gayboys ارسال شده در 4 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 4 ساعت قبل ورود به دنیای کاکولدی همسرم بالاخره به دعوت رئیسمون جواب مثبت داد. قرار شد بره خونهش؛ خونهای که هیچکس جز ماندانا از وجودش خبر نداشت. یک روز تعطیل، شبش رو با هم یه سکس رویایی کرده بودیم و توی بغل هم ولو شده بودیم که حدوداً ساعت شش صبح، از واتساپ پیام داد: «میتونی بیای به این آدرس؟» برای هر دوتامون عجیب بود، اینجا کجاست؟ ماندانا پرسید: «اینجا امنه؟» رئیس گفت: «خونهی خودمه، برای استراحت گرفتمش. هیچکس ازش خبر نداره جز تو.» چشای ماندانا برق زد. چسبید بهم، خیره شد تو چشمام و گفت: «برم، همسری؟» قلبم داشت میاومد تو دهنم، رنگم رو به سفیدی میرفت. گفتم: «آره، حتماً برو.» یه بوس از لبام گرفت و رفت که آماده بشه. آرایش خیلی ملیحی کرد. بعد یه شرت و سوتین معمولی پوشید. گفتم: «چرا سکسی نمیپوشی که دیوونهش کنی؟» نگاهم کرد و گفت: «زوده. حالا اینجوری برم، فکر میکنه چقدر منتظر بودم.» و فهمیدم که این اولین بار نیست. لباساشو پوشید و گفت: «برام تپسی بگیر تا ببینی منو تو مسیر.» چند دقیقه بعد ماشین جلوی در بود و زن من داشت میرفت که با رئیسم بخوابه. جالب اینکه قرار بود من برسونمش، ولی چیزی نگفت. بعدها فهمیدم ماندانا میخواست بیشتر منتظر بمونم. ماشین تو مسیر داشت میرفت سمت مقصد و من داشتم حس عجیبی رو تجربه میکردم. هم به شدت حشری شده بودم و کیرم سفت، هم یه ترس تو دلم میاومد. ناگهان دیدم ماشین رسید. ماندانا پیام داد: «رسیدم شوهری. پیام نده، زنگ هم نزن. کارم تموم شد خودم بهت زنگ میزنم.» رفت و دیگه ازش خبری نداشتم. تو این فاصله، شرت ماندانا رو پوشیدم و اونقدر با کیرم بازی کردم که آبم اومد... یه ساعت بعد، تلفنم زنگ خورد. ماندانا بود. گفت: «دارم میام خونه شوهری.» داشتم با یه تجربهی جدید روبرو میشدم. کمتر از بیست دقیقه بعد، زنگ خونه به صدا دراومد. ماندانا وارد شد. بدون هیچ حرفی بغلش کردم، مثل وحشیا لب ازش گرفتم. دهنش مزهی آب کیر میداد. گفتم: «ریخت تو دهنت؟» با اون چشمای زیبا و شهوتیش بهم اشاره کرد و یه صدای «اوم» تحویلم داد. همونجا جلوی در لختش کردم. متعجب نگاهم کرد: «چی میکنی؟» گفتم: «باید با تمام جزییات برام تعریف کنی.» با یه حالت فاتحانه گفت: «بریم رو تخت.» گفت اولش خیلی صمیمی و عادی با هم حرف زدند، یه کم. بعد رئیس، در حالی که با دستاش بازی میکرد، گفت: «بریم اتاق خواب؟» شروع کرد به مالیدن سینههای ماندانا. ماندانا هم آروم آروم کمربند شلوارش رو باز کرد و در حالی که داشتند از هم لب میگرفتند، یه فرصت پیدا کرد که شلوارشو در بیاره. ماندانا گفت: «اصلاً فکر نمیکردم کیرش انقدر کلفت و گنده باشه. بهش گفتم : وقتی بهم گفتی پیرم، فکر کردم با یه کیر وارفته روبرو میشم، ولی الان تمام تصوراتم راجع به پیرا بهم ریخت.» گفت: «نمیخواستم رئیس تو سکس هم رییس باشه، خودم شروع کردم. براش خوردم، اونم فقط میگفت جووون...» البته باید بگم ماندانا استاد ساک زدنه. زیر تخماش رو لیسیده، بعد سوراخ کونش. گفت حتی انگشتش هم کردم. هر دوتاشون لخت شدن. ماندانا دراز کشید رو تخت و رئیس شروع کرد به خوردن سینههای سفت و اروپایی زن من. بعد آروم آروم رفت سراغ کسش. سرش رو کرده بود تو کس ماندانا. ماندانا میگفت: «حس فاتحانهای داشتم؛ سری که برای هیچکس خم نمیشد، حالا تا ته تو کس من بود و داشت همهجام رو میخورد.» البته رئیس داشت نهایت لذت رو میبرد و فکر میکرد با یه زن شوهردار جنده روبرو شده، در حالی که اون زن برای ارضای شهوت قدرت، داشت آماده میشد که به رئیس کس بده. ماندانا گفت به رئیس امر کرده بود که ۶۹ بشن. دیده بود کیرش واقعاً کلفت و گندهست. رئیس کسلیسی زن من رو کرد و زنم کیر رئیس رو کرد تو حلقش. حالا رئیس تو اوج شهوت برمیگرده تا کیر برافراشتهشو بکنه تو کس زن من. ماندانا وقتی داشت اینا رو برام تعریف میکرد، نشسته بود روی من و آروم آروم کیرمو میکرد تو کسش... ولی فقط سرش رو میکرد. گفت: «بیشتر از این نذاشتم بره تو کسم. بهش گفتم کیرتون خیلی کلفته رئیس، کیر شوهر من به این کلفتی نیست، میترسم...» رئیس هم روشنفکر بازی درآورده بود و گفته بود: «عزیزم، آروم آروم بکن.» و گفته بود: «منم از این کس خیلی کوچولو و تنگ خیلی تعجب کردم، به زنم گفته بود مثل باکره ها میمونه کست که ماندانا کلی با این حرف حشری شده بود.» یهو جوری نشست رو کیرم که تا ته رفت تو کسش. بعد گفت: «شوهری، یه چیزی هم گفتم...» یعنی برای اینکه تشنهتر و حشریتر بشه، مجبور شدم بگم. گفتم: «چی عشقم؟» گفت: «به رئیس گفتم خیلی از کیرتون خوشم اومده رئیس جونم، ولی بزارید برای دفعه بعد بکنمش تا ته تو کسم، چون کیر شوهر من به این کلفتی نیست و کسم عادت نداره.» که رئیس گفت: «از این به بعد به کیر اون بگو دودول، به کیر من بگو کیررررررر.» وقتی اینا رو تعریف میکرد، آب کیرم - یا به قول رئیس آب دودولم - با فشار پاشید تو کس ماندانا. ماندانا که همیشه مثل یه ارباب دستور میده که آبتو بیار تا موقع ارگاسم کسش خیس خیس باشه، یهو سرم داد کشید: «کسکش کونی! کی بهت اجازه داد آب بیغیرتی دودولتو بیاری؟!» من به غلط کردن افتاده بودم و اون فقط فحشم میداد: «کسکش، کونی، زن جنده...» البته کلی خوشم اومد که اینجوری میگفت! بهش گفتم: «بعدش چی شد عشقم؟» که در حال ارگاسم شدن بهم گفت: «اونقدر با سر کیرش روی کسم بازی کردم که دیدم چشماش داره میره، فهمیدم داره آبش میاد. سریع پوزیشن رو عوض کردم و شروع کردم به ساک زدن کیرش...» ماندانا تمام آب کیر کلفت رئیس رو تو دهنش نگه داشته بود تا دهنش بوی آب کیر بگیره، چون میخواست کاکولدی من با چشیدن مزه آب کیر کامل بشه. وقتی لبشو خوردم، هنوز دهنش بوی آب کیر میداد. رئیس گفته بود دفعه بعد باید بزاری بکنمت و گفته بود تا حالا اینقدر خاص ارضا نشده بود. ماندانا یه بوس کوچولو از سر کیر رئیس گرفته بود و بلند شده بود که لباس بپوشه، که رئیس بلند شد و سر تا پای زن منو بوسید و با زبونش کسشو لیسید و کلی قربون صدقه هیکلش رفت. بعدش نشستن با هم یه نوشیدنی خوردن و انگار نه انگار که چند دقیقه قبل داشتن سکس میکردن، راجع به کار و شرکت و آینده صحبت کردن. بیحال تو بغل هم بودیم که صدای زنگ گوشی ماندانا اومد. رئیس بود. گوشی رو برداشت و گذاشت روی بلندگو: «خانم مهندس، رسیدین؟» ماندانا: «بله، آقای رئیس. ممنونم ازتون.» رئیس: «جلسه چطور بود؟ راضی بودین؟» ماندانا: «بله، بینظیر بود.» رئیس: «پس به زودی ترتیب برگزاری جلسهی بعدی رو بدیم، موافقین؟» ماندانا، در حالی که لخت بغل من خوابیده بود، گفت: «حتماً، خیلی زود.» قطع کرد و سفت بغلم کرد و گفت: «ولی تو تا ابد عشق منی.» نوشته: ژوپیتر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده