رفتن به مطلب

داستان گی شب بارانی


behrooz

ارسال‌های توصیه شده


شب بارونی بعد از کلاس
 

سینا و آرش هر دو بیست‌ویک ساله بودن. سینا لاغر و قدبلند بود با موهای کوتاه مشکی و پوست روشن. آرش کمی پهن‌تر و عضلانی‌تر، با موهای قهوه‌ای که همیشه کمی ریخته بود روی پیشانی. تو کلاس زبان با هم آشنا شدن و کم‌کم از روی جزوه و لغت به حرف زدن در مورد فیلم و موسیقی و تنهایی رسیدن.
یه پنجشنبه شب بعد از کلاس بارون می‌اومد. آرش چتر نداشت. سینا چترشو باز کرد و گفتن با هم برن. تو راه آرش گفت هم‌اتاقی‌ش رفته سفر و خونه خلوته. سینا کمی مکث کرد و بعد گفت برن خونه آرش یه چایی بخورن.
خونه آرش کوچیک و مرتب بود. چایی که آوردن، رو مبل نشستن. حرف زدن آروم بود. بعد آرش لیوانش رو گذاشت و بدنش چرخید به سمت سینا. آروم پرسید: «می‌تونم ببوسمت؟» سینا سرشو تکون داد.
بوسه اول کوتاه بود. دومین بوسه عمیق‌تر شد. زبان آرش آروم اومد تو دهن سینا و طعم چایی و لب‌های گرم رو مخلوط کرد. دست آرش رفت زیر تی‌شرت سینا و کف دستش کشید روی پوست شکم و سینه. سینا نفسش تند شد. تی‌شرت‌ها رو درآوردن. آرش خم شد و نوک سینه سینا رو آروم لیس زد، بعد با لب‌هاش کشید. سینا سرش رو عقب برد و چشم‌هاشو بست.
شلوارها رو هم باز کردن. فقط شورت مونده بود. آرش دستش رو گذاشت روی برآمدگی شورت سینا و آروم فشار داد و مالید. سینا هم همین کار رو کرد. هر دو سخت بودن و پارچه شورت کمی خیس شده بود.
آرش بلند شد و دست سینا رو گرفت. رفتن اتاق خواب. چراغ کنار تخت رو کم‌نور کردن. رو تخت دراز کشیدن. آرش شورت سینا رو پایین کشید. آلت سینا بیرون اومد، متوسط، کمی خمیده و کاملاً سفت. آرش چند ثانیه نگاهش کرد، بعد خم شد.
اول فقط نوکشو بوسید. لب‌هاش رو دور سرش گذاشت و آروم مکید. زبانش رو چرخوند دور شیار زیر سر. سینا ناله آرومی از ته گلو درآورد و دستش رو گذاشت روی موهای آرش. آرش آروم‌آروم بیشتر تو دهنش برد. گرمای دهن و رطوبت زبان دور آلت سینا پیچیده بود. هر بار که پایین می‌رفت، لب‌هاش محکم‌تر می‌شد و وقتی بالا می‌اومد، زبانش از زیر می‌کشید. گاهی نوک زبانش رو می‌ذاشت روی سوراخ نوک و فشار آرومی می‌داد. سینا پاشو کمی بازتر کرد و لگن‌ش رو آروم بالا آورد. آرش با دست آزادش بیضه‌های سینا رو آروم می‌مالید و می‌فشرد. صدای خیس مکیدن تو اتاق می‌اومد. سینا نفس‌هاش کوتاه شده بود و چند بار گفت: «آره… همین‌جوری…»
بعد از چند دقیقه آرش سرش رو بالا آورد، لب‌هاش براق بود. سینا هم خم شد و شورت آرش رو درآورد. آلت آرش کلفت‌تر و کمی بلندتر بود. سینا اول فقط نوکشو لیس زد، طعم کمی شور و پوست گرم. بعد لب‌هاش رو باز کرد و آروم داخل برد. سعی کرد عمیق‌تر بره، ولی گهگاهی خفه می‌شد و عقب می‌کشید. آرش دستش رو گذاشت پشت سر سینا، ولی فشار نداد، فقط انگشتاش رو تو موهاش فرو کرد و آروم نوازش کرد. سینا با دستش پایه آلت رو می‌گرفت و همزمان با دهنش بالا پایین می‌کرد. زبانش رو از زیر می‌کشید و گاهی نوکشو محکم‌تر می‌مکید. آرش چشم‌هاشو بسته بود و از ته گلو ناله می‌کرد: «سینا… خیلی خوبه…»
بعد از مدتی آرش آروم سینا رو عقب کشید و گفت: «بیا برگرد.» سینا رو شکم خوابید، سرش رو روی بالش گذاشت و پاشو کمی باز کرد. آرش از کشو لوبریکانت درآورد. کمی روی انگشتاش ریخت و آروم یه انگشت رو وارد سینا کرد. سینا نفسش رو بیرون داد. انگشت دوم هم اضافه شد. آرش آروم انگشتاش رو خم می‌کرد و نقطه حساس داخل رو پیدا کرد و فشار می‌داد. سینا کمرش رو کمی بالا آورد و ناله کرد.
بعد آرش خودش رو نزدیک کرد. نوک آلتر رو که با لوبریکانت خیس کرده بود گذاشت و آروم فشار داد. سرش وارد شد. سینا دستاش رو مشت کرد رو ملحفه و نفس عمیقی کشید. آرش خیلی آروم جلو رفت، سانت‌به‌سانت، تا کامل داخل شد. گرمای تنگ و نرم سینا دور آلترش پیچیده بود. چند ثانیه همون‌جا موند تا سینا عادت کنه.
بعد خیلی آروم شروع به حرکت کرد. بیرون می‌کشید تا فقط سرش بمونه و دوباره آروم تا ته فرو می‌رفت. هر بار که کامل داخل می‌شد، لگن‌ش به باسن سینا می‌خورد و صدای خیس پوست به پوست می‌اومد. سینا ناله‌هاش بلندتر شده بود. آرش دستش رو برد زیر شکم سینا و آلتر سفتش رو گرفت و همزمان با حرکت خودش بالا پایین کرد. سینا گفت: «عمیق‌تر… آروم…» آرش سرعتش رو کمی بیشتر کرد، ولی همچنان کنترل‌شده. هر فرو رفتن عمیق‌تر و محکم‌تر می‌شد. عرق روی کمر و بین تیغه‌های کتف سینا نشسته بود. آرش خم شد و گردن و شونه سینا رو می‌بوسید و گاهی آروم گاز می‌گرفت.
سینا اول به اوج رسید. بدنش سفت شد، عضلات داخلش دور آلت آرش منقبض شد و روی دست آرش خالی کرد. ناله‌ش بلند و لرزون بود. آرش چند حرکت عمیق دیگه کرد و بعد خودش هم اومد. موج گرما از پایین شکمش بالا اومد و کامل داخل سینا خالی شد. چند ثانیه همون‌جا موند، نفس‌نفس می‌زد و پیشانی‌ش رو گذاشت روی کمر سینا.
آروم بیرون کشید. کمی از مایع روی ران سینا سرازیر شد. آرش رفت دستمال بیاره و با حوصله سینا رو پاک کرد. بعد کنارش دراز کشید. سینا برگشت رو به او و سرش رو گذاشت روی سینه آرش. قلب آرش هنوز تند می‌زد.
چند دقیقه هیچی نگفتن. فقط نفس می‌کشیدن و دست آرش آروم پشت سینا رو می‌کشید. بعد آرش با صدای گرفته گفت: «حس دهن و داخلت… خیلی خوب بود.» سینا لبخند زد و آروم گفت: «مال تو هم.»
نیم ساعت بعد با هم دوش گرفتن. آب گرم از سرشون می‌ریخت. تو دوش دوباره کمی بوسیدن و دست کشیدن، ولی دیگه ادامه ندادن. بدن‌هاشون رو شستن و حوله پیچیدن. برگشتن رو تخت و زیر پتو دراز کشیدن. آرش از پشت بغلش کرد و دستش رو انداخت دور شکم سینا.
صحبت کردن آروم از فردا و کلاس و اینکه باید بخوابن. کم‌کم حرف‌ها قطع شد و هر دو خوابشون برد، بدن‌هاشون هنوز گرم و نزدیک به هم.
صبح که بیدار شدن، نور از پرده می‌اومد. سینا اول چشم باز کرد. هنوز بوی بدن آرش و بوی سکس دیشب رو روی پوست و ملحفه حس می‌کرد. آرش بیدار شد و لبخند زد. چایی درست کردن و رو تخت نشستن. قبل از رفتن سینا، یه بوسه طولانی‌تر از دیشب رو لب هم گذاشتن. سینا که از در خارج می‌شد، هنوز طعم دهن آرش و حس پر بودن داخلش رو یادش بود.

نوشته: داریوش

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18