رفتن به مطلب

داستان سکسی هوس سکس با دوست دختر


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


هوس یک شبه
 

جشن تولد 20سالگی رفیقم بود یکم شلوغ پلوغ بود و بریز بپاش کرده بود هم از خانواده و چندتا فامیلاشون اونجا بودن هم ما که دوستاشیم دیگه سنگ تموم گذاشته بودیم همه شیک و پیک و باکلاس تیپ کردیم که جلو خانواده و فامیلاش کم نیاریم،لباسم دامن بلندی داشت تا زیر زانو ولی جنس پارچش و مدل لباس طوری بود که خیلی قشنگ اندامو قاب میگرفت و درطول شب نگاه خیره دایی دوستم و پسرخاله هاشو روی باسنم مخصوصا موقعه رقصیدن حس میکردم ولی توجهی نمیکردم،خلاصه شب تموم شدو چون دیروقت بود برای اسنپ گرفتن خواستم زنگ بزنم بابام که دوستم نزاشت و گفت باباش میرسونتم،اوکی دادمو بعد از چنددقیقه رفتیم تا جلوی در، ماشینشون جلوی در خونه بود و تا کنار ماشین رسیدیم دیدم دوستم نمیاد باهامون،گفتم:نمیای بریم؟ یه دوری هم میزنی، بوسم کردو گفت:بخدا از خستگی پارم فقط برم دوش بگیرم بخوابم،اوکی دادمو توی رودروایسی مونده بودم عقب بشینم یا جلو، دوستم در صندلی جفت راننده رو بازکرد و گفت:بشین دیگهههه،خجالتم میکشه برامون،خدافظی کردیمو سوارشدم،خیلی معذب بودم و چندبار تشکر و عذر خواهی کردم،بابای دوستم شروع کرد صحبت کردنو از درسودانشگاه و ابوهوا پرسید تا شیطنت های جوونی و این دوره، یواش یواش صحبتاش بوی نصیحت های فیک گرفتن و دستشو میکشید رو شونو بازوم یا حالت تق تق با انگشت میزد روی رونم که یعنی داره باتاکید حرف میزنه،متوجه بودم داره چه اتفاقی میوفته ولی باخودم فکرکردم نهایت ده دقیقه دیگه میرسم خونه و طبیعتا توی ماشین چه اتفاقی میخواد بیوفته، قبلا با دوسه نفری سکس داشتم و ازاین بابت نگرانی نداشتمو دید بسته ای هم به این موضوع نداشتم ولی بازم بابای دوستم بود یه مردی که سنشو نمیدونم ولی حداقل بالای 50سالشه و متاهله و بدترازهمه بازم میگم پدره دوستمهههه یه ضربدرد گنده قرمز روی افکارم زدم و سعی کردم حواسمو به حرفاش بدم ولی بجاش توجهم به خیابونا جلب شد وفهمیدم این مسیر مسیر خونم نیست و معلوم نیس داره کجا میره و یدفعه پریدم وسط حرفش و گفتم:ببخشید یه لحظه میپرم تو حرفتون،کجا داریم میریم؟ این مسیرو نمیشناسم، خنده مسخره ای کرد و گفت:عه عه دیدی اینقدر گرم صحبت شدیم حواسم پرت شد امدم فلانجا(منطقه ای پرت که پر باغ و پارکومجموعه تقریحی بود)دلم هری ریخت چون اینجا اونم این موقعه شب که پرنده پر نمیزنه، مطمعن بودم مثل سگ داره دروغ میگه و امشب قرار نیست به همین راحتی منو برسونه خونه،لبخند مصنوعی زدم و گفتم:آهان درسته،بی زحمت سریعتر بریم مامانم اینا نگران میشن و منتظرن برسم،دستشو روی پام گذاشت و اینبار بخش بزرگی از رون پامو توی دستش گرفت و من سعی کردم بادست پسش بزنم ولی اون محکم رونمو تو دستش گرفتو فشارش داد که آخی گفتم و اون درجا گفت:جونم،هیشششش چیزی نیست،شروع کرد رونمو نوازش کردنودستشو رسوند به لای پام پاهامو بهم چسبونده بودم تا دستش به کصم نرسه(کون برجسته ای دارم و یکم گوشتیه ولی تپل نیستم رونامم به نسبت ساق پام تقریبا باریکه و اونم یه مرد درشت هیکل با یکم شکم و قد بلند معلومه زور یه دستش به کل هیکل منه 150سانتی میچربه)دوباره رونمو گرفتو پاهامو باز کرد دستشو از روی دامنم گذاشت رو کصمو تندتند میمالید،جیغ زدمو گفتم:ولم کن کصکش من همسن دخترتم جا بچتم این چکاریهو همزمان دستشو چنگ میزدم و سعی میکردم پسش بزنم ولی فایده ای نداشت من حرف میزدمو تقلا میکردم اون ساکت با یه نیشخند پهن رو لبش کصمو میمالید که یدفعه دستشو برداشت ماشینو کشید کنار درارو قفل کردو خاموشش کرد تازه اونجا چشمم به مکان خوردو دیدم تو یه بیابونی هستیم که چشم چشمو نمیدید فقط یذره نور چراغای باغ هایی که خیلی جلوتر بودن میومد، خم شد روموبا یه دستش دوتا مچ دستاموگرفت بالا و با یه دستش صندلیمو کامل خوابوندو دامنمو زد بالا دستشو رسوند به کصم،شرتمو زد کنارو چندتا سیلی آروم زد رو چوچوله ام که یکم خیس شده بودو انگشتاشو برد لای چاکم،تندتند میمالیدو میکشید تا رو سوراخم،همچنان تقلا میکردم دستامو ازاد کنم ولی دیگه به شدت قبل نبود و شهوت داشت کارخودشو میکرد،بدنم ازاون انقباض خارج شده بودو نفسام تندشده بودن،یکم که مالید دستشو از کصم دراوردوتاپ لباسمو داد بالا(لباسم دوتیکه تاپودامن بود که یه رویه نازک جلو باز دورم انداخته بودم برای تو ماشینوکوچه خیابون که پیاده بشم شالم که کلا نداشتم باهام) سوتینمم داد بالاو سینه امو گذاشت دهنش،نوک سینه امو که گاز گرفت ناخودآگاه ناله ای از دهنم پرید و اونجا فهمید دیگه کار تمامه،دستامو ول کردو با دست دیگش شروع کرد دوباره کصمو مالیدن،نرم انگشتشو دور سوراخم تاب دادو یواش یکیشو فرستاد داخل،یکی یکی سینه هامو میخوردو تو کصم با انگشت تلمبه میزد،دیگه حشریت مانع ورود هر فکرو مقاومتی در من شد و خودم کفشامو کندمو پاهامو آوردم بالا تکیه دادم به داشبورد و کامل بازشون کردم،جون بلندی گفتو انگشتاشو کرد دوتا،سرعت انگشتاش بیشتر شدوتلمبه میزد،چند ثانیه نگذشته بود که ارضا شدموآبم پاشید بیرون،نفس نفس میزدم و چون تازه یادم امده بود که خجالت بکشم چشمامو بسته بودم تا صورتشو نبینم چند لحظه کوتاه گذشت که دستشو دور فکم و لباشو روی لبام حس کردم و چشمامو باز کردم،فکمو گرفته بود تو دستشو لبامو میخورد زبونشو هول میداد تو دهنمو با زبونم بازی میکردو زبونمو میکشید تو دهنش و مک میزد بهش،اولین بار بود همچین بوسه خیسی رو تجربه میکردمو زیر دلم ضعف رفت از بوسه اش، کف دستشو گذاشت رو کصمو فشارش داد که ناله ام تو دهنش پیچید و کمی بعد لبامو ول کردوگفت برو بخواب عقب دراز بکش و خودش سریع پیاده شد، از بین صندلیا رفتم عقب و دراز کشیدم، در سمت سرمو باز کردو کیرشو زد به صورتم،کیرش شق شده اشو دیدم یه سکته زدم،دراز نبود ولی کلفتو رگ دار،حدودا 14.15سانتی بود ولی تپل روی تخماشو دور ورش یه مقدار مو داشت که چندشم شد ولی خب دیگه راهی نبود،تا شروع کردم به ساک زدن درجا نصفشو فرستادم تو دهنم و با زبون باهاش بازی کردمو روی رگاش کشیدم که حشرش بزنه و ولم کنه که همینم شد بعد از دودقیقه ساک زدن ولم کرد دروبست و رفت ازاونطرف امد در سمت پاهامو باز کرد، ساق پاهام که بالا بودنوگرفت بالاترو یکم کشیدتم پایینتر تا لبه صندلی و کامل بازشون کردو خم شد شرتمو دراوردو دهنشو چسبوند به کصم،ملچ ملوچش تو سکوت فضا با اهوناله من قاطی شده بود، زبونشو رو چوچوله ام تا سوراخ کونم میکشیدو بر می‌گشت بالا،اینقدر زبون زدو خورد که نزدیک ارضا شدن بودم، کیرشو گذاشت در سوراخمو با یه فشار تا ته کردش توم،اووووف لذتی که میبردم از کیر کلفتش باعث شد تمام حس و افکار بد یکم پیش رو بشوره ببره،چندتا تلمبه زد که ارضا شدمو از بغلای کیرش که داخلم بود ابم ریخت بیرون،پاهاموگذاشت یه وری رو شونش و تندتند تلمبه میزد داخلم،میکوبید و سینه هامو چنگ میزد، قربون صدقه بدنم کص تنگم میرفت و هی تلمبه میزد هی سیلی میزد به سینه هام،از زور شهوت صورتم تمام سرخ شده بودو بدنمم با کاراش قرمز شده بودنو خودش کیف میکردوقربون صدقم میرفت،یه 5 دقیقه ای تلمبه زدو یدفعه ازم کشید بیرونو ارضا شد رو زمین بعد گفت بلندشو بشین،بلندشدمو خودشم سوارشد درارو قفل کردو گفت بیا بالا،تاپو سوتینو دامنم هنوز تنم بودن محض اطمینان که اگر یه وقت کسی امد لباس تنمون باشه،دامنمو کامل جمع کردم تو دستامو رفتم تو بغلش پاهامو دو طرفش گذاشتمو خودش کیرشو تنظیم کرد و با فشار نشوندم روش، دامنمو ول کردم و گردنشو گرفتم تند تند بالا پایین میپریدم و اون تاپمو از تنم دراورد سوتینمو کشید پایین سینه هام و سینه هامو گرفت به دهن،من رو کیرش سواری میکردم اون سینه هامو میچسبوند بهم بین چاکشون رو لیس میزد یکی یکی نوک سینه هامو گاز میگرفتو میخورد بعد از چند دقیقه خسته شدم و گفتم دیگه توان ندارم،دوطرف کونموگرفتو کشیدتم یذره بالاترو شروع کرد تلمبه زدن، محکم تراز خودم میزدو برخورد تخماش به سوراخم رو حس میکردم،چنددقیقه ای کوتاه اینجوری محکمو سریع تلمبه زد تا که همزمان ارضا شدیم و اون خالی کرد داخلم...
جفت هم نشسته بودیم و نفس نفس میزدیم سکوت بدی فضا رو گرفته بود که گوشیم زنگ میخوره، مامانمه و میپرسه یکساعت پیش قراربود بیای چیشد منم گفتم بابای سپیده یکم کار داشت منتظرشدم که کارش تموم بشه بیارتم یکم دیگه خونم و قطع کردم، بی سروصدا خودمونو جمعوجور کردیم که یادم به شرتم افتاد و با من من و خجالت پرسیدم: شرتم کجاست؟گفت:اون لحظه نمیفهمیدم چیکارمیکنم پرتش کردم رو زمین،پیاده شدیم و رفتیم جلو نشستیم و همون حین قبل سوارشدن شرتمو کنار ماشین از رو زمین ورداشتم و چپوندم تو کیف دستیم و خلاصه حرکت کردیم،هنوز حدودا 10دقیقه ای داشتیم تا به مرکز شهر و شلوغی برسیم که دستشو کشید رو پام دامنمو زد بالا و باز دستشو گذاشت روی رون پام و نوازش وار رفت تا روی کصم، دیگه مخالفت یا مقاومتی نکردم بی حرف پاهامو باز کردم،یواش و با حوصله چوچولمو میمالید،انگار اسباب بازیش بود که دوس داشت هردقیقه انگولکش کنه،مالششو تندتر کرد که دیگه طاقتت نیووردم و صدام بلندتر شد، پاهامو اوردم بالاوچفت داشبورد کردم و تا جایی که میشد بازشون کردم، شصتشو روی چوچوله ام نگهداشتو دوتا انگشت اشاره و فاکشو کرد داخلم،این مدلی هم چوچوله امو میمالید هم با انگشتاش تو کصم ضربه میزد،دقایق کوتاهی تلمبه های محکمی زدو انگشتاشو داخلم تکون دادو یذره چرخوندشون دستشو چنگ زدم ثابت نگهش داشتم لرزیدم و باز ارضا شدم، چهار بار ارضا شده بودمو حس میکردم روبه بیهوشی ام خیلی بیجون و خسته بودم فقط دلم خواب میخواست، آروم گفت:دامنتو درست کن، پاهامو اوردم پایینو خودمو مرتب کردم که چنددقیقه بعد ماشینو زد کنار و چشمامو باز کردم اطرافو دیدم که دیدم جلو داروخونه ایستاده،اول رفت داروخونه بعد رفت سوپری که چندتا مغازه اونورتر بود و بعدم امدوسوارشد،ابمیوه و کیک رو داد دستم، قرص ضدبارداری هم خودش دراورد گذاشت دهنم و خوردم،یکی دیگه هم تو جعبه بود که باید طبق گفته متصدی داروخونه 12ساعت بعد میخوردمش،حرکت کردیم و نزدیکای خونه بودیم یه سوالی خیلی ذهنمودرگیر کرده بودو نمیدونستم چطوری بپرسم ولی میدونستم اگه پیاده بشمو برم دیگه محاله ممکنه بزارم همچین اتفاقی بیوفتهو دیگه فرصت سوال کردن گیرم نمیاد، با کمی من من و یدفعه گفت:دیگه ازاین راحتتر نمیشیم باهم هرچی تو ذهنته رو بپرس،نفسی گرفتم و تندتند پرسیدم:ازکجا میدونستی پرده‌ ندارم؟موقعه انجام اون حتی نپرسیدی ازم، بدون فکر کردن جواب داد:یبار سپیده گوشی دستش بود خوابش برده بود رو مبل تو صفحه چتتون تو اینستا بود و از آنجایی که همیشه چشمم دنبالت بود یذره تو چتتون تو پیجت گشتم، یه پستی سپیده برات فرستاده بود که هر ماه منتظر یه هیجان خاصیم مثلا بارداری رفیقم و تو در جوابش گفته بودی اتفاقا چندروزه پریودت عقب افتاده نکنه رفتم پیش میلاد ریخته داخل من نفهمیدم؟از اونجا میدونستم، مثل روز چت اون روزمون تو ذهنم مرور شد که مربوط به حدود دو هفته پیش بود و خوب طبیعتا کسی دیگه ای پیام هامون رو میخوند می فهمید،رسیدیم در خونمون و قبل پیاده شدن چرخیدم سمتش و آروم گفتم:چرا من؟به روبه رو نگاه میکرد و حرف میزد(نمیدونم چرا حس میکردم از سکسمون پشیمونه و روش نمیشه نگام کنه) در جوابم گفت: از تو لوندتر و جذاب تر تو زندگیم زیاد دیدم ولی تو برام حکم یه سیب تروتازه و لعاب دارو داشتی که بالا برم پایین بیام باید یه گاز ازت میزدم،شاید بعدا پشیمون بشم ولی حداقل ارزششو داشت، به صورتش نگاه دقیقی کردم و گفتم:امیدوارم دیگه هیچوقت سرراهم قرار نگیری.
یک سال گذشته و بعد از اون دیگه همدیگه رو ندیدیم، نه تماسی نه ارتباطی هیچی،همه قرار من با سپیده مربوط به دانشگاه و بیرون و خونه ما میشد، یه تایمی شک کرده بود و ناراحت شده بود ازم ولی دیگه نمیخواستم سکس با یه مرد متاهل رو که همسن بابامه رو دوباره تجربه کنم، هر چقدر که اون شب لذت بردم ولی دیگه نمیخواستم...

نوشته: نیلی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18