kale kiri ارسال شده در 6 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 6 ساعت قبل عشق ممنوعه یا انتقام؟ از ماشین پیاده شدم و قدم زنان رفتم سمت ماشینش و سوار شدم، تا چرخیدم سمتش دستاشو پیچید دور بدنمو چسبوندتم به خودش،مقنعه امو زد بالا و سرشو برد تو گردنم بیقرار میبوسید و نفس های بلند میکشید، آروم گفتم:یه وقت کسی میاد میبینه حرکت کن بریم، بوسه صداداری رو گردنم گذاشت سرشو همونجا نگه داشت و گفت:نمیدونی این مدت که ندیدمت چی بهم گذشته،نمیدونی از اون شب به بعد چی به سرم آوردی،هووووووف تو از سنگی دختر سنگ چطور دلت اومد اینقدر عذابم بدی؟؟ دستمو لای موهاش حرکت دادم و نوازشش کردم:لازم بود دلم نمیخواست کوچکترین شکی باقی بمونه،از روز اول اتمام حجت کردیم که لطمه ای به زندگیم وارد نشه، کمرمو چنگ زد و بیشتر فشارم داد به خودش و گفت:تو که میدونی چقدر میخوامت،چطور دلت اومد؟ جلوی سنگ اونجوری زار میزدم دلش به رحم میومد،قلبم به درد میومد اینجوری می دیدمش ولی هم چاره ای نبود هم نمیتونستم بروز بدم نه که نخوام، نمیتونستم همیشه توی ابراز احساسات حتی توی چهره هم مشکل داشتم و نشدنی بود برام یسری آدمای خاص اینو متوجه بودن و میدونستن احساسات من توی رفتارمه، دستمو لای موهاش حرکت دادم و سرشو نوازش کردم و بوسه ای به روی صورتش زدم و گفتم:دیگه گذشت، حلش کردیم و ازش عبور کردیم، نمیخوای حرکت کنی؟سرشو بلند کرد گونمو بوسید و گفت:باشه الان وقت این حرفا نیست وقتش که برسه برت می دارم میبرمت جایی که هیشکی دستش بهمون نرسه، خودمو از بغلش کشیدم بیرون، باز رفتم تو جلد سردم،جدی و بی تفاوت به چشمای حریص و بیقرارش زل زدم: اگه قراره دوباره بحث طلاقوجداییوخارج رفتنو بیاری وسط بگو همین الان پیادهشم برم،دوماه تمام نزاشتم چشمت بهم بیوفته که این فکرا از کلهات بیوفته، حین حرف زدنم دوباره دستاشو پیچید دورمو کشیدتم تو بغلش و تندتندگفت:باشه باشه غلط کردم، هرچی تو بگی هرجوری که تو بخوای دیگه حرفشو پیش نمیکشم هرجور تو بخوای باشه؟دوباره دستمو لای موهاش بردم و با کشیدن ملایم موهاش سرشو به عقب خم کردمو سرمو بردم تو گودی گردنش نزدیک گوشش و نفسمو پخش کردم تو گردنش تا داغی نفسام پوستشو گرم کنه و خیلی ملایم بوسه خیسی گذاشتم رو گردنشو لاله گوششو زبون زدمو با مک کشیدمش تو دهنم،کمرمو چنگ زد،لبامو بوسه وار از گردنش کشیدم تا چونه اش و چونه خوش فرمشو گازریزی گرفتم و رفتم رو لباش،زبونمو ملایم کشیدم روی لباش که لباش دنبال لبام کشیده شدن تا بدستش بیاره ولی نزاشتم دوباره و سه باره کارمو تکرار کردم که دستاش چنگ شدن رو کونم و فشارش داد،لب پایینشو کشیدم تو دهنم و زبونمو کشیدم روش و بعد لب بالاییش و دراخرم یه بوسه کوتاه گذاشتم رو لبش و فاصله گرفتم که لباش دنبال لبام کشیده میشدن ولی بازم نزاشتم و صاف نشستم سرجامو گفتم: حرکت کن، الاناس اینجا شلوغ بشه نزدیک تایم تعطیلیه،با حرص رون پامو چنگ زدو ماشینو روشن کردو از پارکینگ شرکت(محل کارم)زد بیرون،از شهر زدیم بیرون،یه دوساعتی تو راه بودیمو از هردری حرف زدیم وخندیدیم که بلاخره رسیدیم ویلاشون که برای دوروز همه رو پیچونده بودو گفته بود این سمت نیاین که میخواد با دوس دخترش که هیچکس ندیدتش خلوت کنه،ماشینو طوری پارک کرد که من جلو نشسته بودم از تو ماشین معلوم نباشم و از ماشین پیاده شدو رفت از نگهبان ریموت و کلیدارو تحویل گرفت و فرستادش بره تو تایمی که نگهبان بخواد بیادوبره و احسان برگرده سوار ماشین بشه گوشیم زنگ میخوره،شوهرم:سلام خانووووم،نرفته دلمون برات تنگ شد، خندیدم و گفتم:سلام شوهررر،یکم ازت دوربمونم بلکه قدرمو بدونی،شوهرم:ما که قدرتومیدونیم شما مارو قابل نمیدونی هی دوستاتو به من ترجیح میدی، از لحن گله مند مصنوعیش، خندم گرفت و گفتم:خب دیگه لوس نشو،رفتی خونه؟ناهارخوردی؟تندتند ردیف کرد:بله خانومم غذامو همینجا خوردم حال نداشتم برم بیرون و الانم میخوام سوارشم که برم خونه،همین حین احسان درو باز کرد و سوار شد که انگشتمو جلوی دماغم گرفتم به نشونه هیس و گفتم:باشه عزیزم مراقبت کن ما هم الان میخوایم پیاده شیم برای ناهار استراحت کن رسیدم بهت خبر میدم(فکر میکرد که با دوستم و خواهرش میخوایم بریم سفر یه هفته ای شمال که همینم بود ولی در اصل دو روزشو اینجا میگذرونم و بقیشو میرفتم شمال با بچه ها)، بعد قربون صدقه و سفارشات معمول که مراقب خودت باش اینا قط کرد،پرسید:کی بود؟همونجور که سرم تو گوشی بود و با دوستم تو چت هماهنگ می کردم گفتم:برادر گرامیت، پفی کرد و چیزی نگفت ماشینو جلوی در اصلی ویلا پارک کردورفتیم داخل،هنوز تو راهرو بودیم که چسبوندتم به دیوارو جلو مقنعه اموگرفتو کامل از سرم درش اوردو دستش رفت پشت سرم گیره موهامو باز کرد، موهای بلندو کراتین شده ام ریخت دورم صورتشو برد تو موهامو عمیق نفس کشیدو موهامو بوسید(حرکت قشنگش باعث شد دلم براش ضعف بره)و چند ثانیه بعد لباشو چفت لبام کرد،دستاش بی طاقت همه جای بدنم میچرخید انگار عجله داشت و میترسید تموم بشه، زبونشو تو دهنم هول دادو با زبونم بازی میکرد، تندتند دکمه های مانتوم باز کردو از تنم درش اورد که یه تاپ بندی خیلی بازه مشکی زیر مانتوم بود، لباشو ازم دور نمیکردو یکسر میبوسید،نفس کم اورده بودم دستامو گذاشتم رو سینه هاش و زور زدم تا لبامو ول کردو بجاش سرشو کرد تو گردنم، لیس میزدو میبوسید دستاشو بند شلوارم کردودکمه و زیپشو باز کرد، چرخوندتم که چسبیدم به دیوار کمرمو گود کردم که کونمو بیاد بالاتر و خودش نشست رو پاهاش و شلوارو شرتمو از پام دراوردو دستشو لای رونام حرکت دادورسوندش به کصم همزمان چندتا بوسه و گازای ریز زد به کونم و دوباره چرخوندتم،همونجوری که ایستاده بودم پاهامو باز کردو سرشو چسبوند به کصم،ناله هام خونه رو ورداشته بودو تاحالا اینقدر بی طاقت ندیده بودمش، بیقراری و شهوت و اوج دلتنگی رو توی حرکاتش به وضوح معلوم بود چوچوله امو زبون میزد و انگشتاش با سوراخم ور میرفت،تندتند مک میزدو میخورد و انگشتشو میکشیدرو سوراخم ولی نمیکرد داخل،بعد از کمی بلندشدودوباره لباشو گذاشت رو لبام و همینجوری قدم قدم رفتیم تا هال و روی مبل نشوندتم و خودش نشست پایین پاهام و رونامو گرفتو کشید که حالت نیم خیز شدم رو مبل و دوباره امد رو کصم،با ملچ ملوچ بیشتری میخوردو اینبار دهنشو کامل چفت سوراخم کرده بودو زبونشو میکرد تو و درمیوورد بغلای رونام و چوچولمو گازای ریز ریز میکرد که جیغمو درمیوورد و اینقدر تکرارش کرد تا ارضا شدم و مایع زیادی ازم پاشید بیرون،دو یا شایدم سه هفته ای بود با شوهرم سکس نداشتم و الان شهوتم به اوج رسیده بود، آدمی نبودم که خودارضایی کنم و ترجیح میدادم یه مرد رو وسیله به اوج رسوندنم قراربدم و کی بهتر از احسان؟ چرا احسان که برادرشوهرمه؟تا انتهای جریان کاملا متوجه میشید و شایدم حق دادید.... رفت و برام دلستر ریخت توی لیوان به اضافه چنددونه یخ(کوچکترین جزئیات و علایق من رو میدونست و همیشه توجه میکرد، اینکه میگم همیشه یعنی از2.3ماه اولی که تازه باهم آشنا شده بودیم و اونموقعه برای من فقط برادرشوهرم محسوب میشد متوجه توجهاتش بودم و الان از ازدواجم 4سال گذشته و رابطم با برادرشوهرم تقریبا یکسالی شده)،نشست کنارمو لیوانو داد دستم،یکم که نفسم جا امد رفتم تو بغلش نشستم و شروع کردم لب گرفتن، با حوصله لباشو میبوسیدمو دستمو لای موهاش میکشیدم سرمو بردم تو گردنشو با ملایمت و پخش نفس هام زیر گوش و تو گودی گردنش یذره یذره دوباره آتیشش رو شعله ور کردم و دونه دونه دکمه های پیرهنشو باز کردمو کمرشو فاصله داد از مبلو درش اورد،بلندشدم و سرپا ایستادم خم شدم و با ملایمت سینه هاش بوسه های خیس زدم و انگشتامو روی بدنش حرکت میدادم،تا رسیدم به شلوارش که خودش زودتر دست به کارشدو به کمک من شلواروشرتشو دراورد شوت کرد یه گوشه،اول روی کلاهکشو بوسه ای زدمو زبونمو روش کردم که ناله آرومی کرد، زبونمو دور کلاهکش تاب دادمو بردمش تو دهنمو مکش زدم،آروم آروم تا نصفه های کیرشو تو دهنم بردم و زبونم روی رگاش می لغزوندم،چشمای خمارش ثانیه ای ازم برداشته نمیشدو مو به مو حرکاتمو دنبال میکردو نفساش تندتر میشد،همونجور که ملایم ساک میزدم تخماشوگرفتم دستمو باهاشون ور میرفتم با دست دیگه امم کیرشو ثابت نگهداشته بودم،بعد از چنددقیقه ساک زدن توقع داشتم آبش بیاد ولی نیومد،ازدهنم درش آوردم و گفتم:هزاردفعه نگفتم قرص مصرف نکن؟ لبخند شیطونی زد:مگه میشد آخه میخواستم بعده دوماه دلبرمو ببینم و بدون قرص بیام پیشوازت؟(قرص تاخیری میخورد ولی نه مدام و من همیشه بهش غر میزدم که این قرصا خوب نیستنو آینده بخوای بچه داربشی به مشکل میخوری و اون همیشه یه جواب میداد:اگه بچه ام قراره از تو باشه تا دیگه قرص نخورم)خم شدو فکمو گرفت و گفت:میخوام عین این دوروزو داخلت تلمبه بزنم که وقتی میری شمالو برمیگردی بازم نتونی پاهاتو بهم بچسبونی،دلم ضعف رفت براش ولی فقط به لبخند کجی بسنده کردمو به ادامه کارم پرداختم،کیرشو گرفتم دستمو تفی انداختم رو بدنه اش و ساک دارکوبی رو شروع کردم، با دستم تندتند میمالیدمش و ساک میزدم از زبونمم برای فشار روی رگاش استفاده میکردم میبردمش تا ته حلقم و هربار که عق میزدم دوباره ازاول بعد از چنددقیقه غرش کوچیکی کردواز بازوهام گرفت که بلندم کنه، بلندشدم و داگی شدم رو مبل،جوری که من داگی بودمو چسبیده بودم به پشتی مبل و اون سرپا ایستاده بود،خم شدو دوباره زبونشو کشید به کصم و با یکم خوردن خیسش کرد و کیرشو تنظیم کرد و یه ضرب داخلم کردو چندثانیه ای نگهداشت:اوووووف،چقدر تنگههههه لعنت بهت سامان که هیچوقت قدر داشته هاتو ندونستی(سامان=شوهرم)، اسپنک محکمی رو کونم زد و دوطرف کمرموگرفتو تلمبه های محکمش رو از سر گرفت، میدونست من هرچقدر توی معاشقه ملایم و رمانتیک باشم توی سکس برعکسم و باید پر از خشونت باشه که لذت با درد میکس بشه و فقط اونجوریه که نهایت لذت رو میبرم،تندتند میکوبید داخلم و اسپنک میزد،موهامو گرفتو دوردستش پیچیدو کشید،آهوناله ام خونه رو ورداشته بودو اون بی رحمانه همونجور که همیشه میخواستم بی وقفه و محکم میکوبید تو کصم، سینه هامو چنگ میزدو نوکشون میکشید،دوتا انگشتشو کرد تو دهنم و من ساکشون میزدم،ازم کشید بیرون و گفت:بیا سرپا،میدونستم چه پوزیشنی میخواد بدون معطلی رفتم و به اپن تکیه دادم و قمبل کردم، کیرشو تنظیم سوراخ خیسم کردو دوباره از نو، تلمبه میزدوهمون حین فکمو گرفتو سرمو کمی چرخوند به بغل،زیاد دسترسی نداشت ولی درهمون حد گوشه لبامو زبون میزد و میبوسید،گلوموگرفت تو دستش و تلمبه هاشو سرعت داد،شالاپ شالاپ تلمبه هاش و برخورد تخماش به بدنم و ناله های بلندم بوی عرق قاطی با بوی سکسی که توی فضا پیچیده بود حشری کننده ترین صحنه ای بود که میتونستی ببینی،کیرشو ثابت داخلم نگهداشتو یکی از پاهامو از ساق گرفتو بلند کردو گذاشتش رو اپن و تلمبه هاشو از سرگرفت بااین تفاوت که لبامو هم به کام گرفت،دوباره فکموگرفتو لبامو میخوردوتلمبه میزدم، نزدیک سومین ارضا شدنم بودم و دلم نمیخواست تو این پوزیشن ارضا بشم چون انقباض عضلات بدنمو سخت میکردو ارگاسم سختی رو تجربه میکردم، جیغ کوتاهی زدم و گفتم:دربیار ازم زودباش،درجا ازم کشید بیرونوگفت:خوبی دورت بگردم؟ چیشد؟ چرخیدم سمتشوگفتم:بخواب کف،دراز بکش سریع،پر تعجب بدون حرف دراز کشید رو قالی وکیرشو گرفتم دستمو نشستم روش،تندتند بالاپایین میپریدموبازوهاشو چنگ میزدم،ناله هام به اوج رسیدنو دیگه جیغ میزدم تا که بدنم منقبض شدو همونجوری که کیرش داخلم بود آبم از بغلاش ریخت بیرون رو شکمش و شل شدموافتادم روش،نزدیک به 40دقیقه بود که داشتیم سکس میکردیم و هنوز ارضا نشده بود،کیرش شق مونده بود داخلم بدون حرکت و حرفی، کمرمو موهامو دست میکشیدو نوازشم میکرد،بعد از چنددقیقه که آرومتر شدم کمرمو بلندکردمو گفتم:یه دلیل دیگه برای قرص نخوردنت،دارم جر میخورم نمیخوای ازم درش بیاری؟نوچی گفتو زانوهاشو بلندکرد که کیرش عمیق تر داخلم رفتو سینه هامو به دهن گرفت،نرم نرم کیرشو تکون میدادو سینه هامو میخورد و بعد ازچنددقیقه که باز حشری شده بودم پشت گردنمو گرفتو لبامو بین لباش قفل کرد، چون یجورایی کامل روش بودم پوزیشنم دردسری بیشتری برا تلمبه زدن بهش میداد،لب میگرفتیم و تندتند تلمبه میزد داخلم،ناله هامون باهم قاطی شده بودن و عمیق میکوبید تو کصم،ده دقیقه ای تلبمه زدو یدفعه دستاشو دورم پیچیدو چرخید الان من زیر بودمو اون رو، چندتا تلمبه محکم زدو داخلم نگهداشت و چندثانیه بعد داغی آبشو داخلم حس کردم و از ارضا شدنش متوجه شدم انگار اونم چندوقتی هست که ارضا نشده بوده چون اینقدر آبش زیاد بود که یه مقداریش از بغلاش کیرش ریخت بیرون و وقتی ازم کشید بیرون بازم یه مقداریش خارج شد، خوابید کنارمو دستشو پیچید دورم که برم تو بغلش و منم سرمو گذاشتم رو سینش و پامو روی پاش انداختم،کمرمو نوازش میکردو هنوزم نفس نفس میزدیم که صدای دینگ آلارام گوشیم امد،به سرعت پریدم سمت گوشیم که رو اپن گذاشته بودم که دردسترسیم راحت باشه و سریع اپ دوربین های خونه رو باز کردم و دیدم بله یکی یکی دوربینا دارن خاموش میشن ولی چیزی که آقای زرنگ نمیدونست این بود که اگه دستی خاموش بشن وقتی اپش روی گوشی باشه دوباره میتونی روشنشون کنی،وقتی همه دوربینا خاموش شدن، چندثانیه مکث کردمو دوربین اتاق خوابو روشن کردم با دیدن صحنه توی گوشی پوزخندی زدم که مصادف شد با پیچید دستای احسان دور بدنم و بوسه اش روی موهام،گوشیو چرخوندم سمتش تاواضح تر پخش زنده سکس برادرش با منشیش رو ببینه، با بی تفاوتی شونه هامو انداختم بالا و از اپ خارج شدم با قفل کردن گوشیو گذاشتنش رو اپن چرخیدم سمت احسانو دستامو دورگردنش حلقه کردم و گفتم:چیزی که عوض داره گله نداره، پریدمواز بغلش آویزون شدم پاهام دورکمرشو دستام دورگردنش همونجور که لب میگرفتیم قدم زنان رفت به سمت در پشتی ویلا به قصد استخر و آب بازی..... جریانات زیادی وجود داره از شروع رابطمون، دلیلش،اولین سکسمون و سکس های زیاد و هیجانیمون حتی همین سفر الانمون اما خب سعی کردم سربسته و واضح اصل جریانو تعریف کنم و اینم بگم هیچ چیز توی این داستان فیک نیست حتی اسامی، اگر دوست داشتید بگید ادامه اشو با توضیحات بیشتری میزارم.... نوشته: الهه عشق لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده