poria ارسال شده در 20 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 20 ساعت قبل سکس با خاله سلام اسم من ممده این داستان بر اساس واقعیته و دوتا خاله دارم که اسم یکیشون الهامه و اون یکی سارا امیدوارم از این داستان لذت ببرید. سن خودم ۲۱ الهام و سارا +32هستن دقیق نمیدونم داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز همه ی خانواده دور هم داخل باغ پدربزرگم نشسته بودیم من و بابام مشغول کباب کردن بودیم و بقیه مرد ها هم داشتن قلیون میکشیدن و زن ها هم سفره پهن میکرد منم اون قابلمه ایی که کباب ها رو داخل بود بردم پیش زن ها یهو الهام یه جیغ ریزی زد و یکی از سینه هاشو فشار داد همه ی زن ها از جمله مادر اومدن پیشش گفتن چی شد گفت یه مدتی هست سینم تیر میکشه و قرار شد بره دکتر دکتر گفته بود که داخل سینش کیسته باید خالی بشه و بعد از اون جریان الهام روحیش خیلی ضعیف شد چون واقعا اندام خیلی زیبایی داره کمر باریک سینه بزرگ باسن نسبتا بزرگ قد متوسط و من و مادرم بیشتر شب ها خونه اون ها میخوابیدیم بعد از گذشت یه مدت که کیست رو خالی کرد خیلی میترسید شبا میخوابید یه شب من و شوهر عمم داخل حال و مادرم و الهام داخل اتاق خوابیده بودن یهو دیدم یکی یه چراغ قوه گوشی رو روشن کرده دست تکون میده منم رفتم خالم بود یهو گفت محمد خیلی میترسم گفتم چی شده خاله گفت این سینم احساس میکنم خیلی داغ کرده گفتم باشه الان مامانم رو بیدار میکنم گفت نه اون خوابیده گناه داره گفتم چیکار کنم گفت خودت بیا دست بزار روش ببین داغه منم از خدام بود چون تا حالا سینه رو از فاصله ۲۵ کیلومتری دیده بودم😂 گفتم اجازه هست گفت بزار دیگه اه منم دستم رو گذاشتم روش گفتم خاله معلوم نیست لباست زخیمه (زمستان بود بعدش داخل آشپزخانه بودیم نگین چطور بیدار نشدن) گفت وایسا یهو دیدم لباسش رو در اورد منم محو سوتین مشکیش شدم یهو با دست زد رو شونم گفت کجایی گفتم ببخشید حواسم پرت شد بعدش سوتین رو باز کرد سینه های بالای ۸۰رو در اورد نمیدونم سایزش چند بود اما اندازه توپ ۴۰ تیکه میشد سرممه هاش مثل گوش گرگ سیخ شده بود یهو دوتا دستم رو گذاشتم روشون گفتم خاله اینا خود خورشیدن گفت چیکار کنم پس گفتم برو حموم شاید درست شد گفت الان بیدار میشن برم حموم گفتم خوب چیکار کنم گفت میتونی لیس بزنی شاید خنک شد منم گفتم باشه اگه خودت میخوای منم مثل احمق ها جوری لیس میزدم و میخوردمشون انگار تا حالا غذا نخورده بودم یهو چراغ اتاق روشن شد خالم سریع لباسش رو پوشید و سوتینش رو تو دست هاش قایم کرد منم در یخچال رو باز کردم به بهانه آب خوردن بعد گذشت تا یه مدت خالم بهم زنگ زد گفت چند تا دارو دارم میتونی برام بیاری گفتم باشه پول برام زد منم دارو ها رو براش بردم بالا در زدم خالم درو باز کرد یه شلوارک پاش بود با یه جوراب سفید تا بالای زانوش و تیشرت خیلی کس شده بود رفتم داخل نشستم و برام چایی آورد گفت میای بازی گفتم چه بازی گفت جرات حقیقت گفتم باشه چرخید افتاد به من گفتم حقیقت گفت تاحالا چند تا دوست دختر داشتی گفتم ۲ تا بازی کردیم تا جایی که ازم پرسید گرایشت چیه منم گفتم فوت فتیش گفت اون چیه گفتم علاقه جنسی به پا ها گفت واقعا از پا خوشت میاد گفتم اره یهو گفت نشون بده پاهاشو گذاشت رو صورتم گفت بو کن منم بو کردم گفتم چشم ارباب گفتدجوراب هامو با دندون هات در بیار با اینکه بار اولش بود ارباب بود خیلی حرفه ایی بود شاید قبلا هم بوده اقا ماهم جوراب ها رو در اوردیم گفت گلوله کن بزارش دهنت گفتم من فقط از پا خوشم میاد یکی خوابوند تو گوشم گفت سرپیچی نکن گفتم چشم بعدش لخت شد گفت لخت شو منم دو دل بودم گفتم باشه بعد اومد سوراخ کونش رو گذاشت رو دهنم گفت لیس بزن مثل سگی که تاحالا استخون ندیده بود لیس میزدم کیرم به بالا ترین حد ممکن رسیده بود با دست هاش کیرمو گرفت جق میزد گفتم داره ابم میاد مثل کسی که داشت داخل اب غرق میشد کونش داشت خفم میکرد بلند شد گفت بریزش رو سینه هام منم ریختم روشون و بعد با دستمال ابم رو پاک کرد گفت اگه پسر خوبی باشی و به حرف هام گوش کنی به بهشت هم میرسی گفت برو لباس هاتو بپوش برو گفتم خاله خودت چی گفت الان شوهرم بر میگرده برو زودتر منم رفتم و بعد از یه مدت دوباره داخل باغ دور هم جمع شدیم خالم یه پاپوش سفید پوشیده بود با لاک قرمز زده بود اصلا به پاهاش نمیرسید در تعجب بودم بعدش گفت محمد بیا میخوام برم دستشویی میترسم یهو گفت توله توالت من تویی یکم که به سمت دست شویی رفتیم گفت زانو بزن ادامه در قسمت بعدی اگه راضی بودید. نوشته: ممد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده