-
آخرین مطالب ارسال شده در انجمن
-
توسط arshad · ارسال شده در
مجموعه فیلم های سکسی شادی و محمد شادی میگه خشک شد کسم محمد میگه کیرم کوچولوعه کسشو میماله میگه شوهر بیغیرت کاکولدمی شادی میگه بیچاره من برای جندگی ساخته شدم (تصاویر) . کلیپ اول تایم: 02:35 - حجم: 17 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:47 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ سوم تایم: 00:17 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ چهارم تایم: 00:55 - حجم: 6 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ پنجم تایم: 01:30 - حجم: 10 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ ششم تایم: 00:20 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ هفتم تایم: 06:05 - حجم: 40 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ هشتم تایم: 01:30 - حجم: 10 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ نهم تایم: 07:00 - حجم: 45 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم -
توسط arshad · ارسال شده در
سکس شیمیل سکسی . تایم: 01:13 - حجم: 8 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم -
توسط arshad · ارسال شده در
ملیکای آرش و کاویان سلام اسم من ملیکاست و این داستان واقعیه زندگی منه 18 سالم بود که عشق شدیدی بین من و آرش جونم که پسر خالمه شکل گرفت همیشه تا خونمون خالی میشد میگفتم بیاد که چقدر لذت بخش بود برام اون روزها انقدر عشق بازی می کردیم که همیشه شورتم خیس میشد تا اینکه اصرارهای آرش برای زدن پردم شروع شد میگفت اینجوری حتما ماله منی مگه دوست نداری ماله من باشی؟ از اون اصرار از منم راه افتادن آب دهنم در نهایت پامو باز کردم خلیفش وارد بغداد کرد از اون دفعه به بعد شورتم خیس نبود پاره بود دوتامون پر بودیم از شهوت می کشیدم پایین براش شورتم از پام درنمیاورد پارش میکرد و کوسمو میخورد بعدش کیرش می کرد توش و تلمبه میزد اما آرش همیشه آبش زودتر از ارضا شدن من میومد و منو با انگشت ارضا میکرد چند بار هم بار دوم دوباره کرد اما بازم قبل از ارضا شدنم آبش اومد اما در نهایت خودم خودمو ارضا میکردم اما با همه اینها کوس دادن به آرش خیلی دوست داشتم و هر بار مامان بابام نبودن کوسم زیر تلمبه های آرش جر میخورد بابام بابای واقعیم نیست و پدرم چند سال پیش فوت کرد مامان معصومم پرستاره و با یک آقای دکتر چشم پزشک ازدواج کرده بنام کاویان که اسمش کاویانه نه فامیلش برای همین اغلب اوقات خونمون خالی بود چون مامانم شیفت بیمارستان بود کاویانم یا بیمارستان بود یا مطب 17 آرش می خواست بره سربازی که آموزشی افتاده بود صفر پنج کرمان گفت ملیکا جور کن قبل رفتن بکنمت گفتم من که از خدامه اما این هفته تعطیلی رسمی زیاد داره کاویان خونست گفت من نمیدونم کستو نکنم نمیرم گفتم چشم عزیزم کاویان نمیدونم به چه بهانه ای گفت میرم بیرون تا شب میام منم از فرصت استفاده کردم و آرش اومد بهش دادم آبش که اومد چون وقت کم بود زودی رفت که انگار توی آسانسور کاویان می بینتش بهم زنگ زد که ملیکا کاویان دیدم توی آسانسور اما چیزی بهم نگفت گفتم واقعا؟ نگفت اینجا چیکار میکنی؟ گفت نه گفتم چه عجیب باشه ولش کن کاویان اومد بالا تا اومد سلام کردم جواب داد گفت من میرم حمام رفت حمام از حمام که اومد بیرون بهم گفت تو نمی خوای بری حمام؟ گفتم نه گفت مطمئنی؟ گفتم آره بابا نمی خوام برم گفت بهتره بری گفتم نمی خوام برم اومد در گوشم گفت کسی که شورتت پاره کرد توی آسانسور دیدم شوکه شده بودم گفت بهتره بری حمام تمیز کنی گفتم نمیدونم چی میگی این حرفا چیه؟ گفت میری حموم یا خودم اون شورت پاره از پات در بیارم از ترس مثله گچ سفید شده بودم دست انداخت شلوارم کشید پایین شورتم پاره بود درست میگفت این عادت آرش بود که شورتم پاره میکرد گفت برو حموم بیا کارت دارم فقط زود میای یه ربع دیگه بیرون باش رفتم حموم انقدر گریه کردم گفتم الان بدبخت شدم کاویان به مامانم میگه اگر بفهمن پردمم زده که تیکه تیکم میکنن از حموم که اومدم بیرون از بس گریه کرده بودم چشمام قرمز شده بود کاویان هنوز حوله حمام تنش بود صورتم که دید گفت ای بابا چه خبره؟ چیکار کردی با خودت؟ حولم محکمتر کردم گفتم هیچی نیست خواستم برم توی اتاقم نذاشت گفت محاله بذارم با این وضع بری توی اتاقت ملیکا جون بغلم کرد دو طرف صورتم بوسید گفت قصد نداشتم بترسونمت عزیزم بغلم کرد بردم توی اتاق خوابوندم روی تخت خودشم خوابید کنارم تخت یکم کوچیک بود و ظرفیت دو نفر کنار هم خوابیدن نداشت برای همین خوابید روم دستش روی کوسم گذاشت اون یکی دستش آروم روی دهنم گفت نترس عزیزم اون پسره تا آبش اومد کشید بیرون رفت؟ از الان تو فقط ماله آرش نیستی هم ماله منی هم ماله آرش نترس کاری ندارم که به آرش میدی بده اصلا کلید خونه پدریم میدم بهتون اونجا خالیه بلدیش که هر وقت دوست داشتی بهش بدی ببرش اونجا که مامانت مثله من نفهمه مرد میاری خونه و بهش کوس میدی نترس منم آدم بدی نیستم در ازاش خیلی جاها به لحاظ مالی کمکت میکنم این آرش فقط کردن بلده نه کار داره نه پول اما تو می تونی همه چیز درست کنی از یه جاهایی من حرفهاش نمی شنیدم آرش شهوتی بودم که ولم کرد رفت کاویان پدر سگم خیلی بدجور کسمو میمالید خیس خیس شده بود از روم بلند شد ایستاد کنار تخت کیر کلفت سیاهش داد بخورم بعدش لب تخت خوابوندم پاهام باز کرد کیرش آروم آروم تا نصفه میکرد توی کوسم کیرش کلفت بود تا اینکه یهویی همشو کرد توی کوسم جیغ زدم التماسش می کردم درش بیاره اما اون قربون صدقم میرفت تحملش کن تحملش کن فدای این کوس تنگت بشم ملیکای من تو ملک منی مالکت منم مالک این کوس تنگ منم خیلی آروم آروم عقب جلو میکرد کیرشو می گفت کیر آرش کلفت نیست؟ گفتم نه گفت همون آبش زود میاد من کیرم کلفته آبمم دیرتر میاد همین طور که باهام حرف میزد آروم آروم تلمبه میزد میگفت این کوس تنگ خوشگل ملک کیه؟ منم میگفتم ملک توعه ملک توعه احساس میکردم یه بادمجون بزرگ توی کوسمه که داره عقب جلو میره کم کم تندترش کرد اما نه خیلی که آبش اومد ریخت توی کوسم اما کیرش مثله آرش نکشید بیرون خوابید روم و بوسیدم و سینه هام می خورد بلند شد داگیم کرد کیرش کرد توی کوسم و شروع کرد توی کوسم تلمبه زدن درد و جیغ و لذتش خیلی بهم حال میداد که ارضا شدم این اولین بار بود اینجوری ارضا میشدم کشید بیرون خوابید روی تخت گفت بشینم روی کیرش باورم نمیشد اون کیر کلفت کلش رفت داخل کوسم از این پوزیشن خیلی خوشم اومد هم من می تونستم بالا پایین کنم هم اون می تونست تلمبه بزنه گفت ملک من داره آبم میاد دوست داری چطوری بکنمت؟ گفتم داگی گفت قربونت برم منم اونجوری بیشتر دوست دارم داگیم کرد و توی کوسم تلمبه میزد هم اون داشت آبش میومد هم من داشتم ارضا میشدم اول من ارضا شدم اون کشید بیرون آبش ریخت روی کمرم گفت روی شکمت بخواب خودش خوابید روم گفت بهت حال داد گفتم اوهوم گفت دوست داشتی گفتم اوهوم موهام کشید گفت اوهوم کیر قشنگ جواب بده بگو بله مالک من گفت از الان دیگه به منم میدی؟ گفتم بله مالک من در گوشم گفت بهت قول میدم هیچ وقت پشیمون نمیشی گفتم همین الانم پشیمون نیستم خیلی خوشحالم بهت دادم خیلی خوب ارضام کردی گفت بازم ارضات میکنم ملک من گفتم حتما باید اینکار کنی از الان وظیفته کاویان جونم توی 45 روزی که آرش نبود کاویان ارضام میکرد آرش که برای میان دوره اومد کاویان کلید داد آرش بردم خونه پدریش آرش که کردم و آبش اومد رفت زنگ زدم کاویان اومد ارضام کرد به کاویان گفتم من ترکیب دوتاتون تا ابد میخوام گفت تا ابد هستم ملک من آرش عشقم بود کاویان ارضا کنندم و چه حالی داد اون روز دوتاشون به نوبت اومدن کردن بیشتر از این طولانیش نمیکنم ادامش دفعه بعد میگم براتون من دیدم اینجا همه میان فقط فحش میدن بیا فحش بده خودت خالی کن به کیر کلفت کاویان جونم مهم اینه من لذت هام بردم کارم خوب بوده یا بد برام لذت بخش بوده دوستش داشتم که ادامش دادم به عنوان یه زن هر کس کاربلد باشه کسمو بکنه و بتونه ارضام کنه من بهش میدم صد بارم بخواد بهش میدم مهمم نیست برام که کیه و چه نسبتی باهام داره مگر من چقدر زندم که یه کوس دادن خوبم از خودم دریغ کنم؟ پس میدم لذتش میبرم تو فحش بده فحش بده اتفاقا آرش توی سکس هم خیلی بهم فحش میده عاشق فحشم بخصوص فحش جنده هرجایی نوشته: ملک کاویانم -
توسط arshad · ارسال شده در
دوستم شوهرش رو به من پیشکش کرد 2 بطور خیلی سربسته و بدون ورود به جزئیات بهش گفتم که با رامین دعوام شده. خیلی تعجب کرد. بعد گفت که خودش هم مرخصی میگیره و میاد پیشم. یک ساعت بعد آزیتا دم در خونه بود. خیلی وقت بود که اینطور فرصت پیدا نکرده بودیم که با هم دو تایی گپ بزنیم و درد دل کنیم. حداقل در دو سال اخیر تماسهامون در دور همی های دوستانه یا خانوادگی (من و آزیتا با شوهرامون) و یا در محیط کار بود. نزدیک ظهر بود میخواستم برای ناهار چیزی درست کنم که آزیتا نگذاشت و گفت به یاد دوران قدیم بریم بیرون ناهار بخوریم. منظورش از دوران قدیم زمان دانشجویی بود که معمولا ساندویچ میخریدیم و می رفتیم تو حیاط دانشگاه یا نزدیکترین پارک میخوردیم. در واقع تو همون موقعها بود که هر دومون با اولین دوست پسرهامون آشنا شدیم. آزیتا هم شوهرش محمود رو تو یکی از همین مواردی که تو پارک ساندویچ میخوردیم بقول خودش به "تور" انداخت. آزیتا خیلی دختر شیطونی بود و تو هر جمعی که ظاهر می شد همه توجه ها رو به خودش جلب می کرد. از رفتارهایش در دوران دوستی با محمود مطمئن بودم که از همان دوران دوستی با هم سکس داشتن اما این موضوع جزو موضوعاتی بود که هردومون خجالت میکشیدیم راجع بهش صحبت کنیم. البته من بیشتر از آزیتا تو این موضوعات خجالتی بودم. این بار هم ساندویچ گرفتیم و رفتیم پارک نزدیک خونه. بیشتر وقتمون به یادآوری خاطرات گذشته بخصوص شیطنتهای آزیتا گذشت. برای اولین بار به بعضی شیطنتهای سکسی اش اشاره کرد. از جمله اینکه اولین تماس جنسی اش با پسری بود که تو پارک بهش شماره داده بود. آزیتا میگفت اون پسر با چنان مهارتی بهش شماره داده بود که من که هیچوقت از آزیتا فاصله نمی گرفتم اصلا متوجه این موضوع نشده بودم. آزیتا میگفت یک هفته بعد از اینکه شماره رو گرفت، به پسره زنگ زد و با هم قرار گذاشتن کافی شاپ. یک هفته بعد از اون هم رفت خونه پسره و برای اولین بار با یک نفر تماس جنسی داشت، البته بدون اینکه بکارتش از بین بره. آزیتا از طرح این موضوع هدفی داشت که به موضوع دعوای من و رامین مربوط می شد. به گفته آزیتا رابطه اش با آن پسر تا مدتی ادامه داشت تا اینکه متوجه شد که اون پسره با دختر دیگه ای هم ارتباط داره و بهمین خاطر باهاش قطع رابطه کرد. اما پسرهای دیگه ای هم که بعدا باهاشون ارتباط پیدا کرد همین کار رو کرده بودن یعنی همزمان با آزیتا با زن یا دختر دیگه ای رابطه داشتن. آزیتا میگفت از همون زمان فهمید که تنوع طلبی در ذات مردهاست و کمتر مردی رو میشه پیدا کرد که اگر امکانش براش فراهم باشه از این کار خودداری کنه. بعدش چیزی گفت که از شنیدنش داشتم شاخ درمی آوردم. به گفته آزیتا، حدود یک سال از دوستی اش با محمود می گذشت که محمود بهش پیشنهاد ازدواج میده. محمود از رابطه های قبلی آزیتا خبر داشت و در مورد دوست دخترهای خودش هم همه چیز را به آزیتا گفته بود. با این وجود عشق و علاقه آنها به هم به حدی بود که تصمیم گرفتند با هم زندگی مشترکی را شروع کنند. اما محمود شرط عجیبی مطرح کرد. او گفت که بین سکس و عشق تفاوت قائل است و در حالی که عشقش را تمام و کمال وقف آزیتا می کند اما نمی تواند از لذت سکس با زنها و دخترهای دیگر دست بکشد. تا اینجا، این ماجرا خیلی عجیب بنظر نمی رسید چون ظاهرا خیلی از مردها همین طرز تفکر را دارند. اما آنچه عجیب بود اینکه محمود گفته بود همین حق را برای آزیتا هم قائل است یعنی به او اجازه داد که بعد از ازدواج، با مردهای دیگر هم رابطه داشته باشد با این شرط که این روابط صرفا برای لذت جسمانی باشد و هیچ رابطه احساسی در کار نباشد. آزیتا وقتی تعجب من را از شنیدن این حرف دید، گفت که خودش هم در ابتدا واکنشی مشابه من داشته و از فرط تعجب دهنش باز مونده بود. اما حرف محمود را بلافاصله رد نکرد و ازش فرصت خواست تا به این موضوع فکر کنه. در نهایت روحیه ماجراجو و هیجان طلب آزیتا بر عقل و منطقش غلبه پیدا کرد و بعد از یک هفته فکر کردن، به پیشنهاد ازدواج محمود با شرطی که بینشون صحبت شده بود جواب مثبت داد. اینطور که آزیتا میگفت طی 4 سالی که از ازدواجشون می گذشت او و شوهرش به همدیگه برای داشتن رابطه با پارتنرهای دیگه آزادی عمل دادن. تو این مدت آزیتا هر چندماه یکبار یک دوست جدید پیدا کرده و بطور کلی هر هفته یا دو هفته یکبار با یکی از اونها سکس میکنه. محمود هم که شهوت بالایی داره حداقل هفته ای یکبار با یک زن یا دختر غیر از آزیتا رابطه داره. بطور معمول هم یک شب در هفته رو آزیتا و محمود به هم اختصاص می دن. یک قرار دیگه ای که بین خودشون گذاشتن هم اینه که هر وقت هر کدوم از اونها میخواد پارتنرش رو بیاره خونه، از قبل به اون یکی میگه تا در اون ساعات وقت خودش رو جایی بیرون از خونه بگذرونه. البته آزیتا گفت که تا بحال در چند مورد محمود یکی از دوست دختراش رو با هماهنگی قبلی آزیتا آورده خونه و سکس سه نفره داشتن. آزیتا هم چند بار سکس سه نفره رو با دو تا دوست پسر همزمان تجربه کرده اما با محمود نه. آزیتا گفت که تا حالا خجالت می کشید که این مطالب رو به من بگه اما با توجه به اتفاقی که بین من و رامین افتاده، این حرفها رو زده تا بهم حالی کنه داشتن رابطه خارج از ازدواج برای خیلی ها عادی شده. پیشنهادش این بود که من زیاد خودم رو ناراحت نکنم و بجای غصه خوردن، من هم تلافی کنم. پرسیدم "یعنی میگی برم دوست پسر پیدا کنم؟" حرفم رو تایید کرد اما برای من امکان پذیر نبود. "آخه من از وقتی ازدواج کردم دور این جور کارها رو خط کشیدم. حتی قبل از رامین هم فقط با دو سه نفر دوست معمولی بودم و هیچوقت دنبال سکس نبودم." آزیتا: "میدونم. اما فکر میکنم این تنها راهی باشه که بتونی به آرامش ذهنی برسی. فکرش رو بکن که مثلا بخوای طلاق بگیری چه اتفاقی میوفته. خودت که بهتر میدونی زندگی برای یک زن تنها که از شوهرش طلاق گرفته چقدر سخته. همه مردهایی که اطرافت هستن تو رو بعنوان یک طعمه فرض میکنن و سعی می کنن مخت رو بزنن و تو رو بکشونن به اتاق خوابشون. زن های فامیل و دوست و آشنا هم یک زن مطلقه یا بیوه رو تهدیدی برای زندگی خودشون میدونن و سعی میکنن تا جایی که ممکنه ارتباطات خودشون و مردهای خانواده شون رو با تو قطع کنن. پیدا کردن شوهر قابل اعتماد برای یک زن مطلقه خیلی سخت تر میشه. تا آخر عمر هم که نمی تونی مثل راهبه ها زندگی کنی. پس چه بهتر که خودت بتونی این موضوع رو مدیریت کنی. هر وقت از کسی خوشت اومد بهش نخ می دی و باهاش حال میکنی. از کسی هم که خوشت نمیاد بهش رو نمیدی و اگر مزاحمت شد بهش میگی مزاحم زن شوهردار نشه." من: "آخه به هر کسی هم نمیشه اعتماد کرد. تو خودت نمی ترسی که یکی از این پارتنرها ازت سواستفاده کنه و بعد از یکبار رابطه تو رو مجبور کنه که از ترس آبروریزی همچنان و برخلاف خواسته خودت هر کاری که میخواد براش بکنی؟" آزیتا: "من تو انتخاب پارتنرهام خیلی دقت میکنم. قبل از اینکه واقعا باهاشون وارد رابطه بشم اول از هر چیز نقطه ضعف هاشون رو پیدا میکنم تا اینجوری هر وقت خودم بخوام از اون نقطه ضعفها علیه شون استفاده کنم. واسه همین معمولا با مردهای زن دار وارد رابطه میشم چون اینها هم از ترس لو نرفتن رابطه خیلی احتیاط میکنن." نمیدونستم چی بگم. به آزیتا گفتم که میترسم و تردید دارم بتونم این کارو بکنم. اما حرف هایش باعث شد تا حدی عصبانیتم فروکش کنه. هر چند همچنان از دست رامین و کارش، بخصوص بخاطر سیلی ای که بهم زده بود، عصبانی بودم. اون روز با آزیتا دیگه حرف چندانی در این مورد نزدیم. بعد از یکی دو ساعت رفتم خونه و خودم رو به آشپزی و کارهای دیگه مشغول کردم. اون شب رامین دیرتر از همیشه اومد خونه. من هم وقتی دیدم دیر شده خودم تنها شام خوردم و میز غذا را جمع کردم و قرص خواب خوردم و رفتم خوابیدم. نیمه های شب بود که متوجه شدم کنارم خوابیده و از بوی الکلی که در اتاق پیچیده بود متوجه شدم مشروب خورده. حدس می زدم با همان معشوقه اش بوده. تصمیم گرفتم اصلا به روی خودم نیاورم چون بنظر نمی رسید که غر زدن بهش فایده ای بجز دعوای مجدد و کتک خوردن من داشته باشه. بعد از یک هفته قهر بودن، ارتباط من و رامین عادی تر شد و مثل قبل با هم حرف می زدیم. او هم دوباره سر وقت میامد خانه و هر دو سعی می کردیم راجع به دعوایی که بینمان رخ داده بود حرفی نزنیم. یک شب جمعه دو سه هفته بعد از روزی که به من سیلی زده بود، موقع خواب آمد سراغم و سکس کردیم. خیلی سعی میکرد من را تحریک کند اما فکر اینکه بعد از آخرین سکسش با من کیرش را چند بار در کس یک (یا چند) نفر دیگر عقب جلو کرده باعث میشد از این رابطه لذت نبرم. اما بروی خودم نمی آوردم و وانمود میکردم که مثل همیشه ارضا شده ام. رابطه من و رامین به همین صورت ادامه پیدا کرد تا اینکه یک ماه بعد بدون اینکه از قبل خبر بدهد دوباره یک شب دیر آمد و باز هم موقعی که آمد دهانش بوی الکل می داد. مطمئن شدم که رابطه شان همچنان با همان حرارت ادامه دارد. آن شب موقع خواب حرفهایی که آزیتا بهم زده بود را بیاد آوردم. برای اولین بار داشتم فکر میکردم که چرا فقط من باید قربانی این ماجرا باشم. رامین و آن زن (یا زنها) هر کاری بخواهند می کنند و از رابطه هایشان لذت می برند. آن وقت فقط این من هستم که باید غصه بخورم و ناراحت باشم. تصمیم گرفتم حداقل برای یکبار هم که شده با یک نفر سکس کنم. مهم نبود که با کی، فقط یک نفر باشد غیر از رامین. اما کی؟ آن شب تا دیر وقت به این موضوع فکر میکردم. گزینه های مختلفی به ذهنم می آمد از همکاران مرد، اقوام دور و نزدیک مانند پسرخاله ها و پسرعموها، گرفته تا مردانی که در همسایگی خانه مان زندگی می کنند. اما به نظرم هیچ کدام گزینه مناسبی نبودند. گذشته از اینکه اکثر آنها برایم جذابیتی نداشتند، ترس از لو رفتن موضوع و آبروریزی بعد از آن مانع میشد حتی بخواهم با آنها وارد یک دوستی معمولی شوم. نوشته: مهناز -
توسط arshad · ارسال شده در
سکس با مریم من امیر از اهالی شهر کردستان یه روز تو کافه نشسته بودیم یه دوست اپلیکیشن بازم بازی بهم معرفی کرد من رفتم نصبش کردم تقریبا یه سالی بازی انجام میدادم یه روز با خانمی آشنا شدم ب اسم مریم که اهل مراغه بود خانمی زیبا تقریبا یه سالی ازم بزرگتر و یه پسر داشت با هم رل زدیم یه روز بهش پیشنهاد دادم ک همدیگر ببینم و من صبح راه افتادم با وجهی ک ۳ ساعت فاصله داشتیم اینقدر حشری شده بودم فاصله برام معنی نداشت ساعت ۹نیم رسیدم مراغه و باهم قرار گذاشتیم خلاصه احوالپرسی و دیت اول ک فقط یه لب نصیبم شد وبرگشتم ولی کیرم داشت منفجر میشد ب یاد مریم بعد برگشت خونه یه جق زدم و گذشت تا نزدیکا سال تحویل ک میرفت خونه ابجیش تو شهر تبریز و قرار گذاشتیم بریم. اونجا همدیگر ببینیم پیش هم بمونیم و روز موعود فرا رسید من شبش رسید ایل گلی یه خونه اجاره کردم شبش تا صبح به یاد مریم بودم وکیرم مثل سنگ شده بود صبح ساعت ۸ ب بهانه نوبت دکتر از خونه زد بیرون و در بیمارستان شیخ الرئیس قرار دیت دومون بود رفتم ب لوکیش و سوار ماشینش کردم تا رسیدم خونه کل وجودم پر استرس بود رسیدم خونه مریم اول رفت داخل و من پشت سرش وارد خونه شدم از استایل خانمی بگم ساعت شنی ب تمام معنا ب محض وارد شدنمون یه لب حسابی ازش گرفتم اونم کاملا حشری شده بود لباساشون خیلی زود در آوردیم از موی سر تا پاشو براش لیس میزدم اینقدر دیونه شده بودیم ک داشتم میمردیم بعدش مدل 69شدیم چوچولوش میخوردم کصش پر آب بود یه دفعه کل بدنش بشدت لرزید وشلوار شد ولی من از که خوردنش سیر نمیشد بازم اوج گرفت خودش میگفت کار شوهرش یه کم کجه و همیشه اذیتش میکنه بیشتر حال دوست داشت ولی اینقدر حشری زیاد شده بود اومد رو کیرم وقتی اومد سوراخ کصشو جوری تنظیم کرد تا ته برد و اینقدر تلمبه زد وهی قربون صدقه کیرم میرفت مو من سینه هاشو میخوردم داشتم دیونه تر میشدم بعد ده دقیقه تلمبه زدن خودش تو اون که گرمش بد شدت ارضا شد ومن بخاطر اون ناز ک میکرد من تحملم تموم شد کل ابمو توش خالی کردم وتوبغل هم خوابیدم تا ساعت ۱۲ بی حال بعد بیدار شدن خیلی حالش گرفته شده بود میگفت چرا کل آب خالی کردی حداقل میگفتی حساسیت دارم ب قرص 💊 ال دی و من کلی بابش ازش معذرت خواهی کردم وبعدش بازم خیلی دوست داشتم رابطه سکسی دیگه باش انجام بدم ولی نذاشت ونهار سفرش دادم خوردیم شد ساعت ۱ نیم اینا گفت میرم و منم تا نزدیکای شهناز رسوندم و بعد اون رابطه هامون بیشترم شد ولی تا یه یه روز حال خوبی نداشت. نوشته: امیر از بوکان
-

ارسالهای توصیه شده