینه‌ی بیرون‌افتاده‌ش با هر حرکت می‌لرزید. دهنم رو گذاشتم روش، نوک سینه‌ش رو تند مکیدم و همزمان کمرم رو تندتر حرکت دادم. عرق از پیشونیم می‌چکید روی سینه‌ش.
نزدیک بود بترکم. نفسش بریده بریده شده بود و ناخن‌هاش پشت کمرم رو خط می‌انداخت. «... بریز توش...» زمزمه کرد و پاهاش رو محکم‌تر دور کمرم قفل کرد.
دیگه نتونستم نگه دارم. با یه فشار آخر و محکم، تا ته فرو رفتم و شروع کردم به ریختن. موج‌های داغ و غلیظ اسپرم یکی‌یکی داخلش پاشیده می‌شد. بدنش زیرم منقبض شد و خودش هم دوباره ارضا شد، واژنش دور کیرم می‌تپید و مایع گرمش قاطی مال من می‌شد.
چند لحظه همون‌طور موندیم، هنوز کامل داخلش بودم، نفس‌نفس‌زنان. لب‌هام هنوز روی گردنش بود و می‌تونستم ضربان قلب تندش رو حس کنم. اسپرم از کناره‌ی واژنش کمی بیرون زده بود و از بغل واژنش به داخل رونش می‌چکید.
آروم سرش رو بالا آوردم و به چشماش نگاه کردم. لبخند خسته‌ای رو لبش بود و هنوز نفسش جا نیومده بود.
«...هنوز تموم نشده؟» با صدای گرفته پرسید و لبم رو گاز گرفت.
هنوز کامل داخلش بودم. نفس‌هامون آروم‌آروم با هم یکی می‌شد. عرق سردی روی پیشونیش نشسته بود و موهای سیاهش به پیشونیش چسبیده بود. انگشتام آروم روی صورتش می‌کشید، نه دیگه از سر شهوت، از سر چیزی نرم‌تر و عمیق‌تر.
توی اون لحظه‌ی سکوت، یه حس عجیب تو سینه‌م نشست. نه فقط لذت جسمی، یه جور نزدیکی که انگار دیوارهای شرکت و عنوان‌های شغلی و همه‌ی باید و نبایدها برای چند دقیقه محو شده بودن. بدنش هنوز گرم و لرزان زیرم بود و می‌تونستم ضربان قلبش رو از جایی که سینه‌هامون به هم چسبیده بود حس کنم. اون ضربان تند، آروم‌آروم داشت می‌اومد پایین، و با هر ضربان، یه حس عجیب از مراقبت و وابستگی تو من بیدار می‌شد.
چشماش نیمه‌باز بود و مستقیم نگاهم می‌کرد. توی اون نگاه، فقط رضایت جنسی نبود، یه جور اعتماد و تسلیم هم بود. انگار برای چند لحظه، دیگه همکار نبودیم. فقط دو نفر بودیم که همه‌چیز رو از هم پنهان کرده بودن و حالا ناگهان همه‌چیز رو به هم داده بودن. یه حس گناه خفیف هم اومد سراغش، اما سریع قاطی حس شیرین و گرم نزدیکی شد. نمی‌خواستم از روش بلند شم. نمی‌خواستم این لحظه تموم بشه.
انگشت شصتم رو کشیدم روی گونه‌ش و یه قطره عرق رو پاک کردم. لبخند کوچیکی زد، اما چشماش هنوز پر از یه جور احساسات قاطی بود: شرم، لذت، ترس از فردا، و یه جور گرمای عمیق که نمی‌خواست اسمی روش بذاره. من هم همون حس رو داشتم. انگار چیزی بیشتر از سکس بینمون رد و بدل شده بود. یه تکه از دیوارهایی که همیشه بینمون بود، شکسته بود و حالا هوا بینمون سبک‌تر و در عین حال سنگین‌تر شده بود.
آروم پیشونیش رو بوسیدم. بوسه‌ای که دیگه شهوت نداشت، فقط یه جور آرامش و نزدیکی بود. بدنش زیرم شل شد و دستاش اومد دور گردنم حلقه شد. چند ثانیه همون‌طور موندیم، بدون حرف، فقط نفس می‌کشیدیم و اون حس عجیب و گرم رو بینمون حس می‌کردیم.
بلند شدم. دستش را گرفتم تا اونم بلند شه. لباس هاشو برداشت و رفت سمت دستشویی. از پشت کون کوچولو اما قشنگی داشت.
منتظر موندم تا بیاد بیرون و من برم. وقتی اومد بیرون لباس هاشو پوشیده بود و من لخت بودم. لبخندی همراه با شرم و خجالت زد. انگار نه انگار که چند دقیقه پیش لخت همو دیده بودیم. بعدش من رفتم دستشویی و اومدم بیرون لباس پوشیدم و به کارهای اداری مشغول شدیم.

نوشته: سینا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18