رفتن به مطلب

داستان سکسی قصه ی منو همسایه


mame85

ارسال‌های توصیه شده


قصه‌ی من و نسرین

خاطره‌ای که قراره تعریف کنم به‌تازگی اتفاق افتاده. ببخشید اگر طولانیه، اولین باریه که می‌نویسم؛ پس اگر بد شده، به بزرگی خودتون ببخشید.

اسم من حسین و الان ۱۹ سالمه. خاطره‌ی من مربوط به زن همسایه‌مونه که اسمش نسرینه؛ یه خانوم بسیار زیبا با چشم‌های سبز، موهای بلوند و اندام خوش‌فرم.

نسرین دو سال بود که اومده بود توی محل ما. از روز اولی که اومد، کل پسرهای محل رفتن توی کفش و دنبال این بودن که هر جوری شده با نسرین رابطه برقرار کنن.

نسرین ۳۰سنش بود
۱۷۰قدش بود، تقریباً حدود ۵۰ یا ۵۵ کیلو وزن داشت. سایز سینه ۷۰. همون‌طور که گفتم، چشم‌های سبز و درشتی داشت. موهاش بلوند بود. لب‌های نچرال ولی گنده داشت. کلاً نچرال بود، ولی به‌شدت زیبا بود. کمر باریک، ولی ران و باسن پُری داشت.

همیشه لباس‌های شیک و مرتب می‌پوشید. وقتی رد می‌شد، خط بوی عطرش دیوونه‌ات می‌کرد.

بعد یه مدت فهمیدم که نسرین مطلقه‌ست و خودش تنها زندگی می‌کنه. یه خواهر داشت که مرکز تهران زندگی می‌کرد و پدر و مادرش هم شیراز بودن، چون شیرازی بودن. نسرین و خواهرش، پروانه، تهران زندگی می‌کردن، چون محل کار همسرشون تهران بود.

نسرین وقتی طلاق می‌گیره، تصمیم می‌گیره بیاد توی یکی از استان‌های تهران زندگی کنه و برنگرده شیراز.

همون‌طور که گفتم، همه دنبال این بودن که باهاش رابطه برقرار کنن.

منم بدم نمی‌اومد. من سعی می‌کردم مراقبش باشم و هواشو داشته باشم. نمی‌دونم دلم براش می‌سوخت یا می‌خواستم خودمو توی دلش جا کنم؛ شایدم هر دو.

یه شب که داشتم برمی‌گشتم خونه، ساعت حدود ۱۱ و نیم یا ۱۲ شب بود که دیدم توی پارک محل، دو نفر افتادن دنبال نسرین و بهش پیله کردن.

من رفتم جلو که ولش کنن. با هم درگیر شدیم و زد و خورد کردیم که من توی اون درگیری یه چاقو خورد توی دستم و دعوا تموم شد. اونا رفتن.

نسرین نشست کنار من. نگرانم شده بود و می‌گفت چرا این کارو کردی.

منم گفتم: «خب، شما تنها بودی و مزاحمت شده بودن. وظیفم دونستم که یه کاری بکنم.»

نسرین به اصرار منو برد بیمارستان تا دستمو بخیه کنن، چون زخمم عمیق بود.

خلاصه، این شروع آشنایی ما بود.

وقتی برگشتیم، پیج اینستاگرامش رو گرفتم و فالو کردم.

فرداش حدود ساعت ۱۲ ظهر بود. از خواب بیدار شدم. وقتی نوتیفیکیشن‌هامو چک کردم، دیدم نسرین پیام داده و ازم تشکر کرده بابت دیشب و حالمو پرسیده.

منم یکم زبان‌ریزی کردم و تموم شد.

تا یه هفته هیچ پیامی به هم نمی‌دادیم؛ فقط استوری همدیگه رو سین می‌کردیم و لایک می‌کردیم.

بعد از یه هفته، من دیدم عکسشو استوری کرده. چه عکس قشنگی هم بود. لباسایی که تنش بود یادمه؛ یه کت‌وشلوار کرمی بود که خیلی بهش می‌اومد، با یه کفش پاشنه‌بلند. زیر کتش یه نیم‌تنه‌ی سفید پوشیده بود.

من اون عکسشو ریپلای کردم و یکم زبان ریختم. بعد چند دقیقه سین کرد و خندید.

از اون روز به بعد، گاهی برای همدیگه پست فان می‌فرستادیم و گاهی چت می‌کردیم. یواش‌یواش صمیمی شدیم.

من متوجه شدم نسرین درگیر افسردگیه و سعی کردم بیشتر دلقک‌بازی دربیارم تا بخنده؛ شاید یکم حالش بهتر شه.

هر وقت توی محل می‌دیدم که چیزی خریده، می‌رفتم کمکش، وسایل رو از دستش می‌گرفتم و تا جلوی در خونه می‌بردم.

یه شب که بهش پیام دادم، گفت: «اصلاً حوصله ندارم و حالم خوب نیست.»

من بهش اصرار کردم که بریم بیرون، یکم بچرخیم، یه چیزی بخوریم، یکم هوا بخوریم تا حالش عوض شه. بعد از کلی اصرار قبول کرد.

اون روز رفتیم بیرون و کلی خوش گذروندیم و خندیدیم.

برگشتنی موفق شدم که شمارشو بگیرم.

از اون روز به بعد، چت کردنمون بیشتر شد و آخر سر تصمیم گرفتم بهش پیشنهاد رابطه بدم.

وقتی بهش گفتم، شوکه شد و گفت باید فکر کنم. بعد از دو روز دوباره بهش پیام دادم و اوکی داد.

از خودم بخوام بگم، یه پسره معمولیم؛ نه خیلی خوشگلم، نه خیلی زشت. سیکس‌پکم ندارم. سایز آلتم ۱۶ سانته، ولی خب خوبیش اینه که تایم بالام. یه هیکل معمولی و یه قیافه‌ی معمولی.

خلاصه که قبول کرد.

بعد یه مدت توی رابطه بودن، یواش‌یواش سکس‌چت می‌کردیم، نود می‌دادیم و...

یه روز منو دعوت کرد به خونه‌شون و خب من امیدوار بودم که سکس داشته باشیم.

رفتم حموم، دوش گرفتم و خودمو شیو کردم. به خودم رسیدم و ساعت ملاقات فرا رسید.

رفتم جلو درشون، زنگ زدم و درو باز کرد. رفتم تو.

همدیگه رو بغل کردیم، بوسیدیم و رفتیم نشستیم.

یکم صحبت کردیم، مسخره‌بازی درآوردیم تا موقع شام. شامو آورد، شام خوردیم.

آها، اینم بگم که اون شب نسرین یه شلوارک تنگ پوشیده بود با یه نیم‌تنه.

بعد از شام نشستیم جلو تلویزیون روی کاناپه که فیلم ببینیم. فیلم «اشتباه من» داشتیم نگاه می‌کردیم، ولی هر دومون فکرمون یه جای دیگه بود.

یکم که از فیلم گذشت، سرشو گذاشت روی شونه‌های من و من موهاشو نوازش می‌کردم و سرشو می‌بوسیدم.

یکم گذشت، من سرمو بردم سمت لاله‌ی گوشش، یکم لاله‌ی گوششو بوسیدم و لیس زدم. دیدم نفس‌هاش تغییر کرده.

سرشو گرفتم، برگردوندم سمت خودم و لب‌هامون چفت هم شد. شروع کردیم به خوردن لب‌های همدیگه و لب همدیگه رو میک زدیم. زبونامون چفت هم بود که من دستمو بردم لای پاهاش و شروع کردم مالیدن.

یکم که مالیدم، اومدم پایین‌تر، گردنشو خوردم و در همون حین شروع کردیم به لباس‌های همدیگه رو درآوردن.

سوتینش مشکی توری بود، شرتشم همین‌طور.

لباساشو درآوردم، شروع کردم به بوسیدن سینه‌هاش و یکی‌یکی می‌کردمشون توی دهنم و اون یکی رو با دستم می‌مالیدم. یکم هم سینه‌هاشو خوردم. همون‌جوری بدنشو لیس می‌زدم و می‌بوسیدم؛ از شکمش تا رسیدم به کصش.

یه کس تپل سفید که کلی آب انداخته بود. وقتی رسیدم به کصش، سرمو بلند کردم و رفتم پایین پاش. شروع کردم به بوسیدن ساق پاش تا رونش. رون‌هاشو کلی بوسیدم و دوباره لیسی می‌زدم تا بالا که رسیدم به کس خوشگل و خوردنیش. سرمو کردم لای پاهاش و کصشو بوسیدم و شروع کردم به خوردن کصش. زبونمو روی کصش می‌کشیدم و دستمم بالای کصش بود و دورانی ماساژ می‌دادم.

۱۰ دقیقه داشتم کصشو می‌خوردم که دیدم بدنش شروع به لرزش کرد. سرشو بیشتر فشار داد، به نفس‌نفس زدن افتاد و کمرشو کش‌وقوس می‌داد.

حالا نوبت اون بود که برام ساک بزنه.

اون اومد پایین و من نشستم روی کاناپه. کیرمو گرفت دستش. اول سرشو بوس کرد، بعد آروم می‌کردش توی دهنش. هر سری بیشتر فرو می‌کرد توی دهنش تا جایی که کیرمو تا آخر توی دهنش جا داد.

من رو ابرا بودم. داشت برام ساک پرتف می‌زد، با تخمام بازی می‌کرد، کیرمو درمی‌آورد، تخمامو می‌خورد، بعد دوباره می‌اومد سر کیرمو، لیس می‌زد و می‌کردش توی دهنش.

فکر کنم ۱۰ دقیقه شده بود که داشت برام ساک می‌زد که دیگه گفت: «بسه، بیا بریم رو تخت.»

بلند شدم، بغلش کردم و بردمش سمت اتاق. خوابیدیم روی تخت که خودش اومد روم و کیرمو تنظیم کرد با کصش.

کصش انقدر خیس بود که لیزِ لیز شده بود.

نشست روی کیرم. من می‌خواستم پرواز کنم، از بس که کصش گرم و تنگ بود. اون رو کیرم بالا و پایین می‌کرد. من نوک سینه‌های سفید و صورتی‌شو با انگشتم می‌گرفتم، می‌کشیدم، ممه‌هاشو می‌کردم توی دهنم و گاز می‌گرفتم.

یکم که کیرسواری کرد، همون‌طوری برش گردوندم. اون اومد پایین و من رفتم بالا. پاهاشو انداخت روی شونه‌هام و کیرمو کردم توی کصش.

صداش موقع سکس خیلی نازتر بود، جوری آه و ناله می‌کرد که هر لحظه می‌خواستی ارضا بشی.

یکم هم اون‌جوری توی کصش تلمبه زدم، بازم بدنش لرزید و منقبض شد. یکم آب از کصش پاشید بیرون که سرمو کردم لای پاش و خیسی کصشو لیسیدم.

یکم دوباره از هم لب گرفتیم و بوسیدمش تا حالش جا اومد.

بعد بهش گفتم داگی شه.

وای، وقتی داگی شد، می‌خواستم دیوونه بشم. کونش حسابی قلمبه شده بود. کمرشو قوس داده بود؛ کونش بالا بود، کمرش پایین و سرش بالا.

موهای بلندشو گرفتم، پیچیدم دور دستم که سرش یکم بیاد بالاتر.

چندتا اسپنک بهش زدم و یهو کیرو کردم توی کصش.

شروع کردم وحشیانه تلمبه زدن و اسپنک کردن کونش. اونم داشت آه و ناله می‌کرد. کون سفیدش حالا حسابی سرخ شده بود، از بس اسپنک زده بودم بهش.

هر دومون خیس عرق شده بودیم و صدای تلمبه کل اتاقو پر کرده بود.

داشتم ارضا می‌شدم. بهش گفتم...

گفت: «بریزش تو دهنم.»

منم کیرمو درآوردم، سریع رفتم پایین تخت و سرپا وایسادم. نسرین اومد جلو، کیرمو کرد توی دهنش و بعد یکم ساک زدن، آبم اومد تا قطره‌ی آخرشو برام خورد.

من دیگه جون نداشتم سرپا وایسم.

رفتم توی تخت و همون‌طوری لخت همدیگه رو بغل کردیم و دراز کشیدیم.

بعد ۱۰ دقیقه پاشدیم، رفتیم حموم، دوش گرفتیم و برگشتیم. اومدیم توی تخت و تا صبح ۲ بار دیگه با هم سکس کردیم.

نوشته: Dino

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18