رفتن به مطلب

داستان سکسی هوس و بیغیرتی


labubu

ارسال‌های توصیه شده


هوس
 

فرمون رو با یک دست گرفته بودم و با دست دیگه انگشت‌هام رو آروم روی ران سارا می‌کشیدم. هنوز بوی عرق و سکس تو ماشین پیچیده بود. شیشه‌ها کمی بخار گرفته بودن و صدای آروم موتور تنها صدایی بود که فاصله‌ی بین حرف‌هامون رو پر می‌کرد.
سارا کنارم نشسته بود، موهاش هنوز کمی به‌هم‌ریخته، رژ لبش پاک شده بود و فقط یه خط کم‌رنگ ازش مونده بود گوشه‌ی لبش. بلوزش رو شل پوشیده بود و دکمه‌ی بالاییش باز مونده بود. هر چند دقیقه یه‌بار نگاهش رو از جاده برمی‌داشت و بهم زل می‌زد، انگار هنوز تو اون لحظه‌ها گیر کرده باشه.
«هنوز باورم نمی‌شه...» آروم گفت و لبخند کوچیکی زد. «واقعاً این کارو کردیم.»
من هم لبخند زدم، ولی هنوز قلبم تند می‌زد. «منم باورم نمی‌شه. مخصوصاً وقتی دیدم چطور از پشت گرفتت و تو همزمان...» مکث کردم و نگاش کردم. «چشمات رو بستی و فقط ناله می‌کردی.»
سارا سرش رو به پشتی صندلی تکیه داد و چشماش رو نیمه‌بسته کرد. «آره... حس عجیبی بود. انگار بدنم مال من نبود. وقتی تو جلوم زانو زده بودی و اون از پشت... نمی‌دونم چی بگم. خیلی داغ بودم. خیلی.»
دستش اومد و انگشت‌هام رو که روی رانش بودن گرفت. انگشت‌هاش هنوز کمی می‌لرزیدن. «رضا... وقتی دیدی که اون داره می‌کنتم، چی بهت گذشت؟ راستشو بگو.»
من نفسم رو بیرون دادم و جاده رو نگاه کردم. هنوز تصویرش جلوی چشمم بود: سارا روی دست و زانو، موهاش ریخته رو صورتش، و من که از جلو زانو زده بودم و صورتش رو تو دو دستم گرفته بودم. هر بار که اون از پشت تو کس سارا میکوبید، بدن سارا به سمت من هل داده می‌شد و ناله‌هاش مستقیم تو دهنم می‌ریخت.
«حسودیم شد.» با صدای گرفته گفتم. «ولی همزمان... خیلی بیشتر از حسادت بود. وقتی دیدم چقدر خیس شدی، چقدر راحت قبولش کردی... انگار یه چیزی تو سرم کلیک کرد. دوست داشتم بیشتر ببینم. دوست داشتم ببینم چطور گاییده می‌شی.»
سارا آروم خندید و انگشت‌هاش رو محکم‌تر دور انگشت‌هام حلقه کرد. «منم فکر می‌کردم حسود می‌شی و دیوونه می‌شی. ولی وقتی دیدم چشات چقدر براق شده و داری منو نگاه می‌کنی... بیشتر تحریک شدم. انگار می‌خواستم بیشتر بهت نشون بدم چقدر جندگی بلدم.»
ساکت شدیم برای چند ثانیه. فقط صدای چرخ‌ها روی آسفالت می‌اومد. بعد سارا آروم گفت:
«یادته وقتی اون اومد و ازت اجازه گرفت؟ گفت “می‌تونم با زنت...” و تو فقط سر تکون دادی. همون لحظه فهمیدم که امشب قراره چیزی عوض بشه.»
من سر تکون دادم. «آره. و وقتی رفتی تو حموم باهاش و من بیرون منتظر موندم... اون ده دقیقه طولانی‌ترین ده دقیقه‌ی عمرم بود. صدای آب و ناله‌هات می‌اومد و من فقط نشسته بودم و سیگار می‌کشیدم.»
سارا ناگهان صندلیش رو صاف کرد و کامل به سمت من چرخید. دستش اومد و کشاله‌ی رانم رو فشرد. «ولی بعدش اومدی تو. و دیدی که من زانو زدم جلوش... و تو فقط نگاه کردی. حتی یه کلمه هم نگفتی.»
«نمی‌تونستم حرف بزنم.» اعتراف کردم. «داشتی کاری می‌کردی که تا حالا فقط برای من می‌کردی. و من فقط ایستاده بودم و تماشا می‌کردم.»
سارا آروم ناله کرد و پیشونیش رو گذاشت روی شونه‌ام. «رضا... هنوز خیس‌ام. از وقتی سوار ماشین شدیم، فقط به این فکر می‌کنم که وقتی برسیم خونه چی کار کنیم.»
من فرمون رو محکم‌تر گرفتم و سرعت رو کمی بالا بردم. «اول می‌خوام دوباره بشنوم. جزئیاتش رو. از لحظه‌ای که اون دستش رو گذاشت بین پاهای تو و تو فقط نگاه کردی به من...»
سارا آروم به پشتی صندلی تکیه داد. پاش رو کمی بازتر کرد و دستش آروم رفت توی شلوارش. نفسش سنگین‌تر شد.
«اولین باری که دستش اومد بین پاهام…» با صدای گرفته و آروم شروع کرد. « انگشتاش مستقیم رفت رو کسَم…»
مکث کرد، انگار دوباره همون حس رو لمس می‌کرد.
«خدا، رضا… کسَم یهو آتش گرفت. انگار یه چیزی داغ ریختن روش. خیلی خیس بودم، ولی وقتی انگشتاش اومد رو لبا‌های کسم و آروم مالید، حس کردم داره آب کسم می‌ریزه پایین رانم. همزمان سرم رو بالا آوردم و مستقیم تو چشمات نگاه کردم.»
نگاهش رو از جاده برداشت و بهم زل زد. انگشت‌هاش هنوز آروم روی کسش حرکت می‌کردن.
«تو داشتی نگام می‌کردی. چشمات اصلاً پلک نمی‌زد. همون لحظه که فهمیدم داری می‌بینی دست یه مرد غریبه رفته لای پاهام… بیشتر داغ شدم. انگار یه چیزی تو شکمم پیچید. بیشتر خیس شدم. انگار می‌خواستم بهت نشون بدم که چقدر راحت دارم به یه مرد غریبه خودمو میدم. انگشتاش که رفت تو، من فقط نگات کردم و آروم ناله کردم…»
دستش رو محکم‌تر فشار داد و نفسش برید.
«همون موقع فهمیدم که نگاه تو بیشتر از دست اون داره منو دیوونه می‌کنه.»
من نفس عمیقی کشیدم و نگاش کردم. دستش هنوز لای پاهاش بود و انگشت‌هاش آروم حرکت می‌کردن.
«همون لحظه که دستش رفت بین پا‌هات…» آروم گفتم و نگاهم رو برگردوندم سمت جاده. «اول یه چیزی تو سینه‌م جمع شد. حسادت. واقعی. انگار یهو کسی اومده بود چیزی که مال من بود رو لمس کرده. دلم می‌خواست برم بالا و دستش رو بکشم بیرون.»
مکث کردم. هنوز تصویرش جلوی چشمم بود: سارا که مستقیم تو چشمم نگاه می‌کرد، درحالی‌که انگشت‌های مرد غریبه روی کسش حرکت میکردند.
«ولی همزمان… کیرم کامل راست شده بود. انقدر سفت که درد می‌کرد. هر بار که دیدم ناله‌ت آروم‌تر شد و پا‌هات بیشتر باز شد، من بیشتر سفت می‌شدم. حسادت تو سرم بود، ولی تو بدنم فقط یه چیز می‌خواستم: بیشتر ببینم. ببینم چطور انگشتاش می‌ره تو کسِ خیسِ تو. ببینم چطور داری برای یه مرد غریبه جنده می‌شی درحالی‌که داری تو چشم من نگاه می‌کنی.»
دست راستم رو از روی فرمون برداشتم و گذاشتم روی ران سارا،
«اون لحظه فهمیدم که دارم با کیرِ سفت به زنم نگاه می‌کنم که داره توسط یکی دیگه لمس می‌شه… و این ترکیب حسادت و راست بودن، دیوونه‌م کرده بود.»
من دستم رو کمی بالاتر بردم و انگشت‌هام رو گذاشتم روی دست سارا که هنوز لای پاهاش بود. آروم فشارش دادم.
«از لحظه‌ای بگو که اولین بار کیرش رفت تو کست.» با صدای گرفته گفتم. «همون لحظه‌ای که سر کیرش اومد رو لب‌های کست و فشار آورد تو.»
سارا پلک‌هاش رو بست و یه نفس لرزون کشید. انگشت‌هاش زیر دست من محکم‌تر روی کسش فشار آوردن.
«خدا… همون لحظه.» آروم ناله کرد. «اول فقط نوکش اومد روی لب های کسم. کلفت‌تر از تو بود. خیلی. حس کردم داره جرم میده، آروم‌آروم. وقتی کامل رفت تو… یهو نفسم قطع شد. کیرش کلفت تر بود، سفت‌تر. انگار تمام دیواره‌های کسَم رو باز کرده بود.»
چشماش رو باز کرد و مستقیم نگام کرد. تو چشم‌هاش یه جور هیجان وحشی بود.
«تفاوتش با کیر تو خیلی زیاد بود. تو همیشه نرم و آشنا وارد می‌شی، انگار بدنم از قبل می‌دونه چی قراره بیاد. ولی اون… غریبه بود. کلفت‌تر، طولانی‌تر. هر بار که کامل فرو می‌رفت، حس می‌کردم داره تا عمق شکمم می‌رسه. و تو داشتی نگام می‌کردی. همون لحظه که کیر یه مرد دیگه کامل تو کسِ من بود و من داشتم ناله می‌کردم، تو فقط ایستاده بودی و می‌دیدی.»
دستش تندتر روی کسش حرکت کرد و صداش گرفته تر شد،
«و این بیشتر از همه دیوونه‌م کرد. اینکه زنِ تو باشم، ولی کیر یه غریبه تو کسم باشه و تو داری تماشا می‌کنی. حس کردم کامل بهت تعلق دارم، درست وقتی که دارم توسط یکی دیگه گاییده می‌شم. انگار هر چه بیشتر اون تو من فرو می‌رفت، بیشتر مال تو می‌شدم… چون تو داشتی می‌دیدی.»
نگاهش رو از چشم‌هام برنداشت و انگشتاش رو عمیق‌تر فرو کرد.
«رضا… اون لحظه فهمیدم که دوست دارم زنِ تو باشم ولی یکی دیگه منو بکنه.»
سارا انگشت‌هاش رو عمیق‌تر تو کسش فرو کرد و سرش رو به پشتی صندلی تکیه داد. چشماش نیمه‌بسته شدن و نفس‌هاش نامنظم شدن.
«وقتی کامل رفت تو و شروع کرد به تلمبه زدن…» با صدای لرزون گفت. «اول آروم بود. آروم و عمیق. هر بار که کامل می‌کشید بیرون و دوباره با قدرت فرو می‌کرد، بدنم به جلو پرت می‌شد. انگار داشت منو هل میداد به سمت تو. سینه‌هام هر بار که ضربه می‌زد، سنگین تکون می‌خوردن.»
دست آزادش اومد بالا و از روی بلوز، یکی از سینه‌هاش رو گرفت و آروم فشرد، انگار دوباره همون حرکت رو حس می‌کنه.
«هر بار که کیرش می‌رفت ته کسم، من یه کم به جلو می‌پریدم و ناله‌م از بین دندونام درمی‌اومد. پاهام روی زمین محکم شده بودن ولی بازم تعادل نداشتم. اون از پشت کمرم رو گرفته بود و محکم می‌کشید به سمت خودش. هر ضربه قوی‌تر از قبلی. صدای خیسِ کسم با هر تلمبه بلندتر می‌شد… چَپ‌چَپ… چَپ‌چَپ…»
نگاش کرد و لبش رو گاز گرفت.
«و تو داشتی از جلو نگام می‌کردی. هر بار که بدنم به جلو پرت می‌شد و سینه‌هام می‌رقصیدن، چشمات می‌اومد رو سینه‌هام. می‌خواستم بهتر ببینی چطور داره کسم رو پر می‌کنه. چطور داره منو می‌گاد. زن تو بودم اما جنده اون شده بودم.»
انگشتاش تند تر حرکت کردن و یه ناله‌ی کوتاه از گلوش بیرون اومد.
«رضا… هر ضربه‌ش منو بیشتر مال مال خودش می‌کرد، داشتم زیر کیرش جر میخوردم.»
من دستم رو از روی دست سارا برداشتم و گذاشتم رو فرمون و نگاش کردم و آروم گفتم:
«همیشه وقتی جلوی آیینه از پشت میکردمت می‌دیدم که سینه‌هات چطور با هر تلمبه می‌رقصن. سنگین، نرم، بالا و پایین. خیلی دوست داشتم اون تصویر رو.»
نفس عمیقی کشیدم. هنوز تصویر امشب جلوی چشمم بود.
«ولی امشب… یه نفر دیگه داشت تو کست تلمبه می‌زد. از پشت گرفته بودت و محکم می‌کوبید. و من این بار از جلو ایستاده بودم. کامل می‌دیدم. هر بار که بدنت به سمت من پرت می‌شد، سینه‌هات درست تو صورتم می‌رقصیدن. سنگین‌تر از همیشه. انگار با هر ضربه‌ی اون، بیشتر و بیشتر تکون می‌خوردن. نوک‌هاشون قرمز و سفت شده بودن و با هر حرکت، یه لحظه نزدیک صورت من می‌اومدن.»
دست راستم رو از روی فرمون برداشتم و آروم گذاشتم روی سینه‌ی سارا، از روی بلوز. انگشت‌هام نوک سینه‌ش رو پیدا کردن و آروم فشردم.
«اون لحظه فهمیدم که دارم چیزی رو می‌بینم که تا حالا فقط تو آیینه دیده بودم… ولی این بار کیرِ یکی دیگه داشت اون حرکت رو به سینه‌هات می‌داد. و من فقط ایستاده بودم و تماشا می‌کردم که چطور سینه‌های زنم برای یه مرد غریبه می‌رقصن.»
سارا انگشت‌هاش رو از تو کسش بیرون کشید و آروم آورد بالا، انگشت‌هاش خیس و براق بودن. یه لحظه نگاشون کرد و بعد مستقیم تو چشمم نگاه کرد.
«بذار از لحظه‌ای بگم که اولین بار کیرشو خوردم.» با صدای گرفته و آروم گفت. لبخند کوچیکی زد، همون لبخندی که فقط وقتی خیلی حشری می‌شه می‌زنه.
«زانو زده بودم جلوش. تو هم کنار ایستاده بودی و نگام می‌کردی. دستاش اومد تو موهام و آروم سرم رو کشید جلو. اول فقط زبونم رو آوردم بیرون و کشیدم رو سرِ کیرش…»
چشماش نیمه‌بسته شدن، انگار دوباره مزه‌ش رو حس می‌کنه.
«پیش‌آبش شور و کمی تلخ بود. غلیظ. مزه اش روی زبونم پخش شد. مزه‌ی یه مرد غریبه. مزه‌ای که تا اون لحظه فقط مال تو بود. ولی الان داشتم می‌چشیدمش و تو داشتی می‌دیدی. همون لحظه بیشتر خیس شدم.»
نفسش تندتر شد.
«بعد اون لگن‌ش رو آروم هل داد جلو. سرِ کیرش اومد بین لبام و کم‌کم رفت تو دهنم. اول فقط نصفش. بعد بیشتر. وقتی کامل فشار داد تا ته، نوکش خورد به ته گلوم. حس خفگی اومد. نفسم قطع شد. اشک اومد تو چشمم… ولی همزمان دستام رفتن پشت ران‌هاش و خودم بیشتر هول دادم روی کیرش. می‌خواستم کامل بره ته. می‌خواستم گلو‌م پر بشه.»
نگاش از چشم‌هام برنداشت. انگشت خیسش رو آروم کشید رو لبش و مزه‌ش رو چشید.
«و تو داشتی از بالا نگام می‌کردی. دهنِ زن تو داشت توسط یه مرد غریبه گاییده می‌شد. هر بار که لگن‌ش می‌اومد جلو و کیرش تا ته فرو می‌رفت، من فقط چشم‌هام رو می‌بردم بالا و تو رو می‌دیدم. و این بیشتر از همه لذت می‌داد. اینکه دهنم مال تو باشه، ولی داره جلوی چشات پر می‌شه از کیرِ یکی دیگه.»
سارا انگشت خیسش رو از رو لبش کشید پایین و مستقیم تو چشمم نگاه کرد. صداش آروم و کمی لرزون بود، ولی توش یه جور جسارت جدید بود.
«رضا… راستشو بگو. دوست داری بازم این صحنه‌ها رو ببینی؟»
من چند ثانیه ساکت موندم. دستم هنوز روی سینه‌ش بود. انگشت‌هام نوک سینه‌ش رو آروم فشار می‌دادن. نفسم سنگین شده بود.
«آره.» با صدای گرفته جواب دادم. «دوست دارم. خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم. دوست دارم دوباره ببینم وقتی زانو می‌زنی جلوش و کیرش رو تا ته می‌بری تو گلوت. دوست دارم ببینم وقتی از پشت می‌گیرتت و سینه‌هات با هر تلمبه می‌رقصن. دوست دارم ببینم چطور پاهات برای یه مرد دیگه باز می‌شه و همزمان تو چشم من نگاه می‌کنی. حسادت هنوز هست… ولی اون حسادت دیگه فقط درد نیست. تبدیل شده به چیزی که کیرم رو از همیشه سفت‌تر می‌کنه. می‌خوام دوباره ببینم زنم داره کامل گاییده می‌شه.»
سارا لبخند آرومی زد. دستش اومد و کف دستم رو گرفت، انگشت‌هاش هنوز خیس بودن از آب کس خودش.
«پس… با علی دوباره هماهنگ کنیم؟ برای یه سکس دیگه.»
من نگاش کردم. انگشت‌هاش هنوز خیس بودن و کف دستم رو گرفته بودن. قلبم تند می‌زد، ولی جوابم از قبل تو سرم آماده بود.
«آره.» آروم و محکم گفتم. «هماهنگ کن با علی. می‌خوام دوباره ببینم. می‌خوام دوباره ببینم وقتی کیرش می‌ره تو کست و تو فقط نگام می‌کنی. می‌خوام دوباره ببینم سینه‌هات با هر ضربه‌ش تکون میخورن. می‌خوام دوباره بشنوم ناله‌هات رو وقتی دهنَت پر می‌شه از کیرِ اون، می‌خوام زنم رو ببینم که داره کامل برای یکی دیگه باز می‌شه و همزمان مال منه.»
دست سارا رو محکم‌تر فشردم و سرعت ماشین رو کمی بالا بردم.
من دیگه حرفی نزدم. فقط دست سارا رو محکم‌تر تو دستم فشردم. انگشت‌هاش هنوز خیس بودن.
سارا سرش رو دوباره گذاشت روی شونه‌ام. نفسش آروم‌تر شده بود، ولی بدن‌ش هنوز گرم و بی‌قرار بود. هیچ‌کدوم دیگه چیزی نگفتیم. فقط جاده رو نگاه می‌کردیم و صدای موتور ماشین فاصله‌ی بینمون رو پر می‌کرد.
هر دو می‌دونستیم که تموم نشده و دفعه‌ی بعد، علی بود که سارا رو دوباره میگایید.

نوشته: توکیا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18