mame85 ارسال شده در دوشنبه در 02:53 اشتراک گذاری ارسال شده در دوشنبه در 02:53 اولین کون دادن من ۲۳ سالمه، اهل گیلانم خیلی وقته که درگیر جق و سوپر هستم و دیگه بعد یه مدت به سوپر گی و بیشتر فمبوی رو آوردم و اونا ارضام میکنن ناگفته نمونه که این وسطی( منظورم از شروع جق زدن و سوپر نگاه کردن یعنی ۱۶ـ۱۷ سالگی تا حدود ۲۱ سالگی ) گاهی تونستم دوست دختر یا جنده پولی و همینطور دو نفر دیگه هم بودن که تونستم بکنم ولی خب بدجوری گرفتار جق بودم و هستم ماجرا از جایی شروع شد که دیگه کمکم به خاطر سوپر هایی که میدیدم به کون دادن و مفعول شدن علاقه پیدا کردم و هر چی که میگذشت بیشتر به دادن حس پیدا میکردم. داستانی که میخوام بگم از حدود سه ماه پیش شروع شد. تازه محل کارم عوض کرده بودم و تو جای جدید تایم بیکاری زیاد داشتم و معمولا این تایم رو به سوپر نگاه کردن مشغول میشدم. صاحب کار جدیدم، از این آدمایی بود که همش دنبال خوشگذرانی و سکس و مشروب و اینا هستن و آدم باحالی هم بود. و همین باحال بودنش و تایپ شخصیتیش ناخودآگاه منو جذبم کرده بود و وارد سرم شده بود، جوری که کم کم وقتی جق میزدم به اون فکر میکردم و همین باعث شد که کصخلم در بره و برم تو فکر اینکه یه حرکت جدی بزنم. (اسامی ساختگی هستن) اون اسمش سعید بود، ۳۴ ساله، یه کوچولو شکم دارد و قدش متوسطه، خودم هومن هستم ۲۳ ساله از زمانی که به کون دادن حس پیدا کردم، همش کل بدنم شیو میکنم و صورتم رو هم کلا سفید میکنم ، نه خیلی لاغرم نه چاق و سبزه هستم ولی کونم گرد و نرم و بزرگه و وقتی لباس جذب میپوشم تو چشم میزنه( در حدی که تا قبل از این ماجراها دو نفر بهم پیشنهاد دوستی داده بودن، البته قصدشون چیز دیگه ای بود، هرچند که به خاطر ترس هردو رو بیخیال شده بودم ) خلاصه خیلی فکر میکردم به اینکه چطور میتونم کاری کنم که سعید بخواد منو بکنه ولی بعدش یهو ترس میومد سراغم که اصلا به فرض که همون چیزی که میخوام شد، من که تا حالا کون ندادم، حتما درد داره و اصلا نمیدونم چجوریه و از این حرفا که اون لحظه میومد تو سرم و خب طبیعی بود تجربه نداشتم( تا اون روز همش با فکر به این چیزا جق زده بودم و اصلا حتی انگشت هم نکرده بودم خودمو). ولی امان از حشریت، فرداش دوباره زد به سرم، یه رفیقی دارم همیشه کثافت کاریاش و هر غلطی که میکنه رو با من در میون میزاره، اون برای دوست دخترش کلی وسایل مثل دستبند و از اینا که برای سکس خشن و bdsm استفاده میشه و بات پلاگ و ژل روان کننده خریده بود، منم بهش گفتم که برای دوست دخترم میخوام و اونم زیاد سین جین نکرد و بهم داد، البته من فقط پلاگ رو میخواستم ولی نمی شد فقط اونو بگیرم ممکن بود شک کنه، خلاصه اونو گرفتم و اومدم خونه، زود یه خیار از یخچال برداشتم و با وازلین رفتم حموم یه سوپر پیدا کردم و به انگشتم وازلین زدم و آروم آروم شروع کردم خودمو انگشت کردن، چند دقیقه اول زیاد حس خوبی نداشت ولی بعدش کم کم بهتر شد و انگار تازه یه حس خوبی بهم میداد، مخصوصا وقتی همزمان فیلم نگاه میکردم یا تصور میکردم دارم کون میدم، کم کم دو انگشت و بعدش سه انگشت که و بعدش با خیار امتحان کردم و کم کم ترسم ریخت، حدود یه هفته همینجوری با خودم ور میرفتم و در روز چند ساعت هم پلاگ میزاشتم تو کونم و به غیر از دو روز اول بعدش دیگه نمیگم عادی ولی از اون حالت اولش که همش حس میکنی قراره در بیاد یا حس خوبی نداره فاصله گرفته بود. حالا دوباره افتاده بود تو مغزم که چجوری برم سراغ اصل کاری. تو محل کار ( نمیگم چه کاری چون میترسم لوبرم) میتونیم لباس راحتی بپوشیم، هرچی که بخوایم، شلوارک، پیراهن آستین کوتاه، رکابی و ... سعید معمولا همیشه راحت می پوشید، چون خودشم کنار ما کار میکرد، گاهی همونجا شب رو میگذروند و حتی دیده بودم که با شورت بخوابه و بعدش لباس بپوشه، و حتی یکی دوبار هم وقتی شورت پوشیده بود حس میکردم که کیرش چسبیده به شورتش و خیلی حشریم میکرد. تصمیم گرفتم که منم لباس راحتی بپوشم. زمستون بود و هوا سرد، یه سری شلوار ها که کشی هستن و خیلی جذب هستن نمیدونم میشناسین یا نه میشه زیر لباس تو هوای سرد برای گرما پوشید،( ساپورت زنانه رو نمیگما) اونو پوشیدم و رفتم سر کار، وقت کار شروع شد و سعید اون روز هم خیلی معمولی با من رفتار کرده بود، ( رختکن داریم ولی اگه کسی راحت باشه یا نخواد که لباس زیرش عوض کنه میتونه یه لحظه هر جا که هست درمیاره لباسشو) دقت کردم که وقتی که سعید داره از کنارم رد میشه یا وقتی که تو دیدش هستم شلوارمو در بیارم که منو با اون شلوار تنگ ببینه و بعدش برم سمت رختکن. وقتی دیدم داره میاد سمتم، بهش پشت کردم و شلوارمو در آوردم، متوجه نشدم که داره نگاه میکنه یا نه ولی خودم خیلی از این کار خوشم اومده بود😂 یه حس عجیبی داشت، چند روزی به همین منوال گذشت ولی نمیدونستم که اصلا توجهشو جلب کردم یا نه، داشتم ناامید میشدم که گفتم دیگه آخرین چیزی که به سرم میزنه هم امتحان کنم رختکن ما مثل اتاق پرو بوتیک میمونه، دیدین بعضیا یه اتاق کوچولو درست میکنن و یه پرده میزنن میری توش پرده رو میکشی، اونجوریه من چند سال قبل یه شورت هفتی پسرونه داشتم که اصلا استفاده نمی کردم و حس میکردم تنگه، ولی خب به نظرم برای اینکه توجهش جلب بشه خوب بود، اونو پوشیدم و رفتم، زودتر رفته بودم که خیالم راحت تر باشه، وقتی رسیدم ،سعید تازه از خواب بیدار شده بود، رفتم تو اتاق پرو و شلوارمو در آوردم و از شانس خوبم سعید هم اون زمان داشت یه سری چیزا رو مرتب میکرد و هی از جلوی رختکن رد میشد و منم پرده رو نکشیدم و پشت به اون شلوارمو در آوردم، اطراف ساکت بود و صدای راه رفتنش و میشنیدم ولی یه لحظه حس کردم در حد ده ثانیه اینا وایساده، البته نمیدونستم به من نگاه میکنه یا نه، باز هم اتفاق خاصی نیفتاد ولی سعی میکردم که بعضی روزا اینکارو بکنم، کم کم حس کردم بیشتر باهام حرف میزنه، بعضی روزا بین کار ازم میپرسید که وقتی بیکارم چیکار میکنم و دوست دختر دارم یا نه ؟ و بابام چیکارست و از این حرفا که قبلاً اصلا نمی زدیم. این موضوعات گذشت تا که من به خاطر افتادن از روی موتور یکم آسیب دیدم و بیشتر میشه گفت که چون لباس مناسب نداشتم، شلوارم به خاطر کشیده شدن رو خیابون پاره شده بود و تمام بدنم همه زخم بود، البته چیزی نبود که خطرناکه باشه ولی پشت ران و یکم بالاترش چند تا زخم و کبودی داشتم و دکتر چند تا آزمایش و اینا نوشت برای اینکه خیالمون راحت بشه، یه روز تو بیمارستان بودم تا جواب آزمایش اصلی بیاد و بعدش دکتر گفت که میتونم مرخص بشم و بقیه آزمایشا رو بعدا بگیرم. دو سه روز از کار مرخصی گرفتم و تو خونه بودم و همینطور تو سرم این موضوع که چه نقشه ای بکشم پیچ میخورد. ولی بازم چیزی به ذهنم نمیرسید. دو هفته گذشت و زخم های پشتم خوب شده بود ولی یکی یه مقدار جاش مونده بود. اون شب بدنمو شیو کردم ، صبح زودتر از بقیه رفتم و باز همون شورت پوشیده بودم، رفتم تو رختکن و مثل دفعه قبل پرده رو نصفه کشیدم و صبر کردم تا سعید بیاد اون سمتی، بعدش شلوارمو کشیدم پایین و این بارم چند ثانیه صدای حرکت کردنش نشنیدم و بعدش حس کردم داره میاد نزدیکم و یهو دستش گذاشت رو جای زخمم که پایین تر از کونم بود، اون لحظه جا خوردم ولی بعدش که بهش فکر میکردم حس خوبی داشتم، آروم دستشو روش کشید و گفت، این قبلا نبود ، به خاطر همین تصادف اخیره؟ منم که هم حشری شده بودم و هم یه لحظه شوکه شدم بودم فقط گفتم آره و شلوارمو پوشیدم و برگشتم سر کارم و تا شب همینجوری اون لحظه تو فکرم بود و خرید به خاطرش شق میکردم البته این حرفش از یه نظر دیگه هم جالب بود، با این حرفش یه جورایی داشت میگفت که قبلاً هم بهت با دقت نگاه کردم و همین بدجوری حشریم میکرد . چند روز بعد وقتی دوباره همون شکلی تو رختکن بودم، برگشتم و دیدم که زیر چشمی داره بهم نگاه میکنه، و وقتی منو دید سرشو چرخوند و رفت، و اینجا بود که دیگه مطمئن شدم که توجهشو جلب کردم. وقتی اومدم خونه هرچی لباس جذب و چسبان داشتم که میشد سر کار پوشید رو پیدا کردم و از روز بعدش هر روز یکی رو میپوشیدم، و البته بعضی صبح ها رو زودتر میرفتم تا ببینم واکنشش چیه. حواسم بهش بود و خودشم انگار فهمیده بود ولی جلوی خودشو نمیگرفت، ولی میدیدم که گاهی در طول روز بهم خیره شده و به کونم نگاه میکنه و منم گاهی میرفتم ( وقتی شرایطش داشتم) جلوش خم میشدم تا اگه که واقعا چیزی تو سرشه دیوونه بشه. یه روز وقتی سر ساعت اصلی رفتم محل کارم و خواستم برم تو رختکن، یهو اومد نزدیکم و گفت که اونجوری نرو تو رختکن اینجا آدم زیاده، بعضیاشون ممکنه اذیتت کنن، وقتی اینو داشت میگفت، خندم گرفت و گفتم، آقا سعید بیخیال، شوخیت گرفته، سنی ازم گذشته، اذیت چیه اونم گفت که نه به حرفم گوش کن من یه چیزی میدونم و منم تایید کردم و رفت، باز این حرفاش بیشتر حشریم کرد، یعنی از قبل چقدر به کونم نگاه کرده که فکر میکنه ممکنه بقیه بخوان کاری بکنن باهام، خلاصه بدجوری دیگه دیوونه شده بودم. کم کم شوخیاش باهام بیشتر شده بود بیشتر باهام حرف میزد و صمیمیت و گرمی رو از حرف زدنش میشد فهمید و دیگه کم کم باورم شده بود که خبریه، یه روز که طبق معمول کونمو دید میزد گفت که پایه عرق خوردن هستی؟ گفتم نه راستش نمیخورم زیاد خوشم نمیاد، ولی هی میگفت که مگه بچه ای، بیا میشینیم با هم دو پیک میزنیم خوش میگذره، خلاصه با اصرار اون قبول کردم که فقط برم پیش بقیه بشینم. اون روز کلا شیو کردم ( البته طبق معمول اینکارو کردم) ساعت حدود ۱۲ روز پنجشنبه بود که بهم از قبلش گفته بود اون ساعت برم محل کار. تا اونجا برسم بی دلیل هم استرس داشتم و حس عجیبی داشتم. بهش پیام دادم که من رسیدم، اومد درو باز کرد و رفتیم داخل. به طرز عجیبی ساکت بود و بیرون هم هیچ ماشینی نبود. وقتی رفتیم تو اتاق، دیدم کسی نیست با تعجب و یکم ترس و استرس بهش گفتم که بقیه نیومدن؟ با تعجب گفت بقیه؟؟؟ کسی قرار نبود بیاد. من که استرسم بیشتر شده بود گفتم آخه فکر میکردم که بقیه هم هستن و من که نمیخورم آخه اینجوری نمیشه باید یه همراه داشته باشی. اونم گفت حالا بشین نگران نباش. ولی من حس میکردم میخواد به زور کاری کنه و استرس داشتم. یه تیشرت آستین کوتاه و یه شورت پوشیده بود که یکم اولش خجالت کشیدم ولی بعدش بیخیال شدم . وقتی نشست با اسپیکر یه آهنگ گذاشت و برای خودش پیک ریخت و شروع کرد حرف زدن، از کار و مردم ، پول و از همه چی میگفت، دیگه استرس نداشتم و خیالم راحت شده بود. بعدش یهو گفت تو با این لباس راحتی؟ قبل اینکه جواب بدم گفت اگه دوست داری همون که صبح معمولا میپوشی، با اون بیا بشین، اینو که گفت، انگار برق گرفته باشه منو ، خودش خندید و گفت شوخی کرده، بعدش رفت برام یه شلوارک خیلی کوتاه و جذب آورد و گفت برم اینو بپوشم، من خیلی اصرار کردم که همینجوری راحتم ولی دیدم چند بار گفت قبول کردم، باز ترسم گرفته بود ولی نمیدونم این حشریت لعنتی چیه انگار افسار ادمو میگیره دستش، با این که ترسیده بودم باز به حرفش گوش کردم و رفتم شلوارم پوشیدم ولی دیدم که رنگش سفیده و خیلی کوتاهه و لبه شورتم ممکنه یه کوچولو ازش بیاد بیرون و برای همین هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید و مجبور شدم که شورتمو در بیارم و بعدش شلوارک بپوشم، هر چند برام سوال بود که چرا اینقدر کوتاهه و البته چرا سعید یه همچین چیزی داره، وقتی که اونو پوشیدم اولش خواستم درش بیارم و بهش بگم که راحت نیستم باهاش ولی وقتی به بدن خودم نگاه کردم، خیلی خیلی حشری شدم، کونم حسابی توش خوب دیده میشد و واقعا خودم شق کرده بودم، اون لحظه دیگه تقریبا مطمئن بودم که یه حرکتی میزنیم ولی خب استرس هم داشتم ولی نه ترس ، فقط مشکلش این بود که اگه شق میکردم مشخص میشد پس باید مراقب میبودم، خلاصه همینجوری که با خودم کلنجار میرفتم که همینجوری برم یا نه دیدم صدام کرد گفت کجا رفتی که پسر، دیگه تصمیممو گرفتم و گفتم اومدم، با همون شلوارک سفید کوتاه و بدون شورت رفتم و از همون اولش دیدم که نگاهش از پاهام که سفید و بدون مو هست به کونم میره و برمیگرده. و همین باعث میشد که همونجور که استرسم بیشتر میشه حشریت هم بیشتر بشه. نشستم جلوش و یه بالش کوچولو گذاشتم رو پام که اگه شق کردم نفهمه. دوباره شروع کرد حرف زدن راجب چیزای دیگه. دیگه مشخص بود که عرق روش تاثیر گذاشته، ولی من نخورده بودم و با اصرار یه پیک خوردم و دیگه نخوردم. ساکت شده بود و بعد یهو گفت که چرا اونو میپوشی سر صبح؟ برق از کلم پرید گفتم چی؟ گفت صبح زودتر میای ؟ اونو میپوشی، همون شورت میگم، مگه اون دخترونه نیست؟ ( عرق که خورده بود باعث شده بود راحت حرفشو بزنه ولی حالت طبیعی بود و خیلی مست نبود. فقط داشت رک حرف میزد. گفتم که نه اون لباس مردانه هست و بعدش دیگه توضیح ندادم چون به نظرم خجالت آور بود. آروم دستشو گذاشت رو پام و گفت که شوخی کردم، خجالت نداره که، ولی واقعا پسرونه بود؟ تا حالا این مدل حرف زدنشو ندیده بودم، نمیدونم به خاطر عرق بود یا خودش اینجوری حرف میزد. گفتم آره. و ادامه داد که آها خوب باشه، اون لباسا که میپوشی چطور ؟ گفتم منظورت چیه آقا سعید؟ گفت منظوری ندارم، فقط این چیزا که میپوشی ممکنه باعث بشه بقیه اذیتت کنن، من به فکر توئم، اینجا آدم درست و حسابی داریم، آدم بی ناموسم داریم. همزمان دستش رو پام بود و آروم میمالید و این خیلی حشریم میکرد. کیرم زیر بالش شق شده بود و از استرس داشتم میمردم، دیگه بیخیال شدم و گفتم تهش چی میخواد بشه مگه؟ خندیدم و گفتم والا آقا سعید، اینجور که شما داری پای منو میمالی و اون جوری که شما منو نگاه میکنی و دقت کردی بهم، والا نمیشه فهمید شما میخوای منو اذیت کنی یا بقیه و یه نیشخند زدم. یه لبخند زد و گفت که خب من که دلم نمیاد اذیتت کنم و آروم نزدیک تر شد بهم و با دستش محکم تر ران پامو ماساژ داد و اون لحظه کیرم داشت بالش سوراخ میکرد. یه لحظه چشمم به شورتش افتاد و دیدم که کیرش حسابی شق شده و از زیر شورت مشخصه که خیلی بزرگ و کلفته، و بدجوری قفل کرده بودم رو شرتش، خودش فهمید و آروم لپمو گرفت و کشید و گفت که خب حالا خودت میخوای اذیتت کنم ؟؟ با یه نیشخند اینو گفت. من هیچی نگفتم و همینجوری به شورتش نگاه میکردم و به خودش و استرس داشتم. چند ثانیه گذشت و گفت که میبینم که لو رفتم و بعدش خندید. دوباره گفت نترسیدی که درسته؟ چیزی برای ترس نیست، منم زبونم بند اومده، اصلا نمیدونستم که ترسیدم یا حشریت زده به بشریت یا استرس دارم، آروم دستمو گرفت و برد سمت شورتش و آروم گذاشت رو شرتش، خیلی داغ بود، و خیلی کلفت، گرماش داشت دیوونم میکرد. بدون این که بگه خودم آروم از رو شورت شروع کردم به مالیدن، حس خوبی داشت. همزمان سعید دستشو برد سمت بالش و از روی پام برداشتش و کیرم که شق شده بود رو دید، خندید و گفت میبینم که خوشت اومده، ولی من که داشتم کیرشو میمالیدم هیچی نگفتم، خودش گفت تو خجالتی هستی برا همین هیچی نمیگی یا اولین باره کیر میبینی؟؟؟ با تعجب پرسید که باز جوابی ندادم. وقتی که کیرمو دید، دیگه چیزی برای استرس و خجالت و ترس نداشتم، دیگه اونم فهمیده بود که چیمیخوام، وقتی دید ساکتم خودش شروع به حرف زدن کرد و گفت که قبلاً خیلی منو دید زده و از بدنم خوشش اومده، و گفت که دوست نداره کسی رو اذیت کنه یعنی اگه بخوام میتونم برم و فراموش کنم اون شب رو، ولی منم گفتم که خوشم اومده و اینا و با خنده گفت که پس دیگه تعارف کنار بگذاریم. پاشد شرتش از پاش درآورد، اونجا بود که کیرشو کامل دیدم، یه کیر ۱۷ سانتی کلفت که تازه شیو شده بود، منی که تا اون روز تو اون موقعیت نبودم بدجوری دلم میخواست بخورمش،( قبلا با خیار خیلی ساک زده بودم) دوباره نشست و با خنده گفت که پسندیدی؟؟ منم خندم گرفت و گفتم که بزرگه. گفت قبلا سکس داشتی ؟ گفتم نه ولی چند وقته دلم میخواد و چند باری هم خواستن که باهام سکس داشته باشن، اونم گفت بله چرا که نه ، بایدم بخوان، بعد همینجوری که کیرش رو میرفت گفت پاشو یه چرخ بزن ببینمت. بلند شدم و حسابی کونمو دید زد و اومد نزدیک و با دستش کونمو حسابی مالید، حس خیلی خوبی داشتم و دوست داشتم بیشتر بهم دست بزنه، با دستش آروم شلوارک کشید پایین و از پام درآورد ، کونمو حسابی دستمالی کرد و با سوراخم ور رفت، گفت تا حالا ندادی، عجب سوراخ تنگ و خوشگلی داری، همینجوری که داشت تعریف میکرد هی بیشتر حشری میشدم. بهش گفتم که میخوام برم دستشویی و رفتم و خودم تمیز کردم ( قبل اومدن دستشویی رفته بودم ولی باز شلنگ گرفتم و بعدش یکم کف زدم به کونمو و بعدش آب کشیدم و خودمو تمیز کردم و خشک کردم وقتی اومدم بیرون رفتم پیشش ، آروم لپای کونمو باز کرد و با زبونش شروع کرد به لیس زدن و بعدشم خوردن و این کارش بدجوری منو دیوونه میکرد، بهم گفت به پشت دراز بکشم و خودش هم اومد با یه ژل آروم شروع کرد انگشت کردن من، وقتی هم که داشت انگشت میکرد با کیرم ور میرفت، حس خوبی داشت، آروم یه انگشت بعدش دو انگشت و بعدش سه تا. هرچی بیشتر میشد حس بهتری داشتم و خودش با خنده گفت که حالا اصل کاری رو ندیدی، بلند شد و کیرش که تقریبا خوابیده بود رو سمت من گرفت، گفت زحمتشو میکشی ؟؟ منم دیگه خجالت کنار گذاشته بودم، تو فیلم زیاد دیده بودم چجوری باید ساک زد آروم از زیرش زبونم میکشیدم و سرشو می بوسیدم، کم کم میزاشتمش تو دهنم و جلو عقب میکردم، از قیافش مشخص بود که دارم کارم خوب انجام میدم، کم کم حس کردم که داره کامل شق میشه و بالاخره دیگه نتونستم کامل بکنمش تو دهنم. لحظه به لحظه برام بیشتر کیف داشت، هر بار که کیرشو از دهنم میاوردم بیرون چشمام پر اشک بود ولی باز دوست داشتم ببرمش تو دهنم. وقتی کیرش تو دهنم بود، چهرش رو که داشت حال میکرد و میدیدم و این صحنه واقعا برام لذت بخش بود و باعث میشد با مکش و علاقه بیشتری براش ساک بزنم و خودمم حال کنم. از دهنم کیرشو کشیدم بیرون و رفتم سراغ خوردن تخماش، یکی یکی میذاشتم تو دهنم و حسابی با زبونم باهاشون بازی میکردم، بعدش دوباره از پایین کیرشو لیس زدم و اومدم بالا و دوباره با سرعت براش ساک زدم، خودش سرمو گرفت و تند تند تو دهنم تلمبه میزد و منم سعی میکردم تو چشماش نگاه کنم. صدای عق زدنم بلند شد و اونم داشت قربون صدقم میرفت. بعدش بهم گفت که رو زمین داگی بمونم، گفتم که تا حالا ندادم و ... حرفمو قطع کرد و گفت حواسم هست. رو زمین داگی موندم و اومد دوباره با انگشتش یکم ور رفت باهام و یکم یه چیز شبیه ژل مالید بهش آروم کیرشو گذاشت رو سوراخم و بعدش یهو دردم گرفت و خودم کشیدم جلو، بهم گفت صبر کن دیگه اینجوری نمیشه، دوباره آروم گذاشت رو سوراخم و بازم خیلی دردم گرفت ولی اینبار تحمل کردم و اون بیشتر شو کرد داخل، حس میکردم نفسم داره بند میاد، ولی آروم موندم و اونم تکون نخورد تا جا باز کنه، دستشو برد زیرم و با کیرم بازی کرد تا بتونم کنار بیام با دردش. اون لحظه تقریبا میخواستم بیخیال بشم ولی صبر کردم، فکر کنم دو سه دقیقه بعدش آروم کشید بیرون و اینبار دوباره آروم فرو کرد ولی مثل دفعه قبل نبود، آروم آروم جلو عقب کرد و دیگه کم کم دردش انگار داشت بی حس میشد. تلمبه های اصلی رو بعد ده دقیقه شروع کرد، سرعتش یه خرده بالاتر رفته بود و دیگه چیزی نمیگفتم، سرمو گذاشته بودم رو زمین و اونم داشت کیرشو میکوبید توم، صدای تلمبه هاش میشنیدم و این واقعا لذت بخش بود. حسش عجیب بود و این پر و خالی شدن واقعا عجیب و جالب بود برام و هر لحظه برام کلی کیف داشت و همین الانم دارم مینویسم شق کردم. بعدش برگشتم سمتش و ازم خواست براش ساک بزنم و گفت که اون ژل که استفاده کرده خوراکی بود و نگران نباشم تند تند ساک زدم و کل کیرش از تف من خیس بود، با زبونم با سرش بازی کردم و بعدش چند بار سعی کردم تا ته بخورم و حسابی عق زدم. رو زمین دراز کشید و بهم گفت برم روش، این پوزیشن خیلی برام درد داشت ولی خیلی دوست داشتم انجامش بدم، رفتم بالای کیرش و اونم میزون کرد که بره داخل، اولش دردش زیاد بود انگار اینجوری بیشتر میرفت توم ولی بعدش بهتر شد. خواستم خودم بالا و پایین بشم ولی برام سخت بود برا همین هم شدم روش و اونم دستشو گذاشت رو لپای کونم و شروع کرد محکم تلمبه زدن، خیلی محکم میزد و این پوزیشن نسبت به قبلی یکم دردش بیشتر بود ولی از طرفی خیلی هم حال میداد. کم کم حرفاش بیشتر شده بود و مدام میگفت جوون، چه کونی و کلی قربون صدقه میرفت. تا اون روز اصلا باورم نمیشد که وقتی یکی کون میده آبش هم میتونه بیاد، ولی کم کم داشتم حس میکردم که کیرم یه جوریه. یکم بعد خسته شد و وایساد، منم بلند شدم و دوباره افتادم به جون کیرش، ساک زدن کیرشو خیلی دوست داشتم، دیگه خوردن کیرش برام آسون شده بود و وقتی بیشتر از قبل میکردمش تو دهنم اذیت نمیشدم. بعدش اومدم عقب که نفس بگیرم، (بعدا بهم گفت که قرص خورده بوده و برای همین طول کشید تا آبش بیاد) ازم پرسید چه پوزیشنی دوست دارم و منم پوزیشن مورد علاقمو بهش گفتم، تو انگلیسی میگن missionary ( به پشت میخوابن، پاها رو میدن بالا و یکی از بالا میاد میکنه) خلاصه، همون شکلی خوابیدم و سعید اومد کیرشو گذاشت رو سوراخم و یهو فرو کرد تو، خیلی زود سرعتشو بالا برد و باز صدای تلمبه هاش بلند شد، سعیدم جوری محکم میکوبید که شکمش می خورد بهم، همینطور که داشت تلمبه میزد حس کردم انگار دارم ارضا میشم، کیرم یه جوری شده بود، حتی کامل هم شق نبود یه ذره فقط بلند شده بود. رو ابرا بودم، از شدت تلمبه هاش معلوم بود نزدیکه ارضا شدنه، واقعا عاشق اون پوزیشن بودم و بهش گفتم یه لحظه صبر کنه و کیرش کشید بیرون، گوشیمو برداشتم و با یه دستم بردم زیر پاهام تا بتونم از اون صحنه فیلم بگیرم و با اون یکی دستم پاهامو بالا نگه دارم، ضبط شروع کردم و اونم اومد آروم کیرشو گذاشت رو سوراخ ولی قسمت جالبش این بود که خیلی فشار نمیخواست، کیرش با یه فشار کوچیک رفت داخل و دوباره سرعتش زیاد کرد، گوشیو ازم گرفت و گذاشت یکم عقب تر و به یه چیزی تکیه داد که قشنگ بیفته و بعد. دوباره ادامه داد، بهم گفت که کم کم نزدیکه که آبش بیاد، و منم گفتم که همشو توم بریزه، اونم با سرعت تلمبه هاش بازی میکرد که دیرتر آبش بیاد. دیگه کیرم داشت منو دیوونه میکرد، تا حالا اینجوری نشده بودم، سعیدم دیگه لحظات آخرش بود و درست همون لحظه آبم اومد و پاشید رو شکمم و سعیدم چند تا تلمبه عمیق زد و قشنگ حس کردم که رگای کیرش انگار نبض میزد و بعدشم کل آبشو ریخت تو کونم. من دیگه جونی برام نمونده بود و اون ولی همچنان با کیرش و کونم بازی میکرد، چند بار کیرشو کشید بیرون و دوباره آروم میکرد تو کونم ولی من دیگه حسی نداشتم. حدود ۶ ماه پیشش کار میکردم و تو این ۶ ماه هر وقت که میتونست منو کرد و حسابی حال کردیم و هر ماه هم علاوه بر حقوق یه چیز بیشتری هم میداد بهم و هرچقدرم اصرار میکردم که نمیخوام قبول نمیکرد. الانم پیشش کار نمیکنم ولی همچنان ترتیبمو میده و باهم هستیم. این خاطره اولین کون دادن هست هرکس باور میکنه دمش گرم هر کس هم باور نمیکنه مشکل خودشه فحش هم بدین خودتونین ببخشید طولانی شد با تشکر نوشته: هومن آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده